«حقیقت مطلق»، پدیده‌ای سحرآمیز؟

سخن روز شماره ۱۸
۱۷ تیر ۱۳۹۹، ۶ جولای ۲۰۲۰

مقوله ی «حقیقت مطلق» دارای باری مذهبی است. برای اندیشه دیالکتیکی، حقیقت مقوله ای نسبی است.

بررسی نظری- شناختی این پدیده در تاریخ رشد اندیشه ی انسان در روند مردًمش انسان وظیفه ی این سطور نیست.

وظیفه، ادامه ی گفت و شنفتی است که با ابرازنظر رفیق کمونیست گرامی داور در صفحه ی توده‌ای ها نسبت به مقاله ی هشدار «رهبرتراشی» رفیق خاوری و واکنش نویدنو آغاز شده است.

در ابرازنظر خود، رفیق داور مساله ی پراهمیتی را در شرایط حاکم بر مبارزه ی طیف «چپ» ایران «برای مقابله با رژیم» مطرح می‌سازد. شرایطی که پیامد آن را او وضعی می‌داند که با ایجاد نشدن «کور سویی به سوی اتحاد و جبهه گسترده برای مقابله با رژیم» به واقعیت دردناک در مبارزه ی طیف چپ ایران بدل شده است. رفیق داور به درستی «فرقه گرایی حاکم در این چپ» را مانع برای ایجاد «جبهه گسترده» می‌داند که بنوبه خود زاییده ی این امر است که «هر کس [نظر] خود را حقیقت مطلق می پندارد.»

«حقیقت، کلیت است»!

پرسشی که مطرح است و بررسی پژوهشگرانه یِ علت پدیدار شدن آن وظیفه ی سطور کنونی است، این پرسش است که ریشه ی علّـی- ژنتیکی این پدیده ی فاجعه برانگیز چیست؟

ریشه ی علّـی- ژنتیکی این پدیده که گروه‌ها و یا هر فرد که خود را «چپ» در ایران ارزیابی می کند، باید الزاماً موضع و برداشت و تحلیل خود را «حقیقت مطلق» بپندار که همراه است با پذیرش پیامدها منفی ناشی از آن، پذیرش «فرقه گرای»؟

به سخنی دیگر، ریشه ی ژنتیکی این پنداشت که فرد نظر خود را «حقیقت مطلق» می داند، چیست؟ علت نظری- شناخت شناسانه ی چنین برداشت پندارگونه چیست؟ پاسخ مارکسیستی به آن می‌تواند چه باشد و چگونه می‌توان به آن دست یافت؟

پاسخ از دید اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی که حربه ی ارزیابی علمی «چپ» است، که باید باشد، صراحت دارد و شفاف است. حقیقت (نسبی) تنها با توجه به کلیت واقعیت قابل شناخت است! «حقیقت، کلیت است»! (هگل)

هنگامی که اندیشه ی پژوهشگر «چپ» عجولانه و کم نفس آنچه را از منظر دیدگاه خود دریافته است مطلق می سازد، پدیده‌ای پدیدار می‌شود که به آن رفیق داور به درستی نام «فرقه گرایی» و پنداشت درباره صاحب «حقیقت مطلق» بودن نام داده است.

اشاره شد، بنا نیست زمینه ی نظری- شناخت شناسانه ی این پدیده در این سطور شکافته شود، تنها اشاره شود که در به ویژه با توجه به این خطر ممکن در جدل بر سر تعیین نقطه ی آغاز بررسی است که در درس‌های کارکرد اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی از آن صحبت است که نمی‌توان با گویا سویه ی ٬٬عمده٬٬ در پدیده، به بررسی پدیده آغاز نمود. زیرا عمده را در آن نمی شناسیم!

لذا می‌توان اراده گرایانه با بررسی هر سویه دلبخواه و انتخاب شده، بررسی را آغاز کنیم. از این رو می‌توان نقطه ی آغاز را همچنین «بی آغاز بودن» بررسی نیز بیان کرد.

برداشتی که به معنای آن است که می‌توان «با بررسی هر سویه از پدیده آغاز نمود، بدون آنکه آن را مهم‌ترین سویه ارزیابی نمود». خطری که می‌تواند فاجعه را کامل سازد، برداشت مطلق گرایانه از سویه ی مورد نظر و به طور اراده گرایه ی انتخاب شده است به عنوان «مهم ترین سویه»!

بررسی درخت ناشناخته را می‌توان با بررسی برگ، پوست و یا میوه آن آغاز نمود. در مرحله ی بررسی پوست و جزءهای دیگر، باید کلیـت ساختار و کارکرد پوست را دریافت، ولی آن را مطلق گرانه سویه ی ٬٬عمده٬٬ اعلام نکرد. با به پایان رسانده بررسی همه ی جزء ها، هنگام بررسی کلیـت درخت ناشناخته و ارایه ارزیابی از آن فرا می رسد.

هنوز ولی به این پرسش پاسخ داده نشده است که چرا فرد و یا گروه های طیف چپ ایران گرفتار در چنین برداشت مطلق گرانه از موضع خود شده است؟! پاسخ در ظاهر ساده است: حذف نظر مارکسیست- لنینیستی به عنوان اسلوب بررسی پژوهشگرانه، حدف «کلیت، حقیقت است» در بررسی و امثال آن!

چنین پاسخی ولی هنوز علت علّـی- ژنتیکی وضع را روشن نمی سازد!

آگاهی کاذب!

چرا طیف چپ ایران حربه ی بررسی ماتریالیسم دیالکتیکی را کنار گذاشته است و مهم‌تر آن، چرا اسلوب بررسی  جایگزینِ پسامدرن سرمایه داری را برای آن پذیرفته است؟ می‌توان برای آن دو ریشه ی علی پذیرفت.

یکی- پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی است.

شرایط پیروزی ضد انقلاب را اشتباه های فلسفی- شناختی- اقتصادی- اجتماعی کمونیست‌ها در این کشور و دیگر کشورهای شرق اروپا ایجاد نمود. این پیروزی شرایطی را برای دشمن طبقاتی برپا داشت بتواند با برقراری سلطه ی ایدئولوژیک خود و تبدیل آن به ایدئولوژی حاکم، برداشت «تکثرگرایی» را به عنوان «حقیقت مطلق» در اندیشه انسان جا بیاندازد و حاکم کند.

ایدئولوژی طبقات حاکم در جامعه ی پسامدرن توانست برداشت ایدئولوژیک «تکثرگرایی» را بر اندیشه ی چپ حاکم سازد و تکثرگرایی را حتی نشان دمکراسی نیز قلمداد سازد. بدین ترتیب وضعی ایجاد شده است که آن را اندیشه مارکسیستی «آگاهی کاذب» می نامد.

دیگری- کم کاری چپ انقلابی، حزب توده ایران در چهل سال اخیر است.

تعطیل و محول نمودن «مبارزه ی سوسیالیستی حزب طبقه ی کارگر ایران» به آینده‌ای نامعلوم که باید گویا پس از تغییر «تناسب نیروها» به آن پرداخت، زمینه عملی ایجاد شدن شرایطی را فراهم نمود که ایدئولوژی طبقات حاکم و برداشت آن‌ها از «تکثرگرایی» بر طیف چپ ایران حاکم گردد. سلطه ای که حزب توده ایران و توده‌ای ها را نیز مصون نکرده است. سرکوب و قتل عام رهبران و کادرهای فرهیخته یو انقلابی حزب توده ایران توسط ارتجاع داخلی و خارجی ازجمله همین هدف را دنبال کرد که شرایط ادامه مبارزه ی نظری- تئوریک را در حزب توده ایران نابود سازد.

بانیان سوسیالیسم علمی ضرورت توجه به تکثر نظر و دید را در بررسی پژوهشگرانه پیش شرط دقت به همه ی جوانب و سویه ها در کلیـت پدید می دانند. هر چقدر اندیشه دیالکتیکی در سیر خود در ساختار و کارکرد پدیده سویه های بیش تری را مورد توجه قرار دهد و چگونگی کارکرد و جایگاه کارکرد آن را در پدیدار شدن کلیت پدیده دریابد، درک از پدیده عمیق‌تر می‌شود. دست یابی به مضمون پدیده به واقعیت که حقیقت نسبی و تاریخی است، نزدیک‌تر می شود. درک و شناخت کلیت پدیده و جایگاه تاریخی آن به ثمر می رسد.

به یک یا دو نکته‌ که در ابرازنظر رفیق داور مطرح شده است، بنگریم، تا مضمون توضیح داده شده شفاف‌تر شود.

رفیق عزیز علی عمویی با توضیح های خود درباره ی نظر طرح شده توسط رفیق زنده یاد اخگر در جلسه ی هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران، و ذکر آنکه نامه ی او وارد آرشیو حزب شده است، کمک بزرگی برای شفاف سازی و شناخت از سویه های پراهمیتی از این صحنه ی از نبرد حزب توده ایران و توده‌ای ها انجام داده است.

برای توده‌ای ها این شفاف سازی کمک بزرگی است به منظور تاریخ نگاری مارکسیستی- توده ای درباره ی نکته ی مرکزی ای که در ارتباط قرار دارد با ارزیابی از هدف استراتژیک و کارکرد تاکتیکی حزب توده ایران در این دوران.

این شفاف سازی به مضمون ابهام برانگیز درباره ی نظر رفیق اخگر پایان می بخشد. ابهامی که همیشه با بیان غیردقیق نظر رفیق اخگر همراه است. گفته می شود: «رفیق اخگر» نیز «نظر مخالف» داشت! این ابهام بر طرف شده است و شفاف شده است. از انتزاعی توخالیِ، یعنی درک نشده ی یک «نظر مخالف»، به صحنه قابل درک درباره ی مضمون مخالفت او هدایت شده است.

بهمین علت نیز هر توده‌ای با احساس مسئولیت در برابر تاریخ مبارزه ی حزب توده ایران از این شفاف سازی شاد می شود. شاد می شود، زیرا تاریخ نگاری درباره ی مبارزه حزب توده ایران را لااقل گامی از صحنه ی حدس گمان دور و به شناخت واقعیت نزدیک می کند.

ولی واکنش‌ها تا حد تعریف «فعال مایشاء»ی برای این شفاف سازی پیش می رود. و یا با عمده اعلام کردن علت برگزاری جلسه‌ای که در عکس انتشار یافته دیده می‌شود در ابرازنظر رفیق جمشید گرامی، از شناخت مضمون مبارزه برای سیاست مستقل طبقاتی حزب توده ایران که به آن در ابرازنظری اشاره شد، منحرف می شود. 

چنین اندیشه‌ای در‌واقع نیز برداشت و پنداشت خود را «حقیق مطلق» می‌داند و آن را چنین می خواهد. چنین برداشتی ناآگانه، در‌واقع ایدئولوژی پسامدرن «تکثرگرایی» طبقات حاکم را در ایران و جهان پذیرفته است. گرفتار ایدئولوژی اندیویدوآلیستی، گرفتار در «جنگل چنگال وحوش نامیمون» است که زنده یاد طبری در شعر گریز ترسیم می‌کند، گرفتار آگاهی کلذبی است که ایدئولوژی حاکم تبلیغ می‌کند و می‌خواهد آن را جایگزین آگاهی طبقاتی متکی به شناخت دیالکتیک ماتریالیستی بکند.

امروز از نظریه پرداز و استاد دانشگاه در بن آلمان، محمد رضا نیکفر، مقاله‌ای در اخبارروز درباره ی «چپ ایران» دیدم که هنوز نخوانده ام. به خاطرم آمد که او که یکی از سخنرانان اصلی در سمیناری بود که سال پیش در کلن برگزار شد و رفیق بانو اسدپور، رفیق محمد شالگونی از «راه کارگر»، و دیگرانی نیز آنجا سخنرانی کردند.

استاد نیکفر در این سمینار کوشید نگرش به واقعیت را از زاویه دید خود از پنجره سالن به «محیط خارج» – که به آن با دست نیز اشاره داشت – ارایه دهد. هدف او از سخنرانی پرطمطراق آن بود که جایگزینی برای اسلوب دیالکتیکی شناخت شناسی ارایه دهد. هدف آن است که «طیف چپ ایران» را قانع کند که به جای اسلوب دیالکتیکی که خواستار نگرش هر چه دقیق‌تر و همه جانبه تر به «محیط خارج» است، تنها به زاویه دید خود از پنجره ی سالن به خارج قناعت کرده، و از این زاویه ی محدود و اندیویودالیستی و اراده گرایانه که از دید هر فرد حاضر در سالن دارای زاویه ای متفاوت است، درباره ی «محیط خارج» به ارزیابی و صدور حکم درباره ی واقعیت آن پرداخته شود. او این شیوه را به «چپ ایران» توصیه نمود. درباره ی افشاگری من نسبت به هدف طرح شده پاسخی داده نشد.

توضیح نکته دیگری که در ابرازنظر کم نیست، سخن را به درازا می کشاند. تنها اشاره کنم که من در مقاله پیش گفته شادی خودم را از نفی برنامه ی «سوسیالیسم ارتجاعی» توسط رفقایی هیئت تحریریه نویدنو مطرح و آن را در صدر نوشتار گذاشته ام. ولی تاکنون تغییری در برخورد خصمانه به برداشت من نزد این رفقا دیده نمی شود. برعکس، حتی آمادگی برای بازانتشار پاسخ من به رفیق سابق هوشنگ اسدی در نویدنو دیده نمی شود، که یگ گام اخلاقی و شایسته ی یک نشریه ی جدی است.

انتشار نوشته ی تحریک آمیز اسدی در نویدنو و طرح نکردند پاسخ من به چه معناست؟ باور است به در اختیار داشتن «حقیقت مطلق»؟

در این پاسخ ازجمله پرسیده شده است که چرا اسدی پیغام خود را که گویا از طرف رفیق کیانوری دریافت کرده است، و گویا با نام رمز هم مزین شده است تا صلابت آن تردید ناپذیر باشد، در آن روزها که از پذیرایی «اشرافی» در خانه من برخودار بود، با من مطرح نساخته است؟ آیا چنین رفتار رفقای نویدنو ناشی نیست از پنداشتی که رفقای نویدنو گرفتار آن هستند که گویا صاحب «حقیقت مطلق» هستند؟

پس از این مقدمه بازگردیم به جستجوی پاسخ برای پرسش درباره ی علت علّـی- ژنتیکی این پنداشت که می‌تواند جزء مورد دید و شناخت خود را، «حقیت مطلق» بپذیرد. «حقیقت مطلق»ی که با فاکت ها نیز مزین و گویا به واقعیت مستند بدل شده است.

با تبدیل زاویه دید فرد- اندیدودیوم به  سویه ی ٬٬عمده٬٬ از واقعیت و پدیده، فاجعه سقوط از برداشت ماتریالیسم دیالکتیکی به ماتریالیسم قدیمی تا فوریرباخ تحقق یافته است. اشاره شد، فرارویدن این اندیشه به قله ی فاجعه فرد- اندویدیوآلیستی، آن هنگام به ثمر و سرانجان نهایی می رسد، که برداشت عمده حتی به سطح برداشت مطلق گرانه ارتقا داده شود.

برای نجات از فاجعه ی «حقیقت مطلق» که پیامد قانونمند آن «فرقه گرایی» نزد طیف چپ ایران و پاره پاره بودن آن است، باید با نگرش به جامعه به مثابه ی «کلیتی تاریخی» بازگشت. بازگشتی که تنها به معنای بازگشت به درک نبرد طبقاتی جاری در شرایط تاریخی لحظه است به مثابه مضمون روندی تاریخی در جریان در ایران و شناخت مضمون و جایگاه رسالت تاریخی بازیگران اصلی آن، زحمتکشان یدی و فکری!

تنها با بازگشت به تعریف بانیان سوسیالیسم علمی که تاریخ جوامع را در مانیفست کمونیستی «تاریخ نبرد طبقاتی» اعلام می کنند، می‌توان از پدیده ی فاجعه انگیز تفرقه گرایی نجات یافت. می‌توان نبرد طبقاتی را در ایران به مثابه وحدت نبرد دمکراتیک- صنفی- اتحادی – به منظور بهبود و تغییر شرایط حاکم -، و مبارزه ی سوسیالیستی – به منظور دستیابی به هدف‌های آتی -، به عنوان محور اتحاد عمل و یا وحدت در مبارزه ی دمکراتیک و نبرد طبقاتی دریافت.

تنها با بازگشت به برداشت مارکسیستی- لنینیستی از واقعیت کلیت جامعه، طیف چپ ایران به حربه ی لازم برای تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر دست می یابد. راه تغییر نامتناسب تناسب قوا را در جامعه می گشاید.

شما به درستی در پرسش دوم خود به پدیده‌ای که آن را پنداشت درباره ی «حقیقت مطلق» می نامید، اشاره دارید که حائز اهمیت است برای درک علت علّـی- ژنتیکیِ واقعیت «فرقه گرایی .. چپ» ایران. گرچه شما نکته ی گرهی و تضاد اصلی را مورد خطاب قرار می‌دهید که با بررسی دقیق‌تر آن می‌توان علت علّـی پنداشت پیش را نزد چپ ایران دریافت، اندیشه خود را دنبال نمی کنید. در این مورد هیچ نظر و پیشنهادی برای حل تضادی ارایه نمی دهید که پیامد منفی آن برقراری «فرقه گرایی است» که حتی «کور سویی به سوی اتحاد و جبهه گسترده برای مقابله با رژیم نمی گذارد» و نمی گشاید!

سکوت شما و ارایه ندادن راهکار نظری- تئوریک و کارکردی برای حل تضاد ولی سکوتی مستدل است! شما به طرح پرسش درباره ی علت علّـی- ژنتیکی پنداشت درباره ی دارا بودن «حقیقت مطلق» توسط گروه‌ها نزدیک شده اید، ولی راه حل و سنتزی برای تضاد ارایه نمی دهید. این سکوت ناشی از عدم شناخت ضرورت «مقابله با رژیم» نیست که آن را برجسته ساخته اید، بلکه ناشی از اسلوب بررسی پدیده هاست که در سطح منطق صوری دوران ابن‌سینا و بیرونی در هزار سال پیش و در آغاز روند گذار منطق علم شناخت شناسی از ایده آلیسم ذهنی به عینی منجمد شده است.

شما به عنوان یک کمونیست البته خواستار درک مضمون پدیده هستید!؟ برای درک مضمون ولی باید به اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی در بررسی پایبندی نشان داد. باید کلیت پدیده را مورد بررسی قرار داد و با مطلق گرایی یک جزء راه را بر سر یافتن علت علّـی- ژنتیکی پدیدار شدن آن مسدود نکرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *