دو صد گفته چو یک کردار نیست!
مکاتبه با هیئت تحریریه نویدنو

سخن روز شماره ۳۶
۲ آبان ۱۳۹۹، ۲۳ اکتبر ۲۰۲۰

اخیرا دبیرخانه حزب توده ی ایران با انتشار اطلاعیه ای لحن بحث بعضی از هواداران حزب را در فضای مجازی محکوم کرد. گویا یکی از هواداران حزب در یک کشوری یکی دیگر را به جاسوسی جمهوری اسلامی اتهام زده است که در پی آن نامبرده به دادگاه شکایت کرده است و دادگاه حکم محکوم کردن اتهام زننده را داده است.

در جوار این اطلاعیه سایت نویدنو به تحلیل و تعبیر این اطلاعیه پرداخته است و به این نتیجه صحیح رسیده است که باید این گونه برخوردهای وقیح را محکوم کرد.

مکاتبه هایی را که در زیر می‌خوانید بین رفیق فرهاد عاصمی از توده ای ها و رفیق هاتف و رفیق آرش وجدانی از نویدنو است. در این مکاتبه به وضوح دیده می‌شود که جناح های مختلف داخل هیئت تحریریه نویدنو در عمل برخوردهای متفاوتی در مورد نقد نظرات دیگران به کار می‌برند که مشابه با تحلیل و تعبیر خود آنها از اطلاعیه دبیرخانه نیست.

این مکاتبه از چهار قسمت مختلف تشکیل شده است.

در بخش اول و دوم ما سوال های رفیق عاصمی در باره استحاله رژیم از رفیق هاتف رحمانی و جواب ایشان را می خوانیم.

بخش سوم و چهارم مربوط به مقاله ای است که توده ای ها برای انتشار به نویدنو فرستاده بود. در بخش سوم ما جواب بخشی از هیئت تحریریه نویدنو را در برابر این خواهش می خوانیم و بعد از آن در بخش چهارم ما جوابیه رفیق عاصمی را در این باره می خوانیم. 

ما بیشتر از این در مورد این مکاتبه ها نمی‌نویسیم و قضاوت را به خود خواننده واگذار می‌کنیم.     

بخش اول: باز هم درباره ی «تاریخ که تاریخ نبرد طبقاتی است»! : فرهاد عاصمی

مقاله ی رفیق عزیز سیامک «شهر آرزو» پشت تخته سنگ بزرگ! مواضع جریان های انحرافی و سردرگم را مورد بررسی قرار می دهد. بررسی ای مشخص به منظور نشان دادن گره‌ها و کمک به گره گشایی! به آن نباید کلمه‌ای افزود یا کاست.
باوجود این می‌خواهم در ابرازنظر کنونی به آن بخش از مقاله که در ارتباط است با پیشنهاد رفیق عزیز هاتف رحمانی، ضمن تأیید پرسش رفیق سیامک در رابطه ی پیشنهاد او با شرایط ایران در کجاست؟، که هنوز پاسخی دریافت نکرده است، محتوای پیشنهاد رفیق عزیز هاتف رحمانی را با محک یا به قول این رفیق عزیز «خط کش» نبرد طبقاتی بسنجم و شفاف سازم.
در آغاز مقاله نیز این رفیق مقوله‌های «کلیشه» و «شکل ٬٬ایمانی٬٬» آن را مورد بررسی انتقادی قرار می‌دهد و هشدار می‌دهد که مبادا «کلیشه ها به خط کش هایی تبدیل شوند برای متر کردن هر رخ دادی در هر جا»!؟

رفیق هاتف رحمانی در مقاله ی مستدل خود علیه موضع راه توده ی قلابی ٬٬چپ ایرانی٬٬، بلاروس و راه توده، به منظور حل بحران در بلاروس پیشنهاد می‌کند آرا دوباره شمارش شوند و یا انتخابات تجدید گردد! او این شیوه را «مدنی ترین، بی خطر ترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم ..» ارزیابی می کند.

پیش تر بگویم که بررسی موضع رفیق عزیز هاتف رحمانی که در نامه ی قریب به ده سال پیش خود که با آن رابطه ی ما نیز آغاز شد، به من گوشزد می‌کرد که بپذیرم که در حزب توده ایران «اکثریت بر سر سیاست خود توافق کرده اند»! و از من می‌خواست که به انتقاد به این سیاست پایان دهم! این رفیق در آن نامه که اخیراً درباره ی آن افشا نمود که ظاهراً در گوگل جایگاه نخست را داراست، هنگامی که نام نگارنده ذکر شود، توصیه می‌کرد که من هم می‌توانم راه خود را بروم. به اصطلاح ٬٬هر کس به راه خود!٬٬

در ابتدا نظر و پیشنهاد این رفیق:
“پیشنهاد من مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. چند نفر را می توان دستگیر و سرکوب و نابود کرد. اما اراده و خواست ملتی متحد را نمی توان جز با سرکوب نادیده گرفت. امیدواریم بر خلاف شواهد موجود آقای لوکاشنکو به راه سرکوب قدم نگذارد”.
مضمون این پیشنهاد، واقع‌بینی یا غیرواقع بینی آن، زمینه‌های فکری آن که در ارتباط با رابطه ی پیشنهاد با شرایط ایران که رفیق عزیز سیامک پرسیده است و پرسش و سویه های دیگر موضوع اندیشه ی انتقادی در این سطور نیست! برای من نکته ی پر اهمیت دیگری در نظر رفیق هاتف رحمانی نیاز به بررسی موشکافانه دارد که در ارتباط است با توضیح او در آغاز مقاله ی خود علیه موضع راه توده ی قلابی!

من هم مانند رفیق عزیز سیامک امیدوارم که اشتباه می‌کنم و این رفیق با طرح «٬٬کلیشه٬٬» ها که «اغلب ٬٬شکل٬٬ ایمانی» نیز می یابند، نظرش نبرد طبقاتی در جامعه طبقاتی نیست! امیدوارم که این رفیق کماکان نبرد طبقاتی را محک، به قول خودش، «خط کش برای متر کردن هر رخ داد» در جامعه ی طبقاتی ارزیابی می کند!

پیشنهاد این رفیق برای حل معضل در بلاروس برای «بازشماری آرا و حتی تجدید انتخابات»، و ارزیابی از پیشنهاد خود به عنوان «مدنی ترین اقدام ..»، به معنای حذف نبرد طبقاتی در کشور بلاروس در برخوردهای اجتماعی کنونی نیست که برای یافتن راه حل طبقاتی خود عمل می کند؟!
به سخنی دیگر، تنها پیشنهادی که کمونیست‌ها و ما توده‌ای ها می‌توانیم به حزب کمونیست بلاروس ارایه دهیم، جلب توجه آنان است به ضرورت شناخت تضاد و معضل طبقاتی در نبرد طبقاتی کنونی در این کشور و یافتن راه حلی ترقی خواهانه برای آن!

بدون تردید شیوه ی حکومت داری مسئولانه در شرایط بغرنج نبرد طبقاتی در بلاروس و فراتر از آن، طرح مشکلات با مردم و زحمتکشان است و درخواست کمک فکری برای یافتن راه حل ترقی خواهانه ی تضادها است!
حاکمیت بسته که نتواند کنترل آزاد توده های مردم بر کارکرد خود را تأمین کند، نمی‌تواند در شرایط بغرنج کنونی در سطح جهان به وظیفه خود به درستی عمل کند. متأسفانه اطلاعات نگارنده از وضع در بلاروس محدود تر از آن است که بتواند نظرش را به طور مشخص درباره ی شرایط این کشور بشکافد. رفیقان توده‌ای در این کشور هستند که می‌توانند کمک برای شناخت دقیق‌تر و موضع گیری کمکی باشند!

نگرانی رفیق عزیز سیامک و نگارنده در ارتباط با موضع رفیق عزیز هاتف رحمانی درباره ی وضع در بلاروس، همانطور که از پرسش به جا درباره ی رابطه ی مضمون پیشنهاد رفیق رحمانی با شرایط در ایران چیست تبلور می یابد، این برداشت احتمالی نزد اوست که می پندارد و امیدوار است که حاکمیت استبدادی در ایرانِ ج ا نیز توصیه او را آواره گوش خود سازد!؟
برداشتی که به معنای باور به استحاله پذیری دیکتاتوری ولایی است!؟

بخش دوم: جواب رفیق هاتف رحمانی به سوال های رفیق عاصمی  

من در مقاله “چپ ایرانی”، بلاروس و راه توده نوشته بودم :
«هر کدام از ما ، اعم از فرد، گروه، سازمان یا حزب پیش پنداشته هایی داریم که طبیعی و بدیهی می دانیم . این پیش پنداشته ها به مرور زمان شکل “کلیشه” پیدا می کنند و کلیشه ها به خط کش هایی تبدیل می شوند برای متر کردن هر رخ دادی در هر جا. با این کلیشه ها که اغلب شکل”ایمانی” یافته است خود را محق می دانیم در همه موارد با اطلاع و بی اطلاع داد سخن دهیم وبه داوری بنشینیم . این پیش پنداشت ها خلق الساعه نیستند و در طی زمان از رسوبات تجربه های درست و نادرست حاصل می شوند. یکی از شرط های تجهیز خود به اقتضای زمان باز اندیشی و رهایی از این کلیشه ها است .»
نوشته رفیق عاصمی در این صفحه متاسفانه یا خوشبختانه یکی از مصداق های بارز همین پیروی از کلیشه هاست . مقوله های کلی مارکسیستی – لنینیستی بدون انطباق خلاق بر شرایط مشخص و تحلیل مشخص موضوع می توانند موضوعیت خود را از دست بدهند. ما در مقاله مورد نظر از دو نظام متفاوت سخن می گوییم . از جمهوری بلاروس که به دید راه توده یک جمهوری مردمی و مبتنی بر دفاع از حقوق مردم است . آن چه راه توده و هم اندیشان آن در نظر نمی گیرند یا به عمد فراموش می کنند، مقوله کلی نارضایی و اظهار نارضایی از سوی مردم است. تمام خواسته های مردم معترض در زرورق “نیکی لوکاشنکو” دود می شود و به هوا می رود. معیار خوبی حاکمیت مردمی همین پاسخگویی است . من در روز سوم ماجرا های بلاروس به رفیقی صریحا نوشتم که سرکوب خواهند کرد و چنان نیز کردند. اما موضوع برای من از اصولیت دیگری بر خوردار بود که “اعتراض” مردم و ” حق ” اعتراض چقدر برای این دوستان مدافع آقای لوکاشنکو موضوعیت دارد؟ چرا که عین همین رفتار را با توده معترض ایرانی هم می کنند. هیچ نیرویی ظاهرا در مقابل قدرتی که این آقایان از آن دفاع می کنند حق عرض اندام ندارد. از این رو به نظر من با در نظر داشت “حاکمیت مردمی” مورد ادعای آقایان و این که موضوع مورد مناقشه به تقلب در انتخابات گره خورده بود پاسخ درست در وحله اول شنیدن اعتراض ها و بعد توجه به آن ها و بعد تلاش برای درک مشکل و حل آن بود.( به جرات می توانم بگویم که خود این آقایان هم به وقوع قطعی تقلب در بلاروس باور دارند) آقای لوکاشنکو در عمل هم نشان داد که با بالابردن هزینه اعتراض عملا راه سرکوب را در پیش گرفت . بیش از ۱۰ هزار نفر دستگیر شدند . پلیس خشونت عریانی را به نمایش گذاشت و دستگیرشدگان هم از ۱۵ روز تا ۸ سال به زندان محکوم شدند. در حالی که درقانون اساسی بلاروس صریحا آزادی وجدان، آزادی اعتراض و همایش درج شده است ،اما با ادعاهای مسخره ای مانند راه بندان افراد را به دادگاه فرستادند. آن چه من نوشتم بنا به تحلیل مشخص از شرایط مشخص بلاروس بود . اما آن چه به ما و ایران مربوط می شود، ادامه همین خط دفاع ازحاکمیت دیکتاتوری است که با رو کش های مختلفی آن را تزئین می کنند. در عالم واقع بنا به استدلال این آقایان جمهوری اسلامی در وضعیت تحریم و فشار بیشتری نسبت به بلاروس قرار دارد. همه موضع گیری ها در رابطه با دیکتاتور بلاروس با توجیهاتی از قبیل حفظ ساختار دولتی اقتصاد وغیره و غیره (در واقع فراموش می کنند که مثلا همین ساختار دولتی در ایران و روسیه به مراتب بیشتر از بلاروس است، ولی برای آن سینه نمی زنند) در واقعیت امر انکارحق اعتراض و امکان بیان نارضایی از سوی مرد م واندوخته ای است برای فردای دفاع از دیکتاتوری ولایت فقیهی!
اما ، رفیق عاصمی با تعمیم سخنان من در یک موضوع مشخص (با توسل به کلیشه ها) می خواهد نتیجه بگیرد که نوشته من«“ مبنی بر باز شماری آرا و حتی تجدید انتخابات مدنی ترین، بی خطرترین اقدام برای حفظ یک پارچگی مردم، خنثی کردن تبلیغات مخالفان وبهترین راه برای جلوگیری از سرکوب و جنگ و تهاجم داخلی و خارجی است. » از ماهیتی عام برخوردار است و می تواند همه زمان ها و برای همه رژیم ها مورد استناد و استفاده قرار گیرد. ( اگر چه در صورتی که ماهیت دیکتاتوری ولایت فقیه اجازه دهد که چنین اتفاقی رخ دهد باز هم مردم گامی به پیش برداشته اند.) آن چه در این نقل قول از متن جدا می شود به گفته ای ابتر و سرو دم بریده تبدیل می شود که گوینده آن مستحق نکوهش است. نه رفیق گرامی ، آن چه نوشته ام در موضوع مشخص بلاروس و با موضوع مورد مناقشه مشخص تقلب در انتخابات است و هنوز هم معتقدم اجرای این کار می توانست از زخمی شدن جامعه بلاروس جلوگیری کند و رابطه گسسته ملت- دولت را ترمییم نماید. مبارزه طبقاتی نمودهای گوناگونی دارد که امروزه در جهان با نظمی که برآن حاکم است نبرد انتخاباتی هم جایگاه برجسته ای در مبارزه طبقاتی دارد. منحصر کردن مبارزه طبقاتی به یک شکل و شیوه خاص عملا در غلتیدن به دام کلیشه ها و به معنی غفلت از جریان زنده زندگی اجتماعی است .

بخش سوم: جواب بخشی از هیئت تحریریه نویدنو به تقاضای توده ای برای انتشار یک مقاله : آرش وجدانی

جناب آقای عاصمی با درود به شما 

آن چه برایتان می فرستم نظر دوتن از اعضای تحریریه است:
۱-

رفیق جان مرا ببخش. فقط توانستم پاراگراف اولش  را بخوانم و از خیرخواندن بقیه اش گذشتم. من اساسن تصمیم گرفته ام چیزی که عاصمی و آدم هائی مورد تائید او نوشته باشند را نخوانم. علتش هم پر واضح است .دروغگویان و دغلبازان و کسانی که با وقاحت در آینه نگاه بکنند و  خودشان هم بدانند که دروغ می گویند و حتی از خود شان هم شرم کننند.دروغ بگویند و به دیگران هم تهمت و افترا ببندند ، از نظر من سه طلاقه اند. این تیپ آدم ها حتی اگر نامه محضری هم از کارل مارکس و فریدریش انگلس بیاورند که آنها وکالت تفسیر مانیفست را انحصارا در اختیار آنها گذاشته اند برای من یکی ،یک سکه سیاه هم نمی ارزد و آن وقت  شایددر مارکس بودن مارکس هم شک کنم. میدانم که این نظر من تند و افراطی است. چه میشود کرد. من نمی توانم حداقل با خودم بازی کنم و بگویم که انشا الله گربه است.

البته اینکه شما بخواهید آن را درج کنید یا نه به من ربط ندارد. ولی حداقل آن آدم باید برای شما این احترام را قائل می شد و خودش مطلب اش را برایتان می فرستاد و نه از طریق یک محلل آن هم از نوع کیلوئی آن.

۲- 

در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته چاپ نمیشه مگر اول عذرخواهی رسمی و کتبی در اخبار روز و سایت خودش و ارژنگ و بعدش تصمیم با ماست.

با ارادت 

آرش وجدانی

بخش چهارم: درود به ٬٬منشویک ها٬٬ در هیئت تحریریه نویدنو! : فرهاد عاصمی

رفیق گرامی آرش وجدانی در نامه‌ای روشنگرانه نسبت به مواضع خود می‌نویسد که «آن چه برایتان می فرستم، نظر دو تن از اعضای هیئت تحریریه است!»

از این سخن این نتیجه‌گیری مجاز است که این دو تن، اقلیت یا ٬٬منشویک٬٬ها را در این هیئت تشکیل می دهند. ظاهراً ٬٬بلشویک٬٬ها یا اکثریت با چنین لخت و عریان شدن که رفیق گرامی آرش برای توضیح موضع خود به آن نیاز دارد، موافق نیستند و مضمون «آن چه برایتان می فرستم» را مورد تأیید قرار نداده اند.

این مایه خوشنودی و شادی است. زیرا کسی که به بر باد دادن  ٬٬سمرقند و بخارا٬٬ و مارکسیست بودن مارکس نیاز دارد تا موضع سیاسی خود را تعیین کند، مدت هاست ٬٬کمان٬٬ را از دست داده است، حتی اگر زمانی ٬٬آرش کمانگیر٬٬ می بود.

این رفیق گرامی در پایان نامه کاتگوری وار می نویسد: «در نویدنو چیزی که عاصمی بفرسته، چاپ نمیشه٬٬! او این تصمیم اقلیت را که ظاهراً از نقش تعیین کننده در هیئت تحریریه برخوردار است، ناشی از «دروغگویی و دغلبازی و به دیگران تهمت و افترا بستن» اعلام می کند.

این ادعاها که او می‌تواند برای توجیه موضع سانسورچی گرانه ی اقلیت به خدمت بگیرد، ولی مستدل نیست. خود او نتوانسته است حتی اشاره‌ای نیز به چنین مواردی در نامه ی خود داشته باشد. این یک فرار به جلوست.

یک بار دیگر در گذشته ی چندین سال پیش، این دو رفیق در هیئت تحریریه نویدنو از انتشار نوشته‌های من جلوگیری کردند. در آن هنگام یکی از آن‌ها خود را دیرتر معرفی نیز نمود و خود را عضو «کمیته داخلی» نامید.

این کمیته ی خود ساخته که در آن رفقای علاقمند پس از یورش ها جمع شده بودند و نام خود را به عنوان پاسخی به نام «کمیته ی برون مرزی» انتخاب کرده بودند، کمیته ای که از طرف ارگان حزبی انتخاب یا انتصاب شده باشد، نیست.

کوشش رفقای صادق برای جمع و جور کردن لشکر پراکنده پس از یورش ها و ادامه ی نبرد حزب توده ایران، قابل ستایش و تأیید است. ولی، همانطور که «کمیته ی برون مرزی» همان هنگام در اعلامیه ای بیان نمود، چنین کارکردی تا روشن شدن وضع صلاح نبود.

در تجربه ۲۸ مرداد ۳۲ نیز، صلاح حزب آن بود که حتی المقدور تعداد بیش تری از رفقا از دسترسی دشمن طبقاتی خارج شوند. مبارزه ی خود بخودی و دیمی درچنین دوران هایی با خطر بسیار همراه است. وظیفه ی نخست نجات جان ها است!

رفیق آرش وجدانی از «تیپ» آدم‌ها صحبت می‌کند که گویا دارای ویژه گی های یک‌جور و هم سان هستند. به سخنی دیگر این رفیق گرامی، انسان‌ها را نه برمبنای نظر و استدلال و مواضع آن‌ها تقسیم می‌کند و جایگاهشان را در جامعه ی طبقاتی تعیین می کند، بلکه با تقسیم آن‌ها مبتنی بر برداشت‌های ذهنی و ارداه گرایانه مورد پذیرش خود – رفیق هاتف رحمانی در مقاله ی پیش خود آن را «کلیشه» می‌نامد -.

این رفیق با شیوه ای انسان‌ها را به عنوان انسان قابل اعتماد و غیرقابل اعتماد تقسیم می کند. شیوه ای که همان تقسیم مذهبی و قومی و «خودی و غیرخودی» نزد ارتجاع حاکم در ایران است. از این رو من از خود عریان و لخت کردن صحبت کردم که در نامه ی رفیق گرامی چشمگیر است!

چنین ارزیابی یک تهمت و افترا نیست، زیرا همراه است با نشان دادن شیوه کارکرد به عنوان یک واقعیت عینی!

تردید نباید داشت که رفیق هاتف رحمانی نسبت به ارزیابی انتقادآمیز از مضمون مقاله ی خود در نویدنو در ارتباط با وقایع در بلاروس که در کلیت آن مورد تأیید است، راه نجات رفیق آرش گرامی را باز خواهد نمود!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *