تمنّامه سرگشاده خطاب به رهبر جمهوری اسلامی ایران

بسم الله بخشاونده و مهربان و ستایش بدوست که پروردگار کیهانهاست

دل مرنجان که ز هر دل بخدا راهی هست                 هر که را تیغ به کف نیست، بدل آهی هست…

نالهُ خاک لگدخورده تو را می گیرد…                                           برج بیداد به یک باره به هم میریزد

جناب والا آیت الله سید علی خامنه ئی

موضوع: بانو نازنین زاغری و گیسو

با عرض سلام خدمت عموجانم، شکر یزدان، که به این بندهُ ناچیزه توفیق عنایت فرمود تا بتوانم این نامه را خطاب بشما که بیش از چهار سال عمرم را در زندان قراچوخاها و قداره بندهایتان بگروگان بودن گذرانده ام بنویسم.

عموجان بیاد دارید، من و مادر و پدر بیگناهم در دادگاه ویژه روحانیت تهران توسط آیت الله ابراهیم رئیسی و آیت الله محمدجعفر منتظری محاکمه شدیم. بعد از سالها رنج بسیار در رویاروئی با چند باجگیر و گندزن اطلاعات سپاه، بدور از دادگری و بی هیچ سندی، به اتهام جاسوسی و همکاری با دولتهای دشمن و در اصل با نقشه بازستانی ۴۰۰ میلیون پوند طلب از دولت انگلیس به اعدام محکوم شدم. من تازه وارد ۱۹مین سال زندگی شده و تنها گناهم این بود که نوجوان بوده، از ۴ سالگی ایران را ترک کرده، در لندن بزرگ شده، مدرسه رفته، نفر نخست دوره ای دانشگاه کینگز انگلیس و دانشجوی مهمان دانشگاه سانتا باربارای آمریکا شده و مانند شادروان پروفسور مریم میرزاخانی بجائی را میبردم که فرزندان بسیاری از مقامات دزدی-چرخان مملکتم خوابش را هم نمیدیدند. و گروگانگیر گرفتن من و خانواده ام میتوانست وجدان اجتماعی مردم انگلستان را جریحه دار و دولت بریتانیا را زیر فشار نهادهای حقوق بشری تسلیم، طلب دولت ایران را نقد نماید!

سال ۱۳۷۷ من و خانواده ام از ایران خارج شدیم. پدر و مادر دیندار و راست کردارم هر دو از اداراتشان اخراج، مادرم بر اثر فشار روحی بچه انداخته، هم برای درمان مادر بیمار و هم برای اجابت دعوت به تدریس پدر دانشگاهی و مجتهدم در مدارس خارج کشور از جمله مرکز اسلام و ایرانشناسی دانشگاه قبرس، وطنِ چون جهنم شده را ترک کردیم.

ما در اروپا بکمال نداری و قناعت شدید و با خرج شخصی و بدون اینکه غباری از بیت المال در بار و بر پشتمان باشد زندگی کرده و هیچ اقدامی که بر علیه جمهوری اسلامی هم باشد ابدا” انجام نداده و برعکس اعلای ادب و احترام از فاصله دور را رعایت هم میکردیم.  

تقریبا” بیست سال بعد، دو تابعیتی و نخبه بودن خانواده من و بویژه اینجانبه، کافی دیده شد تا بشکل وحشیانه ای مورد حمله سحرگاهی در خانه قرار گرفته، ماهها تحت بازجوئی های بیرحمانه در سلولهای قبرستانی ۲-الف اوین برای موهومات و خطاهای ناکرده قرار گیرم، جائیکه همه همدیگر را الکی-مسخرگی سّید و من سیده بنت الزهرا (س) را ولدالزنا صدا میزدند. و البته آقازاده تان هم در چند جلسه بازجوئی حاضر بودند. و زمانیکه وضع روحی ام از همه دلمردگان جهان خرابتر بود، بعد از معاینه بکارت در کلینیک انفرادیتان، یکی از کارشناسان برجستهُ امنیتِ اهریمنان و زیر-آب-زنی نیکنامان، پیشنهاد ازدواج-ما-به-ازای-آزادی و به مهریه صد هزار سکه و گردنبندی بینظیر از الماس ناب آورد که “…پناه و آسایش پایدار در این و اینجا است و حرفهای هرزه دیگر…” ومن بتناوب بالا آورده و هوای خود را داشتم که در آن جنگ حقارت زمین نخورده باشم در مقابل فردی که بقول پدربزرگ مادریم مرحوم آیت الله العظمی غلامرضا حسنی (ره) حتی یک وجب خاک خدا را در عمرش به نیت کسب حلال بیل نزده و یک روز هم زبان حساب و آدمیت و ادب نزد استادی پروریده نخوانده…

عموجان! شما و من اقربا و اولوالارحام همدیگریم و به تبع آنچه در زندگی و خانواده آموخته ام جان ناقابل من و سادات جلیلی و حسنی صوفیانه و عارفانه‌ قابل شما را ندارد وانگها آنچه مرا بیش از همه می آزارد، تبرئه ما از جمیع اتهامات خیانتبار پس از گذشت چهار/پنج سال در حالی بود که  نه تنها کسی بابت آن، عذرخواهی ساده ای هم ابراز نداشت که فردی را هم نادم و توبه کار از آن بیدادگری ها و نامسلمانی ها در حق خود و خانواده ام ندیدم و داستانها ادامه نیز یافت…

من که هیچگاه چنان سرانجامی از نک اندیشه ام هم نمی گذشت، سرنوشتم شده بود کپی-پیست آنچه بر سر دوست قدیمی خودتان، پدربزرگم، پرچمدار انقلاب در کردستان و آذربایجان- حسنی بزرگ (که امام راحل ره وی را الگوی رهبری و روحانیت خوانده بود) آورده بودند. ملابابای مغفورم (آیت الله حسنی) میگفت پرونده افساد فی الارض و اعدام فله ای فرزند دلبندش (دائی مرحوم حقوقدانم) رشید حسنی را پامنقلی های دادگاه انقلاب تا آخر عمر ندادند ببیند و بخواند. و برعکس، خود او نیز را با شایعه شنیع و نفرتزای اعدام فرزند بدست پدر- افسرده و داروکُشش کردند. کسی که چند بار از دام ضدانقلاب و آتش صدام رهیده بود، آخرکار در دام توطئۀ چین و روسپروردگان امنیتی گرفتار، مسموم و بنحوی رقت آور از صحنه انقلاب پس رانده شد. بیشک انقلابی که او، دائی ام، عمویم، پدرم، مادرم و مرا و اینهمه از فرزندان صالح، شهید، شهیدزاده و السابقون السابقون ایران و اسلام را نابود کرده، دچار سرطانی سخت خطرناک و ضحاکی خونریز است.     

بگذریم…

سال جاری سالی در نهایت چالش برای همگی دولتمداران و ملل جهان است. با سرایت بیماری کووید-۱۹، دنیا گرفتار جراحت و گردابی گردیده که به بلایای دیگر شباهت نمی نماید. مصیبت بارتر اینکه تنها با از دست رفتن جان صدها هزار شهروند بی بنیه و ناداراست که بزرگان جوامع بشری بخود آمده متوجه ناتوانی در یافتن روشهایی شده اند که بتوانند از مردم فرودست حفاظت کرده و یا حداقل باری از دوش آن وامانده گان برداشته باشند.

بنابمراتب، آرزویم بعنوان زنی جوان، خداترس و تربیت شده در سایه اسلام و فرهنگ پارسی این است که بتوانم در این ایام، بویژه ماه و ایام مقدسه محّرم دست یاری از زن درمانده و گروگان دیگری که گرفتار بار گرانی گردیده گرفته و در تحمل ترس و درد کوهآسا و طولانی مدت خود و فرزند خردسالش شرکت نمایم. این نامه در باره بانو نازنین زاغری زن دوتابعیتی ایرانی-بریتانیائی زندانی است که همزمان با ما در بهار ۱۳۹۵ به همراه دختر ۲۲ ماهه اش “گیسو” دستگیر شده و از آن تاریخ پشت میله های زندان در حال جان کندن است.

من می فهمم که جمهوری اسلامی ایران، فشارهای زیادی زیر تحریمهای بین المللی از سر گذرانده و اکنون شاید با شدیدترین آنها روبرو و از آنرو در پوسته سخت بی انعطافی و خشونت بیمانندی خزیده. لیکن شما که در طول چهار دهه گذشته، مدیریتتان را با شرف الهی و شعارهای نجات بخش اهل بیت (که رحمت الهی بر آنان باد) تزئین و تبیین نموده اید، نمیتوانید از روی واقعیات تلخ و دردناکی رد شوید که زائیده محاسبات غلط یا غفلت بوده و یا به تعبیر بدتر ناشی از ندیده گرفته شدن حقوق و شان انسانها بخاطر مشغولیت نظام به فوریت و شدت جنگ خودخواسته با غرب است.

جمهوری اسلامی که زمانی با افتخار خود را رهروی امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) دانسته ادعای دنباله روی از الگوی امامت و اخلاق و نجابت اهل بیت (ع) را داشت، اکنون در اثر جدال قدرت در عرصه داخل و خارج – با تاسف زیاد به بیراهه افتاده و اصول بنیادینش را بکل فراموش کرده.

عالیمقاما! امامان شیعه (ع) به خاطر پایبندی به دادوری/عدل و حمایت از طبقات پائین دست کشته شدند. امام حسین (ع) و ۷۲ دلبسته از خویشان و دوستانش بخاطر التزام به مبارزه با آزارگری-تحت-نام-اسلام وبراندازی بیداد بشهادت رسیدند.

از شما میطلبم سیرت ائمه اطهار (ع) را پیگیری، سعی کنید و با دو-جهانبینی ، حتی کسانی که بر علیه شخص خودتان خطائی کرده اند را هم بخاطر وجهه و مصلحت رشد دین در نزد جهانیان مورد بخشش قرار دهید.

ازینرو لطفا” وخامت وضعِ مو-بر-اندام-راست-کن آتشگاهها/زندانهای کشور را فراموش نفرمائید که برخی ساحران مار-بدوش، از نام هتلهای‌ محبوب پنج ستاره برای انحراف اذهان و تلقین دروغ به بیخبران عالم سوء استفاده میکنند. زنهار در جستجوی خدا و ثواب، مرغان سحر زخمی، زنان و دختران بینوای سیاهچالهای بدتر از خرابه های شام اوین را دریابید!

مضافا” در این نامه از جنابعالی میخواهم آشوبزدگی دختر و مادر بیگناه شیعه را از نظر دور نداشته باشید که سالهاست بخت بغل کردن، خوابیدن، بوئیدن، بوسیدن و گفتگوی مادرانه-دخترانه با همدیگر را از دست داده اند. دختر و مادری که نزدیک ۵ سال است برای پایان شب تیره جدائی شان، نالیده، مویه کرده، اشک ریخته و ثانیه ها را میشمارند.

والامقام! نازنین زاغری در برابر میلیونها چشم ناظر و نگران از سرتاسر گیتی اینهمه ماه و سال دور و دراز از آنچه محکومش کرده اند را گذرانده و از ابتدا تاکنون همگان، مسلمانان و پیروان ادیان دیگر، با هم و دست بر سینه در مقابلتان استدعا کرده اند بگذارید نازنین به دخترش معصومش بازگردد.

من این نامه را با احترام  و با تقاضای ورود شخص جنابعالی به پرونده نوشته، خواهش  دارم نگذارید چند فرد صاحبچکمه که ظاهرشان در زمان پهلوی، شبیه استالین، بعد از انقلاب شبیه کاسترو و اخیرا” شبیه شی جین پینگ و پوتین شده در دادگاه انقلاب و اطلاعات سپاه  مجازاتهای جدیدی بر بانوی بینوا زاغری هموار آورند. ایمان دارم شما از عواقب خطای ولو کوچک آنان اینبار بر علیه زنان و کودکان از فرق سر تا ناخن پای شیعه آگاهید، نه تنها احترام صحنه سیاسی جهان که تحمل دینداران دنیا و جهان تشیع را نیز بر علیه خود به تحلیل میبرید. مرجعیت هشیار، مستحضر است که رهبریت بر روی ارزشهائی چون رعایت شان الهی بشر، دادگری و برابری خدادادهُ همگان در خلقت و نظام زندگی بنا نهاده شده و و شما از من و من از شما نباید کمتر از این انتظار داشته باشیم که مطالبه گر منزلتهای یاد شده در باره نازنین و دخترش نیز باشیم، اگر، اگر چنانچه خود را فرزند و رهروی ناب امیرالمومنین و حضرت زهرا علیهم السلام میدانیم.

عموی عزیز، خواهش دارم تقاضایم را در سایه رهنمون قرآن مقدس سوره نور ۲۲: “و درگذر، و ندیده گیر” و بیان جّدمان امام علی (ع): “گذشت، تاج بزرگواریهاست” پذیرا باشید. بانو زاغری با آزادی موقت از زندان اوین و  با پابند الکترونیک مدتهاست در منزل والدینش هر آن منتظر دقیقه ایست که تصمیم شما بر یکانگی وی با دختر ۶ ساله اش قرار گیرد. اما بواقع و برعکس و در آستانه ایام ورود کاروان اسیران کربلا به شام جائیکه یزید برای زنان و کودکان ارزشی قائل نبود، دوباره به دادگاه انقلاب احضار گردیده تا در باب یافت و بافت های جدید تفهیم اتهام شود! ایامی که در آن مهمانداری سنگدلانه فرزند معاویه و اوباش حکومتش در کاخ سبز سبب شهادت غمبار دُردانه عالمیان حضرت رقیه (س) در سن ۳ سالگی گردید و…

من از شما بحرمت محرم، کاروان اسرای کربلا و بانوان و دختران شهیده اباعبدالله (ع)، تمنا دارم اجازه دهید گیسوی ۶ ساله  در آغوش مادرش آرام گیرد. گیسو خردسالتر از آنست که احساساتش را برای شما بر روی کاغذ آورد. من بعنوان کسی که مانند گیسو سالها در اثر مظالم چند فرد بی فهم و منطق سپاهی، بی حضور مادر بزرگ شده ام با احساس کودکانه گیسو در این سالها آشنایم.

آیا آوارگی و درد بینهایت من و خانواده ام که گرهی از کارِ طلبِ ۴۰۰ میلیون پوندی شما از انگلیس باز نکرد  کافی نیست؟ آیا بس نیست که من در اثر جدائیها و جنایتها و تحمل سلولهای انفرادی بیمار، سپیدگیس، درهم شکسته ودر ۲۵ سالی خانه نشین شده ام؟ چرا میپسندید گیسو نیز همان مسیر عمه رقیه (س) و مرا را در خرابه های تهران و ایران کو به کو بچرخد و در خاتمه از پا افتد؟

من بعد از رهائی از زندان و سپس حصر خانگی، با کمک والدین بزرگم بلافاصله ایران را ترک و اکنون مدت مدیدیست همراه مادر و پدرم در لندن تحت درمان و مشغول مداوای صدمات سنگین روحی و جسمی خود هستیم. مردم گوشه و کنار دنیا از فنلاند تا اتیوپی و از برزیل تا جزیره موریس ما را دیه، دعایمان کرده و از نحوه رفتار کشوری عظیم مثل ایران با ما شهروندانش انگشت شگفتی بدهان گزیده اند…

آیت الله مرحوم حسنی میفرمود: “من زمانی انگلستان بودم و شهادت میدهم اسلام را همه جا میدیدم با اینکه اثری از پاشا و پاسدار و ژاندارم نبود. برگشتم سرزمین مسلّم (منظور کشورهای اسلامی)، همه جا پر بود از سرنیزه دار بیسواد و پیتر پن های بیکمال. اما دیگر اسلامی در میان نبود…”.

در همین غربزمین که در سایه محمد (ص) و اهل بیت (ع) و سعدی و حافظ و مولوی و فردوسی و نظامی به اصول الهی اخلاق و انسانیت پایبندی بیشتری نسبت به ایران دارد بطور خلاصه و سرانگشتی دو عمل جراحی قلب را در یکی از بیمارستان های لندن از سر گذرانده امّا هنوز هم از زخم شدید دستگاه گوارش و لطمات پوستی در عذاب الیم هستم. مادر و پدرم وضعشان از من بدتر و پدرم با از دست دادن ۱۵ دندان خود، چشم راست و معلولیت پای چپ روزهای پرتبی می گذراند.

ما به احترام شما و روحانیت تشیع و اسلام البته تاکنون سکوت کرده و پرده دری نکرده ایم… امّا:  

مرحوم پدربزرگ پدری ام استاد میر سید سلیمان الملک که او نیز اکنون، زیر خروارها خاک مظلومیت خفته، از شما نقل میکرد روزی را که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، از بالای منبر مسجد جلیلی در کوی ویلا (شهید دکتر نجات اللهی کنونی)،  شاه سابق را مورد خطاب قرار داده و گفتید: “… اعلیحضرت!.. آقاجان! نگذارید اشتباهات طایفه منحوس قاجاریه سابق، بخاطر سیاسیکاریهای گذران در دنیای جوان، مسلمان و در حال جنبش و رشد ایران تکرار شوند…”. حال من با انعکاس همان بیانات به شخص خودتان، عاجزانه میخواهم کاری بکنید تا اخلاق اسلامی و نیکمرامی و کردار پسندیده به متن زندگی پارسیان پارسا، فرزندان سلمان آریائی و ام القرای اسلام بازگردانده شده نگذارید اشتباهات قاجار و پهلوی سابق، بخاطر سیاستبازیهای گذرا در دنیای جوان، مسلمان و در حال جنبش و شکوفائی ایران زمین تکرار شوند…

فکر میکنم در حال حاضر یک اندیشه و کار درست شما آن باشد که گیسوی وطن را به حق اش، به مادر نازنین اش رسانده و کار درست و باقیات صالحات من آن باشد که با خواهش و تمنّامه، این مهم را از زیر دست و قلم حضرتعالی اجرائی گردانم.

لطفا” کمک کنید پیش از آنکه دیر و بسیار هم دیر شود.

آرزومندم و انشاالله کلماتم مورد توجه تان قرار گرفته و گذشت و دادمداری و نیکنهادی ترجمان و تجسم دیگرباره ای یابند.

قطعه شعری تقدیم نازنین و دخترش:

نازنینا! نور چشمانت نمیرا                          قلب گیسویت و تو هرگز نگیرا

خدا نیکوست، قرآن بی فریبا                         بلطف کوثر آزادی قریبا

با حرمت بسیار

سیده فاطمه زهرا جلیلی

ملقب به جاسوس چوبتراش

آننا دایموند

لندن-انگلستان

۲۸ شهریور ۱۳۹۹

۱۸ سپتامبر ۲۰۲۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *