سخنی بی پرده با آقای جمشید طاهری پور

نویدنو  ۱۴/۰۷/۱۳۹۹          

سیامک طاهری

آقای جمشید طاهری پور که در گذشته انسان مبارزی بود ومبارزاتش علیه رژیم ستمشاهی باید همچنان مورد تقدیر قرار گیرد( حتی اگر امروز به گذشته خود تف کند) در نوشته ای در اخبار روز، کلماتی را کنارهم چیده است که باعث تاسف همه ایرانیان آزادی خواه است، وعرق شرم بر پیشانیشان می نشاند. راستی بر او و دیگر دوستانی چون او چه رفته است که تا این درجه سقوط کرده اند؟ او از این همه گشت و گذار در گرداگرد جهان چه آموخته است؟ هدف او از نوشتن اش چیست ؟ او در کجای این جهان پر هیاهو ایستاده است؟ مارکس می گوید”جایی که ایستاده ای چشم انداز تورا تعیین می کند.” آقای طاهری پور در کجا ایستاده اید؟ که جهان را اینگونه کژدیسه می بینید؟

 مدت ها است که مطالب آقای طاهری پور را نمی خوانم، چرا که نمی خواهم چهره دیروز ایشان در ذهنم مکدر شود. اما تیتر این بار مقاله ایشان باعث فریب من شد.

آن جه که باعث شد تاجوابی به آقای طاهری پور بدهم نوشته سراپا گیج وگنگی بود که ایشان در پاسخ آقایی به نام رامین کامران داده اند. جوابی تلخ ودرد ناک.

ذره ذره از تن خود می برم

آبی از خونِ دل خود می خورم

ایشان در نوشته خود چنین مرقوم فرموده اند.

“در اخبار روز دیدم پرترۀ آقای رضا پهلوی را در پیشخوان گذاشته، همراه با مطلبی زیرش، مطلب بازنشر مقالۀ آقای رامین کامران بود نویسنده به چشمم ناشناس آمد! “

 من هم مانند آقای طاهری پور آقای رامین کامران را تا زمان خواندن مطلب اقای طاهری پور، نمی شناختم و مطلب ایشان راهم نخوانده بودم ولی کنجکاویم تحریک شد. خوشبختانه در همان صفحه مطلب ایشان چاپ شده بود.

آقای طاهری پور در قسمتی از نوشته خود چنین می نگارند:

“دیدم مقاله اش را با توپ و تشر پر نوشته، به نظرم رسید پر از بغض و کینه است” و!

“پرسیدم؛ لیبرال!؟  پس این جور خشمآهنگ و این اندازه پر از کین بغض چرا نوشته!؟ شلیک های توپ و تفنگ آقای رامین آن اندازه سنگین و ترسناک بود که من جا زدم! روز قبل به نظرم رسیده بود چند سطری در همدلی با بیانیه بنویسم اما حالا واهمه داشتم که بنویسم! این جور هول و واهمه ها در همۀ عمر سیاسی نویسی هایم برایم پیش آمده و من با آن آشنا هستم و دیگر یاد گرفته ام که نترسم آنچه را که فکر می‌کنم بگویم و بنویسم! من از استبداد دوست زخم های عمیق‌تری دارم تا از استبداد شاه و شیخ! آری! کارکرد استبداد در همه رقمش این است که دهن ها را می دوزد و قلم ها را می شکند!”

آقای طاهری پور این زحمت را هم به خود نداده است تا حتی یک کلمه از نوشته  “پراز کین وبغض”  آقای رامین کامران نقل قول بیاورد.

 ایشان در مقاله ای پراز آه و ناله ادعا کرده اند که دوستانی کوشیده اند جلوی سخن گفتن ایشان را بگیرند ولی خود در تمامی نوشته خود همین کوشش را بکار برده است.

مظلوم نمایی ایشان کالای بنجلی است که خریدار ندارد. ایشان منتقدان اندیشه های خود را بدتر از” شاه وشیخ” وجنایات بی شمار آن معرفی می کنند. “شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد”

براستی علت این پاسخ شگفت انگیز به مقاله ای که در آن ذره ای خشونت دیده نمی شود چیست؟ این چه سبک وسیاقی است که پاره ای از دوستان برگزیده اند تا با هرکه مخالف هستند او را به خشونت متهم کنند؟ آقای طاهری پور نوشته شما که ظاهرا در انتقاد از خشونت است، نوعی ترور فکری است. این درست که شما به آرمان های انسان گرای سوسیالیستی دیگر باور ندارید. اما این دلیل نمی شود به تهمت زدن ودروغ بستن به دیگران دست بزنید. شما از کدام همدلی سخن می گویید. این چگونه دموکراسی ای است که شما آن را تبلیغ می کنید. به راستی شما ما را به همراهی با سلطنت تشویق می کنید.

 ببین از که بریدی وبا که بنشستی؟

آقای مبارز سابق!

پاسخ شما تنها پاسخ به آقای رامین کامران نبود. سیلی سختی بود که بر صورت همه دموکراسی خواهان واقعی، این مبارزان ضد سلطنت نواختید. آیا انتظار دارید که ما فریب کلمات نرم شما را بخوریم وخشونت نهفته در پشت این کلمات را نبینیم؟

باید از این که شما زندگی ای آرام و در جامعه ای آرام را می گذرانید خوشحال بود. هرچه می خورید ومی پوشید ومی نوشید به کامتان خوش باد. اما لطفا برای ما نسخه نپیچید وبگذارید با دردها و زخم هایمان زندگی کنیم. ما در اینجا هنوز سالگرد ها را گرامی می داریم. هنوز داغ جزنی، نابدل، حکمت جو و…برای ما تازه است. پس

لای لای خوشت ارزانی سالن هایی

که بهاران رانیز

از گل کاغذی آذین دارد.

از ما نخواهید که هم رفیق دزد باشیم وهم شریک قافله. هم از خون جزنی برای خود قبایی بسازیم وهم با قاتلانش بر سفره بنشینیم.

مقاله زشتی که نوشته اید دوبخش دارد. بخش نخست تهمت وافترا به کسی است که با نظراتش مخالفید وهمچنین شمشیری است که بر روی همه سلطنت ستیزان کشیده اید. اما قسمت دوم آن حاصل یک انحراف فکری سازمان یافته است.

آقای طاهری پور

سلطنت با دموکراسی  خواهی در کشورما قابل جمع نیست. لطفا به سبک وسیاق سلطنت طلبان مثال سلطنت انگلستان را نیاورید. هرگاه رانندگی ایرانیان همانند انگلیسی ها شد، هرگاه سرمایه داری ایران همانند سرمایه داری انگلستان شد. هرگاه کشورما کشوری شد که سرمایه ازآن گریزان نیست بلکه جاذب سرمایه های ضد انقلابیون وجنایتکاران فراری سراسرجهان شد وهرگاه که دیگران نتوانستند دراین کشور کودتا کنند و برعکس ایرانیان درکشورهای دیگرکودتا کردند سلطنتشان هم همانند سلطنت انگلستان می شود. سخن بر سر کشور ایران است، با تاریخ خودش، فرهنگ خودش واقتصاد بلبشوی خودش. همان تاریخ وفرهنگ و اقتصادی که شما هرگز آن را نشناخته اید. در این کشور یک کوشنده راه دموکراسی باید یک مبارز ضد سلطنت هم باشد. سخن از آقای رضا پهلوی نیست. او بی ارزش تر از آن است که زحمت پرداختن به او را به خود بدهم. سخن بر سر نهاد سلطنت است. نهادی که رهبرش درآزمایشگاه رختخواب اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر وعلیا حضرت شهبانو تعیین می گردد. اگر نتیجه آزمایش دختر بود به کناری نهاده می شود و اگر پسر بود، ملت موظف است جشن وشادمانی بر پا کند. همان نهاد نکبتی که با دو کودتای رضا خانی ومحمد رضا خانی ادامه یافت همان نهاد نکبتی که غارت پول های ملت در آن همچون آب خوردن بود. همان پول هایی که “وارث  تاج وتخت” تا کنون با آن زندگی بی دغدغه ای را گذرانده است  ودر طول ۶۰ سال عمر خود، نیازی نداشته است که حتی یک ساعت هم کار کند. همان نهادی که به اشاره انگلستان استان چهاردهم ایران را می بخشد، ونخست وزیرش می گوید: “دختر خودمان بود به هرکه خواستیم شوهرش می دهیم.”

 اجازه دهید تا گوشه ای از تاریخ اخیر ایران را برای شما بازگو کنم.

از میان شاهان قاجار و پهلوی، آغا محمد خان قاجار به وسیله نگهبانان خود کشته شد. فتعلی شاه دو جنگ را باخت و بخش های وسیعی از ایران را از قلمرو ایران خارج کرد، و اجازه داد که بیگانگان حافظ ادامه سلطنت قاجار باشند. ناصرالدینشاه ترور شد. مظفر الدین شاه به علت بیماری ناشی از عیاشی های آن چنانی در بستر مرد. محمد علی شاه با فرار و پناهنده شدن به بیگانگانی که بدترین دشمنی را با این ملت کرده بودند در تبعید مرد. رضا خان بعد از سال ها تبهکاری وجنایت با فراری خفت بار و در تبعیدی ذلت بار چشم از جهان فرو بست. همو بخشی هایی از ایران را بخشید.(ـ از جمله کوه های آرارات ) محمد رضا شاه پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد، وکشتن هزاران مبارز راه آزادی وبرابری در تبعید، شر خود را از سرملت ایران کم کرد. واینک فرزند او که درنوجوانی ایران را ترک کرده است ودر همان مدت کوتاه زندگی خود( صرفنظر از ایامی که در سوئیس با پول های این ملتِ گرسنه خوش می گذراند) هرگز پای خود را از کاخ شاهنشاهی بیرون نگذاشته بود، برای ما بیانیه صادر می کند. براو حرجی نیست او “شاهزاده” است. اما آیا شما آنقدر ساده لوح هستید که بیانیه هایی که به دستش داده اند تا بخواند را باور می کنید. مادر او چندی پیش در جریان اعدام نوید افکاری بیانیه شورانگیزی را خواند. اما همین خانم محترم در زمانی که هنوز به عنوان “شهبانوی” ایران تاج بر سر داشت، هرگز چنین سخنانی را در اعدام و کشتار صدها تن از بهترین فرزندان این آب وخاک بیان نکرد. آقای رضا پهلوی برای فرار از مسئولیت ادعا می کند که او مسئول آن چه در زمان پدرش انجام شده است نیست، ولی وارث پول های به یغما برده شده ملت ایران هست. وهمچنین وارث شاهزادگی.

آقای محترم ! شما در نوشته اتان به سبک وسیاق سعدی کوشیدید تا نقش شیخ مصلح الدین را بازی کنید. پس اجازه دهید از زبان او با شما سخن بگویم:

“قحبه پیراز نابکاری چه کند آگر توبه نکند وشحنه معزول از مردم آزاری”

ملت ایران توبه و پشیمانی محمد علی شاه در تبعید را باور نکرد، واجازه بازگشت او به سلطنت را نداد. اینان که حتی توبه  وابراز پشیمانی نیز نکرده اند.

آقای عزیز لطفا برای ما از دموکراسی اختراعی خودتان سخن نگویید. لطف کنید واززیبابی های کشوری  که در آن زندگی می کنید، لذت ببرید واز درس نامه نوشتن برای ما خود داری کنید و بگذارید ما در درد خود برای یافتن لقمه ای نان در شرایط وحشتناکی که در آن زندگی می کنیم بمانیم.

باید اذعان کنم که از خواند ن مطلب شما براستی خشمگین شدم. خشمی که شما به آقای رامین کامران نسبت داده اید در من می جوشد. این گونه خنجر از پشت زدن را نمی توانم تاب بیاورم. کمی قبل از خواندن مطلب شما در یکی از شبکه های اجتماعی یادی از رفقای تیرباران شده در تپه های اوین را خوانده بودم و سپس این مقاله شما. با خود گفتم دست بوسی قاتلان!

 نه اقای طاهری پور!

این دموکراسی خواهی نیست. این فقط دموکرات نمایی است. این همان دموکراسی نمایی کشورهای عضو ناتواست. که ابتدا با نقاب دموکراسی خواهی پیش می آیند وآنگاه که موفق نمی شوند به بمباران وحشیانه دست می زنند وامثال شما صادقانه بازیچه هایی هستید که فقط و فقط برای یک صحنه از نمایش به شما احتیاج است. نگاه کنید به سرنوشت گارباچف وشواردنادزه.  بیش از این حیثیت خود را به باد ندهید. بگذارید در خاطر ما همان عزیز دیروز باقی بمانید.

اجازه دهید گلایه های خود از شما را بااین دوبیتی. به پایان ببرم:

تو که نوشم نه ای نیشم چرایی

تو که یارم نه ای بارم چرایی

 توکه مرهم نه ای زخم دلم را

نمک پاش دل ریشم چرایی

و گله ای دیگر از همه دوستان خارج نشین که به مماشات با سلطنت می پر دازند.

دوستان  شما به علت شرایطی که روزگار بر شما تحمیل کرده است نمی توانید نقشی مستقیم در مبارزات مردم ایران داشته باشید. ولی وظایف پشت جبهه نیز از اهمیت کمی برخوردار نیست. مهمترین وظیفه پشت جبهه، پاک سازی جبهه آزادیخواهان ازعناصر وابسته و مدعیان دروغین آزادی خواهی است. جبهه ملی ضد استبدادی و ضد سلطنتی خود را تشکیل دهید. نمی توان با عافیت طلبی از این مبارزه دست کشید. مبارزه با طرفداران حمله نظامی به ایران، طرفداران محاصره اقتصادی ایران، طرفداران ادامه سلطنت و … در کنار دفاع از آزادی های دموکراتیک مردم ایران،  مقابله با دخالت خارجی در سرنوشت این مردم زجر کشیده از جمله وظایف تاخیر ناپذیر شماست. جبهه مترقی خود را تشکیل دهید وبا دموکرات های دروغین و وابسته مبارزه بی امان را آغاز کنید.

 برای یافتن جایگاه شایسته خود در مبارزات مردم  ایران به وظیفه  خود عمل کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *