تکرار مصنوعی تاریخ در شرایط نوین، تلاشی است عبث و مُخرّب

مقاله تکرار مصنوعی تاریخ در شرایط نوین، تلاشی است عبث و مخرّب

در اخبار روز با عنوان مناظره ی خودی ها با غیر خودی ها انتشار یافت. ابرازنظر زیر نسبت به آن برای اخبارروز ارسال شد

مقاله ی انتشار یافته در اخبارروز به نقل از نامه مردم با ترسیمِ موشکافانه ی شرایط حاکم بر ایران آغاز می شود. مبارزات لایه های و طبقات مختلف ذکر می شود. اهمیت مبارزات اعتراضی- اعتصابی کارگری در بخش های مختلف برشمرده می شود. خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به‌ نظم پیمانکاری که توسط کارگران، معلمان، و دیگر لایه‌های زیر فشار مطرح می‌شود، جای شایسته ی خود را در مقاله می یابد.
مقاله با ذکر دو شعاری که به شعار سراسری و مشترک در مبارزات توده ها بدل شده است، به برشمردن تغییر شرایط و ژرفش نبرد طبقاتی در ایران توجه می کند. دو شعاری را که حلقه ارتباطی میان گردان های مبارزه را در ایرانِ ج ا تشکیل می‌دهند و مضمون «پراتیک انقلابی» کنونی را در نبرد طبقاتی متبلور می سازد، برمی شمرد. لذا مقاله در کلیت خود در صحنه ی توصیف وضع موفق است.

ولی اندیشه ی حاکم بر مقاله انجا که باید نیروی تحول اصلی را در شرایط نبرد طبقاتی کنونی در ایران معرفی کند، دیگر مبارزات طبقه ی کارگر که پیش تر اهمیت آن را برجسته ساخته است، از صحنه ی بررسی خود حذف می کند. دیگر «قله ی نبرد طبقاتی» که پراتیک توده های زحمتکش نمودار آن است که با تحمل شلاق، زندان، شکنجه و مرگ به حاکمان تحمیل نموده اند، برای تعیین نیروی تغییرات و جهت گیری تغییرات بنیادین در ایران نقشی ایفا نمی سازد.

مفهوم «افراد جامعه» جایگزین طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکریِ متحد طبقه ی کارگر در نبرد جاری می شود. بازنشستگان، معلمان، پرستاران و دیگر لایه های مبارز زحمتکش با جمعی مکانیکی به «افراد جامعه» تبدیل می شوند. خواست و شعار سراسری و مشترک اعتراض- اعتصاب ها برای پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و نظم پیمانکاری به خواست «افراد جامعه» تغییر می یابد که مضمون آن «زندگی بهتر و شایسه» است.

جهت گیری تاریخی پایان به سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی که مضمون شعارهای دو گانه و سراسری اعتصاب ها و «پراتیک انقلابی» (مارکس) توده های زحمت و متحد آن را در ایران کنونی تشکیل می دهد، در تعریف «افراد جامه» مفهوم نیست. جایی ندارد!
گویا بافت پیچیده‌تر شده در نبرد طبقاتی، از طریق مبارزه ی یک توده ی همسان، بی‌رنگ و بدون شناخت جهت گیری تاریخی ترقی خواهانه ایجاد شده است. تفاوت جهت گیری انقلابی طبقه ی کارگر در شرایط اِعمال سی سال «مدرنترین مدل» استثمار سرمایه داری که اکنون با خواست جهت گیری ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی همراه شده است، و برداشت‌های دوران انقلاب از جهت گیری ضد سرمایه داری در ایران که عمدتا توسط نخبگان چپ مطرح و مستدل می شد، شناخته و درک نمی شود. با سکوت درباره آن همراه است!
جستجوی زحمتکشان برای یافتن اشکال دیگر و دمکراتیک- مردمی برای سازماندهی زندگی اجتماعی که در پیشنهاد های مشارکت و امثال آن در مدیریت واحدها در اعتصاب ها مطرح می شود، به عنوان کوشش برای یافتن جایگزین برای نظام سرمایه داری شناخته و درک نمی شود.
این دریافت طبقه ی کارگر آگاه ایران که تنها با خروج از نظام سرمایه داری زیر سیطره ی سرمایه مالی امپریالیستی می‌تواند یک اقتصاد مردمی- دمکراتیک در ایران تحقق یابد و ار استقلال ملی و حق حاکمیت ملی در برابر تجاوزات امپریالیستی دفاع شود، از صحنه ی بررسی در مقاله خارج می شود.
سویه های دیگر پر اهمیت در نبرد طبقاتی کنونی که نسبت به آن در مقاله پیش تر اشاراتِ مثبتی شده است، مانند ضرورت توسعه و ارتباط وسیع‌تر گردان ها و شرکت همه ی لایه‌های زحمتکشان در نبرد روزانه که در جریان است و با موفقیتی هایی نیز همراه بوده است، با جایگزین ساختن تعریف زحمتکشان یدی و فکری و مبارزات آن‌ها، با جایگزین ساختن «طبقه ی کارگر» در مبارزه به «افراد جامعه»، به پرسش درباره ی نیروی تاریخی تحول در ایران پاسخی انحرافی داده می شود!

در پایان مقاله گفته می شود: «هم اکنون عمده ترین تهدید علیه بقا و دوام حاکمیت مطلق ولایت فقیه» توسط «افراد جامعه»‌ عملی می شود که خواستار «زندگی بهتر و شایسته» برای خود هستند! تقلیل گرایی غیرمستدل و اراده گرایانه!
بدین ترتیب پاسخ به دو پرسش نیروی تغییرات انقلابی در ایران که گردان اصلی آن طبقه ی کارگر ایران است با کمک متحدان نزدیک و دور خود، و همچنین جهت گیری ضد امپریالیستی- ملی خواست های دو گانه ی سراسری و مشترک در «پراتیک انقلابی» کنونی در ایران، به طور انحرافی از صحنه اندیشه حاکم در مقاله حذف می شود.

این انحراف ناشی از این برداشت است که گذار از دیکتاتوری ولایی که شکل حاکمیت و دیکتاتوری سرمایه داری را در ایران کنونی تشکیل می دهد، گویا جداست از چگونگی ساختار و مضمون جامعه‌ای که می‌خواهیم بسازیم. نقش توضیح جهت گیری تغییرات انقلابی و چگونگی جامعه‌ای که می‌خواهیم بسازیم، در تجهیز و سازماندهی زحمتکشان و متحدان آن شناخته و درک نمی شود. در مبارزه کنونی گویا «افراد جامعه» با دو مرحله ی تام و تمام و مجزا از یکدیگر روبرو هستند. انگار نیازی به طرح برنامه جایگزین مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی نیست و طرح آن از طرف چپ گناهی نبخشودنی است!

ما با ریشه ی پدیده ی سردرگمی نظری و کارکردی طیف چپ ایران روبرو هستیم. به طور مجزا با آن پرداخته خواهد شد

“توده ای ها”

***

به‌درستی می‌توان گفت که با ورشکستگی کامل نظری و عملی حاکمیت ولایت فقیه، وضعیت جامعه و همچنین کل دستگاه دیکتاتوری حاکم وارد مرحله‌ای حسّاس شده است. با گذشت هر روز، پیامدهای برآمده از تضاد آشتی‌ناپذیر میان حاکمیت مطلق ولایت فقیه با منافع ملّی و خواست‌های اکثر مردم به شکل‌های گوناگون گریبان‌گیر حکومت می‌شود. یکی از مشخصه‌های این وضعیت حسّاس، روند ریزش پُردامنه و بی‌وقفهٔ پایگاه اجتماعی‌ حکومت است.

بشنوید

تکرار ترفندهای گذشته، از قبیل اجازهٔ ظهور پدیده‌هایی مانند “دولت مهرورزی” یا “دولت تدبیر و امید”، و سخنرانی‌های رادیکال‌نما و قول و وعده‌های دروغِ سیاستمداران در کارزارهای انتخاباتِ مهندسی شده، دیگر آن‌چنان تأثیرگذار نخواهد بود. در زیر پوستِ جامعه، تحوّل‌هایی مهم در روندِ درک عمومی از واقعیت‌های اجتماعی-سیاسی و شناختِ هویت مُسببان وضعیتِ بسیار دشوار کنونی کشور در حال شکل‌گیری است.

گفته‌های علی خامنه‌ای- به قول خودشان، در حکم نمایندهٔ خدا بر زمین- در سطح جامعه با بی‌اعتنایی، تنفر، یا تمسخر روبرو می‌شود. افرادی از جنس احمدی‌نژاد یا حسن روحانی در مقام رئیس‌جمهور، کارگزاران ارشد و تحلیلگران و رسانه‌هایی از جنس اصولگرایان تا مُدعیان اصلاح‌پذیری دیکتاتوری ولایی، و به عبارت دیگر کل “نظام”، نزد افکار عمومی بی‌اعتبار شده‌اند. در این ارتباط، با شدّت یافتن بحران‌های چندجانبهٔ حاکمیت اسلامی کنونی، سران “نظام” و در رأس آنان علی خامنه‌ای، به‌رغم داشتن توان سرکوب خونین، می‌دانند که ادامهٔ وضعیت کنونی قابل دوام نیست و حکومت در درون کشور با تهدیدهای رو به افزایشی روبرو است. از این رو، سازمان‌دهی “تغییرهای حساب‌شده” به منظور تداوم قدرت دیکتاتوری و حفظ منافع کلانِ لایه‌های فوقانی بورژوازی، تنها راهِ ناگزیر در برابر رژیم ولایت فقیه است. بهره‌برداری مستقیم و غیرمستقیم از شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی، از جمله روش‌ها و گزینه‌های مورد توجه بالاترین رده‌های دستگاه ولایت فقیه، سیاست‌گذاران، و کارگزاران امنیتی-تبلیغاتی حکومت برای دفع کردن خطرِ فاصله‌گیریِ مردم از حاکمیت، و قرار گرفتن در برابر آن، بوده است. در مدیریت کردن اوضاع به‌شدّت بحرانی و خطرناک سال ۱۳۹۲، یعنی در شرایطی که دستگاه دیکتاتوری ولایی در برابر مردم در وضعیتی بسیار نامتعادل قرار گرفته بود و پژواک اعتراض‌های جنبش سبز و کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ هنوز طنین‌انداز بود، اصلاح‌طلبان برای هموار شدن راهِ ظهور پدیدهٔ حسن روحانی و “دولت تدبیر و امید” نقشی بسیار اساسی ایفا کردند، نقشی که در چارچوب سیاستِ “اعتمادسازی با حاکمیت” با هدفِ بیرون نگه داشتن مردم از صحنه و جلوگیری از تأثیرگذاری‌شان بر تحولات، تا کنون چندین بار تکرار شده است.

اما اکنون این اصلاح‌طلبانِ مطیع رهبری، به همراهِ فلسفه‌بافان و نظریه‌پردازان و هواداران دوآتشه‌شان که در داخل و خارجِ کشور مدّعی امکان آزادی‌خواهی در زیر سایهٔ حاکمیت ولایت فقیه بوده‌اند، در بن‌بستی نظری و عملی قرار گرفته‌اند. بدین سان، آنان نیز برای بقای خود و برون‌رفت از وضعیت اسفناک کنونی‌شان، به عبارت دیگر برای تمدید تاریخ مصرفشان در مسیر “حفظ نظام”، مجبورند که تغییرهای حساب‌شده‌ای را- به‌ویژه در حیطهٔ روابط “خودی و غیرخودی”- به اجرا گذارند. از این روست که شاهد انتشار دور جدیدی از تئوری‌بافی‌های ناب کسانی مانند سعید حجاریان در زمینهٔ “اصلاح‌پذیری دیکتاتوری ولایی” هستیم که هدف اصلی آنها سازمان‌دهی طیفی از نیروها و فعالان سیاسی در خارجِ کشور است. حجاریان می‌گوید: “بخش‌هایی از خارج‌نشین‌ها فارغ از عقاید سیاسی‌شان، روی مفهوم وطن و حراست از آن توافق دارند.” در ادامه، او خیلی روشن بیان می‌کند که: “این افراد اوّلاً باید قادر باشند به ایران تردد کنند و سپس… تبدیل به سخنگویان اصلاحات در غرب شوند.” بدین ترتیب، می‌بینیم که برای بازسازی و ارائهٔ شکل جدیدی از گفتمان و سازمان‌دهی نیرو بَر گِرد “اصلاح‌پذیری دیکتاتوری ولایی” حرکت‌های مشخصی آغاز شده است. هدف از این حرکت‌ها، بهره‌برداری از نیروهایی است که یک دهه پس از تلاشِ بسیار ناموفق حول محورِ‌ ایجادِ اتحاد بین اصلاح‌طلبان و  “جمهوری‌خواهان” اکنون به‌شدّت دچار سردرگمی، تشتّت نظری، و بحران هویت شده‌اند.

به این ترتیب، از چند ماهِ گذشته، و به‌ویژه در پرتو پیامدهای بسیار جدّیِ خیزش‌های مردمی آبان ۹۸، گفتگوهایی در داخل و در ارتباط با برخی از جریان‌ها و چهره‌های خارج از کشور راه‌اندازی شده است. این گونه بحث‌ها و گفتگوهای از قبل تمرین شده، بر اساس موضوع‌هایی مصنوعی و بی‌خطر برای رژیم، با ارجاع دادنِ مخاطبان به برهه‌های زمانی گذشته، مدّعی ایجاد “همدلی” و ارتباط میان طیفی از فعالان و جریان‌های سیاسی در داخل و خارج کشور است. مسلّم است که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی نسبت به هرگونه سازمان‌دهی و ایجاد ارتباط علنی و غیرعلنی بین فعالان و جریان‌های سیاسی داخل و خارج کشور به‌شدّت حسّاس است. بنابراین، راه‌اندازی چنین پروژه‌هایی، برای مثال مناظره و مباحثه‌های اخیر که “انصاف نیوز” سازمان داده است، و گزینش شرکت‌کنندگان در آن، بدون اجازه و نظارت مستقیم “سربازان گمنام امام زمان” حکومت اسلامی بسیار بعید است.

برای آشنایی با خطوط نظری و به‌خصوص سمت‌گیری‌های اجتماعی-اقتصادی “انصاف نیوز” که خود را “رسانه‌ای خصوصی برای پوشش اخبار و تحلیل” معرفی می‌کند، می‌توان به یادداشت اخیر امیرحسین ناظری کنزق، عضو تحریریهٔ این رسانه با عنوان “چپ‌ها باعث اوضاع بدِ اقتصادی ایران هستند” مراجعه کرد که نشانگر دیدگاهی ضد چپ و مدافع نولیبرالیسم اقتصادی است. ناظری کنزق در این یادداشت، که هفتهٔ گذشته (دوّم شهریور) منتشر شد، به انباشت سرمایه‌های عظیم خصوصی و شبه‌خصوصی و عملکرد اقتصاد سیاسی به‌غایت ناعادلانه‌ای که زیر سایهٔ دیکتاتوری ولایی به نفع لایه‌های فوقانی سرمایه‌داری و ثروت‌اندوزی‌های کلان در حکومت جمهوری اسلامی شکل گرفته است هیچ اشاره‌ای نمی‌کند. در مقابل، او نیز وضعیت فاجعه‌بار کنونی اقتصاد ملّی را به سیاست‌های سال‌های اوّل پس از انقلاب، و ریشهٔ بروز بحران اقتصادی کنونی را به برنامه‌های ترقی‌خواهانهٔ نیروهای چپ نسبت می‌دهد و می‌گوید: “نقش گروه‌های چپ در انقلاب بر کسی پوشیده نیست. شعارها و آرمان‌های چپ‌گرایانه از همان ابتدای انقلاب تبدیل به بخشی [از] شعارهای انقلاب اسلامی شد… تحصیل رایگان، امکانات رفاهی رایگان برای همه، فراملی‌گرایی و… تنها بخش کوچکی از این اصول‌اند که هنوز هم در سیاست‌های نظام نقش پُررنگی دارند.” آیا واقعاً در کشور ما، چهار دهه پس از انقلاب، “تحصیل رایگان، امکانات رفاهی رایگان برای همه” وجود دارد یا اکنون در جامعه‌ای زرسالار زندگی می‌کنیم که ثروت‌اندوزی خصوصی ستون اصلی آن است؟

درآمیخته شدن پایه‌های نظری واپس‌گرایانهٔ “اسلام سیاسی” با اجرای سه دهه تعدیل‌های ساختاری نولیبرالی خشن، در مجموع وضعیتی عمیقاً بحرانی را در میهن ما پدید آورده است. همین واقعیتِ عریان موضوعی است که تداوم رژیم حاکم و اقتصاد سیاسی آن را با خطری مُهلک می‌تواند روبرو سازد. از جمله وظایف گردانندگان رسانه‌هایی مانند انصاف نیوز و شرکت‌کنندگان در برنامه‌های آن لاپوشانی کردن این چنین واقعیت‌هایی با ارجاع دادن به گذشته، تاریخ‌نویسی مجعول، و حمله به تاریخ نیروهای چپ است.

در حالی که مردم کشور ما با بحران‌های اجتماعی-اقتصادی عمیقی روبرو هستند که زندگی روزمرّهٔ آنها را تهدید می‌کند، و اعتراض‌های مردمی به مُسببانِ وضعیتِ کنونی هر چه گسترده‌تر و شدیدتر می‌شود، از یک طرف پروژه‌های سازمان‌یافتهٔ امنیتی مانند ابتکارهای انصاف نیوز به اجرا گذاشته می‌شود، و از طرف دیگر، بخشی از جریان‌های سیاسی اپوزیسیون به راه‌اندازی مصاحبه‌هایی در مورد تاریخ چپ یا انتشار دفترچۀ خاطراتشان سرگرم شده‌اند. انتشار زندگی‌نامه‌های تکراری و دقیقاً تنظیم شده بر مبنای حساب و کتاب‌های شخصی خاص و ملال‌آور فعالان سیاسی سابق چپ، و راه‌اندازی بحث‌های دایره‌وار، بی‌انتها، و بی‌حاصل در مورد اینکه چرا در این یا آن سازمان انشعاب رخ داد و اگر به فرض انشعاب رخ نمی‌داد چه می‌شد، یا انتشار داستان‌های شخصی و وقایع‌نگاری غیرمستند رخدادهای نزدیک به نیم قرن پیش از دیدگاه‌های شخصی، آن هم بدون یافتن کوچک‌ترین نتیجه‌گیری مفید برای شرایط مرحلهٔ کنونی مبارزه و منطبق با نیازهای این مبارزه، به نحوی دانسته و گاه ندانسته، ضرورت مبرم و اهمیت بحث و همکاری جدّی در مورد برپایی اتحاد بر ضد دیکتاتوری ولایی را به مُحاق می‌برد.

تردیدی نیست که از سیر تحوّل‌های تاریخی و از موفقیت‌ها و شکست‌های مبارزه باید آموخت، امّا ایرانِ کنونی در سال ۱۳۹۹، از نظر بافت طبقاتی جامعه، ساختار حکومتی، اقتصاد سیاسی، و نوع کنش و واکنش‌ها بین نیروهای سیاسی و مدنی، کاملاً با ایرانِ دههٔ ۵۰ خورشیدی و سال‌های اوّل بعد از انقلاب تفاوت دارد، و جهان امروزی نیز جهان نیم قرن پیش نیست. تلاش برای تکرار مصنوعیِ تاریخ- بدون توجه به شرایط مشخص روز- تلاشی عبث و مخرّب است. مرتبط ساختن موضوع مرحلهٔ کنونی مبارزه به رخدادهای کهنه شده و غیرقابل‌انطباق به شرایط مشخص کنونی، یا رجوع به دفترچۀ خاطرات شخصی و گفته‌های غیرمستند افراد و شخصیت‌هایی که دیگر تأثیری جدّی و مثبت بر وضعیت کنونی ندارند، شیوه‌ای است مُخرّب که دستگاه امنیتی-تبلیغاتی حکومت ولایی ترویج می‌کند.

به‌رغم ضعف‌های معیّنِ موجود در میزان سازمان‌یافتگی جنبش کارگری و دیگر قشرهای زحمتکشان، واقعیت مهم این است که بر اثر گسترش بی‌عدالتیِ عریان و بحران‌های اجتماعی-اقتصادی غیرقابل‌مهار، روند گسترده شدن اعتراض‌های پی‌درپی مردم رنج‌دیدهٔ ایران وسیع‌تر خواهد شد. این روند طبیعی تحوّل اجتماعی، به شناخت دقیق‌تر مردم از جایگاهشان در اقتصاد سیاسی کشور و ارتباط آن با سیاستِ سرکوب و مشتِ آهنین حکومت و سیاست‌گذاران و کارگزاران “نظام” و  ضرورت سازمان‌یافتگی اعتراض‌ها و تلفیق مبارزهٔ سیاسی، صنفی، و مدنی می‌انجامد. هرچند که این فرایند تا رسیدن به سطحی بالاتر و برای تبدیل شدن به نیروی مادّیِ سازمان‌یافته به زمان بیشتری نیاز دارد، امّا از هم‌اکنون عمده‌ترین تهدید علیه بقا و دوام حاکمیت مطلق ولایت فقیه محسوب می‌شود، زیرا که نیروی محرّک آن برآمده از خواستِ افراد جامعه برای زندگی بهتر و شایسته، و گذار از دیکتاتوری حاکم کنونی و به انجام رساندن دگرگونی‌های دموکراتیک در سطح ملّی است.

به‌جای واقعه‌نگاری‌ها و بحث‌های بیهوده و بی‌نتیجه در مورد رویدادهای نیم قرن پیش، و به‌عوض رقابت‌های سیاسی بی‌سرانجام و حاشیه‌سازی و افشاندن بذر شک و تردید در مورد گذشتهٔ نیروهای چپ، مفیدتر آن است که با مراجعه به تحلیل‌ها و برنامهٔ کنونی حزب‌ها و با رویکردِ نقد و تأثیرگذاری سازنده نسبت به یکدیگر، به مسائل کنونی پرداخت. بهتر آن است که در راه زدودن پیش‌داوری‌ها و سوءِتعبیرها و دفع ترفندهای امنیتی-تبلیغاتی دیکتاتوری ولایی قدم برداشته شود. از این راه می‌توان با تغییر دادنِ توازن نیروها در روندِ حذف حاکمیت مطلق ولایت فقیه، فرایند گذار میهن از دیکتاتوری کنونی و تحقق یافتن تحوّل‌های دموکراتیک و پایدار در سطح ملّی را امکان‌پذیر کرد.

به نقل از «نامهٔ مردم»، شمارۀ ۱۱۱۱، ۱۰ شهریور ماه

One Comment

  1. توده ای ها

    مقاله تکرار مصنوعی تاریخ در شرایط نوین، تلاشی است عبث و مخرّب

    در اخبار روز با عنوان مناظره ی خودی ها با غیر خودی ها انتشار یافت. ابرازنظر زیر نسبت به آن برای اخبارروز ارسال شد

    مقاله ی انتشار یافته در اخبارروز به نقل از نامه مردم با ترسیمِ موشکافانه ی شرایط حاکم بر ایران آغاز می شود. مبارزات لایه های و طبقات مختلف ذکر می شود. اهمیت مبارزات اعتراضی- اعتصابی کارگری در بخش های مختلف برشمرده می شود. خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به‌ نظم پیمانکاری که توسط کارگران، معلمان، و دیگر لایه‌های زیر فشار مطرح می‌شود، جای شایسته ی خود را در مقاله می یابد.
    مقاله با ذکر دو شعاری که به شعار سراسری و مشترک در مبارزات توده ها بدل شده است، به برشمردن تغییر شرایط و ژرفش نبرد طبقاتی در ایران توجه می کند. دو شعاری را که حلقه ارتباطی میان گردان های مبارزه را در ایرانِ ج ا تشکیل می‌دهند و مضمون «پراتیک انقلابی» کنونی را در نبرد طبقاتی متبلور می سازد، برمی شمرد. لذا مقاله در کلیت خود در صحنه ی توصیف وضع موفق است.

    ولی اندیشه ی حاکم بر مقاله انجا که باید نیروی تحول اصلی را در شرایط نبرد طبقاتی کنونی در ایران معرفی کند، دیگر مبارزات طبقه ی کارگر که پیش تر اهمیت آن را برجسته ساخته است، از صحنه ی بررسی خود حذف می کند. دیگر «قله ی نبرد طبقاتی» که پراتیک توده های زحمتکش نمودار آن است که با تحمل شلاق، زندان، شکنجه و مرگ به حاکمان تحمیل نموده اند، برای تعیین نیروی تغییرات و جهت گیری تغییرات بنیادین در ایران نقشی ایفا نمی سازد.

    مفهوم «افراد جامعه» جایگزین طبقه ی کارگر و دیگر زحمتکشان یدی و فکریِ متحد طبقه ی کارگر در نبرد جاری می شود. بازنشستگان، معلمان، پرستاران و دیگر لایه های مبارز زحمتکش با جمعی مکانیکی به «افراد جامعه» تبدیل می شوند. خواست و شعار سراسری و مشترک اعتراض- اعتصاب ها برای پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و نظم پیمانکاری به خواست «افراد جامعه» تغییر می یابد که مضمون آن «زندگی بهتر و شایسه» است.

    جهت گیری تاریخی پایان به سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی که مضمون شعارهای دو گانه و سراسری اعتصاب ها و «پراتیک انقلابی» (مارکس) توده های زحمت و متحد آن را در ایران کنونی تشکیل می دهد، در تعریف «افراد جامه» مفهوم نیست. جایی ندارد!
    گویا بافت پیچیده‌تر شده در نبرد طبقاتی، از طریق مبارزه ی یک توده ی همسان، بی‌رنگ و بدون شناخت جهت گیری تاریخی ترقی خواهانه ایجاد شده است. تفاوت جهت گیری انقلابی طبقه ی کارگر در شرایط اِعمال سی سال «مدرنترین مدل» استثمار سرمایه داری که اکنون با خواست جهت گیری ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی همراه شده است، و برداشت‌های دوران انقلاب از جهت گیری ضد سرمایه داری در ایران که عمدتا توسط نخبگان چپ مطرح و مستدل می شد، شناخته و درک نمی شود. با سکوت درباره آن همراه است!
    جستجوی زحمتکشان برای یافتن اشکال دیگر و دمکراتیک- مردمی برای سازماندهی زندگی اجتماعی که در پیشنهاد های مشارکت و امثال آن در مدیریت واحدها در اعتصاب ها مطرح می شود، به عنوان کوشش برای یافتن جایگزین برای نظام سرمایه داری شناخته و درک نمی شود.
    این دریافت طبقه ی کارگر آگاه ایران که تنها با خروج از نظام سرمایه داری زیر سیطره ی سرمایه مالی امپریالیستی می‌تواند یک اقتصاد مردمی- دمکراتیک در ایران تحقق یابد و ار استقلال ملی و حق حاکمیت ملی در برابر تجاوزات امپریالیستی دفاع شود، از صحنه ی بررسی در مقاله خارج می شود.
    سویه های دیگر پر اهمیت در نبرد طبقاتی کنونی که نسبت به آن در مقاله پیش تر اشاراتِ مثبتی شده است، مانند ضرورت توسعه و ارتباط وسیع‌تر گردان ها و شرکت همه ی لایه‌های زحمتکشان در نبرد روزانه که در جریان است و با موفقیتی هایی نیز همراه بوده است، با جایگزین ساختن تعریف زحمتکشان یدی و فکری و مبارزات آن‌ها، با جایگزین ساختن «طبقه ی کارگر» در مبارزه به «افراد جامعه»، به پرسش درباره ی نیروی تاریخی تحول در ایران پاسخی انحرافی داده می شود!

    در پایان مقاله گفته می شود: «هم اکنون عمده ترین تهدید علیه بقا و دوام حاکمیت مطلق ولایت فقیه» توسط «افراد جامعه»‌ عملی می شود که خواستار «زندگی بهتر و شایسته» برای خود هستند! تقلیل گرایی غیرمستدل و اراده گرایانه!
    بدین ترتیب پاسخ به دو پرسش نیروی تغییرات انقلابی در ایران که گردان اصلی آن طبقه ی کارگر ایران است با کمک متحدان نزدیک و دور خود، و همچنین جهت گیری ضد امپریالیستی- ملی خواست های دو گانه ی سراسری و مشترک در «پراتیک انقلابی» کنونی در ایران، به طور انحرافی از صحنه اندیشه حاکم در مقاله حذف می شود.

    این انحراف ناشی از این برداشت است که گذار از دیکتاتوری ولایی که شکل حاکمیت و دیکتاتوری سرمایه داری را در ایران کنونی تشکیل می دهد، گویا جداست از چگونگی ساختار و مضمون جامعه‌ای که می‌خواهیم بسازیم. نقش توضیح جهت گیری تغییرات انقلابی و چگونگی جامعه‌ای که می‌خواهیم بسازیم، در تجهیز و سازماندهی زحمتکشان و متحدان آن شناخته و درک نمی شود. در مبارزه کنونی گویا «افراد جامعه» با دو مرحله ی تام و تمام و مجزا از یکدیگر روبرو هستند. انگار نیازی به طرح برنامه جایگزین مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی نیست و طرح آن از طرف چپ گناهی نبخشودنی است!

    ما با ریشه ی پدیده ی سردرگمی نظری و کارکردی طیف چپ ایران روبرو هستیم. به طور مجزا با آن پرداخته خواهد شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *