نگاهی به پشتِ «پرده¬ سوم» مصاحبه¬ ی محمدعلی عمویی

 نویدنو

  درآمد

 در چند روز گذشته و پس از انتشار مصاحبه­ ی آقای محمدعلی عمویی، عضو پیشین رهبری حزب توده­ ی ایران، با سایت ده مهر، شاهد واکنش­ های متفاوتی در سایت­های مختلف بودیم؛ یکی از این واکنش ­ها، مقاله­ای بود از سرکار خانم ژاله نیک­اندیش با عنوان « پرده­ی سوم؛ تاملی بر مصاحبه ­ی علی عمویی با سایت ده مهر»[۱] که در تیرماه امسال به صورت توامان در سایت­های توده­ای­ها ، صدای مردم و…  منتشر شد. اگر این مقاله در سایت صدای مردم، که نزدیکی آن به مواضع رسمی حزب توده­ ی ایران بسیار روشن است، منتشر نشده بود، لزومی به واکاوی دقیق ­تر آن نبود و خواننده کاملا می­توانست آن را به عنوان واکنش و اظهارنظری مشابه­ ده­ها نظر دیگر، در فضای مجازی تلقی کرده و به سادگی از کنار آن عبور کند اما با توجه به سایت منتشر کننده و همچنین، در پیش بودن کنگره­ ی هفتم، برخورد به این مقاله توجه و دقت بیشتری را می طلبد لذا در سطور آتی به برخی از نکات مندرج در این مقاله پرداخته خواهد شد. ما اعتقاد داریم که نباید با مصلحت گرایی روی هیچ حقیقتی پای گذاشت. امید است که این یادداشت به گسترش بحث و روشن شدن بیشتر پاره ­ای از مسائل منجر شود.

سومین پرده ی توطئه بر علیه حزب

  در آغاز باید به نقطه ­ی قوت متن اشاره شود: نگارنده از همان نخستین سطور، به توطئه ­های گوناگون دشمنان حزب توده­ ی ایران در گذشته و تداوم آن در زمان حاضر اشاره می ­کند؛ وی به درستی یادآور می­ شود که این توطئه­ ها و دشمنی­ ها امروز نیز، همچون گذشته و در تداوم اقدامات قبلی، برنامه­ ریزی شده و مطابق با سناریوی جدید به روی صحنه رفته است. نویسنده ­ی مطلب حتی گامی فراتر نهاده و با هوشیاری ، محتوای این سناریو را افشا می ­کند:« دامن زدن به اختلاف­ها و بدنام کردن چپ». اما  باید اضافه کرد که «پرده­ ی سوم» توطئه در واقع بخشی از یک طرح بزرگ ­تر است که « دامن زدن به اختلافات و بدنام کردن چپ» یکی از الزامات استراتژیک آن است: بلوک طبقاتی حاکم، به این جمع­ بندی رسیده است که نمایندگانِ سیاسیِ سنتیِ  بخش­ های مختلف این بلوک، که در عرصه­ ی سیاسی به اصلاح طلب و اصول گرا موسومند، دیگر همچون گذشته، قادر به پیش ­برد اهداف و برآورده کردن مطامع آنان نیستند و اکنون باید «جریان سومی» با شعارهایی متفاوت و چهره­هایی جدید به میدان آورده شود تا پاسخی مجعول به مطالبات واقعی توده­ها از جمله تامین معاش، رفع تبعیض و مبارزه با فساد گسترده باشد. برای اجرایی کردن چنین طرحی، لازم است تا بدیل واقعی و مترقی عملا بی اثر شود تا فضای مناسب برای جلوه گری گزینه ی جعلی پدید آید. البته طبیعتا ایجاد جریان سوم را نمی توان تصمیمِ جمعیِ تمامی حاکمیت تلقی نمود؛ بدیهی است که اولا تشکیل این جریان، بازتابی از تحولات و مبارزات اجتماعی در صحنه ی واقعی کشور است و ثانیا برای پیشبرد چنین طرحی، لازم است تا با تعدادی از بخش ها و یا کارگزاران طبقات حاکم برخورد شود که این موضوع می تواند تنش در درون حاکمیت را افزایش داده و دسته بندی های جدیدی را پدید آورد؛ حتی محتمل است که برخی از نیروهای به ظاهر مترقی در این میان به هواداری از این یا آن بخش حاکمیت موضع گیری کرده و باعث تغییر آرایش در نیروهای اپوزیسیون شوند. به هر روی، وجود توطئه و تلاش بر ضد تقویت جایگاه حزب توده ی ایران یک واقعیت عینی است که می توان وجود آن را با ارجاع به فاکت های متعدد مستدل نمود.

  بازی در زمین توطئه گران

   علی رغم درک درست نگارنده از وجود نقشه ی جدید دشمنان حزب، متاسفانه خودِ ایشان ناخواسته و با خوانش نادرستِ مقطعی از حیات تاریخی حزب توده ی ایران، به بازی گر همان صحنه بدل می شود؛ هم به مخدوش کردن نام حزب، به عنوان یکی از مهم­ترین گردان های نیروهای ملی و مترقی میهن مان، دست می یازد و هم با اتخاذ مواضع نادرست به شکاف و چندپارگی میان نیروهای هوادار پیشین و فعلی حزب دامن می­زند.

   او می نویسد: « به نظر می رسد که گردانندگان اطاق فکری اطلاعات سپاه در مبارزه با چپ و خصوصاً حزب توده (ایران) که از کمک برخی از خائنین و عناصر خود فروخته مانند پرتوی، شهبازی، خدایی، و … نیز بهرمنده بوده اند بر این امر تأکید داشته اند که برگرداندن چرخ تاریخ به عقب و ایجاد فشار برای ادامه‌ خط دفاع از جمهوری اسلامی و «حفظ سنت» دفاع از «خط امام»، یکی از موثرترین راه های دامن زدن به اختلاف ها و در واقع بدنام کردن چپ در ایران است و البته باید گفت که در این راه موفقیت هایی نیز داشته اند.»( تاکید از ماست) در همین عبارت نقل شده، دقیقا با درکی از سیاست حزب در سال های ۵۷-۶۲ مواجهیم که کاملا از سوی دشمنان قسم خورده ی حزب تراز نوین طبقه ی کارگر ایران، در اپوزیسیون راست و چپ، القا می شود و  باید گفت که اتفاقا بسیاری از نیروهای سایبری به ظاهر هوادار «مشی توده ای» نیز به ترویج همین خوانش از آن سیاست ها، برای پیشبرد هدفی دیگر، مشغولند. درباره­ ی ارزیابی محتوای سیاست های حزب در آن سال ها، درک این مسئله و روشن کردن آن ضروری است که حزب نه چنان که تبلیغ می شود از «جمهوری اسلامی»،  بلکه از آرمان ها و اهداف انقلاب ملی – دموکراتیک بهمن دفاع می کرد که حتی امروز نیز هیچ کس نمی تواند منکر مترقی بودن محتوای آن آرمان ها شود: در تدوام چنین خط مشی ای که بر اساس درک عینی و علمی از مرحله ی ملی – دموکراتیک انقلاب و تضادهای قابل حل آن مرحله، استوار بود، نیروهای متحدِ طبقه ی کارگر، معین می شدند و حمایت از این نیروها که از طبقات گوناگون اجتماعی بودند و در نتیجه در بسیاری از حوزه­ها منافع متعارضی نیز داشتند، تا زمانی می توانست ادامه یابد که از اهداف و آرمان های این مرحله از انقلاب دفاع می کردند و نه چیزی بیشتر! بنابراین درک کژدیسه از سیاستِ حزب مبنی بر دفاع از انقلاب و تعبیر آن به حمایت از «جمهوری اسلامی» تنها خاک پاشیدن در چشم مردم است و دقیقا ترویج همان دیدگاهی است که حزب را همدست جمهوری اسلامی معرفی می کند. البته بدیهی است که قطعا در اجرا و پیش برد این سیاست کاستی ها، خطاها و اشتباهات گوناگونی هم وجود داشته است که رهبری بعدی حزب با پای بندی عمیق به سنت مترقیِ انتقاد از خود، در اسناد متعدد به آن ها اشاره کرده است.

  افزون بر این، نگارنده ی مقاله با یادآوری برخی از مواضع کاملا قابل انتقاد سایت ده مهر، به تلویح آنان را بازیگر جدید سناریوی اطلاعات سپاه خوانده است: « …  هدف نگارنده از اشاره به وضعیت نظری این سایت بیشتر روشن تر کردن این موضوع است که چرا علی عمویی در این اوضاع و احوال از میان پیامبران اینترنتی «مدافع» حزب توده (ایران) این جرجیس را پیدا کرد و برای مصاحبه سراغ آنها رفته است. نظر نگارنده این است که پرده دوم برنامه دستگاه های اطلاعاتی سپاه با تصاحب سایت و نشریه «راه توده» به زعامت علی خدایی (که علی عمویی نزدیکی ویژه ای با آن دارد) به دلیل رسوایی بیش از حد این سایت و شخص علی خدایی به عنوان یک دروغگو و شارلاتان سیاسی که در انتها مأمور است و معذور با شکست رو به رو شد و بنظر می رسد پرده سومی آغاز شده است که به گمان نگارنده همه ابعادش هنوز هم روشن نیست و آنرا نمی توان تنها به مصاحبه عمویی با سایت «ده مهر» خلاصه کرد.»  طبیعتا گردانندگان سایت ده مهر خود باید به این اتهام سنگین پاسخ بدهند اما لازم است تا نکته ای به سرکار خانم نیک اندیش یادآوری شود: به صرف وجود اختلاف نظر در این یا آن حوزه، نمی توان افراد یا جریانات را به همکاری با دستگاه های اطلاعاتی متهم کرد: سایت ده مهر، علی رغم برخی مواضع کاملا غیرقابل قبول – که در مقاله نیز به پاره ای از آن ها اشاره شده و ما نیز در مقالاتی به آن ها پرداخته ایم– به هیچ وجه با راه توده  قابل قیاس نیست: این سایت تا جایی که نگارندگان این سطور ملاحظه کرده اند، هرگز به دنبال «رهبر تراشی» یا «تشکیلات شکنی» یا مقابله با تشکیلات رسمی حزب نبوده است. اتهام سنگینی که در مقاله به سایت مذکور نسبت داده شده را نمی توان با ارجاع به چند موضع مشخص در حوزه ی مسائل داخلی یا بین المللی مستند کرد و طرح چنین ادعاهایی بدون ارایه مستندات تنها به دوری و پراکندگی جریانات گوناگون هوادار حزب می انجامد که به قول خود نویسنده از مصادیق« دامن زدن به اختلاف ها» است.

 قربانیان شکنجه و استاندارد دوگانه

 از سوی دیگر، در مقاله ی مورد بحث یک موضع عمیقا غیر اخلاقی نیز درباره ی ر. محمدعلی عمویی وجود دارد: ارجاع به عملکرد وی در دوران زندان و شکنجه و طعنه زدن به او: « او بعد از قبول توطئه کودتا صحنه گردان اصلی شوهای تلویزیونی رژیم بود و سپس دستور انحلال حزب توده (ایران) را صادر کرد و از همه اعضای آن خواست که خود را تحویل دستگاه های امنیتی حکومت بدهند، و بعد هم در همکاری با آقایان بالای سر توده ای های زیر شکنجه می رفت که به آنها نصحیت کند مقاومت فایده ای ندارد! و لابد بعد از همه این «شاهکارها» و «قهرمانی ها» آقای عمویی مجدداً شکنجه گران را صدا می کرده و برایشان نطق می کرده که دیگه این آخرین بار بود که من تسلیم شدم دیگه تسلیم نمی شم و همه جا این مسایل را اعلام خواهم کرد!». استناد به  آن شوهای مشمئز کننده تلویزیونی و این که کدام فرد رهبری چه گفته و چه کسی گرداننده ی بحث ها بوده و در زندان چه عملی انجام داده امری کاملا غیر اخلاقی است؛ سواستفاده از گفته ها و عملکردهای افرادی که در یک فضای کاملا غیرانسانی  و تحت فشار وصف ناشدنی، وادار به اعتراف بر علیه خود و محکوم کردن حزبی شدند که خود عمری را در راه دفاع از آن صرف کرده بودند، برای پیروزی در یک بحث سیاسی، چیزی به جز استفاده از نتیجه ی «معجزه» شکنجه نیست؛ اگر حزب از «قربانیان شکنجه» سخن می گوید، این امر شامل رفیق عمویی هم می شود؛ در میان مشارکت کنندگان در همان میزگردها رفقای دیگری هم بودند که تحت فشار و اجبار رفتاری کم و بیش مشابه ایشان داشتند و سپس نیز اعدام شدند و امروز هم نام شان در کتاب «شهیدان توده ای» با افتخار درج شده است. [۲]

  محمدعلی عمویی؛ آماج حملات

  درباره ی مواضع گوناگون و بعضا متضاد و البته در بسیاری از موارد غیرقابل قبولِ رفیق عمویی پس از «آزادی» از زندان، باید به این مسئله نیز اشاره شود که بسیار خوشبینانه است که گمان کنیم،  زندگی او همچون زنده یادان طبری و کیانوری، تحت کنترل و نظارت نهادهای اطلاعاتی نبوده و نیست و تمامی آن چه گفته و انجام داده کاملا به میل و انتخاب خود او بوده است؛ لاجرم بعضی از مواضع او در نزدیکی با گرایشات راه توده ( که در این سالها بسیار کم تر شده) می تواند متاثر از تعلقات خانوادگی  باشد اما اتفاقا پذیرش احتمالِ وجود نظارت نیروهای امنیتی بر وی، و اتخاذ برخی مواضع نزدیک به آن نشریه، می تواند به عنوان شاهدی بر نزدیکی راه توده با نهادهای امنیتی تلقی گردد.

  در بخش های دیگری از مقاله، مصادره ی به مطلوب، کم دقتی و نتیجه گیری های عجولانه ای هم مشاهده می شود: مثلا نویسنده با نقل قول هایی از دو مصاحبه مختلف، رفیق عمویی را به «مصلحت» جویی متهم می کند و نیز ادعا می کند که او دبیرکل فقید حزب را به تنهایی مسئول خطاها قلمداد کرده است: «آقای عمویی فراموش می کند در سخنانی که مدتها قبل و لابد بر اساس مصالح دیگری گفته بود سیاست های حزب پس از انقلاب را زیر سئوال برده بود و مسئول این خطاها را هم شخص کیانوری معرفی می کند.» حال نگاهی به همان دو قطعه از مصاحبه ها می کنیم تا ببینیم که نویسنده ی مقاله تا چه حد در نتیجه گیری های خود محق است:

 مصاحبه­ی اول در ارتباط با نظرات زنده یاد م.اخگر: « [اخگر]نظرات خاصی پیدا کرده بود مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی نشانه‌هایی در رفتارهایش و مناسباتش با حزب توده ایران بروز می‌دهد که سرانجام مسأله کشتار، از بین بردن و منحل کردن حزب پیش می‌آید. گفت من این را در ناصیه این رژیم می‌بینم. جوهر کلام نامه رفیق اخگر همین مطلب بود. البته با توجه به فضایی که آن موقع در ایران بود، روابطی که حزب با ارگان‌های مختلف حکومتی داشت، مناسباتی که من به خصوص با شخص هاشمی رفسنجانی داشتم، به‌هیچوجه نظر رفیق اخگر برای من پذیرفتنی نبود.»

 مصاحبه­ی دوم با روزنامه شرق:« … به نظر من دچار سردرگمى نشده بودیم. اما به گمان من برداشت نادرستى از دموکرات هاى انقلابى در ایران انجام گرفت. اینجا و آنجا نیروهاى ترقى خواه مذهبى در حاکمیت جمهورى اسلامى بودند. ولى نیرویى تعیین کننده نبودند و به تدریج حذف شدند. آن قدر که بها براى شعار ضد امپریالیستى داده شد، براى آزادى داده نشد و به گمان من این صحیح نبود. حداقل موضع من این است. اینکه آیا حزب توده ایران خودش هم چنین انتقادى خواهد کرد یا نه، بایستى این را از خود آقایان پرسید. در دولت بعد از مهندس بازرگان ما شاهد بسته شدن روزنامه میزان همراه با نامه مردم و روزنامه هاى دیگر هستیم. دکتر کیانورى در جلسات پرسش و پاسخ که بیرون مى دهند، وقتى در مورد بستن روزنامه ها سئوال مى شود مى گویند یک جریانى آمد، یک سرى نیروهاى لیبرال – بورژوا را جمع کرد، پرش هم به ما گرفت و باعث شد که روزنامه ما هم بسته شود. ما از بسته شدن این روزنامه ها خوشحالیم. اینکه روزنامه ما بسته شده هم ناراحتیم. ولى در مجموع حساب مى کنیم که به نفع جریان انقلابى مردم است. آیا الان هم این حرف صادق است؟ به گمان من درست نبود. این سخن دکتر کیانورى درون حزب مورد بحث قرار گرفت، به ویژه در هیات سیاسى حزب ما مورد بحث قرار گرفت و با وجود همان موضعى که در قبال لیبرالیسم داشتیم، تایید توقیف روزنامه هایى مثل میزان را از طرف حزب نادرست مى دانستیم. ولى به هر حال چنین موضعى را دکتر کیانورى داشتند و یک مقدار هم افراط داشتند. این تاثیر بر روى شعبه سیاسى ما که آقاى دکتر منوچهر بهزادى مسئول آن بود مى گذاشت و مقالاتى که در نامه مردم مى آمد به شدت متاثر از نظرات شخص آقاى دکتر کیانورى بود. در بعضى از موارد اینجا و آنجا مورد انتقاد رفقاى رهبرى قرار مى گرفت. منتهى اکثریت موید همان نظر بودند.»

  در مصاحبه ی اول، ر.عمویی درباره ی نظر رفیق اخگر درباره ی جمهوری اسلامی با تشریح شرایط آن زمان، می نویسد که با توجه به فضای داخل کشور و وضعیت حزب و ارتباطات گوناگون، این نظر پذیرفتنی نبود. در مصاحبه ی دوم به نقد عملکرد حزب در سال های پس از انقلاب می پردازد و اتفاقا مواردی را مطرح می کند که بسیار شبیه انتقادات رهبری فعلی حزب است و البته فرسنگ ها با باورهای امثال راه توده فاصله دارد؛ در اینجا کوچک ترین مصلحت اندیشی وجود ندارد؛ بلکه در دو مصاحبه درک عمومی مسلط بر وضعیت و سیاست حزب در دو زمان مختلف نشان داده شده است علاوه بر این، رفیق عمویی در بخشی از مصاحبه ی دوم هم که نقل شد، با ذکر یک رویداد – بسته شدن روزنامه میزان – فضای حاکم بر رهبری را به تصویر کشیده است و البته اگرچه به نقش پررنگ و تاثیرگذار دبیرکل فقید حزب در موضع گیری رسمی حزب، درخصوص آن واقعه اشاره کرده اما به صراحت نوشته که علیرغم مخالفت عده ای،« اکثریت موید همان نظر[نظر ر.کیانوری] بودند». همین طور باید یادآور شد که نویسنده ی مقاله، مصاحبه ی رفیق عمویی را به صورت گزینشی نقل کرده است زیرا رفیق عمویی در بخشی دیگری از همان مصاحبه و در ارتباط با تدارک پلنوم هفتم، به صراحت متذکر می شود که :« در تنظیم اسناد، نقش بیشتر با جوانشیر و بهزادی بود. اما این اسناد باید حتماً به رویت طبری برسد. آنچه به‌صورت نظر رسمی حزب توده ایران منعکس می‌شد، چه در روزنامه، چه در ماهنامه، چیزی بود که مورد تأیید رفیق طبری بود.» و در همان جا درباره ی شیوه ی برخورد با زنده یاد اسکندری در عین آن که اذعان می کند با نظر رفیق کیانوری درباره ی نحوه برخورد با او مخالف بوده اما می پذیرد که شناخت و درک ر. کیانوری از زنده یاد اسکندری دقیق و درست بوده است. لذا خانم نیک اندیش در نتیجه گیری خود درباره ی مقصر قلمداد کردن ر.کیانوری از سوی ر.عمویی، محق نیستند.

  ایراد دیگری که ایشان به ر.عمویی وارد می دانند دفاع وی از آقایان علی خدایی و هوشنگ اسدی است: باید گفت که خانم نیک اندیش در انتقاد خود درباره دفاع ر.عمویی از آقای خدایی و به زبان آوردن آن عبارت ناخوشایند و نامرتبط، درباره ی زنده یاد آذر معتمدی، همسر گرانقدر رفیق جانباخته جوانشیر، کاملا محق است؛ استدلال ر. عمویی در رد شهادت زنده یاد معتمدی به کلی سُست و بی پایه است. درباره ی آقای هوشنگ اسدی اما وضعیت به گونه ای دیگر است: توجه به این نکته ضروری است که عقاید و مواضع سیاسی فعلی آقای اسدی نافی شکنجه ها و شرایط دشوار وی در زندان نیست؛ ر.عمویی نیز بیش از این چیزی نگفته است: او تنها با ذکر سختی های زندان و فشارهای بازجویان بر افراد، تنها آن شرایط و فضایی را که در آن، اتهام کودتا خلق شد تشریح کرده است: «تو زندان هوشنگ اسدی این حرف را مطرح کرد، در ‌واقع این حرف را در دهانش گذاشتند. به هوشنگ اسدی بیچاره گفتند، تو که می‌گویی قراره کودتا بکنند، تفنگ ‌تان، اسلحه ‌تان کجا بود؟ گفت مثلاً فلان باغ. یک باغ که سیزده‌ بدر رفقا رفته بودند و آنجا متعلق به خانواده یکی از رفقا بود. اسدی را آن باغ آوردند، زیر یک درخت نشاندند و شروع به کندن جاهای مختلف کردند، چیزی پیدا نشد.».  ضمنا جمله اول عبارت (تو زندان هوشنگ اسدی این حرف را مطرح کرد) در نقل قولی که خانم نیک اندیش در مقاله  ذکر کرده اند، حذف شده است تا احیانا بتواند این مدعا را که گویا ر. عمویی قصد تطهیر اسدی را داشته، تقویت نماید!

  در جای دیگری از متن، این انتقاد به ر. عمویی وارد می شود که چرا در ملاقات با گالیندوپل و نیز بعدها به افشای وضعیت شکنجه در زندان نپرداخته است: « واقعیت این است آقای عمویی بر خلاف کیانوری که از زندان آن نامه شجاعانه را به خامنه ای نوشت و در آن پرده از روی شکنجه های اعمال شده در زندان برداشت حتی در دیدار با گالیندوپل نماینده ویژه سازمان ملل که به ایران آمده بود و از زندان ها بازدید می کرد حاضر نشد اسمش را هم به گالیندوپل بدهد در حالی که کیانوری در همان دیدار با نشان دادن دست فلج شده اش از شکنجه های رژیم گفت[۳]. اضافه اینکه آقای عمویی تا سالها پس از خروج زندان، کوچکترین سخنی از شکنجه در ایران و در زندان ها نمی گفت و حتی وقتی که به او اجازه دادند مخفیانه به خارج از کشور برای انجام وظایفی سفر کند از این فرصت برای افشاگری جنایات جمهوری اسلامی استفاده نکرد. البته برخی از هوادارانش در آن موقع به نگارنده توضیح می دادند که فلانی نمی تواند چیزی بگوید چون در ایران زندگی می کند!»  لازم به یادآوری است که در زمان ملاقات گالیندوپل با زنده یاد کیانوری، محمدعلی عمویی و مهدی پرتوی هم در اتاق بودند و پس از توضیحات دکترکیانوری درباره ی شکنجه و اعدام، پرتوی به انکار وجود فشار و شکنجه می پردازد ولی عمویی به درستیِ ادعای زنده یاد کیانوری شهادت می دهد. از طرف دیگر بر خلاف ادعای نویسنده، در سالیان پس از زندان ر.عمویی مکررا و در مناسبت های گوناگون به بیان شکنجه ها و چگونگی اخذ اعترافات کذایی در زندان های ج. ا. پرداخته است.

 مسئله لکه دار کردن حیثیت سیاسی ر.عمویی اما به این «بی دقتی ها» ختم نمی شود؛ بلکه متاسفانه کار به استناد به سخنان رهبر فعلی جمهوری اسلامی نیز می کشد: « خامنه ای در مورد عملکرد عمویی در آن شوهای کذایی می گوید: «ده دوازده نفر از عناصر حزب توده آمدند تلویزیون جمهوری اسلامی – بنده آن‌وقت رئیس جمهور بودم؛ من تعجّب کردم، ما دوستان فعّال و مسئولین درجه‌ی یک کشور تعجّب کردیم که اینها چطور [آمده‌اند]؛ بعضی از اینها را ما از نزدیک می‌شناختیم؛ بعضی‌ها با ما هم‌زندان بودند؛ بعضی‌ها را بعد از زندان دیده بودیم و می‌شناختیم شان، ادّعا و مدّعاهایشان تا عرش می رفت – اینها آمدند صف کشیدند، نشستند روی صندلی، یک نفر از خودشان به‌عنوان مجری شروع کرد از اینها سؤال کردن [درباره‌ی] مواردی که خیانت های حزب توده را به کشور اثبات می کرد. بعد آنها هرکدام که یک خرده کوتاه می‌آمدند و حرف نمی زدند، این مجری چون از خودشان بود، می گفت آقا، فلان وقت، فلان کار را شما کردید، فلان چیز را گفتید، مجبور می شد بگوید بله، گفتم؛ یعنی ما نبودیم که از آنها می خواستیم اقرار بگیریم، خودشان از خودشان اقرار می گرفتند» و البته ایشان به همین حد هم اکتفا نمی کنند و با باز نشر بخشی از مطالب دیکته شده در اعترافات تلویزیونی، به زعم خود برگ آخر را برای مغلوب کردن حریف رو می کنند. طبیعتا ما از باز نشر آن مطالب که زیر شکنجه بیان شده امتناع می کنیم اما خوانندگان می توانند به اصل مقاله رجوع کنند تا ببینند که چگونه استناد به آن بیانات دستمایه پیشبرد هدف نویسنده شده است؛ وی در ادامه می نویسد: « باید حرف را روشن زد. دستگاه های اطلاعاتی رژیم علی عمویی را برای همین تیپ کارها حفظ کرده اند. از صحنه گردانی شوهای تلویزیونی، صدور فرمان انحلال حزب و دستور به توده ای ها که خود را به ارگان های امنیتی  معرفی کنند (که متاسفانه شماری از روی باور کور به رهبری حزب اینکار را کردند) تا آزادی از زندان و فعالیت های علنی در راستای قهرمان سازی های کذب و کمک به برنامه هایی که در انتها ماهیت چپ و حزب توده را زیر سئوال می برد…»

 کلام آخر

   برسرعت تحولات اجتماعی در میهن مان دم به دم افزوده می شود و در صورتی که حزب به عنوان یکی از مهم ترین نیروهای سیاسی مترقی کشور، نتواند جایگاه شایسته خویش را در این تحولات تثبیت نماید و برنامه و شعارهایش را به میان توده ها ببرد و نفوذ خویش را تعمیق ببخشد، اپوزیسیون راست در پیوند با حامیان خارجی اش و نیز نیروهای اصلاح طلب و لیبرالی که از درون سیستم ریزش خواهند کرد، شانس بیشتری برای کوبیدن مهر خود بر روند تحولات آتی خواهند داشت و روی کار آمدن چنین نیروهایی در فردای پس از سرنگونی رژیم، اگرچه به تغییری شکلی در شیوه ی اعمال حاکمیت خواهد انجامید اما نه تنها محتوای آن را تغییر نمی دهد بلکه ایجاد دگرگونی های بنیادی را به تعویق می اندازد و حتی با پشتوانه ی حامیان خارجی و رسانه های شان، سرکوب شدیدتر نیروهای ملی و مترقی را برای پیشبرد بسته سیاستی نئولیبرالی، در دستور کار قرار خواهند داد. در چنین شرایطی تنها ایجاد یک جبهه ی واحد حول منافع مشترک وسیع ترین توده های خلق و زیر پرچم برنامه ی مستقل طبقاتی خواهد توانست تا از فشار نیروهای راست و لیبرال بکاهد و مبارزه را گامی به پیش ببرد؛ ضرورت چنین اتحادی، در درجه اول ایجاد صفوف متحد در بین هواداران پیشین و فعلی حزب را ایجاب می کند؛ دوست دارانی که به دلایل گوناگون از صفوف حزب دور مانده اند و باید برای جلب مجدد ایشان تلاش کرد؛(امری که به تصویب کنگره، عالی ترین ارگان حزبی نیز رسیده است) بدیهی است که این امر به هیچ روی به معنی پذیرش وازدگان سیاسی یا جریانات امنیتی ساخته ای که به تشکیلات شکنی و رهبر تراشی اقدام کرده اند نیست، بازگرداندن هواداران و دوست داران حزب با سلایق گوناگون به آغوش حزب شان، به مفهوم مسامحه یا متوقف کردن مبارزه مشروع درون حزبی نیست؛ اما فراموش نکنیم که انقلابیون حتی در رویارویی با دشمنان خود نیز به هر وسیله ای متوسل نمی شوند تا چه رسد به دوستانی که با آنان اختلاف سلیقه دارند؛  اگر رفیق امیدوار به عنوان سخن گوی کمیته ی مرکزی در یکی از گفت و گوهایشان درباره ی متحدان حزب، از نیروهایی همچون نهضت آزادی نام می برند- که متن نامه­ ی شرم آورشان در زمان دستگیری رهبران جانباخته ی حزب، نمونه ای مثال زدنی از شناعت و دنائت سیاسی در تاریخ معاصر ایران است- می توان امید داشت که چنین تساهلی شامل حال دوست داران و سابقون حزب هم بشود!

دفاع از حزب توده ی ایران؛ از رهبری فعلی و پیشین آن؛ از هویت و تاریخ آن، با حفظ تمام انتقادات بر این یا آن سیاستِ خاص، وظیفه ی تمامی کسانی است که علقه ای به این پیر کهنسال دارند اما این دفاع نمی تواند با پاره پاره کردن پیکر آن سامان داده شود؛ حدف رهبری پیشین از تاریخ حزب؛ یا تلاش برای گسست از تاریخ پر افتخار آن به هیچ روی کمکی به ارتقای سطح مبارزات و جایگاه حزب در جامعه نخواهد کرد؛ دشمنان حزب- از چپ و راست-  تکلیف خود را با کلیت و تاریخ حزب توده ایران مشخص کرده اند و خودزنی و نفی گذشته حزب جز تهییج و تحریک آنان نتیجه ای ندارد.

  و اما کلام آخر: ما نیز مانند خانم نیک اندیش معتقدیم که « حرف را باید روشن زد»: چند سال پیش رهبر جمهوری اسلامی هم دستور بازپخش مجدد آن نمایشات تلویزیونی را صادر کرد تا نسل جوان را «آگاه» کند و شبکه های چهار و مستند نیز به سرعت به این خواسته لبیک گفتند. اکنون نیز ایشان به همان سیاق عمل می کنند: هرگونه استناد به اعترافات اخذ شده در زیر شکنجه یا طعنه به رفقای ارجمند شکنجه شده ی حاضر در آن میزگردها، تنها می تواند به همراهی با شکنجه گران تعبیر شود و بس! محکوم کردن قربانیان به جای محکوم کردن ایجاد کنندگان شرایطی که منجر به شکستن انسان های ارجمندی شده است، تنها ایستادن در کنار شکنجه گران و جلادان است!

برای پیش برد مبارزه سیاسی نباید از وسایل پلید استفاده کرد! دغدغه ی نویسنده آن متن درباره ی توطئه ی جدید و حزب و رهبر تراشی کاملا به جا و قابل احترام است اما ای کاش ایشان تنها به نقد مصاحبه یا نظرات ر. محمدعلی عمویی می پرداختند و نه استناد به اعترافات و بیاناتی که در شرایطی غیرآزاد طرح شده اند.


[۱]https://www.sedayemardom.net/?p=85258

 [2] – توجه خوانندگان گرامی را به فرازی از سخنان رفیق جان باخته تقی کی منش در باره شکنجه جلب می کنیم :« با احترام به همه آن رفقایی که زیر شکنجه از خود پایداری نشان داده اند، باید بگویم من به دلیل موقعیتی که خودم داشتم ، بارهادر بازجویی ها شرکت می کردم و در موارد بسیاری خود شاهد شکنجه بوده ام. باید بگویم که انسان ها در زیر شکنجه های سخت و طاقت فرسا ، دیر یا زود، تن به اعتراف می دهند. می خواهم با یقین بگویم که قلیل بودند کسانی که در اثر شکنجه مردند و اعتراف نکردند. شاید برای شما باور کردنی نباشد که آدم زیر شکنجه ، گاهی مرگ را به زندگی ترجیح می دهد.دوست داردبمیرد، ولی شکنجه نشود. تا کسی خود شکنجه نشده باشد، تا درد مداوم شلاق و دست بند قپانی و دیگر شکنجه های غیر انسانی و خرد کننده را نچشیده باشند، هرگز نمی توانند درک و دریافت درستی از شکنجه داشته باشند….»

 [3] – علاقمندان برای اطلاع بیشتر از این ماجرا به نامه ای منتسب به رفیق کیانوری در این آدرس مراجعه کنند: https://shivaf.blogspot.com/2011/05/blog-post.html

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *