اندیشه ی انقلابی را با پیگیری تا به آخر دنبال کنیم!
به «استقبالِ بحث های نظری سالم» برویم!

مقاله ۳۵/۹۹
۲۹ مهر ۱۳۹۹، ۲۰ اکتبر ۲۰۲۰

با یک چشم خندان و یک چشم گریان مقاله ی واکاوی برخی مسایل مبرم جنبش کارگری و سندیکایی میهن ما: منافع طبقه کارگر، خصوصی سازی ها، حقوق سندیکایی، نظارت کارگری، و استبداد ولایی، را در ضمیمه ی کارگری نامه مردم مطالعه کردم (شماره ۳۸، ۲۱ مهر ۱۳۹۹).

بدون تردید جمله ی «از بحث‌های نظری سالم می باید استقبال کرد» که توسط مقاله ی کارگری به مثابه رهنمود  از نیاز به این بحث ها در جامعه بیرون کشیده شده است، بزرگ‌ترین دستاورد در شناخت شرایط خطیر در ایران است که نمی‌توان به اندازه ی کافی آن را خاطرنشان و برجسته ساخت.

جنبش ضد دیکتاتوری رژیم ولایی و دیکتاتوری سرمایه نهفته در پشت آن، با ظرافت افتراقی یک نگرش انقلابی نقش هر دو عنصر ضد مردمی و ضد ملی را در دیکتاتوری حاکم بازشناخته است! «بحث های نظری سالم» تنها هنگامی به ثمر می‌نشینند و میوه ی شیرین شناخت از واقعیت را به دست می آورند، هنگامی که بحث ها شناختِ عمده ی طبقه ی کارگر آگاه ایران را بشکافد، مستدل سازد و از درون آن به نتیجه‌گیری برای مبارزه در پیش بنشیند!

در «کوتاه سخن» در مقاله ی پر مضمون می خوانیم: «بحث پیرامون مسائل مبرم و کنونی [وقت مسائل دورنمایی کی فرا می رسد؟!] در میان مبارزان جنبش کارگری و سندیکایی می‌تواند سازنده و راهگشا باشد. از این بحث‌های نظری سالم می باید استقبال کرد ..».

متأسفانه مقاله‌ای که در نامه ی مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران در خارج از کشور انتشار می یابد، پرسش درباره ی وقت طرح مسائل دورنمایی را ذکر نمی کند!؟ نمی‌گوید چرا باید از نظر نظری و یا سیاسی از طرح پرسش ها و نیازهای آتی و دورنمایی جنبش چشم پوشید و تنها به «بحث پیرامون مسائل مبرم و کنونی» بسنده کرد؟

این در حالی که مقاله هنگام توضیح مبارزه اعتراضی و اعتصابی زحمتکشان که با توانایی ترسیم کرده است، وجود و بودگی بحث را درباره ی هدف‌های آتی در شرایط کنونی در ایران مورد تأیید قرار می دهد و نیاز به پاسخ به پرسش ها درباره ی مسایل آتی و دورنمایی را در جنبش کارگری برجسته می‌سازد و تذکر می دهد! برای نمونه، مقاله به درستی و به جا «سمت و مضمون مخالفت زحمتکشان را با راهبرد [استراتژیک] اقتصادی- اجتماعی رژیم ولایت فقیه» مطرح می‌سازد.

طرح «مضمون و سمت راهبردی» سیاست «اقتصادی- اجتماعی»، یعنی طرح دورنمای استراتژیک روند جاری اقتصادی- اجتماعی در ایران، یعنی طرح مساله، فراتر از «مسائل مبرم و کنونی»، یعنی طرح مسائل آتی و دورنمایی در برابر جنبش کارگری و عمومی کنونی در نبرد طبقاتی جاری در ایران! که مقاله آن را به درستی و به جا «خواستی فراگیر با ابعادی ملی» توصیف می‌کند.

آیا با این توصیف درست در مقاله کارگری در نامه ی مردم، تردیدی رواست درباره ی مضمون «راهبری» و استراتژیک خواست و شعار پایان دادن به خصوصی سازی هستی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری که طبقه ی کارگر ایران مطرح می‌سازد و به «خواست فراگیر و ملی» بدل شده است؟ آیا می‌توان پنداشت که تحقق بخشیدن به چنین برنامه «راهبردی» جز بدون تغییرات بنیادین و انقلابی که سر و پای کلیت حاکمیت کنونی را در برگیرد عملی خواهد شد؟

آیا روشنگری درباره ی ضرورت پایان دادن به اقتصاد سیاسی ضد مردمی و ضد ملی کنونی، نباید لزوماً همراه باشد با ارایه اقتصاد سیاسی جایگزین؟ اقتصاد سیاسی جایگزینی که می‌تواند و باید به پرچم مبارزه برای گذار از دیکتاتوری دو گانه بدل گردد؟

بلافاصله با طرح پرسش درباره ی اقتصاد سیاسی جایگزین، این پرسش مطرح می‌شود که آیا راه رشد سرمایه دارانه در جهان امروز و زیر سلطه ی سرمایه مالی امپریالیستی برای ایران ممکن است؟ آیا به تعمیق وابستگی کنونی نمی انجامد و بقایای استقلال ملی ایران را نابود نمی سازد؟

آیا بحث و روشنگری در این باره که راه رشد سرمایه داری در جهان امروز جز در وابستگی نواستعماری به اقتصاد امپریالیستی قابل تصور نیست و به وابستگی همه جانبه ی یران تبدیل می‌شود و فاجعه ی کنونی تعمیق می یابد، مضمون «بحث های نظری سالم» نیست؟ نباید باشد؟

برای شعارهای پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری باید از این رو سرشتی ضد امپریالیستی قایل شد، زیرا علیه برنامه «ضد مردمی و ضد ملی» امپریالیستی قد علم می کند!! آیا این به این معنا نیست که روشنگری برای برنامه جایگزین مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی باید برای توده های زحمت دورنمای تغییرات را به سوی سوسیالیسم نشان بدهد؟‌

آیا این پرسش ها و پرسش های امثال آن، مضمون «بحث های نظری سالم» را تشکیل نمی‌دهد که مقاله ر نامه ی مردم ضرورت آن را مورد تأیید و تأکید قرار می دهد؟

می خوانیم: «بررسی ابعاد ملی و فراگیر مبارزه  با برنامهٔ خصوصی سازی، سمت و مضمون مخالفت زحمتکشان با راهبرد [استراتژیک] اقتصادی- اجتماعی رژیم ولایت فقیه (به ویژه برنامهٔ تعدیل ساختاری) [را قابل شناخت می سازد] .. خواست توقف این برنامهٔ ضد ملی و ضد کارگری نه تنها خواست زحمتکشان رشته‌ها و واحدهای مختلف سراسر کشور است، بلکه به خواستی فراگیر با ابعادی ملی تبدیل شده است»!

آیا مجاز نیست که با خواندن این جمله‌ها اشگ شوق در چشم احساس شود؟ آیا توضیح نظری و سیاسی ای خارج از این برداشت که از بررسی انتقادی و واکاوی موشکافانه مقاله حاصل می شود، نتیجه‌گیری نظری دیگری را می‌توان ارایه داد؟

مقاله به درستی سرشت «طبقاتی .. مضمون و سمت راهبردی سیاست اقتصادی- اجتماعی رژیم ولایی» را افشا می‌کند و آن را سیاستی ضد مردمی و ضد ملی ارزیابی می‌کند که در خدمت حل مساله مالکیت در ایران به سود طبقات و لایه‌های حاکم قرار دارد. می گوید: «خصوصی سازی در جمهوری اسلامی یا هر کشور دیگری .. بار و مفهومی طبقاتی دارد .. ناشی از خصلت طبقاتی رژیم ولایت فقیه و در ذات این رژیم است»!

ارزیابی از پدیده ی برنامه ی نئولیبرال که نسخه ی دیکته شده سازمان های مالی امپریالیستی است، از یک سو سرشت  امپریالیستی و ضد ملی آن را افشا می‌کند و مستدل می سازد، و از سوی دیگر بر سرشت ضد امپریالیستی و ملی مبارزه با آن، بر سرشت ضد امپریالیستی با جهت گیری سوسیالیستی برای اقتصاد سیاسی جایگزین مهر تأیید و تأکید می‌زند.

دو استراتژی با تضاد آشتی ناپذیر میان طبقات فرو دست و بالا دست در جامعه ی طبقاتی امروز در ایران در برابر هم قرار دارند!

آیا از نظر نظری- تئوریک و تئوری شناخت شناسی مارکسیستی جای تردید برای چنین ارزیابی متصور است؟ از این روست که مجاز است که در بحث‌های «سالم نظری» جاری که باید «به استقبال» آن‌ها رفت، از آن‌ها که نظری دیگر دارند و یا در پشت سکوت غیرمجاز و غیرمستدل پنهان می شوند، خواستار استدلال مشخص علیه چنین ارزیابی شد!؟

پنهان شدن در پشت سکوت به بهانه ی متفاوت بودن شرایط برای مبارزه در و خارج از ایران، آیا ضرورت یافتن دیالکتیک انقلابی چنین مبارزه‌ای را به یکی از پر اهمیت‌ترین مساله ها برای «بحث های نظری سالم» تشکیل نمی‌دهد که باید در کنگره ی هفتم در پیش حزب توده ایران حل و فصل گردد و پاسخ انقلابی خود را بیابد؟

سرشت ضد سرمایه داری مبارزات اعتراضی- اعتصابی کنونی در ایران عیان تر از آن است که بتوان مضمون و محتوای این مبارزات را به طور مصنوعی به «حداقل»ها ذهنی محدود ساخت.

هنگامی که طبقه ی کارگر ایران در جستجوی جایگزین های استراتژیک برای اقتصاد سیاسی حاکم است – «کسب حق نظارت و کنترل کارگری» نمونه‌ای برای این جستجو است که بی اثری آن در نظام سرمایه داری قطعی است -، «می توان این نتیجه» درست و به جا را که مقاله توضیح می دهد «گرفت که مخالفت با خصوصی سازی از سویی مبارزه برای تأمین حقوق صنفی رفاهی و تأمین امنیت شغلی طبقه ی کارگر و زحمتکشان است [که همان «مسائل مبرم و کنونی» است]، از دیگر سو مضمون و خصلت سیاسی [طبقاتی] داشته و راهبرد اقتصادی- اجتماعی حکومت جمهوری اسلامی را هدف قرار می‌دهد و ظرفیتی ضد دیکتاتوریِ [سرمایه!] دارد.»

اندیشه ی انقلابی در بیان این چند سطر، مضمون عینی نبرد طبقاتی جاری را ترسیم می کند. این قدرت اندیشه است. ولی

جمله مبهم است. آن را بشکافیم.

در این جمله خصلت سیاسی- طبقاتی موضع طبقه کارگر به درستی توصیف می‌شود که از یک سو مبارزه برای بهبود شرایط زندگی و «رفاهی» است، و از سوی دیگر سرشت ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری آن برشمرده می‌شود که در مخالفت با سیاست راهبردی اقتصادی- اجتماعی «حکومت جمهوری اسلامی» تبلور می یابد.

«ظرفیت ضد دیکتاتوری» که جنبه ی پر اهمیتی را در خصلت سیاسی- طبقاتی موضع طبقه ی کارگر ایران در مبارزات کنونی تشکیل می دهد، در مبارزه علیه هر دو بخش سیاست «حکومت جمهوری اسلامی» متوجه است. برای دستیابی به خواست های «رفاهی» و همچنین به منظور پیگیری مبارزه علیه سیاست استراتژیک یا «راهبردی» امپریالیستی نئولیبرال!

مبارزه برای دریافت دستمزد عقب افتاده و ارتقای سطح درآمد که مبارزه ی «رفاهی»- مطالباتی- صنفی است، همانقدر باید علیه دستگاه‌های زور جبر دیکتاتوری ولایی به ثمر رسانده شود، و لذا دارای «ظرفیت ضد دیکتاتوری» است، که باید علیه اقتصاد سیاسی حاکم به ثمر رسانده شود که مضمون دیکتاتوری سرمایه را در پشت سیمای زشت دیکتاتوری ولایی پنهان شده است تشکیل می دهد و لذا «ظرفیت ضد دیکتاتوری» داراست.

مسکوت گذاشتن سرشت طبقاتی دیکتاتوری ولایی در سالیان طولانی در پشت ایدئولوژی مذهبی حاکم، دیگر برای حاکمان و هم برای اندیشه سردرگم چپ رنگ باخته است، تارو پودش افشا شده است و قابل ادامه نیست!

این نکته را مقاله در جمله ی بعدی با صراحت و شفافی بیان می کند: «این مبارزه نه تنها توقف خصوصی سازی را در اولویت خود دارد، بلکه خصلت طبقاتی رژیم ولایت فقیه، یعنی خصلتی که خصوصی سازی در بطن و بر مبنای آن انجام می‌گیرد را هم افشا می کند».

مقاله ولی در ادامه ی بی‌واسطه ی جمله ی پیش، بدون هر استدلالی، بدون هر نیاز قابل شناختی، مبارزه ی طبقه کارگر را به عنوان عنصر پراهمیت تنهــا برای تقویت «صف های .. ضد دیکتاتوری» رژیم ولایی اعلام و صحنه ی تأثیر آن را محدود می سازد. صحنه نبرد علیه استراتژی اقتصادی- اجتماعی حاکم را که طبقه ی کارگر آگاه ایران دنبال می کند، طرح نمی کند، با سکوت از کنار آن می گذرد!

بی‌واسطه گفته می شود: «این مبارزه در راستای تقویت صف های جنبش همگانی ضد دیکتاتوری عمل می کند»! زنده یاد احسان طبری در ارتباط با بحث درباره ی «کیفیت» می گوید: «تعریف قدماء ما از کیفیت غلط نیست. ولی محتوای عمیقی را بر ملا نمی سازد»! (نوشته ها ..، دوم، ص۵۷)

«تقویت صف های جنبش همگانی ضد دیکتاتوری» نیز بیانی نادرست نیست، ولی کل صحنه را نمی آراید و شفاف نمی کند!

تکلیف مبارزه علیه «خصلت طبقاتی رژیم ولایی» در مقاله تعیین نمی شود؟ دیگر تا پایان مقاله صحبتی از صحنه ی «خصلت طبقاتی رژیم ولایی» و نتیجه‌گیری از آن برای وظیفه های پیش رو به میان نمی آید؟ چرا؟ چرا باید بدون هر نوع نیاز و استدلال جنبه ی پر اهمیت نبرد طبقاتی را در جامعه که اکنون در نبرد میان کار و سرمایه بر قرار است مسکوت گذاشت؟

چرا باید از منظر «بحث سالم نظری» میان «سیاست راهبردی اقتصادی- اجتماعی حاکم» و مبارزه ی خونین و پر قربانی علیه آن که توسط طبقه ی کارگر آگاه به پیش برده می شود، رابطه‌ای عینی و ذهنی نیافت؟

مبارزه‌ای که طبقه ی کارگر به منظور یافتن جایگزینی انسانی و مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی دنبال می کند؟ چرا باید این بخش از بحث، صحنه ی «بحث نظری سالم» را ترک کند؟

با چنین ناپیگیری اندیشه ی انقلابی نمی‌توان موافقت داشت!

می‌توان با آموزگار چند نسل از توده‌ای ها، زنده یا  احسان طبری «شیوهٔ و عمل عینی و اصولی» را خاطرنشان ساخت که در رساله ی دیالکتیکِ مبارزهٔ سیاسی و موازینِ اخلاقی، ذکر می‌کند و آن را امروز باری دیگر خواندم که نویدنو به نقل از مجله دنیای ۱۳۵۶ بازانتشار داده است: « .. تجارب فراوان دیگر روشن ساخته است که اگر حزب طبقهٔ کارگر (یا لااقل هستهٔ مرکزی آن) از انقلابیونی تشکیل نشود که به شیوهٔ عملِ عینی و اصولی مجهز باشند، اگر هم شکست و ناکامی نصیب آن جنبش انقلابی نشود، حداقل باید چشم به راه انواع عوارض و اعوجاج ها و کژروی ها و کژدیسی ها (دفورماسیون) شد، چیزی که به نوبه خود فاجعه‌های دردناک برای یک یا چند نسل به بار می آورد.»

اصولیت برداشت آموزگار چند نسل از توده‌ای ها و گوشزد او نسبت به خطر «کژروی و کژدیسی» در جنبش انقلابی ناشی از برداشتی است مارکس- انگلس از «کمونیسم» و مبارزه برای آن دارند. انگلس در آنتی دورینگ (۱۸۴۵) نظر بانیان سوسیالیسم علمی را درباره ی «کمونیسم» چنین توضیح می دهد: کمونیسم «برای ما وضعی نیست که باید واقعیت را بر آن منطبق نمود»، بلکه ما کمونیسم را «جنبش واقعی در جریان که هدف آن نفی وضع کنونی است می دانیم»!

ندیدن این سرشت نبرد طبقاتی در ایران به منظور «نفی وضع کنونی» در کلیت آن، آن خطر کژدیسی و انحرافی است که زنده یاد طبری نسبت به آن هشدار می دهد! از منظر نظری می‌توان آن را موضعی کمونیست ستیزانه نیز ارزیابی نمود!؟

نمی‌توان با کژروی و کژدیسی ناشی از قرار دادن بررسی «نظری سالم» در خدمت اثبات سیاست روزِ «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران موافقت داشت.

تئوری مارکسیستی، زیربنای ارزیابی سیاسی حزب طبقه ی کارگر را تشکیل می دهد، محدود ساختن نبرد طبقاتی جاری در ایران که یکی از دستاوردهای کسب شده آن توسط زحمتکشان، شناخت  ضرورت داشتن سازمان های سندیکایی است، کمک است. ولی محدود ساختن وظیفه تنها به این هدف، قابل پذیرش در «بحث سالم نظری» نیست! زحمتکشان در جستجوی راهکارهای عملی، محتاطانه و درعین حال جسورانه برای توسعه و تعمیق سازماندهی مبارزه هستند. تأیید این سیاست انقلابی مثبت است، ولی کوشش برای محدود ساختن مبارزه در شرایط کنونی در ایران به این سطح، کوششی ارتجاعی است!

«وحدت جنبش سندیکایی و پیوند آن با مبارزهٔ ضد دیکتاتوری» تنها یک سوی از نبرد طبقاتی را در شرایط کنونی در ایران تشکیل می دهد. سویی که ابعاد آن برای زحمتکشان شناخته شده است. سطح آگاهی طبقاتی نزد زحمتکشان، همانطور که در مقاله بیان و نشان داده می شود، در جستجوی جایگزین مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی برای شرایط کنونی در ایران است. جستجوی جایگزین مردمی- دمکراتیک و ضد امپریالیستی- ملی در مبارزات کنونی طبقه ی کارگر یدی و فکری ایران، جایگاه تاریخی طبقه ی کارگر و مبارزات آن را در ایران امروز به مثابه کنشگر و سوبژکت تاریخی به ثبوت می رساند!

واقعیت تبدیل شدن طبقه ی کارگر ایران به منشگر تاریخی در شرایط کنونی در ایران با عنوان طبقات در سرمایه‌داری در سطوح میانجی و انضمامیِ تحلیل را واکاوی پژوهشگرانه دو اقتصاددان فرهاد نعمانی و سهراب بهداد در مقاله انتشار یافته در اخبارروز (بازانتشار در توده‌ای ها)  نیز نشان می‌دهد و به اثبات می رساند.

سوی مبارزه طبقه ی کارگر علیه اقتصاد سیاسی ارتجاعی و جستجو برای اقتصاد سیاسی مردمی- دمکراتیک در مرحله کنونی فرازمندی جامعه ایرانی مضمون نبرد تاریخی کنونی را تشکیل می‌دهد که در نبرد طبقاتی سهمگین برای یافتن پاسخ به نیازهای آتی- دورنمایی کمونیستی را دنبال می کند. سویی که مضمون تعریف بانیان سوسیالیسم از کمونیسم است:  «جنبش واقعی در جریان که هدف آن نفی وضع کنونی» است!

«جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران که با دنبال نمودن اندیشه ی سوسیال دمکراتیک راست حاکم بر برخی از کشورهای امپریالیستی، مانع اجرای «بحث های سالم نظری» در حزب توده ایران می شود، حزب را با «کژروی ها و کژدیسی ها» روبرو نموده و به انزوای حزب طبقه کارگر ایران در نبرد طبقاتی کنونی دچار ساخته است.

باید امیدوار بود که در کنگره ی هفتم حزب توده ایران که در پیش است، راه حل انقلابی برای وضع موجود ایجاد گردد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *