دربارۀ فریدریش انگلس آموزگار بزرگ کارگران و زحمتکشان جهان!

فریدریش انگلس در ۲۸ نوامبر سال ۱۸۲۰ در شهر برمن در ایالت راین آلمان در خانوده ای مرفه به دنیا آمد. پدر انگلس فرد سرمایه داری بود که در برمن کارخانه نساجی داشت و در منچستر انگلستان شریک کارخانه نساجی “ارمن و انگلس” بود. انگلس از همان دوران جوانی علاقه خاصی به یاد گیری فلسفه و همچنین شرکت در مبارزه اجتماعی که در اروپای آن دوران برضد حکومت های دیکتاتوری سرمایه داری در حال شکل گیری بود، داشت. با خواندن هگل و درک دیالکتیک او در سن ۲۲ سالگی به نقد فلسفه ایده آلیستی فریدریش ویلهلم یوزف فون شلینگ پرداخت و نخستین اثر خود به نام “شلینگ و اشراق” را منتشر کرد. انگلس استعداد خوبی در روزنامه نگاری داشت و در همان دوران مقالاتی انتقادی دربارۀ مذهب و سیستم سرمایه داری را زیر نام “فریدریش آزولد” منتشر می کرد. انگلس پس از پایان دوران سربازی اش در سال ۱۸۴۲، با “موزز هس” (روزنامه نگار سوسیالیست) آشنا شد و زیر تأثیر اندیشه های او به کمونیسم روی آورد. “هس” به او نشان داد که نتیجه منطقی فلسفه هگل و دیالکتیک رسیدن به کمونیسم است.
انگلس با اصرار پدرش راهی انگلستان شد تا در آنجا کار تجارت را دنبال کند. انگلستان در آن دوران مرکز انقلاب صنعتی و تحولات گسترده در زمینه رشد پرولتاریای صنعتی و همچنین رشد مبارزه طبقه کارگر بر ضد ستم سرمایه داری بود. انگلس در انگلستان از نزدیک شاهد استثمار شدید طبقه کارگر توسط سرمایه داران بود و در این زمینه تحقیقاتی مهم و جالبی را انجام داد. نتیجهٔ این تحقیقات به‌ صورت کتابی با عنوان ”یاری به نقد اقتصاد سیاسی“ بود که انگلس آن را در سن ۲۴ سالگی در سال ۱۸۴۴ انتشار داد. مارکس در بررسی این کار انگلس در ۱۸۴۵ آن را اثری درخشان در زمینهٔ طبقه‌بندی‌های اقتصادی و ”شرایط زیست طبقهٔ کارگر در انگلستان“ ارزیابی کرد. انگلس در این اثر برجسته به رسالت تاریخ ساز طبقه کارگر پرداخت و در آن از جمله نوشت: کارگران صنعتی تنها یک طبقهٔ زحمت‌کش نیستند، بلکه طبقه‌ای هستند که در راه رهایی خود و زحمت‌کشان دیگر پیکار می‌کنند. انگلس در همین سالها دو مقاله برای “سالنامه آلمان – فرانسه” (Deutsch-Französische Jahrbücher) نوشت که توسط مارکس ویراستاری شده است. در این دومقاله انگلس برای نخستین بار نظراتی را درباره “سوسیالیسم علمی” عنوان می کند.
انگلس در انگلستان به‌جای آموختن فنون تجارت، با مبارزه طبقه کارگر و زحمتکشان و مبارزۀ آنها برای رهایی از زنجیرهای سرمایه آشنا شد و تمام تلاش خود را متوجه محو استثمار فرد از فرد کرد. انگلس پس از مدت کوتاهی انگلستان را ترک کرد و به پاریس رفت و در آنجا بود که با مارکس آشنا شد. آشنایی که نزدیک به چهار دهه به طول انجامید و نقش بی مانند و تعیین کننده ای در پیشبرد مبارزه زحمتکشان جهان ایفاء کرد.
انگلس در طی سال‌های ۱۸۴۴ تا ۱۸۴۶ با همکاری نزدیک با مارکس کتاب ”خانوادهٔ مقدس“ و ”ایدئولوژی آلمانی“ را نوشت که در آنها فلسفهٔ هگل، فویرباخ و پیروان آنان به نقد کشیده می شود. انگلس همچنین با هم‌اندیشی مارکس، پایه های ماتریالیسم تاریخی  و ماتریالیسم دیالکتیک را پی ریزی کرد. انگلس یک انقلابی عملگرا بود که عمیقاً به ضرورت مبارزه در کنار تدقیق و تکمیل نظریه انقلابی اعتقاد داشت و از این رو برای شرکت در مبارزه روزمره توده ها به ”اتّحادیهٔ کمونیست‌ها“ پیوست. انگلس در سال ۱۸۴۷ خطوط اصلی مرام‌نامهٔ ”اتّحادیّهٔ کمونیست“ که در سال ۱۸۴۸، با همکاری مارکس کار تدوین و انتشار ”مانیفست کمونیسم“ به پایان رسید.
انگلس علاوه بر کمک و مشارکت نزدیک در روند طرح و توسعه بسیاری از آثار برجسته و اصلی مارکس مانند مانیفست کمونیست، و سرمایه خود آثار بیمانندی از متون کلاسیک مانند “منشأ خانواده ، مالکیت خصوصی و دولت” ، “جنگ دهقانی در آلمان ” و” یاری به نقد اقتصاد سیاسی” را نوشت و بیادگار گذاشت. برخی دیگر از آثار منتشر شده انگلس به قرار زیر می باشند: “وضعیت طبقه کارگر در انگلستان”، “اصول کمونیسم”، “انقلاب و ضد انقلاب در آلمان”، “آنتی دورینگ یا انقلاب در علم”، “تکامل سوسیالیسم از تخیل به علم”، “دیالکتیک طبیعت”، و “لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان”.
نامه نگاری های میان مارکس و انگلس که در تمامی چهار دهه همکاری های آنها ادامه داشت منبع ارزشمندی برای درک ابعاد همکاری و همفکری این بنیانگذاران سوسیالیسم علمی است.
بدون تردید انگلس را باید در کنار مارکس از کاشفان و بنیان گذاران ماتریالیسم تاریخی دانست. او تاریخ دان و جامعه شناس بر جسته ای بود که گستره اندیشه اش در زمینه تاریخ،جامعه شناسی و حتی فلسفه همسان و به ژرفای اندیشه کارل مارکس بود. یکی از آثار بسیار مهم و علمی انگلس، کتاب “منشاء خانواده ،مالکیت خصوصی و دولت” است که به گفته بسیاری از جامعه شناسان نقش بسیار موثر و کلیدی در بنیان گذاری روشی نو در بررسی تاریخی خانواده و منشاء آن برجای گذاشته است.
انگلس برای شناخت فرماسیون و ساختار دولت به شکل امروزین آن، این موضوع را از دوره باستان، از زمانی که بشر مرحله تاریخی زندگی بدون وجود مقوله دولت را سپری می کرد، مورد بر رسی قرار داد. بدین منظور او دو موضوع روند تاریخی شکل گیری و دگرگونی در ساختار خانواده و هم چنین مراحل و روند مالکیت خصوصی را با اسلوب بررسی بر اساس ماتریالیسم دیالکتیک بررسی کرد . انگلس در این اثر خود سه موضوع خانواده، مالکیت خصوصی و دولت را مورد برسی قرار می دهد. زمانی که انگلس مراحل شکل گیری خانواده را از نظر تاریخی مورد بررسی قرار داد، این واحد اجتماعی جامعه انسانی موضوع بسیار جدیدی بود که اندک شماری از محققین به ان توجه کرده بودند. انگلس در پیشگفتار چاپ اول کتاب که در سال ۱۸۸۴ نوشته است می گوید که او و مارکس به طور اعحاب اوری به این موضوع بر خورد کردند که مورگان تاریخدان و فیلسوف امریکایی در مورد روند تاریخی خانواده برداشت ماتریالیستی از این روند را که چهل سال پیش مارکس کشف کرده بود او نیز به شکل دیگری کشف کرده بود. مورگان در گروه های جنسی سرخپوستان امریکا بسیاری ار معما های کلیدی قبایل باستانی یونان، رومی ها و ژرمن ها را کشف می کند اما انگلس توضیح می دهد که او خود را به این یافته ها محدود نکرد و کشفیات بسیاری را به آن افزوده است و در مورد قبایل باستانی سلت ها (کلت ها) و ژرمن ها تحقیقات گسترده ای را انجام داده است. اما موضوع مهم این است که انگلس مراحل تاریخی خانواده و مالکیت خصوصی و شکل گیری نهاد های مدنی مرتبط با مراحل رشد مناسبات تولید را با دقت شگفتی آوری توضیح می دهد. لنین در تحریر کتاب بسیار ارزشمند “دولت و انقلاب” از بسیاری از اندیشه های انگلس و کتاب “منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت” بهره برده است و جالب اینکه کتاب “دولت و انقلاب” که در آستانه انقلاب ۱۹۱۷ تدوین شده بود نقش عمده ای از درک انقلابیون روس از پدیده دولت بود. لنین به پیروی از اندیشه های انگلس به انقلابیون روس این موضوع را گوشزد می کرد که: دولت به هیچ وجه نیرویی نیست که از خارج به جامعه تحمیل شده باشد. دولت همچنین بر خلاف ادعای هگل (تحقق ایده اخلاقی) و یا جلوه تحقق عقل نیست. دولت محصول جامعه در مرحله معینی از تکامل آن است. انگلس در کتاب “منشا خانواده، مالکیت خصوصی و دولت” توضیح می دهد که در شرایط ویژه تضادهای آشتی ناپذیر فزاینده بین طبقات اجتماعی، “وجود یک نیروئی که به ظاهر مافوق اجتماع باشد و “نظم” را حفظ کند لازم آمد. این نیرو که از بطن اجتماع خارج می شود ولی رفته رفته هر چه از آن بیگانه می گردد، دولت است.”
تشکیل دولت چنین صورت گرفت که یک نیروی اجتماعی ویژه ای، متمایز از توده مردم، و مجهز به وسایل اعمال فشار و تحمیل اراده خویش به وجود آمد. اقشار و افرادی وضع ممتازی یافتند و آن وسایل اعمال جبر نیز به تدریج به صورت ارتش ها و پلیس و دستگاه عدلیه و قضاوت شکل گرفتند.
انگلس در پی درگذشت مارکس در سال ۱۸۸۳ به کار خود همچنان ادامه داد و از جمله مهمترین دست آوردهای او تا هنگام مرگش تدوین و تکمیل جلد دوم و سوم کتاب سرمایه بر اساس یاداشت های ناتمام مارکس بود. فریدریش انگلس در ۵ اوت ۱۸۹۵ در انگلستان درگذشت و بر اساس وصیت نامه اش جسدش سوزانده شد و خاکستر آن در کناره شهر ساحلی “ایستبورن” انگلستان به امواج دریا سپرده شد.
حزب تودۀ ایران ضمن گرامی داشت دویست مین سالگرد فریدریش انگلس، آموزگار بزرگ کارگران و زحمتکشان جهان، معتقد است که کار سترگی که انگلس در کنار مارکس در پایه ریزی و تبیین ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیک و همچنین سوسیالیسم علمی انجام دادند ارثیه گرانقدری است که همچنان توشه راه تلاش مبارزان راستین در برپایی جامعۀ نوین، جامعه سوسیالیستی است. جامعه ای که در آن بدور از ستم طبقاتی، ستم جنسی، و نژاد پرستی انسان ها برابر حقوق و آزاد نیازهای مادی و معنوی خود را تأمین خواهند کرد.

به نقل از ویژه نامه «نامهٔ مردم»، به مناسبت دویستمین سالگرد تولد انگلس، ۳ آذرماه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *