حزب توده ایران ودو تیغه قیچی اپورتونیسم راست ودگماتیسم چپ

نویدنو

مطلب دریافتی :نویدنو

انوشه راستگو

در شرایطی که میهن رنج کشیده ما روزهای دشواری را طی می کند ومردم ما با روش آزمون وخطا راه پر سنگلاخ مبارزه ی دشوار ونفس گیر دستیابی به جمهوری ملی ودموکراتیک را طی می کنند، نیاز به نیروی پیشرویی که بتواند در صحنه مبارزه، فعالانه شرکت کرده وسره را از ناسره به آنان بنمایاند هرروز بیش از پیش احساس می شود. حزبی که چونان فانوس دریایی ساحل نجات را به آنان نشان دهد. در چنین شرایطی که تاریخ این وظیفه را بر دوش حزب توده ایران نهاده است، مدعیان هواداری از حزب درگیر بحث های بیهود وبی سرانجامی شده اند که سرانجامی جز اتلاف وقت وانرژی و پراکندگی نیروهای حزبی و در نتیجه دور ماندن از صحنه مبارزه روزمره مردم حاصل دیگری در بر ندارد.  

فضای هواداری از حزب توده ایران این روزها صحنه کشمکش دو نیروی اپورتونیسم راست در قالب نشریه اینترنتی “راه توده ” مدعی دفاع از مشی توده ای و دفاع از رفیق کیانوری و سکتاریست هایی است که با توهین به رهبری پیشین حزب، چونان دولبه یک تیغه قیچی، جان وتن حزب را زیر منگنه سنگینی قرار داده اند.

در مورد مشی ویرانگر و اپورتونیسم راست در قالب راه توده  پیشتر روشنگری های لازم را انجام داده ام واینک باید به نوشته ای پرداخت که آیینه تمام نمای سکتاریسم ودگماتیسم چپ است.

سخن بر سرآن است که هردوی این انحرافات بخشی از واقعیات را می گویند، تا بخش دیگری را تحریف کنند. سکتاریسم چپ آن جا که سخن از برخورد نظری با راه توده می کند کاملا محق است نگاه کنید به این جملات از خانم ژاله نیک سرشت:

” اگر پرده اول این نمایش، نابودی فیزیکی نیروهای عمده چپ در ایران را هدف قرار داده بود پرده های بعدی این برنامه هدفش از هم پاشاندن صفوف باقی ماندگان، جلوگیری از هرگونه بازسازی و همچنین درهم شکستن هرگونه توان مبارزاتی از این نیروها بوده است. … “

اما این نکته درست در خدمت این جملات زشت وبی اعتبار وضد حزبی قرار می گیرد:

” آزادی شمار بسیار معدودی از رهبران حزب توده از جمله علی عمویی نیز حاوی مسایل جالبی است. اگر کیانوری و طبری در خانه های تحت نظارت اطلاعات سپاه نگاه داری می شدند آقای عمویی، پرتوی، شهبازی و چند نفر دیگر که الان اسامی شان را به خاطر ندارم به سر خانه و زندگی شان برگشتند!

بخش مهمی از فعالیت علی عمویی پس از زندان را نیز باید در قهرمان سازی های دروغین از خود (در مصاحبه های مختلف و کتاب «دٌرد زمانه» درباره زندانش در دوران شاه که شامل یک عده مدعیات واهی است) و فعالیت هوشیارانه در راستای ایجاد سردرگمی و گسست در صفوف چپ ایران ارزیابی کرد. یکی از مهمترین فعالیت های عمویی در این دوران را باید کار آگاهانه: سکوت، دفاع و یا توجیه فعالیت افرادی دانست که مأموران افشاء شده جمهوری اسلامی بودند. “

و

” باید حرف را روشن زد. دستگاه های اطلاعاتی رژیم علی عمویی را برای همین تیپ کارها حفظ کرده اند. از صحنه گردانی شوهای تلویزیونی، صدور فرمان انحلال حزب و دستور به توده ای ها که خود را به ارگان های امنیتی معرفی کنند (که متاسفانه شماری از روی باور کور به رهبری حزب اینکار را کردند) تا آزادی از زندان و فعالیت های علنی در راستای قهرمان سازی های کذب و کمک به برنامه هایی که در انتها ماهیت چپ و حزب توده را زیر سئوال می برد “

خواننده حزبی می تواند قضاوت کند که آیاچنین جملات سخیفی می تواند کوچکترین  کمکی به فعالیت های حزب توده ایران بکند ؟ از خانم نویسنده باید پرسید با چه نیتی مطالب بالا را نوشته است؟ آیا هدف فقط ارضای خودخواهی فردی بوده است و یا روشنگری؟ کدام مبارزی در ایران ممکن است با خواندن مطالب بالا ذره ای گرایش به حزب توده ایران در خود بیابد. آیا ضربه ای بزرگتر از این نوشته ها ممکن است به اعتبار وشهرت حزب توده ایران آسیب بزند ؟ آیا با وجود چنین دوستانی، حزب احتیاج به دشمن هم دارد؟ این نوشته مصداق بارز دوستی خاله خرسه است. اگر این نگارنده می خواست به سبک و سیاق ژاله خانم سخن بگوید، باید اورا عامل نفوذی در حزب که از طرف ارگان های امنیتی وظیفه تخریب حزب را به عهده گرفته است می نامید. برای من سخت است که قضاوت کنم که آیا ضربه ای که راه توده به حیثیت حزب می زند بزرگتر است یا ضربه ای که از سوی سرکار خانم ژاله نیک اندیش وهم فکران‌ او زده می شود. چگونه است که این خانم حتی مبارزات آقای عمویی در دوران شاه را هم به زیر سوال می برد؟ باید پرسید چرا حزب توده ایران چنین فردی را مسول “روابط عمومی” حزب می کند و در هیئت سیاسی می نشاند؟ آیا همه رفقای افسر حزب به شکل غیر مستقیم هدف تیرهای زهرآگین نویسنده قرار نمی گیرند؟

باور این مساله بسیار سخت وتلخ است که تکرار همان ترهاتی که شکنجه گران می گفتند را از زبان وقلم کسانی بشنویم وبخوانیم که خود را هوادار حزب می نامند. راستی با اینان در مهاجرت چه رفته است که اینگونه بر چهره رهبران دیروز خود پنجه می کشند؟

این چگونه دفاعی از حزب است که همگان را نسبت به آن بدبین می کند. اگربیشتر رهبران دیروز خائن بودند، چه تضمینی وجود دارد که فردا به وسیله افرادی دیگر رهبران امروز و کسانی چون ژاله خانم با همین اتهامات مواجه نشوند.

من دوست دارم که چنین مسائلی را به دور بودن از صحنه مبارزه نسبت دهم ونه به دلایل دیگر، چرا که این گونه برخوردها یادآور برخوردهای مشابه دردرون  کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در زمان رژیم گذشته است.

سرکار خانم!

آقای عمویی که عمرش دراز باد، امروزه در ایران یک شخصیت بزرگ ملی است که احترام بی مانندی در میان جناح های مختلف اپوزیسیون داخل کشور دارد. ومطالبی از این دست که شما اشاعه می دهید، هیچ زخمی به او نمی زند وفقط موجب بدنامی نویسندگان آن می شود. کدام انسان عاقلی نه تنها خود را ازچنین سرمایه گرانقدری محروم می کند، بلکه خود وحزبش را در برابرآن قرار می دهد. البته نقد بی طرفانه نظرات او حق طبیعی همه است.  تا آنجا که ما آقای عمویی را می شناسیم او به هر انتقادی با چهره ای باز برخورد می کند.

این نگارنده، سرکار خانم ژاله نیک سرشت را نمی شناسد، اما به راستی آیا گردانندگان صدای مردم او را می شناسند؟ آیا مسئولین این سایت هر مطلب وارده ای را باید چاپ کنند؟ آیا نباید به جای دعوای حیدری ونعمتی به ملزومات مبارزه در ایران اندیشید؟ به خاطر دارم چند سال پیش فردی که نام خود را عزت ا…سیامک می نامید به همین روش می کوشید تا به تخریب چهره های حزبی دست بزند. او آنقدر ابله بود که متوجه نبود که چه کسانی از نوشتن نام عزت الله خود داری می کنند وبه جای آن نقطه می گذارند. با افشای این مطلب او دیگر در رسانه های مجازی ظاهر نشد. آیا این خانم هم پدیده دیگری است. از آنجا که ایشان را نمی شناسم چنین قضاوتی را در مورد ایشان روا نمی دارم، اما باید خاطر نشان سازم که روش های این دو یکسان است ونتیجه یکسانی را نیز در بر دارد.

در روزگاری که رسانه های مجازی غوغا سالاری می کنند، وهرکسی با نامی مستعار وغیر مستعار می تواند هرچه دل تنگش می خواهد بگوید، امکان تشخیص سره از ناسره فقط از طریق متن نوشته ممکن است. مشکل اینجاست که دشمنان قسم خورده با مخلوط کردن خود با دوستان متعصب و لجوج وخودخواه هرج ومرجی به وجود می آورند که این جدا سازی رامشکل می کند. این وظیفه گردانندگان سایت ها وصفحات مجازی است که تیز بینی وهشیاری به خرج دهند. به هیچ وجه نمی توان با ادعای آزادی بیان هر مطلبی را چاپ کرد و بدینگونه تریبون به دست دشمن داد. سایت صدای مردم با درج چنین مطالب سخیفی هم به خود وهم به حزب وهم به جنبش صدمات جبران ناپذیری می زند.

سخن کوتاه

از نظر من هم رفیق کیانوری، هم رفیق طبری، هم رفیق عمویی وهم رفیق خاوری سرمایه های ارزشمند حزب ما هستند. البته حق پاره ای اختلاف نظرها با هریک از این عزیزان را نیز برای خود محفوظ می دارم. هیچ کس حق ندارد، با جبهه گرفتن در پشت یکی از اینان، دیگران را زیر ضرب قرار دهد. اینان در مجموعه خود اعتبار حزب توده ایران هستند. همچنان که همه رفقای جان باخته ما.

هرکس که با هرادعایی ولو با نیتی صادقانه به تخریب ستاره های جاودان حزبی دست بزند، در عمل در خدمت همان شکنجه گران وهمان دوستاقبانان است. این که در حزب ما پاره ای اختلاف نظر ها بین رهبران آن بوده واحتمالا هم اکنون نیز وجود دارد، امری طبیعی است ونه تنها خرده ای برآنان نمی توان گرفت، بلکه نشان قوت حزب ما است. مهم این است که آن چه برون داده شده است، نظر خرد جمعی حزب بوده است. حتی مسولیت ضعف هایی که گه گاه این جا وآن جا رخ داده است، به عهده همه رهبری حزب است. زمانه زمانه بازخواست ستاره های حزبی نیست. هرچند که کندوکاو گذشته حزب امری ضروری است. اما این کار باید باخرد حزبی واحساس مسولیت انجام گیرد، نه از سر کین توزی!

افراد پراکنده ای چون سرکار خانم نویسنده حق ندارند سرمایه های حزب مارا به زیر تیغ خودخواهی شخصی بگیرند. من انتظار دارم که عملکرد وماهیت این خانم از طرف رفقای مسول مورد بر رسی قرار گیرد تا مشخص شود که ایشان چه سابقه حزبی ای دارند.

بی گمان حزب ما این بار هم توان برخاستن ورهبری جنبش مردم ایران را دارد. اما شرط مقدم و ابتدایی آن رهایی از تیر و تیغ اپورتونیسم راست ودگماتیسم وسکتاریسم چپ است

چنین بادا !

5 Comments

  1. جمال حق گو

    شما همه به حمله کردن به ژاله خانم شجاع مشغولید. او فقط خواست بت پرستی را بشکند. چرا عمویی خودش چند کلمه جواب نمینویسد. چرا از خدایی دفاع کرده است؟ چرا در کنار ظریف نشسته است مشغول چه مبارزه ضد امپریالیستی در آن مجلس است؟ چرا در خارج از کشور به حزب گزارش نداد؟ و هزاران سوال دیگر که بت پرستان نمیکنند.

    1. doost

      جناب حق گو
      هرچند کامنت های شما را قبلا دیده ام و میدانم در جستجوی حقیقت نیستید و همانند خانم ژاله رویه کارتان اتهام زدن و بدگویی است، اما چند سطری برایتان می نویسم.
      پرسیده اید: چرا عمویی خودش چند کلمه جواب نمینویسد
      مگر هر کس و هر کجا به فرد دیگری بد وبیراه گفت باید جواب داد؟ آیا حزب مارا این گونه تربیت کرده است؟ ما یاد گرفته ایم وارد برخوردهای شخصی نشویم. کدام یک از آن رفقای نازنین جان باخته ما که عمری با اتهام خائن و فراری و خوشگذران و لمیده کنار دریای سیاه روبه‌رو بودند پاسخی به این اراجیف دادند که اکنون محمدعلی عمویی پیرمرد ۹۳ ساله در پاسخ به یک نام بدون پیشینه و پشتوانه و مشتی حرفهای بی اساس و کینه توزانه بخواهد دست به قلم ببرد. اصلا مطمئن باشید این مطالب بی مایه را نمی خواند.
      گفته اید خانم ژاله در صدد بت شکنی بوده
      اگر خانم ژاله در شرایط صدر اسلام بودند و با مشتی جاهل و نادان و خرافاتی طرف بودند نحوه برخوردشان را می شد احیانا و با اغماض بت شکنی توصیف کرد اما دوست عزیز مخاطبان این مقاله همه افرادی هستند که نه تنها در مکتبی پرورش یافته اند که بر مطالعه و تفکر و تعمق تاکید داشته است که عمری را در تندبادها و فراز و فرودهای سیاسی معاصر گذرانده اند. اتفاقا یک نکته درست در برخورد شما وجود دارد و آن این که دیگر بت پرستی منسوخ شده است. بله دیگر کسی دنباله رو بی چون و چرا نخواهد بود و باید برای هر مسئله ای توضیحی منطقی داشته باشد.
      می گویید چرا از خدایی دفاع کرده است؟
      اگر عمویی با خدایی هم نظر بود که در انتخابات مختلف شرکت می کرد. اگر با خدایی هم نظر بود که مطلبی برای درج در آن نشریه می نوشت. اگر واقعا در جستجوی حقیقت بودید متوجه می شدید که معمولا مواضع عمویی با مواضع خدایی متفاوت و به مواضع حزب نزدیک است. اما اگر تصورتان این است که مخالفت با رفتارهای سیاسی خدایی حتما باید به تخریب و فحاشی و بایکوت منجر شود این رفتارها زیبنده افراد با سابقه سیاسی نیست.
      و گفته اید: چرا کنار ظریف نشست
      اگر مشکل شما در شرکت کردن عمویی در ترحیم یزدی است باید بدانید که در داخل کشور طیف وسیعی از افرادی که اکنون جزو خودی ها نیستند با هم مراوده دارند و به طور رسمی در مراسم یا یادبود یا…. ممکن است شرکت کنند. زمانی یزدی و عمویی و رئیس دانا و…. همه در جمعیتی برای دفاع از حقوق بشر بودند. برای ما که با شعار جبهه واحد ضد دیکتاتوری بزرگ شده ایم این ایرادات بنی اسرائیلی مایه خنده است.
      در ضمن چه خوشتان بیاید و چه نیاید عمویی هر مجلسی وارد شود در ایران بر صدر می نشانندش و احترام بسیار می گذارند. چه مجلس مذهبیون و چه ملیون و چه چپ ها. پس در ورود به ختم یزدی وی را که بیمار هم بود فورا به ردیف اول هدایت کردند و از طنز روزگار ظریف نیز چند لحظه بعد وارد مجلس شد و او را هم همانجا نشاندند که چند دقیقه بیشتر نبود و حتی صحبت نکردند. کسانی که شاهد این واقعه بودند تعریف کردند که ظریف داشت قالب تهی می کرد و میدانست باید بعدا برای نشستن کنار عمویی کفاره دهد و البته او بعد چند دقیقه متوجه شد و زود مجلس را ترک کرد.
      این اتفاقات در ایران زیاد می افتد. برای کسانی که در متن جامعه و نخبگان سیاسی قرار دارند طبعا این مسائل پیش می آید که مهم هم نیستند. ایراد گرفتن از این موارد پیش پا افتاده اولا نشان دهنده بیکاری و تنگ نظری است و بدتر از همه نشانگر دور بودن خانم ژاله از فضای سیاسی ایران است. راستش شخصا آرزو می کنم خانم ژاله فقط یک فرد ساده باشند و احیانا در مصدر اموری نباشند که وگرنه وای بر ما.
      زنده باد حزب ما
      درود بر همه یاران و مبارزان و عاشقان این راه

  2. Mohsen

    جناب «doost” یک مبلغ مذهبی داشت به قبیله ای که در گذشته آدم خوار ب‌ود میگفت ‌گوشت آدمی زاد تلخه نخورید یکی از افراد قبیله گفت نگو تلخه تو که نخوردی بگو نخوردید حالا بگو از کجا فهمیدی آقا جواد داره از ترس قالب تهی می‌کند ؟

  3. Mohsen

    جناب “doost” ‌ ‌پرورش یافته جبهه متحد ضد دیکتاتوری امروز دیگر اسناد سیا و امایسیکس درباره انتقال قدرت از شاه به خمینی منتشر شده ‌یزدی عنصر بغایت مشکوک نوچه ریچارد کاتم سر جاسوس سیا بر ملا شده به نظر از کمالات رفیق عمویش بد‌ور است

  4. Mohsen

    جناب«doost” درود بر پرورش یافته جبهه متحد ضد دیکتاتوری با تاسف ولد زنا های امثال ملعون دیوید راکفلر وکیسینجر بسیار باهوش تر ‌سیاسی تراز مرحوم برژنف و گارباچف هستند ولی دیالکتیک تاریخ پیروزی جامعه گرایش را رقم میزند وعلرغم ساده دلی زنده یاد کیانوری پیروز نهایی طبقه کارگر است بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *