حتا با یافتن گُلی، کویر گُلستان نمی شود!
نگاهی به نوشته آقای گلستانی!

مقاله ۴۸/۹۹
۱۶ دی ۱۳۹۹، ۵ ژانویه ۲۰۲۱

پیش گفتار

به تازگی در تارنگاشت “توده ای ها” نوشته ای از آقای خسرو گلستانی پخش شده است. نگارنده در یکی از نوشته های پیشین خود به نام “برخورد امنیتی و یا جدل ایدیولوژیک”؟ بر این نکته پافشاری کردم که برخورد با دیدگاه ها مهم است و این وظیفه را باید جدی گرفت. این نوشته آقای گلستانی به روشنی نشان می دهد که نمی توان با انگ زدن به اندیشمندی، دیدگاه او را نابود کرد. باید دیدگاه را مو به مو شکافت و ناتوانی  استدلال (فرنایش) و نادرستی نتیجه آنرا نشان داد.

بگذارید با هم به واکاوی چکیده ای از سخنان ایشان بپردازیم. برای آسان کردن خواندن این نوشته به بررسی نکته به نکته سخنان ایشان می پردازیم و در پایان به بررسی سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی و درگیری تازه میان جمهوری اسلامی و دولت امریکا می پردازیم.

نکته نخست:

آقای گلستانی سیاست حزب توده ی ایران و تارنگاشت “توده ای ها” را سیاست سرسپردگی به امپریالیسم می داند و می نویسد که: 

هر دو دارای یک پیام برای امپریالیسم جنایتکار به سرکردگی دولت ایالات متحده هستند، و آن اینکه اطمینان می دهند که گزندیبه توسعه طلبی های تجاوزکارانۀ امپریالیستی وارد نمی سازند و به خوبی واقفهستند که مزاحمتها و ماجراجوییهای این یا آن دولت است که در طول تاریخ پای نیروهای نظامی امپریالیستی را به مناطق مختلف جهان از جمله در خاورمیانه و شمال افریقا کشانده است. به عبارت دیگر، گویی امپریالیسم غول خفته ای ست که تا زمانی که دولتی دُمِ آن را لگد نکند، هیچ خطری برای آنها ندارد! [….] سرشار از نصایح تسلیم طلبانه در برابر ددمنشی امپریالیسم امریکا و متحدان اوست.

ایشان دو نکته گوناگون را با هم درهم می آمیزد و به نتیجه گیری نادرست می رسد. ایشان از “توسعه طلبی های تجاوزکارانۀ امپریالیستی” به درستی سخن می گوید، ولی سیاست درست و خردمندانه دولت ها را برای جلوگیری از این دستیازی ها را دست کم می گیرد و تنها راهی که می بیند جنگ افروزی در برابر “توسعه طلبی های تجاوزکارانۀ امپریالیستی” است.   

ایشان با بازگویی یک واقعیت به یک نتیجه بسیار نادرست می رسد. گویا چون امپریالیسم “جنایتکار” است و به هر روی به یورش خواهد پرداخت، پس نه تنها نیازی به سیاست تنش زدایی و صلح آمیز نیست بلکه حتا می بایست به ناگزیر و بی هیچ هزینه ای با سیاست های ستیزه جویانه در برابر امپریالیسم ایستادگی کرد و آن را شکست داد. 

افزون بر این، امپریالیسم نمی تواند که بی پشتیبانی دیگر کشورها و پیدا کردن بهانه و بزرگ کردن آن برای مردم جهان، زمینه های یورش را پایه گذاری کند. در اینجاست که دولتی که به مردم خود وابسته است و از پیامدهای جنگ برای ویرانی کشور خود می ترسد، با در پی گیری سیاست صلح آمیز، اندیشه و دل مردم جهان را به سوی خود می کشاند و جنگ افروز را حتا میان دوستان خود تنها می کند.

این کاری است که جمهوری دموکراتیک چین، روسیه، ونزولا، کوبای انقلابی و کره شمالی انجام می دهند. هیچ کدام از این کشورها بهانه به دست امریکا برای یورش نمی دهند و هیچ کدام از آن ها برای پشتیبانی از خودسالاری کشور خود در کشورهای دیگر آشوب برپا نمی کند.

نکته دوم:

ایشان پس از آن با یک چرخش قلم سیاست صلح آمیز حزب توده ی ایران را برابر با سرسپردگی نئولیبرال های رژیم سرمایه داری در ایران می داند و می نویسد:

بسیار حیرت انگیز اینکه، در ادبیات امثال فرهاد عاصمی، همانند نامه مردم، تسلیم طلبی و همصدایی با همان نئولیبرال های بی غیرت موج می زند. و لذا، جای تعجب نیست که اینان همصدا با امپریالیسم و عوامل نئولیبرال آن در درون حکومت، درست علیه هسته اصلی مقاومت در درون حکومت، یعنی حلقۀ آیت الله خامنه ای، بسیج شده اند.

نادرستی های فراوانی را در این چند خط می توان یافت.

یک- همان گونه که دنبال تر نشان داده خواهد شد، آقای خامنه ای از برداشتن تحریم ها پشتیبانی می کند و بدین گونه “همصدا با امپریالیسم و عوامل نئولیبرال آن در درون حکومت ” است.

دو- بورژوازی بوروکرات درون رژیم از بلندپروازی های خامنه ای پشتیبانی جانانه ای می کند و کسی از درون دولت نه تنها سخن از پشتیبانی نکردن از گروه های شیعه در این جا و آنجا در خاورمیانه نکرده است بلکه دولت، سرمایه های انسانی و اقتصادی میهن ما را در راه پیاده کردن این سیاست بر باد می دهد. 

سه- هر گردی گردو نیست. اگر کسی با صلح دوستی خواهان تنش زدایی میان دولت امریکا و رژیم ایران است، این همان سرسپردگی در برابر خواست های امپریالیسم که نئولیبرال های ایران با همکاری خامنه ای خواهان آن هستند نیست. آنانی که در انگلیس زندگی می کنند می دانند که حزب کمونیست همواره خواهان برون رفتن انگلیس از اتحادیه اروپا بوده است و سیاست برکیست (brexit) کمونیست ها با سیاست “راست” آقای جانسون در نمای برونی خود یکسان می نمایاند، ولی درون مایه آن با هم از بن ناهمسان است.

چهار- جدا کردن خامنه ای از دولت ساختگی و رویایی این آقایان، جدا ساختن رویایی است که هیچ نشانی از درستی این داوی را در سیاست های جمهوری اسلامی نمی توان دید. ارتش، سپاه، مجلس، شورای نگهبان، شورای خبرگان و بسیج، همه در دست خامنه ای است و آقای روحانی پیش از رییس جمهور شدن یکی از برجسته ترین رایزنهای امنیتی خامنه ای بوده است.  

چگونه می توان چشم به این همه نشانه های همکاری و چاکری روحانی برای خامنه ای بست و به توده ها گفت که بیچاره خآمنه ای دلاورانه می خواهد از استقلال ایران پشتیبانی کند، ولی در برابر نئولیبرال ها  تنها مانده است و همه ی نیروهای پیشرو باید در این درگیری از او پشتیبانی کنند!!! چگونه می توان باور داشت که رفسنجانی، خاتمی، احمدی نژاد و روحانی بی پشتیبانی خامنه ای توانسته اند یک برنامه اقتصادی نئولیبرالی پیاده و ایران را سرسپرده سرمایه داری جهانی کنند. با پذیرش خود خامنه ای بندهای مترقی قانون اساسی از میان برداشته شده اند، تا راه اقتصادی نیولیبرالیسمی به آسانی هموار شود. همانگونه که بارها گفته شده است، تنها چیزی که برای خامنه ای مهم است، گسترش شیعه در خاورمیانه است. در راه رسیدن به این هدف او همان گونه که نشان داده است، آماده هر گونه سازشی است. 

دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی در دست بورژوازی بوروکراتیک (دیوان سالاری)، بورژوازی مالی و بورژوازی تجاری (بازرگانی) است. این سه لایه بورژوازی با همه ی درگیری های درونی، برای نگه داشت برتری طبقاتی خود در سرکوب مردم  با هم هم اندیشه و همگام هستند. بده و بستان های فراوانی میان این سه لایه انجام می شود و نتیجه این بده و بستان ها در درون کشور پیاده کردن اقتصاد نئولیبرالی و در برون کشور برنامه شیعه سازی خاورمیانه است. هیچ یک از این لایه ها از این سیاست های کلان درونی و برونی دوری نگزیده اند و با دیگر لایه های بورژوازی مرزبندی نکرده اند. برای همین هم خامنه ای،  که بدید نگارنده نماینده بورژوازی تجاری (بازرگانی) است، برای نئولیبرالی سازی اقتصاد کشور به بورژوازی بوروکراتیک و مالی کمک می کند. و بورژوازی نئولیبرالی با پیوندهای جهانی خود برنامه شیعه سازی خاورمیانه خامنه ای را به پیش می برد. هر سه لایه می کوشند تا با پشتیبانی از نظام سرمایه داری از برتری طبقاتی خود نگهبانی کنند. 

نکته سوم:

ایشان سازش رژیم در پیمان نامه برجام را سیاست “دوری گزیدن” از “ایجاد برخورد رو در رو با امپریالیست ها” می داند و می نویسد:

مگر به جز این است که جمهوری اسلامی برای دوری گزیدناز ایجاد برخورد رو در رو با امپریالیست هابه قرارداد برجام تن داده است؟

باید به یاد داشته باشیم، اگر جمهوری اسلامی در باره چالش هسته ای نرمش و سازش کرد برای “دوری گزیدن” از “ایجاد برخورد” نبود. بلکه جمهوری اسلامی از ترس پیامدهای تحریم این کار را کرد. نرمش و سازش جمهوری اسلامی در این باره را  تنش زدایی خواندن، یک وارونه نمایی است. تحریم نه تنها جابجایی پول های سران رژیم را به برون مرزها دشوار کرد بلکه جمهوری اسلامی را بسیار از شورش مردم به دلیل کمبود کالاهای مورد نیاز بسیار ترساند. جمهوری اسلامی آمده است تا برای از  میان برداشتن تحریم ها دست به هر سازشی بزند. همین چند روز پیش خامنه ای پس از دشنام دادن های همیشگی گفت: « البته نمی‌گوییم دنبال رفع تحریم نباشیم؛ چراکه اگر بتوان تحریم را رفع کرد، حتی یک ساعت هم نباید تاخیر کنیم.»   

نکته چهارم:

آقای گلستانی می گویند که سیاست کنونی حزب توده ی ایران هیچ قرابتی با گفتمان انقلابی و میهن دوستانۀ حزب توده ایران در دوران رهبری دکتر نورالدین کیانوری و پیش از آن ندارد و کاملاً با آن در تضاد است.

سیاست صلح آمیز کنونی حزب توده ی ایران بی چون و چرا همسان سیاست  “میهن دوستانۀ حزب توده ایران در دوران رهبری دکتر نورالدین کیانوری” و دنباله همان راه است. حزب توده ایران برای پشتیبانی از هدف های انقلاب در درون کشور دلیرانه در برابر “صدور انقلاب اسلامی”  آقای خمینی ایستادگی کرد و برای این “گستاخی”  همه ی عضوهای کمیته مرکزی و هیات سیاسی و بسیاری از کادرها ی خود را از دست داد.

ایشان که خیلی دلبستگی به سیاست دوران انقلاب حزب توده ی ایران نشان می دهد باید بداند که حزب توده ی ایران هیچگاه جنگ پیشگیرانه و آرزوهای بلندپروازانه جمهوری اسلامی برای گسترش شیعه را نپذیرفت. ان گونه که پرفسور آبراهامیان نیز در گفتگو با ”ده مهر” می گوید : با آزادسازی خرمشهر و مجبور شدن صدام حسین به خروج از خاک ایران، اوضاع به‌کلی تغییر کرد و حزب توده [ایران] علناً به مخالفت با ادامهٔ جنگ دست زد. خاطرات عمویی بدون شک نشان می‌دهد که سرکوب حزب توده [ایران] به‌ این دلیل صورت گرفت که حزب با تصمیم برای ادامه جنگ، عبور از مرز و انتقال جنگ به عراق مخالفت کرد. شعار‌ها دیگر در دفاع از ایران نبود، بلکه به «جنگ، جنگ تا پیروزی» و «راه اورشلیم از بغداد می‌گذرد» بدل شد. جنگ از یک جنگ دفاعی به یک حمله تهاجمی بدل شد. مخالفت حزب توده [ایران] در عمل از آن مقطع آغاز شد.

پرفسور آبراهامیان می گوید خاطرات عمویی بدون شک نشان می‌دهد که سرکوب حزب توده [ایران] به‌ این دلیل صورت گرفت که حزب با تصمیم برای ادامه جنگ، عبور از مرز و انتقال جنگ به عراق مخالفت کرد“.

چگونه می توان با یک چرخش قلم آن سیاست میهن دوستانه که برای ژرفش هدف های انقلاب روبروی بلندپروازی های خمینی ایستاد را برابر با پذیرش بلندپروازی های کنونی جمهوری اسلامی دانست؟

این روشن است که جمهوری اسلامی با زرنگی می خواهد که دشمنی خود را با امریکا در جعبه ضدامپریالیستی بسته بندی کند. این کار تازه ای نیست و جمهوری اسلامی از همان آغاز از این گونه دورویی ها و پوشش ها سود جسته است؛ از همان آغاز تلاش کرده است که با زبان “چپ” پایگاه مردمی خود را ژرف و گسترش دهد.

پرفسور آبراهامیان می گوید که در اوج انقلاب، او [خمینی] بر مفاهیم چپ ـــ امپریالیسم، حتی سرمایه‌داری، نابرابری طبقاتی، عدالت اجتماعی و اصلاحات بنیادی اقتصادی ـــ تأکید کرد. اما، همان‌طور که خاطرات زندان عمویی گواهی می‌دهد، عناصری در جنبش خمینی، حتی قبل از انقلاب، واقعاً از جناح راست افراطی بودند و غیرمذهبی‌ها را «انسان» نمی‌دانستند. در حقیقت، دوست من فرد هالیدی، که با برخی از آنها مصاحبه کرد، نتیجه گرفت که آنها به فاشیسم نزدیکترند.”

نکته پنجم:

پس از آن ایشان می نویسند که در نوشته های عاصمی همانند نشریه نامه مردماثری از غرور ملی و مقاومت طلبی به چشم نمی خورَد“.

باید یادآوری کرد که در مارکسیسم چیزی به نام “غرور ملی” یافت نمی شود.

افزون بر این، ایستادگی طبقه کارگر در برابر  اقتصاد نئولیبرالیستی کشور که از سوی بنیادهای امپریالیستی  برنامه ریزی شده است و از سوی جمهوری اسلامی پیاده شده است را نمی توان با جنگ زرگری لایه های گوناگون بورژوازی با امریکا برابر دانست. نبرد ضدامپریالیستی طبقه کارگر و پیشگامانش با استقلال اقتصادی کشور پیوند دیالکتیکی دارد. هیچ دولت انقلابی با پرخاشگری با امپریالیسم نبرد نکرده است بلکه با پیاده کردن یک اقتصاد ملی و دموکراتیک چنان بورژوازی وابسته را در کشور خود ناتوان و پایه های انقلابی را با سازماندهی توده ها استوار کرده است که یورش برای واژگونی انقلاب به این آسانی ها شدنی نیست. 

جای شگفتی است که آقای گلستانی همچون مارکسیست و توده ای از “غرور ملی” سخن می گوید ولی چیزی در باره ی “غرور طبقاتی” نمی نویسد. چگونه می توان  از بلندپروازی های جمهوری اسلامی زیر نام “غرور ملی” پشتیبانی کرد، ولی چیزی از تازیانه زدن بر پشت کارگر گرسنه نگفت؟ یعنی مارکسیست ها برای احترام به “غرور ملی” باید از  “غرور طبقاتی” خودشان بگذرند!!

شاید ایشان بگوید که “تازیانه زدن بر پشت کارگر گرسنه” کار نئولیبرال ها است و به دستور خامنه ای نیست. چگونه است که مرد همه کاره ی جمهوری اسلامی که همه ی شهرهای کشور را برای مرگ سردار سلیمانی می بندد نمی تواند بند از دهان بگشاید و بگوید “تازیانه زدن بر پشت کارگران حرام است”؟ چگونه می توان برای پیاده کردن رهنمودهای بنگاه های امپریالیستی بر پشت کارگر تازیانه زد و همزمان خود را ضدامپریالیست خواند؟   

در این باره خواندن گفتگوی “ده مهر” با پرفسور آبراهامیان برای آقای گلستانی شاید آموزنده و دلکش باشد.

”ده مهر” به این نتیجه رسیده است که:

در ابتدای انقلاب، که نیروهای پیشروتر دست بالا را داشتند، آیت‌الله خمینی کارگران را «ستون فقرات انقلاب» نامید و «دست پینه‌بستهٔ دهقانان» را «سند مالکیت» آنان بر زمین اعلام کرد. اما به مرور زمان که به علل مختلف، از جمله جنگ عراق، نیروهای راست قدرت گرفتند، او انقلاب را مدیون تجار دانست. به‌عبارت دیگر، ما در اینجا با یک روند تدریجی چرخش به‌ راست ولی فقیه، و به‌ تبع آن کل حاکمیت جمهوری اسلامی، روبرو هستیم که در نهایت به حاکمیت مطلق جناح راست منتهی شد.  

کاربرد واژه “مطلق” در اینجا ناگهانی و پیشامدی نیست. ”ده مهر” به آسانی می توانست بگوید که “به حاکمیت جناح راست منتهی شد”. “مطلق” یعنی تام، تمام، کامل و بی چون و چرا. به زبان دیگر با کاربرد واژه “مطلق” ”ده مهر” داوری خود را در باره ی نبرد “که بر که” آن زمان به پیش روی خواننده می گذارد. یعنی نبرد “که بر که” به پیروزی تام و تمام و کامل جناح راست انجامید. سخن از یک پیروزی گذرا و برگشت پذیر جناح راست نیست.

کاربرد واژه دیگری که باید به آن پرداخت واژه “راست” است. رفیقان ”ده مهر” ما که در کاربرد مقوله های مارکسیستی چیره دست هستند  می دانند که “راست” ایدیولوژی طبقه بورژوازی است. یعنی نبرد “که بر که” با پیروزی “تام و تمام و کامل و بی چون چرای” طبقه بورژوازی به پایان یافت.

“ضدامپریالیسم” یک ویژگی طبقاتی طبقه های ویژه ای است که دربرگیرنده لایه های تجاری، بوروکراتیک و مالی بورژوازی وابسته نیست و آن ها در جبهه ضدامپریالیستی جایی ندارند. فرای طبقه کارگر این ویژگی تنها می تواند در شرایط مشخصی  در خرده بورژوازی و در بورژوازی ملی نمایان شود و این ویژگی در هر دو به گونه ای ناپایدار و زیر فشار طبقه کارگر می تواند دنبال شود.   

اگر بخشی از رهبری جمهوری اسلامی را ضدامپریالیسم بدانیم، به آنگاه باید بپذیریم که  خرده بورژوازی (دموکرات چپ-انقلابی) و یا طبقه بورژوازی ملی در سیاست برون مرزی چنان دست بالایی دارد که می تواند این خط را پیش ببرد.

پرسشی که باید هم اکنون کرد این است که پس از آن که “جناح راست” یعنی بورژوازی سه گانه انحصاری “به حاکمیت مطلق” دست یافت، چگونه و در چه زمانی و در چه نبرد این جابجایی انجام شد؟

پرفسور  آبراهامیان از این هم فراتر می رود و بر این باور است که بورژوازی ملی ویژگی ضدامپریالیستی دست کم آنگونه که حزب توده ی ایران به آن می اندیشید و می اندیشد ندارد. او می گوید که : حزب توده [ایران] از دیدگاه مواضع ضدامپریالیستی خود، [….]، هیچ فصل مشترکی با بورژوازی ملی نداشت.

کوتاه در باره سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی 

باید این را پذیرفت که سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بر گسترش شیعه سوار است و برای انجام این کار ولایت فقیه و هوادارانش کینه در دل شیعیان می کارند، تا سنی ها را نامسلمان بخوانند.

تضاد مذهبی، یک تضاد ساختگی از سوی طبقه های فرمانروا است. بیزاری و کینه مذهبی در نهاد انسان ها نیست. کینه مذهبی، ریشه در نظام بهره کشی و طبقاتی دارد. طبقه های فرمانروا برای پایداری خود همواره آتش جنگ مذهبی را زنده نگه داشته باشند، تا شعله جنگ طبقاتی را خاموش نگه دارند. برای یک مارکسیست، بزرگترین و برجسته ترین تضاد، تضاد طبقاتی است.  

وظیفه مارکسیست ها است که انسان ها را بر پایه وابستگی و جایگاه طبقاتی آن ها دسته بندی کنند. از این روی، همه ی انسان های رنجبر باید در برابر بورژوازی همدوش بایستند. منافع طبقاتی یکسان، برجسته تر از تضاد ها و دگرگونی های مذهبی، خلقی و رنگ پوست، میان انسان ها است. دگرگونی های جنسی، خلقی و مذهبی، هیچ گاه برای مارکسیست ها بنیانی نیست. و اگر در جایی این گونه تضادها خود را به نمایش می گذارد، وظیفه مارکسیست ها پیدا کردن تضاد طبقاتی نهفته در این تضاد ها است.  یک رنجبر با رنجبر دیگر برای این که از خلق دیگری است و یا مذهب دیگری دارد، دشمنی نمی کند.

کمونیست ها، در هیچ جا گام به نبرد میان مذهب ها و یا خلق ها نمی گذارند بلکه با کنجکاوی و بردباری به واکاوی ریشه های طبقاتی آن در نظام های سرمایه داری می پردازند. ما با بورژوازی، واپسگرایان مذهبی، ستمگران جهانی، از امپریالیسم گرفته تا صهیونیسم دشمنی داریم. ما همیشه و در همه جا در کنار ستم دیدگان، با هر مذهب و با هر ریشه خلقی، علیه ستمگران جنگیده ایم و خواهیم جنگید. نمی توان مانند جمهوری اسلامی خود را ضدامپریالیستی و ضد صهیونیستی خواند و در درون کشور با ستم ملی و مذهبی فرمانروایی کرد. نمی توان ضدامپریالیست بود و کردها را برای کرد بودن و سنی ها را برای سنی بودن به دار کشید. نبرد ضدامپریالیستی و ضدصهیونیستی باید با یگانگی ملی و با احترام به مذهب خلق های درون کشور همراه باشد. یکی از افزارهای همیشه بکار برده شده امپریالیست ها، آتش انداختن به خرمن کینه مذهبی بوده است. و هر کسی که در هر کجا در این راستا کار کند، چه بخواهد و چه نخواهد به همکاری با امپریالیسم می پردازد.     

آری! کمک جمهوری اسلامی به نیروهای سوریه در راستای کمک به جبهه ضدامپریالسیتی جهانی بوده است.ولی تنها تا آن زمان که از  یافتن یک راه حل ملی برای برابری خلق های سوریه جلوگیری نکند.  نمی توان یک سویه این رویداد را سوای دیگر از ویژگی های سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی بررسی کرد. همان گونه که اروپایی ها می گویند که “با یک پرستو بهار نمی آید” نمی توان این رویداد را فروکاستگرایانه آن چنان بزرگ کرد که  جمهوری اسلامی را ضدامپریالیست خواند. بگذارید نمونه هایی بیاوریم که نشان می دهد که نه تنها جمهوری اسلامی ضدامپریالیست نیست بلکه برای پیاده کردن سیاست شیعه سازی حتا با آن ها همکاری هم می کند. 

جمهوری اسلامی هنگام یورش امپریالیست ها به عراق که در آن هنگام زیر فرمانروایی سنی ها بود، نه تنها با خاموشی خود به آنها کمک کرد بلکه حتا پس از سرنگونی صدام در بسیاری از کارها با امپریالیست ها همسویی سیاسی دارد. جمهوری اسلامی هنگام سرنگونی طالبان سنی از سوی نیروهای امپریالیسم نیز نه تنها خاموش ماند بلکه پنهانی به نیروهای آمریکایی در این کار کمک کرد. جمهوری اسلامی هنگام سرنگونی قذافی سنی نیز نه تنها کمکی به نیروهای دولتی لیبی نکرد بلکه چشم هایش را به روی این یورش و آدمکشی بست. جمهوری اسلامی در جنگ یوگسلاوی، همراه با نیروهای ناتو به جنگ با دولت سوسیالیستی یوگسلاوی پرداخت. جمهوری اسلامی هیچ نقشی در سرنگونی رژیم بشیر در سودان بازی نکرد، چرا که در میان نیروهای ضد بشیر سودانی گروه هایی شیعوی برای پیشبرد سیاست های بلندپروازانه خود نیافت.    

بگذارید در زیر نقش ویران گر جمهوری اسلامی در کشور همسایه ما عراق را بیشتر باز کنیم.  

می گویند که نقشه امریکا درآغاز سه کشور سازی عراق بوده است؛ یک کشور شیعه و یک کشور سنی و یک کشور کُرد نشین در شمال. اما پس از ماه ها گفتگو امپریالیست ها به بخش کردن و مذهبی کردن ارگان های فرمانروایی در عراق پرداختند. بدین گونه که رئیس جمهور می بایست کُرد، نخست وزیر دارای مذهب شیعه و رئیس پارلمان از سنی ها باشد.   

 بدین گونه، شمال عراق پایگاه نیروهای جاسوسی امریکا، ترکیه، اسراییل و حتا ایران شده است. اردوغان اگرچه که کردها را در ترکیه و سوریه به توپ می بندد، ولی همزمان با دولت کرد بارزانی در عراق پیوندهای بسیار دوستانه ای دارد. دولت مرکزی عراق دست نشانده و ساخته ارتشی آمریکا است که همزمان به وابستگی به آمریکا، با ایران پیوند برادرانه دارد. راستش این است که امریکا و ایران در عراق همواره دارای سیاست های همسویی، هر کدام برای نگهداشت سودورزی خود، داشته اند. سرکوب مردم غرب و جنوب به نیروهای سرسپرده جمهوری اسلامی، همچون مقتدا صدر و دیگر نیروهای ملیشایی شیعه سپرده شده است. بی دلیل نیست که توده های کشور همسایه ما شمشیر نبرد طبقاتی خود را به سینه همه ی این چپاولگران و دستیازان نشانه گرفته اند. سران جمهوری  اسلامی با دزدیدن از جیب مردم ایران  میلیاردها دلار را برای پشتیانی و  نگهداری از دولت وابسته به امپریالیسم عراق هزینه کرده اند. دولت های گوناگون وابسته به امریکا در عراق، تنها با پشتیبانی سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی توانسته اند فرمان رهبری کشور را در دست خود نگه داشته باشند. شگفتی در این است که در این همکاری امریکا به چپاول و دزدی نفت به سرمایه خود می افزاید، ولی جمهوری اسلامی برای  نگه داشتن دولت در دست شیعیان هزینه هنگفتی می پردازد.  محمدرضا نقدی، معاون فرمانده سپاه پاسداران به تازگی گفت که “میزان پولی که ایران ظرف ۳۰ سال گذشته در منطقه “هزینه” کرده است” ۱۷ میلیارد دلار است.

پایان سخن

با سخنهایی که گفته شد بگذارید در پایان به این بپردازیم که پس سیاست ما، مارکسیست های انقلابی در برابر درگیری تازه میان جمهوری اسلامی و دولت امریکا چه باید باشد؟   

آن چه که می دانیم این است که به دنبال شکست گفتگوهای آشکار و پنهان، یکبار دیگر آتش تنش آفرینی و زور آزمایی نظامی میان جمهوری اسلامی و دولت امریکا بالا گرفت. امپریالیسم امریکا همواره از سخن ها و کنش های نابخردانه نیروهای جمهوری اسلامی سود می جوید، تا هم محاصره اقتصادی خود را تنگ تر و هم نیروهای نظامی خود را در خلیج فارس بیشتر کند. بازی با آتش این دو کشور، همه ی صلح دوستان خاورمیانه و جهان را نگران کرده است. بزرگترین بازنده های این جنگ افروزی مردم و نیروهای دموکرات و جنبش های کارگری خاورمیانه هستند. دولت امریکا و جمهوری اسلامی که هر دو نگهبان نظام سرمایەداری جهانی هستند، همانندی های روبنایی بسیاری هم دارند.    

آقای خامنه ای و رییس جمهور ترامپ هر دو با شیوه های فاشیستی، ضدزن،  ضدخلق های دیگر،  ضدمذهب های دیگر،  و ضددگراندیشان  فرمانروایی می کنند؛ بازتاب آن ها را به روشنی می توان در شیوه های گفتاری و کنش های سیاسی این دو دید. هر دو با دروغ گویی های آشکار، رژیم های خود را برترین، برابرترین و آزادترین رژیم های جهان می دانند. با این که هر دو رژیم ایران و امریکا در نبرد با کرونا شکست سنگینی خورده اند، ولی دست های خود را همچون پیروزمندان به بالا می برند.   

آن چه که این دو رژیم به دنبال آن هستند، یک پیمان نامه ای است که منافع اقتصادی طبقه های بورژوازی را در هر دو کشور برآورده کند و همخوان با  بلندپروازی های آن ها در خاورمیانه باشد. امپریالیسم امریکا به دنبال پیمانی است که در آن امنیت اسراییل تا اندازه ای فراهم شود و چپاول نفت خاورمیانه مانند گذشته به خوبی انجام شود. جمهوری اسلامی به دنبال پیمانی است که بتواند در گسترش شیعه در خاورمیانه کمک کند. هر چند که دوستی این دشمنان هم اکنون به رویا می ماند، ولی آن ها سرانجام برای نیرومند کردن خود در برابر یورش و خیزش مردم خود، دیر و یا زود به یک سازش آبرومندانه دست خواهند زد.  

برای جمهوری اسلامی، نبرد با امپریالیسم برای پیشبرد سیاست خود مهم است، ولی اگر هزینه این کار بالا گرفتن شورش های درون کشور باشد، بورژوازی ایران بی گمان با پابوسی امپریالیست ها، خیزش ها را سرکوب و خانه و کاشانه مردم را بر سرشان ویران می کند. نبرد ضدامپریالیستی کمونیست ها با تلاش برای پیروزی کارگران و آزادی خواهان و برپایی اقتصاد ملی و دموکراتیک همراه است و با جنگ جمهوری اسلامی با امریکا همسانی و همگامی ندارد .

برای نیروهای مارکسیستی و پیشرو در خاورمیانه رزم برای پایان دادن به چپاولگری و دستیازی امپریالیسم  و آزاد کردن خاورمیانه از نیروهای واپسگرای جمهوری اسلامی هدفی یکسان هست. در تاریخ جنگ میان امپریالیست ها و جنگ میان امپریالیست ها و رژیم های واپسگرا کم نبوده است، ولی نادرست است که به سود بورژوازی یک کشور بر ضد بورژوازی کشور دیگر جنگید. بورژوازی هر دو کشور جمهوری اسلامی و امریکا بسیار ضدانسانی و جنگ افروز هستند. 

افزون بر این باید دانست که ضدآمریکایی بودن برابر با ضدامپریالیستی بودن نیست. اردوغان به اندازه خود خامنه ای ضدآمریکایی هست، او هم ضد خانواده سلطنتی عربستان هست، او هم می کوشد که ترک زبانان و ترک نژادان را در هر کشور به سود بورژوازی کشور خود نیرومند کند. اردوغان در کردستان سوریه با نیروهای آمریکایی درگیر می شود؛ از روسیه جنگ افزار می خرد؛ رییس جمهور ونزوئلا را بهترین دوست خود در جهان می داند؛ به شهروندان خود تنها واکسن چینی ضدکرونا می زند؛ خواهان  پیوند اقتصادی گسترده تر با چین است.

در گوشه و کنار جهان پیوندهای تاکتیکی و استراتژیک فراوان میان کشورها علیه دشمنانشان آفریده می شود، ولی این پیمان ها را نمی توان ضدامپریالیستی خواند.  

روسیه جنگ افزارهایی به اسراییل می فروشد که به ایران و سوریه نمی فروشد و روسیه ۳٫۵ میلیارد دلار جنگ افزار به عربستان می فروشد. به گزارش timesofisrael ، روسیه به درخواست های اسرائیل برای نفروختن جنگ افزارها به دشمنان اسرائیل پاسخ مثبت داده است و اسرائیل برای دوستی با روسیه فروش جنگ افزارها را به اوکراین لغو کرد. چین خواهان پیوند اقتصادی گسترده تر با عربستان است. چین بزرگترین شریک بازرگانی (تجاری) عربستان و عربستان بزرگترین شریک بازرگانی (تجاری) چین در غرب آسیا است. سفیر چین در  عربستان سعودی گفت که چین آماده همکاری با عربستان سعودی برای کمک های بیشتر به صلح، ثبات، توسعه و رفاه منطقه ای و جهانی است. چین خواهان همین گونه همکاری با ایران نیز هست.

همانگونه که ضدامپریالیست خواندن اردوغان نادرست است، ضدامپریالیست خواندن خامنه ای نیز درست نیست. همان گونه که کمونیست های تکیه برای ارج به “غرور ملی” از شوونیسم ترک اردوغان پشتیبانی نمی کنند، کمونیست های ایرانی هم نباید از سیاست شیعه سازی خاورمیانه آقای خامنه ای پشتیبانی کنند.

هنگام درگیری میان بورژوازی کشورهای واپسگرا و بورژوازی کشورهای امپریالیستی، نباید برای بورژوازی واپسگرا جان سپرد و یا با بورژوازی کشورهای امپریالیستی در این جنگ همگام شد. باید در جستجوی ریشه های مادی و دلیل های طبقاتی این درگیری ها گشت و باید اگر توانش بود از آن برای نبرد مستقل طبقاتی و آزادی بخش خویش سود جست.   

نوشته های کمکی

برخورد امنیتی و یا جدل ایدیولوژیک!

نقدی بر مقالۀ «به ما می گویند در منطقه دخالت نکنیم»، نوشته فرهاد عاصمی
مصاحبه با پروفسور آبراهامیان در مورد کتاب خاطرات رفیق عمویی

13 Comments

  1. Mohsen

    آفرین بر سیامک وقلم شیوایی این مکنونات دل من است که با قلم الکن نمیتوانم بیان کنم راه توده ازاین
    وربام پرت شده گلستان از انطرف به قول مردم اصلاح طلب اصول گرا دیگر تمام است ماجرا رفقای عزیز فرهاد و سیامک خسته نباشید سیامک جان از این مقاله اخرت کیف کردم پاینده باشی. بدرود

  2. ملی

    من در پی یک مقدمه خیلی کوتاه سوال دارم:
    حکومت ایران دیر یا زود رفتنی است. ولی کشور ایران ماندگار خواهد بود.
    گسترش نفوذ منطقه ای ایران و افزایش قدرت نظامی اش در دوران بعد از حکومت ولایت فقیه هم باقی خواهد ماند. کاهش نفوذ منطق های و چشم پوشی از قدرت تدافعی نظامی (مثلا موشکی) نه در جهت منافع ملی و حاکمیت ملی ایران که به سود منافع هیئت های حاکمه در ریاض و تل آویو است.
    آیا فردی می تواند ملی و میهن دوست باشد و خواهان چشم پوشی ایران از نفوذ خود در منطقه شود، که همزمان بمعنای جا باز کردن برای اسرائیل و عربستان است؟
    آیا در شرایطی که اسرائیل مسلحدبه سلاح اتمی و متحدان مرتجع عربی اش دانشمندان ما را ترور کرده و برای تجزیه ایران دندان تیز کرده و حتی در شرایط کودتایی حاکم در آمریکا دست از تحریک آن کشور برای تجاوز به ایران بر نمی دارند، کسی که خواهان کاهش توان نظامی ایران باشد، آیا ملی است؟ یا حتی ایرانی است.
    یک کادر سیاسی باید قادر باشد مسائل را از هم تفکیک کند، باید بتواند لااقل جایی زبان به دهان گیرد و در جای دیگر گلو بدرد.
    مشکل اصلی ایران در شرایط کنونی سیاست‌های اقتصادی جاری هستند که به دستور نهادهای مالی جهانی مو به مو اجرا شده و می شوند. نوک پیکان را باید به سوی آنها و‌مافیای حامی ک مجری آن نشانه رفت. وگرنه اگر از ایران تنها قم باقی بماند و این سیاست ها تداوم یابند، باز هم شرایط طبقاتی ایران تغییری نخواهد کرد ک قدرت در دست یک درصدی ها باقی خواهد ماند.

    1. ملی

      آقای سیامک گرامی قیاس روسیه ۱۹۱۷ با ایران کنونی قیاسی مع الفارق است. روسیه تزاری همه سرمایه های مالی و انسانی جامعه آن روز روسیه را هزینه پیشبرد اهداف امپریالیستی خود می کرد. در حالی که ایران در شرایط فعلی متحمل فشارهای امپریالیستی برای تسلیم کامل در برابر قدرتهای جهانی و منطقه ای است.
      سرمایه های مالی و انسانی ایران پیش از آنکه در سوریه و یمن و عراق و فلسطین و لبنان هزینه شوند به جیب و حساب آقازاده ها و سرداران دزد در کانادا و پاناما سرازیر می شوند. به مردم آدرس غلط ندهیم. این رسالتی است بر دوش کسانی که چشم امید به تانک و توپ اجنبی بسته اند.
      شرایط کنونی به ایران تحمیل شده است. این ایران نبود که لیبی و سوریه و یمن را به این روز انداخت. اکتورهای سناریوی جاری پیش روی ما هی و حاضرند. لذا آن کمونیست عربستان پیش از آنکه عرق ملی اش گل کند تا به دفاع از قبیله وهابی حاکم بر کشورش برخیزد، باید شعار دست اجنبی کوتاه از یمن و سوریه و … را سرداده و هم میهنانش را حول آن بسبج کند.
      انگیزه حکومت از مقاومت در برابر آمریکا البته که ناشی از روحیه نداشته ضد امپریالیستی آن ناشی نمی شود. انگیزه حکومت تنها و تنها حفظ (قدرت) خود است. اما از آنجا که دشمنان منطقه ای کشور ما صرف نظر از حکومتی که در آن حاکم است، نقشه های شومی در سر دارند که در صورت موفقیت چیزی از ایران باقی نخواهد ماند، وظیفه هر ایرانی ممانعت از موفقیت این نقشه هاست و نه ورق زدن تاریخ انقلاب اکتبر و شبیه سازی های کاذب.
      اگر ایرانی نماند، شما برای مطالبات کدام طبقه کارگر می خواهید مبارزه کنید؟
      برای چپ، طبقه کارگر واحد کنونی ایران بهتر است، یا کارگرانی که در ایران تکه پاره شده به دشمن هم تبدیل شده و به روی هم سلاح می کشند؟ از فروپاشی شوروی و تجربه یوگسلاوی سابق زیاد نگذشته است. شاید بهتر باشد در کنار نگاه نقادانه به انقلاب اکتبر، نگاهی آموزنده هم به این تجربیات اخیر داشته باشیم!

  3. سیامک

    با سپاس از دوست گرامی ملی.

    ما شوونیست نیستیم. نبرد ضدامپریالیستی، نبرد هشیارانه، صلح دوستانه و تنش زدا است. چالش ها و درگیری های میان کشورهای خلیج فارس، باید با تنش زدایی و گفتگو و با احترام به حق حاکمیت ملی همه ی کشورها حل شود. جمهوری خلق چین تلاش فراوانی کرد تا برجستگی این کار و شیوه کاربرد آن را به رهبران ایران یاد دهد. آن چه که به دیکتاتوری درون هر کشور بر می گردد، تنها خلق هر کشور است که باید به سرنگونی ستمگران خود بپردازد و نه دیگران.
    بگذارید برای روشن کردن نادرست بودن “ملی گرایی” در سیاست کمونیست ها به نمونه زیر بپردازیم.
    یک رفیق کمونیست عربستانی که با بلندپروازی ها و جنگ افروزی عربستان سعودی در خلیج فارس در نبرد است با یک ملی گرای عربستانی به گفتگو می نشیند. ملی گرای عربستانی به او می گوید:

    حکومت عربستان دیر یا زود رفتنی است. ولی کشور عربستان ماندگار خواهد بود. گسترش نفوذ منطقه ای عربستان و افزایش قدرت نظامی اش در دوران بعد از حکومت سعودی ها هم باقی خواهد ماند. کاهش نفوذ منطق های و چشم پوشی از قدرت تدافعی نظامی (مثلا موشکی) نه در جهت منافع ملی و حاکمیت ملی عربستان که به سود منافع هیئت حاکمه در ایران است. آیا در شرایطی که ایران دارد سلاح اتمی می سازد و به منابع نفتی ما حمله می کند، کسی که خواهان کاهش توان نظامی عربستان باشد، آیا ملی است؟ یا حتی عربستانی است.

    به نظر شما رفیق کمونیست عربستانی چه پاسخی باید به هم وطن ملی گرای خود بدهد؟
    روشن است که این رفیق نباید به دام ملی گرایی و شوونیسم بیافتد. گرامشی هژمونی ایدیولوژیک بورژوازی را دلیل پذیرش سیاست بورژوازی از سوی خلق می داند. باید با آگاه کردن توده ها، با این هژمونی رزمید.

    برای همین هم لنین پیش از جنگ نخست جهانی اهمیت نبرد صلح آمیز- ضدامپریالیستی را در برابر مبارزه ی به اصطلاح “ملی” با هدف های ضد منافع طبقه ی کارگر و میهن دوستی را برجسته می کند. پیش از آغاز جنگ جهانی نخست، جناح ” راست ” سوسیال دمکراسی آلمان و روسیه نیز کنار بورژوازی کشورهای خود ایستادند و تنها لنین بود که در برابر سخنان جنگ افروز جناح “راست ” راه را نشان داد و گفت: مبارزه ای بی رحمانه علیه شوونیسم و “میهن پرستی” خرده بورژوازی و بورژوازی همه کشورها بدون استثنا.

    وظیفه ی طبقاتی و ملی کمونیست ها از هم جدا نیست. پشتیبانی از منافع ملی و حق حاکمیت ملی وظیفه ی تاریخیِ طبقه کارگر و لایه های پیشرو است. بنابراین سرفرازی ایران با آزادی طبقه کارگر پیوند ناگسستنی دارد. نمی توان به پشت طبقه ای که رهبری نبرد ضدامپریالیستی را در دست دارد تازیانه زد و همزمان خود را “ملی” خواند. یک ایران سرفراز، یک ایران آزاد از ستم و آزاد از بهره کشی انسان از انسان است.
    بنابراین هنگامی که “سیاست‌های اقتصادی جاری هستند که به دستور نهادهای مالی جهانی مو به مو اجرا شده و می شوند”، نمی توان با داد و فریاد خود را “ملی” خواند.

  4. احسان

    با سلام به خسرو،
    خوانندگان توده ای انتظار دارند – همان طور که سیامک با زبان منطق و کاملا مودبانه به نقد شما در باره مقاله رفیق عاصمی پاسخ داده اند – شما هم به پرسش های نپرسیده در نوشته تحلیلی سیامک پاسخ دهید تا مشخص شود چه کسی و چه کسانی، کدام یا کدامین رفیقی که خودش بر این باور است به حزب توده ایران محق یا گمراه شده است. ادامه گفتگوی رفیقانه شما کمک بسیار بزرگی خواهد کرد تا جلوی نفوذ عاملان جمهوری اسلامی در میان توده ای های بیرون و دورن حزب توده ایران به هدف هر چه پراکنده تر کردن صف توده ای با جدیت تمام گرفته شود.
    ما خوانندگان از شما خسرو، سیامک و نیز رفیق عاصمی به طور جد انتظار داریم با ادامه این بحث مهم، کمک کنیم شباهت بین حزب توته ایران اوایل انقلاب و امروز را به همه گوشزد کنیم و یا اگر تفاوتی در این دو برهه زمانی در موضعگیری حزب توده ایران در قبال جمهوری اسلامی بوده است را توضیح دهید و برای اثبات گفته های تان دلیل و مدرک آکادمیک دهید همان طور که سیامک چنین کرده است.
    شاد و موفق باشید
    برای استحکام هر جه بیشتر صف رفقای توده ای باید جنگید.

  5. احسان

    با سلام دوباره به خسرو،
    همان گونه که حزب توده ایران اخیرا در اطلاعیه ای تاکید موکد کرده است که هیچ توده ای حق ندارد در بحث با دیگران از زبان و رفتار غیرمنطقی و غیزکمونیستی و غیر توده ای استفاده کند، شما به هر کسی که در اینجا چنین زبان و رفتاری را به کار گرفته است، نادیده بگیرید، چرا که هر فردی در اینجا و آنجا ابراز نظر غیرتوده ای و غیرکمومیستی می کند، دال بر حتما توده ای بودن ایشان نیست.

    باید. صبور بود و از زبان ملایم تر، غیر عصبی تر و بدون‌ انگ زنی به این یا آن هوادار یا عضو حزب یا به این یا آن ارگان رسمی حزبی مانند حزب توده ایران سود جست و منطق خود را به اثبات رساند. هر توده‌ای یی که از این توان منطقی و تئوریک برخوردار نیست، سکوت او به مراتب بیشتر به سود حزب خواهد بود.
    منتظر پاسخ شما به رفیق سیامک هستیم.
    احسان

  6. سیامک

    با درود به دوست گرامی ملی برای شرکت دوباره در گفتگو.

    روشن است که ایران امروز مانند روسیه سال ۱۹۱۴ نیست. آن نمونه در پیوند با نبرد لنین برای نپذیرفتن هژمونی ایدیولوژیک بورژوازی و پیش گزاری یک سیاست جانشینی پرولتری آورده شده بود. گرامشی هژمونی ایدیولوژیک بورژوازی را تئوریزه کرد. او به درستی گفت که بورژوازی تنها به زور شمشیر نمی تواند فرمانروایی کند و همواره تلاش می کند که سیاست های خود را با پوشش منطقی به توده ها بپذیراند. یکی از این مقوله هایی که بورژوازی در همه ی کشورها برای انجام این کار بسیار از آن سود جسته است، همان “عرق ملی” است.

    شما می نویسید که “سرمایه های مالی و انسانی ایران پیش از آنکه در سوریه و یمن و عراق و فلسطین و لبنان هزینه شوند به جیب و حساب آقازاده ها و سرداران دزد در کانادا و پاناما سرازیر می شوند.”
    در بخش دوم با هم هم رای هستیم. آقای نقدی، معاون فرمانده سپاه پاسداران که از هواداران آقای خامنه ای نیز هستند گفت که تاکنون ۱۷ میلیارد دلار برای “منطقه” هزینه شد. پس باید بپذیرید که بخشی از سرمایه ایران برای بلندپروازی ها ولایت فقهی هزینه می شود.

    شما می نویسید که “انگیزه حکومت از مقاومت در برابر آمریکا البته که ناشی از روحیه نداشته ضد امپریالیستی آن ناشی نمی شود.” در این باره با هم هم رای هستیم.

    شما می نویسید که “اما از آنجا که دشمنان منطقه ای کشور ما صرف نظر از حکومتی که در آن حاکم است، نقشه های شومی در سر دارند که در صورت موفقیت چیزی از ایران باقی نخواهد ماند، وظیفه هر ایرانی ممانعت از موفقیت این نقشه هاست”.
    در این که “وظیفه هر ایرانی ممانعت از موفقیت” “نقشه های شوم” دشمن است با هم هم رای هستیم. هیچ کس به اندازه حزب توده ی ایران میهن دوستی خود را نشان نداده است.
    اما در باره ی چگونگی شیوه ی انجام این کار ما با هم یکسان نمی اندیشیم. بهترین فرزندان حزب توده ی ایران نقش برجسته ای در شکست دستیازی عراق به ایران داشتند. ولی همان فرزندان هنگامی که جنگ دیگر جنگ دفاعی نبود با سیاست گسترش جنگ به عراق نبرد کردند و جمهوری اسلامی جان آن ها را برای این گستاخی از آن ها گرفت.
    بنابراین کسی نخواست و نمی خواهد که از مرزهای ما در برابر با یورش های دشمنان پشتیبانی نشود. سخن بر این است که آیا گسترش جنگ در کشورهای دیگر پشتیبانی از مرزهای ماست؟ حزب توده ی ایران با دلیری این گونه سیاست را پس از آزادی خرمشهر نپذیرفت و در برابر آقای خمینی ایستادگی کرد. اگر شما هم این گونه می اندیشید که ایران برای پشتیبانی از مرزهای خود حق دارد که خود را آماده کند. پس با هم هم رای هستیم. اگر بر این می اندیشید که برای جنگ پیشگیرانه جمهوری اسلامی باید در همه ی کشورهای خاورمیانه تنش بیافریند، پس با هم هم رای نیستیم!

    شما می نویسید که کمونیست عربستانی “پیش از آنکه عرق ملی اش گل کند تا به دفاع از قبیله وهابی حاکم بر کشورش برخیزد، باید باید شعار دست اجنبی کوتاه از یمن و سوریه را سر داده” به جنگ فرمانروایان در عربستان سعدی برود. آیا خود شما آماده هستند که از شعار کمونیست ها و نیروهای پیشرو عراق در باره “دست اجنبی کوتاه از عراق” که در برگیرنده نیروهای ایرانی نیز هست، پشتیبانی کنید؟

    کاربرد واژه هایی مانند “قبیله وهابی” شایسته یک مارکسیست و یا یک انسان پیشرو نیست. همان گونه که گفته شد، دید مارکسیسم به پدیده های اجتماعی یک دید طبقاتی است. طبقه های فرمانروا برای پایداری خود همواره آتش جنگ مذهبی را زنده نگه داشته باشند، تا شعله جنگ طبقاتی را خاموش نگه دارند. برای مارکسیست ها، “قبیله وهابی” و “ولایت فقیه شیعوی” هر دو می توانند از منافع بورژوازی پشتیبانی کنند.

    شما می نویسید که “اگر ایرانی نماند، شما برای مطالبات کدام طبقه کارگر می خواهید مبارزه کنید؟” سخن بر این بود که از متافیزیکی اندیشیدن خودداری کرد. در پاسخ به شما نوشته شده بود که “وظیفه ی طبقاتی و ملی کمونیست ها از هم جدا نیست.” شما به گونه ای مکانیکی آن ها را از هم جدا می کنید.

  7. ا. گلستانی

    جناب سیامک گرامی، ضمن درود، بنده به عنوان مخاطب مقاله شما، به شما پاسخ دادم ولی مدیر سایت ظاهرا به اشتباه نوشته ام را به جای صفحه اصلی، در صفحه “از سوی سایت های دیگر” منتشر کرد. لینک آن را اینجا قرار می دهم. پاینده باشید.

    https://tudehiha.org/fa/category/other-sites

  8. سیامک در پاسخ به رفیق امید

    با سپاس فراوان از رفیق ش ب امید برای نگارش ارجمندانه این یادداشت. امید است که چنین رفیقانی، فرای ناهمسانی دیدگاه های ما، با زبان ارجمندانه خود در گفتگو شرکت و آنرا پر بار کنند.

    نکته نخست: بله. دیدگاه نگارنده این است که رژیم اسد ضدخلقی بوده و نشانه های فراوانی است که هنوز هم این چنین هست. در برابر امپریالیسم ایستادن و ضدخلقی بودن چیز تازه ای نیست. سوریه نه تنها یک نظام سرمایه داری است که حقوق رنجبران را زیر پای خود پایمال می کند بلکه رژیم اسد با ستم ملی حقوق خلق های سوریه را هم پایمال می کند. در باره آن در آینده نزدیک بیشتر خواهم نوشت.

    نکته دوم: بله. بورژوازی تجاری، بوراکراتیک، مالی می توانند وابسته باشند، ولی برای بخش سهم با بورژوازی کشورهای امپریالیستی درگیر شوند. این چیز تازه ای نیست. البته ناگفته روشن است که “وابسته” در اینجا به معنی “وابستگی اقتصادی” است، وگرنه روشن است که استقلال نسبی سیاسی جمهوری اسلامی را نمی توان زیر پرسش برد. اگر رفیق امید طبقه دیگری را در فرمانروایی جمهوری اسلامی می بینند، بسیار دوست دارم که نام آن طبقه ی فراموش شده را بدانم. البته در اینجا افزوده شود که نگارنده برای درهم آمیختگی بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی به گفتن بورژوازی تجاری بسنده کرده است. ولی شاید بهتر باشد که در آینده آن ها را در نوشته ها از هم جدا کرد.

    رفیق ش ب امید می نویسد:
    رفیقمان سیامک در یادداشت «حتا با یافتن گُلی، کویر گُلستان نمی شود!» در جایی ذکر میکنند که: «آری! کمک جمهوری اسلامی به نیروهای سوریه در راستای کمک به جبهه ضدامپریالسیتی جهانی بوده است.ولی تنها تا آن زمان که از یافتن یک راه حل ملی برای برابری خلق های سوریه جلوگیری نکند.» معنای صحبت ایشان این است که دولت بشار اسد و ساختار سیاسی موجود در سوریه که این همه سال در خط مقدم جبهه مبارزه با صهیونیسم و امپریالیسم ایستادگی کرده، عامل ستم و نابرابری ملی است و ج ا با حمایت تمام و کمال از دولت اسد مانع به نتیجه رسیدن توافق بین جناحهای گوناگون اپوزیسیون (بنیادگرا و تروریست و کردهای تجزیه طلب) مورد حمایت امپریالیسم، صهیونیسم، پان ترکیسم و ارتجاع عرب از یکسو و دولت (مرتجع ؟!) اسد از سوی دیگر است.
    یک حکایت دیگر رفیق سیامک در همان یادداشت: «“ضدامپریالیسم” یک ویژگی طبقاتی طبقه های ویژه ای است که دربرگیرنده لایه های تجاری، بوروکراتیک و مالی بورژوازی وابسته نیست و آن ها در جبهه ضدامپریالیستی جایی ندارند.» معنای این صحبت ایشان این است که بورژوازی تجاری، بوراکراتیک، مالی همه وابسته یعنی کمپرادور (؟!) هستند و عقل سلیم میماند که اگر حاکمیت صرفا از این سه لایه بورژوازی تشکیل شده و اینها هم همه کمپرادور هستند دیگر پس داستان تحریمهای گسترده و تهدیدهای جنگی امپریالیستها علیه ایران از یک طرف و سیاستهای ماجراجویانه ج ا علیه امپریالیسم از طرف دیگر چه معنی میدهد؟

  9. فرهاد عاصمی

    با اجازه ی رفیق عزیز سیامک، من نیز تا آنجا که توانم اجازه می دهد، و به طور جنبی در بحث جالب شرکت می کنم.

    رفیق ش ب امید تعریفی از اپوزیسیون در سوریه ارایه می دهد که البته در یک ائتلاف ملی نمی گنجد. او روسیه را متهم می کند که می خواهد گویا حاکمیتی از اپوزیسیون «بنیادگرا و تروریست و کردهای تجزیه طلب» بر سوریه حاکم کند! چنین برداشتی از سیاست روسیه، نشان سطحی نگری است. نشان می دهد که رفقای شرکت کننده در بحث اصل مساله را درک نکرده اند.

    سوریه یک کشور اکثیرالملله است. در آن خلق ها، مذهب و باورهای متفاوت در طول قرن ها بهم آمیخته و تنیده است.
    یافتن راه حل ملی در این کشور، همانند در ایران، یافتن پدیده ای حساس است که تنها از دیدگاه برداشت طبقاتی از حق خلق ها قابل درک است که لنین تعریف نموده است.
    خلق ها از حق استقلال و جدایی برخوردار هستند. این اندیشه ی برپایی اتحاد جماهیر شوروری سوسیالیستی را تشکیل می دهد. ولی لنین همچنین نشان داد که در شرایط سلطه ی امپریالیسم، جدایی خلق ها به سود آن ها نیست. همکاری و همیاری شرط بهبود شرایط هستی جامعه و همه ی خلق ها است.
    برخورداری از حق خودمختاری ادارای و فرهنگی خلق ها در کشور اکثیرالملله بدون تردید پیش شرط نزدیکی و یافتن راه حل مشترک در کشور کثیرالملله نیز است.
    عبداله اوچلان که بیش از بیست سال است در بند زندان ترکیه گرفتار است، برای ترکیه و سوریه نیز باقی ماندن کردها را در کشور واحد ضروری می داند و مخالف جدایی سرزمینی از این کشورها است.

    بدین ترتیب یافتن یک راه حل سیاسی در سوریه، یافتن راه حلی ملی به منظور حفظ وحدت سیاسی کشور است که در آن بشار اسد می تواند نقش خود را دارا باشد. دفاع از دولت بشار اسد توسط روسیه در سال های اخیر، تردیدی باقی نمی گذارد، که تعریف روسیه از راه حل سیاسی برای سوریه حضور اسد را ضروری می داند، و تعریف نقل شده، تعریفی غیرجدی پیش نیست.

    ایرانِ ج ا مخالف چنین راه حل منطقی و صلح آمیز است. رژیم دیکتاتوری در ایران برای ترجمه کتابی درباره ی وضع مبارزان کرد در سوریه، حکم زندان یازده سال صادر نموده است که خبر آن در توده ای ها ذکر شد.

    آن ها که می خواهند در بحثی جدی درباره ی وضع در سوریه شرکت کنند، بایستی با دقت به فاکت ها بپردازند. باید بگویند، اگر پیشنهاد روسیه پیشنهاد مناسبی برای حفظ حاکمیت و تمامیت سوریه نیست، به نظر آن ها چه پیشنهادی را باید جایگزین آن نمود؟ چگونه می توان جلوی متجاوزان اسرائیلی را گرفت؟ چگونه می توان خواستار خروج ارتش های و مزدوران بیگانه از کشور شد؟ چگونه می توان خواستار جمع کردن ۵ پایگاه نظامی آمریکا در سوریه و دست گذاشتن بر روی منابع نفتی این کشور شد؟

  10. ش ب امید

    ر. عاصمی باز هم کم لطفی میفرمایید. من هیچ اشاره ای به روسیه و نقش آن (چه مثبت و یا منفی) در مبارزه ملت سوریه علیه امپریالیسم، صهیونیسم، پان ترکیسم و ارتجاع عرب نداشتم.
    دوباره تاکید می کنم که شما و ر. سیامک نقش حامیانه امپریالیسم، صهیونیسم، پان ترکیسم و ارتجاع عرب را در رابطه با اپوزیسیون سوریه (بنیادگرایان، تروریستها و کردهای تجزیه طلب) که به زعم شمایان مورد ستم ملی دولت مترقی اسد واقع شده اند را نمیبینید، اما پشتیبانی ج ا از دولت سوریه و حضورش در مذاکرات صلح سوریه را محکوم میکنید. روسیه اصلا بنا به ابتکار ایران وارد سوریه شد و چندینبار تاکید کرده است که حضور ایران هم در سوریه و هم در مذاکرات صلح را سازنده میداند.

    همچنین توجه بفرمایید به ترکیب اقلیتهای ملی و تاریخچه سکونتشان در سوریه. ترکمنها بازماندگان دوران سلجوقی و عثمانی هستند. اکثریت قریب به اتفاق کردها، جمعیت ساکن ترکیه بودند که در جریان کشمکشهای ملی از ترکیه به سوریه پناه جستند و سوریه مترقی به آنان پناه و امکان زندگی دوباره داد. مجموع ترکمنها و پناهندگان کرد کمتر از مجموع اعراب پناهنده عراقی، لبنانی، فلسطینی ساکن در سوریه است. آسوریها و ارامنه جمعیت بسیار اندکی هستند. اینها مجموعه اقلییتهای ملی ساکن سوریه هستند. مگر اینکه بخواهید اقلیتهای مذهبی را هم اقلیت ملی حساب کنید و دوباره سردرگمی خود را به نمایش بگذارید.

    رفقا این صحیح و عادلانه نیست که ارثیه کلنیالیسم، امپریالیسم و صهیونیسم و نتایج آن در تغییر ترکیب ملی سوریه را به حساب دولت اسد بگذارید و با اتهام ستم ملی، ساختار سیاسی حاکم بر سوریه را به افکار عمومی، حکومت ارتجاعی معرفی کنید.

    حق تعیین سرنوشت، مسیله طبقاتی است و در اندیشه مارکسیسم – لنینیسم هنوز مورد بحث:
    مارکس و انگلس متوجه انترناسیونالیسم پرولتری بودند
    لنین در چارچوب نظریه امپریالیسم و شرایط عینی سیستم کلنیالیستی موضعگیری خود را فرموله کرد.
    رزا لوکزامبورگ پیرو اندیشه انترناسیونالیستی مارکس و انگس، حق تعیین سرنوشت را رد کرد و مخالف لنین بود.
    استالین تحت نظر لنین مساله ملی را با توجه به سود و زیان روند مبارزه طبقاتی تدقیق کرد.
    دومنیکو لوزوردو با طرح دیالکتیک ملی – انترناسیونال شیوه اندیشه لنین و استالین را در دنیای پساکلنیالیستی، توضیح میدهد.

    حق تعیین سرنوشت و «مسیله ملی» بحث بغرنجی است که هواداران سوسیالیسم علمی با پویایی آنرا بتدریج و منطبق با شرایط عینی جهان، منطقه و کشور مشخص تکامل میبخشند۰

    این خرده الماسی است که نمیتوان بالهوسانه به هر کس هدیه داد.
    چه بسی به جای زینت برای بریدن شیشه پنجره خانه ما مورد سواستفاده واقع شود.

    1. توده ای ها

      رفیق ش ب امید از بحث جدی و پر حرارات شما بسیار لذت بردم و به من نیرو بخشید در بحث شرکت کنم. سپاسگزارم.
      من با نظر شما کاملاً هم عقیده ام که: «حق تعیین سرنوشت و «مسیله ملی» بحث بغرنجی است که هواداران سوسیالیسم علمی با پویایی آنرا بتدریج و منطبق با شرایط عینی جهان، منطقه و کشور مشخص تکامل میبخشند۰»

      به طور مشخص در سوریه ی کنونی چه راه حل طبقاتی برای آن قابل تصور است؟ مگر مذاکره درباره ی درستی آن، جز با طرف های ذینفع و متمایل به راه حل طبقاتی، راه حل دیگری می تواند باشد؟
      پیشنهاد روسیه دقیقاً در این جهت است. روسیه می خواهد به جای جریان هایی از قبیل بارزانی در عراق که می خواهند در سوریه هم به کمک فرانسه و غرب، سرکردگی خود را بر قرار سازند، نیروهای سالم خواستار حفظ تمامیت سیاسی و ارضی سوریه به توافق برسند! آیا ما باید از این پیشنهاد پشتییبانی کنیم؟ یا خیر؟
      این پاسخی مشخص به شرایط مشخص است! بحث عام و تاریخی نیست!
      به نظر توده ای ها و شخص من، آری ما باید از این پیشنهاد پشتیبانی کنیم، آن را به عنوان سیاست انقلابی حزب توده ایران برای توده ها توضیح دهیم و درستی آن را مستدل سازیم. از این رو باید علیه مواضع نادرست در این زمینه در حاکمیت ج ا موضع بگیریم و از آن ها ادامه ی همکاری با روسیه را بخواهیم!
      فرهاد عاصمی

  11. ش ب امید

    ر. سیامک، در رابطه با دو مورد سردرگمی شما که من اشاره داشتم، صرفا تلاش رفیقانه بود که سمت و سوی دروازه خودی و دروازه حریف را دریابیم.
    شما در جواب من، دو بار به دروازه خودی گل زدید. شایسته نبود.

    بورژوازی کمپرادور (وابسته) تبانی خود را با انحصارات امپریالیستی انجام داده است. سهمش مشخص شده و دیگر دعوایی با امپریالیسم ندارد. پذیرفته است که در ازای آن سهم مشخص نماینده و کارگزار سرمایه انحصاری بیگانه در کشور خود باشد.
    به بیان دیگر، شما وقتی میگویی که سرمایه داری تجاری، بوروکراتیک و مالی ایران بر سر سهم خود با امپریالیسم دعوا دارند، به نحو خودکار ادعای خود را نقض میکنی که این لایه ها کمپرادور هستند. این یعنی چه؟ یعنی اینکه انقلاب بهمن سرمایه داری کمپرادور رژیم شاه را سرنگون کرد و هم اکنون حاکمیت در دست سرمایه داری وابسته نیست. (البته بماند که تعریف شما از ترکیب طبقاتی حاکمیت از اساس صحیح نیست)

    مقولهء «بورژوازی نظامی» نه تنها در ایران بلکه در هیچ جای دنیا معنی ندارد. احنمالا شما بصورت ذهنی سیاست میلیتاریستی، که یک برنامه عمل است را با مجتمعهای نظامی صنعتی، که یک نوع موسسه تولیدی هستند را به هم جوش داده اید و این محصول تخیلی (بورژوازی نظامی) را دارید به عنوان یک لایه طبقاتی معرفی میکنید.

    لطفا توجه بفرمایید که مجتمعهای نظامی صنعتی واحدهای تولید صنعتی هستند و بدین لحاظ جزیی از ساختار سرمایه داری صنعتی محسوب میشوند. در صورت خودکفا بودن تولید صنعتی، یعنی بومی بودن عوامل سهیم در پروسه تولیدی اعم از سرمایه، ابزار تولید و نیروی کار، این سرمایه داری صنعتی از خصلت ملی برخوردار است و در محاورات سیاسی، بورژوازی ملی نامیده میشود.

    امیدوارم آزرده نشوید، اما هر دوی ما بخوبی میدانیم که صحبت من، به بخشی از فعالیت اقتصادی کدام نهاد ج ا مربوط میشود. کوشش نکنید از ریل خارج شده و به جاده خاکی بزنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *