سنگ زیربنای «ارزیابی» ۱۰ مهر از «مرحلهٔ ملی- دمکراتیک انقلاب در شرایط کنونی»!

مقاله ۳۱/۹۹
۴ مهر ۱۳۹۹، ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۰

بدون تردید رفقای ۱۰ مهر یکی از زحمتکش ترین رفقا هستند، مواضع و «ارزیابی» خود را از شرایط نبرد طبقاتی در ایران ملبس به یک لباس نظری- سیاسی کنند و درستی برداشت خود را مستدل سازند. این استدلال ولی متأسفانه همیشه بر روی سنگ پایه‌ای قرار داده می‌شود که نسبت به برداشت مارکسیستی- لنینیستی دارای زاویه هایی است.

به دو نمونه توجه کنیم، یکی نظری- تئوریک و دیگری سیاسی!

در همان آغاز سخن مقوله ی «تضاد اصلی» در «مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک» را می توان به عنوان نمونه‌ برای برخورد نظری مبهم و با زاویه با برداشت مارکسیستی مورد توجه قرار داد. برخورد نظری مبهمی که پیامدهای سیاسی آن در نمونه ی دوم در ناروشنی در برداشت‌ها از شرایط ایران و منطقه قابل شناخت می شود.

«ارزیابی» با تزی که هنوز مستدل نشده است، ولی گویا مورد پذیرش است و باید باشد آغاز می شود. در آنجا  برای «تضاد اصلی»، تحت تاثیر «مجموعه تحولات منفی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پس از پیروزی انقلاب بهمن»، «تغییراتی مهم» تصدیق می شود. گفته می شود: «مجموعه تحولات منفی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی پس از پیروزی انقلاب بهمن مضمون تضاد اصلی مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک و خواست های اساسی آن یعنی استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی، و رابطه میان این سه را دستخوش تغییراتی مهم کرده است.» از «تضاد اصلی» تعریفی ارایه نمی شود. از جهت و سرشت «تغییرات مهم» صحبتی به میان نمی آید. لذا تز طرح شده از ابتدا با پرسش هایی روبروست.

مضمون «تضاد اصلی» چیست؟ برای آن «ارزیابی» تعریفی ارایه نمی دهد. به برداشت مارکسیست- توده‌ای که زنده یاد نیک آئین در کتاب ماتریالیسم تاریخی تعریف آن را با شفافیت ارایه می دهد، تضادی است که میان شیوه تولید حاکم و  طبقه ی استثمار شونده بر قرار است. مثلاً در تضاد میان کار و سرمایه در سرمایه داری. لذا تضادی است که با حل آن، زیربنای اقتصادی جامعه تغییر می یابد. ولی در مرحله ملی- دموکراتیک انقلاب، تضادهای دیگری نیز وجود دارند که از سرشت «عمده» برخوردارند. یعنی قابل دسترسی در شرایط بقای شیوه ی تولید حاکم هستند.

به نظر می رسد که رفقای تحلیل گر می‌توانند به این باور رسیده باشند که «تضاد عمده» و «تضاد اصلی» در شرایط کنونی در ایران به وحدت رسیده اند! این برداشتی درست است.

حل تضاد «عمده»، یعنی برقراری آزادی‌ها دمکراتیک و قانونی در شرایط سرمایه داری قابل تصور است، ولی در ایرانِ ج ا حل تضادهای عمده در ارتباط با آزادی و حقوق قانونی- دمکراتیک چنین امکانی نداشته و ندارد. و لذا می‌توان به این نتیجه رسید که تضاد عمده و تضاد اصلی در ایران کنونی به وحدت رسیده اند. به سخنی دیگر حل یکی وابسته به حل دیگری است.

ولی چشم پوشیدن از ارایه تعریف علمی- مارکسیستی از «تضاد اصلی» در «ارزیابی»‌، موجب ناروشنی و ابهام درباره ی برداشت سیاسی این رفقا در ادامه متن «ارزیابی» می‌گردد و چاله ای ایجاد می سازد که این رفقا هنگام بررسی وضع سیاسی به آن می‌افتند که در نمونه ی دوم قابل شناخت است. به گفته زنده یاد سیاوش کسرایی «جاده لغزنده است. خطر خطر!»

برداشت طبقاتی از دولت- حاکمیت

جدا ساختن غیرمستدل میان «شکل اعمال قدرت سیاسی، یعنی استبداد ولایت فقیه» از «خصلت دیکتاتوری طبقاتی» در جامعه ی سرمایه داری کنونی در ایران در بخش الف-ترکیب طبقاتی حاکمیت و ..، آغازگر برداشت انحرافی سیاسی و «ارزیابی» است!

«ارزیابی» در بخش الف اذعان دارد که: «دیکتاتوری حاکم بر کشور، بر ائتلاف لایه‌های بورژوازی بزرگ در درون حاکمیت تکیه دارد.» این برداشت مارکسیستی- توده‌ای برداشتی درست و مستدل است. شکل سلطه ی دیکتاتوری را با مضمون دیکتاتوری سرمایه در ارتباط قرار می دهد. برداشتی طبقاتی از دولت و حاکمیت طبقاتی است.

ولی در ادامه با ایجاد جدایی مصنوعی و زاویه دار با برداشت مارکسیستی- توده‌ای پیش، گفته می شود: «ما محور اصلی مبارزه با حاکمیت را [مبارزه با] خصلت دیکتاتوری طبقاتی آن، و نه [با] شکل اِعمال قدرت سیاسی، یعنی استبداد ٬٬ولایت فقیه٬٬، می‌دانیم»!

دلیلی آورده نمی شود که چرا و بر چه پایه‌ای «ما» باید به این نتیجه‌گیری برسد؟ سنگ زیر بنای استدلال و نظریه پردازی چیست؟ چرا به یک‌باره چشم منطق بر «دیکتاتوری حاکم بر کشور [که] بر ائتلاف لایه‌های بورژوازی بزرگ در درون حاکمیت تکیه دارد» و بر آن در «ارزیابی» به درستی تکیه شده است، بسته می شود؟ موضع سیاسی «ما» مستدل نیست! اراده گرایانه است!

به نظر می‌رسد که این برداشت تحت تأثیر مبارزات در کشورهای پیش رفته سرمایه داری و امپریالیستی قرار دارد که در مبارزه با «مونوپول»ها از طرف نیروهای بسیاری از طیف چپ طرح می شود. شعار مبارزه با مونوپول ها، تعیین سقف برای سود آن‌ها و خواست های دیگر که در نبرد برای تقسیم ثروت از بالا به پایین در کشورهای امپریالیستی طرح می شود، نمی‌تواند برای شرایط ایران که در آن سایه رفتار قانونی طبقات حاکم و دستگاه دیکتاتوری ولایی نیز دیده نمی شود، شعار واقع‌بینانه باشد. شعاری است در تضاد با برداشت به وحدت رسیدن تضاد عمده و اصلی در ایرانِ ج ا در شرایط کنونی.

یک ارزیابی متکی بر سنگ پایه نظری علمی- انقلابی لزوماً باید نتیجه‌گیری های قانونمند خود را به دنبال داشته باشد. در غیر این صورت آن زاویه هایی که ذکر شد در طول بررسی با برداشت مارکسیست- توده‌ای ایجاد می شود! در ادامه خواهیم دید که در «ارزیابی»، بالا و پایین و چپ و راست زدن‌های پرسش برانگیز حاکم است. اراده گرایانه و با یک «باوجود این» صاف و ساده، زاویه ای در ارزیابی از شرایط برجسته و تصدیق می شود. دیکتاتوری ولایی، «شکل دیکتاتوری سرمایه» در ایران کنونی، موردی استثنایی اعلام می شود! البته استدلال هایی ذکر می شود. ولی استدلال‌ها مستدل نیستند، زیرا تنها یک سویه از واقعیت را برمی گزیند. با مطلق کردن یک سویه، سویه مبارزه ضد امپریالیستی، انحراف از اصل مارکسیست- لنینیستی توجیه می شود.

باید پذیرفت که تضاد با امپریالیسم در نبرد به منظور دفع سلطه ی نواستعماری سرمایه مالی امپریالیستی تضادی است که در شرایط کنونی برای کشورهای وابسته به اقتصاد امپریالیستی از یک سو سرشتی ضد سرمایه داری نیز داراست. زیرا بدون خروج از سیستم اقتصاد جهانی امپریالیستی، نجات از بندهای نواستعماری ممکن نیست. خروج از سیستم اقتصاد جهانی امپریالیستی، الزاماً گذار از سرمایه داری را ضروری می سازد.

و لذا تضاد با امپریالیسم خصلتی داراست که می‌توان آن را به عنوان «تضاد اصلی» نیز ارزیابی نمود. برای نمونه در مورد احتمالی یورش نظامی امپریالیسم برای نابودی حق حاکمیت ملی ایران، می‌تواند چنین وضعی قابل تصور باشد. این سویه از موضوع نیاز به بررسی بیش تر دارد که سخن را در این سطور به درازا می کشاند و باید به طور مجزا به آن پرداخت.

ولی از سوی دیگر، مبارزه ی ضد امپریالیستی می‌تواند در شرایط دیگری تضاد عمده و روز با سرشت «ملی» ارزیابی شود، بدون آنکه بی‌واسطه سرشت «تضاد اصلی»، سرشت گذار از شیوه ی تولید سرمایه داری بخود بگیرد. مبارزه علیه امپریالیسم  توسط دولت روسیه و همچنین ایرانِ ج ا در شرایط پیش از یورش نظامی امپریالیسم می‌تواند برای چنین وضعی مورد توجه قرار گیرد.

در چنین شرایط، در شرایط مشخص یورش امپریالیسم، سرشت «تضاد اصلی» در نبرد ضد امپریالیستی در سایه ی جنبه ی ملی مبارزه با امپریالیسم قرار می گیرد. جبهه ضد دیکتاتوری و جبهه ضد امپریالیستی در رقابت و در عین حال در هم سویی با یکدیگر قرار می گیرند. چنین وضعی در حال حاضر در ایران برقرار نیست! خطر چنین وضعی در دیدرس نیست. نباید آن را مطلق گرانه به ارش رساند!

توضیح های پیش که همه جانبه نیست و باید تعمیق یابد تا بغرنجی وحدت تضاد عمده و اصلی را در شرایط مشخص مستدل سازد، تنها با این هدف مورد توجه قرار گرفت تا نشان داده شود که با قرار دادن سنگ زیربنای تعریف نشده – ابهام در برداشت از «تضاد اصلی» – در آغاز و در مرکز «ارزیابی» رفقای ۱۰ مهر، درستی و صلابت نظری «ارزیابی» از ابتدا مورد پرسش قرار گرفته است!

اهمیت مبارزه ی ضد امپریالیستی که جمهوری خلق چین هم‌اکنون هم با آن دست بگریبان است و علیه پیامدهای نواستعماری سیاست امپریالیستی می رزمد – از کوبا و دیگران فعلاً صحبت نکنیم ، در «ارزیابی» رفقا از شرایط مشخص نبرد میان کشورهای جهان سوم علیه سیطره ی امپریالیسم مورد توجه قرار نمی گیرد. این مبارزات ضد امپریالیستی ضد استعماری سرشتی «ملی» دارا هستند. سویه ی «اصلی» در این تضاد کم‌رنگ تر است و با توجه به قدرت سیاسی در دست طبقه ی کارگر نقش تعیین کننده ندارد. در «ارزیابی» ولی همین نبرد «ملی» برای ایران نقشی مطلق می‌یابد و در خدمت تایید دیکتاتوری ولایی قرار داده می شود!

به منظور مستدل ساختن این برداشت مطلق گرانه نسبت به نقش و سرشت مردمی و ملی مبارزه ی ضد امپریالیستی، استدلال می‌شود که حضور سپاه در سوریه، دفاع پیشگیر است از حق حاکمیت ملی ایران!

آیا باید تردید داشت که طبق این استدلال، مبارزه علیه برنامه ی پاره پاره کردن سوریه و کوشش برای با شکست روبرو ساختن برنامه استراتژیک امپریالیسم برای «خاورمیانه ی بزرگ» که روسیه با موفقیت و پیگیری در سوریه دنبال می‌کند،در‌واقع همان هدف مبارزه با برنامه امپریالیسم برای پاره پاره کردن روسیه نیز است و لذا دفاع از حق حاکمیت ملی این کشور است! چرا به نظر «ما» باید تفاوت قایل شد میان کارکرد دو کشور روسیه و جمهوری اسلامی؟ روسیه در همین نبرد مشخص اعلام می کند که نیروهایش را از سوریه خارج کرده است و ایران از این اعلام دوری کند؟ زیرا ج ا هدفی دیگر را نیز دنبال می کند! کدام هدف؟ رفقای ۱۰ مهر با سکوت و همچنین با نقی «ماجراجویی» و امثال آن، بدون هر نیازی از سیاست دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی ج ا دفاع می کنند. سیاستی که در درون ایران در شکل «خودی و غیرخودی» بروز می‌کند و سرشت داعش گونه و فاشیست مآبانه می گیرد!

گرچه سخن به دراز کشانده می شود، ولی ضروری می‌رسد درباره موضع روسیه در سوریه نکات جدیدی که بروز کرده است، گفته شود. مواضع و توضیح های سرگئی لاورف وزیر امور خارجه روسیه درباره ی ضرورت شرکت خلق کرد با ارگان های برپاداشته ی خود در مذاکرات برای آینده ی سوریه که علی رغم مقاومت دولت سوریه در اولین سفر لاوروف به سوریه که اخیرآً انجام شد، اعلام گشت، و همچنین انتشار موافقت نامه در مذاکرات روسیه با نیروهای میهن دوست کرد در سوریه (جهان امروز ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۰) که انعقاد نهایی آن با شرکت دولت سوریه ظاهراً در جریان است، جهت و مضمون موفقیت سیاست روسیه را در سوریه نشان می‌دهد که عبارت است از تثبیت حقوق حلق کرد در سوریه و شکل فدرال آینده ی این کشور.

در «ارزیابی» با مطلق ساختن سویه ی مبارزه ی امپریالیستی، رفقای ۱۰ مهر تنها سویه ی مورد علاقه خود را اراده گرایانه طرح و آن را سنگ پایه «ارزیابی» خود قرار می دهند.

رفقای ۱۰ مهر و حاکمیت در ج ا در تمام سال ها هیچ دفاعی از حق خلق کرد در سوریه ابراز نداشته‌اند (؟). حتی ایرانِ ج ا به کمک ترکیه ی اردوغان می شتابد برای سرکوب خلق کرد. سرکوب کردها، مردمانی از سرزمین سوریه که هنوز هم حتی از داشتن شناس‌نامه به عنوان یک فرد سوریه ای محروم هستند! به طریق اولی جمهوری اسلامی نه تنها در این زمینه موضع گیری نمی کند، بلکه حتی آگاهانه سیاست روسیه را که اعلام خروج نیروهایش از سوریه است، مورد تأیید قرار نمی دهد. به سخنی دیگر ج ا به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که چرا باید سیاست روسیه را برای اعلام خروج نیروهایش از سوریه، سیاستی درست ارزیابی نمود؟ ولی برای ایران خیر؟ سیاستی که با ناکام شدن سیاست امپریالیستی برای پاره پاره کردن سوریه، که ایران در کنار روسیه در آن نقش چشمگیر ایفا ساخته است، به هدف مقابله با سیاست امپریالیسم دست یافته است!؟ برنامه امپریالیستی را خنثی نموده است!؟

ادامه ی حضور نیروهای سپاه پاسداران در سوریه با این پیامد روبروست که تجاوزگران اسرائیلی با دستبردهای راهزنانه به قتل و تخریب در سوریه ادامه دهند، زیرا حضور ایران را برنمی تابند. روسیه که در سوریه موشک های دفاعی اس اس ۴۰۰ را به کار گرفته است، ولی تاکنون آمادگی نشان نداده است که این سیستم دفاعی را در اختیار دولت سوریه قرار دهد. یکی از علل رفتار روسیه می‌تواند این واقعیت باشد که چنین گام، کمک است برای ابقای نیروهای سپاه پاسداران در سوریه و فراتر از آن!؟ شرکت ایران در مانور در جریان در روسیه در کنار نیروهای چین و برخی کشورهای دیگر ولی نشانی است از آمادگی روسیه برای همکاری‌ها بیش تر با ایران. آن‌ها با همکاری موافقند، ولی خواستار سیاست مشترک نیز هستند! چرا ایرانِ ج ا با همه ی تیزهوشی طبقاتی حاکمانش، به سیاست مشترک و تعریف شده با روسیه در سوریه تن نمی دهد؟ آیا نباید علت را در منافع و برنامه‌های خاص این آقایان برای توسعه ی «شیعه گری» ارزیابی نمود؟

آیا نمی‌توان اتخاذ چنین سیاستی توسط روسیه را در سوریه با برنامه «شیعه گری» جمهوری اسلامی در ارتباط قرار داد؟‌ آیا می‌تواند نگرانی روسیه را در دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی توسط جمهور اسلامی در برخورد این کشور به دولت سوریه سهمی داشته باشد؟ آیا انطباق مضمونی سیاست استعماری برای دامن زدن به اختلاف‌های مذهبی و قومی توسط امپریالیسم و ایرانِ ج ا، مانعی جدی در برابر توسعه ی روابط میان ایران و جمهوری خلق چین و یا با روسیه و امثال آن نیست؟

رفقای ۱۰ مهر سویه ی پراهمیت برنامه «شیعه گری» حاکمیت سرمایه داری را در ایران و نقش مشخص دیکتاتوری ولایی در اجرای این سیاست را به سادگی نفی می کنند. رابطه ی آن را با شرکت نیروهای سپاه در نبرد برای نجات سوریه بکلی از مد نظر دور می دارند، زیرا ورود به این صحنه از «واقعیت» به سود استدلال آن‌ها نیست. با ایجاد شدن چنین زاویه با شیوه و اسلوب بررسی ماتریالیسم دیالکتیکی نمی‌توان موافق بود و آن را شیوه ای موفق ارزیابی نمود. تاکنون این رفقا آمادگی برای بحث و شکافتن مشترک این مساله ی مشخص نشان نداده اند!

بدون تردید هشداری که «ارزیابی» در ارتباط با آزادی‌ها دمکراتیک و قانونی و حقوق زحمتکشان مطرح می‌سازد و حاکمیت سرمایه داری را در ایران مورد خطاب قرار می دهد، برداشت و برخورد درستی است. آن را باید مورد تأیید قرار داد. باید خواستار شد که این برداشت را با تأکید بر ضرورت آزادی زندانیان سیاسی و خواست های دمکراتیک دیگر که به آن اشاره دارند به طور پیگیر مطرح شوند. طرح باز هم مشخص تر این خواست ها در شرایط ژرفش نبرد طبقاتی در ایران ممکن است و یا بزودی ممکن خواهد شد. فعالیت آزاد و قانونی حزب توده ایران محک است برای وضع آزادی و قانونمداری در ایران!

نگارنده، این نوشتار انتقادی را به منظور ارسال به عنوان ابرازنظر برای صفحه ۱۰ مهر آغاز نمود که تا اینجا نیز سخن بسیار طولانی شد. لذا بررسی سویه های دیگر قابل تأمل را در «ارزیابی» در این سطور دنبال نمی کنم. به ویژه آن  که رفیق عزیز سیامک بنا دارد مساله موضع «راه کارگر» را بیشتر بشکافد و مورد برخورد انتقادی قرار دهد و به برخی پرسش ها پاسخ دهد. در این ارتباط قطعاً رفیق سیامک نشان خواهد داد که ازجمله «ارزیابی رفقای ۱۰ مهر» از شرایط نبرد طبقاتی در ایران و «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» با نظرات رفقای راه کارگر مشابه است و نکات دیگر.

در این سطور تنها اشاره شود که رفقای ۱۰ مهر به نصیحت حاکمیت سرمایه داری و دیکتاتوری ولایی می‌پردازد هنگامی که گوشزد می کند: «آنها، حتی در جهت حفظ منافع خود هم که شده، باید به یک سری تحولات بنیادی در ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور تن دهند تا از بروز هر فاجعه‌ای برای استقلال و تمامیت ارضی کشور ..» جلوگیری بعمل آید!

این رفقا که به «سوسیالیسم ارتجاعی» دل بسته اند، امید به استحاله دیکتاتوری ولایی دارند و نبرد طبقاتی واقعی و جاری طبقه ی کارگر ایران و «پراتیک» انقلابی آن را  راهنما و پرچم «ارزیابی» خود از شرایط در ایران قرار نمی‌دهند. از این طریق،زاویه های غیرقابل پذیرشی را با برداشت مارکسیستی- توده‌ای در «ارزیابی» خود وارد می کنند! تنها با خواست پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری که در مبارزات کارگری به خواست و شعار سراسری در ایران بدل شده است، می‌توان به زاویه ها از برداشت مارکسیستی- توده‌ای غلبه کرد!

این رفقا به استحاله پذیری دیکتاتوری ولایی باوری غیرمستدل دارند. زیرا سنگ زیربنای ٬٬استدلال٬٬ خود را بر روی برداشت‌های ذهن و اراده گرا قرار می دهند. وضعی که همه ی جریان های انحرافی در جنبش توده‌ای و در راس آن «جناح راست» در رهبری کنونی در حزب طبقه ی کارگر ایران نیز دچار آن است.

به این سردرگمی تنها هنگامی پایان داده خواهد شد که به پرسش دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور پاسخی مارکسیستی- توده‌ای داده شود. باید توپخانه «بی بند» [رادیو پیک ایران] نبرد روشنگرانه- ترویجی حزب توده ایران و گروه‌هایی را که در خارج از کشور فعالند در خدمت مبارزه ی گام به گام مبارزان در ایران قرار دارد که دستشان زیر ساطور دشمن طبقاتی قرار دارد. با آتش توپخانه در خارج از دسترس دشمن، می‌تواند برای مبارزان در ایران فضای توسعه ی فعالیت و تعمیق و پیگیری خواست های دمکراتیک و سوسیالیستی را گسترش داد. باز هم به این نکته پرداخته خواهد شد.

در این سطور تنها به این نکته باردیگر اشاره شود که به نظر می‌رسد که علت علّـی ایجاد شدن تشتت نظری در جنبش توده‌ای با پیامد پاره پاره شده حزب توده ایران، در این واقعیت نهفته است که ضرورت یافتن دیالکتیک نبرد در خارج و داخل پاسخ علمی و انقلابی خود را تاکنون نیافته است. نکته‌ای که با توجه به تجربه ی موفق پیش از انقلاب و سازمان انقلابی نوید در این دوران، بسیار پرسش برانگیز است!

2 Comments

  1. Mohsen

    رفیق گرامی ودانشمند فرهادعزیز لطف کنید درصورت لزوم تصحیح فرمایید. « تضاد اصلی در هر صورت تضاد کار و سرمایه است لیکن در شرایط مشخص تضاد ی درزمان ‌مکان جامعه عمده میگردد» روان زنده یاد هوشنگ نظامی شادوشادمان باد. بدرود

  2. فرهاد عاصمی

    تضاد اصلی و عمده در شرایط کنونی در ایران!
    رفیق عزیز محسن با سپاس برای تدقیق به جای شما در ارتباط با تضاد اصلی و تضاد عمده در نوشتار.

    همانطور که از زنده یادنیک آیین نقل کرده اید، سرشت تضاد اصلی در ارتباط قرار دارد با تغییر کیفی ماهیت پدیده. در ارتباط با سرمایه داری، جایگزین شدن آن با نظام مترقی، جایگزین شدن سرمایه داری نئولیبرال با اقتصاد سیاسی ملی- دمکراتیک به مثابه دوران گذار به ویژه در کشورهای جهان سوم، و یا سوسیالیستی در کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری.

    تضاد عمده یا تضاد روز، تضادهایی هستند که در چارچوب کیفیت حاکم قابل حل هستند. ارتقای دستمزد زحمتکشان نمونه ای از آن است. بهبود قانون کار به سود زحمتکشان و ایجاد سازمان های کارگر و احزاب طبقاتی و نشریات آزاد و غیره و امثال آن، انواع تضادهای عمده و روز را در سرمایه داری تشکیل می دهند. حل آن ها در شرایط حاکم، نقش ایجاد ثبات نیز برای شرایط حاکم – سرمایه داری – داراست.

    در شرایط مشخصی می تواند میان تضاد عمده و تضاد اصلی وحدت ایجاد شود. آنطور که اکنون در ایران ایجاد شده است.
    حل تضادهای عمده، بدون حل تضاد اصلی ناممکن می شود.
    در چنین وضعی، ژرفش در تضادهای عمده و روز که ناشی از حل نشدن بموقع آن پدید می آید، جایگاه آن ها را در جامعه تغییر می دهد. در چنین شرایطی میان منافع دمکراتیک- مطالباتی و خواست گذار از سرمایه داری وحدت ایجاد می شود.

    شعار سراسری و همگانی پایان دادن به خصوصی سازی هستی اجتماعی و یا پایان دادن به نظم پیمانکاری که در جریان نبردهای اعتراضی و اعتصابی کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستارها و لایه های دیگر در ایران فرارویده است و به شعار عمومی در کنار خواست آزادی زندانیان سیاسی بدل شده است، مبارزه ی صنفی را با مبارزه ی سیاسی پیوند زده است. دستیابی به خواست های صنفی را تنها با حل تضاد اصلی که به معنای سرنگونی کلیت شرایط روبنایی و زیربنایی در جامعه است، گره زده است.

    تضاد ملی، یعنی تضاد با امپریالیسم به ویژه در شرایط کنونی سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی بر اقتصاد جهانی، در کشورهای پیرامونی و در حال رشد دارای سرشت تضادی اصلی است.
    زیرا در شرایط سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی دیگر امکان رشد سرمایه داریِ ٬٬دمکراتیک٬٬ برای هیچ کشور پیرامونی ممکن و متصور نیست. تنها با خروج از سیستم سلطه ی اقتصاد امپریالیستی و تنظیم برنامه اقتصاد ملی مبتنی اقتصاد سیاسی واقع‌بینانه بر پایه منافع ملی- دمکراتیک شرایط مقاومت در برابر فشار نواستعماری امپریالیسم و لذا حفظ منافع ملی و حق حاکمیت ملی ایجاد می شود.

    از این رو شعار «جمهوری سکولار دمکراتیک» که بی توجه به شرایط واقعی حاکم بر جهان است، دچار این توهم است که می توان از «جبهه گستره ی ضد دیکتاتوری» در ایران، سرشت ضد امپریالیستی- سرشت ضد سرمایه داری آن را حذف نمود!
    متاسفانه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران در کنار کلیه ی طیف چپ رنگارنگ و جمهوری خواه به شعار «جمهوری سکولار دمکراتیک» باور دارند و آن را یک صدا مطرح می سازند.
    با این شعار این نیروهای سردرگم به طور ضمنی ادامه ی سرمایه داری را مورد تایید قرار می دهند. آن ها مدعی هستند که گویا می توان با پیگیری در خواست «دمکراسی خواهی» و به کرسی نشاندن آن در سرمایه داری، سرمایه داری را ٬٬زشت٬٬ کنونی را به «سرمایه داری خوب» بدل سازند و از آن فراتر سوسیالیسم را در ایران برپا دارند!

    برای این جریان های سردرگم، آنجا هم که به اهمیت مبارزه ی طبقه ی کارگر برای گزار از دیکتاتوری و شرایط حاکم اذعان دارند، تبدیل شدن طبقه ی کارگر ایران را به کنشگر تاریخی (سوبژکت تاریخی) در مرحله کنونی، یعنی در مرحله ی مرحله ی ملی- دمکراتیک انقلاب برای حل تضاد عمده واصلی در ایران درنیافته اند.
    آن ها مبارزه ی طبقه ی کارگر را مبارزه ای کمکی برای گذار از شکل حاکمیت دیکتاتوری ولایی، و حفظ دیکتاتوری سرمایه خواستار هستند و مورد پشتیبانی مشروط قرار می دهند.
    این نیروها به ترمز مبارزه در روند ترقی خواهی در ایران بدل شده اند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *