«شهر آرزو» در پشت تخته سنگ بزرگ!
راه کارگر، راه توده و استحاله رژیم!

مقاله ۳۲/۹۹
۱۰ مهر ۱۳۹۹، ۱ اکتبر ۲۰۲۰

رفیق جلیلی در ارژنگ در ارزیابی خود از شعر “کتیبه” اخوان ثالث، آن را سرشار از سرخوردگی و بدبینی می خواند. این شعر بازتاب شکست جنبش پس از کودتای ۲۸ مرداد در اندیشه شاعر روشن اندیشی است که از رنجی که برای آزادی برده است، سخت پشیمان است.

هوای سنگین نومیدی که در این شعر فرمانروا است، در سرشت خود می تواند گزارشی باشد از خمودگی و دلزدگی امروز ”چپ” های ایران. بی ریب اگر اخوان ثالث امروز زنده می بود، همان شعر را با واژه های نوینی می سرود.    

”چپ” ما با خستگی به تخته سنگ بزرگی می نگرد که نه تنها پشت و رو کردنش بسیار سخت و دشوار است، بلکه به این باور است که اگر حتا توانش به سنگ سنگین برسد و آن را پشت و رو کند، رازی را در نمی یابد. برای این که نمی توان نشانی راه نرفته را، در جایی یافت. راه را پایانی نیست، آن چه که هست، پای گذاشتن در راه است.     

”چپ” ، پس از چهل سال در میهن و دور از میهن، هر سنگ سر راهی را به امید یافتن کلید پنهان دروازه شهر آزادی و برابری  برگرداند، ولی افسوس چیزی دستگیرش نشد. چون که در جاهای نادرستی برای پیدا کردن کلید راز گشته است و جستجو کرده است. “یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم”. 

شکست با چهره های گوناگون نمایان می شود، از میان آنها ایرانشهر‌گرایی، سرخوردگی آشکار، ملی گرایی، ولی روی پنهان دیگری نیز دارد. شکست می تواند برخی ها را با روبند ستیزه‌جویانه پای به پهنه ی رزم بفرستد، ولی در زیر روبند رستم نما جوجه دلی نهفته است که امیدی به پیروزی ندارد و راه سازش در برابر دیکتاتور را در پیش می گیرد و این گونه می پندارد که راه درست پیروزی را یافته است.     

در این آشفته بازار نیز برخی ها، به جای تلاش برای یافتن کلید نیافته، “سالمی” و “ناسالمی” را مرز میان دوست و دشمن می دانند و فروکاستگرایانه می پندارند که میان “وابستگان” و “ناوابستگان” می توان مرز کشید و بدین گونه دشمنان را از دوستان جدا کرد.   

بگذریم از این که وابسته خواندن هر سازمانی به جایی را نمی توان با گستاخی و با داوش (ادعا) بی پشتوانه اُستوانش (ثابت) کرد. این گونه مرزگزاری از بن نادرست است، چرا که مرز میان دیدگاه ها را می زداید و آنرا در جای ناروشنی که نشان دادن درستی آن آسان نیست، می گذارد. هواداران این روش با انگ زدن، خود را از رنج برخورد با دیدگاه های دیگر هم می رهانند و هم تنها به دست زدن برای “ناوابستگان” بسنده می کنند و در این رهگذر نمی توانند دریابند که گاهی دیدگاه “وابستگان” و “ناوابستگان” می تواند در سرشت خود یکسان باشد.    

گذاشتن مرز “خالص” و “سالم” بودن از این رو نادرست است که به شکافتن اندیشه نادرست نمی پردازند، بلکه با گفتن این که کسی و یا کسانی در این جا و ان جا در پیوند با فرمانروایان هستند، بسنده می کند. هنگامی که سخن از پیوند کسی با کسی می شود، در این میان خود اندیشه گم می شود؛ به زیر سایه رانده می شود. در این هنگام این گونه وانمود می شود که اندیشه نادرست، چون که از سوی رفیقی “سالم” پیش گزاری می شود، پس باید درست باشد. اما ما می دانیم که این گونه نیست؟       

مرز را باید در جای دیگری گذاشت. باور به دگرگونی یا نه؟ باور به سرنگونی رژیم یا نه؟ باور به کار انقلابی برای سازماندهی توده ها یا نه؟ باور به نیروی دگرگون کننده طبقه کارگر یا نه؟ باور به سوسیالیسم چون جانشینی شایسته برای سرمایه داری یا نه؟  

هنگامی که ما مرز را با پاسخ به این پرسش ها روشن می کنیم، با شگفتی در می یابیم که رفیقان “سالم” “راه کارگر” در کنار نویسندگان “ناسالم” “راه توده” ایستاده اند. “سالم” بودن آن ها هیچ کمکی به نبرد هم اکنونِ طبقه کارگر علیه نظام سرمایه داری نمی کند. سیاست های پیشنهادی “راه کارگر” ریشه در همان درخت ناباوری به نیروی توده های رنج و کار دارد که پشتیبانی “راه توده” از آقای روحانی از آن خوراک می گیرد.   

خرده گیری از دیدگاه سازشکارانه ی “راه توده” در گذشته و خرده گیری از نبود باور به نیروی توده ها در دیدگاه “راه کارگر” در سرشت خود یکسان است. خرده گیری از دیدگاه یک سازمان، یورش (حمله) به آن نیست، ولی نشان دادن این است که حتا “ناوابستگان” هم، باور خود را به دگرگونی های بنیادی از دست داده اند. حتا “ناوابستگان” هم به امید استحاله رژیم نشسته اند. در قطعنامه یک سازمان “سوسیالیستی و انقلابی”، نه نشانی از سوسیالیسم و نه نشانی از انقلاب دیده می شود.     

در این “ره تاریک و لغزان” “راه کارگر” “نگه جز پیش پا را دید، نتواند”. “راه کارگر” اعتصاب کارگران را می بیند، ولی خروش روزانه کارگرانی را  که نظام سرمایه داری را به زیر پرسش می برند، نمی شنود. “راه کارگر” سدای تازیانه دژخیم بر پشت کارگرانی که برای دریافت دستمزد پس مانده خود اعتصاب می کنند را می شنود، ولی همچنان امید نرمش از رژیم در برابر خواست “تامین اجتماعی همگانی” دارد.           

گفته های ”چپ” هایی که باور به انقلاب دیگر ندارند فراوان و سخن ها بسیار است و با هم دیگر گاهی هم ناهمخوان، ولی در پایان کار هنگامی که سره را از ناسره جدا می کنیم، در می یابیم که همه ی این گروه ها، در نداشتن باور به نیروی بنیادبرانداز توده ها، با هم همنوا هستند. بگذارید در زیر نشان دهیم که چگونه این ”چپ” ها با شیوه های گوناگون، سیاست یکسانی را پیش روی ما می گذارند.

“ده مهر” و “عدالت”، این ناباوری را با یک سویه نگری و کژاندیشی در باره نبرد “ضد امپریالیستی” رژیم نشان می دهند. “راه توده”، این ناباوری را با پشتیبانی از “دموکراسی خواهان” در دولت روحانی نشان می دهد. “راه کارگر”، این ناباوری را با امید عقب نشینی ولایت فقیه “مستضعفان”گو و بر پایه “قانون اساسی” نشان می دهد که “تامین اجتماعی همگانی” را می پذیرد. و برخی ها هم به توده ها می گویند که “ملت متحد” می تواند رژیم را وادارد که آزادی و برابری آن ها را بپذیرد. هیچ کدام از این ها سخنی از سیاست مستقل طبقه کارگر نمی زند. هیچ کدام از این ها باوری به خط مستقل طبقاتی نیروهای پیشاهنگ سوسیالیستی ندارد.            

هر چند که “راه کارگر” باور به دگرگونی آرام رژیم را با دسته گل ضدامپریالیستی بودن رژیم زینت نمی دهد، ولی پیشنهاد آن در سرشت خود یکسان است با پندگویی ها “ده مهر” به ولایت فقیه.    

“ده مهر” می نویسد که «آنها، حتی در جهت حفظ منافع خود هم که شده، باید به یک سری تحولات بنیادی در ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور تن دهند تا از بروز هر فاجعه‌ای برای استقلال و تمامیت ارضی کشور ..» جلوگیری کنند. امید به عقب نشینی صلح آمیز ولایت فقیه از درون هوای مه آلود واژه ها چشمک می زند.

“راه کارگر” می نویسد که “در شرایط کنونی که جنگ جناحی در درون جمهوری اسلامی شدت یافته و دستگاه ولایت و دار و دسته های تحت امر رهبر می کوشند خود را مدافع “مستضعفان” و “کوخ نشینان” جا بزنند، [….]- مقابله با این خواست برای “حکومت امام زمان” آسان نخواهد بود و حتی تناقضات درونی آن را تشدید خواهد کرد، زیرا تأمین اجتماعی به عنوان یک حق همگانیدر قانون اساسی خودِ این رژیم (در اصل بیست ونهم) به رسمیت شناخته شده و جنبه های مختلف آن در اصل های بیست و نهم، سی ام و سی و یکم بیان شده است”. امید به عقب نشینی صلح آمیز ولایت فقیه در تک تک این واژه ها هم به چشم می خورد.

“راه کارگر” که در سال های پیش به کمتر از سوسیالیسم خشنود نبود و مرحله انقلاب را سوسیالیستی می دانست، هم اکنون همین روش “ده مهر” را به گونه ای دگر به کار می برد و امیدوار است که ولایت فقیه و هوادارانش برای نشان دادن “مستضعف”دوستی خود در برابر نئولیبرال سازی اقتصاد میهن بایستند.

“ده مهر” و “راه کارگر” هر دو همزمان در این پندارند که گویا شرایط فرمانروا بر کشور ما همانند کشورهای پیش رفته سرمایه داری است که در آن می توان از فرمانروایان قانونی، امید رفتار قانونی و نرمش در برابر خواست توده ها داشت!

همان گونه که می بینیم سخن بر سر “سالم” و “ناسالم” بودن نیست، سخن بر نبود باور به نیروی توده های زحمت و یا باور به دگرگشت آزادانه (استحاله) رژیم است.     

ناباوری به سرنگونی جمهوری اسلامی و ناباروری به واژگونی نظام سرمایه داری برخی از “چپ”ها را وا می دارد که برای این ناباوری تئوری بافی در باره ی زمینه های عینی و ذهنی انقلاب بکنند.

هنگامی که پای منطق می لنگد، انسان به ناگزیر، برای نشان دادن درستی دیدگاه خود، دست به درست کردن مقوله های ساختگی می زند. سوا کردن فرمانروایی طبقاتی از فرمانروایی سیاسی، یکی از بزرگترین نوآوری های این سده است. سال ها مارکسیست ها آموخته بودند که روبنا با زیربنا پیوند دیالکتیکی دارد و به ناگهان “ده مهر” دستگاه ولایت فقیه را از ساختار طبقاتی جامعه جدا می سازد و برای آن ویژگی های فراطبقاتی می آفریند که آرزوهای دست نیافتنی را در دنیای پندار برآورده می کند.   

   بگذارید در دنباله این نوشته بیشتر به درون مایه سخن های “ده مهر” در باره ی ویژگی ضدامپریالیستی ولایت فقیه بپردازم. نگارنده در نوشته ای دیگر با نام رژیم ضدامپریالیستی یا ضدمردمی! بیشتر به آن پرداخته است. در اینجا تنها کوتاه به گفتن چندین نکته ی کلیدی بسنده خواهد کرد.  

داستان ضدامپریالیستی بودن رژیم از بن بر گمانه های پندارگونه ای سوار است که رژیم با زیرکی پایه های دروغین آن را با رنگ نیرنگ راست می نماید. چه غم انگیز است، دیدن به تله افتادن یک گروه ”چپ” در دام “ضدامپریالیستی” رژیم. رژیم برای پذیراندن سیاست برون مرزی خود، که بر پایه  شیعه سازی خاورمیانه استوار است، نیاز به بسته بندی (framing) این سیاست واپسگرا در بسته رنگین دارد، تا سرشت واپسگرای آن را در پشت واژه های زیبایی که نیروهای پیشرو بکار می برند، بپوشاند.

بدین گونه یک چارچوب “ضدامپریالیستی” برای درست انگاری سیاست ضدملی شیعه سازی ساخته می شود و رژیم می گوید که نیروهای پنهانی و آشکار ان در کشورهای گوناگون خاورمیانه برای جلوگیری از تازش و یورش امپریالیسم است. باز هم این سیاست ضدمردمی را در شعار ” جنگ پیشگیرانه” چارچوب سازی می کند. داوش (ادعا) “جنگ پیشگیرانه” سراسر دروغ است. امپریالیسم هم اکنون دیوار بزرگی دوروبر ایران ساخته است که در بر گیرنده همه ی کشورهای همسایه ایران همچون ترکیه، کردستان عراق، عراق، کویت، عربستان، قطر، امارت، عمان، پاکستان، افغانستان و همه ی کشورهای پیشین آسیایی اتحاد شوروی است که در این کشورها، آمریکا کم و بیش نیروهای نظامی دارد.

چرا در برابر نیروهای امپریالیسم تنها باید در سوریه ایستادگی کرد؟ یادمان باشد که ایران در فروپاشی یوگسلاوی، همراه نیروهای امپریالیستی نقش داشته است؛ در زمان یورش به لیبی خاموش بوده است؛ برای پیکار با سنی ها با نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان همکاری کرده است؛ هیچ نقشی در انقلاب و شورش های سودان بازی نکرد. چرا که در آنجا هیچ گروه شیعه نیست و بنابراین پهنه کارزار میان قطرِ اخوان المسلمینی و عربستان حنفی تقسیم و به آن‌ها واگذار شد. بنابراین، سیاست برون مرزی ولایت فقیه بر پایه شیعه گستری پیاده می شود و زیر پوشش دروغین “ضدامپریالیستی” فروخته می شود .  

باید به یاد داشت که حتا حزب کمونیست ونزوئلا، با آموزش از آموخته های گرانبهای حزب توده ی ایران در دوران انقلاب، به تازگی مرز دیگری را در برخورد با دولت ضدامپریالیستی مادورو به پیش گذاشت.  

در گذشته حزب کمونیست ونزوئلا با دولت مادورو برخورد نرمی داشته است، برای این که امپریالیسم را دشمن اصلی مردم ونزوئلا می داند، ولی روند اقتصادی که دولت در پیش گرفته است به سوی دیگری می رود. افزون بر نظام چرکین اداری و فرسودگی مدل رانتی، سیاست اقتصادی دولت به سوی یک اقتصاد نئولیبرالی است. برایند این سیاست افزایش شکاف طبقاتی و ژرفش نبرد طبقاتی است، که خود را در پروژه های سیاسی و ایدئولوژیک بروز می دهد. 

این راه اقتصادی نوین، سمت گیری سوسیالیستی دوران چاوز را از بین برده است. حزب کمونیست ونزوئلا می گوید که در شرایط کنونی، دو گزینه پیش روی ما است: پشتیبانی از دولت و پذیرش یک پروژه استراتژیک که به سود توده ها نیست، و یا سازماندهی یک جایگزین سوسیالیستی جدا از دولت. ما گزینه دومی را برگزیدیم .  

ان چه که حزب کمونیست ونزوئلا به آن رسیده است، همان خط مستقل طبقاتی است که ما سال ها از آن سخن گفته ایم. نمی توان دیگر به بهانه نبرد ضدامپریالیستی با خط اقتصادی دولت نبرد نکرد و پشت به توده های رنج و کار کرد. به یاد داشته باشیم که سال های درازی در ونزوئلا دولت در دست نیروهای پیشرو بوده است و بنابراین تضاد با امپریالیسم از نوع تضاد اصلی بوده است. ولی همان گونه که حزب کمونیست ونزوئلا به آن رسیده است، هنگامی که خط اقتصادی به سوی اقتصاد نئولیبرالی و وابستگی به بنگاه های مالی امپریالیستی می رود، دیگر نمی توان تضاد با امپریالیسم را اصلی خواند.در این هنگام تضاد میان کار و سرمایه تضاد اصلی می شود.

روشن است که در این هنگام نمی توان رژیمی را که سمتگری اقتصادی نئولیبرالی و وابستگی امپریالیستی را در پیش می گیرد، ضدامپریالیسم خواند. در این هنگام تضاد با امپریالیسم جلوه های دیگری به خود می گیرد، که اگر چه می تواند در شرایطی عمده باشد، ولی دیگر اصلی نیست. در شرایط کنونی تضاد با امپریالیسم، سرشت ضد سرمایه داری دارد. حزب کمونیست ونزوئلا در روند پیکار روزانه آموخته است که بزرگترین نبرد ضدامپریالیستی، دوری گزیدن از وابستگی اقتصادی و گام گذاشتن به سوی یک اقتصاد ملی و دمکراتیک است. حزب کمونیست ونزوئلا از یک طبقه بورژوازی سخن می گوید که با گفتمان سوسیالیستی، سیاست های طبقه های فرمانروا را به پیش می برد و پیاده می کند.

با زبانی دیگر می توان گفت که هم اکنون پس از چهل سال اقتصاد سرمایه داری و وابستگی به بنگاه های مالی امپریالیستی، طبقه های فرمانروای میهن ما نه خواست و نه توان این کار را دارند. برای یک مارکسیست، منافع ملی نمی تواند تافته جدا بافته ای در جامعه طبقاتی باشد، اگر چه که برخی های شاید آرزوی پندارگونه ضدامپریالیستی بودن رژیم را در دل دارند و در سر می پرورانند.   

در برابر پشتیبانی “ده مهر” و “عدالت” از ویژگی ضدامپریالیستی رژیم، “راه توده” از دموکراسی خواهی دولت روحانی پشتیبانی می کند. در میان این گروه ها می توان گفت که “راه توده” رک و راست تر از سیاست خود دفاع می کند.راه رشد اقتصادی نشان می دهد که جمهوری اسلامی در راه نومستعمره سازی میهن ما گام می گذارد، اما “راه توده” برای پشتیبانی از راه اقتصادی دولت و آقای روحانی تئوری های مارکسیستی نمی سازد. “راه توده” می داند که سیاست های اقتصادی دولت بر محور نئولیبرالی کاهش رفاه همگانی و تولید ملی می گردد. ولی بر این باور است که در برابر ستمگران ولایت فقیه باید از دموکراسی خواهان دولت پشتیبانی کرد.”راه تودهرک و راست می گوید که سیاست یعنی همین؛ گزینش میان بد و بدتر.      

باور به بخشی از نیروهای رژیم و سرمایه گزاری به روی توان و خواست آن ها برای دگرگونی های بنیادین، تنها کار “راه توده”، “ده مهر”، “عدالت” و “راه کارگر” نیست. در اینجا و ان جا سخن هایی هم از یک “ملت متحد” می شود. یکی از نمونه هایی که نگارنده را نگران کرده است (و از ته دل امیدوارم که برداشت من نادرست باشد) نوشته ی رفیق هاتف رحمانی  به نام «”چپ ایرانی”، بلاروس و راه توده» در نویدنو است که در آن ایشان می نویسد:

“پیشنهاد من مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. چند نفر را می توان دستگیر و سرکوب و نابود کرد. اما اراده و خواست ملتی متحد را نمی توان جز با سرکوب نادیده گرفت. امیدواریم بر خلاف شواهد موجود آقای لوکاشنکو به راه سرکوب قدم نگذارد”.

شاید خواننده بپرسد که پیوند این سخنان انتقادی رفیق رحمانی به مقاله ی “راه توده” که به بررسی شرایط در بلاروس می پردازد، با شرایط ایران در کجاست؟

پیوند  را می توان در سخنان خود این رفیق یافت. در آغاز این نوشته این رفیق می نویسد که سیاست خارجی هر سازمانی با سیاست درون مرزی آن سازمان همگام است و هم خوانی دارد.

ایشان می نویسد که “تجربه تاریخی نشان می دهد که رویکرد هر فرد، گروه، سازمان و حزبی به مسائل خارجی در ارتباط تنگاتنگی با رویکرد آن به مسائل داخلی دارد. این دو رویکرد یک وحدت دیالکتیکی را نشان می دهند که درسر بزنگاه هایی که لزوم اجرای رویکرد ها فرا می رسد این یگانگی پر رنگ تر می شود و نمی توان از آن با هیچ توجیهی گریخت”.

با دانستن این که رویکرد درون مرزی و برون مرزی هر سازمان در پیوند تنگاتنگ با هم است. باید از خود این رفیق پرسید که معنی درون مرزی سخنان ایشان چیست؟ آیا این رفیق امیدوار است که “ملت متحد” علیه رژیم می تواند رژیم را ناگزیر به عقب نشینی صلح آمیز کند؟ همان گونه که آن را برای بلاروس شدنی می داند؟ به زبان دیگر، آیا برداشت این سخنان باور به استحاله رژیم است که برای بلاروس پیشنهاد می شود؟  

با دانستن این که رفیق رحمانی زیر شرایط سختی قلم می زند، امیدوارم که ایشان بتواند به گونه ای راهی برای پاسخ به این پرسش ها و روشن کردن دیدگاه خود بیابد.

در دنباله بهتر است به این بپردازیم که چرا این دیدگاه در باره میهن ما نادرست است. چرا نباید درستی برداشت “ملت متحدی” را که «می تواند رژیم دیکتاتوری را به عقب براند» در باره ی ایران پذیرفت؟

برای این که این گفته اگر در باره ی میهن ما باشد، جایگاه نیروی دگرگون کننده طبقه کارگر را روشن نمی کند و سخنی نیز از «پراتیک انقلابی» کنونی در ایران نمی راند. در این گفته چیزی درباره نقش بی همتای طبقه ی کارگر ایران در دگرگونی های بنیادین در جامعه ما که با خواست های پایان خصوصی سازی و پیمانکاری تیر به سینه ی  سرمایه داری رها می کند، گفته نمی شود. بدین گونه برای برخی ها، «ملت متحد» می تواند بهانه ای برای گریختن از کار پر رنج آگاهی سازی وسازماندهی طبقه ی کارگر برای انجام دگرگونی های بنیادی باشد. این دیدگاه «پراتیک انقلابی» در نبرد زحمتکشان را نمی بیند و نقش رهایی بخش نبرد مطالباتی- دمکراتیک را با دورنمای سوسیالیستی در نبرد طبقاتی کنونی را در نمی یابد.  

بگذارید در پایان برگردیم به شعر “کتیبه” اخوان که در آغاز از آن سخن گفته ایم. اخوان با دلی شکسته و با نگاهِی بد بینانه ای از ناکامی و سرخوردگی روزگار خود می گوید.      

دلسردی و ناامیدی که امروز “چپ” حس می کند از همان گونه است. “چپ” می داند که دوران پیروزی های آسان به سر آمده است و دوران سخن گفتن های بی پایه به پایان رسیده است. دیگر نمی توان بی باوری خود به نیروی توده ها را زیر سخنان آتشین پنهان کرد.

گرد و خاک دوری از میهن آرام آرام در دل پرشور ”چپ” نشست کرده است و از بی هوایی، آن را به نومیدی گراییده است. در سالیان دراز دوری از میهن مزه تلخ شکست، شیرینی کامی پیروزی آینده را از یاد برده است. برآورده نشدن امیدها، ”چپ” را دلشکسته کرده است و ریشه باور به کار انقلابی و کارایی نبرد را اندک اندک خشکانیده است. ”چپ” هم اکنون مانند شناگری می ماند که برای فرو نرفتن به گرداب فراموشی و گودال نومیدی، دست نجات به کاه شناور ولایت و یا اصلاح خواهان دولت در دریای خروشان نبرد می برد. انگار” چپ” بال های پرواز شاهینی خود را از دست داده است و همچون گنجشکی به دنبال شکار پشه های در دسترس است.

آیا راه چاره ای است؟

“ما به همراه همه شهیدان و قهرمانان تاریخ پاسخ می‌دهیم، دشوار است؛ البته دشوار است، ولی شدنی است؛ بهترین دلیل آن، کارنامۀ زندگی بشری است. آن‌چه که در کارنامۀ زندگی بشری، در تاریخ زندگیِ بشری ‌شده، از شدنی‌ها حکایت می‌کند. ” (اط، دشوارِ بهروز زیستن).

پایین آوردن بام آرزوها به اندازه اندام کوتوله های دیکتاتور، راه کامیابی توده ها نیست. نومیدی، خاموشی در برابر شمشیر برنده دژخیمان است. نومیدی، انگیزه پیکار را نابود می کند. با روگردانی گردان پیشتاز توده ها از نبرد، دشمن نیرومندتر می شود. گام گذاشتن به راه نبرد، آن خورشیدی است که از پس ابرهای نومیدی به خواست و توانایی و رزمش توده ها می افزاید. 

به یاد داشته باشیم که « سیمرغ را بال ها از پرواز است»!  و «ما آدمیزادگانیم: شورش گران کنجکاو، موران خردمند»ی هستیم که «برای کاری بزرگ به سرای وجود آمده ایم». ما باید «شهر آرزو» را «در پس پیچ» بیابیم و «دروازهٔ شهرهای ناگشوده را بگشایم» و «غوغایی به راه انداز[ی]م»(اط، باپچپچه پاییز).

گر چه ریزش برگ های زرد درختان، نشانی از آمدن پاییز دارد، ولی مایی که به واژه های پرشور و امید بخش کسرایی خوی گرفته ایم، بهار را نیامده می بینیم. شبان امید ما را بارها از به دام افتادن گرگ نومیدی رهانید. و این بار هم “با دهان سنگ‌های کوه” “می‌دهد پاسخ”؛ می‌کند ما را “از فراز و از نشیب جاده‌ها آگاه”؛ “می‌دهد امید، می‌نماید راه ” .

خو گیر راه رفتن و برخاستن شود     دست شکسته بار دگر پتک زن شود

5 Comments

  1. فرهاد عاصمی

    باز هم درباره ی «تاریخ که تاریخ نبرد طبقاتی است»!

    مقاله ی رفیق عزیز سیامک «شهر آرزو» پشت تخته سنگ بزرگ! مواضع جریان های انحرافی و سردرگم را مورد بررسی قرار می دهد. بررسی ای مشخص به منظور نشان دادن گره‌ها و کمک به گره گشایی! به آن نباید کلمه‌ای افزود یا کاست.
    باوجود این می‌خواهم در ابرازنظر کنونی به آن بخش از مقاله که در ارتباط است با پیشنهاد رفیق عزیز هاتف رحمانی، ضمن تأیید پرسش رفیق سیامک در رابطه ی پیشنهاد او با شرایط ایران در کجاست؟، که هنوز پاسخی دریافت نکرده است، محتوای پیشنهاد رفیق عزیز هاتف رحمانی را با محک یا به قول این رفیق عزیز «خط کش» نبرد طبقاتی بسنجم و شفاف سازم.
    در آغاز مقاله نیز این رفیق مقوله‌های «کلیشه» و «شکل ٬٬ایمانی٬٬» آن را مورد بررسی انتقادی قرار می‌دهد و هشدار می‌دهد که مبادا «کلیشه ها به خط کش هایی تبدیل شوند برای متر کردن هر رخ دادی در هر جا»!؟

    رفیق هاتف رحمانی در مقاله ی مستدل خود علیه موضع راه توده ی قلابی ٬٬چپ ایرانی٬٬، بلاروس و راه توده، به منظور حل بحران در بلاروس پیشنهاد می‌کند آرا دوباره شمارش شوند و یا انتخابات تجدید گردد! او این شیوه را «مدنی ترین، بی خطر ترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم ..» ارزیابی می کند.

    پیش تر بگویم که بررسی موضع رفیق عزیز هاتف رحمانی که در نامه ی قریب به ده سال پیش خود که با آن رابطه ی ما نیز آغاز شد، به من گوشزد می‌کرد که بپذیرم که در حزب توده ایران «اکثریت بر سر سیاست خود توافق کرده اند»! و از من می‌خواست که به انتقاد به این سیاست پایان دهم! این رفیق در آن نامه که اخیراً درباره ی آن افشا نمود که ظاهراً در گوگل جایگاه نخست را داراست، هنگامی که نام نگارنده ذکر شود، توصیه می‌کرد که من هم می‌توانم راه خود را بروم. به اصطلاح ٬٬هر کس به راه خود!٬٬

    در ابتدا نظر و پیشنهاد این رفیق:
    “پیشنهاد من مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. چند نفر را می توان دستگیر و سرکوب و نابود کرد. اما اراده و خواست ملتی متحد را نمی توان جز با سرکوب نادیده گرفت. امیدواریم بر خلاف شواهد موجود آقای لوکاشنکو به راه سرکوب قدم نگذارد”.
    مضمون این پیشنهاد، واقع‌بینی یا غیرواقع بینی آن، زمینه‌های فکری آن که در ارتباط با رابطه ی پیشنهاد با شرایط ایران که رفیق عزیز سیامک پرسیده است و پرسش و سویه های دیگر موضوع اندیشه ی انتقادی در این سطور نیست! برای من نکته ی پر اهمیت دیگری در نظر رفیق هاتف رحمانی نیاز به بررسی موشکافانه دارد که در ارتباط است با توضیح او در آغاز مقاله ی خود علیه موضع راه توده ی قلابی!

    من هم مانند رفیق عزیز سیامک امیدوارم که اشتباه می‌کنم و این رفیق با طرح «٬٬کلیشه٬٬» ها که «اغلب ٬٬شکل٬٬ ایمانی» نیز می یابند، نظرش نبرد طبقاتی در جامعه طبقاتی نیست! امیدوارم که این رفیق کماکان نبرد طبقاتی را محک، به قول خودش، «خط کش برای متر کردن هر رخ داد» در جامعه ی طبقاتی ارزیابی می کند!

    پیشنهاد این رفیق برای حل معضل در بلاروس برای «بازشماری آرا و حتی تجدید انتخابات»، و ارزیابی از پیشنهاد خود به عنوان «مدنی ترین اقدام ..»، به معنای حذف نبرد طبقاتی در کشور بلاروس در برخوردهای اجتماعی کنونی نیست که برای یافتن راه حل طبقاتی خود عمل می کند؟!
    به سخنی دیگر، تنها پیشنهادی که کمونیست‌ها و ما توده‌ای ها می‌توانیم به حزب کمونیست بلاروس ارایه دهیم، جلب توجه آنان است به ضرورت شناخت تضاد و معضل طبقاتی در نبرد طبقاتی کنونی در این کشور و یافتن راه حلی ترقی خواهانه برای آن!

    بدون تردید شیوه ی حکومت داری مسئولانه در شرایط بغرنج نبرد طبقاتی در بلاروس و فراتر از آن، طرح مشکلات با مردم و زحمتکشان است و درخواست کمک فکری برای یافتن راه حل ترقی خواهانه ی تضادها است!
    حاکمیت بسته که نتواند کنترل آزاد توده های مردم بر کارکرد خود را تأمین کند، نمی‌تواند در شرایط بغرنج کنونی در سطح جهان به وظیفه خود به درستی عمل کند. متأسفانه اطلاعات نگارنده از وضع در بلاروس محدود تر از آن است که بتواند نظرش را به طور مشخص درباره ی شرایط این کشور بشکافد. رفیقان توده‌ای در این کشور هستند که می‌توانند کمک برای شناخت دقیق‌تر و موضع گیری کمکی باشند!

    نگرانی رفیق عزیز سیامک و نگارنده در ارتباط با موضع رفیق عزیز هاتف رحمانی درباره ی وضع در بلاروس، همانطور که از پرسش به جا درباره ی رابطه ی مضمون پیشنهاد رفیق رحمانی با شرایط در ایران چیست تبلور می یابد، این برداشت احتمالی نزد اوست که می پندارد و امیدوار است که حاکمیت استبدادی در ایرانِ ج ا نیز توصیه او را آواره گوش خود سازد!؟
    برداشتی که به معنای باور به استحاله پذیری دیکتاتوری ولایی است!؟

    1. هاتف رحمانی

      من در مقاله “چپ ایرانی”، بلاروس و راه توده نوشته بودم :
      «هر کدام از ما ، اعم از فرد، گروه، سازمان یا حزب پیش پنداشته هایی داریم که طبیعی و بدیهی می دانیم . این پیش پنداشته ها به مرور زمان شکل “کلیشه” پیدا می کنند و کلیشه ها به خط کش هایی تبدیل می شوند برای متر کردن هر رخ دادی در هر جا. با این کلیشه ها که اغلب شکل”ایمانی” یافته است خود را محق می دانیم در همه موارد با اطلاع و بی اطلاع داد سخن دهیم وبه داوری بنشینیم . این پیش پنداشت ها خلق الساعه نیستند و در طی زمان از رسوبات تجربه های درست و نادرست حاصل می شوند. یکی از شرط های تجهیز خود به اقتضای زمان باز اندیشی و رهایی از این کلیشه ها است .»
      نوشته رفیق عاصمی در این صفحه متاسفانه یا خوشبختانه یکی از مصداق های بارز همین پیروی از کلیشه هاست . مقوله های کلی مارکسیستی – لنینیستی بدون انطباق خلاق بر شرایط مشخص و تحلیل مشخص موضوع می توانند موضوعیت خود را از دست بدهند. ما در مقاله مورد نظر از دو نظام متفاوت سخن می گوییم . از جمهوری بلاروس که به دید راه توده یک جمهوری مردمی و مبتنی بر دفاع از حقوق مردم است . آن چه راه توده و هم اندیشان آن در نظر نمی گیرند یا به عمد فراموش می کنند، مقوله کلی نارضایی و اظهار نارضایی از سوی مردم است. تمام خواسته های مردم معترض در زرورق “نیکی لوکاشنکو” دود می شود و به هوا می رود. معیار خوبی حاکمیت مردمی همین پاسخگویی است . من در روز سوم ماجرا های بلاروس به رفیقی صریحا نوشتم که سرکوب خواهند کرد و چنان نیز کردند. اما موضوع برای من از اصولیت دیگری بر خوردار بود که “اعتراض” مردم و ” حق ” اعتراض چقدر برای این دوستان مدافع آقای لوکاشنکو موضوعیت دارد؟ چرا که عین همین رفتار را با توده معترض ایرانی هم می کنند. هیچ نیرویی ظاهرا در مقابل قدرتی که این آقایان از آن دفاع می کنند حق عرض اندام ندارد. از این رو به نظر من با در نظر داشت “حاکمیت مردمی” مورد ادعای آقایان و این که موضوع مورد مناقشه به تقلب در انتخابات گره خورده بود پاسخ درست در وحله اول شنیدن اعتراض ها و بعد توجه به آن ها و بعد تلاش برای درک مشکل و حل آن بود.( به جرات می توانم بگویم که خود این آقایان هم به وقوع قطعی تقلب در بلاروس باور دارند) آقای لوکاشنکو در عمل هم نشان داد که با بالابردن هزینه اعتراض عملا راه سرکوب را در پیش گرفت . بیش از ۱۰ هزار نفر دستگیر شدند . پلیس خشونت عریانی را به نمایش گذاشت و دستگیرشدگان هم از ۱۵ روز تا ۸ سال به زندان محکوم شدند. در حالی که درقانون اساسی بلاروس صریحا آزادی وجدان، آزادی اعتراض و همایش درج شده است ،اما با ادعاهای مسخره ای مانند راه بندان افراد را به دادگاه فرستادند. آن چه من نوشتم بنا به تحلیل مشخص از شرایط مشخص بلاروس بود . اما آن چه به ما و ایران مربوط می شود، ادامه همین خط دفاع ازحاکمیت دیکتاتوری است که با رو کش های مختلفی آن را تزئین می کنند. در عالم واقع بنا به استدلال این آقایان جمهوری اسلامی در وضعیت تحریم و فشار بیشتری نسبت به بلاروس قرار دارد. همه موضع گیری ها در رابطه با دیکتاتور بلاروس با توجیهاتی از قبیل حفظ ساختار دولتی اقتصاد وغیره و غیره (در واقع فراموش می کنند که مثلا همین ساختار دولتی در ایران و روسیه به مراتب بیشتر از بلاروس است، ولی برای آن سینه نمی زنند) در واقعیت امر انکارحق اعتراض و امکان بیان نارضایی از سوی مرد م واندوخته ای است برای فردای دفاع از دیکتاتوری ولایت فقیهی!
      اما ، رفیق عاصمی با تعمیم سخنان من در یک موضوع مشخص (با توسل به کلیشه ها) می خواهد نتیجه بگیرد که نوشته من«“ مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. » از ماهیتی عام برخوردار است و می تواند همه زمان ها و برای همه رژیم ها مورد استناد و استفاده قرار گیرد. ( اگر چه در صورتی که ماهیت دیکتاتوری ولایت فقیه اجازه دهد که چنین اتفاقی رخ دهد باز هم مردم گامی به پیش برداشته اند.) آن چه در این نقل قول از متن جدا می شود به گفته ای ابتر و سرو دم بریده تبدیل می شود که گوینده آن مستحق نکوهش است. نه رفیق گرامی ، آن چه نوشته ام در موضوع مشخص بلاروس و با موضوع مورد مناقشه مشخص تقلب در انتخابات است و هنوز هم معتقدم اجرای این کار می توانست از زخمی شدن جامعه بلاروس جلوگیری کند و رابطه گسسته ملت- دولت را ترمییم نماید. مبارزه طبقاتی نمودهای گوناگونی دارد که امروزه در جهان با نظمی که برآن حاکم است نبرد انتخاباتی هم جایگاه برجسته ای در مبارزه طبقاتی دارد. منحصر کردن مبارزه طبقاتی به یک شکل و شیوه خاص عملا در غلتیدن به دام کلیشه ها و به معنی غفلت از جریان زنده زندگی اجتماعی است .

  2. روزبه

    رفیق گرامی دکتر عاصمی با عرض سلام بسیار. مدتی است که از طریق رفیق گرامی مشترک ما رفیق سیامک با مقاله های شما آشنا شدم. البته شما را در دوران جوانی هردو مان بارها در دفتر حزب عزیزمان دیده بودم. ولی سالها بود به خاطر جراحت عمیقی که در قلبم از این جماعت ریشه کرده بود به مطالعه چیزی به جز اثار کلاسیک مارکسیستی نپرداختم. الان خوشحالم که شوق مطالعه بار دیگر در من زنده شد. رفیق گرامی حق با شماست. من و رفقای دور و بر من معتقدیم که ارتجاع داخلی به دنبال اجرای برنامه سوسیالیسم بیسمارکی و ارتجاع خارجی به دنبال اجرای برنامه سوسیال دموکراسی هست. هر چند که این دو ارتجاع در ظاهر با هم مخالفند ولی در اجرای سوسیالیسم قلابی در ایران با هم توافق کامل دارند. ولی چه حزبیهای داخل و چه حزبیهای خارج از کشور با این برنامه مخالف کاملند و این برنامه ها هم مثل بقیه دسیسه های ارتجاع برای شکست حزب ما موفق نخواهد شد.
    با سپاس
    روزبه

  3. فرهاد عاصمی

    نبرد طبقاتی یک «کلیشه»؟
    نگرشی به ابرازنظررفیق عزیز هاتف رحمانی

    رفیق هاتف عزیز سپاس برای توضیح های روشنگرانه ی شما!
    ۱- من نوشتم و تکرار می‌کنم که با ارزیابی شما علیه موضع راه توده ی قلابی موافقم، آن را مورد تأیید قرار می دهم، گرچه موضع شما همه جانبه نیست و با رفتن به صحنه ی بحثی که راه توده ی قلابی پهن کرده است، قادر به نشان دادن تضاد در سخنان آن نیست!

    ۲- پیشنهاد شما را درباره ی وضع در بلاروس در ابراز نظر پیش مورد بررسی قرار ندادم. آن را درست و یا نادرست- غیرواقع بینانه ارزیابی نکردم. ولی اندیشه ی شما را گرفتار در ٬٬کلیشه٬٬ای یافتم که در پشت برداشت بورژوامآبانه از «جامعهٔ مدنی» و نقش آن در جامعه طبقاتی سرمایه داری قرار دارد!

    ۳- شما متأسفانه مستدل بودن نگرانی من و رفیق عزیز سیامک از ارزیابی خود را نه تنها مورد تأیید قرار می دهید. بیش از آن، در جمله ی پایانی خود مضمون «نبرد طبقاتی» را به «شکل و شیوهٔ خاصِ» مبارزه تقلیل می دهید، و آن را همان «کلیشه» مورد نظر خود اعلام می کنید.

    تا آنجا که شما، رفیق عزیز با واژه ی «کلیشه» مقوله مورد نظر مارکس را از «کاتگوری» ترجمه می کنید، موفق هستید. سپاس برای به کاربردن این واژه که هنوز در چنته ی واژه‌های من جایی نداشت (آدم مانند گاو پیر می‌شود، ولی هر روز چیز جدیدی می آموزد!). ولی مارکس با اشاره به کلیشه یا کاتگوری های «جا افتاده ی اجتماعی»، از پدیده ی روحی- اجتماعی (پسیکو- سوسیال) خاصی صحبت می کند که اهرم برای تحمیل «آگاهی کاذب» به انسان در جامعه ی طبقاتی است.
    آگاهی کاذبی که ناشی از سلطه ی ایدیولوژی طبقات حاکم نزد انسان است که جا می‌افتد و مورد قبول قرار می گیرد، بدون آن که انسان‌ها به صحنه ی نهفته در پشت آن توجه کنند!
    «الزامات جهانی» که جایگزین «مشی الهی» شده است، چنین کلیشه یا کارتگوری را تشکیل می دهد. انسان محروم و زیر فشار در گذشته و اکنون در سرمایه داری، فشار و محرومیت را ٬٬ناشی از سرنوشت٬٬ می‌داند و می پذیرد! دو واژه الزامات جهانی یا اقتصادی و خواست خدا به کلیشه های جا افتاده و پذیرفته شده توسط توده ها بدل شده اند!

    مضمونی فلسفی- شناختی
    «نبرد طبقاتی» در جامعه ی طبقاتی، تکانه و محرک تغییر و دگرگون شدن شرایط در جامعه است.
    نبرد طبقاتی، پیش از آن که برای تعریف «شکل و شیوهٔ خاص» مبارزه به کار برده شود، مضمونی فلسفی- شناختی در اندیشه ی مارکسیستی است! برای اندیشه ی انقلابی، «نبرد طبقاتی»‌ موتور برای تغییر و دگرگونیِ جامعه ی طبقاتی است. علم ماتریالیسم تاریخی ریشه در این مضمون فلسفی «نبرد طبقاتی» دارد که مارکس- انگلس آن را هنگام ارایه تعریف از تاریخ در مانیفست کمونیستی می گویند: «تاریخ، تاریخ نبرد طبقاتی است!» آن‌ها از شکل مشخصی صحبت نمی کنند!

    از نظر علم شناخت شناسی مارکسیستی، نبرد طبقاتی آن تضاد درونی در جامعه طبقاتی را تشکیل می‌دهد که میان منافع طبقات اصلی در دوران معین برقرار است. شکل این تضاد در دوران های متفاوت، متفاوت است، مضمون «نبرد طبقاتی» ولی خیر! مضمون «نبرد طبقاتی» در همه ی جامعه های طبقاتی بیان تضاد منافع طبقه های اصلی در جامعه است!

    نگرانی من و رفیق سیامک نسبت به برداشت شما در ارزیابی از وضع در بلاروس و ارایه پیشنهاد برای حل آن، اشاره شد، بازمی گردد به این واقعیت که شما پیشنهاد خود را مبتنی بر ارزیابی طبقاتی از جامعه ی بلاروس قرار نمی دهید! زیرا فشار شرایط دیکتاتوری در ایران ج ا، و در جستجوی منطق قابل ذکری برای اقناع حاکمان، به «کلیشه ی جامعه ی مدنی» پناه می برید، بدون آن که مضمون طبقاتی آن را در نظر بگیرید!
    در بلاروس و در ایرانِ ج ا، گرچه شرایط به شدت متفاوت می نماید، ولی در هر دو کشور با این تضاد اصلی و عمده روبرو هستیم که طبقه های حاکم برای بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم راه حلی ندارند! آن‌ها شیوه ی ٬٬از این شاخه به آن شاخه فرجی است٬٬ را پیشه کرده اند!

    این نشان سردرگمی فکری و بلاتکلیفی حاکمان است که تضادهای دمکراتیک موجود در جامعه ی طبقاتی را به سطح تضادهای اصلی می راند. در ایران می‌توان از وحدت تضاد دمکراتیک عمده میان توده های مردم ایران با شکل دیکتاتوری و تضاد اصلی، میان کار و سرمایه سخن گفت.
    توصیه به حاکمان برای انتخاب «راه مدنی»، از این رو نادرست نیست که طرح آن، اهرم و زمینه ی فشار به حاکمان برای تغییر در شرایط مشخص نبرد طبقاتی را در ایران، گویا تشکیل نمی دهد! چرا طرح چنین خواست هایی ضروری و مؤثر است. شعار «رای من کجاست» در سال ۸۸، نمونه‌ای از اثربخشی آن است که دیکتاتوری تنها با وحشیانه ترین برخورد توانست فرو کوبد!

    صحبت بر سر آن است که مباره ی «مدنی» و اشکال دیگر ممکن مبارزه ی اعتراضی نمی‌تواند به عنوان تنها اهرم مبارزه در جامعه ی طبقاتی ارزیابی گردد. مبارزه ی دمکراتیک مدنی، بخشی از مبارزه ی طبقاتی را تشکیل می‌دهد که تنها در ارتباط با نبرد طبقاتی حاکم، می‌تواند نقش رهایی بخش نبرد دمکراتیک را برای توده ها روشن و قابل درک سازد.

    بدون شرکت فعال در نبرد طبقاتی جاری در ایران، یعنی شرکت فعال در توضیح و تفهیم ضرورت مبارزه برای خواست های عمومی و همگانی شده ی برای پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و نظم پیمانکاری، که مضمون مبارزه ی ضد امپریالیستی را تشکیل می دهد، و زحمتکشان یدی و فکری آن را فریاد می زنند، پذیرش ناخواسته ی پنداشت ذهن گرایانه ی استحله پذیری شرایط در ایرانِ ج ا است!
    راه توده ی قلابی و دیگر جریان های سردرگم توده‌ای و کلیت طیف چپ ایران دل به آن بسته اند!

    اشاره کردم که درباره ی وضع در بلاروس من اطلاع ضروری را ندارم برای ابزارنظر جدی و مسئولانه. متأسفانه هنوز از رفقای حاضر در این کشور نیز اطلاعاتی دریافت نکرده ام. ولی تردید ندارم که در این کشور نبرد طبقاتی ای در جریان است میان خرده بورژوازی- بورژوازی ایجاد شده و ساختارهایی که برای حفظ برخی دستاوردهای دوران سوسیالیسم که اکنون به اهرم در دست لایه‌های حاکم بدل شده است، برقرار است!
    راه حل ترقی خواهانه ی تضاد دمکراتیک و اصلی در بلاروس، باید از درون چنین شرایط در نبرد طبقاتی جستجو گردد.

    سرمایه دارها و به طور مشخص اتحادیه ی امپریالیستی اروپایی با سیاست قاطع خود برای توسعه و تحکیم سلطه ی سرمایه، همه ی کوشش خود را متمرکز کرده اند برای جذب کشورهای شرق اروپا و ازجمله پاره پاره های جمهوری سوسیالیستی یوگسلاوی – که خود در جنگ تجاوزگرانه تولید کردند – به درون اتحادیه اروپا. به سخنی دیگر فشار را بر روی ایجاد وحدتی زیر سلطه ی امپریالیسم، در مرکز آن امپریالیسم آلمان قرار داده اند.

    سیاست متقابل از دید ترقی خواهانه می‌توانست ازجمله کوشش برای یک وحدت ترقی خواهانه کشورهای سابق سوسیالیستی باشد. بلاروس و روسیه کشور سرمایه داری هستند. ولی در زمینه ی وحدت ترقی خواهانه حرکت و ابتکاری در آنجا از طرف حاکمان دیده نمی شود. برعکس لوکاشنکو علیه چنین وحدتی است و می‌گوید «دو نسل در بلاروس نو شده است، وحدت ناممکن است!» امری که نشان منافع لایه‌های حاکم در بلاروس است که خواستار حفظ امکان های ویژه ی در دست خود هستند.
    بدیهی است که وحدت میان این دو کشور که دارای قرارداد برای وحدت نیز هستند، مشکل اساسی را حل نخوهد نمود که در ارتباط قرار دارد با یک برنامه اقتصاد ملی ترقی خواهانه که در گفت و شنفتی دمکراتیک با مردم می‌توانست تنظیم گردد. متأسفانه چنین برنامه‌ای در هر دو کشور وجود ندارد. آن طور که در جمهوری خلق چین وجود دارد. حزب کمونیست دو کشور روسیه و بلاروس می بایستی در این زمینه فعال تر می شد.

    بنا دارم در مقاله‌ای در دست تنظیم با عنوان انترناسیونالیسم پرولتری در شرایط کنونیِ نبرد میان دو سیستم، مساله ی وحدت کشورهای سوسیالیستی و ملی- دمکراتیک را به مثابه ی مضمون انترناسیونالیسم پرولتری در شرایط کنونی مورد بررسی قرار دهم. به طور مجزا به این نکته پرداخته خواهد شد.

    بازگردیم به بحث با رفیق عزیز هاتف رحمانی.
    پیش تر رفیق رحمانی ارزیابی من را از «نبرد طبقاتی» به عنوان «یکی از مصداق‌های بارز از [گرفتار بودن در] کلیشه ها» ارزیابی می کند. رفیق هاتف رحمانی خطاب به من، سرزنش می‌کند که شما نگران «نبرد طبقاتی» هستید. این رفیق نبرد طبقاتی را به درستی به مثابه ی «موقوله های کلی مارکسیستی- لنینیستی» ارزیابی می کند. ولی اضافه می‌کند که اگر «نبرد طبقاتی»، یعنی «مقوله های کلی مارکسیستی- لنینیستی بدون انطباق خلاق بر شرایط مشخص و تحلیل مشخص موضوع [قرار داده نشود]، می تواند موضوعیت خود را از دست بدهند.»

    به سخنی دیگر رفیق هاتف که «نبرد طبقاتی» را به «شکل و شیوهٔ خاصِ» مبارزه تقلیل داده است، و مضمون آن را با مقوله ی «کلیشه» تعریف کرده است که بانیان سوسیالیسم علمی برای توضیح پدیده‌های پسیکو- سوسیال در جامعه ی طبقاتی به کار می برند، خواستار به روز کردن نبرد طبقاتی از طریق جایگزین ساختن آن با «مبارزهٔ مدنی» می شود.
    من هنوز امیدوارم که این رفیق عزیز، تنها از «شکل و شیوهٔ خاص» مبارزه صحبت می‌کند و مبارزه ی مدنی را یکی از اشکال مبارزه ی دمکراتیک می‌داند که باید در خدمت پیشبرد ژرفش نبرد طبقاتی در جریان در ایران به کار گرفته شود و نه آن که آن را جایگزین نبرد طبقاتی می پندارد!

    بار دیگر خاطر نشان سازم که علت عمده ی سردرگمی مبارزان توده‌ای و طیف چپ، در نیافتن دیالکتیک نبرد در داخل و خارج از کشور است توسط «جناح راست» در رهبری حزب توده ایران!
    این ناتوانی مجرمانه باعث می‌شود که رفقای مبارز در ایران که دستشان زیر ساطور دیکتاتوری قرار دارد، مجبور شوند به ارایه تئوری هایی دست بزنند که مبتنی بر علم ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی نیست.
    باید امیدوار بود که در کنگره ی هفتم در پیش حزب توده ایران، برای این معضل عمده در نبرد حزب طبقه ی کارگر و توده‌ای ها راه حلی مارکسیستی- توده‌ای یافت بشود!

  4. فرهاد عاصمی

    رفیق عز یز روزبه
    متاسفانه خاطره ای از دیدار در دوران «جوانیمان» در ذهن زنده ندارم. ضرورتی هم ندارد.
    پراهمیت آن است که در ارزیابی خود از شرایط نبرد طبقاتی در ایران اشتراک نظر داریم و موضعی مشابه.
    باشما توافق کامل دارم که «چه حزبیهای داخل و چه حزبیهای خارج از کشور» کم و بیش دارای موضعی مشابه هستند در ارزیابی از شرایط و برنامه ارتجاع داخلی و خارجی! در مقاله ی «اندیشه ی انقلابی ناتمام ..» به آن پرداخته شده است.

    درست با توجه به این واقعیت است که مساله ی وظیفه ی توده ای ها در برابر این وضع و کوشش برای تغییر انقلابی آن مطرح می گردد.
    رها کردن این وضع به حال خود، در عمل به معنای پذیرش شرایط و برنامه ارتجاع است! یکی از شکل های انجام و به ثمر رساندن برنامه ی ارتجاعی است! ارتجاع برای حفظ سلطه ی حاکمیت خود به سکوت و پذیرش ما به اشکال متفاوت نیاز دارد، تا حزب توده ایران پاره پاره باقی بماند! چنین برنامه ای، بی تردید برنامه ارتجاع است و از آن راضی است!

    بی تردید معجزه نمی توان کرد. باید به تحقق بخشیدن به وظیفه روشنگری و افشاگری انقلابی که در برابر خود داریم با پیگیری ادامه دهیم.
    باوجود این باید اندیشه ی انقلابی به طور مداوم در جستجوی امکان ها و راهکارهای دیگر نیز برای تغییر شرایط باشد.

    باید امیدوار بود که در کنگره ی هفتم در پیش حزب توده ایران، عقلانیت انقلابی راهگشا باشد. شناخت و درک ضرورت یافتن دیالکتیک مبارزه در ایران و خارج از کشور، ضرورتی انکار ناپذیر است برای گشودن گره ی کور کنونی در اندیشه و کارکرد حزب توده ایران. آیا می توان به چنین موفقیتی امید داشت؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *