زنده باد هفت تپه قهرمان، پایتخت اعتصاب جهان!

مقاله ۲۸/۹۹
۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ۲۰ آگوست ۲۰۲۰

هفت تپه مثل هفت ستاره در آسمان طبقه کارگر می درخشد. تا لغو خصوصی سازی متحد و مانند تنی واحد جلو می‌رویم!

نامه مردم به این خواست اعتصابی پس از شست روز نبرد سخت کارگران، چه پاسخی می دهد؟

«سونامی فریب الوقوع بیکاری و فقر فراگیر و اهمیت ٬٬اقتصاد مردمی٬٬» عنوان مقاله‌ای است که در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در ۱۳ مرداد ۱۳۹۸ انتشار یافته است. در پنجاهمین روز اعتصاد کارگران در هفت تپه که در این بین به سراسر مراکز تولیدی و کارگری در ایران توسعه یافته است.

پاسخ «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران در مقاله پیش به «پایتخت اعتصاب جهان»، دو پاسخ است!

اول- سکوت کامل درباره ی نبرد طبقاتی جاری در مقاله؛

دوم- اذعان به بهم تنیدگی و یکپارچگی نبرد علیه دیکتاتوری و تغییرات بنیادین اقتصاد- اجتماعی پس از گذار از دیکتاتوری!

برای اولین بار مقاله مورد تأکید قرار می‌دهد که مبارزه ی ضد دیکتاتوری دارای سرشتی تاکتیکی است برای دستیابی به هدف استرتژیک تغییرات بنیادین و ترقی خواهانه در ایران!

پذیرش نبرد ضد دیکتاتوری و عدالت خواهی و تأیید بهم تنیدگی درونی و یکپارچگی سیاسی- اقتصادی جامعه که «جناح راست» زیر فشار واقعیت نبرد طبقاتی بالاخره به آن به طور خجولانه و نیم بند تن می دهد، همانطور که در زیر نشان داده خواهد شد، اندیشه‌ای پیگیر و تا به آخر فکر شده در مقاله نیست! اذعان به یکپارچگی شرایط برای گذار از دیکتاتوری و تغییرات بنیادین در مقاله صراحت ندارد. باید آن را با منقاش بیرون کشید.

تأیید یکپارچگی نبرد طبقاتی در ایران که هفت تپه را به «پایتخت اعتصاب جهان» بدل ساخته است، در اندیشه ی حاکم بر مقاله نامه مردم جایی ندارد. اندیشه حاکم بر مقاله حتی کوچکترین رابطه‌ را با نبرد طبقاتی جاری، با «پراتیک» انقلابی در جریان در ایران برقرار نمی کند. اندیشه ی حاکم به مقاله به طور نجومی از سطح و مضمون نبرد طبقاتی طبقه کارگر یدی و فکری ایران دور و عقب است!

در شستمین (۶۰) سطر از مقاله ی ۹۰ سطری بالاخره نفس طولانی توصیف تکراری وضع اقتصادی- اجتماعی در ایران به ثمر می رسد. در آنجا می خوانیم که با توجه به ورشکستگی کامل «سیاست های دولت حسن روحانی و در کل، برنامه‌های کلان اقتصادی حکومت اسلامی، .. بحران .. در همهٔ عرصه های اقتصادی- اجتماعی وخیم تر و خطرناک تر خواهد شد. .. تنها چارهٔ برون رفتِ کشور از وضعیت اقتصادی بشدت بحرانی کنونی، ایجاد همـزمـان [تکیه از ف ع] آن‌چنان تغییرهایی در ٬٬شرایط سیاسی٬٬ است که بر اساس آن بتوان سکان اقتصادی را با تغییر جهت از مسیر اجرای تعدیل اقتصادی نولیبرالی برای ٬٬رشد اقتصاد ایران٬٬ به سوی رشد بر محور ٬٬توسعه و عمران ملی٬٬ تغییر داد»!

اذعان به بهم پیوستگی و یکپارچگی تغییرات ضروری پس از گذار از دیکتاتوری در ایران با نبرد ضد دیکتاتوری، تنها در فاصله ی نجومی در پی سطح نبرد اعتصابی طبقه ی کارگر ایران نمی لنگد، بلکه همچنین نامفهوم است، انتزاعی درک نشده است که به طور قانونمند نیز قادر به تبدیل شدن به اندیشه ی  مبارزاتی زحمتکشان نخواهد بود.

انگار هدف «رشد اقتصاد ایران بر محور توسعه و عمران ملی» که در مقاله در مضمونی انتزاعی و درک نشده مطرح می شود، باید نقش ترمز را در روند نبرد طبقاتی در ایران ایفا سازد که محافل ٬٬آزادی خواه راست٬٬ و خواستار یک «سرمایه داری دمکراتیک» تبلیغ می کنند!

ناپیگیری و کم نفسی این پیشنهاد در شرایط حاکم بر نبرد طبقاتی در ایران هیچ معنای دیگری نمی‌تواند داشته باشد، جز کوشش به منظور قطع مبارزه کارگران یدی و فکر که پایه‌های رژیم دیکتاتوری و خادم سرمایه داری را به لرزه در آورده است. مبارزات اعتصابی که در آن زحمتکشان «لغو خصوصی سازی» و پایان دادن به نظم ضد کارگری «پیمانکاری» را خواستار هستند. شیوه ی نولیبرالی که به منظور تشدید استثمار نیروی کار توسط سرمایه مالی امپریالیستی و مدافعان ایرانی آن به مورد اجرا گذاشته می شود. کارگران خواست های خود را به عنوان هدف واحد و سراسری خود اعلام کرده‌اند و در شستمین روز اعتصاب فریاد می زنند: «تا لغو خصوصی سازی متحد و مانند تنی واحد جلو می‌رویم!»  (بیانیه سندیکای آزاد کارگران هفت تپه)

مقاله ی «سونامی بیکاری و فقر ..» با پیشنهاد ناپیگیر و درک نشده ی خود در خدمت حفظ سرمایه داری در ایران می‌کوشد از رشد این مبارزه جلوگیری کند!

آنجا هم که «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران بیان «اقتصاد مردمی» را بالاخره در ۷۷ مین سطر مقاله به خدمت می‌گیرد و پیشنهاد خود را در ارتباط با نفی «برکت های٬٬اقتصاد آزاد٬٬ و انگیزه‌های ٬٬ثروت آفرینی٬٬ خصوصی» قرار می دهد، ناپیگیری اندیشه خود را به نمایش می گذارد! نقش ترمزکننده ی پیشنهاد خود را قابل درک می سازد!

ابهام در بیان مضمون «اقتصاد مردمی»، پیشنهاد را به یک انتزاع درک نشده‌ای بدل می سازد. طرح «اقتصاد مردمی» بدون توضیح مضمون آن، در برابر خواست مشخص طبقه ی کارگر ایران توسط حزب طبقه ی کارگر ایران، گامی فاجعه آمیز است!

تضاد میان سخن مبهم «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران و صراحت خواست زحمتکشان یدی و فکری برای پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی، تضادی عمیق و اصلی است در شرایط نبرد طبقاتی در نظام سرمایه داری وابسته ایران به اقتصاد امپریالیستی!

کارگران با پوست و گوشت و جان و ذهن خود ضرورت گذار از سرمایه داری را حس و درک کرده اند. خواست شرکت در اداره ی کارخانه نشان فروپاشی نظام اقتصادی کنونی است که مارکس خاطر نشان می سازد. از این اندیشه سایه‌ای هم در مقاله ذکر شده وجود ندارد!

همانجا می خوانیم: «خیال بافی ها دربارهٔ برکت های ٬٬اقتصاد آزاد٬٬ و به ویژه ربط دادن آن الگوی اقتصادیِ ویرانگر به آزادی خواهی و اصلاح طلبی – آن هم در سایهٔ حاکمیت مطلق ولایت فقیه – در دو عرصهٔ اقتصادی و سیاسی [تکیه از ف ع] کاملاً برملا و آشکار شده است.»

این شناخت بالاخره تا ذهن نویسندگان مقاله در ارگان مرکزی حزب توده ایران نفوذ کرده است، که این «تجربه ای بسیار مهم» است و باید به مثابه ی تجربه ی «بسیار مهم» برای برقراری  پیوند مبارزه ضد دیکتاتوری و برنامه جایگزین برای اقتصاد سیاسی پسادیکتاتوری ارزیابی شود!

«برای یافتن راهی برای برون رفت کشور از وضعیت به شدّت بحرانی اقتصادی و بی‌عدالتی در حال گسترش، .. همزمان باید با ایجاد ٬٬شرایط سیاسی٬٬ ضرور برای تغییرهای بنیادی همراه باشد» [تکیه از ف ع].

نه تعریفی از «شرایط سیاسی» ضرور که به معنای ضرورت شرکت طبقه ی کارگر در چارچوب ٬٬جبهه متحد خلق٬٬ است و نه مضمون «تغییرهای بنیادی» که بیان مضمون ضد امپریالیستی اقتصاد سیاسی است ارایه و شکافته می‌شود، برای توضیح درستی و ضرورت آن استدلال نمی شود!

در سطور پایانی در مقاله، و پس از آن که جمله تکراری «حزب توده ایران همواره تکرار کرده است» – که باید آن را در مورد مشخص کنونی سخنی به جا ارزیابی نمود -، «پیوند تنگاتنگ و ساختاری» میان «تغییرهای بنیادی سیاسیبه سمت آزادی و دموکراسی از یک سو و دگرگونی های واقعی و مؤثر اجتماعی- اقتصادی از سوی دیگر» در مقاله برجسته می‌شود و به رابطه ی آن با «حق حاکمیت ملی» اشاره می شود. و در پایان اضافه می شود: «تجربهٔ تاریخی کشورمان و شرایط کنونی نشان می‌دهد که بدون برنامه‌ریزی اقتصادی مردمی [؟!] در کنار و به موازات دمکراسی سازی شئون اساسی کشور تنها راه تضمین حرکت جامعهٔ ما به جلو [؟! ترقی خواهانه؟] و تحقق حق حاکمیت ملی است».

بازهم تعریفی از مضمون اقتصاد مردمی و مضمون برنامه‌ریزی برای آن ارایه نمی شود. درّ تعریف «تغییرهای بنیادین» باز گذاشته می شود، در حالی که نبرد طبقاتی در ایران هر روز صریح‌تر و شفاف‌تر خروج از نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی را خواستار است. امری که تنها در چارچوب یک اقتصاد سیاسی مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی با جهت گیری سوسیالیستی ممکن است!

واژه «به جلو» که جانشین واژه ی شناخته شده ی «ترقی خواهانه» در فرهنگ حزب توده ایران شده است، اتفاقی انجام نمی شود.  هدف ایجاد ابهام است در بیان شفافِ ترویجی حزب توده ایران.

تعریفی که بیان علمی جهت گیری تاریخی تغییرات بنیادین و انقلابی را در نظر حزب توده ایران توضیح می‌دهد و شفاف می‌کند که مبتنی است بر علم ماتریالیسم تاریخی! واژه‌ای که برای توده های زحمت در ایران آشنا و شناخته شده و مضمون آن درک شده است!

مضمون مبهم مقاله از «برنامه ریزی اقتصادی مردمی» که نشان انتزاعی توخالی و درک نشده در اندیشه نویسنده مقاله است،  نه تنها از سطح خواست و شعار جنبش اعتراضی و اعتصابی طبقه ی کارگر ایران با فاصله ی نجومی عقب است، بلکه در خدمت ایجاد این توهم نیز قرار دارد که گویا جز اقتصاد سیاسی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب با جهت گیری سوسیالیستی- ضد امپریالیستی می‌توان دل به اقتصاد سیاسی دیگری بست!

برای «جناح راست» در رهبری حزب توده ایران که در خارج از کشور قلم می زنند، انگار «ملاحظاتی» مهم است که ظاهراً نسبت به آن تعهدمند است؟! در حالی که کلمه‌ای برای اثبات درستی سخنان مبهم و برنامه ی «اقتصاد مردمی» توخالی و درک نشده در مقاله ی ۹۰ سطری ذکر نمی‌شود، در حالی که سطح مقاله با سطح نبرد طبقاتی جاری در ایران فاصله ی نجومی دارد، «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران می‌کوشد پایبندی خود را به تز «سرمایه داری خوب» حفظ کند و فعالیت روشنگرانه- ترویجی و تبلیغی حزب توده ایران را به دفاع از آن محدود سازد.

«جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران که با تبدیل نمودن پرچم سکوت در برابر پرسش زحمتکشان و توده‌ای ها درباره ی برنامه ی جایگزین مردمی و ملی برای اقتصاد ملی ایران پس از گذار از دیکتاتوری، خود را در پشت تز «سرمایه داری خوب» پنهان کرده است، امکان تغییر تناسب نیروها را به سود تغییرات ترقی خواهانه از جنبش کارگری سلب می کند. صحنه تبلیغاتی را برای دشمن طبقاتی خالی می گذارد!

«جناح راست» با سکوت خود به سردرگمی در طیف چپ ایران دامن می زند. پرسش سهند از گروه انحرافی عدالت در این باره که آیا «همه ی کشورهای می‌توانند به کارخانه جهان بدل شوند»، که نشان این سردرگمی مزمن است که با تکرار تبلیغات ارتجاع جهانی و ناتوانی از درک سرشت گذرایی اقتصاد سیاسی دوران ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه توسط سهند و دیگران همراه است، با ایجاد ابهام درباره ی راه رشد غیرسرمایه داری، به سردرگمی طیف چپ در ایران دامن می زند. چنین پرسش هایی با هدف خدشه دار ساختن اقتصاد سیاسی در جمهوری خلق چین انجام می شود. تنها کشوری که در کوتاه ترین برهه زمانی و از طریق اقتصاد سیاسی دوران گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم به شکوفایی اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی نایل شده است. موضع استقلال طلبانه و ملی اقتصاد سیاسی ملی- دمرکاتیک در چین، سرشت ضد امپریالیستی آن قابل شناخت و درک می سازد. طرح پرسش های انحرافی نشان سردرگمی حتی نزد آن‌هایی است که خود را توده‌ای نیز می نمایند.

فرار «جناح راست» از بحث مشخص میان توده‌ای ها درباره ی مضمون اقتصاد سیاسی ترقی خواهانه برای دوران پس از گذار از دیکتاتوری، تنها یک فرار فضاحت بار نیست. مسدود ساختن راه مبارزاتی حزب توده ایران نیز است برای تغییر تناسب نیروها در ایران به سود تغییرات ترقی خواهانه، به سود یک اقتصاد مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی!

فرار «جناح راست» از بحث مشخص میان توده‌ای ها درباره ی مضمون اقتصاد سیاسی برای مرحله پس از گذار از دیکتاتوری، خالی کردن پشت طبقه کارگر ایران در نبرد ایدئولوژیک- سیاسی است!

طیف چپ سرگردان می پندارد که طبقه ی کارگر ایران در جستجوی راه حل خروج از بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران، باید خواستار شرکت خود در اداره ی کارخانه ها در شرایط نظام سرمایه داری باشد. کارل مارکس چنین «اصلاحات» را اصلاحات بناپارتی می‌نامد که تنها برای دیکتاتور ثمره دارد و ورشکستگی زحمتکشان را تثبیت می کند.

فرار «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران از بحث مشخص با «جناح چپ و انقلابی» در رهبری حزب توده ایران در شرایط کنونی با هدف پاره پاره تر کردن حزب توده ایران انجام می‌شود که برنامه ارتجاع داخلی و خارجی است به منظورنابودی جنبش ترقی خواهی در ایران! به این وضع پایان دهیم!

2 Comments

  1. بی طرف

    دکتر عاصمی عزیز.

    شما متوجه نمیشوید که ضعف این مقالات از نخواستن نیست بلکه از آدم نداشتن است. رفقای تحصیلکرده اعضای مهم کمیته مرکزی اکثرا در رشته فنی تخصص دارند و توانایی و وقت تحلیلی که شما به دنبال آن هستید را ندارند. برای مثال رفیق عزیز ما امیدوار یکی از افتخارات بزرگ جامعه ایرانی بریتانیا هست و شاید یکی از بزرگترین دانشمندان جهان در رشته خود. این رفیق سالها در دانشگاه متروپولیتن لیدز به عنوان معاون ریاست دانشگاه (دانشکده هنر ، محیط زیست و فناوری) کار کرده است. و مسئولیت پنج مدرسه علمی مجزا با بیش از ۷۰۰۰ دانشجو و ۶۰۰ کارمند را به عهده داشته است.
    این رفیق در رشته خود خیلی فعال است و تاکنون بیش از ۶۰ کتاب و مقاله منتشر کرده است. وی همچنین عضو تعدادی از هیئت تحریریه مجلات بین المللی است و عضو گروه بررسی مقالات رسیده یک مجله علمی نیز هست. علاوه بر آن ایشان ریاست تعدادی از کنفرانس های علمی بین المللی را بر عهده دارد.
    در بخش تحقیقات هم فعال بوده است و تحقیقات بسیاری در رشته خود با سرمایه گزاری اتحادیه اروپا و بریتانیا انجام داده است.
    الان هم قائم مقام رییس دانشگاه Suffolk است.
    معلوم است که با این همه کارها و وظیفه ها چه وقتی برای تحلیل های عمیق از جنبش در حال تغییر در ایران باقی میماند. بی آن که گفته باشم که با نظرات شما موافق هستم باید این حرف شما را تایید کنم که رهبری حزب یک شغل دایمی و ۲۴ ساعته است و نمیتوان در کنار آن وظایف مهم غیر حزبی داشت. رک و راست من یک شغل مهندسی معمولی دارم که اصلا وقت کار سیاسی برایم نمیماند اگر هفته یکی دو ساعت بتوانم تحلیل و خبر در باره ایران بخوانم خیلی هفته خوبی داشتم. مگر اینکه مثل امروز مریض و در خانه باشم.
    رفقای بیکار یعنی آنهایی که کار حرفه ای نمیکنند و حرفه اصلی شان سیاست است در کمیته مرکزی باید رهبری را به دست بگیرند و وارد تحلیل ساعت به ساعت شرایط ایران شوند. این به این معنی نیست که رفیق مهندس نوید و دکتر امیدوار اخراج شوند از کمیته مرزی چون تجربه و ارتباطات بین المللی زیادی دارند ولی رهبری اصلی باید به دست آنهایی بیفتد که وقت اینکار مهم و سرنوشت ساز را دارند.

  2. فرهاد عاصمی

    رفیق عزیز بی طرف، سپاس برای اطلاعات وسیع داده شده.

    به طور اتفاقی من هم با این خبر آشنا شدم که رفیق گرامی محمد امیدوار در سال اخیر، هر سه ماه یک کتاب تخصصی در رشته های دانشگاهی انتشار داده است که در آن در سطح استاد دانشگاهی به آموزش و تحقیق می پردازد.
    همانطور که اشاره دارید، این توانایی رفیق مسئول حزبی مایه خشنودی توده ای ها است. رفیق زنده یاد کیانوری نیز در رشته شهرسازی سال‌ها چنین نقشی را در برلن/ آلمان دمکراتیک ایفا نمود. این سال ها ولی سال هایی بود که او از امکان فعالیت درون حزبی منع شده بود و مسئولیت های او از او سلب شده بود.

    صرفنظر از این جنبه ی زمانی، این خطر نیز وجود دارد که تاثیر اسلوب کارکردی در رشته ی تخصص علمی، بر روی ارزیابی سیاسی و نظری در موضع گیری ها تاثیر بگذارد و یا حتی به شیوه ی حاکم در ارزیابی سیاسی نیز بدل گردد.

    متاسفانه من امکان مطالعه به زبان انگلیسی را به طور روان ندارم و نمی توانم کتاب های رفیق امیدوار را مطالعه کنم و درباره ی مضمون آن ها به ارزیابی شخصی دست یابم. ولی می‌دانیم که انسان اغلب در اندیشه و کارکرد خود، تمایل به عمل به آموزشی که آموخته است از خود نشان می دهد.

    نکته‌ای که توجه مرا به خود در سخنان این رفیق جلب کرده است، گرایش اندیشه است به تقلیل گرای در پدیده‌ها.
    این شیوه که مبتنی است بر اسلوب ماتماتیک در علم ریاضیات و مکانیک و امثال آن، می پندارد که می‌توان پدیده‌های اجتماعی را نیز از طریق ریاضیات شناخت، درک کرد و توضیح داد.
    در قرن هیجدهم تاریخ اروپایی اندیشه ی مکانیکی حتی درباره ی موجود زنده نیز توسط برخی از اندیشمندان علوم دقیقه که در حال گسترش بود پذیرفته شده بود. آن‌ها موجود زنده را یک ماشین بغرنج می دانستند. موضع انتقادی در شعر ژاک اُفنباخ این برداشت مکانیکی را با هنر یک آوازه خوان زن با صدای سوپران مورد تمسخر قرار می‌دهد که پس از پایان نفس خوانده در وسط شعر، خوانده می تواند به صورت ساعت کوک شود و به آواز ادامه دهد!

    چنین گرایشی را می‌توان نزد رفیق گرامی محمد امیدوار در برخورد به مساله های نظری و سیاسی در نظرات طرح شده توسط او یافت. لااقل با بررسی مواضع او، توجه اولیه به امکان وجود این گرایش نزد او جلب می شود. برای آن که سخن به گزاف گفته نشده باشد، مایلم یک نمونه را مورد توجه قرار دهم که زمینه فکریِ در آن، می‌تواند مبتنی بر برداشت مکانیکی- ریاضیاتی باشد. برداشتی که در ساده‌ترین شکل در بیان ٬٬دو دو تا، چهارتا٬٬؛ و یا ٬٬دو به اضافه دو، چهار٬٬، برداشتی شناخته شده است.

    می‌دانیم که برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، که بازتاب نیاز تاریخی رشد جامعه ایرانی در شرایط کنونی نیز است، یک برداشت مکانیکی و ریاضیاتی نیست که در آن مبارزه ی دمکراتیک و سوسیالیستی بر پایه اسلوب ریاضیات جمع شده باشند و یا از هم قابل تفریق کردن باشند. «پیوند» میان دو مبارزه که حزب توده ایران بر آن تکیه می کند، دارای ریشه‌ای دیالکتیکی است.

    بررسی اسلوب ریاضی که همزمان ناتوانی اسلوب ریاضیات را برای پاسخ به پرسش ها درباره ی هستی اجتماعی انسان و پدیده‌های آن به اثبات می رساند، وظیفه ی این سطور نیست که باید به طور مجزا دقیق‌تر شکافته شود. منظور من بررسی پیشنهاد «برنامه ی حداقل» و یا «مخرج مشترک حداقل» است که توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران به مثابه ی راه حلی برای حل ٬٬آسان٬٬ مساله ایجاد شرایط «اتحاد ضد دیکتاتوری» مطرح شده است.

    گرایش نظری و اسلوبی در این بیان چیست؟
    نگرش دقیق به آن برای اندیشه ی پژوهنده ی دیالکتیکی امکان گرایش به محاسبه ی ریاضی- مکانیکی را در پیشنهاد ارایه شده قابل شناخت می سازد. در این پیشنهاد، اندیشه ی مکانیکی- ریاضیِ دو و دو می شود، چهار، حاکم است. اگر ٬٬۲٬٬ مشترک میان همه ی جریان های ضد دیکتاتوری را بیابیم، فرمول دو به اضافه دو به عنصر تعیین کننده برای رشد قانونمند روند اتحاد یافت می شود، و برپایی اتحاد ضد دیکتاتوری، آن طور که اندیشه مکانیکی- ریاضی به نتیجه‌گیری ٬٬علمی٬٬ از تز خود می پردازد، ایجاد می شود.

    ولی همانطور که به راحتی قابل شناخت است، در این برداشتِ ماتریالیستیِِ نگرش به واقعیت، ما با ماتریالیسم مکانیکی روبرو هستیم، با ماتریالیسم قدیمی- فویرباخی روبرو هستیم که مارکس- انگلس در تزهای فویرباخ برجسته می‌سازند و نفی می کنند. در اندیشه ی ماتریالیسم قدیمی، نقش احساسی و عاطفه ی انسان به حساب آورده نمی شود.
    دیالکتیک ماتریالیستی به نادرست به سطح برداشت مکانیکی در علوم دقیقه تقلیل داده می شود. هستی و زنده بودن و فعال و خلاق بودن آن سلب می شود.
    بر خلاف ارزیابی مکانیکی که مضمون پدیده را در ثبات آن درک می‌کند و ابدی می‌داند که ۲ به اضافه ۲ می شود، ۴، مضمون دیالکتیکی برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران، مضمونی تاریخی داراست. با رشد شرایط تغییر می کند. زنده است. پدیده‌ای خاص است که تنها انسان اجتماعی به پدیدار ساختن آن نایل شده است!

    بدین ترتیب می‌توان سکوت تکبرآمیز «جناح راست» کنونی را در رهبری حزب توده ایران نسبت به مواضع انتقادی نسبت به پیشنهاد «مخرج مشترک برای مبارزه ضد دیکتاتوری»‌، و یا مخالفت پیگیر و سمج «جناح راست» را برای ایجاد شدن شرایط بحث رفیقانه ی درون حزبی درباره ی مساله های در برابر نبرد طبقاتی در ایران، بن‌بست اسلوبی نیز برداشت نمود که این روفقا در آن گرفتارند.

    این رفقا نمی‌توانند درستی موضع خود را توضیح دهند، نمی‌توانند درستی موضع خود را برای اندیشه پژوهنده زحمتکشان که کوهی از احساس و عاطفه بر دوش دارد، توضیح دهند و درستی آن را به اثبات برسانند. لذا به سکوت تکبرآمیز پناه می برند. نوشتارهای تکراری و چسبندگی اندیشه غلیظ مکانیکی- ریاضی نشان چنین ناتوانی نظری است.

    برخلاف این برداشت و اسلوب، اسلوب دیالکتیک ماتریالیستی که بانیان سوسیالیسم علمی پایه گذاران آن هستند و اندیشه نظری و ایدئولوژیک را نیز در برنامه حزب توده ایران تشکیل می‌دهد، سرشتِ علمی- انقلابی پایبندی حزب طبقه ی کارگر ایران را به نبرد طبقاتی در جامعه به اثبات می رساند. زیرا تنها اسلوب بررسی هستی و پدیده‌های آن را در جامعه تشکیل می دهد. زیرا نقش «پراتیک انقلابی» توده ها در آن عمده است و ستون فقرات اندیشه و کارکرد را تشکیل می دهد.

    بی علت نیز نیست که برای نمونه در مقاله ی «سونامی بیکاری و فقر ..» در نامه مردم که به آن به طور مجزا نیز پرداخته شد، حتی یک بار به اعتصاب و اعتراض دو ماهه زحمتشکان هفت تپه اشاره‌ای هم نمی شود. زیرا اسلوب بررسی شرایط «سونامی ..» در مقاله، اسلوبی غیردیالکتیکی است.

    در اسلوب و مضمون اندیشه ی حاکم بر مقاله، نبرد طبقاتی از بالا و همچنین از پایین نقشی ایفا نمی کند. بررسی «سونامی بیکاری و فقر ..» از منظر و زاویه دید نبرد طبقاتی در جامعه عملی نمی گردد. اندیشه ی مکانیکی – ریاضی حاکم بر آن با کم و زیاد کردن داده‌ها به استدلال می پردازد!
    از این رو مقاله نمی‌تواند در همین مقاله به جنبه احساسی- عاطفی پدیده نبرد طبقاتی و «پراتیک انقلابی» در ایران اشاره کند. چاره‌ای ندارد، بررسی آن را برای مقاله ی دیگر بگذارد. بدین ترتیب، کلیت هستی و نبرد طبقاتی پاره پاره می شود. زیرا مقاله ی کنونی می بایستی زاویه بررسی خود را بر نقطه ی دیگری قرار دهد که پلی برای درک شرایط نبرد طبقاتی در جریان ایجاد نسازد. لذا چاره‌ای ندارد جز طفره رفتن از ذکر اعتصاب هفت تپه و توجه و نتیجه‌گیری از آن در مقاله «سونامی بیکاری و فقر ..» برای توضیح بیکاری و فقر!

    به همین علت نیز تاکنون کلمه‌ای و کوچک‌ترین استدلالی علیه برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران از طرف «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران ابراز نشده است و نادرستی آن به اثبات رسانده نشده است که به معنای به اثبات رساندن تز «برنامه حداقل مشترک» می‌بود که خود سی سال است مطرح می سازد. سی سالی که تجربه ی تلخ انزوای موضع انقلابی حزب توده ایران را در طیف سرگردان چپ ایران موجب شده است. انزوایی که نشان آن، در نظر گرفتن جایگاه عقبه در صف «حزب چپ ایران – فداییان» برای «جناح راست» است!

    بر این پایه است که با نگرانی می‌توان گرایش اندیشه ی علمی در علوم ریاضی را بر مواضع سیاسی- نظری «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، با نگرانی مورد توجه قرار داد و برای اطلاع های داده شده سپاس گذار بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *