سردرگمی سازمان های “چپ” ایران !
نگاهی به قطعنامه کنگره ۲۴ام سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) !

مقاله ۳۰/۹۹
۲۹ شهریور ۱۳۹۹، ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۰

به تازگی سازمان کارگران انقلابی ایران (از این پس راه کارگر) بیست و چهارمین کنگره خود را برگزار کرد. در باره شرایط کنونی کشور هیئت اجرائی سازمان گزارش بلند و بالایی به کنگره داده است. بگذارید نخست نکته های کلیدی این گزارش را دسته بندی کنیم.

در این گزارش به درستی می خوانیم که هیچ چشم انداز بهبود و شکوفائی اقتصادی در جمهوری اسلامی دیده نمی شود.

گزارش می افزاید که دامنه تحریم ها در پهنه های گوناگون اقتصاد همچون نفت، بانکی، صنعت های ماشین سازی، پتروشیمی به اندازه ای است که اقتصاد کشور را کم توان کرده است و پیامدهای ناگواری داشته است. جمهوری اسلامی در برابر توان اقتصادی و نظامی دولت آمریکا و دوستانش بسیار شکننده شده است. رژیم ایران همچنان تنها است و در سیاست خارجی دارای دشمنان بسیار و دوستان کم است. سران جمهوری اسلامی تلاش می کنند تا انتخابات سال آینده آمریکا از رویارویی جنگی خودداری کنند و امید خود را به گزینش  یک رئیس جمهور دمکرات بسته اند تا از گرفتاری کنونی رهایی یابند.

گزارش به درستی می نویسد که اما نمی توان گناه کم جانی اقتصاد ایران را تنها به دوش تحریم ها گذاشت بلکه مدیریت بد، فساد فراگیر و ساختاری نیز مایه بدبختی شده است. جمهوری اسلامی محیط زیست را نیز از بین برده است. بیابان گستری، جنگل زدائی، فرسایش و فرو نشستن خاک، ازبین رفتن تالاب ها، کمبود آب آشامیدانی، آلودگی هوای شهرها، ریزگردها و خشک شدن کشت زارها پیامدهای ناگواری مانند کوچ های زیست محیطی داشته است.

گزارش بی آن که ریشه ی نواستعماری سیاست خصوصی سازی را به نظام سرمایه داری فرمانروا و به تلاش جمهوری اسلامی برای پیوند با سرمایه جهانی را نشان دهد و موشکافی کند، می گوید که با خصوصی سازی ها دولت کوشیده است که هزینه های بحران اقتصادی و تحریم ها را بر دوش مردم رنجبر بگذارد. خصوصی سازی های بنگاه های تولیدی و خدماتی بخش دولتی کارگران بی شماری را بی کار کرده است. برآیند این همه ناگواری ها ژرف شدن نابرابری طبقاتی در جامعه بوده است.   

همین جا یادآوری شود که گزارش هیئت اجرائی سازمان راه کارگر درباره ی نظم پیمانکاری که  روی دیگر سیاست ضد مردمی و ضد ملی اقتصاد سیاسی دیکته شده از سوی سازمان های مالی امپریالیستی که به افزایش بهره کشی نیروی کار در ایران انجامیده است، سخنی به میان نمی‌آورد. در این گزارش هیچ پیوندی میان خواست پایان دادن به خصوصی سازی – که شعار و خواست سراسری در نبرد اعتراضی- اعتصابی کارگران در رشته‌های گوناگون و همچنین زحمتکشان فکری مانند معلمان و دیگران شده است- با نظام سرمایه داری دیده نمی شود. گزارش حتا یک واژه در این باره نمی نویسد که نبرد برای پایان دادن به خصوصی سازی در سرشت خود یک نبرد ضدسرمایه داری است.

گزارش می گوید که برنامه رژیم در برخورد با پیامدهای تحریم، از یک سو سرکوب مردم در پایین و از سوی دیگر، یک دست کردن فرمانروایی جمهوری اسلامی در بالا است. تحریم بهترین بهانه برای سرکوب برای رژیم فراهم می سازد. هم اکنون رژیم زیر سنگینی و زور مردم برای برآورده شدن خواست های خود دچار شکاف شده است  که برای یکدست سازی در برابر مردم دست به  برکناری یا جابجایی امام جمعه ها و هواداران رفسنجانی و احمدی نژاد، خانه نشین کردن اصلاح خواهان، و پرونده سازی برای دوستان روحانی زده است.

گزارش در دنباله به نبرد کارگران علیه خصوصی سازی می پردازد و می نویسد که در سال گذشته کارگران هفت تپه و فولاد اهواز علیه خصوصی سازی به نبرد پرداخته اند که از پشتیبانی بخش های گوناگون طبقه کارگر ایران، جنبش دانشجوئی، مردم شهری و خانواده های کارگری برخوردار شده است. خروش های کارگران هفت تپه، فولاد اهواز، اعتصاب سراسری کامیون داران و کامیون رانان، اعتصاب کارگران راه آهن، اعتراض سراسری و هماهنگ معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و کشاورزان از جلوه های گسترش جنبش مطالباتی است. در این خیزش ها افزون بر خواست های اقتصادی بخشی از خواست های سیاسی جنبش همگانی مردم ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی نیز گنجانده شده بود. پیوند خواست های  توده های شهری و کارگران، نمونه های برجسته ای از اجتماعی شدن جنبش اتحادیه ای را به نمایش گذاشته است.

گزارش ولی اشاره‌ای به جایگاه تاریخی طبقه کارگر و پیکار آن در ایران کنونی برای دگرگونی های بنیادین نمی کند. گزارش روشن نمی کند که آیا به ارزیابی سازمان راه کارگر، باید طبقه کارگر ایران را همچون نیروی پوینده و کنشگر تاریخی در ایران ارزیابی نمود یا نه؟! 

در یک جمع بندی هیئت اجرائی راه کارگر بر این باور است که جنبش زنان ژرف تر و پهناورتر شده است؛ در جنبش های ملی نقش تشکل های کارگری و مدنی و پیکارهای آن ها افزایش یافته است و  نقش ناسیونالیسم قومی و ملی کاهش یافته است؛ در سال گذشته جنبش مطالباتی و اعتراضی گسترش و ژرف بیشتری پیدا کرده است؛ کارگران و زحمتکشان متشکل و با خواست های مشخص به پهنه نبرد گام گذاشته اند و خواست های خود را با هماهنگی بیشتری درمیان گذاشته اند، این جنبش ها هم پشتی و همکاری بیشتری با هم داشته اند،  در روند رشد جنبش ها، در کنار درخواست های اقتصادی خواست های سیاسی هم داشته اند.  

پس از آن هیئت اجرائی راه کارگر به برشماری نکته های پرتوان و دشواری ها و سختی های جنبش می پردازد. ویژگی های پرتوان جنبش کنونی سرخوردگی مردم از رژیم؛ تضادها و شکاف های درون رژیم و چند پارگی آن؛ خروش های روزمره کارگری و جنبش مدنی است. در برابر آن نبود یک جایگزین سیاسی توده ای؛  محتاط شدن جنبش های مطالباتی و توده ای؛ نظام صدقه بخشی جمهوری اسلامی برای کنترل زندگی روزمره مردم؛ سیاست سرکوب گزینشی و کادرزنی، جنبش را کم توان و ناکارساز می کند. تحریم مایه فروپاشی اقتصادی و گسترش نداری و گرسنگی، کم توان کردن سازمان های کارگری، توده ای و مدنی و افزایش بهره کشی می شود.

 گزارش به درستی پافشاری می کند که اگر هواداران سوسیالیسم نتوانند به نیرویی سازمان یافته و کارآمد دگرگون شوند، سرنگونی جمهوری اسلامی به یک نظام جایگزین دموکراتیک برخاسته از پایین  نخواهد انجامید.

به زبان مارکسیست- لنینیستی سازمان راه کارگر بر این باور است که شرایط عینی انقلابی در جامعه ما فراهم است؛ فرمانروایان مانند گذشته نمی توانند فرمانروایی کنند و توده ها نمی خواهند این گونه با خواری، بی کاری و گرسنگی زندگی کنند. اما پای شرایط ذهنی انقلاب می لنگد. خواننده در اینجا به این اندیشه می رسد که بی گمان سازمان در دنباله نوشته خود به این خواهد پرداخت که نیروهای انقلابی چگونه تلاش کنند که شرایط ذهنی انقلاب آماده شود؟!

پس از این گزارش هیئت اجرائی، قطعنامه کنگره بیست و چهارم در باره وظایف ما در دوره پیش رو را می خوانیم.

در قطعنامه گفته می شود که خیزش مردمی به رهبری کارگران و زحمتکشان  “میان دو جبهه کلیدی پیکار برای آزادی و پیکار برای نان همگرایی چشم گیر و بی سابقه ای را دامن زد”. “این جنبش [جنبش های مطالباتی ] ستون فقرات و سنگر اصلی پیکار برای دست یابی به آزادی، دمکراسی و سوسیالیسم در ایران است.”

در سال های گذشته یکی از دشواری های جنبش نبود هماهنگی میان جنبش اقتصادی طبقه کارگر و جنبش آزادی خواهی لایه های میانی بوده است که هم اکنون این شکاف بسیار کم شده است. بنابراین توان جنبش مردمی می بایست نیرومندتر شده باشد و بر پایه آن خواست و توانایی ما برای براندازی می بایست بیشتر شود.

با این همه ولی راه کارگر پس از این نکته های نیروبخش به نتیجه‌گیری نظری و سیاسی از ژرفش نبرد طبقاتی و بیرون کشیده شعار و رهنمود برای ادامه ی جنبش نمی پردازد، بلکه به دسته بندی ناتوانی های جنبش می پردازد. در قطعنامه گفته می شود که ” تجربه نشان می دهد هنگامی که خطر رویارروئی های نظامی و اشتعال جنگ از سوی قدرت های خارجی بریک کشورافزایش می یابد، مبارزه برای سرنگونی با استبداد خودی، علیرغم تنفر عظیم عمومی و جان به لب شدن اکثریت قریب به اتفاق مردم از استبداد حاکم، خواه ناخواه تضعیف می شود” و افزون بر این “عوام فریبی ضداستکباری و سواستفاده از احساسات ملی گرایانه و یا مبارزه علیه زورگوئی های امپریالیستی، در صفوف پیکارهای مردم علیه جمهوری اسلامی شکاف ایجاد کنند” و “توان ایستادگی و مبارزه مردم در مقابل دیکتاتوری حاکم را پائین می آورد”.

پس چون که خطر نظامی امپریالیسم  و “عوام فریبی” رژیم گویا در میان نیروها شکاف انداخته است و توان مردم برای ایستادگی را پایین آورده است، راه کارگر بر این باور است که باید برای برآوردن یک خواست بینابینی نبرد کرد و به دنبال براندازی جمهوری اسلامی و واژگونی نظام سرمایه داری نرفت.

در این جا راه کارگر خواننده را به قطعنامه کنگره بیست و یکم (چهار سال پیش) که به تصویب دوباره کنگره بیست و چهارم هم رسیده است بازگشت (مراجعه) می دهد.  در آن قطعنامه می خوانیم که “بخش اعظم مشکلات اقتصادی و معیشتی کارگران و زحمتکشان ما ناشی از عوامل کلان اقتصادی است “. خواننده در شگفت می ماند که چرا یک سازمان سوسیالیستی انقلابی سخنی از نظام اقتصادی سرمایه داری نمی آورد و به گفتن “عوامل کلان اقتصادی”  بسنده می کند؟!

قطعنامه دوباره پایین تر می گوید که “جناح های جمهوری اسلامی، علیرغم همه اختلافات شان، رونق کار خود را در تشدید بهره کشی از نیروی کار کشور می بینند”. باز خواننده در شگفت می ماند که چرا نویسنده و یا نویسندگان نمی گویند که “جناح های جمهوری اسلامی ، … ، رونق کار خود را در پایداری نظام سرمایه داری در کشور می بینند”. چرا نویسنده از کاربرد مقوله های مارکسیستی ترس دارد و از آن پرهیز می کند؟

برگردیم به این که خواست بینابینی که راه کارگر از کارگران و رنجبران می خواهد که برای پیاده کردن آن نبرد کنند چیست؟ 

نخست باید به این پرسش پاسخ داد که خواست های بینابینی از دیدگاه مارکسیستی چه تعریفی دارد؟ راه کارگر از کنار تعریف این مقوله با خاموشی می گذرد! گزارش تنها به خواست دمکراتیک- مطالباتی- صنفی و آنی طبقه کارگر، از میان آن ها افزایش دستمزد، پرداخت دستمزد پس مانده ووو می پردازد. در گزارش پلی و یا پیوندی میان خواست آنی و روز طبقه ی کارگر و چشم انداز و دورنمای آن برای آینده، که از وحدتی مضمونی و جداناپذیر در نبرد طبقاتی برخوردار است، دیده نمی شود.     

خواست های بینابینی دارای دو ویژگی هستند. ویژگی نخست آن‌ها این نکته است که در شرایط “عادی” در نظام سرمایه داری می تواند پیاده شود. ویژگی دوم و عمده آن در این نکته آموزشی نهفته است که ناتوانی طبقه های فرمانروای سرمایه داری در جمهوری اسلامی برای پیاده ساختن خواست مطالباتی- دمکراتیک در شرایط مشخص کنونی را به کارگران و رنجبران نشان می دهد.

برای نمونه خواست سراسری اعتراض ها و اعتصاب های کارگری برای پایان دادن به‌خصوصی سازی و به نظم پیمانکاری دارای هر دو ویژگی خواست های بینابینی هستند. یعنی می توانند در یک نظام سرمایه داری پیاده شود، ولی در شرایط مشخص کنونی در ایران جمهوری اسلامی که هر خواست اقتصادی با سرکوب رژیم سیاسی می شود نمی توان آنها را پیاده کرد.

در چنین شرایطی است که پیوند مبارزه دمکراتیک برای خواست های آنی و مبارزه ی سوسیالیستی برای خواست های آتی و دورنمایی، برای گذار از سرمایه داری برای زحمتکشان شناخته و درک می شود. بدین گونه سرشت رهایی بخش نبرد پیگیر دمکراتیک نیز شناخته و درک می شود.

پس چه خواست بینابینی می تواند برآورنده هدف های بالا باشد؟

گزارش می نویسد که “مبارزه برای تأمین اجتماعی” آن خواست بینابینی است که راه کارگر به کارگران و دیگر رنجبران پیشنهاد می کند، چون که “مبارزه برای تأمین اجتماعی تنها حرکتی است که می تواند بیشترین بخش جمعیت کشور را گردِ هم بیاورد و آنها را به هم سرنوشتی طبقاتی و منافع مشترک شان آگاه سازد”.  

راه کارگر بر این باور است که چون بیشتر مردم از آگاهی سیاسی و سازماندهی برخوردار نیستند، این خواست می تواند همه را به هم پیوند زند.

“آحادِ این نیروی عظیم انسانی [بخش بزرگی از نیروی کار] بدون آگاهی از سرنوشت و منافع مشترک شان و بدون عضله سازمانی و اراده توده ای نمی توانند شرایط کار و زندگی خود را بهبود بخشند؛ و بدون آنها، مبارزات حتی پیشرفته ترین کارگران و زحمتکشان ما نیز نمی تواند به پیشرفت قابل توجهی دست یابد. مبارزه برای تأمین اجتماعی همگانی می تواند همه این بخش های پراکنده را با هم پیوند بدهد.”   

به زبانی دیگر، به جای این که پیشنهاد شود که “چپ” برای فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب آستین ها را بالا زده و گام به پهنه نبرد برای سازماندهی بگذارد، پیشنهاد می شود که خود توده ها در روند نبرد برای پیاده کردن یک خواست بینابینی به آگاهی سیاسی دست یابند. در این میان روشن نیست که پس وظیفه نیروهای انقلابی چیست؟

پس از آن نویسنده انگار فراموش کرده است که در باره ایران جمهوری اسلامی می نویسد و نسخه ای برای درمان بیماری مردم می پیچد که به داروی سوسیال دموکراسی در کشورهای پیشرفته غربی می ماند “برای برآورده شدن چنین خواستی [تأمین اجتماعی] کافی است بخشی از ریخت و پاش ها و دزدی های نهادی شده در جمهوری اسلامی برچیده شوند و نهادهای تحت امر مستقیم و غیر مستقیم ولی فقیه مالیات بپردازند.”

پس چرا کسی به خود رنج انقلاب کردن بدهد و چرا باید نظام سرمایه داری را دگرگون کرد و برانداخت؟ به آسانی می توان ولی فقیه را واداشت که مالیات بدهد و مردم را از رنج و بدبختی رهاند و “چپ” را هم از کار پر درد سر سازماندهی شورش توده ها رهایی دهد.

به باور نویسندگان نبرد برای تأمین اجتماعی همگانی به دو دلیل زیر بی گمان پیروز خواهد شد.

“یک – در شرایط کنونی که جنگ جناحی در درون جمهوری اسلامی شدت یافته و دستگاه ولایت و دار و دسته های تحت امر رهبر می کوشند خود را مدافع “مستضعفان” و “کوخ نشینان” جا بزنند …. دو – مقابله با این خواست برای “حکومت امام زمان” آسان نخواهد بود …، زیرا تأمین اجتماعی به عنوان یک “حق همگانی” در قانون اساسی خودِ این رژیم (در اصل بیست ونهم) به رسمیت شناخته شده است.”

ببینید که سازمانی که حزب توده ی ایران را برای پشتیبانی از هدف های والای انقلاب ملی و دموکراتیک در نخستین سال های انقلاب به دشنام می بست و همچنان می بندد، پس از چهار دهه از آن سال ها  تأمین اجتماعی همگانی را به دلیل “مستضعفان”گویی ولایت فقیه و بودن آن در قانون اساسی شدنی می داند!

در دنباله بگذارید بررسی کنیم که راه کارگر شرایط چپرا چگونه می بیند و وظیفه آن را چه می داند؟ 

راه کارگر به درستی می نویسد که در خیزش های کنونی “حاشیه ای بودن چپ سازمان یافته” نمایان است. راه چاره ای که راه کارگر برای برون رفت از این دشواری پیشنهاد می کند، “ضرورت گسست از الگوهای سوسیالیسم غیردموکراتیک حزب – دولت ها” و “تجدید آرایش برای سوسیالیسم دموکراتیک” است.  

تعریف از “سوسیالیسم دموکراتیک” بسیار ناروشن و پرسش برانگیز است. “سوسیالیسم دموکراتیک، یعنی سوسیالیسم برخاسته از پائین، متکی به پائین و پاسخگو به پائین.” روشن نیست که معنی این واژه ها چیست؟ آیا راه کارگر بر این باور است که برای انقلاب سوسیالیستی، حزب انقلابی پیشرو نباید به سازماندهی توان نیروها بپردازد؟ آیا بدون در دست گرفتن قدرت سیاسی که مارکس، انگلس و لنین آن را پیش شرط دگرگونی های بنیادی به سود رنجبران ارزیابی می کنند، یعنی در شرایط سلطه ی دیکتاتوری سرمایه می‌توان به “سوسیالیسم دمکراتیک”ی که رفیقان راه کارگر می خواهند، دست یافت؟‌

آیا نیروی های انقلابی نباید برای پیاده کردن سوسیالیسم به آموزش و سازماندهی توده ها بپردازند؟ آیا بدون یک تعریف و برنامه مشخص سرانجام “سوسیالیسم برخاسته از پائین” همان آنارشیسم نیست؟    

در گزارش گفته می شود که “سازمان ما وظیفه خود می داند که مراودات،همگرائی و همکاری های خود را با همه هواداران سوسیالیسم دمکراتیک در سطوح و اشکال گوناگون گسترش دهد.” آیا کاربرد “سوسیالیسم دمکراتیک” مانند پناه بردن به واژه‌های خسته‌کننده مانند «چپ سنتی» ووو ، برای دوری گزیدن از گفتگو و ارزیابی در باره ی دیدگاه خود نیست؟ امید است که مقوله “سوسیالیسم دمکراتیک” بهانه ای برای دوری جویی از  گفتگو با دیگر نیروهای “چپ” سوسیالیستی نشود. 

به سود جنبش سوسیالیستی است که راه کارگر برای دوری از سردرگمی نظری و سیاسی که در گزارش نمایان است به شرکت در گفتگوهای مشخص درباره ی وظیفه های “چپ” ایران بپردازد. امید است که راه کارگر به سخنان خود در باره “مراودات، همگرائی و همکاری” چنان باور داشته باشد که درِ گفتگو با دیگر “چپ”ها را باز کند.

4 Comments

  1. جمال حق گو

    آقای سیامک شما چند وقتی است که به جان تنها سازمان انقلابی چپ افتاده اید و دایم به راه کارگر حمله میکنید. سالهای قبل همیشه مقاله های افشاگر در مورد دغل بازیهای راه توده مینوشتید ولی خط به کلی عوض شد. حقیقت این است که توده ای هایی مثل ما باید قبول کنند که تمام جریانهایی که خود را توده ای میدانند به جاهایی وصل هستند. آقا دکتر هم که قبلا از شاهکارهای امیدوار در دانشگاه نوشته بود. پس نامه مردمی ها با اینکه از مهر راه توده نویدنو عدالت سالمتر هستند ولی ناخالصی دارند. جریانهای غیر توده ای هم مثل حزب کمونیست اقلیت اکثریت کوموله همه به غرب وابسته هستند فقط راه کارگر به غرب و جمهوری اسلامی وابسته نیست.

  2. Mohsen

    سیامک گرامی درود و صد درود بردم راه کارگر راه توده. سرشتی نفوذ خرده بورژوازی در چپ است و تا مراحلی متحد ما هستند چقدر از تحلیل رفیق فرهاد عزیز درباره نامه مردم شادمان شدم خدا او. ا برای. حزب نگهداری بدرود

  3. سیامک

    رفیق عزیز محسن. از بازگشت شما به پهنه ی نبرد بسیار شادمان هستم. در نبود شما بارها از رفیق عاصمی جویا روزگار شما بوده ام.

    دستتان را به گرمی می فشارم – همیشه تندرست باشید

    دوست گرامی حق گو. پاسخ به گفته های شما را به زودی در نوشته ای خواهم داد.

    پیروز باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *