دادگری در داوری!
حقیقت کلیت است!

مقاله ۲۱/۹۹
۱۵ تیر ۱۳۹۹، ۴ جولای ۲۰۲۰

با سپاس از رفیق پیشین توده ای و دوست گرامی ژاله نیک اندیش که از اندک کسانی است که در این تارنگاشت برای در میان گذاشتن دیدگاه خود بلند و بالا نوشته است و مانند دیگران به هم چینی واژه های کوتاه برای بازتاب اندیشه ای بغرنج بسنده نکرده است. باشد که این گفتگوی آغاز شده دنبال یابد. 

دوست گرامی ژاله نیک اندیش در نوشته “تأملی بر مصاحبه علی عمویی با سایت «ده مهر»” به چند نکته ی برجسته می پردازد.

یک- نقشه همیشگی واپسگرایان برای  از میان برداشتن نیروهای ”چپ” و به ویژه حزب توده ی ایران و یا دست کم بی زیان کردن سیاست آن ها به سود رژیم.

دو- گذاری کوتاه در باره سیاست دوران انقلاب حزب توده ی ایران.

سه- نقش رفیق عمویی در زندان.

چهار- نقش رفیق عمویی در برون از زندان.

پنج- بررسی گفتگوی عمویی با ۱۰مهر.

بگذارید در دنباله این نوشته با هم به بررسی این نکته ها بپردازیم.

در بخش نخست، دوست گرامی ژاله یورش به حزب توده ی ایران را به سه پرده نمایشی بخش می کند. پرده نخست که با یورش به حزب توده ی ایران و شکنجه و کشتن رهبران بزرگ و کوچک آن به پایان رسیده بود. پرده دوم، تلاش رژیم برای پراکندگی  جنبش توده ای بر پایه  “«حفظ سنت» دفاع از «خط امام»” بوده است که راه توده ی آقای خدایی از سردمداران آن بوده است و هنوز هم هست.  

از آنجایی که حنای آقای خدایی دیگر رنگی ندارد، بنابراین رژیم برای بی نیش کردن سیاست حزب توده ی ایران به گروهی دیگری نیاز دارد که تا آن اندازه بدنام نباشد. پرده سوم نمایش خون انگیز رژیم در آغاز پیاده شدن است و به باور نویسنده گفتگوی ۱۰مهر با عمویی را باید در این پیوند بررسی و ارزیابی کرد.

بی آن که نگارنده بخواهد به بررسی خرده ریزی های نوشته بپردازد می گوید که می توان جان مایه سخنان بانو ژاله را پذیرفت.

جمهوری اسلامی در سرکوب جنبش آزادی خواهی و پیکار طبقاتی طبقه های رنجبر هر روز ناتوان تر می شود و برای زنده ماندن همچون شناگری که در گرداب گرفتار است دست به هر کاهی می زند تا خود را از فرو رفتن به درون گرداب رها کند. جمهوری اسلامی برای رهایی از مرگ نه تنها از دشمنان آگاه و دوستان ناآگاه سود خواهد جست، بلکه امیدوار است که با یاری آنها از جنگ طبقاتی کنونی پیروز برون آید و یا دست کم آهنگ ژرفش نبرد طبقاتی را کُند کند.  

در بخش دوم، دوست گرامی ژاله از همان آغاز گام به راه نادرستی می گذارد. ایشان هنگامی که از خط مشی گذشته می گوید آن را  “خط دفاع از جمهوری اسلامی” می داند. حتا خدایی هم می داند که برای خشنود کردن هواداران خود نمی تواند آن خط مشی را فروکاستگرایانه”خط دفاع از جمهوری اسلامی” بخواند بلکه ایشان به ناگزیر سخن از پشتیبانی از آماج های پیشروی انقلاب ملی- دموکرایتک می راند. رفیق سعادت در نوشته “ورشکستگی به تقصیر” این اماج ها را در یکی از نوشت های واپسین پیش از یورش به حزب توده ی ایران و سازمان فداییان اکثریت بر می شمرد.

دوست گرامی ژاله در دنباله سخنان خود می نویسند “هنوز عده ای که مدعی توده ای بودن هم هستند همچنان آن سیاست های گذشته را بی چون و چرا مواضع «تاریخی» و درست می دانند و معتقدند که ”چپ” باید همان راه را ادامه دهد”.

نخست این که ایشان می گوید که برخی ها خط مشی گذشته را “بی چون و چرا [..] درست می دانند”. چرا این پشتبانی به دید ایشان بی گمان “بی چون و چرا” است؟ چرا نمی توان گفت که استراتژی (برنامه کلان) پشتیبانی از آماج های انقلاب درست بوده است اگر چه در اینجا و آنجا می توان از نادرستی های تاکتیکی و کاستی های دیگر سخن گفت.  

دوم این که کاربرد مقوله “تاریخی” در باره ی یک پدیده به معنای گذرایی بودن آن نیز است. بنابراین اگر کسانی برای بی گزند کردن سیاست کنونی حزب طبقه کارگر می خواهند برای همیشه “همان راه را ادامه” دهند، این کار نادرست درستی تاریخی خط مشی گذشته را زیر پرسش نمی برد.

افزون بر این، ایشان گامی در راه روشن کردن یک استراتژی جایگزینی درست بر نمی دارد. ایشان نمی گوید که چه استراتژی دیگری درست بوده است؟

آیا برخورد رودررو با جمهوری اسلامی که از سوی سازمان مجاهدین خلق و سازمان فداییان اقلیت پیاده شده بود، پاسخ داد و می توانست هم چون یک استراتژی درست از سوی حزب توده ی ایران به کار برده شود؟

 آیا سیاست میانی دیگر می توانست پیاده شود؟

برخی ها می گویند که حزب توده ی ایران می بایست از آقای بازرگان “آزادی خواه” پشتیبانی می کرد. گویا گذشت زمان ما را به فراموشی دچار کرده است. ایشان از واپسگراترین رهبران جمهوری اسلامی در آن دوران بوده اند. آقای بازرگان با بازگشتن به “قانون سیاه” رضا شاهی از برگشتن رفیقان توده ای ما از اتحاد جمهوری شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی به میهن خود جلوگیری کرده بود. ایشان بی اندازه ضدکمونیست، ضدتوده ای و ضدشوروی بود. افزون بر این، ایشان دیدگاه اقتصادی سرمایه داری داشته است و از بن آماج های ضدامپریالیستی و ضدسرمایه داری انقلاب را نمی پذیرفت. نهضت آزادی، با این که خود از”دست نوازش گر” آقای خمینی سیلی چشیده بود، یورش جمهوری اسلامی به حزب توده ی ایران را انقلاب نوین خواند.

افزون بر این، اگر سیاست حزب توده ایران بر پایه “دفاع” “بی چون و چرا” از “جمهوری اسلامی” سوار بوده است، پس چرا جمهوری اسلامی با ان گستردگی و ژرفش به حزب توده ی ایران یورش برد؟ چرا باید از کسی که  “دفاع بی چون و چرا” از شما می کند، ترسید؟

پاسخ این است که آن پشتیبانی بی چون و چرا نبوده است بلکه آن سیاست با ریزبینی و موشکافی طبقاتی و بررسی همسنگی نیروها در راه ژرفش دگرگونی های پیشرو اقتصادی- اجتماعی  برنامه ریزی شده بود. حزب از برنامه های درست رهبری برون آمده از انقلاب در راه فرارویی انقلاب پشتیبانی می کرد و همزمان می کوشید که خود را نیرومند سازد تا شاید بتواند در برابر یورشی که می دانست بی گمان خواهد آمد بایستد.

دوست گرامی ژاله پس از این می گویند که “افسوس که چگونه خام بودیم و این فاجعه را ندیدیم”. نگارنده کسی را نزد توده‌ای ها (نه از “پایینی ها “ و نه از “بالایی ها”) نمی شناسد که “فاجعه” را ندیده باشند. این گمان نادرست از آنجا ریشه می گیرد که در میان دو یورش آقای پرتوی و همکارانش برای پخش آگاهی دروغ در میان عضوها و هواداران بسیار کوشیده بودند و هنگامی که رفیقان ما زیر شکنجه ددمنشانه بوده اند این گونه وانمود می شده است که گویا آن ها در زندان ها مهمان آقایان هستند.

اما راستش این است که نشانه های فراوانی است که این گونه نبوده است. رفیق فروغیان برون رفته بود و برنامه برون فرستادن رفیق طبری هم در دستور کار روز بود و اگر این رفیق می خواست بی گمان می توانست از دستگیری و شکنجه بگریزد.

افزون بر این، آیا سرنوشت گروه هایی که “خام” نبودند و برای رودررویی و آمادگی در برابر یورش رژیم “میلیشا” ساخته بودند از سرنوشت ما بهتر بوده است؟ آیا سرنوشت گروه هایی که پیشمرگان خود را برای نبرد نابرابر با پاسداران آدمکش به رهبری چمران فرستاده بودند از سرنوشت ما بهتر بوده است؟

نباید فراموش کرد که واپسگرایان تاریک اندیش و پادوهای دستگاه بهره کشی در سراسر تاریخ این جهان پهناور با همه ی هشیاری های نیروهای پیشرو و کمونیست همواره به آن ها یورش برده اند. حتا در خردمندترین دوران سازماندهی تشکیلاتی (تشکیلات غیر متمرکز در درون کشور) خودکامگان ستمگر به ما یورش بردند و رفیقان ما را کشتند.

بنابراین هشیاری در برابر یورش ستمگران مردم کش یک مقوله نسبی است.

ما در دوران نخستین کوچ با رفیقان اکثریت خود گفتگوهای فراوانی داشته ایم. آن ها نیز گهگاهی از “خام” بودن ما گپ می زدند و پس از یورش به حزب توده ی ایران به پخش ده هزار نسخه از “کار” در تهران فراوان می نازیدند و سرافراز بودند. این دوستان این کارنامه درخشان را برایند هشیاری سازمانی و رزمندگی چریکی خود و گریز از دستگیری ها می دانستند، ولی بدبختانه دیدیم که پس از زمان کوتاهی که جمهوری اسلامی زمین بازی را برای آن ها باز گذاشته بود یورش گسترده تری و بدتری به آن ها کرد که پیامد آن دردناک تر از سرنوشت ما بوده است.

کوتاه سخن می توان گفت که برنامه و سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران چندان ناهمسان سیاست حزب های کمونیست جهان در برابر سوسیال دموکرات ها نیست. زمانی که حزب کمونیست از پشتیبانی گسترده مردمی برخوردار نیست، باید تلاش کند که جنبش را به “چپ” بکشاند. حتا حزب های کمونیست نیرومندی همچون حزب کمونیست فرانسه و ایتالیا کار دیگری فرای فشار به سوسیال دموکرات ها برای به “چپ” کشاندن آن ها نمی توانستند بکنند و نکرده اند.

آن ها از نیروی سندیکایی و توان سازماندهی خود برای پیاده کردن برنامه های پیشرو سود جستند، چرا که توده ها برای سرنگونی سرمایه داری آمادگی نداشته اند. با این که سوسیال دموکراسی بارها خنجر به پشت کمونیست ها زده بود و از برنامه پیش از فرمانروایی خود دوری گرفته بود، باز کمونیست ها چاره دیگری سوای سیاست “اتحاد و انتقاد” نداشته اند. اکنون هم حزب کمونیست پرتقال چیزی فرای پشتیبانی از کارهای پیشرو و خرده گیری از برنامه های نئولیبرالیستی سوسیال دموکرات ها انجام نمی دهد.

حزب توده ی ایران می خواست برنامه های سست جمهوری اسلامی برای فرارویی انقلاب سیاسی به دگرگونی های ژرف اجتماعی را آن چنان در میان توده ها نهادینه کند و به گفته مارکس اندیشه را به چنان نیروی مادی دگرگون کند که تا جمهوری اسلامی نتواند آماج های پیشروی انقلاب را به آسانی زیر پا بگذارد. به راستی هم تنها حزب توده ی ایران بخت پیروزی را داشت.   

گذشته از این ها، راستش این است که آن چه که امروز پس از چهل سال به روشنی دیده می شود در آن روزها دیده نمی شد. گردباد رویدادها در آن زمان بسیاری چیزها را به تندی در زمان کوتاهی دگرگون می کرد. برندگان کُشتی نیروها پیوسته چه در پایین و چه در بالا به تندی جابجا می شدند. کار ما تنها واکاوی رویدادها نبود بلکه گاهی ناخدای ناشناخته کشتی انقلاب بودیم ؛ اندیشیدن و کنش با هم درآمیخته و همزمان بودند.  

دوست گرامی ژاله در بخش سوم که در پیوند با کنش آقای عمویی در زندان است بسیار یک سویه و حتا ناجوانمردانه برخورد می کنند. ایشان با بازگویی از سخنرانی آقای خامنه ای این گونه می نمایانند که گویا عمویی آزادانه و با خواست خود و بی آن که شکنجه شده باشد و یا حتا تازیانه ای خورده باشد تن به این کار زشت داده است.

نه تنها توده ای ها بلکه همه ی آزادی خواهان جهان، هنگام شکستن یک زندانی، باید شکنجه گران را سرزنش کنند و نه زندانی شکسته شده را. نباید همراه با خامنه ای وانمود کرد که عمویی پس از چند روز زندان، به ناگهان و بی ان که حتا یک سیلی خورده باشد به حقیقت “جاسوسی و خیانت و کودتا گری” حزب توده ی ایران پی برده است.

رفیق گذشته ما آقای روغنی و همچنین آقای بقایی از شکنجه های تنی و روانی سخن گفته اند که تنها از اندیشه بیمار پندارگرایان واپسگرا برای درهم شکستن سپر جنگی طبقه کارگر و رنجبران بر می خیزد و شدنی است. بخشی از آن را خود بانو ژاله از زبان رفیق کیانوری بازگویی کرده اند.

شاید عمویی ایست قلبی نکرده باشد، ولی در همان برنامه ای که دوست گرامی از آن سخن می گوید می توان ترس را از چشمان ماتش خواند. رفیقان دست اندر کار رادیو ملی در آن زمان با نشان دادن آن برنامه های زشت به پژوهش گران سینمایی شوروی آگاهی یافته بودند که آن برنامه با هزاران کلک و برش فیلم سازی ساخته شده بود. نباید این ها را فراموش کرد و گناه بزرگ شکنجه گران جمهوری اسلامی را ناخواسته شست؛ حتا اگر کسی برای شکسته شدن زیر شکنجه با آقای عمویی بد است و از کارهای او خشنود نیست، باید در داوری دادگر باشد.

گذشته عمویی مانند آقایان پرتوی و خدایی ناروشن نیست. او پیش از عضو شدن در هیئت دبیران حزب ۲۵ سال را در زندان های گوناگون رژیم ستمگر شاه گذرانده بود. بنابراین، ایشان نمی توانسته است که از پیش گماردشدگان ناشناخته جمهوری اسلامی در حزب توده ی ایران باشد (آن گونه که برخی ها در باره ی پرتوی می گویند که می تواند درست باشد). با داشتن این آگاهی تاریخی درست در باره عمویی چگونه می توان دلیل گردانندگی آن نمایش های ناپسند از رفیقان شکنجه دیده خود را یافت؟ پاسخ آسان است؛ با شکنجه های فراوان برخی زندانی ها  به جایی می رسند که مرگ خود را هزار بار برتر از زنده ماندن می دانند و برای گریز از شکنجه ی توانفرسا، تن به هر فشاری می دهند.

بدین گونه بهتر است که برخورد با همه ی رفیقان در بند آن زمان را  به فردای روز آزادی و در برابر یک گروه جستجوگر  و حقیقت یاب حزبی واگذار کرد. نباید فراموش نمود که کنفرانس ملی و پلنوم نوزدهم حزب توده ایران به رهبری رفیق خاوری، رهبری در بند حزب توده ایران را تا بررسی ارگانهای قانونی حزبی، عضوهای کمیته مرکزی حزب توده ایران می داند.  

بخش چهارم گفتار دوست گرامی ژاله بر می گردد به نقش عمویی پس از آزادی از زندان.

پاره ای از سخنان بانو ژاله در این باره بسیار درست است. عمویی سال ها خاموش بود و چیزی در باره ی آن چه که بر او و رفیقان گذشت نگفت. شاید که از ترس شکنجه دوباره بوده است که می دانست که توان آن را ندارد.

ولی چرا ایشان هنگامی که در برون از مرزها و آزاد بوده است (همراه همسر خود و تنها فرزندانشان) سخنی در این باره نگفته و گزارشی به حزب نداده است؟ این پرسش بسیار ریشه ای است که ایشان هنوز نتوانسته و یا نخواسته به آن پاسخ بدهند و پاسخ آن را به همه ی توده ای ها و دیگر زندانیان آن سال ها بدهکار هستند. پاسخ به این پرسش برای بررسی همه سویه ی رویدادهای زندان یک نیاز روز است.

آن چه که ایشان در پشتیبانی از خدایی در برابر سخنان همسر رفیق جوانشیر گفته اند نیز بسیار پرسش انگیز است؛ گویا بانویی که مهندس است و سال ها عضو حزب توده ی ایران و همسر دبیر دوم آن بوده است نمی تواند پیامی ساده را از همسرش به دیگران برساند!! به راستی هم از این نابخردانه تر نمی توان از کسی پشتیبانی کرد!! ولی پرسش این است که چه کسانی و برای چه او را وادار به گفتن این سخنان یاوه کرده بودند؟

بخش پنجم نوشته دوست گرامی ژاله بر می گردد به بررسی خود گفتگوی عمویی با ۱۰مهر. نکته برجسته ای که دوست گرامی ژاله بر آن انگشت می گذارد سخن عمویی  در باره ی گفته های رفیق جان داده اخگر است. عمویی می گوید که “البته با توجه به فضایی که آن موقع در ایران بود، روابطی که حزب با ارگان‌های مختلف حکومتی داشت، مناسباتی که من به خصوص با شخص هاشمی رفسنجانی داشتم، به‌هیچوجه نظر رفیق اخگر برای من پذیرفتنی نبود.”

 اگر این گفته را به تنهایی و  جدا از سخن های دیگر  آقای عمویی در آن گفتگو بخوانیم و همچنین “با توجه به فضایی که آن موقع در ایران بود” را هم از این گفته کنار بزنیم، نتیجه ای که بانو ژاله از آن می گیرد می تواند درست باشد. ولی عمویی در جای دیگری در همان گفتگو می گوید که “اخیراً طی اعلامیه‌ای که در انگلستان چاپ و منتشر شد، MI6 و CIA و جمهوری اسلامی آن طرح «کودتای حزب توده» را تنظیم کردند”.

و باز در دنباله گفتگو به نقش آقای خمینی نیز در این یورش می پردازد و می گوید که “… تعهداتی در نوفل لوشاتو توسط آقای خمینی انجام گرفته است. […]، بخشی از آن این بود که جلوی چپ گرفته شود. ما به‌هیچوجه کامل این توافق‌ها را نمی‌دانستیم. با گذشت ایام و اعلامیه‌هایی که MI6 و CIA منتشر می‌کردند، جمهوری اسلامی اعلام نکرد که ما با MI6 و CIA در ارتباط بودیم و چنین طرحی داشتیم. اخیراً بود که این اعلام شد.”

دریافت نگارنده، هنگامی که این گفته ها را کنار هم می گذارد، این است که ایشان می گویند که ما در آن زمان از این برنامه ها آگاه نبوده ایم. به زبانی دیگر، ایشان می گویند که با آن چیزهایی که ما امروز می دانیم، سخن های رفیق اخگر در باره یورش در پیش درست بوده است.

گویا همدردی ایشان با آقای اسدی هم می تواند ریشه در سرنوشت یگانه هر دو در برابر شکنجه گران داشته باشد. او می داند که با کوبان تازیانه برنامه کودتا را پذیرفت و بدین گونه می پذیرد که کس دیگری را هم می توان به این سرنوشت دچار کرد.

سخنان ایشان در باره کردستان، رفیق اسکندری، رفیق صفری، کودتا و بدتر بودن زندان جمهوری اسلامی، هیچ کدام نکته های تازه ای برای نگارنده نداشته است.

اما آن چه را که نمی توان بخشید درست انگاشتن نوشتن “خاطرات کیانوری” از سوی رفیق کیانوری است. عمویی باید بداند که نویسنده آن “خاطرات” آقای شهبازی بوده است که خودش نه تنها در یک گفتگوی روزنامه ای از آن سخن گفته است بلکه  پس از آن هم این افتخار را همچون مدالی بر سینه خود چسبانده است و به همه گوشزد می کند.

هر چند بازگویی آن چه گفته شده می تواند درست باشد، ولی پذیرش نوشتن آن کتاب از سوی رفیق کیانوری بسیار نادرست و حتا به سود دژخیمان است، زیرا پذیرفتن گفته های بازجویان است در باره ی تاریخ حزب توده ی ایران و رهبرانش.

در پایان برگردیم به جان مایه نوشته دوست گرامی ژاله که نگران پیاده کردن پرده سوم نمایش ساختن حزب دست آموز کمونیستی در ایران است.

در این باره باید گفت که نگارنده تردیدی ندارد که این بخشی از برنامه همیشگی جمهوری اسلامی برای پیروزی در نبرد طبقاتی است.

آیا عمویی همکار گزمگان برای پیاده کردن این برنامه است؟ به بآور نگارنده پذیرفتن این داوری بر پایه گفتگو ی ایشان با ۱۰مهر دشوار است. آیا جمهوری اسلامی از ایشان ناخواسته برای برنامه “سوسیالیسم  ارتجاعی” خود سود می جوید؟ پاسخ روشن است. جمهوری اسلامی نه تنها از ایشان بلکه از همه ی آن هایی که در پیاده کردن برنامه مستقل طبقاتی به روشنی پافشاری نمی کنند بهره جویی خواهد کرد و می کند.  

در دنباله باید افزود که باید در برخورد با برنامه “حزب توده سازی” رژیم هشیار و زیرک بود. از یک سوی باید نقشه های دشمن را شناخت و با هشیاری با آن ها نبرد کرد و از سوی دیگر نباید به بدگمانی بیهوده میان رفیقان دامن زد که این خود خواست دشمن است.

هنگام پیکار در شب سیاه ستم زده که گاهی دوست دشمن و دشمن دوست می نماید، پیاده کردن دیالکتیک میان بدگمانی و باور به همدیگر میان رزمندگان کاری است بس دشوار؛ همچون راه رفتن روی موی باریکی. ولی می توان با همسنجی دیدگاه های پیش گزاری شده با خط مشی مستقل طبقاتی تا اندازه ای دوست را از دشمن جدا کرد و از دشواری این کار کاست.                

4 Comments

  1. جمال حق گو

    سیامک که کارش راضی کردن همه طرفهاست
    ژاله عزیز سرت را بیخودی درد نیار. میترا و امثالهم که یک پایشان ایران یک پایشان خارج است مسلم است که باید از عمویی دفاع کنند. انتظار داری که این جماعت که برای خامنه ای ضد امپریالیست سر تعظیم میکنند از رفیق خاوری دفاع کنند که محکم مقابل دیکتاتوری اسلامی ایستاده است.

    1. سیامک

      دوست گرامی حق گو!

      نکته ای را برای آگاهی شما بگویم که شاید شنیدنش برای شما سودمند باشد.

      رفیق میترا از آنهایی است که دوران زندان خود را با روسپیدی گذرانده است. داستان ایستادگی او و دیگر زنان توده ای هم بند او را حتا زندانیان غیرتوده ای هم می دانند.

      این رفیق حتا فروتنانه از نگارنده خواست تا نام او را از نوشته ی “دشوار سرافراز ماندن در زندان!” که برای ارج گزاری زندانیان زن توده ای نوشته بودم بر دارم. باور کنید که این سخن حقیقت است و برای “راضی کردن” کسی نیست.

      همیشه کنجکاو باشید

  2. مانی

    جمال حق گو یکی از اوباش حکومت است که در یک پایگاه اطلاعاتی رژیم نشسته و پست‌های بی ربط می فرستد. و هر از گاهی پکی هم به قلیان. او ماموریتش را انجام میدهد و پول میگیرد. شما چرا مزخرفات از این دست را منعکس می کنید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *