برخورد امنیتی و یا جدل ایدیولوژیک!

سخن روز شماره ۴۵
۲۶ آذر ۱۳۹۹، ۱۶ دسامبر ۲۰۲۰

“صداقت در آنست که هَرکس در عُصاره خود با عشق به تبار انسانی خویش بجوشد: ”که از آن دست که می پروردم، می رویم” “

(با پچپچه پاییز،ا.ط)

تاریخ نگاری مارکسیستی دانشی است که باید آن را آموخت. تاریخ نویسان بورژوایی همواره تلاش کرده اند که تاریخ را با بزرگ کردن نقش انسان های پرآوازه آذین بندی کنند و توده ها را همچون سیاهی لشکر در بررسی رویدادها بکار برند. این گونه تاریخ نگاران هزاران داده های (facts) بلند و بالا را کنار هم می چینند، تا اندیشه ما را از روند کمابیش قانون مند پیشرفت تاریخ بدور کنند.

مارکسیست ها نقش انسان های برجسته و پیشامدهای ناگهانی را در کند و تند کردن روند پیشرفت تاریخ می پذیرند، ولی آن را از سازه های کارساز (عوامل اصلی)  نمی دانند و بدین گونه آن ها هنگام بررسی رویدادها در میان انبوهی از داده ها- که گاهی سویه های گوناگونی دارند-  به جستجوی سازه بنیانی می پردازند که رویدادها را به هم پیوند می دهد.   

یک تاریخ نگار مارکسیست همچون کاهی در دریای رویدادها شناور نمی ماند و یا انگشت به دهان به تماشای یک سوی رنگارنگ آن ها نمی پردازد بلکه تلاش می کند که سویه های گوناگون را ببیند و سرشت درونی و گرایش فراچیره (غالب) (predominant) که رویدادهای گوناگون را به هم پیوند می دهد را دریابد. او رویدادها را مانند گردنبندی می بیند که اگر چه از مرواریدهایی با رنگ ها، ویژگی ها و ارزشهای گوناگون در کنار هم چیده شده است، ولی زنجیری همه ی آن ها را با همه ی گوناگونی ها به یک گردنبند دگرگون کرده است.

تاریخ نگاری در باره ی سیاست دوران انقلاب حزب توده ی ایران هم به این آسانی نیست و نمی توان با آسان نگری در باره آن شتابانه داوری کرد.

هنگام خرده گیری به کمبود هوشیاری در رهبری پیش از یورش حزب توده ایران، باید به یاد داشت که حزب طبقه کارگر در جامعه هایی که دموکراسی بورژوازی در آن نهادینه نشده است، نمی تواند سددرسد از یورش بگریزد. این حزب هنگامی که پای به نبردگاه می گذارد، همزمان بوسه به لب های مرگ می زند. عضو این حزب هنگام درخواست عضوشدن، به گونه ای حکم مرگ خود را نیز می گیرد. در این جهان پهناور، هیچ حزب کمونیستی را نمی توان یافت که از گزند نیش دشمن طبقاتی در پناه و آرامش بوده باشد. بورژوازی به همه ی این حزب ها با همه ی هشیاری، پروا و دوراندیشی یورش برده است، و کمونیست ها در هر کجا پس از این گونه یورش ها، کشتگان بسیاری داده اند و سال ها رنج و شکنجه بسیار دیده اند.        

بررسی خط مشی دوران انقلاب حزب هم نمی تواند از یک شیوه درست دیالکتیکی بدور و از شرایط مشخص آن زمان جدا شود و به گونه ای مکانیکی از جایگاه امروز ما انجام یابد. نمی توان به جای یک ارزیابی همه سویه به گفتن نادرست بودن سیاست “راه رشد غیر سرمایه داری” با همگامی نیروهای “دموکرات انقلابی” بسنده کرد. بزرگترین تئوریسین های جهانی و توده ای و برجسته ترین رزمندگان توده ای آن زمان از سازندگان و پشتیبانان آن سیاست بوده اند. نادرست خواندن سیاست دوران انقلاب، نمی تواند همراه با پیش گزاری یک سیاست جانشینی نباشد؟ در زمانی که رویدادهای ناهمسو و پیشامدهای ناگهانی فراوانی که ما روزانه درگیر آن بودیم رخ می داد، چه کار درست دیگر می توانست انجام شود که نشد؟

خرده گیری ها بی دلیل به خط مشی دوران انقلاب حزب، به اندازه باور به “نبرد جاودان که بر که ” نادرست و بی پایه است. چرا که هر دو دیدگاه، سیاست مشخص را از زمان و شرایط مشخصی که در آن ریشه داشت می کنند و پنداربافانه آن را در زمین امروز می کارند. از جایگاه امروز نمی توان به گذشته نگاه کرد، مگر ان که برای آموختن باشد. نمی توان پس از نزدیک به نیم سده که بسیاری از تاریکی ها، روشن و بسیاری از بسته ها، باز و بسیاری از گمان ها، بی گمان شده است، از سیاست گذشته با پوزخند و زهرکینه سخن گفت.   

بررسی دیدگاه های امروز توده ای های گذشته و توده ای ماندگان کنونی نیز نمی تواند از زمینه های تاریخی آن جدا شود. کشتار توده ای ها هدف همیشگی دشمن طبقاتی بوده و هست. شکست زیر شکنجه، سرسپردگی، ناامیدی، پریشانی، پراکندگی و درهم ریختگی سازمانی از پیامدهای یورش است. اندکی پس از یورش به حزب توده ی ایران، پیروزی گذرای ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیستی رخ داد. چهار دهه بسیار دشوار و پر درد گذشته است. روشن است که باور هر کسی که راه را آسان و پیروزی را نزدیک می پنداشت، با این شکست ها فرو خواهد ریخت و ریزش خواهد کرد.

رفتار انسان ها پس از یورش کمابیش در همه ی دوران ها و در همه ی کشورها یکسان است و می توان گرایش همسانی در آن ها یافت. برخی ها زیر شکنجه با نیرویی فرانسانی ایستادگی می کنند و جان می سپارند؛ برخی ها با نخستین سیلی وا می زنند و سرسپرده می شوند؛ برخی ها می شکنند، ولی خود را نمی فروشند؛ ووو. آن هایی هم که از دستگیری و شکنجه می گریزند همگون نیستند. برخی ها به دشمن طبقاتی ما می پیوندند؛ برخی ها به دنبال پول اندوزی می روند؛ برخی ها نبرد را برای همیشه فراموش می کنند؛ برخی ها خاموش می مانند، ولی خود را برای روز انقلاب آماده نگه می دارند؛ برخی ها برای فراموشی به تریاک و می بارگی پناه می برند؛ برخی ها زمان را برای بالا بردن سازمانی خود درخور می بینند؛ برخی ها به سازماندهی دوباره نبرد می پردازند؛ ووو.     

در دوران تاریک رژیم وابسته شاه، نگارنده گفتگوهای فراوانی با این گونه انسان ها داشته است که پیش از کودتای امپریالیستی، در زمان خیزاب پرتوان جنبش، بخشی از گردان بزرگ رزمی حزب توده ی ایران بوده اند. سه دهه پیش با رفیق کمونیست گواتمالایی آشنا شدم که یکی از تخم (بیضه) های خود را زیر شکنجه از دست داده بود. هنگام گزارش او از رفتار دوستان و رفیقان گذشته اش در درون و برون زندان دریافتم که ما تا به چه اندازه سرگذشت همسانی با هم داریم.       

آموخته های سه دهه گذشته ما به خوبی نشان می دهد که برخوردهای امنیتی با سرسپردگان و با رفیقان نیمه راه، راه به جایی نمی برد. هر کسی که توان آن را داشته است که گروهی برای خود بسازد و برخی ها را دوروبر خود گرد هم آورد، برای این است که سخنی برای گفتن دارد. اگر حتا همه ی برچسب هایی که به یک کس می زنند درست باشد، باز نمی توان به گفتن این “وابستگی ها” و “سرسپردگی ها” بسنده کرد. باید درون مایه سخن را یافت، آن را شکافت و نادرستی آن را نشان داد.

هر یک از این آقایان نماینده یک دیدگاهی هست. این دیدگاه ها بازتاب نبرد طبقاتی روان در جامعه، میان کسانی است که در گذشته در کنار هم و در درون یک حزب بودند. پیدایش این گونه دیدگاه ها، یک روند کمابیش قانون مندی است که هیچ کس به زور نمی توانست و نمی تواند از بروز آن ها جلوگیری کند. اگر آقای خسروی پیدا نمی شد، بی گمان کسی دیگر اندیشه سوسیال دموکراسی را میان توده ای های گذشته رهبری می کرد. اگر آقای خدایی نمی بود، کسی دیگر پرچم جاودانگی “نبرد که بر که” را می افراشت. بنابراین فرای آن که آن ها چه کرده اند و چگونه انسان هایی هستند- که اگر زیان آور نباشد، سودی هم ندارد- باید با دیدگاه آن ها برخورد کرد و آن را به چالش کشید. تنها کاربرد دلیل های استوار برای نشان دادن نادرستی این دیدگاه ها، همراه با شکیبایی و زبانی نرم می توانست و می تواند شکاف را تنگ تر کند.   

اگر کسی هم اکنون می خواهد با الگوبرداری از سیاست گذشته حزب، چشم ما را کم سو و چارچوب نواندیشی ما را تنگ و کوتاه کند، نمی توان با برچسب جاسوسی  زدن، خود را درست اندیش و او را کژاندیش خواند و کار خود را پایان یافته دانست. باید نشان داد که چرا این دیدگاه هم اکنون نادرست است. گفتن این که “فلانی برای نزدیک بودن با نیروهای امنیتی به ایران به ترکیه کوچ کرده است”، نیز هیچ سودی نه برای جنبش و نه برای حزب توده ی ایران دارد. به جای آن باید دریافت که چرا ایشان با همه ی این برچسب ها و شک و تردیدهای درست، هنوز شنونده و خواننده برای سخن های خود دارد. باید نکته باریک و نزار را در دیدگاه او یافت و آن را شکافت و نادرستی آن را به هواداران او نشان داد. بخشی از این هواداران برای این که خواستگاه طبقاتی دیگری دارند، جای طبیعی خود را یافته اند و با او خواهند ماند، ولی بی تردید می توان راه گم کردگان را با سخن های با دلیل و زبانی دوستانه به حزب طبقه کارگر برگرداند.   

برخورد با دیدگاه ها را باید هر چه زودتر شیوه برتر گفتگو و جانشین برچسب زنی کرد. بیهوده نیست که حزب توده ای ایران به سرزنش کار این دوستان ندانم کار پرداخته است.

بی گمان پس از انقلاب آینده، ما یک حزب کمابیش اسلامی خواهیم داشت که حتا کمابیش از “دستاوردهای” جمهوری اسلامی پشتیبانی خواهد کرد. نمی توان به گفتن این که “جمهوری اسلامی از خون ریزترین فرمانروایی های تاریخ چند هزاره ساله ایران بوده است” بسنده کرد. باید درِ گفتگو با  هواداران چنین حزبی (که بخشی از رنجبران مسلمان می توانند باشند) را باز کرد؛ باید سخن های آن ها را شنید و شکافت و با داده های تاریخی و زبان تیز برهان با آن برخورد کرد. سخن باید در چارچوب بررسی یک دیدگاه گفته شود و با دلیل باشد.         

باید نگرانی دوستان حزب توده ی ایران و نبرد آن ها با تلاش رژیم برای گماشتن سرسپردگان خود در ارگان های رهبری حزبی را جدی گرفت و درک کرد. ولی به این بهانه نمی توان درهای حزب را بسته نگه داشت. این کار اگر چه که خطر آمدن یک گماشته رژیم به درون حزب را کم می کند، ولی همزمان درهای حزب را به روی دوستان نیز می بندد و بدین گونه حزب را اندک اندک از بی هوایی از درون می کُشد.  

یک حزب طبقه کارگر اگر بر پایه ایدیولوژی مارکسیسم- لنینیسم و با خرد جمعی بتواند یک خط مشی سیاسی با پیوند دیالکتیکی میان کار اتحادی و دموکراتیک و کار سوسیالیستی برنامه ریزی کند، دیگر هیچ گماشته رژیم، اگر هم به درون حزب راه یابد، نمی تواند کارساز باشد. تندرستی سازمانی حزب را نمی توان تنها با راه کارهای امنیتی فراهم کرد، پاکیزگی ایدیولوژیک و پایبندی به پیوند دیالکتیکی نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی می تواند تنها پایندان (ضامن) این کار باشد.   

وظیفه ان هایی که می خواهند درفش کاویان را همچنان افراشته نگه دارند، لگد زدن به کسانی که به زیر پا افتاده اند نیست؛ اگر مرهمی نیست، دست کم نباید استخوان لای زخم گذاشت و آنرا چرکین تر کرد. وظیفه دوستان حزب برچسب زنی به ره گم کردگان و یا دشنام به سرسپردگان هم نیست. این گونه شیوه ها بارها آزمایش شده است و بارها ناکارایی خود را در نبرد طبقاتی نشان داده است. نه تنها یک توده ای بلکه هر انسان دادمندی، باید هنگام بررسی اندیشه و کارکرد سیاسی دیگران، ارجمندانه برخورد کند؛ آبروی دیگران را نریزد؛ در باره ی دیگران واژه های زشت بکار نبرد؛ اندیشه هر کسی را می توان با شمشیر برهان شکافت، ولی با خود انسان باید همچون گُلی آسیب پذیر و سوهشمند برخورد کرد. راه درست، جدل ایدیولوژیک با دیگراندیشان و دیدگاه های ناهمسان با ما است. بی آبرو کردن “واپس زدگان” و نابودی “سرسپردگان”، بخشی از نبرد طبقاتی که ما درگیر آن هستیم  نیست!

7 Comments

  1. جمال حق گو

    آقا سیامک مثل اینکه هنوز به جاسوس بودن خدایی شک داری. این همه مدارک و شواهد پس دیگری چه مدرکی لازم است. صرف نظر از اینکه آقای آشنا خیلی به رهبران فعلی اعتقاد دارد خیلی حرفهای صحیح میزند. اشتباهش این است که توطئه رژیم را میبینند ولی توطئه غرب را نمیبینند.

  2. سیامک

    دوست گرامی آقای حق گو!
    ببخشید اگر نتوانستم آن چه را که در اندیشه داشتم، درست و روشن بر زبان آورم. در زیر تلاشی دوباره خواهد شد، شاید راه گشا باشد.
    این سخن درستی است که دستگاه های امنیتی رژیم و غرب، هر کدام به گونه ای، می خواهند کسانی را در رهبری حزب توده ی ایران بکارند. ولی کار ما یک کار سیاسی و ایدیولوژیک است، یک کار قضایی و پلیسی نیست. ما باید به کالبدشکافی دیدگاه ها بپردازیم و با باریک بینی روشنی بر نکته های تاریک آن ها بیندازیم. شاید با این کار بتوانیم به خواننده برای جدا کردن سره از ناسره کمکی کرده باشیم.
    هنگام بررسی یورش به حزب توده ی ایران و تلاش های پس از آن برای نابودی حزب ما، می توان دلیل های طبقاتی آن را در پیوند با سیاست پیروزمندانه و هوشمندانه روز حزب واکاوی کرد. ولی بررسی این که چه کسانی و چگونه این یورش را سازماندهی داده اند و چه کسی را به چه باغی برده اند، یک کار پژوهشی کارشناسانه است که با دسترسی به گفته ها و ناگفته ها در نهان خانه های رژیم پس از انقلاب آینده می تواند انجام شود. در این پیوند اگر نقش کسی در درون حزب در همکاری با دستگاه های پلیسی رژیم در این یورش برجسته شود، می توان او را به دادگاه خواند و دنباله ی این کار را در دستگاه قضایی گرفت.
    اگر ما می خواهیم جانشین برتری برای جمهوری اسلامی باشیم، نباید و نمی توانیم به همان آسانی برای هر کسی حکم جاسوسی بدهیم. در این باره می توان از شیلی پس از پینوشه آموخت. حتا کارمند بلندپایه بودن در خون ریزترین تاریک خانه امنیتی برای حکم دادن دادگاه کافی نبود. در باره هر کارمندی که شاکی داشت، دادگاه مشخصی برگزار شد که پس از بررسی های ژرف و همه سویه حکم گناه و یا بی گناهی او را داد.
    به جای درگیر شدن در یک کار قضایی- پلیسی دشوارکه ما کاردان آن نیستم، ما به آسانی می توانیم به بررسی دیدگاه ها بپردازیم و نادرستی آن ها را نشان دهیم و از اندیشمندان آن ها پاسخ بخواهیم. این کار نه تنها آسان تر است بلکه برای یک توده ای برازنده ترین شیوه است.
    باید به یاد داشت که کار بنیانی هر جاسوسی که بورژوازی به درون حزب طبقه کارگر می فرستد، نابودی و یا کم توان تر کردن سیاست طبقاتی حزب است. اگر کسی با روشنگری در باره ی دیدگاه های نادرست به پاکیزگی ایدیولوژیک حزب کمک کند و همواره در خط مشی سیاسی خود از طبقه کارگر و دیگر رنجبران پشتیبانی کند، همزمان به نبرد با این جاسوسان می پردازد و از کارسازی روش های آن ها برای پراکندگی در جنبش می کاهد.

  3. Mohsen

    درود به سیامک روشن بین ناحق گو یک کم درس بگیر کاش یک صدم استعداد ژورنالیستی خدایی را این مدعیان بی هنر داشتند «دانی که چه گفت زار با رستم گرد. دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد» هنر روزنامه نگاری ‌مقاله نویسی راه توده را باید یاد گرفت. بدرود

  4. رامین

    فردی هستم که ارتباط تشکیلاتی با آن حزب نداشته و ندارم. اما یک لحظه از واکاوی آنچه بر سر انقلاب و آن حزب رفت کوتاه نیامده ام. انگیزه هایم:
    – پاسداشت خون های ریخته شده، عمرهای فنا شده و استعدادهای به هدر رفته در پی این یورش
    – آموختن از گذشته برای امروز و فردا
    – جمعبندی مستند و مستدل از وقایع آن سال ها و ارائه تاریخی پند آموز به جامعه سردرگم و خسته ایران (که این البته از عهده افراد برنیامده و رسالتی بر دوش احزاب است).
    با این مقدمه خواستم بر جدیتم در واکاوی آن تاریخ تاکید کرده و در ارتباط با یادداشت آقای سیامک که در تک تک موارد با ایشان موافقم یکی دو نکته را مطرح کنم.
    نقدی که من به رهبری حزب توده در دوران پس از انقلاب دارم به قرار زیر است:
    ۱- نشناختن درست دوست و دشمن. حزب به بخش هایی از حکومت خوشبین بود و چشم امید به اتحاد با آنها داشت که در واقع دشمن بودند و برای حزب نقش بازی می کردند. بهترین نمونه ها رفسنجانی و خویینی ها بوده و هستند.
    از آن سوی به یک چوب راندن همه نیروهای چپ توسط حزب!
    ۲- عدم تیزبینی لازم در شناخت شخص خمینی. کتاب ولایت فقیه، مشاورانش در نجف و پاریس (ابراهیم یزدی، مصطفی چمران و صادق قطب زاده و …) که همگی مشکوک بوده و اتفاقا حزب از نزدیک آنها را می شناخت (قطب زاده، با بابک امیرخسروی آشنایی نزدیک داشت و یزدی عملکردش در قبال کنفدراسیون دانشجویی بشدت مشکوک بود)، موضع خمینی در قبال افغانستان و سازمان آزادی بخش فلسطین و نیروهای مبارز در لبنان، اشغال سفارت و تداوم گروگان گیری و … که جملگی باید برای حزب هشدار دهنده می بودند و اتخاذ سیاستی دیگر را در دستور کار قرار می دادند.
    ۳- دست کم گرفتن نیروهای امنیتی حکومت. متاسفانه حزب تعقیب رهبران و کادهای حزب توسط بخش های باقی مانده ساواک را به حساب دولت موقت نوشت و بعد از کنارگرفتن این دولت، گویا این خطر را منتفی تلقی کرده است.
    ۴- اما نکته کلیدی که شاید تا حدی توجیه کننده کوتاهی های رهبری حزب که در بالا ذکرشان رفت باشد، زد و بند خمینی با امریکا و غرب پیش از به قدرت رسیدن باشد. چپ از این مسئله غافل ماند و متاسفانه حزب نیز.
    باید پازول های زیر را کنار هم چید تا متوجه سناریویی بشدت امنیتی و شیطانی شد که در مورد انقلاب ۱۳۵۷ به مورد اجرا گذاشته شد:
    الف – مسائل زندان در سال ۱۳۵۴: که باعث تفرقه و دشمنی بین نیوهای مترقی شد و مهمتر فتوایی که ساواک از مراجع در زندان گرفت یعنی فتوای کشتار چپ ها و مجاهدین. و نیز ماجرای سپاس آریامهری رهبران موتلفه و آزادی آنها.
    ب – اعزام بچه مسلمان ها تحت نظارت مطهری به امریکا با پوشش بورس تحصیلی و تشکیل انجمن های اسلامی دانشجویان برهبری ابراهیم یزدی در مقابل کنفدراسیون. جالب اینکه کادرهای برجسته امنیتی دوران بعد از انقلاب جزو این دانشجویان بئدند: سعید امامی، سعید حجاریان، ابراهیم اصغرزاده، مصطفی تاج زاده و …
    پ- بازگشت زودرس برخی از این دانشجویان به ایران و آغاز فعالیتشان در مساجد، تحت پوشش کتابخانه های مساجد در سال ۱۳۵۶
    ت- تشکیل نیرو های ضربت و سرکوب تحت نام حزب الله که فعالیتشان در کنار حمله به تجمعات احزاب، ربایش و ناپدید کردن برخی فعالین چپ از فردای پیروزی انقلاب بود.
    ث- تداوم گروگانگیری که پای نیروهای نظامی امریکا را به خلیج فارس و کل منطقه باز کرد.
    و …
    بله از دید امروز نباید دیروز را نگاره کرد. اما باعتقاد من نه فقط حزب توده بلکه همه احزاب بازی خوردند.

  5. فرهاد عاصمی

    دوست و رفیق گرامی رامین روزبخیر

    مواضع انتقادی شما را که برای آموختن از اشتباه برای نبردهای آینده ذکر می کنید، با دقت مطالعه کردم و سپاسگزارم.
    نکته های بسیاری از مواضع انتقادی شما را رهبری حزب توده ایران در این دوران مورد توجه داشته است، آنطور که در سه جلد خاطرات رفیق عزیز علی عمویی توضیح داده می شود.

    برای حزب توده ایران در این دوران نبرد طبقاتی در کشور انقلابی پراهمیت آن است که انقلاب بتواند علیرغم مقاومت ارتجاع خارجی و داخلی تعمیق یابد و از مرحله ی تغییرات سیاسی به سوی تغییرات اقتصادی ژرفش یابد.
    در این زمینه حزب توده ایران هشیارانه فعال است. برای نمونه پیشنهاد برای اصل های اقتصادی در قانون اساسی، پیشنهاد حزب توده ایران است. قانون کار علیه «کار اجاره ای» که آن را «اقتصاد اسلامی» می نامند، نمونه ی دیگری از این کوشش است.

    صحنه ی دیگر نبرد طبقاتی در ایران در برابر حزب توده ایران در این مرحله، دفاع از حق قانونی فعالیت آزاد سیاسی است. رهبری حزب توده ایران با آگاهی کامل در دفاع از این حق حزب طبقه ی کارگر ایران کوشید، راه هرنوع سواستفاده ی دشمن طبقاتی را مسدود سازد. موفقیت نسبی حزب در چند سال مبارزه ی علنی- نیمه علنی و قانونی بی تردید است. علت یورش به حزب موفقیت سیاست حزب است.
    متاسفانه کوشش پیگیر حزب توده ایران برای ایجاد جبهه متحد خلق که در آن در وحله نخست نیروهای چپ شرکت داشته باشند، تنها با موفقیت نسبی روبرو شد.

    همانطور که رفیق عمویی توضیح می دهد، رهبری با فداکاری بر سر دو موضع برنامه استراتژیک خود برای تعمیق انقلاب و دفاع از حق قانونی فعالیت آزاد سیاسی پای برجا ماند و هیچ رفیقی آماده نبود ایران را ترک کند، پس از آن که خطر یورش به خطری عاجل و بلافاصله تبدیل شده بود.

    توطئه های امپریالیستی از براه انداختن جنگ ایران و عراق، قتل ها و غیره را باید در ارزیابی روند سقوط انقلاب مورد توجه قرار داد. همانطور که شما اشاره دارید، ضرورت شناخت همه جانبه از نظر و مواضع دشمن طبقاتی برای موفقیت نبرد روزانه ضرورت تام دارد.

    دستتان را می فشارم
    فرهاد عاصمی

  6. احسان

    رفیق سیامک،
    اندرز رفیقانه شما برای به راه انداختن بحثی ایدئولوژیک با کسانی که به هر دلیلی در برابر سیاست های امروز حزب ایستاده اند و مواضع خود را تبلیغ و ترویج می کنند، شیوه ای منطقی، انسانی و توده ای بوده و هر نوع برخورد دیگر، غیرمنطقی و غیرانسانی و غیرتوده ای است. اگر نمی توانیم با دشمنان آگاه و ناآگاه حزب توده ایران بحثی منطقی و ایدئولوژیک همراه با احترام و صبر و شکیبایی داشته باشیم، سکوت بهترین ابزار است. بحثی ایدئولوژیک سود بزرگ دیگری دارد و آن وادار شدن مان به مطالعه است.
    شاد و سربلند باشی

  7. سیامک

    رفیقان گرامی احسان، رامین و محسن

    به هر اندازه نقش روشن اندیشان و اندیشمندان توده ای مانند شما در گفتگوها بیشتر باشد، پهنه جولان بدزبانان تنگ تر خواهد شد.

    تاریخ به ما به روشنی نشان داده است که همه ی دستگاه های تاریک اندیش و خون ریز فرمانروا، دیر و یا زود رفتنی هستند. جمهوری اسلامی را هم از این سرنوشت گریزی نیست.

    پس از واژگونی جمهوری اسلامی بسیاری از توده ای هایی که با سیاست امروز حزب زاویه دارند، به خانه خود برخواهند گشت؛ در آن زمان، فرهنگ و تاریخ مشترک و نبرد برای برپایی سوسیالیسم، همه ی این توده ای ها را بی گمان هم خانه خواهد کرد.

    تا آن زمان باید با برخورد دوستانه و رفیقانه با دیدگاه های همدیگر، با هم دوست ماند.
    کسی که خود را هنوز توده ای می داند، این را هم بی گمان می داند که تضاد میان دیدگاه های ما، با همه ی بزرگی آن، یک تضاد آشتی ناپذیر نیست. هم اکنون طبقه کارگر و دیگر رنجبران از ما می خواهند که هنگام گفتگو، دشمن طبقاتی را به فراموشی نسپاریم. شناختن دشمن طبقاتی که با پوشش‌های رنگارنگ خود را نشان می دهد و زبانی چرب و نیرنگ باز دارد آسان نیست، ولی شدنی است.
    باید دید چه کسی تازیانه بر پشت کارگر گرسنه می نوازد؟ باید دید که چه کسی مادر گرسنه را به خود آتش زنی وا می دارد؟ باید دید چه کسی زیبایی زنان را به زور پشت پوشش های سیاه پنهان می کند؟ باید دید که چه کسانی از پشیز تهی دستان و کودکان خیابانی می دزدند تا فرزندانشان در پایتخت های اروپایی و آمریکایی در کاخ های پرنما و پرشکوه آزاد زندگی کنند؟
    هر کدام از ما هنگام گام گذاشتن به نبردگاه به رنجبران گفته است که:

    “بى تفاوت نخواهم زیست، به رنج هاتان، به دردهاتان، به خانه هاى سرد و حقیرتان، به دست هاى از فقر بسته تان، به گناه بى گناه کودکان یتیمتان، و اشک هاى پنهان و آشکار همسرانتان، من بى تفاوت نخواهم زیست.” (پیمان،
    از شعرهای زندان طبری)
    بگذارید هنگام گفتگوهای آتشین این سوگند را باید داشته باشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *