در باره وحدت نیروهای ملی و دموکراتیک

نویدنو

پاسخگویی عملی و مؤثر به مسئله وحدت  در برابر دیکتاتوری از منشوری می گذرد که برخی از وجوه آن را می توان شامل موارد زیر دانست:

شناخت طیف نیروهای ضد دیکتاتوری

شناخت زمینه های مشخص اتحاد عمل و همگامی با این نیروها  

جایگاه اجتماعی و منافع طبقاتی نیروهای ضد دیکتاتوری

ارزیابی و شناخت از جهت گیری ملی و ضدامپریالیستی نیروهای جبهه ضد دیکتاتوری

وزن اجتماعی و سیاسی نیروهای ضد دیکتاتوری 

روند مرحله ای پیشرفت مبارزه ضد دیکتاتوری

پیوند بین مبارزه دموکراتیک (ضد دیکتاتوری ) با مبارزه برای عدالت اجتماعی و ضد نئولیبرالیسم

آسیب شناسی و ارزیابی دستاوردهای چند دهه شعار برای تشکیل جبهه ضد دیکتاتوری  

پیش نیازهای تشکیل یک جبهه متحد و عوامل بازدارنده

مراحل تشکیل جبهه متحد ضد دیکتاتوری

از زوایای دیگر نیز می توان  به مقوله جبهه واحد ضد دیکتاتوری نگریست. پرداختن به همه این مسائل در حوصله این یادداشت نیست. این یادداشت بر آن است تا موضوع را از زوایایی فراتر از نگاه رایج و متعارف و برخورد شعاری با مقوله جبهه ضد دیکتاتوری مورد توجه قرار دهد.

پیش فرض تشکیل جبهه متحد وجود منافع مشترک ولو برای دوره ای کوتاه مدت در بین نیروهای متحد و به رسمیت شناختن متقابل آنهاست. همچنین برای همکاری در قالب یک جبهه متحد ، نیروهای عضو جبهه باید شناختی واقع بینانه از وزن یکدیگر در توازن قوای اجتماعی و سیاسی و میزان همپوشانی اهداف و برنامه های خود با سایر نیروهای جبهه داشته باشند. نیروهای عضو یک جبهه باید به این نتیجه برسند که همکاری با فلان و بهمان نیرو حتی برای یک دوره کوتاه مدت می‌تواند به تحقق اهداف مشترک یاری رساند. این شناخت اگر از یک سو محصول تجارب و جمع بندی نظری است، از سوی دیگر محصول تجارب عینی و پراتیک مبارزاتی نیروهای عضو یک جبهه است. یعنی آن ها زمانی که در عمل ببینند که چگونه مبارزان متعلق به جریان های مختلف سیاسی در کنار هم و دوشادوش یکدیگر در برابر دیکتاتوری و برای اهداف مشترک مبارزه می‌کنند، درک ضرورت جبهه و مبارزه مشترک در قالب یک جبهه برایشان آسان می شود. هیچ نیروی اجتماعی و سیاسی صرفاَ بر اساس استدلال های نظری و تجارب تاریخی اقدام به پیوستن به یک جبهه نمی کند بلکه دقیقاَ با منطق پراگماتیستی و تحلیل مشخص از وضعیت مشخص ، چنانچه منافع خود را در همکاری و همگامی با سایر نیروهای اجتماعی و سیاسی ببیند، ممکن است به عضویت در یک جبهه بیاندیشد. و نباید فراموش کرد که نیروهای اجتماعی و سیاسی برای اتخاذ چنین تصمیم مهمی حتماَ به ریسک ها و چالش های آن از یک سو و مزایای عضویت در جبهه از سوی دیگر می اندیشند و اگر برآیند آن را به نفع خود ببینند، اقدام به همکاری و همگامی با سایر نیروهای همراستا و هم جهت در قالب جبهه می کنند.

اگر تحلیل واقع بینانه و درستی از این پرسش نداشته باشیم که چرا چهار دهه شعار برای ایجاد جبهه متحد ضد دیکتاتوری به دستاورد معین و قابل ذکری نیانجامیده است، دلیلی ندارد که از این پس بتوانیم موفق به ایجاد جبهه مذکور گردیم.

درست است که نیروهای وابسته به بورژوازی طیف یکدستی نیستند و سرمایه داری متوسط و کوچک تولیدی از سوی سرمایه‌داری کلان غیرتولیدی و رانتی یا انحصاری در معرض فشار است و با آن اختلاف منافع دارد، اما میزان حدت این تضاد به گونه ای نیست که این نیرو را در صف کارگران و در کنار آن ها برای مبارزه با دیکتاتوری و نئولیبرالیسم قرار دهد. درک این حقیقت نباید چندان مشکل باشد. شواهد فراوانی در تجربه زیسته و روزمره طبقه کارگر وجود دارد که گویای این حقیقت است. از بورژوازی متوسط و کوچک در شرایط کنونی جامعه ایران ممکن است بتوان به عنوان یک نیروی مخالف دیکتاتوری ولایت فقیه و بساط رانتخواری و فساد و خواهان گشایش فضای سیاسی کشور نام برد، اما این نیرو به هیچ وجه منافع ملی کشور در برابر امپریالیسم را نه تنها نمایندگی نمی کند، بلکه دقیقاَ شیفته پیوند با بازار جهانی و ایفای نقش در تقسیم کار بین‌المللی بوده و به ایالات متحده آمریکا سمپاتی دارد. مدت هاست که این نیروی اجتماعی فاقد ویژگی های ملی و ضدامپریالیستی و بنابراین فاقد پتانسیل وحدت با طبقه کارگر در مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب است.

از سویی نیز حقیقت آن است که آن ها مخالف سرسخت دیکتاتوری و اساسا خواهان برچیدن بساط رانت و … نیز نبوده بلکه خواهان شریک شدن در آن هستند. آن‌ها همواره پادویی برای سرمایه کلان و رانتی را بر اتحاد مبارزاتی با طبقه کارگر برای “نان ، کار ، آزادی” در برابر  نئولیبرالیسم و  نیز استقلال و دموکراسی ترجیح خواهند داد.  بورژوازی متوسط و کوچک تولیدی و صنعتی از یک سو قربانی تجاری سازی و مالی سازی اقتصاد در ارتباط با نئولیبرالیسم هست و از سوی دیگر از مقررات زدایی نئولیبرالیسم به شدت منتفع می شود. مناسبات عملا موجود جامعه ما با شواهد فراوان موید این حقیقت است.  متحدین طبقه‌کارگر را بیش و پیش از هر جای دیگر باید در میان اقشار زحمتکش شهر و روستا، معلمان ، پرستاران، زنان، جوانان و دانشجویان، روزنامه نگاران و وکلای مترقی، نویسندگان و هنرمندان ، اقلیت های ملی و مذهبی، کسبه خرده پا ، صنعتگران و کارآفرینان در حوزه های خدماتی و … و نظامیان میهن پرست و مترقی و مردمی جستجو کرد. کلیشه نظریِ سنتی با عنوان “بورژوازی متوسط و کوچک” را یارای تبیین درست پیچیدگی ها و پویش های کنونی و  ابعاد جامعه شناختی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی جامعه ایران نیست.

این که دیکتاتوری ولی فقیه سد راه هر تحولی در ایران است ، تقریبا به اجماع همه نیروهای مردمی رسیده است . اما به جای این همه بحث و شعار بی حاصل در باره جبهه ضد دیکتاتوری،  باید با کار و پراتیک اجتماعی و سیاسی و افزایش وزن اجتماعی و سیاسی  طبقه کارگر و جنبش انقلابی چپ نظر سایر نیروها را به این جنبش جلب کرد. در شرایط کنونی جامعه ما “بورژوازی متوسط و کوچک”ا چرا باید با طبقه کارگر و چپ انقلابی متحد شوند؟ جز آنکه مجبور باشند؟ و چه زمانی ممکن است مجبور شوند؟ زمانی که چپ از وزنی هژمونیک برخوردار شود. این وزن هژمونیک را باید بیش از آنکه محصول وحدت در جبهه ضد دیکتاتوری دانست، باید به نوعی پیش نیاز و زمینه مادی و عینی وحدت در نظر گرفت. چطور می شود نیروهایی که چپ انقلابی را به رسمیت نمی شناسند، تن به اتحاد با آن بدهند؟ تنها زمانی که مجبور شوند و منافع کوتاه مدت خود را در همکاری با این نیرو ببینند.  و البته در اولین فرصت نیز در مقابل آن صف آرایی کرده و به مانع تحولات اجتماعی تبدیل خواهند شد.

از کلی گویی در باره  وحدت باید دست برداشت و به جای آن باید با رویکردی پراکتیکال و علمی و عملی به مقوله وحدت در جنبش ملی دموکراتیک پرداخت. این یعنی تدوین اهداف ملی و دموکراتیک (که قطعا در حوزه های  اجتماعی و اقتصادی با جهت گیری مردمی – سوسیالیستی همراه خواهد بود)

شناسایی نیروهای اجتماعی و سیاسی همراه با این اهداف، برنامه ریزی برای کار در میان آن ها و جلب نظر نمایندگان سیاسی آن ها، تعریف کمپین های مبارزاتی متعدد در حوزه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و معیشتی و صنفی و فرهنگی که بیانگر مطالبات وسیع ترین بخش توده های مردم باشد و….

میزان گسترده و عمیق نارضایتی مردم از حاکمیت را که به مناسبت های مختلف در قالب اعتراضات اجتماعی و معیشتی و سیاسی  نمایان می شود، به هیچ وجه نمی توان شرایط انقلابی دانست. چرا که از یک سو از نظر عینی از گستردگی و تداوم زیادی برخوردار نیست و حاکمیت توانسته است آن ها را مورد کنترل قرار دهد و از سوی دیگر فاقد عنصر و ذهنیت آگاه و هدایتگر انقلابی بوده و به شدت در معرض سوء استفاده نیروهای راست وابسته به امپریالیسم و لابی آمریکا در ایران قرار دارد.

درک این نکته نباید دشوار باشد که هیچ نیروی سیاسی متعلق به بورژوازی متوسط و کوچک برای وحدت با طبقه کارگر و یک حزب چپ انقلابی و مارکسیست لنینیست هیچ انگیزه و گرایشی نشان نخواهد داد بلکه بر عکس به ویژه در زمانی که هژمونی نظری، سیاسی و رسانه ای راست وابسته به نئولیبرالیسم تا این حد نیرومند است، آن ها ترجیح خواهند داد تا آینده خود را در افق سیاسی و اجتماعی ایران در کنار این نیروها جستجو کنند تا چپ انقلابی.

تصمیم گیری در زمینه وحدت با سایر نیروهای اجتماعی و سیاسی از سوی هر یک از نیروهای سیاسی اساساَ تابعی از متغیر توازن قواست. بی شک اگر در سودان یا آفریقای جنوبی نوعی اتحاد عمل بین بخش هایی از نیروهای دموکراتیک با کمونیست‌ها شکل گرفت، بیش و پیش از هرچیز باید زمینه و علت آن را در وزن سیاسی و اجتماعی کمونیست ها در این جوامع جست.

ضمن اینکه اتفاقا ارزیابی حزب کمونیست آفریقای جنوبی از موجودیتی به نام بورژوازی ملی اساسا منفی است.  همگامی، اتحاد عمل و ایجاد جبهه متحد با سایر نیروها در فرآیند مبارزه دموکراتیک و طبقاتی، محصول تحلیل مشخص هر یک از نیروهای شرکت کننده در جبهه از شرایط مشخص مبارزه و چشم اندازها و رهیافت های آن ها از روند تحولات اجتماعی و سیاسی است. آری تحلیل مشخص از وضعیت مشخص فقط به حزب طبقه کارگر محدود نمی شود. همه نیروهای سیاسی و اجتماعی ورای جهت گیری های اجتماعی و طبقاتی نهادینه شده خود، با رویکردی پراگماتیستی با منطق مبارزه طبقاتی برخورد می کنند. و متحدین ، زمان اتحاد و محدوده و موضوع آن و مدت پایبندی به آن را براساس شناخت خود از آرایش نیروها و نقش این وحدت در بهبود وضعیت خود مورد تحلیل قرار داده و به عملی کردن آن اقدام می کنند.

چهل سال است که فریاد اتحاد سرمی‌دهیم،  باید پرسید چرا نه تنها هیچ دستاورد قابل ذکری از پیشرفت روند اتحاد با شخص یا جریانی  را مشاهده نمی کنیم،  بلکه در این دوره تاریخی قادر به حفظ وحدت سیاسی و تشکیلاتی خود نیز نبوده و مدام از پراکندگی روزافزون نیروهای خود و جهت واگرای ارتباطات یاران دیرین در رنج هستیم؟!

باید از جایگاه موعظه و خطابه پایین آمد و الفبای اتحاد را در کوران مبارزه اجتماعی- طبقاتی و در کنار سایر نیروهای اجتماعی و سیاسی و دوش به دوش آن ها تجربه کرد و آموخت.

طبقه کارگر ایران و سازمان سیاسی آن تا زمانی که از وزن اجتماعی و سیاسی معینی در توازن قوای موجود برخوردار نشود، قادر به جلب نظر متحدین طبیعی طبقه کارگر نیز نخواهد بود چه رسد به بورژوازی متوسط و کوچک که در عصر جهانی سازی و نئولیبرالیسم اساساَ نمی توان آن ها را متحد طبقه کارگر محسوب نمود.  

سازمان سیاسی طبقه کارگر یا حزب طبقه کارگر آنگونه که لنین توصیف می کند ، اگر بتواند با کار با برنامه، سازمان یافته و منضبط بر وزن  اجتماعی و سیاسی خود در تحولات پیش رو افزوده و توجه سایر نیروها را به خود جلب کند؛ آنگاه نه تنها به دعوتش برای وحدت در جبهه ضد دیکتاتوری از سوی سایر نیروهای خواهان دموکراسی و آزادی پاسخ داده خواهد شد بلکه این نیروها برای وحدت، خود به طبقه کارگر و سازمان سیاسی آن رجوع می‌کنند.

جنبش کارگری و کمونیستی ایران با یک قرن قدمت باید از برخورد دترمینیستی با امر مبارزه فاصله بگیرد. باور به اینکه به دلیل جو پلیسی حاکم بر ایران و عدم وجود شرایط برای فعالیت احزاب مترقی ، مبارزات میدانی خود مردم در نزدیک کردن مدافعان و نمایندگان سیاسی شان نقش مهمی دارد ، نوعی برخورد منفعلانه و پاسیف با امر مبارزه و مقوله اتحاد را بازتاب می دهد.

چرا نباید سازمان سیاسی طبقه کارگر ایران برای همگامی با نیروهای دموکراتیک برنامه های مشخص داشته باشد و پیگیرانه آن ها را دنبال کند.

اساسا اگر یک سازمان سیاسی بتواند نظر کارگران و توده های زحمتکش را به خود جلب کند، بی شک قادر خواهد بود نظر رقبای سیاسی و سایر نیروهای سیاسی مترقی را که برای هژمونی با این سازمان در حال رقابت هستند، نیز جلب کند. آنگاه نه تنها دعوتش برای وحدت بی‌پاسخ نمی ماند، بلکه با تقاضا برای وحدت مواجه خواهد شد. و می تواند متحدان خود را انتخاب و هژمونی نظری و شرایط خود را بر سایر نیروهای متحد دیکته کند. دعوت به جبهه ضد دیکتاتوری طی چند دهه گذشته دستاورد چندانی نداشته و اگر با یک برنامه کنشگرانه انقلابی و جلب نظر توده های کارگر و زحمتکش در کف جامعه همراه نباشد پنجاه سال بعد هم به جایی نخواهد رسید. 

حقیقت آن است که سازمان های سیاسی مدعی نمایندگی طبقه کارگر با ویژگی هایی که لنین برای این سازمان ها برشمرده است، فاصله زیادی دارند. لنین مجموعه ای از ویژگی ها را برای حزب انقلابی طبقه کارگر برمی شمارد که از جمله آنها عبارتند از:

  • حزبی که در روند مبارزه قادر به جلب نظر و اعتماد کارگران و زحمتکشان، زنان، جوانان و اقشار گسترده توده‌های مردم ستمدیده باشد.
  • حزبی که از چنان انضباط و تشکیلاتی برخوردار باشد که بتواند در برابر فشارها و سرکوب ها مقاومت و خود را حفظ نموده و از توان کنشگری و سازماندهی مبارزه انقلابی برخوردار باشد.
  • حزبی که بتواند بر اساس تحلیل واقعی نسبت به شناخت نیروهای دارای پتانسیل ترقی خواهی و خواهان تحول در مراحل مختلف جنبش اقدام نموده و از بیشترین همگرایی و اتحاد عمل آنها در جهت دستیابی به اهداف توسعه اجتماعی، صلح، دموکراسی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم بهره مند گردد.
  • حزبی برخوردار از انقلابیون حرفه ای که تمام زندگی خود را وقف امر انقلاب می‌کنند.

باید دید مدعیان نمایندگی سیاسی طبقه کارگر از این منظر خود را در چه جایگاهی ارزیابی می‌کنند؟

آری از یک سو این ویژگی ها محصول کنش انقلابی حزب در فرآیند مبارزات اجتماعی، نظری و سیاسی است و از سوی دیگر برخوردار بودن از چنین ویژگی هایی لازمه و پیش نیاز جلب سایر نیروها به همکاری است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *