انسان دوستیِ نبرد طبقاتی در «پراتیک انقلابیِ» طبقه ی کارگر تبلور می یابد!

مقاله ۳۳/۹۹
۱۱ مهر ۱۳۹۹، ۲ اکتبر ۲۰۲۰

گفته می‌شود و تکرار هزارباره ی آن سودمند است که هنگامی که طبقات حاکم قادر شوند ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم بدل کنند، به پیروزی تعیین کننده دست یافته‌اند به منظور اِعمال سلطه ی طبقاتی خود به این شکل و یا آن شکل، از دمکراتمند ترین تا فاشیست ترین، از ٬٬دمکراسی پارلمانی٬٬ تا شکل ٬٬حکومت اسلامی٬٬!

از اصل مارکسیستی مورد نظر بانیان سوسیالیسم علمی که نقل شد، برای مبارزان راه رهایی زحمتکشان چه نتیجه‌گیری حاصل می شود؟ آیا مبارزه برای تبدیل ساختن ایدئولوژی انسان دوستانه ی نبرد طبقاتی زحمتکشان به ایدئولوژی حاکم در جامعه هسته ی مرکزی این آموزش فرهنگی- مدنی را تشکیل نمی دهد؟! پاسخ بی تردید مثبت است!

سردرگمی طیف چپ ایران و در مرکز آن «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران از اینجا ناشی می‌شود که آن‌ها در بیان، نبرد طبقاتی را مورد تأیید قرار می دهند، از مبارزات کارگری در جریان در ایران دفاع می‌کنند و برای آن هورا می کشند، و اینجا و آنجا توصیه‌هایی درست می کنند، ولی درنمی یابند که نگرش آن‌ها را به واقعیت، مارکس شیوه ی نظاره‌گر ظاهربین ارزیابی می‌کند که شیوه ی حاکم بر ماتریالیسم فویرباخی و ماقبل ماتریالیسم تاریخی است. مارکس آن را در تز اول درباره فویرباخ توضیح می دهد.

در آنجا مارکس مضمون «پراتیک انقلابی» را مطرح می‌سازد که دیگر نشان ظاهر پدیده ی نبرد طبقاتی در شکل اعتراضی و اعتصابی آن تنها نیست. زیرا در آن سرشت انسان دوستانه ی نبرد طبقاتی تجلی می یابد.

مضمون نبرد طبقاتی در خدمت به ثمر رساندن نبرد رهایی بخش انسان که هسته ی مرکزی انسان دوستی- هومانیسم اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی را تشکیل می دهد، ناشی از نبرد برای دریافت «دستمزد عقب افتاده» و امثال آن تنها نیست – هدفی که برای ماتریالیست قدیمی قابل شناخت است و ظاهر نبرد را تشکیل می دهد -، برداشت انسان دوستانه ی مارکسیستی ناشی است از شناخت و درک «پراتیک انقلابی» توده ها به منظور تغییر شرایط اجتماعی حاکم، به مثابه ی مبارزه ی با ریشه ی روابط ای که در پس فقر و محرومیت نهفته است!

اهمیت درک مضمون «نبرد طبقاتیِ» زحمتکشان در شرایط کنونی در ایران، درک مضمون مبارزه ی سراسری آن‌ها است برای حل تضاد اصلی در جامعه ی سرمایه داری وابسته به اقتصاد جهانی امپریالیستی که بر ایرانِ ج ا حاکم است و با شیوه ی فاشیست- داعش گونه ی دیکتاتوری ولایی اِعمال می گردد.

زحمتکشان در پس فقر و محرومیت و بی‌عدالتی حاکم بر خود و سرنوشت خانواده و روستا و شهر خود، ریشه ی اقتصاد سیاسی اِعمال شده را در سی سال اخیر در ایران به عنوان علت علّـی- ژنتیکی برای بی حقی خود شناخته و درک کرده‌اند و لذا شعار سراسری و همگانی آن‌ها پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری است که ره آورد ضد انسانی و ضد کارگری و ضد ملی این سیاست جهنمی امپریالیستی است!

روابط استثمار و سرکوبگرانه ی حاکم بر جامعه ی ایرانی که در شعار و خواست های پیش توسط زحمتکشان در «پراتیک انقلابی»‌ طرح می‌شود که نشان اوج آگاهی طبقه ی کارگر انقلابی ایران است، توسط هیچ یک از جریان ها در طیف چپ ایران، در جریان هایی که خود را توده‌ای می‌دانند و در مرکز آن نزد «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران شناخته ودرک نشده است.

این رفقا که تنها نظاره‌گر ظاهر وضع در ایران هستند و مبارزات کارگری را حتا با تحسین مورد تأیید قرار می دهند، برای این مبارزه نقش تعیین کننده برای گذار از دیکتاتوری حاکم قایلند و برداشت‌های خود را با سایه و روشن خسته‌کننده و پر حوصله در نوشته‌ها و موضع گیری های توصیف گرانه ی خود ابراز می‌کنند و می نمایانند، ولی از دفاع از خواست سراسر و همگانی در «پراتیک انقلابی» زحمتکشان در ایران طفره می روند. زیرا نقش کنشگر تاریخی – طبقه ی کارگر ایران – را برای زیرورو کردن روابط اقتصادی- اجتماعی حاکم درنیافته اند. زیرا باور به نبرد طبقاتی را در جامعه از دست داده اند. زیرا جامعه طبقاتی و «تاریخ را به مثابه ی نبرد طبقاتی» به فراموشی سپرده اند! آن‌ها هسته ی مرکزی جهان بینی علمی، یعنی هومانیسم مارکسیستی را بر باد داده اند!

برخلاف این سردرگمی حاکم بر طیفِ چپ ایران تا درون «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، مارکس در سال ۱۸۴۴ در نوشته‌های پاریس، در «انتقاد به مذهب» به این نتیجه می‌رسد که «انسان بالاترین موجود برای انسان است». مارکس با این نتیجه گیری  به توضیح «پراتیک انقلابی» انسان می پردازد. آن را به مثابه واکنش آگاهانه ی انسان در برابر سلطه ی شرایط حاکم تعریف می کند که به منظور تغییر و براندازی روابط حاکم  انجام می شود.

مارکس به توصیف این یا آن احساس انسان نسبت به فقر و محرومیت نمی پردازد، بلکه منطق نبرد طبقاتی اقتصادی و سیاسی را در جامعه ی طبقاتی سرمایه داری قابل شناخت می‌سازد! منطق و مضمونی که در «پراتیک انقلابی» زحمتکشان بازتاب می یابد.

مارکس «پراتیک انقلابی» را بیان «محک» کارکرد انسان و کنشگر تاریخی می‌داند برای برانداختن «شرایطی» «که تحت تأثیر آن ها، انسان به موجودی سرکوفته، در بند بندگی گرفتار، بی پناه و تحقیر شده» تبدیل شده است. مارکس این شناخت را زمینه و مضمون درک مارکسیستی از اصل «انسان بالاترین موجود برای انسان» می نامد.

به عبارت دیگر، مارکس هومانیسم و انسان دوستیِ مارکسیستی – و نه الزامات اقتصادی – را در مرکز توجه قرار می‌دهد و آن را محک شناخت برداشت سره از ناسره، نشان درستی سیاست انقلابی و در خدمت رهایی انسان قرار می دهد.

مارکس از شناختِ جایگاه انسان، «حکم دستوریِ کاتگوری گونه – kategorischer Imperativ -» خود را بیرون می‌کشد که طبق آن باید «تمام شرایطی برافتند که تحت تأثیر آن‌ها، انسان به موجودی سرکوفته، در بند بندگی گرفتار، بی پناه و تحقیر شده» تبدیل شده است!

بورژوازی انقلابی با انقلاب بزرگ فرانسه ٬٬عقلانیت٬٬ را  بر تعبد اندیشه در فئودالیسم و ماقبل آن به پیروزی رساند، ٬٬عقلانیت٬٬ را به عنوان منطق بورژوازی برای آزاد ساختن نیروی کار از روابط استثمارگرانه ی فئودالی و ما قبل آن به خدمت گرفت، ولی با قراردادن ٬٬اقتصاد٬٬ در مرکز روابط حاکم بر جامعه، استثمار نیروی کار برده ی روزمزد را به کرسی نشاند. آزادی و برابری را به عقلانیت در خدمت به بند کشیدن انسان ٬٬آزاد٬٬ بدل نمود.

 آنطور که مارکس نشان می‌دهد و می آموزد، طبقه ی کارگر انقلابی ولی با قرار دادن انسان با همه ی احساس و شناخت آگاهانه آن در مرکز «پراتیک انقلابی» برای براندازی روابط استثمارگرانه، آزادی و برابری واقعی را به انسان هدیه می کند.

«با دلی مالامال از آتش و خون آمده ام، پیامی سهمناک دارم تا همهٔ ابعاد واژگون شوند. همهٔ خوار شدگان بالا بیفزایند.» (اط، با پچپچهٔ پاییز، ۹) «تو آمدی، نه از فراز که از فرود، از زمین، نه آسمان، نه زان منظری که قرن‌ها چشم گشاده بودیم به انتظار، آمدی، عاشقانه آمدی، بر لبانت زمزمه ی دردهامان جاری بود، در دستانت مرهم زخم کهنهٔ سالیان، فریاد برآوردی: ٬٬آسمان را به آیش رها کنید! زمین را به موران وامگذارید! ای باد بستان! توفان در دستتان خانه دارد، زمین بر دو عمودتان استوار است، خورشید از نگاهتان می زاید، ابرهای تیره را در سینه هاتان محبوس مکنید، شهد شیرن زمان به کامتان است.٬٬ (اط، فرسایش در خزان، شعر زندان)

استه تیک راز تفاوت دمکراسی پرولتری و بورژوایی در این لحظه قابل شناخت می گردد!

همه ی جریان ها در طیف چپ ایران- جمهورخواهان دمکرات و سکولار و در مرکز آن ها «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران – هر جریان با استدلال های خاص خود -، از جستجو و یافتن محک مورد نظر مارکس در مبارزات کنونی زحمتکشان در ایران طفره می روند.

شعارهای بیرون آمده از اعتراض و اعتصاب های کارگری را دنبال نمی کنند. با ارایه راهکارهای متفاوت که با طرح تئوری بافی های غیرمستدل و اغلب تز گونه عملی می گردد، از کنار بحث درباره ی «پراتیک انقلابی» زحمتکشان در ایران و شعارهای سراسری و همگانی آن‌ با سکوت می گذرند.

«جناح راست» در رهبری حزب توده ایران حتا با کمک گرفتن از کارکرد فضاحت بار حزب کارگر بریتانیا، به توجیه سکوت خود درباره ی خواست های پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری در ایران می پردازد. برای ایران امکان استحاله دیکتاتوری ولایی را ممکن ارزیابی می‌کند و به آن امید بسته است!

دل بستنو امید داشتن به استحاله ی رژیم ولایی در طول زمان توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران که با هیجان نفی می‌شود و برداشتی است که از انتقال شرایط در کشورهای پیش رفته سرمایه داری به شرایط ایران نتیجه‌گیری شده است، در این واقعیت نزد «جناح راست» قابل شناخت می‌شود که مبارزه برای «عقب راندن دیکتاتوری» را بدون دورنمای مبارزه ی دمکراتیک پیگیر مطرح می سازد.

به سخنی دیگر سرشت رهایی بخش مبارزه ی دمکراتیک را طرح نمی‌سازد و ضرورت پیگیری در این مبارزه را با رشد قانونمند آن به مبارزه ی سوسیالیستی طرح نمی‌کند – درک نمی‌کند و طرح نمی کند!

حزب کارگر بریتانیا که خواست انقلابی کارگران بریتانیایی و توده های مردم را برای خروج این کشور از اتحادیه اروپا مانند سریزا در یونان، دنبال نکرد و در انتخابات شکست خورد و سپس با کناره گیری کوربین که همان ٬٬پرتاب کردن حوله٬٬ و سنگفرش راه بازگشت برای جناح ارتجاعی بلیرها است، این راه را باز نمود، آری! این نمونه فضاحت بار در اندیشه ی «جناح راست» به نمونه و سرمشق برای مبارزه در ایران بدل می‌شود.

این سیاست تسلیم طلبانه و پوزیتویستی سوسیال دمکراسی به جایگزین برای پیشبرد نبرد طبقاتی جاری در ایران بدل می شود. هنگامی که در نامه مردم توضیح داده نمی‌شود که نمی‌توان شرایط بریتانیا را به ایران منتقل نمود، در‌واقع کوشش می شود، برداشت خود را به توده های مبارز القاء کنند و مبارزه ی زحمتکشان را در ایران ترمز کرده و تضعیف نمایند!

گویا می‌توان مانند در بریتانیا، در ایران نیز برپایی «سوسیالیسم» را با این شیوه عملی ساخت.

در مقاله ی انتشار یافته در نامه مردم با عنوان تکرار مصنوعی تاریخ در شرایط نوین، تلاشی است عبث و مخرّب، بی باوری به نبرد طبقاتی و بی باوری به «پراتیک انقلابی» توده های زحمتکش به عنوان محک مارکسیستی برای شناخت شرایط حاکم بر ایران در اوج انجماد یخینِ تسلیم طلبی و نفی نبرد طبقاتی و تن دادن به آشتی طبقاتی به نمایش گذاشته می شود. بی باوری عمیق نسبت به ضرورت شرکت در  نبرد طبقاتی جاری در ایران به نمایش گذاشته می شود – نگاه شود به مقاله ی طبقه ی کارگر ایران نیرو و سوبژکت تاریخی تغییرات بنیادین در ایران! – (https://tudehiha.org/fa/12475)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *