قره باغ؛ آرامش سوسیالیستی گذشته و جنگ امپریالیستی کنونی!

مقاله ۳۹/۹۹
۱۵ آبان ۱۳۹۹، ۵ نوامبر ۲۰۲۰

پیش گفتار

از روزی که جنبش کارگری و  سوسیالیستی پای به جهان گذاشت، تاکنون بارها در درون این جنبش در باره ی جنگ های گوناگون دیدگاه های ناهمگون با هم برخورد داشته اند. لنین با هوشیاری و شم طبقاتی خود به ما یاد داد که کمونیست ها به ناگزیر نباید در کنار یکی از دو سوی جنگ بایستند.  

بنابراین روشن است که هیچ نیروی پیشرو و سوسیالیستی، هیچ گاه نباید در جنگی که میان دو دولت ضدخلقی آغاز می شود، کنار یکی از این نیروهای واپسگرا بایستد. نیروهای سوسیالیستی همیشه باید، جنگی را که رنجبران دو کشور را پیش پای سودجویان فرمانروا قربانی می کند، نادرست بدانند و به انجام گفتگوهای صلح آمیز پافشاری کنند.   

بگذارید نگاهی کوتاه به ریشه های تاریخی این درگیری داشته باشیم.

تاریخ درگیری

تاریخ دشمنی میان تُرک های شووینیست و ارمنی های ناسیونالیست به پیش از انقلاب سوسیالیستی اکتبر باز می گردد. مساواتیست های آذری و داشناک های ارمنی همیشه با پشتیبانی از نظام های فئودالی به کشتار رنجبران همدیگر می پرداختند. ساختار تولیدی نیمه فئودالی این کشورها، فئودال ها را بر این می داشت که تا برای پاسبانی از برتری های طبقاتی خود به بهانه های گوناگون خلق ها را به جان هم دیگر بیندازند تا به آسانی فرمانروایی کنند. 

بدبختانه شووینیست ها و ناسیونالیست ها در برانگیختن احساسات ملی به آن اندازه پیروز شدند که تاریخ پر است از گزارش های دردناک کشته شدن فرزندان این دو خلق رنجبر در کشتارهای بزرگ دسته جمعی که از سوی نیروهای شووینیستی هر دو سو انجام شده است.

ولی این دشمنی، دشمنی میان خلق ها نبوده و نیست و می توان با دگرگون کردن ساختار اقتصادی- اجتماعی و از میان برداشتن طبقه های انگلی خلق ها را زیر یک چتر یگانه گرد هم آورد و با هم برادر کرد.

بگذارید در زیر نگاهی کوتاه به حل این چالش از سوی دولت جوان اتحاد جماهیر شوروی داشته باشیم.      

دوران شوروی

در سال ۱۹۲۰ بلشویک های ارمنی فرمانروایان داشناک را که با ایدولوژی شوینیستی پاسبان نظام فئودالی بودند برانداختند و از ان پس خود را جمهوری سوسیالیستی ارمنستان شوروی خواندند.

کمی پیش تر در همان سال با شورش بلشویک های آذربایجان، مساواتیست های ناسیونالیست نیز سرنگون شدند و جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی به دنیا آمد. 

در  سال ۱۹۲۰، هر دو کشور در جمهوری سوسیالیست فدراتیو ماورای قفقاز گنجانیده شده اند که در سال ۱۹۲۲ به اتحاد جماهیر شوروی پیوست.

پیش از پیوستن آذربایجان و ارمنستان به جمهوری شوروی سوسیالیستی آنها می بایست از یک دوران گذار بگذرند تا اندیشه و روان انسان سوسیالیستی در آن ها نیرومند شود. وظیفه بنیانی این کار آموزشی به دوش کمونیست های انترناسیونالیست دو کشور گذاشته شده بود.

دولت شوروی بر این باور بود که می بایست راه حلی یافته شود که بدگمانی ها و کینه توزی ها را از ریشه بر کند و درختی کاشته شود که در زمین یکی ریشه داشته باشد ولی از سرزمین دیگری آب گیرد. باور بر این بود که با این کار سرشت همکاری و همیاری و برادری در خلق ها را می توان نیرومند کرد.  

راه حل سوسیالیستی  این درگیری به این گونه بوده است که هر دو جمهوری شورویایی در بخش قره باغ در درون سرزمین آذربایجان با اکثریت بسیار ارمنستانی به آفرینش یک منطقه خودمختار در سال ۱۹۲۴ پرداختند.

پس از گذر پیروزمندانه هر دو خلق سوسیالیستی در روند دوستی و نشان دادن پایداری برابری میان این دو خلق، در  سال ۱۹۳۶ جمهوری سوسیالیست فدراتیو ماورای قفقاز از بین رفت و پس از آن هر سه کشور گرجستان، آذربایجان و ارمنستان هر کدام جداگانه به بخشی از اتحاد سوسیالیستی شوروی پذیرفته شدند.

تا زمانی که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی پابرجا بود، دیگر میان این دو خلق هیچ درگیری رخ نداده بود.

درگیری های سال ۱۹۹۲

پان ترکیسم یک پدیده دوران عثمانی است که ریشه های آن در دوران شکوفایی سوسیالیسم خشک شده بود. ولی پس از پیروزی ضدانقلاب در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، ترکیه توانست تخم این درخت ضدانسانی را با همکاری بورژوازی نوزاد دوباره در جمهوری آذربایجان بکارد. فرمانروایان ارمنستان نیز سیاست داشناک ها برای برپایی ارمنستان بزرگ را که بارها به کشتار آذربایجانی ها دست زده بودند، زنده کردند و این بار هم برای استوار سازی فرمانروایی خود آتش خفته زیر خاک و مرده ناسیونالیستی را دوباره افروختند.

بدین گونه این دو کشور در سالهای ۱۹۹۲-۱۹۹۴ بر سر قره باغ به جنگ هم دیگر رفتند که برایند آن در بدست گرفتن بخشی از خاک آذربایجان از سوی ارمنستان بوده است. دوره نوین جنگ از آنجا آغاز شد که بورژوازی آذربایجان برای برانگیختن حس ملی توده ها به کشتار ارمنی های قره باغ پرداخت. بورژوازی ارمنستان، برای پایدار کردن پایه های لرزان فرمانروایی خود به یاری این ارمنی ها شتافت و نه تنها قره باغ بلکه بخش های دیگری از سرزمین آذربایجان را نیز از آن خود کرد. در پی این پیروزی ارمنستان قره باغ را از آذربایجان جدا کرد و یک رئیس جمهور دست نشانده در آنجا نشاند. این کار زشت شوینیستی را هیچ از کشورهای جهان، حتا دوستان ارمنستان پسندیده ندانسته اند و نپذیرفتند.

بد نیست که گذری کوتاه به نقش نیروهای امپریالیستی و واپسگرا در آن جنگ داشته باشیم.

در آن زمان آذربایجان از پشتیبانی اسرائیل برخوردار شد و ترکیه و اسرائیل موشکهای استینگر را به نیروهای آذربایجانی دادند.

باید به یاد داشت که در آن هنگام جمهوری آذربایجان از سیاست شیعه سازی جمهوری اسلامی در کشورهای همسایه نگران بود و است و با هر افزاری با آن پیکار می کند. از سوی دیگر باید از یاد نبرد که جمهوری اسلامی از سیاست پشتیبانی جمهوری آذربایجان از شوینیست های آذری درون میهن ما نگران بود و است. افزون بر این، میان جمهوری اسلامی و جمهوری آذربایجان در باره ی سرچشمه های نفت و گاز دریای خزر ناسازگاری است.  بدین گونه در آن جنگ ایران پشتیبان ارمنستان بود و در ۱۹۹۲ ایران گاز طبیعی و سوخت را به ارمنستان رساند تا بتواند نیروهای ارمنستان را در جنگ یاری کند.

اسرائیل پیوند خوبی با روسیه دارد که در آن زمان از ارمنستان پشتیبانی می کرد. اسرائیل با جمهوری اسلامی بسیار بد است که در آن زمان از ارمنستان نیز پشتیبانی می کرد. اسرائیل همکاری خوبی با آذربایجان دارد اما رابطه خوبی با ترکیه ندارد و ترکیه در آن زمان از آذربایجان پشتیبانی می کرد و می کند. این بدان معناست که این درگیری یک رویداد پیچیده ای است که همه را بر ضد هم درگیر کرد.

هر کس در تلاش هموار کردن راه پیروزی خود و نگهبانی از منفعت های خود است.

بگذارید در زیر نگاهی به این داشته باشیم که این جنگ میان یک کشور انقلابی و یک کشور واپسگرا نیست بلکه میان دو کشوری است که تا لب در دریای بازی های امپریالیستی در منطقه غرق شده اند.

پیوند هر دو کشور با کشورهای امپریالیستی

اگر این درگیری را با دید طبقاتی بررسی کنیم در می یابیم که مساواتیست ها و داشناک ها و هواداران نوین آن ها در هر دو سو نمایندگان طبقه های بهره کش دو خلق آذربایجان و ارمنستان هستند و نه از فرزندان خلق این دو کشور. هر دو بورژوازی نوزاد در این دو کشور شرط زنده ماندن خود را نه در پیروی از خواستهای بر حق خلق خود بلکه در همکاری خود با کشورهای امپریالیستی دیده اند.

 درگیری قره باغ را باید در پیوند با تلاش های امپریالیستی و صهیونیستی برای گسترش پایگاه خود در این بخش از جهان که در همسایگی ما و سرشار از سرچشمه های نفت و گاز هست نیز دید و هنگام بررسی و ارزیابی این رویداد آن را فراموش نکرد.

آذربایجان دارای سرچشمه های دریایی هنگفت نفت و گاز در دریای خزر است. خط لوله باکو-تفلیس-جیحان (BTC) نفت آذربایجان را از خاک گرجستان و ترکیه به غرب می رساند. این ویژگی ها جایگاه ژیوپولیتیک آذربایجان را برای غرب بالا می برد. به ویژه ترکیه و اسرائیل در نگه داشتن آذربایجان زیر دامنه نفوذ خود نقش به سزایی داشته اند.

در آذربایجان دست شرکت های ترکیه و اسرائیل برای دزدیدن سرچشمه های نفتی که سرمایه خلق آذربایجان است باز شده است.

روزنامه اسرائیلی israelnationalnews نوشت که نیروهای نظامی آذربایجان جنگ افزار فراوان از ترکیه و اسرائیل دریافت کرده اند و می کنند. همین روزنامه از پیوند بسیار نزدیک و دوستانه آذربایجان و اسرائیل سخن می گوید.

اسرائیل از همان آغاز با کوشش فراوان در پی پایه گزاری پیوند دوستانه با آذربایجان بوده است. بی ریب همسایگی با ایران و برپایی پایگاه های جاسوسی علیه ایران یکی از نکته های برجسته این هدف اسرائیل است. همکاری بازرگانی و امنیتی و همچنین دادوستدهای فرهنگی و آموزشی میان دو کشور گسترش فراوان داشته است و نخست وزیر اسرائیل در سال ۱۹۹۷ از آذربایجان دیدار کرد. وزیر خارجه آذربایجان در سال ۲۰۱۳ و وزیر جنگ آن در سال ۲۰۱۷ از اسرائیل بازدید کردند. از آن سوی نخست وزیر اسرائیل در سال ۲۰۱۶ و وزیر خارجه آن در سال ۲۰۱۸از آذربایجان بازدید کرده اند.

آذربایجان همکاری نزدیک اطلاعاتی و امنیتی با ترکیه و اسرائیل دارد. بنابر گزارش washingtoninstitute اسرائیل آموزش هایی را برای خدمات امنیتی و اطلاعاتی آذربایجان و همچنین امنیت رئیس جمهور آذربایجان در سفرهای خارجی خود فراهم می کند. صنعت نظامی اسرائیل از بزرگترین فراهم کننده افزارهای جنگی هوایی، توپخانه ای، ضد تانک و ضد پیاده در میدان نبرد به آذربایجان است. 

بنابر گزارش Jerusalem Post پیوند با آذربایجان برای اسرائیل به آن اندازه برجسته است که یکی از بلندپایه ترین و باهوش ترین سیاستمدار خود George Deek را سفیر آن کشور در آنجا کرده است. آذربایجان با امریکا هم دوستی بسیار نزدیک دارد و یک کریدور هوایی برای تلاش های نظامی آمریکا در افغانستان و عراق فراهم کرده است و به همکاری با آمریکا در عراق تن در داده است.   

از سوی دیگر در سال ۲۰۱۷ وزیر همکاری منطقه ای اسرائیل از ارمنستان دیدار کرد و در همان سال وزیر خارجه ارمنستان از اسرائیل دیدار کرد. ارمنستان نه تنها همکاری های روامند (معمولی) در زمینه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی با آمریکا دارد بلکه همکاری نزدیک امنیتی دارد که بسیار گسترده تر از همکاری دو کشور دوست می باشد. دومین سفارت بزرگ آمریکا در ارمنستان ساخته شده است. برای هر ۱۵۰۰ شهروند ارمنستانی یک دیپلمات آمریکایی در کشور کار می کند. روشن است که کار دستگاه کلانی از کارمندان و ساختمان بزرگ تنها می تواند برای کنش های جاسوسی علیه کشورهای همسایه باشد.   

همان گونه که می بینیم هر دو کشور با هزار پیوند در دام امپریالیسم افتاده اند که هر روز دامنه ی آن افزایش می یابد.

بگذارید در دنباله این نوشته نگاهی کوتاه به جنگ کنونی داشته باشیم.  

درگیری های کنونی

جمهوری قره باغ نزدیک به ۱۵۰،۰۰۰ نفر جمعیت دارد که ۸۵٪ آنها ارمنی هستند. بیش از ۲۵ سال که این درگیری کم و بیش میان این دو کشور ریشه دوانده است.

آذربایجان با سرمایه گذاری های فراوان به روی جنگ افزارها و با پشتیبانی ترکیه و اسرائیل مانند گذشته خود را دیگر ناتوان نمی بیند. امسال ترکیه و اسرائیل به آذربایجان سیستم پیشرفته پهبادها هم فروختند. آذربایجان هم اکنون به نمایش نیروی خود در درگیری با ارمنستان می پردازد. بدین گونه هم اکنون جمهوری آذربایجان خود را به آن اندازه نیرومند دیده است که بتواند دشمن را یک بار برای همیشه به سر جای خود بنشاند.

نقش کشورهای دیگر هم در هم سنجی با جنگ سال ۱۹۹۲ دگرگون شده است، اگر چه که هدف ها کم و بیش همان گونه است.

 بنابر گزارش ها، دولت ترکیه جنگجویان داعشی برای کمک به نیروهای آذربایجان در جنگ فرستاده است.  

اگر چه که جمهوری اسلامی در جنگ نخست پشتیبان بی چون و چرای ارمنستان بوده است، ولی در این جنگ کنونی کاسه گرم تر از آش شده است و برای آذربایجان سینه بر تنور می چسباند. به گمان بسیار ریشه پشتیبانی تازه جمهوری اسلامی از آذربایجان را باید از ترس آن از اوج گیری شوینیسم آذری در درون کشور دانست. افزون بر این گفتن این که سرزمین قره باغ از آن “کشور اهل‌بیت” آذربایجان است نشان می دهد که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی تا چه اندازه به گسترش شیعه آلوده شده است.       

گزارش هایی هم نشان می دهد که در این جنگ اسرائیل به هر دو کشور به روش های گوناگون و برای هدف های گوناگون کمک می کند. کمک به آذربایجان بر پایه همان سیاست های گذشته و سودجویی از پایگاه های نظامی امنیتی در این کشور علیه میهن ماست. ولی اسرائیل به ارمنستان کمک نظامی و اطلاعاتی می کند تا در برابر این دوستی ارمنستان را وادارد تا سفارت خانه در اورشلیم باز کند. که اگر این کار انجام شود پیروزی سیاسی بزرگی برای اسرائیل خواهد بود. 

سخن های پایانی

همه ی داده ها نشانگر این است که این جنگ تنها به سود نیروهای امپریالیستی و فرمانروایان واپسگرا در ایران و ترکیه است.

بی ریب خلق های آذربایجان و ارمنستان از بزرگترین بازندگان این جنگ می باشند. فرزندان بورژوازی نوزاد این دو کشور در این جنگ اگر شرکتی داشته باشند در نقش رهبری جنگ از وزارت جنگ و آتش افروزی هست.

 هیچ نیروی پیشرو و سوسیالیستی نباید به دام اندیشه های غیر انسانی ناسیونالیستی و شوینیستی بیفتد و در کنار یکی از این دو پادوهای امپریالیسم  بایستد. تا هنگامی که سخن میان جنگ انقلاب و ضدانقلاب نیست، مارکسیست ها همواره و در همه جا باید به گفتگو و پیاده کردن صلح پافشاری کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *