راه حل کدام است اصلاحات یا انقلاب؟

مقدمه برای انتشار مقاله ی

«راه حل کدام است اصلاحات یا انقلاب» در نویدنو

مقاله ی مارکسیست اقتصاددان آمریکایی ریچارد د ولف در نویدنو که با ترجمه ای روان و دلنشین بانو رفیق راحله  طارانی انتشار یافته است، مقاله ی در خور توجه از این روست که با جسارت وضع پیچیده نبرد طبقاتی را در ایالات متحده ی آمریکا مورد بررسی قرار می‌دهد و بر ضرورت تغییر انقلابی آن حکم می دهد.

ولف نتیجه‌گیری خود را از تاریخ نبرد طبقاتی در آمریکا در قرن گذشته بیرون می‌کشد و آن را با وسواس لازم به شرایط کنونی منتقل می کند. او با صراحت امکان پیروزی در انتخابات را به عنوان اهرم برپایی سوسیالیسم نفی می‌کند که سوسیال دمکراسی اروپایی آن را به شدت تبلیغ و دنبال می کند.

سوسیال دمکراسی بر این تبلیغ آنچنان پای می فشارد و تا آنجا دنبال می‌کند که «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران را بر آن می‌دارد با تأسف شکست جرمی کوربین را در انتخابات اخیر بریتانیای کبیر، به مثابه مسدود شدن امکان برپایی سوسیالیسم در بریتانیا ارزیابی نماید.

متأسفانه در پرسش و پاسخ انجام شده با پروفسور ولف این پرسش که برای تدارک شرایط انقلاب اجتماعی در شرایط کنونی آمریکا، انقلابیون باید  کدام گام مشخص را بردارند و کدام شیوه‌های را به کارگیرند، طرح نمی‌شود و بی جواب می‌ماند که باید امیدوار بود در آینده به آن پاسخ داده شود.

همین‌طور در گفتگویی که ظاهراً به طور شفاهی انجام شده است، متأسفانه تعریف مارکسیستی از اصلاح و انقلاب در «قسمت اول» ارایه نمی شود. لذا بیان با ناروشنی روبروست. با اجازه ی رفیق گرامی بانوی مترجم، به آن اشاره می‌شود که شاید سودمند باشد.

در جمله نخست گفته می شود: «اصلاحات و انقلاب همیشه در هم آمیخته هست.»

ولف در ادامه سرشت عینی وحدت دو دوره در تغییرات اجتماعی، دوره ی تدریجی و انقلابی را برجسته می‌سازد و می گوید: «چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه دوست داشته باشیم و چه نه، اصلاحات و انقلاب همیشه در هم تنیده اند.»

مارکسیست آمریکایی ریچارد ولف، تعریف ارایه شده را با نگاه به پاسخ خود به بخش دوم پرسش در ارتباط با شرایط کنونی در آمریکا و آموزشی که باید از گذشته نبرد طبقاتی در جامعه گرفت، مطرح می سازد.

بی تردید می‌توان و باید با همه ی این برداشت‌ها و نتیجه‌گیری او موافقت نمود. موضوع بررسی این نکته نیست.

موضوع بررسی واژه ی «در امیخته» است که برای بیان رابطه میان اصلاحات و انقلاب به کار گرفته شده است و برای یک بررسی تئوریک از این رابطه ی دیالکتیکی، از ظرافت افتراقی لازم برخودار نیست.

این درست است که تغییرات در جهت رشد و ترقی خواهی جامعه یک روند بهم پیوسته ای را تشکیل می دهند که می‌توان آن را «در آمیخته» نیز نامید است. جدا سازی در آن تنها به منظور شناخت دقیق از حرکت ضروری است. همانطور که لنین توصیه می‌کند برای درک مضمون «خط» باید آن را به «نقطه»ها تقسیم کرد و برید. باوجود این باید رابطه میان دوره و یا مرحله تدریجی و انقلابی را در رشد جامعه رابطه‌ای پیچیده‌تر برداشت نمود. قانون دیالکتیکی گذار از کمّیت به کیفیت نو، این پیچیدگی را نشان می‌دهد و توضیح می دهد.

این سخن درستی است که مرز میان اصلاحات و انقلاب اجتماعی نهایتاً تنها در جریان رشد و ژرفش نبرد طبقاتی قابل تعیین کردن است که ولف برای آمریکا توصیف می کند. تبدیل شدن مبارزه ی دمکراتیک- اصلاحی برای تغییرات مثبت و ترقی خواهانه در جامعه، آن هنگام به تغییرات انقلابی و بنیادین فرامی روید که کیفیت شرایط حاکم، زیربنای اقتصادی آن را تغییر دهد.

زنده یاد احسان طبری در نوشته‌های فلسفی و اجتماعی بخش دوم، ص ۵۸، از آن صحبت می‌کند که «تعین کیفی از سویی پایهٔ ثبات و خودبودگی شیئی و از سویی پایهٔ تنوع و دگربودگی شیئی است.» طبری جمع عددی کمّیت را به معنای شرط پدیدار شدن کیفیت نمی‌داند و می‌گوید «چنان که صد تا ریگ یا پنجاه تا ریگ به هر جهت ریگ است و در اثر کم شدن یا فزوده شدن در ٬٬ریگ بودگی٬٬ فرقی حاصل نمی شود.» (هانجا)

 در روند انقلاب در جامعه مرز اغلب ناروشن و مبهم می‌ماند و باید آن را از نظر تئوری شناخت شناسی پس از گذار بازشناخت و تعیین نمود. امری که ریچارد ولف در ارتباط با بحران سال‌های بیست و سی قرن گذشته در ایالات متحده آمریکا نیز نشان می دهد.

لذا می‌توان برای چنین شرایطی که موضوع گفتگوی ولف است، از «در آمیخته» بودن اصلاحات و انقلاب در روند انقلابی صحبت نمود و آن را به عنوان یک روند عینی مبتنی بر تغییر تناسب قوا و سیاست و شیوه‌های به کار گرفته شده توسط دو طرف، روندی «در هم تنیده» نامید.

ولی مضمون «رابطه ی دیالکتیکی» میان تغییرات کمّی و کیفی در شناخت شناسی مارکسیستی، یا ماتریالیسم دیالکتیک، با قانون رشد کمیّت به کیفیت توضیح داده می‌شود که مرحله‌ای با برش انقلابی از گذشته کیفی خود است. واژه «در آمیخته» و «در هم تنیده» با ظرافت افتراقی کافی، این شناخت ماتریالیسم دیالکتیکی را بیان نمی کند.

*****

نویدنو  ۱۹/۰۷/۱۳۹۹              

ریچارد د. وولف  – مترجم : راحله طارانی

برای پاسخ به این که “راه حل کدام است اصلاحات یا انقلاب؟” جوابم دو قسمت دارد؛

قسمت اول: اصلاحات و انقلاب همیشه در هم آمیخته هستند. چه بخواهیم، چه نخواهیم، چه دوست داشته باشیم و چه نه، اصلاحات و انقلاب همیشه در هم تنیده اند. شما همیشه درگیرایجاد تغییراتی در جامعه هستید و ممکن است تصور کنید که چگونگی پیشرفتی که از تلاش شما حاصل می شود، در کنترل شماست؛ اما اینطور نیست. بنابر این شما حتی نمی توانید مهر اصلاحات یا انقلاب را روی تغییراتی که سعی می کنید ایجاد کنید، بزنید چون ما مثال های بی شماری داریم از مواردی که مردم درگیر ایجاد تغییراتی بودند که اگر عطف به ماسبق کنیم می توانیم آنها را اصلاحات به شمار آوریم، ولی نهایتا” منجر به انقلاب شدند و همینطور نمونه های تاریخی بسیاری داریم از مواردی که مردم خیال می کردند آنچه درگیر آن هستند انقلاب است و تصور می کردند کارشان انقلابی ست، ولی نهایتا” به اصلاحات ختم شد.

بنابراین تفکیک کردن آنها یک تفکیک مصنوعی ست. ما نمی توانیم اصلاحات و انقلاب را از هم جدا کنیم و با قاطعیت و به وضوح آنها را از هم تفکیک کنیم. بنابراین، حرف آخر این است که همه ما برای ایجاد اصلاحات تلاش می کنیم، اما برخی ازما به آن ها راضی هستیم و برخی به آن ها قانع نمی شویم و بیشترمی خواهیم. این تفاوت کلی و اساسی است. اینکه کدام طرف مطلوبش را حاصل خواهد کرد یک سوال مطرح و باز است. در مواردی این طرف موفق است و در مواردی طرف دیگر.

اما قسمت دوم پاسخ به سوال را با استفاده از تجربه ای که در ایالات متحده داریم، پاسخ خواهم داد. در دهه ۱۹۳۰ سرمایه داری به شکلی بنیادی در ایالات متحده به چالش کشیده شد، واقعاً به چالش کشیده شد، خیلی بیشتر از آنچه که در بحران سال ۲۰۰۸ شاهدش بودیم. در ایالات متحده یک حرکت عظیم از پایین به وجود آمد. از سال ۱۹۲۹ شروع شد و همینطور تا نزدیک جنگ جهانی دوم بیشتر شکل گرفت و ادامه پیدا کرد. تقریبا بین سال های ۱۹۲۹ تا ۱۹۴۱. این جنبش از پایین که بزرگترین مولفه آن گروهی بود که: CIO (یعنی کنگره سازمان های صنعتی) خوانده می شد، بزرگترین بسیج مردمی اتحادیه های کارگری بود که تا آن زمان آمریکا به خود دیده بود. مطلقا” بی همتا بود. میلیون ها نفری که هرگز قبلا در اتحادیه ای نبودند، افرادی از خانواده هایی که حتی والدین شان هرگز عضو اتحادیه ای نبودند، به طور فعالی به اتحادیه و جنبش اصلاحاتی پیوستند که ایالات متحده آمریکا را دگرگون کرد. آن جنبش اتحادیه ای سی ای او CIO با دو حزب مختلف سوسیالیستی متحد بود: یکی حزب سوسیالیست میانه رو و حزب سوسیالیست تروتسکیست و دیگری حزب کمونیست آمریکا.

کمونیست ها و سوسیالیست ها علی رغم اختلافآتشان در CIO سی ای او، با هم متحد شده و کار موثری را پیش بردند و به یک نیروی قوی تبدیل شدند.

چرا درک این مساله مهم است؟ چون بحث رفرمیسم (اصلاح طلبی) و انقلابی گری در آن زمان هم بحث رایج و مهمی بود. آن زمان سی ای او CIO تمایلاتی داشت که الان ما اصلاح طلبانه می خوانیم کمونیست ها تمایل انقلابی داشتند و (موضع) سوسیالیست ها جایی در این بین بودند. البته ممکن است عده ای تروتسکیست ها را هم انقلابی حساب کنند، می شود تروتسکیست ها را هم انقلابی خواند، اما این به بحث “راه حل کدام است اصلاحات یا انقلاب؟” مربوط نیست. به هر حال کمونیست ها و سوسیالیست ها درسی ای او CIO  متحد شدند و نزد رئیس جمهور روزولت رفتند واین پیام را که : شما یا باید کاری کنید که توده مردم بتوانند از این بحران و فلاکتی که درگیر آن شده اند عبور کنند، یا ما انقلاب می کنیم و شما را برکنارمی کنیم به او منتقل کردند. البته کمونیست ها و سوسیالیست ها بیشتر بر انقلاب کردن تاکید داشتند و توجه داشته باشید که ما در حال صحبت در مورد وقایع اوایل دهه ۳۰ هستیم و خیلی از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه نگذشته بود. بنابراین وقوع انقلاب به عنوان یک احتمال، بسیار زنده بود. سوسیالیست ها و تروتسکیست ها و کمونیست ها هم آن زمان از پشتیبانی گسترده ای برخوردار بودند. مساله ده ها و صدها هزارنفر بود. بنابراین آن ها در موقعیتی قرارداشتند که رئیس جمهور (روزولت) فهمید که با یک قدرت واقعی روبروست و آنها را جدی گرفت. روزولت به تجار، سرمایه دارن و اغنیا که خودش هم جز آنان بود مراجعه کرد و مطالبات متحدین اتحادیه و کمونیست ها و سوسیالیست ها را با آن ها در میان گذاشت و به آنها اطلاع داد که خواسته هایشان را پذیرفته و نیاز به حمایت مالی دارد و تلویحا” از آنها خواست یا سرمایه لازم را در اختیار او قرار دهند تا خواسته های اصلاح طلبان را متحقق کند، یا منتظر باشند تا آنها انقلاب کنند، که در آن صورت پول و سرمایه ای نخواهند داشت که به کسی بدهند! به هر حال کمک مالی که نیاز داشت را از سرمایه داران دریافت کرد. البته عده ای مخالفت کردند و از او متنفر شدند ولی اکثرا” از ترس مجاب شدند و پذیرفتند. حالا توجه به این نکته ضروری ست که بعد از دریافت کمک مالی، روزولت به اصلاح طلبان هشدار داد که در صورتی دست به رفرم و اصلاحات خواهد زد که دیگر حرفی از انقلاب زده نشود. چون کمونیست ها و … از انقلاب صحبت کرده بودند. شرطی که روزولت گذاشته بود؛ البته با مخالفت هایی روبرو شد ولی نهایتاً پذیرفته شد. حتی کمونیست ها و سوسیالیست ها سرانجام قراررا قبول کردند و در ازای آن روزولت هم خوب عمل کرد. تأمین اجتماعی و حقوق جبران خسارت بیکاری را ایجاد کرد. او اولین حداقل دستمزد را تصویب کرد و ۱۵ میلیون شغل دولتی برای بیکاران فراهم آورد. این اصلاحات بیش از آن چیزی بود که حتی انتظارش می رفت. در آن مقطع در بحث بین انقلاب یا رفورم ، انقلابیون شکست خوردند و اصلاح طلبان که مطالباتشان را دریافت کرده بودند پیروز شدند. بحث هایی که سال ها طول کشیده بود و بحثی خشن و جدی بود، نهایتا در یک لحظه تاریخی سیاسی به یک تصمیم گیری مشترک منجر شد.

و حالا ۵۰ سال بعد از آن واقعه، وضعیت ما، اگر نیازی به نمایش و نمود عینی باشد، نمایش فرق بین انقلاب و اصلاحات است. اصلاحات همانطور که از اسمش پیداست اصلاح ایجاد می کند، اما ساختار اساسی را تغییر نمی دهد. روزولت هرگز از سرمایه داران، جایگاه آن ها را به عنوان مالکان سرمایه، از آنها نگرفت. در نتیجه بلافاصله در پایان جنگ جهانی دوم با مرگ روزولت، جامعه تجارت و ثروتمندان دوباره جایگاه خود را پیدا کردند و با استفاده ازموقعیت هایی که هرگز از آنها گرفته نشده بود، از امکاناتشان استفاده کردند تا به طور سیستماتیک، در ۵۰ سال گذشته، نه تنها بسیاری ازدستاوردهای اصلاحات را پس بگیرند، بلکه حداقل دستمزد را در حد مسخره ای پایین نگاه دارند. حداقل دستمزد در این کشور ۷.۳۵ دلار در ساعت است. یعنی کمتر از تقریباً تمام کشورهای مشابه؛ این وحشتناک است. مبلغ غرامت بیکاری اینجا یک شوخی است؛ هزینه امنیت اجتماعی مدام در حال کاهش است و ما دومین بحران اقتصادی در نتیجه سقوط سرمایه داری را پشت سر گذاشته ایم، اما برنامه اشتغال عمومی بر خلاف آنچه در بحران قبلی اتفاق افتاد، این بار حتی مورد بحث قرار نگرفت. پس نهایتا” سرمایه داران موفق شدند که نه تنها دستاوردهای اصلاحات را تا حد زیادی پس بگیرند، بلکه آن ها از پول و قدرت خود استفاده کرده اند تا جنبش چپ را درآمریکا نابود کنند. از کمونیست ها تصویری شیطانی ارائه داده و سازمان های آن ها را ویران کرده اند. همان معامله را با سوسیالیست ها کرده اند و ۵۰ سال تلاش کرده اند تا سی ای او CIO را نابود کنند. امروزه، در ایالات متحده در بخش خصوصی ، ۶٫۳٪ از کارگران عضو اتحادیه صنفی هستند یا نماینده آنها هستند. بیش از ۹۳ درصد عضو اتحادیه ها نیستند. در گذشته اعضای اتحادیه یک سوم (شاغلین) بودند.

با این اوصاف حالا جواب سؤال “اصلاحات یا انقلاب؟” را دارید. از بد شانسی ما آزمایش این که اصلاحات بهتر است یا انقلاب در ۷۵ سال گذشته در کشور ما (آمریکا) اتفاق افتاده است. پس حکم نهایی روشن است. شما دیگر نمی توانید مرتکب اشتباه اصلاح طلبی شوید. اگر محل های کار را دگرگون نکنید ، اگر اقلیت کوچکی را که سهامداران عمده و هیئت مدیره شرکت ها هستند از قدرت و ثروت خود محروم نکنید، اصلاحاتی که انجام می دهید آسیب پذیر خواهد بود. به محض تصویب قانون، همه امکانات فراهم شده لغو خواهد شد. بنابراین خلاصه بگویم که شما باید انقلابی باشید! زیرا ما اصلاحات را در این کشور تجربه کردیم و هرچه داشتیم به عنوان چپ آمریکا به آن دادیم ولی نهایتا” به اینجا رسیدیم. باید بپذیریم که اصلاحات برای ما کارایی نداشت، و اگر از آن درس عبرت نگرفته باشیم، محکوم خواهیم شد که دفعه بعد دوباره آن را تکرار کنیم. به نظر می رسد انقلاب کاملاً نزدیک به اصلاحات است و از این طریق فقط انقلاب عث می شود که اصلاحات شما با دوام باشد ، بنابراین اگر به اصلاحات متعهد هستید ، باید نوعی انقلابی باشید.

———————————–

پروفسور ریچارد وولف – استاد دانشگاه های آمریکا، مارکسیست و اقتصاددان سرشناس

لینک سخنان پروفسور ریچارد وولف: https://www.youtube.com/watch?v=WuEd0dI0fQk

منبع:  https://www.actvism.org/en/politics/solution-reform-or-revolution

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *