گفت و شنفت پر بار و ضروری رفیق امیدوار در پالتاک!

سخن روز شماره ۲۰
۱۸ تیر ۱۳۹۹، ۷ جولای ۲۰۲۰

رفیق محمد امیدوار در گفت و شنفتی پالتاکی در اول تیر ماه درباره ی سدمین سالگرد پایه گذاری حزب کمونیست ایران سخن گفت و به برخی پرسش ها پاسخ داد.

رفیق امیدوار که به عنوان عضو هیئت سیاسی و سخنگوی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران سخن راند، ضمن توضیح تاریخ و کارکرد مثبت حزب کمونیست ایران، به نظرات حزب چپ ایران (فداییان) اشاره‌ای پراهمیت و به جا ابراز نمود. سخنگوی کمیته مرکزی موضع این حزب را برای نفی عملی رابطه ی مضمونی و سازمانی میان مبارزه و هستی حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران مورد انتقاد قرار داد. اضافه بر آن، خاطر نشان نمود که کوشش برای حذف تاریخ حزب توده ایران به عنوان ادامه دهند سیاسی و سازمانی حزب کمونیست ایران، با واقعیت تاریخی هم خوان نیست. حزب توده ایران وارث و ادامه دهنده ی مبارزه ی حزب کمونیست ایران و سازمان اجتماعیون عامیون پیش گام حزب کمونیست در ایران است و حذف تاریخ و تقلیل گرایی در وزن تاریخی فعالیت انقلابی و میهن دوستانه حزب توده ایران از تاریخ جنبش کارگری و «چپ» ایران، کوششی نافرجام است.

همانطور که نگارنده در گفتگو با صفحه  توده‌ای ها در این باره اشاره کرد، بیانیه حزب چپ ایران (فداییان) به مناسب سدمین سالگرد پایه گذاری حزب کمونیست ایران، به نادرست و به نا حق، سخنی از حزب توده ایران و مبارزات آن که تداوم هستی و ادامه ی کارکرد و مبارزه ی حزب کمونیست ایران را تشکیل می دهد، طرح نمی کند. تنها با قرار دادن نام حزب توده ایران در کنار جنبش فدایی مدعی می‌شود که گویا دو جریان سیاسی، به طور هم وزن و یک سان تاریخ چپ ایران را پس از حزب کمونیست ایران نمایندگی کرده اند.

در گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها اشاره شده بود، که رفیق عزیز خاوری بدون تردید به این برخورد حزب چپ ایران (فداییان) واکنش انتقادی نشان می داد، اگر مصاحبه ی او با نامه مردم پیش و یا همزمان با انتشار بیانیه حزب چپ ایران (فداییان) انجام نمی شد. اکنون رفیق گرامی محمد امیدوار به شایستگی انتقاد حزب توده ایران را به این برخورد غیرتاریخی و نادرست بیان کرده‌اند و جای سپاس دارد.

در دقیقه ی ۵۸ و در پاسخ به یکی از آخرین پرسش ها در بخش پرسش و پاسخ سخنرانی، رفیق گرامی محمد امیدوار برجسته ساخت که مبارزه به منظور انتقال آگاهی سوسیالیستی از طریق انتشار نظرات بانیان سوسیالیست علمی و پیروان آن‌ها وظیفه ی «برنامه ای» برای حزب توده ایران است.

این تأکید به جا موجب خشنودی و خوشحالی توده‌ای هاست. برای آن‌ها از اهمیت درجه اول برخوردار است که به طور هدفمند و برپایه یک دستور کار مشخص وظیفه ی روشنگری و ترویجی- تبلیغی خود را در زمینه ی مبارزه سوسیالیستی عملی سازند. باید امیدوار بود که در کنگره ی هفتم حزب توده ایران که در پیش است، زمینه و برنامه کارکردی برای تحقق بخشیدن به این وظیفه ی به تصویب نشست برسد.

مبارزه ی سوسیالیستی همزمان با مبارزه برای ایجاد اتحادهای ضد دیکتاتوری در شرایط کنونی از این رو از ضرورتی تام برخوردار است، زیرا  بدون چنین مبارزه‌ای انتقال آگاهی طبقاتی به درون طبقه ی کارگر و دیگر لایه‌های میانی جامعه با مشکلات بسیار روبرو می گردد. تجهیز و سازماندهی طبقه کارگر و کل زحمتکشان یدی و فکری در جامعه که متحدان نزدیک و دور طبقه ی کارگر برای گذار از دیکتاتوری و سرمایه داری هستند، به سختی ممکن خواهد شد. تناسب نامساعد نیروها در وضع کنونی تغییری مثبتی نخواهد یافت. تغییری که جامعه ی ایرانی به آن برای گذار از سرمایه داری و دستیابی به تغییرات ملی- دمکراتیک در زیربنا و روبنای جامعه نیازمندی بی تردیدی دارد.

عمل به دو وظیفه در نبرد طبقاتی در ایران توسط حزب توده ایران و توده‌ای ها در داخل و خارج از کشور، یعنی عمل به مبارزه برای دستیابی به منافع آنی و همچنین عمل به مبارزه برای دستیابی به منافع آتی  طبقه ی کارگر و دیگر لایه‌های زحمتکشان، حربه ی اصلی را برای برپایی اتحادهای پیگیر و پایدار ضد دیکتاتوری تشکیل می دهد. بی تردید کنگره ی آینده حزب توده ایران رهنمودهای لازم را در این زمینه بتصویب خواهد رساند.

نگارنده متأسفانه از برگزاری جلسه ی سخنرانی و پرسش و پاسخ دیر و پس از برگزاری آن با خبر شد و امکان شرکت در آن را نیافت. باوجود این از توجه رفیق امیدوار به برخی نکته ها که در گفتگوی من با صفحه ی توده‌ای ها مطرح شده است سپاسگزارم. رفیق سخنگوی کمیته مرکزی حزب توده ایران از میان گفتگوی «طولانی» من، آن طور که اشاره کرد، به دو نکته ی شایسته ی دقت برخوردی انتقادی داشت. یکی- به مساله برگزاری کنگره ی سوم حزب توده ایران و دیگری- به مساله ی «دیسیپلین حزبی».

ریشه ی بدفهمی

در برخورد انتقادی به مساله ی برگزاری کنگره ی سوم حزب متأسفانه رفیق گرامی امیدوار با بدفهمی قابل درکی روبروست. رفیق عضو هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران نگارنده را متهم به آن می‌کند که با برگزاری کنگره ی حزب مخالف هستم، بودم. به سخنی دیگر، رفیق امیدوار مرا متهم به آن می‌کند که به «شکل» نشست و نه به «مضمون» آنچه برنامه ی محتوایی کنگره است، موضعی انتقادی دارا هستم. ظاهراً این بدفهمی از این طریق در ذهن او رسوخ یافته است، و به برداشت نادرست انجامیده است، زیرا من از «نقض اساسنامه»ی حزب توده ایران برای تدارک برگزاری کنگره انتقاد کرده ام.

طبق اساسنامه ی حزب توده ایران که هنوز هم به قوت خود باقی است، برگزاری کنگره ی حزبی و یا هر نشست مسئولیت داری وظیفه ی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران است.  تصمیم و برگزاری نشست پلنوم کمیته مرکزی حزب جزو وظیفه های هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب است. برای نمونه، ضروری بود که پیش از برگزاری کنفرانس ملی که نقشی همانند کنگره حزبی ایفا نمود، پلنوم نوزدهم کمیته مرکزی برگزاری کنفرانس ملی و سندی که باید در آن طرح می‌شد را مورد تأیید قرار دهد. که چنین نیز شد.

همانطور که از نظر اساسنامه ای امکان سپردن برگزاری کنفرانس ملی به یک «کمیته ی برگزاری» مجاز نبود و نیست، و به معنای انحلال کمیته مرکزی حزب می بود، برگزاری کنگره ی سوم حزب نیز برای همیشه و به طور عینی، مادی- ماتریالیستی، با این نقض اساسنامه ای روبروست که برگزاری آن به طور غیراساسنامه ای عملی شد.

این امر به معنای نفی درستی و تأیید مصوبه های کنگره ی سوم توسط توده‌ای ها و ازجمله و به ویژه شخص من نیست، نبوده و نیست. من بلافاصله پس از آنکه از تصویب جهانبینی علمی مارکسیستی- لنینیستی به عنوان ایدئولوژی حزب و باقی ماندن آن به عنوان برنامه حزب توده ایران با خبر شدم، هم شاد شدم و هم آن را مورد تأیید قرار دادم. این واقعیت که رفقای شرکت کننده و همچنین رفیق عزیز خاوری رأی مثبت به بقای اندیشه مارکسیست- لنینیستی در برنامه ی حزب توده ایران داده‌اند و آن را به عنوان ستاره ی رهنمای نظر و کارکرد حزب طبقه ی کارگر ایران برافراشته نگه داشته اند، برای من جبران شرکت نداشتن در کنگره را نمود. بار مسئولیت را بر دوش من سبک کرد.

هر ارزیابی دیگر از این موضع، ارزیابی ذهنیگرا و اراده گرای است که با واقعیت هم خوانی ندارد. با وجود این نگارنده نسبت به نقض عینی حق اساسنامه ای خود برای نیافتن امکان قانونی برای شرکت در کنگره ی حزب معترض هستم. در صورت شرکت در نشست رسمی در حزب آن را طرح خواهم نمود و خواستار تصحیح نقض اساسنامه حزب توده ایران خواهم شد.

نقض اساسنامه حزب توده ایران، یک گام حقوقی- اداری است. جنبه سیاسی در آن مهم است، ولی در سرشت حقوقی آن تغییری ایجاد نمی کند. ظاهراً بی توجهی به تفاوت بحث حقوقی و سیاسی است که برای رفیق گرامی امیدوار این توهم را ایجاد نموده است که گویا من با برگزاری کنگره ی سوم حزب مخالف بوده‌ام و یا اکنون هستم. موضوع صحبت«یک ساعته» میان ما درباره ی برگزاری کنگره ی حزب، اگر هم عملی شده است که به خاطر ندارم، می‌تواند درباره ی این نکته ی حقوقی عملی شده باشد.

برگزاری کنگره ی حزب به خودی خود، یک اقدام سیاسی است. هیچ علت منطقی و عقلایی برای آن نمی‌توان ذکر نمود که یک توده‌ای با برگزاری کنگره حزبی مخالفت سیاسی داشته باشد. همانطور که کسی هم نسبت به برگزاری کنفرانس ملی مخالفتی ابراز نداشته است. بدفهمی رفیق گرامی امیدوار، همانطور که اشاره شد، ناشی از بی توجهی به کارکرد اساسنامه ای است که یک گام بروکراتیک را تشکیل می دهد. بدفهمی در عمده شدن «شکل» به جای «مضمون» در ذهن است.

دیسیپلین حزبی

نکته ی دیگری که رفیق گرامی محمد امیدوار به آن از میان نکته‌های طرح شده در گفتگوی من با صفحه توده‌ای ها پرداخت، مساله ی «دیسیپلین حزبی» است. او اذعان من را که پایبند به دیسیپلین حزبی هستم نمی پذیرد.

همانطور که در گفتگو با صفحه ی توده‌ای ها اشاره کرده ام، بی تردید با ایجاد شدن شرایط برای بحث درون حزبی برای من و دیگر رفقای علاقمند و شایسته، بحث‌های زشت و در تضاد با سرشت حزب ترازنوین طبقه کارگر ایران در خارج از سازمان حزبی پایان خواهد یافت. همه ی نیرویِ هم سو شده برای تحقق بخشیدن به مصوبه های حزب توده ایران به کار گرفته خواهد شد. زیرا در چنین لحظه‌ای برای همه ی رفقای توده‌ای شرایط اساسنامه ای مبارزه ی درون حزبی برای روشنگری و تصحیح برداشت‌های متفاوت از کارکرد انقلابی حزب توده ایران ایجاد شده است. من آمادگی خود را برای شرکت در حوزه ی حزبی که تا شب انتخاب نماینده برای کنگره ی سوم حزب در آن شرکت فعال داشتم، همینجا بار دیگر اعلام می‌کنم و پایبندی خود را به موازین مبارزه ی درون حزبی باری دیگر مورد تأکید قرار می هم. ٬٬این گوی و این میدان٬٬!

رفیق گرامی امیدوار اذعان من را به پایبندی به «دیسیپلین حزبی» از این رو نمی پذیرد، زیرا مدعی است که رفیق عزیز خاوری من را پیش از انتشار راه توده ی دوره دوم از این کار بر حذر داشته است. این ادعا در سال‌های اخیر طرح شده است. سخنان امروز رفیق امیدوار، دومین باری است که این ادعا در آن طرح می شود. این ادعا با واقعیت هم خوانی ندارد. اگر چنین نظری توسط رفیق عزیز خاوری مطرح شده بود، بی تردید با پاسخ من روبرو می‌شد. هیچ‌گاه پاسخی در این زمینه توسط من انتشار نیافته است. سفر من به برلین با تماس قبلی عملی شد. گفتگو درباره ی ضرورت انتشار یک نشریه به منظور تشدید مبارزه ی ایدئولوژیک و نظری- تئوریک که برنامه من بود، هنگامی عملی شد که من از زمان برگزاری کنگره ی سوم امکان شرکت در حوزه ی حزبی را هم نداشتم. «به طور سرد به اصطلاح اخراج شده بودم»، آنطور که بارها این کارکرد را نسبت به بی‌حرمتی به یک عضو کمیته ی مرکزی حزب توده ایران نامیده و به آن انتقاد و اعتراض کرده بودم.

آیا قابل تصور است که در چنین شرایطی من مخالفت رفیق خاوری را برای انتشار راه توده بی پاسخ می گذاشتم؟ آیا هیچ سندی وجود دارد در باره این مخالفت و پاسخ احتمالی من؟ آیا از سال ۱۹۹۲ – مهر ماه که اولین شماره راه توده ی دوره ی دوم انتشار یافت تا سال ۱۳۷۳ که برای دیدار مجدد رفیق خاوری و طرح نامه دریافتی از آ ک گذشت، بحث و موضع گیری ای درباره ی مخالفت با انتشار راه توده ی دوره دوم وجود دارد؟

رفیق خاوری در دیدار شخص من با او تنها پس از با خبر شدن از این  که علی خدایی به من برای انتشار کمک خواهد نمود گفت: «مواظب باشید سرت کلاه نگذارد!» رفیق خاوری حتی در آن لحظه و هیچ‌گاه علت بازپس گرفتن مسئولیت ها از علی خوایی را در افغانستان به من نگفت. در حالی بلافاصله پس از رسیدن علی خدایی به افغانستان خواستار سپردن سازمان های حزب در هند و پاکستان توسط من به او شد. همانطور که با رسیدن ژیلا سیاسی به برلن دمکراتیک، خواستار سپردن مسئولیت انتشار راه توده ی دوره اول به او شد. اکنون خدایی و سیاسی کجا هستند؟ اکنون اعضای «کمیته برگزاری کنگره سوم» کجا هستند؟

عمده پایبندی به برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران است!

رفیق گرامی امیدوار هنگام پاسخ به یکی از پرسش های پایانی در پالتاک، به مساله ی «مرحله»ی مبارزه با دیکتاتوری در ایران پرداخت. او با اشاره به مبارزه ضد آپارتد در افریقای جنوبی که توسط اتحادی همه گیر عملی شد که حزب کمونیست افریقای جنوبی نیز در آن شرکت فعال داشت، به درستی خواستار برپایی چنین اتحادی در ایران نیز شد به منظور گذار از دیکتاتوری ولایی. رفیق امیدوار به درستی برجسته نمود که تنها با گذار از دیکتاتوری حاکم در ایران، راه رشد و توسعه ی ترقی خواهانه در ایران گشوده خواهد شد. در درستی این ارزیابی کوچکترین جای تردیدی روا نیست و لذا شعار برپایی جبهه گسترده ضد دیکتاتوری که مصوبه ششمین کنگره ی حزب توده ایران است، خواستی درست و بیان ضرورت تاریخی در هستی اجتماعی ایران است.

بحث بر سر نامگذاری «مرحله» و یا بیانی دیگر برای نبرد طبقاتی روز نیست. چنین بحثی گرفتار ماندن در «شکل» و غافل ماندن از «مضمون» است. تکرار آن شایسته ی توده‌ای ها نیست. بحث بر سر این نکته ی مرکزی است که آیا باید در این «مرحله» مبارزه ی سوسیالیستی را تعطیل نمود و یا آن که با پایبندی به برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران، به آن با جدیت و به طور پیگیر پرداخت؟

با توجه به اذعان به این واقعیت که مبارزه ی سوسیالیستی، وظیفه‌ای برنامه‌ای در حزب توده ایران است که رفیق گرامی سخنگوی حزب طبقه ی کارگر ایران با هشیاری آن را در سخنان خود برجسته ساخت، آیا تردیدی وجود دارد که مبارزه ی سوسیالیستی در «مرحله»ی مبارزه برای گذار از دیکتاتوری نیز تعطیل بردار نیست؟

نگارنده امیدوار است که در آینده به‌موقع از برگزاری جلسه ی پالتاک که امیدوارم به گامی منظم در کارکرد حزب توده ایران بدل شود، با خبر شوم و به طور فعال در آن شرکت کنم. ولی چنانچه بازهم نتوانستم در آن شرکت داشته باشم، لطفن پرسش پیش را از طرف من در فهرست پرسش ها قرار دهید و به آن پاسخ دهید. پاسخی که می‌تواند اکنون هم به طور کتبی و یا در مقاله‌ای مطرح گردد.

در پایان تنها اشاره شود که تعریف مارکسیستی از«مرحله»، مانند مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب، اشاره است به مضمونی که مارکس و انگلس آن را در بیان «فرماسیون» مطرح ساخته اند. فرماسیون یک «مرحله» تام و تمام است که در آن روابط زیربنایی و روبنایی یا صورتبندی اقتصادی- اجتماعی ویژه ی آن «مرحله» برقرار است. یکی از علل عمده پیروزی ضد انقلاب در اتحاد شوروی بی توجهی به برنامه نپ لنین است که او در آن ویژگیِ شرایط زیربنایی و روبنای «مرحله» را کشف و پیش از مرگ زودرس خود توضیح می دهد. اکنون تجربه ی در جریان در جمهوری خلق چین، صلابت نظری برداشت لنین را به ثبوت رسانده است. در «مرحله»ی ملی- دمکراتیک رشد اقتصادی اجتماعی هنوز شیوه ی تولید سرمایه داری وجود دارد و از نفس نیفتاده است. ولی به علت حضور فعال طبقه ی کارگر در رهبری جامعه در این مرحله، سرمایه بایستی اول- در چارچوب برنامه ی مرکزی تنظیم شده فعالیت کند. و دوم- تحت تأثیر قوانین تصویب شده، سهم ارزش اضافی تولید شده توسط زحمتکشان و بهرگیری از منابع مالی و زیرزمینی در کشور توسط سرمایه محدود شده است. بر این پایه است که در جمهوری خلق چین که در آن چنین «فرماسیون» تام و تمامی در جریان است که آن را حزب کمونیست چین «سوسیالیسم چینی» می نامد، شرایط برای خروج یک میلیارد انسان از زیر مرز فقر در کوتاه ترین زمان، در طول یک نسل ایجاد شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *