برخی مساله های نظری- سیاسیِ مطرح در بحث میان توده‌ای ها!

سخن روز شماره ۴۶
۱ دی ۱۳۹۹، ۲۱ دسامبر ۲۰۲۰

رفیق گرامی ای با نام مستعار امیر آشنا و آدرس ایمیل مستعار، اوایل ماه دسامبر مقاله‌ای برای سایت توده‌ای ها ارسال نمود. در نامه ضمیه از وزین بودن ٬٬سایت توده ای ها٬٬ سخن راند و انتشار  نوشتارش را تمنا نمود. پرسش در این باره که آیا نظر خود را با رفقای رهبری حزب درمیان گذاشته است، چنین پاسخ داده شد: «برای آنکه جای هیچ شکی برایتان نماند من یک توده ای هستم که از سوی هیچ کس و یا نهادی از جمله رهبری کنونی حزب سخن نمی گویم و نماینده هیچ کسی هم نیستم. ولی به عنوان یک توده ای برای اظهار نظر درباره تاریخ حزب با استناد به مطالبی که خوانده ام و درباره آنها تحقیق کرده ام نیازی به اجازه شما و یا رهبری هیچ جریانی ندارم. شما مختارید در مورد مطلب نگاشته شده هر نقدی می خواهید بنویسید و قضاوت درستی یا نادرستی آنرا به خوانندگان مطلب واگذار کنید.»

پرسش من از رفیق آشنا ولی ضروری است. باید روشن باشد که چنین نظراتی که در بخشی از آن کوشش می‌شود رابطه ی نظری میان بابک امیر خسروی و «فرهاد عاصمی» القاء شود جدید است، و برای اولین بار مطرح می شود.

لذا پاسخ صریح او به این پرسش آرامش بخش است که او ارزیابی خود را فردی و شخصی تنظیم کرده است، که تنها سایت صدای مردم آن را تا کنون انتشار داده است. بدین ترتیب نظر ابراز شده را باید نظر رفیقی دانست که خود را توده‌ای می‌داند. رفیق امیر آشنا سر بحثی را گشوده است که مایه خوشحالی است. زیرا جدلی فکری است با نظر رفیق شناخته شده ی عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران که با وزن شخصیت حقوقی خود، و با نام واقعی «فرهاد عاصمی» سخن می راند و انتقادهای اصولی خود را مطرح می سازد.

در ادامه سعی می شود تا به مقاله ایشان یک جواب حقوقی – اساسنامه ای و یک جواب سیاسی داده شود.

حقوقی – اساسنامه ای

فرهاد عاصمی دوبار آنکت حزبی پر و امضا کرده است. یک بار در سن دوازده سالگی که به عضویت سازمان جوانان توده ایران مفتخر شد. و بار دوم در انکت حزبی پر شده پس از خروج از ایران، که در آن روند زندگی سیاسی خود را در سال‌های میان ۳۲ تا خروج برای تحصیل از ایران در سال ۳۷ توضیح داده است.

رفیقی که خود را پایبند به اساسنامه ی حزب توده ایران می‌داند و از آن دفاع می کند و به برنامه ی حزب توده ایران برای شرایط کنونی پایبند است. ولی به برخی از کارکردهای سیاستی حزب توده ایرن، و دقیق‌تر نسبت به سیاست «جناح راست» (اط) در رهبری کنونی حزب انتقاداتی دارد. انتقاداتی که توسط او، طبق بند اساسنامه، بارها به حزب اطلاع داده است. ولی پاسخی دریافت ننموده است.

بحث درون حزبی از طرف رهبری کنونی حزب توده ایران از زندگی حزبی حذف شده است. این در حالی است که وظیفه ی سازمانی این رفقا، حفظ تناسبِ میان اصل پراهمیت مرکزیت و اصل پر اهمیت دمکراسی در حزب است که نقش وزنه ی ضروری و پراهمیتی را برای حفظ سلامت و استحکام نظری و وحدت تشکیلاتی حزب و زندگی درون حزبی دارا است. این وظیفه ی از طرف رهبری کنونی حزب توده ایران مجرمانه نقض شده است. به سخن دیگر رابطه ی دیالکتیکی میان دمکراسی و مرکزیت در حزب توده ایران نقض شده است که حفظ آن وظیفه عمده ی رهبری حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است، آنطور که در اساسنامه حزب توضیح داده می شود.

کوشش های من برای ایجاد هرنوع ارتباط با رهبری به منظور طرح مسایل تاکنون بی نتیجه بوده است و حتی خبر دریافت نامه‌ها و تحلیل‌های ارسال شده توسط نگارنده، به این رفقا از طریق دبیرخانه حزب داده نشده است. بدین ترتیب نقض پیگیر اساسنامه حزبی توسط رفقای رهبری کنونیِ حزب توده ایران به حق این پرسش را مطرح می سازد، که آیا ناتوانی برای شرکت در بحث نظری- سیاسی توسط «جناح راست»، اکنون بایستی از طریق بی راهه ای که رفیق گرامی امیر آشنا آغاز کرده است عملی گردد؟

از این رو من در نامه‌ای که چند روز پیش ارسال کرده ام، از رفیق گرامی محمد امیدوار پرسیده ام که آیا علیه  «فرهاد عاصمی» در یک ارگان حزبی حکمی غیابی صادر شده است؟ چنانچه چنین نیست، که من به آن اعتقاد دارم، آنوقت کوشش رفیق امیر آشنا از سویه ی دیگری نیز برخوردار می شود.آیا ادعای او برای بررسی تاریخ مبارزات حزب توده ایران نه توسط یک توده ای، بلکه توسط یک گمراه و یا حتی پرووکاتور دشمن طبقاتی انجام شده است؟ زیرا او، همانطور که در نامه‌ای دیگر ذکر کرده است، حرفی دیگر برای گفتن ندارد!

به سخنی دیگر، کوشش آشنا که به عنوان ارایه یک به اصطلاح «بررسی ای تاریخی» از تاریخ مبارزات حزب توده ایران عنوان شده است، مبتنی نیست بر مصوبه ی خاصی در ارگانی از حزب توده ایران. و لذا می‌توان آن را کوششی برای تخریب شخصیت حقوقی و سیاسی «فرهاد عاصمی» ارزیابی نمود. کوششی که فردی دیگر نیز با نام مستعار «امیر» به صورت ابرازنظری اخیراً به سایت توده‌ای ها ارسال کرده و مانند رفیق آشنا، انتشار ندادن آن را نشان ضعف موضع سایت توده‌ای ها اعلام می کند. ابرازنظر که در آن با بد دهنی مسایل مشابه ی مطرح شده اند که رفیق آشنا نیز به گوشه‌های دیگر از آن پرداخته است. به خاطر بدهنی در آن ابرازنظر، ابرازنظر انتشار نیافت. ولی به موضوع ها مشخص طرح شده در آن به طور مجزا پرداخته خواهد شد.

تأکید رفیق امیر آشنا مبنی بر اینکه او یک توده‌ای است، و خواستار «بررسی تاریخی تاریخ مبارزات حزب توده ایران» و توده‌ای ها است، در عین حال ضرورت چنین بررسی علمی و اساسنامه ای را که بایستی توسط ارگان تعیین شده در حزب توده ایران نشان می‌دهد و تاکنون انجام نشده است، نشان می‌دهد و به ثبوت می رساند. اهمالی که شرایط را برای افرادی از قبیل آشنا برای ترکتازی ایجاد ساخته است. لذا گام های ضروری برای روشنگری در وضع سیاست حزب در این زمینه ضروری و مبرم است.

به منظور روشن شده این روابط، پرسش من درباره ی اطلاع رفقای رهبری از ارزیابی رفیق آشنا ضرورت دارد. زیرا لابد رفقای رهبری از نظرات رفیق امیر آشنا  اطلاع حاصل کرده‌اند که رفیق آشنا با انتشار نظرش در سایت صدای مردم عملی ساخته است. خوشبختانه رفیق اشنا با توضیح خود به پرسش پاسخ می دهد.

پاسخی که اما به این معنی نیز است، که کسی که وضعیت سازمانی او در حزب توده ایران و یا جنبش توده‌ای شفاف نیست، ازجمله معلوم نیست که او آنکت حزبی پر کرده است و گزارشی از مبارزات احتمالی خود را در اختیار رهبر ی حزب توده ایران گذاشته است، ولی خود را یک «توده ای» اعلام می‌کند و همزمان برای خود امتیاز ویژه نیز خواستار می‌شود و آن را حق خود می پندارد که باید نظرات او در سایت توده‌ای ها انتشار یابد. به نظر او گویا آنوقت نشان صداقت  و استواری نظرات سایت توده‌ای‌ها به اثبات می سد!

آنطور که رفیق آشنا می‌گوید «بررسی تاریخی» با مسئولیت «فردی» او تنظیم شده است. به سخنی دیگر، آشنا به طور داوطلبانه به بررسی تاریخ مبارزات حزب توده ایران پرداخته است، بدون آن  که شخصیت حقوقی خود را با ذکر نام واقعی اعلام دارد. اضافه بر آن، باید این نکته را برجسته ساخت که او در پاسخ من به بخش‌هایی از نوشتارش و کوشش برای بررسی و شفاف سازی مواضع تئوریک- سیاسی «فرهاد عاصمی» و توده‌ای ها و توضیح های دیگر سیاسی در نامه‌های طولانی به او (که در صورت لزوم انتشار خواهد یافت)  می‌نویسد که آماده برای بحث درباره ی نظرات خود نیست! 

در نامه‌ها «فرهاد عاصمی» درباره مواضع نادرست و شیوه ی بررسی غیر دیالکتیکی «بررسی تاریخی» این رفیق که خود را صاحب حق و امتیار ویژه برای سخن و فرار از پاسخ به پرسش ها قایل است.  در حالی که در حزب توده ایران مسئولیت شخصی یک اصل اساسنامه ای داراست. او با سرافرازی اشاره می‌کند و پاسخ می دهد: «او می‌خواهد حرف‌هایش را بزند و قضاوت را به خوانندگان واگذار نماید.» برای او اصل پاسخگویی در حزب توده ایران برای کارکرد رفیق حزبی روشن نیست. او در حالی که مدعی است یک توده‌ای است و در این باره به خواننده «اطمینان» نیز می دهد، این اصل کارکرد توده ای را به رسمیت نمی شناسد!

ایجاد شدن چنین امکان برای سواستفاده ی احتمالی توسط دشمن طبقاتی، ناشی است از برخورد ناروشن به اصل های اساسنامه در حزب توده ایران. گشوده شدن امکان برای سواستفاده دشمن طبقاتی در این کمبود کارکرد تشکیلاتی رهبران کنونی تظاهر می‌کند که آن‌ها به طور مداوم به نقض اصل اساسنامه ی حزب توده ایران درباره ی برخورد تشکیلاتی به تخطی های احتمالی اعضای کمیته مرکزی حزب توده ایران و دیگر کادرها و مبارزان توده‌ای ادامه می دهند. رهبری کنونی حزب توده ایران به طور پیگیر این کارکرد نادرست را از خود بروز می‌دهد و به آن عمل می‌کند و خود را نسبت به اساسنامه حزب توده ایران پیابند نشان نمی دهد.

به منظور اتخاذ تصمیم ارگان حزب درباره ی تخطتی ها احتمالی عضو حزب باید همیشه روند معینی دنبال و حفظ شود که اساسنامه تعیین کرده است. اقدام خودسرانه فرد و یا افرادی از رهبری، بدون پاسخگویی نسبت به برخورد به مساله تخطی ها احتمالی نسبت به مواضع نظری و کارکرد عملی- سیاسی متخطی، نمی‌تواند بدون پایبندی به بندهای مربوطه اساسنامه حزب عملی گردد. تصمیم گیری درباره ی وضعیت سازمانی اعضای کمیته ی مرکزی حزب نمی‌تواند بدون طرح نکته‌ها و دریافت پاسخ‌ها در ارگان تحقیقاتی حزب، و بدون حضور او در دادگاه حزبی از وزن قانونی- اساسنامه ای برخوردار باشد.

ایجاد شدن امکان برای سواستفاده ی دشمن طبقاتی از وضع حاضر، ناشی از بی توجی منظم و مصرانه ی و غیرمستدل رهبری کنونی حزب توده ایران نسبت به مفاد اساسنامه ی حزب طبقه ی کارگر ایران، نمونه‌های دیگری هم دارد. ازجمله کوشش اخیر هوشنگ اسدی در ارتباط با علی خدایی برای ایجاد پرونده ی مالی برای نگارنده نمونه ی دیگری را در این زمینه تشکیل می دهد.

در ارزیابی رفیق امیر آشنا در ارتباط با مواضع رفیق عزیز علی عمویی که با عدم توجه و پذیرش مسئولیت فردی در اصل فوق و با نقض بررسی علمی- مارکسیستی انجام شده است، کوچکترین اشاره‌ای به مضمون کتاب خاطرات سه جلدی رفیق عمویی نمی شود. سه جلد خاطرات زندان که نشان زخم ها در نبردطبقاتی است و نمی‌توان آن را تلخ ارزیابی نمود. این تجربه ی حماسه گرا که در بیش از هزار صفحه انتشار یافته است و مبارزات توده‌ای های در بند را در زندان ج ا افشا می کند، در‌واقع گزارشی است که می بایستی پیش تر توسط رهبری کنونی حزب توده ایران از او خواسته می‌شد و در برابر او طرح می‌شده است، آنطور که مصوبه ی پلنوم نوزدهم کمیته ی مرکزی حزب توده ایران در روز پیش از برگزاری کنفرانس ملی به تصویب رساند و در صحن عمومی کنفرانس ملی نیز مورد تأیید نشست قرار گرفت.

رفیق آشنا بدن توجه به مطالب طرح و ذکر شده در گزارش رفیق عمویی، به موضع گیری درباره  او می پرازد. او «سند» برای درستی مواضع خود را بر این پایه استوار می‌سازد که انگار به درستی نظراتی باور دارد که از راه توده ی قلابی نقل می کند. قاعدا باید ارزش سیاسی و امنیتی نشریه قلابی راه توده برای توده‌ای شناخته شده باشد. ارزش سیاسی چنین نشریه دزدیده شده که بدون اطلاع به خوانندگان انتشار غیر قانونی آن ادامه یافته، نمی‌تواند برای رفیق آشنا نا روشن باشد که خود را «توده ای» می‌داند و اعلام می کند! اینطور نیست؟

اشاره شده، آشنا به همان شیوه ای عمل می‌کند که هوشنگ اسدی عمل می کند. برای آن‌ها علی خدایی و سندهای انتشار یافته در راه توده ی قلابی که او به کمک روابط مشکوک و پرسش برانگیز خود به انتشار آن ادامه می دهد، بدون پاسخگویی به  پرسش ها که نسبت به کارکرد علی خدایی مطرح هستند، به سطح تأیید حقوقی نظر علی خدایی و افراد دور و ور او در نظرات امیر آشنا، پرسش برانگیز است!؟

علی خدایی به طور مصرانه به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که او و خانواده اش از خانه ی حزبی در پراگ با کدام گذرنامه به آمریکا سفر نمود و پس از چندین ماه به اتریش منتقل شد و بلافاصله به عنوان پناهندی سیاسی از طرف دولت شناخته شد و سپس به آلمان بازگشت؟

گزارش رفیق عزیز علی عمویی که پس از ایجاد نشدن رابطه ی او با حزب به صورت کنونی انجام شده است، ضروری بوده است. رفیق عمویی به وظیفه‌ای تاریخی عمل کرده است که در برابر یک عضو هیئت دبیران و عضو هیئت سیاسی کمیته ی مرکزی حزب توده ایران قرار دارد به منظور روشنگری و افشاگری درباره سیاست دشمنان طبقاتی، مبارزات و جانفشانی رهبری حزب و یا اشتباه های احتمالی در کارکرد پیچیده حزب توده ایران در این دوران.

رفیق عزیز عمویی، یکی از دبیران کمیته مرکزی حزب توده ایران و یکی از طولانی‌ترین زندانیان سیاسی است که در دوران پیش از انقلاب و بعد از انقلاب در ایران در بند بوده است! تخریب شخصیت او توسط آشنا از این رو ممکن شده است، زیرا رهبری کنونی حزب توده ایران خود را پایبند به مصوبه پلنوم نوزدهم و کنفرانس ملی نمی داند.

نسبت به کارکرد رفیق عمویی، آنطور که مصوبه پلنوم نوزدهم که رأی همه ی اعضای نشست را در بر گرفت و تأیید شد، می بایستی به عنوان وظیفه ای قانونی- اساسنامه ای توسط ارگان مربوطه حزب تلقی گردد. این مصوبه مبتنی است بر مفادی  که اساسنامه حزب توده ایران تعیین می کند. در غیر این صورت شرایط برای سواستفاده دشمنان طبقاتی ایجاد می شود. این سواستفاده که در شکل انجام شده در «بررسی تاریخی» توسط امیر آشنا، تنها نمونه ی تخطی از اساسنامه ی حزب توسط رهبری کنونی نیست. پرداختن به آن در اینجا، سخن را به درازا می کشاند و باید به آن به طور مجزا پرداخت، که عملی خواهد شد.

سیاسی- ایدیولوژیک

«بررسی تاریخی» توسط رفیق آشنا، مبتنی است بر ایدئولوژی فردگرا- اندویدولیستی.

هنگامی که زنده یاد احسان طبری، آموزگار چند نسل از توده‌ای ها در نوشته‌های فلسفی- اجتماعی خود از حکم «تاریخ» صحبت می کند، درست با توجه به این نکته است که او این مساله را تظاهر و بیان کیفیت رشد تاریخی جامعه ارزیابی می کند و می داند. طبری روند پر تضاد رشد تاریخی جامعه ی بشری را در جامعه ی طبقاتی توضیح می‌دهد که در آن نبرد تضاد منافع طبقاتی در جامعه به تکانه ی اصلی شناخت توده ها از شرایط حاکم در جامعه ی طبقاتی بدل می شود. این روند پیچیده، همیشه در ارتباط قرار دارد با نقش روشنگرانه و افشاگرانه ی طبقاتی توسط پیشاهنگان جامعه برای برملا و قابل شناخت ساختن علل علّـی- ژنتیکی شرایط حاکم که در منافع طبقاتی و نبرد طبقاتی در جامعه ریشه دارد.

آشنا که مضمون نظر طبری را درک نکرده است، آگاهی و شناخت توده ها را برداشتی خودبخودی ارزیابی می‌کند که گویا به طور خودبخودی نزد توده ها ایجاد می‌شود و باید به صورت فردگرا توسط توده ها عملی گرددنجام می‌شود و آن‌ها بر این پایه ارزیابی عامیانه خود سره را از ناسره تشخیص می‌دهند و به قضاوت «تاریخی» می پردازند.

آشنا بدین ترتیب نقش راهبردی و ضروری انتقال آگاهی طبقاتی را توسط توده‌ای ها به توده های زحمتکش و کلیت مردم، نفی می کند. او مساله را تنها به نظرات روز عامه مردم محدود می سازد که گویا به طور خودبخود ایجاد و ساخته می شود. او به مساله «آگاهی کاذب» بی توجه است که زیر فشار تبلیغات دشمن طبقاتی بر نظر و برداشت توده های زحمت سنگینی می کند. آن‌ها علل پنهان در پشت ظاهر امر منافع طبقاتی حاکمان را تنها با کمک نیروی نو در می یابند. موفقیت ترامپ ها در جلب افکار عامیانه در آمریکا نشان چنین وضعی است.

از نظر تئوریک او مانند یک سوسیال دمکرات رفرمیست و اصلاح طلب، روند رشد تاریخی جامعه ی بشری را روندی مکانیکی- جبری ارزیابی می‌کند و از این طریق به نفی برداشت مارکسیستی می‌پردازد که رشد تاریخ را تشکیل شده از دو مرحله رشد تدریجی و انقلابی می داند.

اندیشه بانیان سوسیالیسم علمی برای هر کدام از این دوره ها وظیفه ی های خاصی را تعیین می کند. نیروی پیش آهنگ و در ایران حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران باید مواضع و سیاست انقلابی خود را برای روشنگری در این باره داشته باشد، آن را به طور مستمر ارایه دهد و به ترویج آن بپردازد و مضمون سیاست خود را برای توده ها قابل شناخت سازد. این شیوه ی ارتقای آگاهی طبقاتی را آشنا، همزمان با رفقای رهبری کنونی از برنامه ی حزب توده ایران حذف کرده اند، زیرا مبارزه ی سوسیالیستی حزب را تعطیل ساخته اند.

این در حالی است که مردم عامه می‌توانند زیر فشار سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم، در تله ی «ارزیابی کاذب» که طبقات حاکم تدارک آن را با تبلیغات خود ایجاد می کنند، سقوط کنند. لذا وظیفه ی توده‌ای ها و همه ی کمونیست‌ها جستجو و یافتن علت علـّی نهفته در پشت ایدئولوژی طبقاتی حاکم و توضیح مداوم آن برای توده های زحمتکش قرار دارد. در غیر این صورت، توده‌ای ها نقش پشتوانه ی نظری توده ها را دارا نیستند و به نقش پیشقراولی اندیشه مارکسیتسی باور ندارند و یا عمل نمی کنند. نقشی که در توضیح و روشنگری برای شناخت علل اصلی و در پرده ابهام نگاه داشته شده توسط طبقات حاکم و دستگاه‌های تبلیغاتی آن برای توده ها قرار دارد که باید به منظور مبارزه با سلطه ی آگاهی کاذب طبقات حاکم عملی گردد. روشنگری و افشاگری برای توده ها وظیفه ی مداوم ماست. در غیر این صورت، نقش راهبری اندیشه ی مارکسیتسی- لنینیستی در جامه «گم»‌ (اط)‌ می شود. تحمیل چنین وضعی به توده ها و توده‌ای ها هدف عاجل طبقات حاکم کنونی در ایران است باید سیاست «سوسیالیسم ارتجاعی» را که آن‌ها پیش می برند، شناخت و علیه آن مبارزه نمود. به این نکته اشاره هایی شده است و به آن پرداخته خواهد شد. طبقات حاکم مایلند دیگر برداشت طبقاتی از نبرد طبقاتی در جامعه طرح نشود و از مواضع برداشت طبقاتی جامعه توسط نیروی انقلابی عدول گردد.

شناخت طبقاتی از ساختار جامعه و باور به نبرد طبقاتی ولی نزد گرفتاران به «آگاهی کاذب» محلی برای تامل ندارد، که با آن نزد کلیت طیف چپ سرگردان کنونی در ایران روبرو هستیم.

ارزیابی «چپ سردرگم» از اوضاع ایران و جهان، نشان برقراری سلطه ی «ایدئولوژی طبقات حاکم است به عنوان ایدئولوژی حاکم» بر اندیشه ی آنان! وضعی که مارکس- انگلس نسبت به آن بارها هشدار می‌دهند، اکنون نشان وضعی است که ما با آن در جهان و ایران روبرو هستیم. این وضع ناشی است از برقراری سلطه ی ایدئولوژی ضد کمونیستی طبقات حاکم بر توده‌ای ها. به این منظور طبقات حاکم خواستار حذف وظیفه ی مبارزه سوسیالیستی حزب توده ایران شده‌اند و «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران به نادرست به آن تن داده است و چه بسا حتی باور دارد و با تعطیل مبارزه ی سوسیا لیستی حزب توده ایران موافقت نموده است. این جناح مانند برخی از توده‌ای ها به استحاله پذیری رژیم حاکم در ایران باور دارند. سیاست اتخاذ شده و رد انجام وظیفه ی مبارزه سوسیالیستی حزب از این باور تغذیه می شود. چه بسا رفقایی که پیش از قتل عام توده‌ای ها از زندان آزاد شدند، که همزمان است با کوشش ایدئولوژیک ارتجاعی جهانی و داخلی برای سوسیال دمکراتیک سازی اجزاب کمونیست، ازجمله حزب توده ایران، حاملان بی سر و صدای پیام دشمن طبقاتی در این زمینه هستند. آن‌ها که برای «آزادی» خود علت مشخصی را ذکر نمی کنند، جز آن  که «هر چه من تندتر سخن راندم، حاج آقای که به دیدن من در زندان آمده بود، نرم تر شد. بلاخره من فهمیدم که می‌خواهد مرا آزاد سازد»!

این رفیق که در حارج از کشور زندگی می کند، ولی به طور آزاد به ایران سفر می کند، دیرتر در دو جلد خاطرات تعلق خود را به حزب توده ایران نفی نمود.

علت آن  که هزاران انسان در کشورهای سرمایه داری علیه مواظب های بهداشتی و بستن ماسک به صورت خود هستند، و یا می‌خواهند با باورهای مذهبی علیه خطرات اپیدمی کرونا پاسخ «آسمانی» بدهند، ناشی از سلطه ی ایدئولوژی طبقات حاکم است.

افرادی مانند ترامپ در آمریکا و بولسرانو در برزیل نیز نمونه‌های هستند که علت «زمینی» (مارکس) مساله برقراری  سلطه ی ایدئولوژی طبقات را به کارکرد خود ناخواسته به نمایش می‌گذارند و برملا می سازند، که پیش تر برای آن در فئودالیسم و برده داری، علل «آسمانی» با عنوان «مشیت الهی» انتخاب کرده بودند و ارایه می‌شد و اکنون «اقتصاد بازار آزاد» و «الزامات جهانی» عنوان آن را تشکیل می دهد.

همه ی این‌ نمونه‌ها ناشی از تاثیر علل «آگاهی کادب»ی هستند نزد توده های ذکر شده که در اثر تبلیغات دشمن طبقاتی  بر اندیشه ی آن‌ها غالب شده است. این امر سلطه «ایدئولوژی کاذبی» است که به عنوان «ایدئولوژی طبقات حاکم» به توده ها تحمیل شده  و مضمون برداشت های عامیانه ی آن‌ها را تشکیل می دهد. رفیق آشنا این وجه نبرد طبقاتی از بالا را در نظرات ذکر شده از او مطلق می‌سازد و با آن باور خود بخودی توده ها را می‌پذیرد و آن را برای   تشخیص سره از ناسره اعلام می کند. این رفیق که خود را «توده ای» اعلام می‌کند و می شناسد، باید بسیار بیاموزد.

علت آنکه طبقات حاکم می توانند، ایدئولوژی خود را به ایدئولوژی حاکم در گذشته و حال بدل کنند را مارکس- انگلس توضیح می دهند. این توضیح ها به اثبات می‌رساند که این سواستفاده از طریق ایجاد شرایط به منظور مسدود ساختن امکان راه انتقال تئوری شناخت ماتریالیسم دیالکتیکی توسط توده آی ها و کمونیست‌ها به توده عملی می شود. امکانی که در گذشته ی تاریخی  جامعه ی بشری وجود نداشت، زیرا هنوز جهان بینی علمی مارکسیستی توسط بانیان سوسیالیسم مارکس- انگلس پدیدار نشده بود.

در شرایط کنونی و با وجود ضرورت قطعی مبارزه ی همزمان دمکراتیک و سوسیالیستی برای توده‌ای ها که در برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران توسط رفیق زنده یاد جوانشیر بر ضرورت همزمان و تعطیل ناپذیر دو سوی مبارزه  تأکید می شود، عمل نمی شود. اکنون توده‌ای ها و بسیاری از کمونیست به وظیفه ی نظری- سیاسی خود عمل نمی کنند. از این طریق وضعی ایجاد شده است که خواست بلافاصله ی دشمن طبقاتی است برای حفظ حاکمیت خود پس از قتل عام رهبران و دانشمندان توده ای. حاکمان در ایران می‌دانند که اندیشه انقلابی حزب توده ایران زنده است و می رزمد. آن‌ها راه مبارزه با آن را اکنون پس از قتل عام در خواست تعطیل مبارزه ی سوسیالیستی بسته بندی می‌کنند و به افرادی تحمیل می‌کنند و یا آن را به شرط آزادی آن‌ها بدل می‌سازند. از آن‌ها می خواهند خواست طبقات حاکم را در مورد مسکوت گذاشتن مبارزه ی سوسیالیستی عملی سازند. بهانه ی «نامساعذ بود تناسب نیروها برای مبارزه سوسیالیستی» که «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران در پشت آن پنهان شده است، ریشه در این واقعیت دارد.

چنین وضعی ایجاد شده است که با حذف وظیفه ی مبارزه ی سوسیالیستی توسط «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران را با فاجعه ی تاریخی روبرو ساخته است و جایگاه تاریخی اندیشه راهبری توده‌ای را در جامعه نابود ساخته است و زمینه را برای ایجاد شدن سردرگمی نظری- سیاسی در کلیت طیف چپ ایران ایجاد کرده است.

یکی از پرسش های انتقاد آمیز من از رهبری کنونی حزب توده ایران، در ارتباط قرار دارد با پایبندی این رفقا به «تئوری مارکسیتی شناخت شناسی». رفقای «جناح راست» (اط) در حزب ما همیشه با پایبندی ناروشن نسبت به چنین وضع نظری- تئوریک عمل نموده اند.

تئوری شناخت شناسی مارکسیتی از پدیده‌ها دو سو دارد. یکی سویه تئوریک در آن است که بحث درباره نظرات تئوریک را با جدیت دنبال می کند. با تعطیل نشریه «دنیا» این حربه از حزب توده ایران سلب شده است. بحث درباره این سویه از اهمیت جدی برخوردار است و هویت حزب توده ایران را برای توده های حزبی، برای زحمتکشان و برای عموم توده ی مردم علاقمند به سیاست آن شفاف می‌سازد و سطح آگاهی طبقاتی را میان آن‌ها ارتقا می‌دهد.

سویه ی دیگر در تئوری شناخت شناسی ماتریالیسم دیالکتیکی از وضع مشخص حاکم در تئوری شناخت دیالکتیکی، سویه پراتیک و کارکرد سیاسی حزب توده ایران است. کیفیت و سطح مبارزه ی استراتژی و تاکتیکی در برابر حزب توده ایران در ارتباط قرار دارد با سطح بحث تئوریک- نظری در حزب. رابطه ی دیالکتیکی تئوری با پراتیک و کارکرد سیاسی استراتژیک و تاکتیکی حزب می باشد.

این به این معنا است که ما با با پذیرش ضرورت بحث در حزب توده ایران، به پذیرش وحدت تئوری و کارکرد سیاسی می‌پردازیم که در اندیشه ی مارکسیستی توسط بانیان سوسیالیسم علمی بارها مورد تأکید و تایید قرار گرفته است. این وحدت تنها در آن زمان می‌تواند تجلی یابد که توسط پراتیک و کارکرد انقلابی حزب توده ی ایران در شرایط مشخص  درستی تئوری به اثبات رسانده شود. پراتیک باید در کارکرد حزب پاسخ تئوریک داشته باشد.

از این رو بایستی کارکرد تبلیغاتی و روشنگرانه و افشاگرانه همیشه با تئوریزه کردن شرایط حاکم و توضیح مضمون پنهان در پشت آن برای توده ها عملی گردد. این امر تنها با نقل نادرستی ها از زبان مسئولان حاکمان کافی نیست که از طریق نقل قول‌های طولانی آن‌ها در مقاله ها انجام شود. کافی نیست توضیح شناخت واقعیت‌ها در پشت سیاست حاکمان به خواننده واگذار شود. امری که متأسفانه ارزش تبلیغی- روشنگرانه و ترویجی و افشاگرایانه ی مقاله را تقلیل می دهد.

لذا بایستی نظرات روشنگرانه را در مطبوعات حزبی و هوادار آن به معنای بازبینی تئوریک و پراتیک نبرد طبقاتی روز درک نمود و به طور روزانه عملی ساخت که تنها در شرایط برقراری بحث درون حزبی ممکن است. درغیر این صورت درستی «تئوری»، قابل اثبات  و کنترل نیست، همانطور که بر عکس پراتیک حزب طبقه ی کارگر پاقرص نمی‌کند که با آن اکنون روبرو هستیم.

چهل سال است که «جناح راست»‌ در رهبری کنونی حزب توده ایران، با پذیرش «تز» سوسیالیسم دمکراتیک که امثال پوپر ها آن را تبلیغ می‌کنند و «مدرسه فرانکفوت» پرچم دار آن است، ضرورت مبارزه ی تئوریک- شناخت شناسی و سیاسی- روشنگرانه و افشاگرانه سوسیالیستی را نفی می‌کند. می‌گوید گذار به سوسیالیسم در دستور کار تاریخ جامعه ی ایرانی قرار ندارد و گویا تناسب قوا برای چنین مبارزه‌ای «نامتناسب» است. جستجوی زحمتکشان در ایران برای راه‌های خروجاز نظام سرمایه داری و مخالفت آن‌ها با خصوصی سازی و پیمانکاری  که در مبارزات اعتراضی و اعتصابی آن‌ها خلق شده است، نشان زمان گذار از شیوه ی تولید حاکم را در ایران قابل شناخت می‌سازد و بر ضرورت مبارزه ی سوسیالیستی تأکید می کند. مارکس- انگلس- لنین و دیگران بارها بر اهمیت توجه به این نکته مهم در «پراتیک انقلابی» (مارکس) توده ها تأکید داشته اند. در حزب توده ایران با قطع بحث نظری- سیاسی مبارزه ی سوسیالیستی تعطیل شده است.

«جناح راست» برنامه مبارزه ی سوسیالیستی حزب توده ایران را از برنامه ی حداقل کارگری حزب توده ایران حذف نموده است که زنده یا رفیق جوانشیر آن را در سیمای مردمی حزب توده ایران توضیح می‌دهد و می شکافد. این رهبری ولی آماده نیست درباره ی موضع خود نظر تئوریک خود را اعلام کند، و به پرسش ها در این زمینه پاسخ دهد؟

پاسخ به این پرسش که چرا «طیف چپ سردرگم ایران» که همگی و ازجمله جمهوری خواهان دمکرات از قبیل بابک امیر خسروی بر سر «برنامه حداقل دمکراسی و سکولاریسم» به توافق رسیده اند که «جناح راست» در حزب توده ایران آن را پیش شرط لازم برای تشکیل سازمان مشترک می‌داند، به مبارزه ی مشترک نمی پردازند؟ مبارزه ای به منظور نبرد علیه نظام سرمایه داری حاکم در ایران؟ علیه سلطه ی قهقرایی مذهب ارتجاعی حاکم به فعالیت مشترک بپردازند؟

علت تضاد منافع طبقاتی میان لایه‌های چپ سردرگم ایران است و نه درک نکردن ضرورت مبارزه ی مشترک. آن  ها مانند «جناح راست» در رهبری کنونی حزب توده ایران برداشت طبقاتی از ساختار جامعه و نبرد طبقاتی در آن را به مثابه ی «تکانه» حرکت و تغییر انقلابی نفی می کنند. ریشه‌ای پنداشت ناشی از چیست؟ آیا ناشی از سلطه ی «آگاهی کاذب» درباره ی مضمون «تز» سوسیالیسم دمکراتیک نیست؟ که رهبری حزب آماده برای بحث درباره ی آن نیست؟

سرمایه داری در ایران در چهره ی زشت و ارتجاعی و قهقرایی خود ایدئولوژی دوران فئودالیسم- قبیله‌ای رشد جامعه بشری را تبلیغ می‌کند و ما دنبال «تز» ساخته شده ی توسط مداحان سرمایه داری برای برقراری «سوسیالیسم دمکراتیک» می دویم؟ این یک شوخی تلخ تاریخی است!

خاتمه

علت وضع حاکم کنونی بر اندیشه ی طیف چپ سر در گم ایران، سلطه ی تئوریک و شناخت شناسی سوسیال دمکراتیک است بر اندیشه ی آن‌ها بر قرار شده است و در پذیرش «دمکراسی خواهی» به جای سوسیالیسم مورد نظر پوپرها تظاهر می‌کند. آن ها برنامه حداقل خود را سکولاریسم اعلام می کنند.  این امر نشان پذیرفتن سرشت ایدئولوژی فردگرایی- اندیودولیستیِ «نظر من» توسط طیف چپ سردرگم است. این شیوه توانسته است به هدف خلع سلاح تئوریک حزب توده ایران دست یابد. دست یافتی که ناشی از حذف مبارزه سوسیالیستی در ایران است؟!

سکوت در این باره و تن ندادن به بحث درون حزبی از طریق قطع غیراساسنامه ای رابطه نگارنده که در کنار رفیق عزیز علی خاوری، تنها عضوحزب توده ایران است که توسط رهبری وقت حزب و پیش از یورش ها به منظور انجام وظیفه ی حزبی به خارج از کشور گسیل شد. فردی که یکی از سه عضو «کمیته ی برون مرزی» را در حزب توده ایران در کنار رفیق عزیز کاظم (عباس) ندیم تشکیل می دهد. رفیق ندیم که پس از یک عمر به عنوان مبارزه توده‌ای در رهبری حزب، چند روز پیش ما را ترک نمود و درگذشت.

«جناح راست» در رهبری حزب توده ایران، موضع شناخت شناسیِ سوسیالیسم علمی را بر باد داده است. به بحث نمی نشیند، زیرا با توجه به موضع انقلابی اکثریت توده‌ای ها با این خطر روبرو خواهد بود که در کنگره ی سوم حزب توده ایران با آن روبرو شد. در آنجا «جناح راست» نتوانست برنامه سوقاتی را به کنگره ی سوم حزب بقبولاند که رفیق زنده یاد حمید صفری از سفر آمریکا به همراه آورده بود. هدف این برنامه حذف ایدئولوژی طبقاتی مارکسیستی- لنینیستی از برنامه ی حزب توده ایران است. آنطور که در مثل آمده است، «مار گزیده از طناب سیاه و سفید نیز وحشت دارد». نگرانی توده‌ای های پایبند به مواضع انقلابی و علمی حزب طبقه ی کارگر ایران، از این ریشه آبیاری می شود. به این نکته اگر فرصت ماند به طور مجزا می پردازم و در مقاله‌ای درباره وحدت تئوری و پراتیک در تئوری شناخت شناسی مارکسیستی توضیحاتی خواهم داد.

نکته‌های فوق باری دیگر به اثبات می‌رساند که گرفتار شدن در تبلیغ «تئوری کاذب» فردگرایی در دهه های گذشته، و پذیرش ایدئولوژی طبقات حاکم، حتی بر اندیشه ی توده‌ای ها نیز سلطه یافته است و در «نظر دمکراتیک من» توسط رفیق گرامی امیر آشنا تبلیغ و القاء می‌شود و بروز می کند. او با نقض اسلوب بررسی علمی تاریخی که مارکسیسم به آن پایبند است، «تاریخ نگاری مارکسیستی» را که دارای وظیفه ی نشان دادن علل علّـی- ژنتیکی نبرد طبقاتی در جامعه برای وقایع است که در آن روابط اقتصادی نقش عمده را دارا هستند، با تاریخ نویسی بورژوا مآبانه تعویض می‌کند. این تاریخ نویسی ارتجاعی با ردیف کردن سطح وقایع و تقسیم‌بندی های اراده گرایانه ژورنالیستی در آن که مبتنی است بر اسلوب نقل «سیتات»های جدا شده از مضمون و شرایط بیان آن ها، به تاریخ نویسی «مبارزات تاریخی حزب توده ایران» می پردازد. در این باره در بخش دیگری سخن خواهد رفت.

سطور پیش را باید مقدمه‌ و بخش اول برای نوشته‌های دیگر  درک نمود نمود که در آن‌ها شیوه نادرست کارکرد تحقیقاتی  رفیق امیر آشنا درباره ی تاریخ مبارزات حزب توده ایران و توده‌ای ها توضیح داده خواهد شد وشکافته خواهد شد. به ویژه نشان داده خواهد شد که او شیوه تحقیقات را به شیوه دادگاه های انگیزیسیون کلیسای کاتولیک در اوج دوران قرون وسطی به خدمت گرفته است که توسط طبقات حاکم در ایران امروز نیز بر پایه آن حکم های جابرانه بی دادگاه های اسلامی صادر می شود. نکته های ذکر شده که من در بیمارستان می نویسم، در شرایط نامساعد کنونی ضروری است. زیرا عقب افتادن احتمالی دنبال کردن بحث‌ها و یا فرصت نیافتن برای نوشتن من، می‌تواند به عنوان نداشتن نظر مستدل و پاسخ روشنگرانه- افشاگرانه درباره ی نظرات رفیق آشنا تلقی شود.

در بخش‌های دیگر، نادرستی مضمون نظرات امیر آشنا عریان و افشا خواهد شد. نظراتی که در اصل با نظرات یک ابراز کننده جدید با نام مستعار «امیر» نیز در انطباق است. یک ابرازنظر کننده ی دائمی در اخبار روز با نام امیر ایرانی نیز حضور دارد که با مواضعی به اصطلاح علمی، مواضع ضد کمونیستی خود را القاء می کند. رفقای قدیمی تر لابد «امیرانی»، رونامه نگار ارتجاعی سال‌ها ۲۰ و ۳۰ را در ایران می‌شناسد که شباهت نامی او به امیر ایرانی که در اخبارروز می نویسد، قطعن شباهتی اتفاقی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *