رزمى‏ یک‏پارچه علیه اشغال حزب توده ایران از درون (۵) ”دو تاکتیک سوسیال دمکراسى‏ در انقلاب دموکراتیک“ (لنین) خطرى‏ که حزب را تهدید مى‏کند آیا ما خواهیم توانست به انقلاب چیزى‏ بیاموزیم؟ گشایش عرصه مقدورات وظیفه روز است براى‏ استقلال عمل باید مبارزه کرد

مقاله شماره ١٣٨٩ / ٢٢ (١٠ مرداد) بخش سوم

واژه راهنما: انتقادى‏ راهنما. آموزش از “دو تاكتيك سوسيال دموكراسى‏ در انقلاب دموكراتيك” براى‏ پيشبرد خيزش انقلابى‏ كنونى‏ مردم ايران. وظايف مبرم و عاجل حزب توده ايران در شرايط كنونى‏.

١٢- آيا اگر بورژوازى‏ از انقلاب دموكراتيك برمد، دامنه عمل انقلاب نقصان مى‏پذيرد؟

«… كنفرانس [منشويك‏ها] برآنست كه تشكيل حكومت موقت سوسيال دموكراتيك يا شركت در آن … طبقات بورژوازى‏ را از انقلاب رخ مى‏دهد و بدينوسيله دامنه عمل انقلاب نقصان مى‏پذيرد».

اينجاست اصل تمام مطلب. … درست فكر كنيد: در حكومت موقت شركت نبايد كرد، زيرا اين موضوع بورژوازى‏ را از انقلاب رم مى‏دهد و بدينوسيله دامنه انقلاب نقصان مى‏پذيرد! [على‏ خدايى‏: «مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ را نبايد مطرح ساخت، زيرا عملى‏ تفرقه‏انداز مى‏باشد!»] … فلسفه [منشويكى‏] كه مى‏گويد چون انقلاب بورژوازيست، به اين جهت ما بايد در مقابل رذائل بورژوازى‏ سر تعظيم فرود آورده و از سر راهش كنار برويم، تماماً و به‏صورت ناب و پيگير خود در مقابل ما متظاهر مى‏گردد. اگر ما، ولو در موارد جزئى‏ و ولو براى‏ يك دقيقه از اين نظر پيروى‏ نمائيم كه شركت ما ممكن است بورژوازى‏ را از انقلاب رم دهد، در اين‏صورت سركردگى‏ انقلاب را تماماً به طبقه بورژوازى‏ واگذار خواهيم كرد. بدين‏طريق ما پرولتاريا را كاملاً تحت قيموميت بورژوازى‏ در مى‏آوريم … و پرولتاريا را مجبور مى‏كنيم، معتدل‏ و ملايم باشد تا مبادا بورژوازى‏ رم كند. ما روى‏ حياتى‏ترين نيازمندى‏هاى‏ پرولتاريا، يعنى‏ نيازمندى‏هاى‏ سياسى‏ وى‏ كه اكونوميست‏ها و مريدان آن‏ها هيچ‏گاه درست نمى‏فهميدند، سايه مى‏افكنيم و اين‏كار را بدان سبب مى‏كنيم كه بورژوازى‏ رم نكند. ما كاملاً از شيوه مبارزه انقلابى‏ در راه عملى‏ نمودن دموكراتيسم، در حدودى‏كه مورد لزوم پرولتارياست، عدول كرده و شيوه معامله با بورژوازى‏ را در پيش مى‏گيريم و به بهاى‏ خيانت به اصول و خيانت به انقلاب، موافقت داوطلبانه بورژوازى‏ را خريدارى‏ مى‏نمايم («براى‏ اينكه رم نكند»)! (١١٤) …. [منشويك‏ها] توانسته‏اند تمام ماهيت تاكتيك خيانت به انقلاب و تبديل پرولتاري به زائده ناچيز طبقات بورژوازى‏ را در دو سطر كوچك بيان نمايند. …: به دنبال بورژوازى‏ سلطنت‏طلب افتادن. از آنجا كه عملى‏ كردن جمهورى‏ ممكن است بورژوازى‏ را وادار به رميدن نمايد …، پس مرده‏باد مبارزه در راه جمهورى‏ [مرده‏باد طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏!].  از آنجا كه هرگونه خواست جدى‏ دموكراتيك پرولتاريا كه به هدف نهايى‏ منجر شود، هميشه و در تمام جهان بورژوازى‏ را وادار به رميدن مى‏نمايد (١١٥) [لطفاً از طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ دورى‏ جويد، زيرا «تنها اختلاف هاشمى‏ با رهبرى‏ بر سر احمدى‏نژاد است» (رفيق‏دوست، ٢ مرداد ٨٩) و زود مى‏رمد!].  ….

بروز فعلى‏ اكونوميسم … «Credo» برنشتينى‏ را به‏خاطر آوريد: اقتصاد، اشتغال به‏امور واقعى‏ كارگرى‏، آزاد بودن در انتقاد از هرگونه سياست‏بافى‏، عميق ساختن واقعى‏ فعاليت سوسيال دموكراتيك كار ما سوسيال دموكرات‏ها است و سياست كار ليبرال‏ها. زنهار هيچ‏گاه دچار «انقلابى‏گرى‏» شويد: اين امر بورژوازى‏ را رم خواهد داد. … آزادى‏ انتقاد … كار ما سوسيال دموكرات‏ها و آزادى‏ عمل، آزادى‏ ميدان براى‏ رهبرى‏ انقلاب (بخوان ليبرالى‏)، آزادى‏ «رفرم» از بالا، كار آن‏ها، يعنى‏ كار طبقات بورژوازى‏.  ….

اين مبتذل كنندگان ماركسيسم هيچ‏گاه كوچك‏ترين تفكرى‏ در باره گفته‏هاى‏ ماركس راجع به لزوم تبديل سلاح انتقاد به انتقاد سلاح نكرده‏اند. … آن‏ها كه ماركسيسم را به دراز گوئى‏ بدل نموده‏اند، از ايدئولوژى‏ مصمم‏ترين و با انرژى‏ترين طبقه انقلابى‏ پيشرو، يك نوع ايدئولوژى‏ خاصى‏ درست كرده‏اند كه متعلق به عقب‏مانده‏ترين قشرهاى‏ اين طبقه، يعنى‏ قشرهائى‏است كه از وظايف دشوار انقلابى‏ دموكراتيك احتراز مى‏جويند.  …. (١١٦)

اگر طبقات بورژوازى‏ در نتيجه شركت سوسيال دموكراسى‏ در حكومت انقلابى‏ [و طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏]، از انقلاب رميده شوند، در اين‏صورت «دامنه آن‏را نقصان خواهند داد». كارگران روس مى‏شنويد: اگر انقلاب را آقايان استرووه‏ها كه سوسيال دموكرات‏ها آن‏ها را رم نداده‏ باشند، انجام دهند، يعنى‏ كسانى‏ انجام دهند كه منظورشان پيروزى‏ بر تزاريسم نبوده بلكه [حل اختلاف با رهبرى‏ و تقسيم قدرت ميان خود و] معامله با آن است، در اين‏صورت دامنه انقلاب وسيع‏تر خواهد شد. (١١٧)

آيا شما آقايان هيچ فكر كرده‏ايد كه «دامنه انقلاب» به كداميك از نيروهاى‏ واقعاً موجود اجتماعى‏ وابسته است؟ نيروهاى‏ سياست خارجى‏ و بست و بندهاى‏ بين‏المللى‏ را كنار مى‏گذاريم … صحبت بر سر نيروهاى‏ داخلى‏ روسيه است.

ما ماركسيست‏ها از روى‏ تئورى‏ مى‏دانيم و در زندگى‏ روزانه هم هر روز و هر ساعت نمونه آن‏ را مشاهده مى‏نمايم كه بورژوازى‏ طرفدار ناپيگير و خودغرض و جبون انقلاب است. … دهقانان شامل توده‏اى‏ از عناصر نيمه‏پرولتاريا و عناصر خرده‏بورژوازى‏ هستند. اين امر آن‏ها را نيز بى‏ثبات مى‏سازد و پرولتاريا را مجبور مى‏كند در يك حزب كاملاً طبقاتى‏ متحد گردد. ولى‏ بى‏ثباتى‏ دهقانان با بى‏ثباتى‏ بورژوازى‏ فرق اساسى‏ دارد … دهقانان مى‏توانند طرفدار كامل و اساسى‏ انقلاب دموكراتيك باشند، بدون آنكه اين موضع آن‏ها را سوسياليست بكند و بدون آنكه جنبه خرده‏بورژوازى‏ خود را از دست بدهند. … دهقانان مسلماً تكيه‏گاه انقلاب و جمهورى‏ خواهند بود، زيرا فقط در صورت پيروزى‏ كامل انقلاب است كه براى‏ دهقانان در زمينه رفرم‏هاى‏ ارضى‏ تحصيل همه‏چيز ميسر خواهد شد. … بورژوازى‏ قادر نيست انقلاب دموكراتيك را به پايان خود برساند، ولى‏ دهقانان استعداد اين كار را دارند و ما بايد با تمام قواى‏ خود در راه حصول اين مقصود به آن‏ها كمك كنيم. [نه آن‏طور كه به دنباله‏روى‏ «خرده‏بورژوازى‏ ضدامپرياليسم» تبديل شويم، همانند جريان شناخته شده در تارنگاشت “عدالت”، بلكه با بيان مواضع خود و مبارزه عليه مواضع ارتجاعى‏ و فاشيست‏گونه حاكميت سرمايه‏دارى‏ مافيايى‏ و پنهان كردن آن در پس شعار “سرمايه‏دارى‏ مردمى‏” از نوع تقسيم سهام “عدالت” و…، بر رهبرى‏ آن‏ها مهر تائيد بزنيم!] كسى‏ كه واقعاً به اهميت نقش دهقانان در انقلاب پيروزمندانه روس پى‏ ببرد، ممكن نيست بتواند بگويد در صورتيكه بورژوازى‏ از انقلاب برمد، دامنه انقلاب نقصاد مى‏پذيرد. زيرا در حقيقت فقط وقتى‏ دامنه انقلاب روس واقعاً رو به وسعت مى‏گذارد، فقط وقتى‏ اين دامنه انقلاب واقعاً از آنچه در عصر انقلاب بورژوآ- دموكراتيك [ليبرال] ممكن است وسيع‏تر خواهد بود، كه بورژوازى‏ از آن برمد و توده دهقانان همدوش با پرولتاريا نقش يك انقلابى‏ فعال را به‏عهده بگيرند. براى‏ اينكه انقلاب دموكراتيك ما بتواند به‏طرز پيگيرى‏ به پايان خود برسد، بايد به نيروهائى‏ اتكاء نمايد [يان] كه قادر باشند ناپيگيرى‏ اجتناب‏ناپذير بورژوازى‏ را فلج سازند … [در ايران امروز كارگران هنوز عمدتاً ناظر “جنبش سبز” هستند! وضعى‏ كه خود را به‏مثابه بزرگ‏ترين نقطه ضعف جنبش به اثبات رسانده است!]

پرولتاريا بايد انقلاب دموكراتيك را به آخر برساند بدين‏طريق كه توده دهقانان را به‏خود ملحق نمايد، تا بتواند نيروى‏ مقاومت حكومت مطلقه را جبراً منكوب و ناپيگيرى‏ بورژوازى‏ را فلج سازد. پرولتاريا بايد انقلاب سوسياليستى‏ را به انجام برساند، بدين‏طريق كه توده عناصر نيمه‏پرولتارياى‏ اهالى‏ را به‏خود ملحق كند، تا بتواند نيروى‏ مقاومت بورژوازى‏ را جبراً درهم شكند و ناپيگيرى‏ دهقانان و خرده‏بورژوازى‏ را فلج سازد. اين‏ها هستند وظايف پرولتاريايى‏ … [تعميق انقلاب و نه وحشت از رميدن بورژوازى‏! اين به معناى‏ توسعه عرصه امكانات، به معناى‏ سياستى‏ جسورانه و انقلابى‏ و به معناى‏ سياستى‏ محتاطانه و علمى‏ است!] … آنچه مهم است، اطمينان در انتخاب صحيح راه است … اين اطمينان است كه انرژى‏ و شور انقلابى‏ قادر به معجزه را، صد بار افزايش مى‏دهد. (١٢٣-١١٨)  [اعجاز فرزند باور است! ا ط]

١٣- خاتمه. آيا ما توانائى‏ پيروز شدن داريم؟

اشخاصى‏ كه با اوضاع و احوال سوسيال دموكراسى‏ روس آشنايى‏ سطحى‏ دارند … [تصور مى‏كنند] يكى‏ از اين دو طرف [منشويكى‏ها] به‏اصطلاح روى‏ فعاليت معمولى‏ جارى‏ و روزانه و روى‏ لزوم بسط دامنه ترويج و تبليغ، روى‏ تهيه و تدارك قوا، عميق ساختن جنبش و قس‏عليهذا به‏طور خاصى‏ تكيه مى‏نمايد و طرف ديگر [بلشويكى‏ها] به وظايف جنگى‏ و به‏وظايف عمومى‏ سياسى‏ و انقلابى‏ بيشتر عطف توجه مى‏كند و لزوم قيام مسلحانه و دادن شعارهاى‏ حاكى‏ از ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك و حكومت انقلابى‏ موقت را خاطرنشان مى‏سازد. … هيچ يك از دو طرف … نبايد راه مبالغه را بپيمايد …

و اما مطلب بر سر چيست؟ … اولاً بايد به‏طور مشخص دانست در زمان حال چه چيزى‏ به جنبش آسيب مى‏رساند و خطر واقعى‏ سياسى‏ براى‏ حزب اكنون در چيست. ثانياً بايد دانست كه اين يا آن شعار تاكتيكى‏ و يا شايد فقدان يكى‏ از شعارها آب در آسياب كداميك از نيروهاى‏ واقعى‏ سياسى‏ خواهد ريخت [شيوه‏اى‏ كه به‏ويژه رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران به‏كار مى‏گيرد. نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١ “خط‏مشى‏ رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران”]. اگر به گفته‏هاى‏ [منشويك‏ها] گوش فرا دهيد، به اين نتيجه مى‏رسيد كه حزب سوسيال دموكرات را خطر [طرح مساله‏هاى‏ گويا مراحل آينده، يعنى‏ نبرد براى‏ عدالت اجتماعى‏ و راه رشد ترقى‏خواهانه و مساله‏هاى‏ طبقاتى‏] … و انتقاد از دموكراسى‏ بورژوازى‏ … و نظائر آن تهديد مى‏نمايد. ولى‏ در حقيقت امر، آن خطرى‏ كه واقعاً حزب را تهديد مى‏كند، بكلى‏ از جانب ديگر است. … حقيقت آنست كه ما نه تنها زياده از حد سرگرم وظايف قيام، شعارهاى‏ عمومى‏ سياسى‏ و مسئله مربوط به رهبرى‏ تمام انقلاب توده‏اى‏ نيستيم [و به طرح زباده از حد وظايف سوسياليستى‏ و تلفيق آن با وظايف دموكراتيك حزب و طرح مساله‏هاى‏ طبقاتى‏ و “انتقاد اقتصاد سياسى‏” نمى‏پردازيم]، بلكه به‏عكس به‏ويژه عقب‏ماندگى‏ در اين مورد است كه به‏طور زننده‏اى‏ توجه ما را به‏خود جلب مى‏كند و دردناك‏ترين مسائل را تشكيل مى‏دهد و براى‏ جنبش، خطر واقعى‏ در بر دارد. زيرا ممكن است جنبش در كردار انقلابى‏ به جنبش در گفتار انقلابى‏ مبدل شود و در پاره‏اى‏ نقاط هم اكنون مبدل مى‏شود. …

ما از اجراى‏ وظايف پيش رو و واقعاً انقلابى‏ خود [در جلب طبقه كارگر از طريق طرح منافع روز و آتى‏ آن و لذا در سازماندهى‏ آن در شرايط كنونى‏ در ايران] به‏طور غيرقابل تصورى‏ عقب مانده‏ايم …

اين است حقيقت موضوع دو جريان در تاكتيك سوسيال دموكراسى‏.

مبادا بورژوازى‏ در صورت شركت پرولتاريا در ديكتاتورى‏ انقلابى‏ برمد! … با اين جمله تبديل پرولتاريا به زائده بورژوازى‏ سلطنت‏طلب به‏طور قطعى‏ مسجل گرديده است. (١٢٨-١٢٤)

برنشتين مى‏گويد ما خواستار تصديق و قبول آشكار آن‏چيزى‏ هستيم كه وجود دارد! [عرصه مقدورات است!] و با اين گفته خود اصل «جنبش» بدون «هدف نهائى‏» و تاكتيك منحصراً تدافعى‏ را تقديس نموده، تاكتيك ترس را حاكى‏ از اينكه «مبادا بورژوازى‏ برمد»، موعظه مى‏كند. [سكوت هاتف رحمانى‏ و محمد اميدوار و بى‏پاسخ گذاشتن پرسش‏هاى‏ متعدد “توده‏اى‏ها” درباره چگونه بايد به توسعه امكان‏ها پرداخت، ريشه در اين موضع برنشتينى‏ آن‏ها دارد.] … سوسيال دموكرات‏هاى‏ انقلابى‏ حتى‏ فكر اين را هم نكرده بودند كه از كارهاى‏ جزئى‏ و روزمره … [چه برسد به “تضاد عمده”، يعنى‏ مساله “آزادى‏” در ايران] دست بكشند. آن‏ها فقط خواستار اين بودند كه هدف غائى‏ به‏طور روشن درك شود [تان]. وظايف انقلابى‏ به‏طور روشن معيين گردد، آن‏ها مى‏خواستند قشرهاى‏ نيمه پرولتر و نيمه خرده‏بوژوآ را تا مقام پرولتارياى‏ انقلابى‏ ارتقاء دهند، نه اينكه فكر پرولتارياى‏ انقلابى‏ را تا نظريات اپورتونيستى‏ تنزل دهند كه «مبادا بورژوازى‏ برمد». مى‏توان گفت تقريباً برجسته‏ترين نمودار اين اختلاف ميان جناح اپورتونيستى‏ روشنفكرى‏ و جناح انقلابى‏ پرولتاريائى‏ اين مسئله است كه : dürfen wir siegen?  «آيا ما توانايى‏ پيروز شدن داريم؟» آيا پيروز شدن براى‏ ما مجاز است؟ آيا پيروز شدن براى‏ ما خطرناك نيست؟ آيا ما بايد پيروز شويم؟ (١٣٠-١٢٩) [كه براى‏ دسترسى‏ به اين هدف ضرورى‏ باشد آگاهى‏ طبقاتى‏ را به كارگران منتقل سازيم، از اين طريق كه به طرح خواست‏هاى‏ ويژه آن‏ها درباره راه رشد آينده ترقى‏خواهانه و به سود منافع آن‏ها بپردازيم ؟ نگاه شود به به مقاله ٨٩/٢١]

سوسيال دموكرات‏هاى‏ روس هنوز چندان به اين موضوع نزديك نيستند كه بتوانند «خرس خود را شكار كنند» (يعنى‏ انقلاب دموكراتيك را انجام دهند)، ولى‏ اين مسئله كه آيا ما «توانائى‏» شكار آن‏ را داريم، براى‏ تمام آينده روسيه و براى‏ آينده سوسيال دموكراسى‏ روس داراى‏ اهميت بى‏نهايت جدى‏ است. …

اكونوميست‏ها اين‏موضوع را از بر كرده‏اند كه اقتصاد پايه سياست است. ولى‏ آن را اين‏طور «فهميده‏اند» كه بايد مبارزه سياسى‏ را تا سطح مبارزه طبقاتى‏ تنزل داد. [منشويك‏ها] اين‏موضوع را از بر كرده‏اند كه انقلاب بورژوازى‏ پايه اقتصادى‏ انقلاب دموكراتيك است. ولى‏ آن را اين‏طور «فهميده‏اند» كه بايد وظايف دموكراتيك پرولتاريا را تا سطح اعتدال و ميانه‏روى‏ بورژوازى‏ و تا حدى‏ كه «بورژوازى‏ نرمد» [و وحدت به خطر نيفتد “راه توده”- پيك نت] تنزل داد [و از طرح مساله عدالت اجتماعى‏ و راه رشد آينده ايران دورى‏ جست!] اكونوميست‏ها … عملاً طبقه كارگر را تسليم سياستمداران بورژوآ ليبرال مى‏نمودند، يعنى‏ حزب را به راهى‏ مى‏بردند كه معناى‏ واقعى‏ آن چنين بود. [منشويك‏ها] نيز به همان بهانه‏ها منافع پرولتاريا را در انقلاب دموكراتيك عملاً تسليم بورژوازى‏ مى‏كنند. يعنى‏ حزب را از راهى‏ مى‏برند كه معناى‏ واقعى‏ آن چنين است. … خلاصه كلام آنكه آن‏ها نه تنها از لحاظ منشاء پيدايش خود … بلكه بنا بر چگونگى‏ طرح كنونى‏ وظايف تاكتيكى‏ پرولتاريا در انقلاب دموكراتيك نيز مريدان اكونوميسم هستند. (١٣٣)

تحول دموكراتيك در روسيه، انقلابى‏ است كه از لحاظ ماهيت اجتماعى‏ و اقتصادى‏ خود، بورژوازى‏ است. اين يك اصل صحيح ماركسيستى‏ است كه تنها تكرار ساده آن كافى‏ نيست. بايد آن را فهميد و چگونگى‏ تطبيق آن را با شعارهاى‏ سياسى‏ دانست. …

پرولتارياى‏ هميشه به‏طور غريزى‏ دريافته است كه آزادى‏ سياسى‏ باوجود اين‏كه مستقيماً بورژوازى‏ را مستحكم و متشكل خواهد ساخت، معهذا براى‏ او لازم است و بيش از همه هم لازم است. پرولتاريا راه نجات خود را در سرپيچى‏ از مبارزه طبقاتى‏ ندانسته، بلكه در تكامل اين مبارزه، بسط دامنه آن، بالا بردن سطح آگاهى‏ و تشكل و قطعيت آن مى‏داند.

آرى‏، انقلاب مردم. سوسيال دموكراسى‏ با حقانيت كامل بر ضد سوءاستفاده دموكراسى‏ بورژوازى‏ از كلمه مردم مبارزه كرده و مى‏كند. سوسيال دموكراسى‏ خواستار اينست كه با اين كلمه تضادهاى‏ طبقاتى‏ موجوده ميان طبقات مختلف مردم پرده‏پوشى‏ نشود. سوسيال دموكراسى‏ بدون چون و چرا در لزوم استقلال كامل طبقاتى‏ حزب پرولتاريا اصرار مى‏ورزد. ولى‏ اگر سوسيال دموكراسى‏ «مردم» را به «طبقات» تجزيه مى‏كند، براى‏ اين نيست كه طبقه پيشرو دور خود [حصارى‏] بتند، حدود خود را تنگ كند و از ترس اينكه مبادا خداوندان اقتصادى‏ در دنيا برمند، فعاليت خود را قطع كند. بلكه براى‏ اينست كه طبقه پيشرو بدون آسيب از تزلزل و ناپايدارى‏ و بى‏تصميمى‏ طبقات بينابينى‏ بتواند با انرژى‏ بيشتر و با شور بيشترى‏ در راه آرمان تمام مردم و در راس تمام مردم مبارزه كند. … [حصار مقدورات را با آرمان انقلابى‏ طبقه كارگر بشكند]

انقلاب، انقلابى‏ بورژوازى‏ است. … ولى‏ ما ماركسيست‏ها بايد بدانيم كه براى‏ نيل به آزادى‏ واقعى‏ پرولتاريا و دهقانان هيچ راهى‏ بجز راه آزادى‏ به شيوه بورژوازى‏ و ترقى‏ به شيوه بورژوازى‏ موجود نبوده و نمى‏تواند باشد. ما نبايد فراموش كنيم كه در حال حاضر براى‏ نزديك كردن سوسياليسم، سواى‏ آزادى‏ كامل سياسى‏، سواى‏ جمهورى‏ دموكراتيك و سواى‏ ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان وسيله ديگرى‏ موجود نيست و نمى‏تواند هم باشد. ما كه نماينده طبقه پيشرو و نماينده يگانه طبقه انقلابى‏ هستيم كه بى‏چون و چرا عارى‏ از هرگونه شبهه و بدون نگاه به پشت سر خويش انقلابى‏ است، بايد در مقياس هر چه وسيع‏تر و با شجاعت و ابتكار هر چه بيش‏ترى‏ وظايف انقلاب دموكراتيك را در برابر تمام توده‏ مردم قرار دهيم. كاستن از اهميت اين وظايف از لحاظ تئورى‏ به معناى‏ مسخره ماركسيسم و تحريف كوته‏نظرانه آن و از لحاظ عملى‏ و سياسى‏ خيانت به انقلاب به نفع بورژوازى‏ است، يعنى‏ طبقه‏اى‏ كه ناگزير از عملى‏ نمودن پيگير انقلاب خواهد رميد. مشكلاتى‏ كه در سر راه پيروزى‏ كامل انقلاب وجود دارد، بس عظيم است. اگر نمايندگان پرولتاريا تمام آنچه را كه در قوه دارند به‏كار برند و با اين حال تمام مساعى‏ آن‏ها در مقابل مقاومت ارتجاع و خيانت بورژوازى‏ و جهالت توده بيهوده ماند، هيچ‏كس نمى‏تواند آن‏ها را مورد تقبيح قرار دهد. ولى‏ اگر سوسيال دموكراسى‏ انرژى‏ انقلابى‏ را كاهش دهد و از شور انقلابى‏ از ترس از پيروزى‏ و ملاحظه از اينكه بورژوازى‏ برمد، بكاهد، همه و هر كس و در درجه اول پرولتارياى‏ آگاه وى‏ را مورد تقبيح قرار خواهد داد.

ماركس مى‏گويد انقلاب لكوموتيف تاريخ است. انقلاب جشن ستمكشان و استثمار شوندگان است. توده مردم هيچ‏گاه نمى‏تواند مانند زمان انقلاب آفرينده فعال نظامات اجتماعى‏ نوين باشد. در اين مواقع، اگر بخواهيم با معيار محدودى‏ كه خرده بورژوآها در مورد ترقيات بطى‏ و تدريجى‏ به‏كار مى‏برند، بسنجيم، مردم قادر به اعجازند. ولى‏ رهبران احزاب انقلابى‏ نيز در چنين مواقعى‏ بايد وظايف خود را در مقياس وسيع‏تر و با تهورى‏ بيشتر طرح كنند. بايد شعارهاى‏ آن‏ها هميشه پيشاپيش ابتكار توده حركت كند. ديده‏بان و راهنماى‏ وى‏ باشد. آرمان دموكراتيك و سوسياليستى‏ ما را با تمام عظمت و جلال آن جلوه‏گر سازد و كوتاه‏ترين و سر راست‏ترين راه رسيدن به پيروزى‏ كامل، مسلم و قطعى‏ را نشان بدهد.

شكى‏ نيست كه هنگام طوفان، كشتى‏ حزب ما را مخاطرات بيشترى‏ تهديد مى‏كند تا هنگام «دريانورى‏» آرامِ ترقى‏ ليبرالى‏ كه در آن استثمار كنندگان با تانى‏ دردناكى‏ خون طبقه كارگر را مى‏مكند. (١٣٨-١٣٤)

پسگفتار- بازهم خط‏مشى‏ «آسواباژدنيه»، بازهم مشى‏ «ايسكرا»ى‏ نو

١- چرا واقع‏بين‏هاى‏ بورژوا ليبرال، «واقع‏بين‏هاى‏» سوسيال دموكرات را ميستايند؟

نمايندگان بورژوازى‏ ليبرال … «انشعاب در سوسيال دموكراسى‏ روس» و «غلبه عقل سليم» [را مى‏ستايند] كه براى‏ پرولتارهاى‏ آگاه داراى‏ ارزش بس شگرفى‏ است. … «آسواباژدنيه» چنين مى‏گويد: … روحيه سياسى‏ عمده «اكثريت» عبارتست از انقلابى‏گرى‏ مجرد، شورش‏طلبى‏، كوشش براى‏ برپا كردن قيام در بين توده‏ مردم به هر وسيله‏اى‏ كه شده و تصرف بيدرنگ قدرت به‏نام اين توده! … «لنينيست‏ها» … بجز تهيه و تدارك قيام فورى‏ از هرگونه فعاليت عملى‏ ديگرى‏ امتناع مى‏ورزند … ولى‏ اقليت برعكس، در عين اينكه محكم به شريعت ماركسيسم پايبند است، عناصر واقع‏بين جهان‏بينى‏ ماركسيسم را نيز حفظ مى‏كند. …

البته اشتباه عظيمى‏ بود اگر تصور مى‏رفت اين قضاوت‏ها درست است، يعنى‏ اينكه با حقيقت عينى‏ مطابقت دارد. ….

اين قضاوت‏هائى‏ كه بورژوآمابانه تحريف شده، انعكاسى‏ است از منافع واقعى‏ بورژوازى‏ كه بدون شك به‏مثابه يك طبقه به‏خوبى‏ مى‏فهمد چه تمايلاتى‏ در  داخل سوسيال دموكراسى‏ به‏حال وى‏، يعنى‏ بورژوازى‏ سودمند و نزديك و آشنا و خوشآيند است و چه تمايلاتى‏ زيان‏بخش و دور و بيگانه و ناخوش آيند. … حالا ببينيم غريزه طبقاتى‏ بورژوازى‏ روس با زبان «آسوابادنيه»اى‏ها به ما چه مى‏آموزد؟ (١٤٢-١٣٩)

غريزه طبقاتى‏ بورژوازى‏ اتفاقاً آن چيزى‏ را به وى‏ تلقين مى‏كند كه بكرات با دقيق‏ترين مدارك در مطبوعات ما به ثبوت رسيده است و آن اينكه: نوايسكرائى‏ها [منشويك‏ها] جناح اپورتونيست و مخالفين آن‏ها جناح انقلابى‏ سوسيال دموكراسى‏ را تشكيل مى‏دهند. ليبرال‏ها نمى‏توانند از تمايلات اولى‏ تمجيد و تمايلات دومى‏ را تقبيح نكنند … چيزى‏ كه براى‏ بورژوازى‏ خطرناك و وحشت‏آور است.

از نظر «آسوابادنيه» معنى‏ «واقع‏بينى‏» چنين است: … [بورژوازى‏] به حكم غريزه طبقاتى‏ بسيار خوب خود پى‏مى‏برد كه گرچه پرولتاريا و «مردم» از يك‏طرف براى‏ انقلاب وى‏ به‏مثابه طعمه توپ و همچو پتكى‏ بر ضد حكومت مطلقه مفيدند، ولى‏ از طرف ديگر پرولتاريا و دهقانان انقلابى‏ در صورت نيل به «پيروزى‏ قطعى‏ بر تزاريسم» و به‏پايان رساندن انقلاب دموكراتيك، بى‏نهايت براى‏ وى‏ خطرناكند. از اين رو بورژوازى‏ تمام قوا و تلاشش متوجه آنست كه پرولتاريا به ايفاء نقش «محجوبانه‏اى‏» در انقلاب اكتفا نمايد و با احتياط‏تر، عملى‏تر و واقع‏بين‏تر باشد و فعاليتش از اين اصل ناشى‏ شود كه «مبادا بورژوازى‏ برمد». … آن‏ها كاملاً حاضرند حق آزادى‏ اعتصاب و تشكيل اتحاديه را (كه اكنون عملاً خود كارگران تقريباً آن را به دست آورده‏اند) به‏عنوان «گذشت» به كارگران بدهند، فقط بشرط اينكه كارگران از «شورش‏طلبى‏» از «انقلابى‏گرى‏ محدود»، از خصومت نسبت به «صلح و مصالحه‏هاى‏ عملاً مفيد»، از ادعا و كوشش براى‏ اينكه نقش مبارزه‏طلبى‏ طبقاتى‏ خود، يعنى‏ نقش پيگيرى‏ پرولتاريائى‏ و قطعيت پرولتاريائى‏ و «ژاكوبينيسم پلب‏منشانه» را بر چهره «انقلاب همگانى‏ روس» بگذارند، صرفنظر نمايند.  …. در حقيقت اين چيزى‏ نيست جز نسخه بدل بورژوازئى‏ سوسيال دموكراتيسم و تحريف و تخطئه اپورتونيستى‏ مفهوم مبارزه طبقاتى‏. ….

هدف اينست كه جنبش كارگرى‏ را تا درجه جنبشى‏ كه بيشتر اتحاديه‏اى‏ باشد تنزل دهد، آن‏را از سياست مستقل [تان] (يعنى‏ سياست انقلابى‏ كه هدف آن ديكتاتورى‏ دموكراتيك است) دور نگاه دارد.  …. ولى‏ سوسيال دموكراسى‏ برعكس مى‏خواهد مبارزه طبقاتى‏ پرولتاريا را تا نيل به شركت رهبرى‏ كننده وى‏ در انقلاب همگانى‏ روس تكامل دهد، يعنى‏ اين انقلاب را به ديكتاتورى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان برساند.

بورژوازى‏ به پرولتاريا مى‏گويد: انقلاب ما انقلاب همگانى‏ است. به اين جهت تو به‏مثابه طبقه خاص بايد … به نام «عقل سليم»، عمده توجه خود را به اتحاديه‏هاى‏ حرفه‏اى‏ و علنى‏ نمودن آن معطوف دارى‏ …

سوسيال دموكراسى‏ به پرولتاريا مى‏گويد: انقلاب ما انقلاب همگانى‏ است، به اين جهت تو بايد به‏مثابه پيشروترين طبقه و يگانه طبقه تا آخر انقلابى‏ مساعى‏ خود را صرف آن نمائى‏ كه نه تنها به جدى‏ترين طرزى‏ در آن شركت ورزى‏، بلكه رهبرى‏ آن را نيز به‏عهده خود گيرى‏. … بايد بكوشى‏ كه حدود و مضمون مبارزه طبقاتى‏ خود را به حدى‏ وسعت دهى‏ كه نه فقط تمام وظايف انقلاب فعلى‏ دموكراتيك …، بلكه وظايف انقلاب سوسياليستى‏ آتى‏ را نيز در برگيرد. (١٤٩-١٤٠) [در شرايط كنونى‏ ايران، اين وظيفه تنها به مفهوم كوشش براى‏ توسعه «مقدورات» و مبارزه براى‏ احياى‏ دستاوردهاى‏ مترقى‏ انقلاب بهمن ٥٧ مى‏باشد!]

٢– «عميق كردن» جديد مسئله بوسيله رفيق ماتينف

رفيق مارتينف، آيا اين موضوع براى‏ شما قابل درك نيست؟ … توضيح براى‏ درك شما:

يكى‏ از نمودارهاى‏ جنبه بورژوازى‏ انقلاب دموكراتيك آنست كه يك سلسله از طبقات، گروه‏ها و قشرهاى‏ اجتماعى‏ كه كاملاً طرفدار مالكيت خصوصى‏ و اقتصاد كالائى‏ [اقتصاد بازار آزاد] هستند و توانائى‏ خروج از اين چهار ديوار را ندارند، به‏حكم شرايط محيط به بيهودگى‏ حكومت مطلقه و به‏طور كلى‏ تمام رژيم سرواژ [رژيم ولايت فقيه] معترف شده و به شعار آزادى‏ [و “حقوق بشر” آمريكايى‏] مى‏پيوندند. در جريان اين عمل جنبه بورژوازى‏ ايـن آزادى‏ [نگاه شود به مقاله ٨٩/٢١] كه مورد مطالبه «جامعه» بوده و مالكين و سرمايه‏داران به‏وسيله سيلى‏ از سخن (و فقط سخن!) از آن مدافعه مى‏نمايند، با وضوحى‏ هرچه بيشتر آشكار مى‏شود. در عين حال اختلاف اساسى‏ بين مبارزه كارگرى‏ و مبارزه بورژوازى‏ در راه آزادى‏ و بين دموكراتيسم پرولتاريائى‏ و ليبرالى‏ نيز روز به‏ روز نمايان‏تر مى‏گردد. [در ايران از اين‏طريق كه طبقه كارگر به نظاره‏گر مبارزه براى‏ “آزادى‏” بورژوازى‏ و “حقوق بشر” آمريكايى‏ تبديل مى‏شود!] طبقه كارگر و نمايندگان آگاه آن به پيش مى‏روند و اين مبارزه را نيز به پيش مى‏برند [يعنى‏ با طرح خواست‏هاى‏ سوسياليستى‏ طبقه كارگر و افشاگرى‏ عليه نظام سرمايه‏دارى‏  – “انتقاد اقتصاد سياسى‏” ماركس –  به ارتقاى‏ سطح آگاهى‏ آن مى‏پردازند] و نه فقط از سرانجام آن ترسى‏ ندارند، بلكه مى‏كوشند آن ‏را از آخرين حد انقلاب دموكراتيك نيز دورتر برند. بورژوازى‏ كه ناپيگير و خودغرض است، شعارهاى‏ آزادى‏ را فقط به‏طور ناقض [در حد “حقوق بشر” آمريكايى‏ و آزادى‏ اقتصاد بازار آزاد] و از روى‏ ريا مى‏پذيرد.  ….

وظيفه دموكراتيسم پرولتاريائى‏ … عبارت است از انتقاد خستگى‏ناپذير از اوضاع سياسى‏ تكامل يابنده و افشاى‏ ناپيگيرى‏ و خيانت‏هاى‏تازه به تازه بورژوازى‏ كه پيش‏بينى‏ آن‏ها قبلاً ممكن نيست. (١٥٣-١٥٠)

اكنون از طبقه پيشرو خواسته مى‏شود كه مضمون واقعى‏ وظايف مبرم و تاخيرناپذير اين انقلاب را دقيقاً معين نمايد. آقايان استرووه [نماينده بورژوازى‏] در همان حال كه انقلاب را به‏رسميت مى‏شناسند، باز و باز … همان نغمه قديمى‏ را در باره اينكه ممكنست از طريق مسالمت‏آميز كار را به سرانجام خود رساند و در باره اينكه نيكلا آقايان … را به حكومت دعوت كند وغيره وغيره ساز مى‏نمايند. ….

ببينيم كه انقلاب از نقطه نظر ماركسيسم يعنى‏ چه؟ … يعنى‏ درهم شكستن جبرى‏ روبناى‏ سياسى‏ كهنه‏اى‏ كه تضاد آن با مناسبات توليدى‏ نوين در لحظه معينى‏ موجب ورشكستگى‏ آن شده است. تضاد حكومت مطلقه با تمام نظام روسيه سرمايه‏دارى‏ و با تمام نيازمندى‏هاى‏ رشد بورژوآ- دموكراتيك آن، حكومت مطلقه را اكنون با ورشكستگى‏ شديدى‏ مواجه نموده. …. روبنا از هر طرف شكاف برداشته، تاب مقاومت را از دست داده و دچار ضعف گرديده است. مردم خودشان به ‏توسط نمايندگان طبقات و گروه‏هاى‏ گوناگون به‏ ساختن روبناى‏ جديدى‏ براى‏ خود [“جامعه مدنى‏”] پرداخته‏اند. در لحظه معينى‏ از تكامل، بيهوده بودن روبناى‏ قديمى‏ بر همگان معلوم مى‏شود. انقلاب را همه به‏رسميت مى‏شناسند. اكنون وظيفه اين است كه تصريح شود، چه طبقات بخصوصى‏ بايد روبنا جديد را بسازند و همانا چگونه بسازند [بحث راه رشد آينده!]. بدون چنين تصريحى‏، شعار انقلاب در لحظه فعلى‏، شعارى‏ پوچ و بى‏مضمون خواهد بود  … بدون چنين تصريحى‏ در باره وظايف دموكراتيك پيش‏روى‏، از  طبقه پيشرو جاى‏ سخنى‏ هم نخواهد بود [از اين روى‏ است كه تصريح رهبرى‏ كنونى‏ حزب توده ايران براى‏ برقرارى‏ «نظم دموكراتيك» مورد نظر بورژوازى‏، خط‏مشى‏ و سياست اپوتونيستى‏ و رويزيونيستى‏ آن را برملا مى‏ساز!]. و اما اين تصريح عبارت است از شعار ديكتاتورى‏ دموكراتيك پرولتاريا و دهقانان. اين شعار، هم طبقاتى‏ را معين مى‏كند كه «سازندگان» جديد روبناى‏ جديد مى‏توانند باشند و بايد به آن‏ها اتكا نمود، و هم خصلت روبنا را (ديكتاتورى‏ «دموكراتيك» كه از ديكتاتورى‏ سوسياليستى‏ متمايز است) و هم شيوه ساختمان آن ‏را. ….

هر چه انقلاب دموكراتيك كامل‏تر باشد، به‏همان نسبت اين مبارزه جديد با سرعت، وسعت، پاكيزگى‏ و قطعيت بيشترى‏ گسترش خواهد يافت. شعار ديكتاتورى‏ «دموكراتيك» خود مبين جنبه محدود تاريخى‏ انقلاب فعلى‏ و ضرورت مبارزه جديدى‏ است كه بايد بر زمينه نظامات جديد به‏منظور رهائى‏ كامل طبقه كارگر از قيد هرگونه ستم و استثمار به‏عمل آيد. به ديگر سخن: وقتى‏ بورژوازى‏ دموكرات يا خرده‏بورژوازى‏ يك پله ديگر بالا برود، وقتى‏ كه نه تنها انقلاب، بلكه پيروزى‏ كامل انقلاب واقعيتى‏ گردد، آنوقت ما … شعار ديكتاتورى‏ دموكراتيك را با شعار ديكتاتورى‏ پرولتاريا، يعنى‏ انقلاب كامل سوسياليستى‏، «جابه‏جا خواهيم كرد». (١٦٠-١٥٤)

٣- تصوير عوامانه و بورژوآمابانه ديكتاتورى‏ و نظر ماركس نسبت به آن

مرينگ در توضيحات خود در باره مجموعه مقالاتى‏ كه ماركس در سال ١٨٤٨ در «روزنامه جديد رن» نوشته … مى‏گويد مطبوعات بورژوازى‏ روزنامه را مورد سرزنش قرار مى‏دهند كه گويا خواستار «اعلام فورى‏ ديكتاتورى‏ است و آن ‏را به‏مثابه عملى‏ كردن دموكراسى‏ مى‏داند» … از نقطه نظر عوامانه و بورژوآمابانه، مفهوم ديكتاتورى‏ و مفهوم دموكراسى‏ يكديگر را نفى‏ مى‏كنند.  بورژوآ … ديكتاتورى‏ را به‏معناى‏ الغاء كليه آزادى‏ها و تصميمات دموكراسى‏، به‏معناى‏ انواع خودسرى‏ها و سواستفاده از قدرت به‏نفع شخص ديكتاتور تعبير مى‏نمايد. …

روزنامه رن جديد در ١٤ سپتامبر ١٨٤٨ چنين نوشت است: «هرگونه سازمان دولتى‏ موقتى‏ بعد از انقلاب احتياج به ديكتاتورى‏ و آن‏هم ديكتاتورى‏ با انرژى‏ دارد. ما از همان آغاز امر كامپ هوزن (رئيس شوراى‏ وزيران پس از ١٨ مارس ١٨٤٨) را سرزنش كرديم كه چرا مانند يك ديكتاتور رفتار ننمود و چرا بلافاصله بقاياى‏ موسسات قديم را درهم نشكست و برنيانداخت. نتيجه اين شد كه در آن حينى‏ كه آقاى‏ ك با توهمات مشروطه‏طلبانه براى‏ خود لالائى‏ مى‏گفت، حزب شكست خورده (يعنى‏ حزب ارتجاع) مواضع خود را در دستگاه ادارى‏ و ارتش مستحكم نمود و حتى‏ جرئت يافت كه گاه اينجا و گاه آنجا به مبارزه آشكار دست بزند». … آيا اين كلمات ماركس به ما چه مى‏گويد؟ مى‏گويد حكومت انقلابى‏ موقت بايد رفتارش ديكتاتور‏منشانه باشد …؛ مى‏گويد وظيفه ديكتاتورى‏ محو بقاياى‏ موسسات قديمى‏ است … ثانياً «مجلس موسسان توده‏اى‏» بايد قبل از همه يك مجلس فعال و آن‏هم مجلس فعال انقلابى‏ باشد.

اين است مفهوم شعار ديكتاتورى‏ [تان].

مسائل عظيم زندگى‏ ملت‏ها فقط با نيرو حل مى‏شود [تان]. طبقات مرتجع خودشان قبل از همه معمولاً متوسل به قوه قهريه، يعنى‏ جنگ داخلى‏ مى‏شوند و «سرنيزه را در دستور روز مى‏گذارند» [تجربه‏اى‏ كه در يك‏سال گذشته بعد از انتخابات دهمين دوره رياست جمهورى‏ در ايران يك‏بار ديگر درستى‏ نظريات ماركس- لنين را به اثبات رساند]. طبقه كارگر بايد همان شعار ديكتاتورى‏  را به‏ميان بكشد. … طبق نظر ماركس مجلس ملى‏ مى‏بايستى‏ «تمام آنچه را كه با اصل حكومت مطلقه مردم متضاد بود، از نظام عملاً موجود آلمان بيرون مى‏ريخت» و سپس «آن زمينه انقلابى‏ را كه مورد اتكاء اين حكومت است، مستحكم مى‏نمود و حكومت مطلقه مردم را كه از فتوحات انقلاب است، از هر حمله‏اى‏ مصون مى‏داشت.

بنابراين مضمون اصلى‏ وظايفى‏ كه ماركس … در مقابل حكومت انقلابى‏ يا ديكتاتورى‏ قرار داده بود، قبل از هر چيز حاكى‏ از انقلاب دموكراتيك بود: دفاع در مقابل ضدانقلاب و برانداختن عملى‏ كليه آنچه كه با حكومت مطلقه مردم منافات دارد. اين هم چيزى‏ نيست مگر ديكتاتورى‏ انقلابى‏ دموكراتيك. … ماركس با استعمال كلمه «مردم» اختلاف طبقاتى‏ را روپوشى‏ نمى‏كرد، بلكه عناصر معينى‏ را كه مى‏توانند انقلاب را به آخر برسانند، متحد مى‏نمود [تان]. …

گسيختگى‏ نهايى‏ انقلاب ريشه دوگانه داشت: مردم پيروز شدند؛ مردم آزادى‏هائى‏ را كه جنبه دموكراتيك قطعى‏ داشت به‏دست آوردند، ولى‏ سلطه مستقيم به‏دست مردم نيفتاد، بلكه به‏دست بورژوازى‏ بزرگ افتاد. مختصر آنكه انقلاب را به آخر نرساندند [سرنوشت نبرد كه بر كه پس از انقلاب بهمن نيز چنين رقم خورد كه نهايتاً نيروهاى‏ “راستگرا” سلطه خود را فعلاً مستقر ساختند] …

پس به آخر رساندن آن منوط به چيست؟ منوط به آن است كه سلطه مستقيم به‏دست كى‏ مى‏افتد: به‏دست پترونكويچ‏ها …، يعنى‏ همان كامپ هوزن‏ها … يا به‏دست مردم، يعنى‏ كارگران و بورژوازى‏ دموكرات. …

آنچه براى‏ ما باقى‏ مى‏ماند اينست كه مفهوم خاصى‏ را كه ماركس براى‏ كلمه «بورژوازى‏ دموكرات» demokratische Bürgerschaft  قائل بود و آن‏را به‏اتفاق كارگران رويهم‏رفته مردم مى‏ناميد و در نقطه مقابل بورژوازى‏ بزرگ قرار مى‏داد، با دقت بيشترى‏ تعريف نمائيم.

چهارم اوت ١٧٨٩، سه هفته پس از تسخير باستيل، مردم فرانسه در عرض يك روز بر تمام قيود و رسوم فئودالى‏ فائق آمدند. يازدهم ژوئيه ١٨٤٨، چهار ماه پس از باريكادهاى‏ ماه مارس، قيود و رسوم فئودالى‏ بر مردم آلمان فائق آمد.

بورژوازى‏ فرانسه حتى‏ براى‏ لحظه‏اى‏ هم متفقين خود، دهقانان را ترك نمى‏كرد … بورژوازى‏ آلمان … بدون هيچ‏گونه دغدغه‏ خاطر به طبيعى‏ترين متفق خود، يعنى‏ دهقانان … خيانت مى‏نمايد. …

شكى‏ نيست كه جزء مهم آن «مردمى‏» كه ماركس سال ١٨٤٨ آنان را در نقطه مقابل ارتجاع مقاومت كننده و بورژوازى‏ خيانت كننده قرار مى‏داد، پرولتاريا و دهقانان مى‏باشند. … (١٧٤-١٦١)