جایگاه طبقه ی کارگر ایران در «اتحاد نیروها»؟
ادراک، هضم نظری واقعیت عینی!

مقاله ۴۲/۹۹
۲۷ آبان ۱۳۹۹، ۱۷ نوامبر ۲۰۲۰

آگاهی اجتماعی- طبقاتی عبارت است از بازتاب درک و هضم فکریِ واقعیت عینی در جامعه ی طبقاتی در ذهن انسان. تئوریزه کردن واقعیت در ذهن دارای خصوصیات و ویژگی هایی است که در بیان و فرموله کردن ساختار و کارکرد واقعیت توسط انسان بروز می یابد. هدف ویژگی ها تغییر شرایط حاکم است.

آلفرد کوزینگ، مارکسیست آلمانی در رساله ی کیفیت خاص آگاهی و اندیشیدن، ویژگی‌هایی را که هضم فکری- نظری مارکسیستی را از واقعیت عینی مشخص می کند، یافتن «عمده، و شناخت ساختارهای کلی و قانونمندی های [کارکردی] جهان عینی» می‌داند. 

او پاسخ به این پرسش را که درک «جایگاه» این ویژگی‌ها در پدیده ی مشخص مورد بررسی به چه معنای است؟ با این توضیح پاسخ می‌دهد که می‌گوید کیفیت درک وابسته است به  چگونگی ارایه مضمون درک شده از طریق «بیان، فرمول، تز و تئوری هایی .. که با طرح یک مدل نظری از جامعه و طبیعت» همراه و انجام می شود. هدف چنین مدل، «قادر ساختن انسان است بتواند برای تغییر شرایطِ ساختاری و کارکردی پدیده، برنامه‌ای مشخص» ارایه دهد. (به نقل از او تست، ۶ نوامبر ۲۰۲۰)

برای نمونه در ارتباط با نقش و جایگاه «برنامه ی مشخص» برای شرایط جدید در جمهوری خلق چین، شی جین پیک، دبیراول حزب کمونیست چین در گزارش اخیر خود به ۲۸مین نشست دفتر سیاسی و کمیته ی مرکزی در ارتباط با وظیفه های روز در برابر اقتصاد سیاسی سوسیالیستی در چین با عنوان مرزهای جدیدی را برای رشد اقتصاد سیاسی مارکسیستی در چین بگشایم، و در پاسخ به تئوری‌های اقتصادی بسیاری که «کاپیتال» را کهنه شده اعلام می کند، می‌گوید که حزب کمونیست چین توانسته است برپایه «اقتصاد سیاسی مارکسیستی .. موفقیت‌های پراهمیتی و دستاوردهای تئوریک بسیاری برای اقتصاد سیاسی چین به دست آورد.» (دفاتر مارکسیستی شماره ۶، نوامبر- دسامبر۲۰۲۰)

او تئوری‌ها را به طور مشخص  برمی شمرد و در ادامه، مضمون آن‌ها را توضیح می دهد: «تئوری درباره ی سرشت سوسیالیسم؛ تئوری درباره ی نظم اقتصادی عمده در «فاز نخست رشد کمونیسم» (مارکس- انگلس)؛ تئوری جایگاه نوآوری، هماهنگی، رشد باز و حفظ محیط زیست؛ تئوری درباره ی چگونگی رشد بازار سوسیالیستی که در آن نقش بازار در تقسیم منابع عمده است و دولت نقش تعیین کننده در تقسیم منابع داراست؛ تئوری درباره ی ورود چین به وضع طبیعی رشد اقتصادی جدید؛ تئوری هماهنگ سازی میان رشد نوین صنایع، نقش الکترونیک، رشد زندگی شهری- متمدنانه؛ تئوری درباره ی سرشت مالکیت، قرارداد و بهره گیری از زمین‌های کشاورزی؛ تئوری درباره ی به خدمت گرفتن مناسب و متناسب بازارهای داخلی و جهانی و تئوری درباره ی رشد و به پیش بردن عدالت اجتماعی همه جانبه و متناسب به منظور دستیابی به سطح بالای رفاه عمومی، نمونه‌هایی از این تئوری‌ها هستند که موضوع بررسی در تئوری‌های کلاسیک مارکسیستی نیستند و حزب کمونیست چین آن‌ها را در چارچوب برنامه ٬٬اصلاحات و گشایش٬٬ ارایه داده و به رشد اقتصاد سیاسی مارکسیستی دست یافته است.»

در این سطور وظیفه پرداختن به توضیح های شی جن پیک درباره ی مضمون تئوری‌های طرح شده نیست. به آن باید به طور مشخص پرداخت. تنها اشاره شود که  تئوری‌ها ذکر شده در خدمت پاسخ به پرسشی هستند که چگونه در فاز نخست کمونیسم در چین، تقسیم درآمد برپایه کار انجام شده عملی گردد.

وظیفه این سطور ارایه نمونه‌ای است برای توضیح آگاهی اجتماعی طبقاتی که در هضم فکری پدیده ی نو و عینی در اندیشه ی مارکسیستی در چین تحقق یافته و به حربه ی پرتوان برای تغییر ترقی خواهانه ی شرایط حاکم بدل شده است!

موفقیت‌های جمهوری خلق چین در سه ده ی اخیر برپایه ی انطباق تئوری و کارکرد مارکسیست- لنینیستی بر شرایط در کشور بزرگ چین ایجاد شده است. رفیق شی جن پیک در رساله ی پیش و در جریان ترسیم تاریخ کارکرد موفق حزب کمونیست چین، آغاز آن را به فعالیت لنین در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اکتبر روسیه بر‌می‌گرداند و سیر تغییرات و رشد اندیشه مارکسیست- لنینیستی را در چین تا لحظه ی حاضر برمی شمرد.

بدین ترتیب می توان در تأیید نظر پیش درباره ی جایگاه هضم و درک نظری شرایط واقعیت عینی در جامعه، بر روی  شناخت متکی بر جهان بینی علمی سوسیالیستی تکیه نمود. این تکیه، چراغ راهنمای ما است برای ارایه راهکار و برنامه‌های ضروری برای تغییر شرایط حاکم.

با آنچه گفته شد، تردیدی روا نیست که کمونیست‌ها به حربه و تئوری شناخت از واقعیت عینی مسلح هستند و هنگامی که آن را با حزم و هوشیاری و درعین حال فعال و خلاق- مبتکرانه به کار می برند، با موفقیت نیز روبرو می شوند. نکته‌ای که رفیق عزیز سیامک در ابرازنظر اخیر به آن اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که جایی برای سر‌خوردگی و سردرگمی وجود ندارد.

او خاطر نشان می‌سازد که عمده ترین علت موفقیت نسبی ارتجاع برای فریب توده ها میلیونی، برای نمونه در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در آمریکا که ۷۱ میلیون نفر به ترامپ رأی داده اند، سردرگمی کمونیست‌ها است و ریشه در نبود حضور فعال آن‌ها در نبرد افشاگرانه و روشنگرانه ی سوسیالیستی دارد.

بی تحرکی فکری و کارکردی برای ارایه راهکارهای انقلابی به منظور تغییر مضمون شرایط عینی، علت عمده ی «نا متناسب بودن نیروها» را در جامعه تشکیل می دهد!

پایان دادن به این وضع تنها با ارایه پیشنهادهای انقلابی برای تغییر ریشه‌ای و بنیادین پدیده و شرایط حاکم در نظام سرمایه داری ممکن است.

٬٬تز٬٬ «نامتناسب بودن تناسب نیروها»

در ارتباط با فعالیت روشنگرانه و افشاگرانه ی حزب توده ایران و سلطه ی ٬٬تز٬٬ «نامتناسب بودن تناسب نیروها» بر این فعالیت، می‌توان از نمونه‌ای منفی یاد نمود که در آن هماهنگی دیالکتیکی میان هضم فکریِ واقعیت و ارایه راهکار بر قرار نیست!

در این نمونه ی منفی از ارزیابی، «نامتناسب بودن تناسب نیروها» در این واقعیت تبلور می‌یابد که این ارزیابی در آگاهی طبقاتی حاکم بر فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه ی حزب توده ایران، معلول را به عنوان علت علّـی وضع نامساعد ارزیابی  و اعلام می کند! جای علت و معلول تعویض شده است!  «نامتناسب بودن تناسب نیروها» ناشی است از تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران که در برنامه ی حداقل کارگری آن تعیین شده است و نه برعکس!

تزِ «نامتناسب بودن تناسب نیروها» در خدمت تغییر مثبت شرایط قرار ندارد! توصیف ٬٬ثبات٬٬ شرایط و گویا ٬٬مرگِ٬٬ امکان تغییر آن، مضمون تز را تشکیل می دهد. وظیفه ی القای ناممکن بودن تغییر شرایط را به عهده دارد!

براین پایه است که باید مبارزه ی روشنگرانه و افشاگرانه ی حزب توده ایران را در شرایط کنونی و در ارتباط با تز «نامتناسب بودن تناسب نیروها»، که از واقعیت عینی بیرون کشیده نمی شود، بلکه اراده گرایانه تعیین می گردد، «تز»ی در تضاد با اندیشه ی مارکسیست- لنینیستی ارزیابی نمود.

زیرا در آن راهکاری ارایه نمی شود که «ویژگی»های توضیح داده شده را در واقعیت عینی، و به طور مشخص در پدیده «تناسب نیروها» قابل شناخت می سازد. «ویژگی»هایی که وظیفه ی آن، تغییر شرایط حاکم است!

«تز» و ارزیابی ناشی از آن درباره ی «تناسب نیروها» با محک «ویژگی»های اندیشه علمی بانیان سوسیالیسم علمی در تضاد است که پیش تر برشمرده شد و درباره ی آن توضیح داده شد. تغییر شرایط را دنبال نمی‌کند و روند تغییر را به پیش نمی برد!

به سخنی دیگر مبارزه ی روشنگرانه و افشاگرانه ی کنونی که «جناح راست» در رهبری حزب توده ایران دنبال می کند، راهکاری در جستجوی بر طرف ساختن علت علّـی- ژنتیکی «نامتناسب بودن تناسب نیروها» نیست. راهکاری که می بایستی با هدف یافتن شیوه و ارایه ی پیشنهاد برای کوشش به منظور تقویت جناح انقلابی در «تناسب نیروها» قرار داشته باشد!

در ادامه خواهیم دید که فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران و دیگر نیروهای چپ سردرگم، به بهانه ی «نامتناسب بودن تناسب نیروها»، هدف حذف مبارزه ی سوسیالیستی از برنامه حداقل کارگری حزب توده ایران را به طور پیگیر دنبال می کند.

«جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران اندیشه انقلابی را به بند کشیده است. توانایی شایان توجه آن را برای توصیف شرایط و نشان دادن علت‌های عاّـی نابسامانی ها در ایران به بی راه می کشاند. آگاهی طبقاتی در اندیشه حاکم بر فعالیت روشنگرانه- افشاگرانه ی حزب توده ایران زنده است و فعال است، بدون آن که بتواند از درون نظر تئوریک خود که بیان درک واقعیت عینی در ایران توسط اوست، به نتیجه‌گیری مارکسیست- لنینیستی بپردازد.

 جایگاه طبقه ی کارگر و نبرد پیگیر آن در «اتحاد نیروها» خالی است!

برانه نمونه در مقاله ی تاملی بر موضوع «اتحاد نیروها» به مناسبت سالگرد سرکوب های خونین آبان ماه ۹۸، در نامه مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران (۱۹ آبان ۹۹)، در حالی که شرایط حاکم بر ایران و بر مبارزه ی طبقاتی در کلیت آن واقع‌بینانه توصیف می شود و می‌تواند به حربه ی ارایه یک راهکار انقلابی در مقاله منجر شود، چنین راهکاری طرح نمی‌شود. جایگاه طبقه ی کارگر و نبرد پیگیر آن جایی در «اتحاد نیروها» نمی یابد!؟

نبرد پیگیر طبقه ی کارگر ایران در دوران اخیر که با زاییده شدن شعارهایی به پرچمدار سراسری و از نظر کیفی ٬٬تاریخی٬٬ نبرد زحمتکشان یدی و فکری در ایران بدل شده است، با خواست ها و منافع طبقاتی زحمتکشان در برنامه برای «اتحاد نیروها» انعکاسی نمی یابد!

مقاله به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که وظیفه ی تئوریزه کردن مضمون مبارزه ی طبقه ی کارگر و شعار سراسری زحمتکشان در ارتباط با پایان دادن به اقتصاد سیاسی نئولیبرال و نظم خصوصی سازی و پیمانکاری که مقاله بر لزوم آن به درستی پای می فشارد، به عهده ی کدام نیرو است؟

جای حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران در انجام این وظیفه ی کجا است و چیست؟

وظیفه ی بیرون کشیدن جایگزین برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی که مضمون ضد انسانی و ضد ملی آن تا مغز استخوان افشا شده است و مقاله به درستی آن را برجسته می سازد، به عهده ی کدام گردان از «نیروها» در برنامه ی «اتحاد نیروها» قرار دارد؟

آیا باید انجام این وظیفه را به مجمع آنانی محول نمود که با نبرد طبقاتی وداع گفته اند؟ و تنها برای دریافت تضمین های آبکی درباره حفظ شئون دمکراتیک از آن‌ها بسنده نمود؟

گردانی که وظیفه ی ارایه تئوری و راهکار برای تحقق بخشیدن به تغییرات بنیادین در جامعه به عهده دادر،  حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است. در مقاله، سرشت تغییرات بنیادین در پیش در ایران، به درستی سرشتی مردمی- دمکراتیک و ملی ارزیابی می شود!

حزب توده ایران عمده گردانی است که باید به وظیفه ی طبقاتی برای ارایه یک اقتصاد سیاسی جایگزین با سرشت مردمی- دمکراتیک و ملی- ضد امپریالیستی برای اقتصاد سیاسی امپریالیستی پایبندی نشان دهد!؟

وظیفه‌ای که همزمان به معنای ارایه ی راهکار مارکسیست- لنینیستی برای تغییر «تناسب نامتناسب نیروها» در جامعه است توسط حزب توده ایران به سود طبقه ی کارگر و منافع آتی کلیت جامعه ی ایرانی!؟

انطباق منافع طبقه ی کارگر با منافع ٬٬تاریخی٬٬ کلیت توده های مردم میهن ما، جایگاه رسالت طبقه ی کارگر را در تعییرات بنیادین در پیش تعیین می کند!

 مبارزه ی تعیین کننده ی طبقه کارگر ایران و شعارها و خواست های آن که مضمون تاریخی نیاز رشد ترقی خواهانه ی جامعه ی ایرانی را تشکیل می دهد، باید توسط کدام «نیرو» و با چه وزن مخصوصی در برنامه ی «اتحاد نیروها» طرح شود؟ چه کسی باید نمایندگی طبقه ی کارگر را در «آتحاد نیروها» به عهده بگیرد و برای تحقق بخشیدن به نیازها و منافع آنی و آتی زحمتکشان فعال باشد و برزمد؟

«جناح راست» در رهبری حزب توده ایران، بر دست و پای اندیشه ی فعال رفقای عزیز و گرامی ای بند می‌زند که در دل از موضع طبقاتی دفاع می‌کنند، ولی بر روی کاغذ نمی آورند. «جناح راست» این رفقا را مجبور می‌کند شرمگینانه بگویند: «مگرهمه نمی کنند؟» (اط، دشواری بهروز زیستن)

سکوت درباره جایگاه طبقه ی کارگر ایران در «اتحاد نیروها»، پاسخ ندادن به جایگاه مبارزات آن در «اتحاد نیروها» و ذکر حزب توده ایران به عنوان مدافع منافع آنی و آتی طبقه ی کارگر ایران، علت علّـی بود و تداوم نامتناسب بودن نیروها در جامعه ایرانی است!

سکوت درباره ی جایگاه نبرد طبقاتی زحمتکشان تنها در خدمت تداوم سلطه ی ارتجاع است، ترامپ بر این موج سکوت ضد طبقاتی، ۷۱ میلیون رأی در انتخابات را به چنگ آورده است!  ادامه ی این سیاست، ادامه ی حفظ  عدم تناسب نیروها و ابدی ساختن آن در خدمت منافع طبقات حاکم در ایران است!

باید امیدوار بود که در آینده ی نزدیک شرایط ضروری برای مبارزه انقلابی و همه جانبه ی نظری و کارکردی در حزب توده ایران ایجاد شود که پیش شرط بی تردید و ضروری و انکارناپذیر است برای تغییر تناسب در نبرد طبقاتی در ایران! هفتمین کنگره ی حزب توده ایران بدون پاسخ سازنده و انقلابی به این وظیفه، به هدف دست نخواهد یافت!

 حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، یکی دیگر از آن نیروها است که خود را با تقلای بسیار و با جسارت در پشت سخن «مگرهمه نمی کنند؟» (اط، دشواریِ بهروز زیستن) پنهان می سازد!

برای حزب چپ نیز «اتحاد نیروها» به عنوان «ضرورت»ی ارزیابی می‌شود که بدون آن «گذار از جمهوری اسلامی» ممکن نخواهد بود. ولی رفقا هنوز تصمیم نهایی را اتخاذ نکرده اند که باید مرکز«ثقل» برای اتحاد نیروها، «نیروهای چپ» باشد و یا «جمهوری خواهان»!؟ که می‌توانند لیبرال نیز باشند؛ و یا آن طور که برخی دیگر می طلبند، آن نیروها هم باشند که از خر «مشروطه خواهی» پایین آمده‌اند؟!

در راست ترین قطب طیف «جمهوری خواهان» باید فرخ نگهدار را نام برد. فرخ نگهدار با طرح شعار بی‌محتوا درباره ی «تضاد میان مخالفان تحریم و موافقان تحریم»‌، خجولانه درّ ورود به بساط «اتحاد نیروها» را بر روی «حامیان خاندادن رجوی و پهلوی و نیروهای حواشی آیشان» می گشاید!؟ تنها کافی است که از خر شیطان پایین بیایند! (ندای فرخ نگهدار از لندن به کیست؟ https://tudehiha.org/fa/12886)

تکانه ی نبرد و علت علّـی نبرد طبقاتی

بیانیه «هیئت سیاسی- اجرایی حزب چپ ایران (فداییان خلق) که به مناسبت «سالگرد خیزش دیماه ۹۸» انتشار یافته است (اخبارروز)، نمونه وار است برای سردرگمی نظری- سیاسی طیف چپ ایران.

زیرا حزب چپ ایران (فداییان خلق) با تقلای قابل تحسین و جسورانه ای رابطه میان «خیزش آبانماه ۹۸» را در ایران از زمینه نبرد طبقاتی در جریان در ایران جدا می سازد.

مبارزات اعتراضی و اعتصابی سال‌های اخیر طبقه ی کارگر ایران که با شعار های سراسری برای پایان دادن به‌خصوصی سازی و پایان دادن به نظم پیمانکاری دیکته شده توسط امپریالیسم آمریکا پاسخی قاطع و دندان‌شکن می دهد، کوچکترین بازتابی در بیانیه نمی یابد.

سرکردگی طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی جاری در کشور که به قیمت شلاق، شکنجه، زندان و مرگ توسط زحمتکشان احراز شده است، کوچکترین بازتابی در بیانیه (و یا چیزی شبیه آن!) نمی یابد. در این بیانیه از کیفیت سهمگین نبرد طبقه ی کارگر ایران در سال‌های اخیر سخنی بیان نمی‌شود و کوچکترین بازتابی در بیانیه نمی یابد.

این سکوت اتفاقی و ناآگاهانه نیست. خبراین مبارزات را «هیئت سیاسی- اجرایی» می‌تواند به طور روزانه در اخبارروز مطالعه کند و کرده است. ذکری از این مبارزات حتی با یک کلمه نیز انجام نمی‌شود و برای آن جایی در تحلیل پژوهشگرانه و ارزیابی مسئولانه و یا چیزی از این دست، در موضع گیری رهبری حزب چپ ایران (فداییان خلق) در نظر گرفته نمی شود!

از سر سیری کامل و به عنوان ستر عورت و با به کار بردن حرف اضافه ی «همچنین» تنها در پایان توصیف های شنخته شده درباره ی برشمردن و توصیف وقایع، چنین ذکر می شود: «همچنین اعتراضات گسترده کارگران و حرکات معلمان ..»!

کوشش می‌شود نبرد طبقاتی جاری را که اخبار آن را هر روز در اخبارروز می خوانند، تنها به عنوان نشان برای این پیش‌بینی (پیش گویی؟) به خدمت گرفته شود که بگویند: «جامعه مرعوب نشده است»!

به این منظور کوشش می شود، «تکانه»ی جنبش توده های زحمت و محروم جامعه را در آبان ماه ۹۸ از ریشه ی عینی آن، که ژَرفش نبرد طبقاتی جاری در ایران است جدا قلمداد شود.

«تکانه»ی خیزش ابان ماه که آن را به درستی «جرقه» می نامند، واکنش انقلابی زحمتکشان علیه تشدید استثمار و نابرابری و محرومیت است، که به نوبه ی خود، بیان انقلابی تشدید و ژَرفش تضاد اصلی میان کار و سرمایه در ایران است و در مبارزه ی زحمتکشان یدی و فکری ایران و در شعار سراسری آن ها تبلور می یابد! بیانیه این واقعیت را از این طریق مورد پرسش قرار می‌دهد که کوشش می کند در بیانیه و یا چیزی شبیه آن، «تکانه یا جرقه» به عنوان علت علّـی خیزش «آبانماه» قلمداد شود. کوشش می‌شود «افزایش ناگهانی و سرسام آور بهای بنزین» را علت علّـی- ژنتیکی خیزش اعلام و قلمداد گردد.

«جرقه» که تکانه ی پدیده آبان ماه است، از این طریق به عنوان علت علّـی «خیزش» القاء می شود، که علت علّـی- ژنتیکی پدیده یِ «خیزش» – تشدید استثمار زحمتکشان – اصلاً و ابداً طرح نمی شود!

باید اذعان نمود که تقلا برای محدود ساختن علت خیزش تنها به افزایش ناگهانی قیمت بنزین در بیانیه و یا چیزی شبیه آن، با پیگیری و توانایی ژورنالیستی  به پیش برده می‌شود. از این طریق به پیش برده می‌شود که از بیان هر استدلالی برای نشان دادن رابطه ی علت و معلول در نبرد طبقاتی جاری دوری می شود!

تکانه ی نبرد را جایگزین علت علّـی نبرد طبقاتی ارزیابی می کند و می نماید!

در این بیانیه، همان‌طور که در مقاله ی نامه مردم نیز قابل شناخت است، جایگاه طبقه ی کارگر ایران و مبارزات و خواست های آنی و آتی آن در نبرد طبقاتی جاری در ایران خالی است!

«اتحاد نیروها» در هر دو نوشتار از زمینه نبرد طبقاتی در جریان در جامعه تهی است. بی علت نیز نیست که بیانیه قادر به ارایه راهکاری سازنده و انقلابی برای بن‌بست حاکم بر جامعه ی ایرانی نیست. روشن نیست که چرا با وجود توافق همه ی گردان های «نیروهای دمکرات سکولار» که «جمهوری خواهان» و دیگران را نیز یدک می کشد، سالیان دراز است که این گردان ها ناتوانند گامی در جهت برپایی «اتحاد نیروها» بردارند؟

پاسخ روشن است، هر کدام از این جریان ها از منافع آنی و آتی گروه و لایه ای از جامعه ی ایرانی دفاع می کنند که طبقه ی کارگر و زحمتکشان یدی و فکری در آن جایی ندارد! خواست یکپارچه شده ی آنی و آتی زحمتکشان که در شعار پایان دادن به خصوصی سازی اجتماعی و پایان دادن به نظم پیمانکاری، پیوند انکارناپذیری را میان منافع آنی و آتی طبقه ی کارگر ایران ایجاد کرده است، در ارزیابی طیف چپ سردرگم ایران جای ندارد و خواست و منافع این گروه‌های نیست. آن‌ها حواشی طبقات حاکم هستند که می‌خواهند جایی برای خود در حاکمیت بیابند!

از این رو همه ی این گردان ها در بیان «مگرهمه نمی کنند؟» (اط، دشواریِ بهروز زیستن) شریکند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *