ندای فرخ نگهدار از لندن به کیست؟

سخن روز شماره ۴۱
۲۰ آبان ۱۳۹۹، ۱۰ نوامبر ۲۰۲۰

دشوارِ بهروز زیستن! (اط)

پیش از هر سخنی باید خاطر نشان نمود که پیام فرخ نگهدار از لندن به زحمتکشان ایران و یا به مردم میهن ما نیست!

او نامی از زحمتکشان و مبارزه ی در جریان آن‌ها در نوشتارش ذکر نمی کند. خواست و شعارهای آن‌ها بازتاب نمی دهد. نیازهای آنی و منافع آتی آن‌ها را موضوع بررسی خود قرار نمی دهد. در یک کلام، فرخ نگهدار با پشت کردن به ارزیابی ساختار طبقاتی در جامعه، با پشت کردن به نبرد طبقاتی زحمتکشان، به لوبی ایست در خدمت منافع سرمایه داران و نظام سرمایه داری تبدیل شده است.

مخاطب او در ندای از لندن، طبقات حاکم و آن‌ها هستند که می‌خواهند دوباره سلطه ی خود را برقرار سازند. آن‌هایی هستند که او آن ها «جمهوری خواهان و مشروطه طلبان» می نامد!

سکوت او درباره ی مبارزات اعتراضی و اعتصابی طبقه ی کارگر ایران، سکوت او درباره ی خواست و شعارهای زحمتکشان یدی و فکری در ایران، از روی سهو و سهل انگاری انجام نمی شود. او نمی‌توانسته هم کلمه‌ای درباره ی خواست و شعارهایی که در اعتراض و اعتصاب طبقه ی کارگر ایران زاییده شده‌اند و مضمون و سطح نبرد طبقاتی را در ایران نشان می‌دهند ذکر کند، بدون آن  که به بی‌پایه و اساس بودن «تز»ی اذعان و اعتراف کند که مضمون مقاله ی او را تشکیل  می دهد!

چگونه می‌توانسته است فرخ نگهدار خواست سراسری و همگانی توده های زحمتکش و میهن دوستانِ را مطرح سازد که هر روز تعدادی از مبارزان برای طرح آن به زندان انداخته می شوند، و آنوقت به طرح یک «تز» بپردازد که می‌کوشد نبرد جاری را در ایران در سایه قرار دهد؟ «تز»ی که می‌خواهد جامعه را به دو بخش «مخالف تحریم ها .. یا موافق» تقسیم کند؟ آن را دو سوی تضاد عمده و اصلی در ایران امروز بنامد و بنماید؟ در حالی که زحمتکشان علیه خصوصی سازی هستی اجتماعی و نظم پیمانکاری فریاد می‌زنند و به زندان می روند؟

«رفیق قدیمی» که او در کنفرانس ملی حزب توده ایران در کابل با آن من را مورد خطاب قرارداد، اکنون به گفته ی زنده یاد احسان طبری در ارتباط با نگهدار به «عمله شیطان» تبدیل شده است! این نکته ولی مساله ای بی‌اهمیت است برای بررسی کنونی. ببینیم که او در مقاله اش در کار آنلاین چه می گوید؟

فرخ نگهدار در نوشتار مبارزه علیه تحریم ها: هم استراتژی هم تاکتیک، که در کار آنلاین انتشار یافته است و بهزاد کریمی در اخبارروز با آب و تاب از آن دفاع کرده و مضمون آن را می شکافد، به طرح یک «تز» پرداخته است، بدون آن که درستی آن را به ثبوت برساند.

با طرح این «تز» که به طور اراده گرایانه انتخاب و طرح شده است، آو «تحریم ها» را به عنوان علت کلیه ی مشکلات میهن ما و مردم آن اعلام می کند. او هشیارانه و هدفمند سخنی از اقتصاد سیاسی امپریالیستی در ارتباط با مشکلات و بحران در ایران به زبان نمی آورد.

نتیجه‌گیری اراده گرایانه او از «تز»، این نتیجه‌گیری است که توصیه می‌کند که همگی باید بکوشیم تا «قهر فعلی آمریکا در مسیر آشتی قرار گیرد»!

او تضاد میان مردم میهن ما با امپریالیسم را نفی می‌کند. او تضاد میان خواست دستیابی به استقلال همه جانبه ی را توسط مردم میهن ما که خواستی ملی است و دویست سال است مردم میهن ما برای دستیابی به آن می رزمند نفی می کند. نگهدار که فراموش کرده است که مبارزه ی ضد امپریالیستی و ملی یکی از عمده ترین آماج های انقلاب بزرگ بهمن ۵۷ مردم میهن ما است که هدف آن دفع نفوذ نواستعماری امپریالیسم است، نفی می کند.

او اذعان دارد که «جنگ ایالات متحده آمریکا علیه ایران و مردم ایران .. تمام‌عیار است»، ولی هدف علنی و پنهانی آن را که کوشش است برای به بند نواستعماری کشیدن ایران و مردمان آن توسط امپریالیسم آمریکا، مسکوت می‌گذارد و نفی می کند.

شیوه ی ٬٬استدلال٬٬؟!

شیوه ی او برای القای درستی «تز» خود مبنی بر عمده و اصلی بودن «تحریم»ها در شرایط کنونی در ایران، تکرار تز است در ارتباط با صحنه ی های متفاوتی که برمی شمرد و برجسته می سازد.

برای نمونه در زیر عنوان انتخابات ۱۴۰۰، و خطاب به چهار گروه از «عزیزان»، خواستار «کمک» آن‌ها می‌شود برای آن  که «کشور ما به مسیری هدایت شود که فرمان اجرایی رئیس جمهور فعلی آمریکا علیه کشور ما هر چه زودتر کنار زده شود.»

در ادامه ی همین سطور و با طرح مساله از زاویه ای دیگر، اینبار از منظر مقاومت در برابر «تحریم»ها، «تز» تکرار می شود. گفته می شود: «هیچ تلاشی .. مقدم بر برچیدن تحریم ها نیست .. هیچ جبهه ای از جبههٔ مردمی برای لغو تحریم ها .. گسترده‌تر نیست».

همین شیوه ی به اصطلاح استدلال برای درستی «تز»، همچنین با طرح زاویه دید مخالفان «تحریم» دنبال می شود. گفته می شود: «.. تعیین کننده نیست که شما اصلاح طلب هستید یا اصول گرا .. موافق حکومت اسلامی هستید یا مخالف آن، سکولار هستید یا اسلام گرا، .. چپ هستید، لیبرال هستید یا نئولیبرال».

نباید تصور نمود که فرخ نگهدار در ادامه ی مطلب کرت را به آب می‌دهد و موضع خود را برای نزدیکی با سلطنت طلبان ناخواسته برملا و عریان می سازد! ابداً! ابداً!

او کاملاً آگاهانه پای «حامیان خاندان رجوی و پهلوی و نیروهای حواشی آیشان» را در کنار دیگر نیروهای ٬٬اپوزیسیون٬٬ به مقاله ی خود باز می کند (ص ۳نوشتار) و در ادامه می نویسد: «امروز این تعیین کننده نیست که شما رژیم سابق را بر رژیم فعلی ترجیح می دهید، [یا] برعکس فکر می‌کنید ..»!

به سخنی دیگر، فرخ نگهدار که قادر نیست بگوید چرا باید تضاد میان زحمتکشان و اکثریت بزرگ مردم میهن ما که در خواست و شعارهای روزانه ی آن‌ها به طور سراسری مطرح می شود، تضاد عمده واصلی را در ایران کنونی گویا تشکیل نمی‌دهد، می‌کوشد «تز» عمده بودن «تحریم»ها را به عنوان تضاد اصلی و تاریخی در برابر جامعه ی ایرانی طرح و به آن القاء کند و لذا در ادامه می نویسد: «تعیین کننده آن است که شما مخالف تحریم ها هستید یا مدافع آن؟»

به منظور تداوم شیوه ی انتخاب زاویه دیگر برای به اصطلاح اثبات درستی «تز» خود، نگهدار دست به دامن همه ی جریان هایی در ایران و خارج می‌شود که به علت نابسامانی و بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران نگران وضع هستند و خواستار تغییر آن. او آن‌ها را پیش تر «عزیزان» لقب داده بود و اکنون به شمارش آن‌ها می‌پردازد و می نویسد: «عزیزانی» که خواستار «عدالت خواه»ی هستند، خواستار «تحول طلبی» هستند، یا موضع ضد «استبداد سیاسی ولایت فقیه» آن‌ها را به جمع پیوند می‌زند و همچنین آن‌هایی را که «سودای توانمند سازی اقتصاد کشور و اقتدار آن جهش تولید را آویزه ی گوش دارند» به فهرست خود اضافه می کند!

به سخنی دیگر نگهدار به جای جستجوی علل علّـی- ژنتیکی بحران اقتصادی- اجتماعی در ایران که ناشی از اِعمال خشن و فاشیست مآبانه اقتصاد سیاسی دیکته شده توسط سازمان های مالی امپریالیستی است، به سود «تز» خود علت بحران را «تحریم»ها اعلام می کند.

او با سواستفاده از این واقعیت که اجرای سی سال سیاست دیکته ی شده ی امپریالیستی زمینه لازم را برای تأثیر شدیدتر «تحریم»ها از این طریق ایجاد کرده است که روابط بازرگانی و صادرات و مالی ایران را در چنگ سازمان های مالی امپریالیستی قرار داده است و وابستگی نواستعماری ایران را به سیستم اقتصاد امپریالیستی افزوده است، می‌خواهد «تحریم»ها را علت علّـی- ژنتیکی بحران اقتصادی- اجتماعی حاکم بر ایران قلمداد سازد.

انواع مساله های دیگر را نیز «عملهٔ شیطان» به مثابه ٬٬آجیل دور خورش٬٬ در مقاله طرح می‌کند. نیازی به بررسی آن‌ها نیست. تنها باید این نکته را برجسته ساخت که نگهدار ظاهراً دلباخته ی «سرشت آمریکا» است و با صراحت برحذر می‌دارد که نباید «تحریم ها را ناشی از سرشت آمریکا» دانست!

او هشدار می‌دهد که باید همه ی امکان ها را برای «رفع تحریم»ها به کارگیریم، زیرا تنها از این طریق می‌توان «به بازارهای جهانی» دست یافت!

زنده یاد احسان طبری در حماسه درباره ی بابی سندرز با عنوان دشوارِ بهروز زیستن،و در ارتباط با خوشبخت زیستن «عملهٔ شیطان» چنین نقل می کند: می پرسید: «آیا نمی‌توان یک جای بی دردسری بین راهزانان خون آشام از یک طرف و مسیح شهید از طرف دیگر یافت؟»

چرا، می توان، می‌توان صورتک بی گناهان را بر چهره زد و سپس به راهزنی خود ادامه داد، می‌توان کم توقع بود و فقط برای آقای راهزن توبره کشی کرد و سپس گفت: «خانم ها، آقایان! من تنها یک توبره کش بی چاره هستم. به علاوه، آقای راهزن مرا مجبور می کند، چه کنم؟ زن و بچه دارم. مگر این بدکاریست؟ مگر همهٔ نمی کنند؟ مگر شما نمی کنید؟»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *