چالش بلاروس و “چه باید کرد” کمونیست‌ها برای برون رفت از آن!

سخن روز شماره ۳۰
۱۷ شهریور ۱۳۹۹، ۷ سپتامبر ۲۰۲۰

نزدیک به یک ماه از شورش های خیابانی در بلاروس گذشته است.

چگونگی برخورد جنبش سوسیالیستی جهانی با شورش های کنونی در بلاروس کار آسانی نیست؟

ان چه که به پیشرفت اقتصادی و تهیه نیازهای پایه ای مردم برمی گردد، بلاروس در میان جمهوری‌های گذشته اتحاد شوروی از بهترین ها بوده است. شرایط زندگی مردم خیلی بهتر از اوکرایین، لتونی، لیتوانی و استونی است.
از یک سوی سیستم رفاه همگانی دوران اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تا اندازه ای دنبال یافت و از آن نگه داری شد. مردم از نیازهای پایه ای خود هر چند در یک سطح پایین بر خوردار هستند.
و از سوی دیگر از حقوق کارگران کاسته شد و سن بازنشستگی بالا رفته است. قانونی علیه بیکاران نیز پیاده شد که بر پایه آن برخورداری از حقوق بیکاری سخت و دشوار شده است. دولت از صنعت های سنگین پشتیبانی کرده است، ولی همزمان در بخش هایی از اقتصاد در انجام خصوصی سازی است. به دست آوردن کار در بسیاری از بخش ها نیاز به آشنا داشتن در سیستم اداری دولتی دارد.   

پیچیدگی رویدادها تا به آن اندازه است که برای نمونه حزب کمونیست روسیه، شورش ها را کار نیروهای هوادار امپریالیسم می خواند و از لوکاشنکو پشتیبانی می کند، ولی اتحادیه سراسری کارگران روسیه از خواست های پرولتاریای این کشور پشتیبانی می کند. باید یادآوری کرد که با این که این دو سیاست در نمای بیرونی خود در برابر هم می ایستند ، ولی در نهاد خود دو سویه گوناگون رویدادها کنونی در بلاروس را برجسته می کنند.

بلاروس مانند هر کشور مرزی با ناتو نقش برجسته ژئوپلیتیکی برای امپریالیسم دارد، روشن است که ایالات متحده، ناتو و اتحادیه اروپا و همپیمانان آن ها خواهان این هستند که رویدادها را به سود خود رهبری کنند. می توان فروکاستگرایانه با گفتن این که گردانندگان این شورش ها همانا دوستان امپریالیسم جهانی هستند بسنده کرد.

اگر چه که این سخن درست است، ولی همه ی حقیقت نیست.
در هیچ جای دنیای پهناور ما یک نیروی برون مرزی بدون زمینه های اقتصادی اجتماعی شورش در جامعه نمی تواند مردم را بشوراند و با سازماندهی به خیابان ها بکشاند.

باید در برابر دست اندازی و دست یازی نیروهای برون مرزی ایستادگی کرد، چرا که کارشان چیزی فرای بدست گرفتن رهبری جنبش و راندن آن به سویی که به سود سرمایه جهانی است، نیست. ولی همزمان باید این را پذیرفت که دشواری های فراوانی توده ها را به خیابان کشاند و کارگران را به اعتصاب وا داشت. باید پذیرفت که دولت لوکاشنکو  نتوانست کاهش فروش فراورده‌های پتروشیمی و بحران برآمده از کرونا که بخشی از نیروی کار کوچگر بلاروس را به کشور بازگرداند، رهبری کند و راه چاره ای توده ای برای این چالش بیابد. دولت نتوانست با گسترش پیشرفت اقتصاد در پهنای جامعه به نیاز مصرف گرایی پاسخ درست بدهد.   
اعتصاب در برخی از کارخانه ها هنوز پایان نیافته است. ده ها روزنامه نگار و کارمندان دولتی برای نمایش همبستگی خود با شورش گران از کار خود بیرون شده اند. باید به یاد داشت که اعتصاب ها در صنعت تولیدی دولتی مانند مینسک تراکتورفبیرک، و کارگران معدن در شهر سلیگورسک با خواسته های سیاسی همراه است.
نمی توان خودسرانه کارخانه ها را برای اعتصاب بست و کارگران را بیرون کرد. کمونیست های جهان باید لوکاشنکو را وادار سازند که به جای سخن گفتن از بسیج کارگران خارجی برای جایگزینی کارگران اعتصابی در کارخانه ها به گفتگو با کارگران بپردازد.    

کمونیست های بلاروس به جای پراکندگی باید با پشتیبانی از جنبش برابر خواهی و آزادی خواهی رهبری آن را به دست گیرند.
ما می بینیم که رهبران کنونی یورش دنباله رو ایدیولوژی نئولیبرال هستند و اگر آنها بتوانند طبقه کارگر را به دنبال خود بکشانند، کشور نه به پیش که به پس رانده می شود. طبقه کارگر باید بداند که اگر این دسته که از دگم های نئولیبرال پیروی می کنند، رهبری کشور را به دست گیرند به بهره برداری بیشتر از طبقه کارگر خواهند پرداخت؛ توان اقتصادی و صنعتی کشور را کم توان خواهند کرد و سیستم رفاه اجتماعی را از بین خواهند برد. کمونیست ها باید همزمان با دموکراسی خواهی از همبستگی زحمتکشان پشتیبانی کنند و برای یکپارچگی کشور نبرد کنند.  تنها راه درست این کار انتقاد از دولت از یک دیدگاه سوسیالیستی است. کمونیست ها باید شوراهای مردمی را در همه ی پهنه جامعه گسترش دهند و به سازماندهی کارگران برای دستیابی به خواست های بر حق خود بپردازند.   

کمونیست ها باید رهبری یورش کارگران را به دست گیرند و به کارگران نشان دهند که خواستهای اقتصادی و سیاسی آنها بر حق است، ولی رهبران شورش به دنبال  خصوصی سازی صنعت سنگین و از بین بردن نقش دولت در رفاه همگانی هستند که بیش از پیش به زیان کارگران خواهد بود.

باید راه درست نبرد را به کارگران نشان داد و به آن گفت که اعتصاب های سیاسی در بلاروس جنبش دموکراسی خواهی مردم را نیرومند می کند، اما همزمان اقتصاد کشور را کم توان می کند. نچرخیدن چرخه تولید تنها به سود رقیب های بلاروس در بازار جهانی است که جایگاه تولید کنندگان بلاروسی را به دست می گیرند و در پایان طبقه کارگر بلاروس را نابود خواهند کرد.
همیشه در دوران بحران های اقتصادی، نبود دموکراسی در کشور نمایان و برجسته می شود. جوانان چیز بیشتری از براورده شدن نیازهای پایه ای می خواهند اکنون آن ها نیازهای دیگری مانند آزادی و ارجمندی فردی و عدالت و برابری در برابر توانایی های کاری و آموزشی می خواهند. کمونیست باید از جنبش دمکراسی خواهی، از حق کارگران برای اعتصاب و از حق جوانان برای اعتراض های خیابانی نیز پشتیبانی کنند. نباید مردم را به این گزینه روبرو کرد که انگار میان دموکراسی، رفاه همگانی و خودسالاری کشور تضاد است. کشوری که در دست سرمایه نیست نباید ترسی از گسترش دموکراسی و آزادی های مدنی داشته باشد.

کمونیست ها باید پشتیبان خرد همگانی و رهبری جمعی جامعه باشند. یک راه اقتصادی شکوفا و یک جامعه برابر نباید به بودن یک کس در رهبری نهاد دولت وابسته باشد. وابسته بودن جنبش به یک تن، هر چند دانا، نیرومند و توانا درست نیست. نیروهای مردمی با همین دشواری هم در بولیوی و هم در ونزوئلا روبرو بوده اند و هستند. باید ان چنان پایگاه جنبش را نیرومند کرد که به یک تن وابسته نباشد و بتواند با خرد همگانی رهبری شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *