یادِ یارِ رفته خوش باد؛ بدرود با مظفر علی‌عباسی!

« او از دوردست ها آمده بود،

از ژرفای بیکرانه عشق،

وبه دوردست ها بازگشت،

به دشت ها ودامنه های ناپیدا،

اما هنوز،

پژواک آوازش،

درباغ زندگی جاریست»

جعفرعلی عباسی که همۀ رفقا، دوستان و آشنایانش او را با نام «مظفر» می شناختند، پس از پشت سر گذاشتن یک دوره چند ساله مقاومت  جانسوز در برابر بیماری سرطان، که در روزهای پایانی زندگی، به بیماری کرونا نیز گرفتار شده بود، سرانجام در شامگاه روز سه شنبه، ۲۰ ماه اکتبر ۲۰۲۰ برابر با ۲۹ مهرماه  1399 در«اونی کلینیک» شهر کلن آلمان با زندگی وداع کرد.

مظفرعلی عباسی  روز یکشنبه اول فروردین ماه سال ۱۳۳۳ درشهر میانه چشم بر جهان گشوده بود. او سال های کودکی  و تحصیلات دوره ابتدائی و متوسطه  خود را در همان شهر زادگاهش میانه سپری کرد و درکنار برادر بزرگ اش حسین و پسر عمویش یدالله علی عباسی که هر دو از جوانان خوش نام و مبارزان شناخته شده شهر میانه بودند، به صف مبارزان راه آزادی وسربلندی  انسان وسعادت توده های زحمتکش ایران پیوست.

او از همان عنفوان جوانی، درحالی که هنوز دانش آموز بود، مبارزه با زورگوئی، فقر و بی عدالتی  را پیشه خود ساخت و درروند همین پیکارپی گیر و بی امان  بود که به وسیله پسر عموی خود یداله علی عباسی، به سازمان «نوید» وابسته به حزب توده ایران پیوست. او در آن برهۀ زمانی، یکی از کسانی بود که در سازماندهی و توزیع نشریه «نوید» در میانه و شهرهای اطراف آن فعال بود.

درکوران انقلاب بهمن ۱۳۵۷، نیز او به مثابه یکی از کادرهای برجسته حزب توده ایران فعالیت کرد و پس از انقلاب نیز نماینده و مسئول واحد حزبی میانه  شد.

با شکست انقلاب و با به خاک و خون کشیده شدن امید و آرزوهای مردم ایران توسط تازه به قدرت رسیدگان و تداوم یورش ددمنشانه حکومت جمهوری اسلامی به گروه ها، سازمان ها و احزاب مترقی و سرکوب خونین حزب توده ایران، او نیز مجبور به مهاجرتی ناخواسته شد.

اندک زمانی پس از مهاجرت و با آغاز فعالیت های نوین حزب، او بارها و بارها برای سازماندهی دوباره نیروی های هوادار و وفادار به حزب، به ایران بازگشت و سال های متمادی، با بکار بستن هوشیارانه و مبتکرانه اصول فعالیت های پنهان کاری سیاسی، توانست خدمات ارزنده ای به حزب توده ایران و جنبش انقلابی بکند.

او، پیش از آغاز کار«کنفرانس ملی حزب توده ایران» به دستورحزب بار دیگر به خارج از کشور بازگشت و در آن نشست، به عضویت مشاورکمیته مرکزی حزب برگزیده شد.

مظفرعلی عباسی در تمام عمر کوتاه خود عاشق مردم بود، عاشق سوسیالیسم بود، و در همه زندگی پرجوش و خروش و فداکارانه خود به این عشق و عهد و پیمانی که با مردم بسته بود وفادارماند.

او با این که سال های پایانی عمر خود را در پیکاری بی امان با بیماری مهلک سرطان سپری کرد، اما هیچگاه درامید و اراده خلل ناپذیرش خدشه ای وارد نشد. او انسانی خود ساخته و کم نظیربود. 

او با این تکیه کلام همیشگی اش که می گفت « اگرچه رژیم جنایت پیشه اسلامی، و نظام سرمایه داری منحط ، توانسته است بسیاری از سرمایه ها و داشته های گرانقدر ما را نابود کند، اگرچه دشمنان بشریت از این  پیروزی موفقیت آمیز شان سراز پا نمی شناسند و قهقهه پیروزی سرمی دهند، اما تردیدی نباید داشت که آینده از آن ماست، آنها کور خوانده اند، انها نمی توانند و نخواهند توانست امید و آرزوهای نیک ما را از ما بگیرند. زیرا ما با مردمیم و حق با مردم است».

تا آخرین دم حیات به آرمان های والای خود وفادار ماند.

مظفرعلی عباسی، انسانی دوست داشتنی، مهربان، فداکار، و آرزومندِ به سربلندی انسان بود. ما دوستان، رفقا و یاران او، با اندوهی ژرف، یاد او را گرامی میداریم و بدین وسیله به همه اعضای خانواده های محترم «علی عباسی»  و «سَرچَمی» و به وِیژه به فرزندانش  «نوید» و «نیما»  تسلیت می گوئیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *