وحدت مبارزه ی ضد امپریالیستی و طبقاتی!

سخن روز شماره ۵۰
۲۶ دی ۱۳۹۹، ۱۵ ژانویه ۲۰۲۱

در مقاله ی عمده بودن محور مبارزهٔ ضد امپریالیستی در مرحله ی کنونی به چه معناست؟ که هیئت تحریریهٔ ۱۰ مهر انتشار داده است، نکته ی انحرافی اصلی در اندیشه حاکم این نکته است که هیئت تحریریه به سرشت طبقاتی مبارزه ی ضد امپریالیستی باور ندارد، دو مبارزه ی ضد امپریالیستی و طبقاتی را دو پدیده جدا از هم و حتی در برابر هم ارزیابی می کند. کل مقاله کوششی است برای به اثبات رساندن جدایی دو مبارزه.

برای این رفقا این نکته که حتی در ایرانِ ج ا کنونی نیز مبارزه ی ضد امپریالیستی در ارتباط مستقیم و بی‌واسطه قرار دارد با مبارزه‌ علیه خصوصی سازی و نظم پیمانکاری توسط طبقه ی کارگر ایران که به مظهر نبرد میان کار و سرمایه تبدل شده است. این رفقا بی توجه هستند که به آن نسبت که نبرد طبقاتی از ژرفش و توسعه برخودار می شود، حتی در حاکمیت ارتجاعی کنونی نیز نیروهای به اصطلاح ٬٬چپ٬٬ دست بالا را می یابند.

در آینده نزدیک به بررسی و تحلیل همه جانبه این سند انتشار یافته “ده مهر” خواهیم پرداخت.

https://10mehr.com/maghaleh/24101399/3662

9 Comments

  1. فرهاد عاصمی

    طیف برنامه ی «سوسیالیسم ارتجاعی» را افشا کنیم!

    برنامه ی «سوسیالیسم ارتجاعی»، برنامه ی ارتجاع داخلی و خارجی است به جای نبرد طبقاتی در جریان در ایران! برنامه‌ای که باید به توده های مبارزه و میهن دوست ایران القاء شود. در مرحله ی نخست به طبقه ی کارگر ایران القاء شود به جای نبرد طبقاتی در جریان در کشور!
    سکوت همه ی جریان های متفاوت طیفِ فعال در برنامه ی «سوسیالیسم ارتجاعی» درباره ی «پراتیک انقلابی» واقعی و در جریان زحمتکشان در سخنانشان، افشاگر هدف ضد مردمی و ضد میهنی کلیت این طیف را تشکیل می دهد. آن ها خواست های مشخص مبارزات اعتراضی و اعتصابی زحمتکشان را برای پایان دادن به‌خصوصی سازی هستی اجتماعی و نظم پیمانکاری که به شعار و خواستی عمومی در جامعه بدل شده است و جهت ضد سرمایه داری مبارزه ی ضد امپریالیستی را نشان می‌دهد و به اثبات می رساند، در ارزیابی های به اصطلاح ٬٬تئوریک٬٬ دخالت نمی دهند.

    جریان عامیانه و در سطح غلطیده ی این طیف که مواضع «گلستانی»ها آن را نمایندگی می کند، صاف و پوست کننده به حزب توده ایران پیشنهاد می کند، به راهی برود که با تحمیل برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی»، از بزرگ‌ترین حزب کمونیست خاورمیانه، حزب کمونیست سوریه و لبنان، جریان پراکنده و فاقد تأثیر واقعی بر روند ترقی اجتماعی ساخته است.

    جریان روشنفکرانه ی این طیف مانند ۱۰ مهر، می‌کوشد تئوری مارکسیست- لنینیستی را از محتوای نبرد طبقاتی تهی سازد، آن را بحثی مرده و بی توجه به نبرد طبقاتی در جریان، به بحثی ٬٬آکادمیک٬٬ بدل سازد که به آن در مقاله‌ای که در دست تهیه است پرداخته خواهد شد. این جریان در تحلیل چندین صفحه‌ای اخیر خود، مانند تحلیل‌های پیشین، با سکوت از کنار نبرد طبقاتی جاری در ایران می گذرد. با به میان کشیدن پای اتحاد شوروی و انتزاع های مجهول و درک نشده، ساختاری از یک و دو سه و الف و ب و پ ها ارایه می‌دهد که سرگرم کننده هستند، ولی حتی ظرفیت توجیه تزهای طرح شده خود را نیز ندارد.

    در نیافتن رابطه ی میان نبرد طبقاتی و نبرد ضد امپریالیستی نزد این رفقا تا این حد تعمیق یافته است که نمی بینند که در ایران کنونی، نبرد طبقاتی زحمتکشان در همه ی لایه‌های آن، نبرد علیه سیاست اقتصادی دیکته شده ی سازمان های مالی امپریالیستی را در جهت نبرد ضد سرمایه داری سوق داده است. نمی بینند و درک نمی‌کنند که جامعه در تب و تاب یافتن راه حل تضاد میان کار و سرمایه به منظور خروج از نظام سرمایه داری می چنگد و خواستار نظام سوسیالیستی جایگزین است!
    این رفقا واقعاً رابطه ی نبرد طبقاتی و ضد امپریالیستی را در نیافته اند!

    در سر به اصطلاح ٬٬چپ٬٬ طیف برنامه «سوسیالیسم ارتجاعی» که ارتجاع داخلی و خارجی برای سرگرم کردن توده‌ای ها در نظر گرفته است، «جناح راست» حاکم در رهبری کنونی حزب توده ایران قرار دارد.
    این رفقا، بر خلاف جریان های دیگر، مجاز هستند به انتقادهایی نیز بپردازند که ولی باید همیشه در شکل مفاهیم عام و برای توده های درک نشده مطرح گردد. برای نمونه ی حق دارند گه گاهی از «سیاست ماجراجویانه ی خارجی ج ا» سخن برانند، بدون آنکه سیاست انقلابی و میهن دوستانه ضد امپریالیستی حزب توده ایران را توضیح دهند و بشکافند. مضمون سیاست صلح آمیز ضد امپریالیستی را برای شرایط کنونی بشکافند و برای توده های روشن سازند.
    در شرایط کنونی دو محور اصلی در سیاست خارجی ج ا وجود دارد که حزب توده ایران باید آن را برای توده ها بشکافد. اول- نقش ج ا در ممانعت کردن در ایجاد شدن یک راه حل صلح آمیز سیاسی برای شرایط در سوریه است که بتواند شرایط دفاع از تمامیت ارضی و حق حاکمیت این کشور را ایجاد سازد. از طریق یک رفراندوم عمومی به خواست عمومی بدل گردد و زمینه ی قانونی را برای خواست خروج نیروهای ترکیه و آمریکا و دیگران از این کشور ایجاد سازد تا در محافل رسمی بین‌المللی سازمان ملل مورد دفاع قرار گیرد.
    دوم- پذیرش رسمی و صریح ضرورت مذاکرات چند جانبه میان کشورهای منطقه ی خلیج فارس برای ایجاد تفاهم و حفظ منافع قانونی همه ی کشورها که وزیر خارجه چین هنگان سفر محمد رضا ظریف به این کشور پیشنهاد نمود. در این زمینه تاکنون هیچ موضع جدی و قابل اعتمادی از طرف ایران ذکر و اعلام نشده است. ربیعی، سخنگوی دولت در یک نطق ده صفحه ای، در جمله‌ای نامفهوم و ناتمام، گویا موافقت دولت ایران را مطرح ساخته است، ولی مسئولان اصلی که علی خامنه ای نفر اول آن است، به سیاست مانور ادامه می دهند.
    توضیح سیاست انقلابی حزب توده ایران در این دو زمینه برای مردم میهن ما وظیفه ی روز توده‌ای ها و حزب توده ایران است که باید به طور همه جانبه دنبال شود. باید به این منظور همه ی نیرو را جمع و تجهیز نمود.

  2. احسان

    وحدت مبارزه ضدامپریالیستی و طبقاتی ضرورتی انکار ناپذیر است.
    مبارزه ضدامپریالیستی بدون مبارزه طبقاتی انحرافی هم نابخشودنی و هم ضد توده ای است که باید با آن به طور جد مبارزه تئوریک کرد، یکبار و برای همیشه.

    کسانی که مفهوم مبارزه ضدامپریالیستی را به رویارویی یک حکومت ارتجاعی و دیکتاتوری مانند ایران با آمریکا تقلیل داده اند، آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت حکومت دینی حاکم بر ایران بوده و هستند.

    شما از این افراد و گروه هایی که اینجا و آنجا و به ویژه در دنیای مجازی مانند فیسبوک خود را “کمونیست ها و توده ای های راستین” می دانند و جا می زنند، بندرت می شنوید از مبارزه طبقاتی سخن بگویند و یا تلاش کنند ریشه های تمام فقر و بیچارگی و بی اخلاقی های پاگرفته در ایران، نابودی محیط زیست و و و را بررسی و ریشه یابی کنند که همگی ناشی از سیاست های داخلی این حکومت دینی دیکتاتوری است.

    توده ای های سردرگم و گمراه که طعمه نفوذی های حاکمیت در بین فعالین سیاسی چپ بویژه توده ای های هنوز باورمند به “نبرد که بر که” در فضای مجازی شده اند، حضور جمهوری اسلامی و روسیه را در کشورهای منطقه از جمله سوریه و عراق با هدف مبارزه با داعش عملی ضدامپریالیستی نامیده و تمام تلاش شان این است تا این دو کشور ایران و روسیه را تنها نیروی نظامی جهانی در مقابل سلطه بلامنازع امپریالیسم به رهبری آمریکا در منطقه خاورمیانه معرفی کنند تا به چندین هدف مهم خود دست یابند:
    ١) انداختن اختلاف نظری بین تمام سازمان ها و احزابی و بویژه میان هوادار و اعضای آنها که مبارزه با امپریالیسم را در هیچ شرایطی فراموش نکرده و نمی کنند و در سطح جهانی همراه با تمامی احزاب برادر کمونیست جهان همواره هر گونه دخالت سیاسی مانند کودتا، اقتصادی مانند تحریم مالی و اقتصادی و نظامی آن را در هر کشوری با جدیت تمام محکوم کرده و خواهند کرد، که حزب توده ایران یکی از فعال ترین این احزاب برادر جهان است.
    ٢) با القای عدم ضرورت مبارزه با مشکلات همه جانبه اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی در داخل کشور (یعنی مبارزه طبقاتی) و با انداختن این برداشت نادرست در ذهن ما که تضاد اصلی و آشتی ناپذیر همیشه “بین خلق و امپریالیسم” است گویی دو تضاد اصلی دیگر – بین خلق و حاکمیت و بین کار و سرمایه- را نباید در هیچ شرایط زمانی و مکانی دیگر به عنوان تضاد اصلی محسوب شوند. پس هدف اصلی نفوذی های حکومت با تبلیغات این تئوری خطرناک بین چپ ها، این است که توجه ما را از ضرورت و در اولویت بودن “تغییرات بنیادین” در داخل کشور دور کرده و ما را اینگونه قانع کنند که فعلا با مبارزه “قوه قضائیه” با چند عدد مفسد اکتفا کنیم تا پس از رفع مشکل کشور با خطرات خارجی به تغییرات بنیادینی تر فکر کنیم.
    ٣) می خواهند به ما و مردم القا کنند که اختلاف و “تضاد” بین دولت و ولی فقیه همان نبرد که بر که است. “راه توده” در تمام این سال ها و هنوز هم با همین دیدگاه نادرست سعی کرده القا کند اختلاف بین اعتدالگرایان (رفسنجانی و روحانی) و اصولگرایان (خامنه ای و…) باید کنار اعتدال رایان قرار گرفت و حال توده ای های ظاهرا تازه متولد می خواهند با قرار گرفتن در کنار خامنه ای و سپاه به ما اثبات کنند که اختلاف دولت و بیت ولی فقیه یک نبرد واقعی که بر که است، در حالی که این افراد ساده و گمراه باید از خود بپرسند که چه دولت روحانی و چه دولت های قبلی همگی منصوب شورای نگهبان به عنوان مهمترین نهاد سیاسی حافظ بقای “نظام” بوده که تمام اعضای آن مستقیم و غیرمستقیم منصوب ولی فقیه اند. آنها همچنین می خواهند توجه اکثریت مردم را تنها به مقصر شمردن دولت فعلی معطوف کنند تا بتوانند دامن سرتاپا گناه و جنایت ولی فقیه و تمام نهادهای ریز و درشت سیاسی، اقتصادی و نظامی اش را پاک جلو دهند و نیز زمینه چنینی کنند تا در صورت ضرورت و مصلحت “نظام” انتخابات مهندسی شده دیگری راه بیندازند که “دولتی انقلابی” مطیع تر ولی فقیه شکل بگیرد، یعنی حاکمیتی سراسر یکدست شکل بگیرد: “رهبری انقلابی، مجلس انقلابی و حال دولت انقلابی”، تا ایران را به معنای واقعی در معرض فروپاشی، شورش های کور و جنگ داخلی و یا حتی تجاوز نظامی خارجی بکشانند، که در هر یک از حالت ها، حکومتی به مراتب سرکوبگرتر یا در بهترین حالت حکومتی ارتجاعی تر از این به قدرت سیاسی و اقتصادی برسد.

    ۴) آنها با این تئوری که “ج. ا. ایران به دلیل تحریم های اقتصادی چاره ای جز تغییر رویکرد اقتصادی در داخل کشور ندارد”، یا خود این تئوری من درآوردی نفوذی حکومت در فضای مجازی را باور کرده اند یا که هنوز ذات اسلام سیاسی را نشناخته اند، که هم مخالف سر سخت آزادی ها و حقوق دمکراتیک مردم است و هم آن سرسخت تر از آن مخالف سیاست اقتصادی مردمی تر مانند اقتصاد کینزی و سوسیالیستی است، و هم دشمن ملی گرایی اند. نه تنها جمهوری اسلامی ایران بلکه تمام حکومت های اسلامی منطقه مانند افغانستان و عربستان وهابی، ترکیه ی اخوان المسلمین و شبه نظامیان عراق و لبنان و فلسطین همگی این گونه بودند و هستند، چرا که بقای سیاسی و اقتصادی شان به این ناف ناسور بسته شده است.

    ۵) با القای این که جمهوری اسلامی از زمان جنگ داخلی سوریه همچون روسیه دریافته است که نه تنها جلوی یک تازی امپریالیسم و ناتو بایستد بلکه باید برای جلوگیری از پیشروی تروریسم و داعش ها در خاک خود باید در بیرون مرزها با آن مقابله کرد. این بهانه خوبی بود تا رژیم بار دیگر کنار ناتو در مقابله با داعش قرار بگیرد که دست پرورده خودشان بود، و نیز بهانه خوبی بود تا از این طریق نیروی قدس خودش را برای همگان آشکار کند و از این طریق با قهرمان سازی افرادی مانند سلیمانی ها، از مردم برای خود مشروعیتی بخرد که از بین رفته بود، تا حدود بسیار زیادی موفق شده بود که با سرنگونی هواپیمای اکرایینی این مشروعیت متزلزل چندان دوام نیاورد. سیاست خارجی ایران که تا قبل از جنگ سوریه در خدمت اهداف امپریالیسم در تجاوزهای نظامی اش به یوگسلاوی و عراق و لیبی بود، از جنگ سوریه به بعد به یک سیاست خارجی تهاجمی نه ضدامپریالیستی نیازمند شده است تا هم بتواند ریشه هر نوع مخالفت و اعتراض داخلی اقشار مختلف اجتماعی را به بیرون از مرزها نسبت دهد و در نتیجه بقای خودش را چند سالی دیکر در داخل تضمین کند، و همچنین بتواند با شکل دهی گروه های شبه نظامی در کشورهای منطقه، آمریکا و متحدین اروپایی و منطقه اش به ایران را منصرف و یا در صورت وقوع چنین دخالت نظامی، جنگ را به کشورهای دیکر بکشاند و این سیاست تاکنون به نظر موفق بوده است. این تغییر سیاست از جنگ سوریه تاکنون می تواند علامتی دیگر برای تشخیص چهره آینده نزدیک این حکومت دیکتوری باشد که برای حفظ و ادامه حیاتش نیاز مبرم به دگردیسی دارد.

    ۶) آنها همچنین می خواهند با مقصد دانستن یک جز از حاکمیت مانند موتلفه و یا هر جز سرکوبگر و جنایتکار دیگر حاکمیت، عمری ما را به پیدا کردن مسئول اصلی جنایات در دهه ۶٠ مشغول کنند تا به هدف دیگر خود دست یابند: مبرا کردن کل نظام از جنایات ضدبشری و ضدمردمی اش. در حالی که یک مارکسیست واقعی هرگز برای تحلیل یک امر مهم به بررسی یک جز نمی پردازد بلکه به کل آن می پردازد که سبب پدید آمدن امری شده است به نام جنایت. در این حا باید موافق رفیق سیامک بود که می گوید باید این مساله قضایی و حقوقی را به فردای برچیده شدن این دیکتاتوری موکول کنیم. این بدان معنی نیست که در هر سالگرد این جنایت رژیم آن را یادآوری و محکوم نکنیم و خواهان مجازات عاملان و عامران آن نباشیم، بلکه منظور این است که توجه و هدف امروزمان را فراموش نکنیم که آن حل تضاد بین خلق و حاکمیت است.

    هشیار باشیم که فریب ظاهر ضدامپریالیستی این افراد و گروه ها را در دو دنیای مجازی و غیرمجازی نخوریم. نیز آگاه باشیم که تضاد اصلی و آشتی ناپذیر امروز ایران، “تضاد بین خلق و حاکمیت” است، بی آن که بخواهیم دو تضاد عمده دیکر را در شرایط مشخص دیکر انکار کنیم یا نادیده بگیریم، همان طور که در شرایط مشخص ابتدای انقلاب ۵٧، حزب توده ایران تضاد اصلی را بین خلق و امپریالیسم تشخیص داده بود. همین حزب بدون شک در فردای برچیده شدن این حاکمیت دیکتاتوری و برقرار شدن حکومتی دمکراتیک، تضاد اصلی را یا بین خلق و امپریالیسم خواهد دانست یا بین کار و سرمایه، بی آن که بخواهد یکی از این دو را انکار یا فراموش کند. این را نیز بدانیم که ما همزمان با مشخص کردن تضاد اصلی و مبارزه برای حل آن، باید برای حل دو تضاد عمده دیگر هم همزمان مبارزه کنیم. دقیقا از این روست که حزب توده ایران هم از مبارزات دمکراتیک و مدنی و مبارزات عدالت خواهانه اقشار مختلف دفاع می کند و خواهان تشدید هر دو نوع مبارزه و سازماندهی انهاست (تضاد بین کار و سرمایه) و هم مدام خطر امپریالیسم را گوشزد می کند و با کمک و همراه کردن تمامی احزاب برادر جهان نه تنها با هر گونه تحریم اقتصادی مخالف می کند، بلکه هم خودش و هم این احزاب برادر را تشویق می کند تا از هواداران و اعضای خود و حتی از دولت های مطبوع شان بخواهند با احتمال درگیری و دخالت نظامی امپریالیسم در ایران مخالفت کنند (تضاد بین خلق و امپریالیسم). حزب توده ایران هم آزادی خواه ست، هم عدالت خواه است و هم صلح طلب. این را در شعار مرکزی این حزب می توان دید و باید آن را باور کرد و با آن همراهی کرد. تشکیل یک جبهه واحد ضددیکتاتوری برای برچیدن نظام ولایی ایران در شرایط مشخص امروز ایران یک ضرورت انکارناپذیر است.

    امیدوارم رفیق عاصمی بتواند در مقاله ای که در دست نوشتن و انتشار دارد، وحدت و ضرورت همزمان مبارزه ضدامپریالیستی و مبارزه طبقاتی را در معرض دید همه خوانندگان توده ای و غیرتوده ای اش بگذارد، تا بلکه برخی گمراهی ها را بتوان از بین برد. راه دیگر جلوگیری از این گمراهی ها بویژه میان برخی اندک توده ای ها، داشتن یک تشکیلات سیاسی منظم است، تا با شرکت در جلسات حزبی و تشکیلاتی بتوان با تشویق یا حتی وادار کردن هوادارن و اعضا به مطالعه فردی و به بحث گروهی گذاشتن آن مطالعات و تجزیه و تحلیل برداشت های متفاوت از آن مطالعات، مانع شکل‌گیری نظریات و اشتباهات تئوریک خطرناک در ذهن آنها شد.

    به امید آن روز

  3. ش ب امید

    ر. احسان ، اگر مفهوم مقولاتی را که در بحث بکار میبریم در نیافته باشیم، و متعاقبا پیوند منطقی این مقولات با یکدیگر را تشخیص ندهیم، نتیجه این خواهد بود که صفحه سیاه کنیم و دیگران را در یک هیجان کاذب فرو بریم که دریابند، ما چه گفته ایم.

    شما به اسناد حزبی پیش از انقلاب، دوران انقلاب، پس از یورش تا به امروز مراجعه کنید، همه جا میبینید که مرحله انقلاب ایران ملی – دمکراتیک تعیین شده است. انقلاب ملی – دمکراتیک در دوران جهانی گذار از سرمایه داری به سوسیالیسم، تعریف مشخص خود در جهان بینی مارکسیسم – لنینیسم را داراست، از جمله تعاریف، محتوای تضاد اصلی مربوط به این مرحله از انقلاب است.
    وقتی شما مینویسید: «آگاه باشیم که تضاد اصلی و آشتی ناپذیر امروز ایران، “تضاد بین خلق و حاکمیت” است»، یعنی اینکه شما جهان بینی مارکسیسم – لنینیسم را قبول نداری، فراتر از آن، بخشی از برنامه حزب توده ایران در طول چندین دهه را قبول نداری، و با توجه به شرایط عینی سطح سازماندهی طبقه کارگر و متحدینش، فاقد تشکیلات منسجم، برنامه سیاسی واقعبینانه، شعار تاکتیکی بسیج کننده و متحد طبقاتی پیگیر هستی که بتوانی با اتکا به این مجموعه، هنر رهبری مبارزه سیاسی را به نمایش بگذاری.
    به نکته جالبی رسیدیم، اگر شما رهبر مبارزه سیاسی در براندازی حاکمیت فعلی نیستی، رهبری سیاسی و حاکمیت آتی گردانهای انقلاب شما را چه کسی بدست میگیرد؟
    اگر چه ظاهر امر فرمایشات شما نشان از امید به پیروزی طبقه کارگر در یک انقلاب ضد دیکتاتوری (سوسیالیستی؟!) دارد، آیا برای خودتان نگرانی ایجاد نمیشود که انقلاب ظفرمند شما باید از همان مسیر براندازی حاکمیت ج ا عبور کند که اتفاقا هدف امپریالیسم و صهیونیزم نیز هست؟ امکان شبیخون دشمن امپریالیست و تصرف رهبری سیاسی انقلاب اجتماعی مورد نظر شما موجود نیست؟

    گیریم از آزمون این هفت خوان، باری به هر جهت گذشتید، خوب امپریالیسم که دست بردار نیست، همین تحریمهای همه جانبه علیه ج ا را علیه انقلاب ظفرمند شما بکار خواهد بست. شما که از حال آب پاکی بر دست همه شیعیان منطقه و همسایگان ریختید، چگونه فرار از تحریمها را میخواهید سازمان دهید و انقلابتان را علیه تهاجمهای صهیونیستی و امپریالیستی حفاظت کنید؟

    ر. احسان، شما مو میبنی و ما پیچش مو …

    من مشابه این تذکر را خیلی مختصر در رابطه با سردرگمی موجود در یادداشت رفیق سیامک هم دادم که هنوز اجازه انتشار آن از سوی رفیق عاصمی صادر نشده است. اگر ایشان اجازه انتشار آن واکنش را داده بود، این اندازه سر شما را به درد نمی آوردم.

  4. فرهاد عاصمی

    رفیق عزیز احسان، سپاسگزارام برای توضیح های مستدل و پا قرص کرده ی شما در تایید سیاست انقلابی حزب توده ایران. درواقع هم با چنین مواضعی جای شما و من در کنار هم در نبرد مشترک برای برنامه مشترک در حزب توده ایران است. این، مضمون سیاست انقلابی و مستقل حزب توده ایران را تشکیل می دهد.

    نباید در چاله ی بحث های انتزاعی و پر طمطراق افتاد که برخی ها به راه می اندازند. نوک نیزه ی سیاست خارجی ضد مردمی و ضد ملی ایرانِ ج ا در شرایط کنونی، تبدیل شدن آن به کوشش به منظور جلوگیری کردن از راه حل سیاسی در سوریه است که روسیه دنبال می کند.
    ج ا با شرکت در دفع خطر تجاوز امپریالیسم و انواع سازمان های اسلامی ساخته شده آن، که در کنار روسیه عملی ساخت، نقش مثبتی ایفا نمود. ولی آماده به ادامه سیاست مثبت نیست که هدف آن یافتن راه حل سیاسی برای کشور سوریه است که روسیه دنبال می کند.

    سیاست صلح آمیز ضد امپریالیستی در سوریه باید به ثمر برسد. باید قادر باشد آرامش به جامعه بازگرداند. ج ا به مانع برای این برنامه هوشمندانه ضد امپریالیستی تبدیل شده است، زیرا می خواهد برای خودش قبای مناسبی از شرایط در سوریه سر و هم کند.
    رفقای توده ای سردرگم که عمده ی واقعی را در نبرد ضد امپریالیستی در سوریه و شرایط حاکم بر آن درک نمی کنند، با لفاظی های بی پایه و اساس و پرحرفی های خسته کننده، به توجیه رژیم دیکتاتوری در ایران می پردازند که هر روز بیش تر شیره ی جان زحمتکشان را می مکد.

    این رفقا به جای برجسته ساختن مبارزه ی انقلابی و پراتیک توده ها و خواست های در ایران که تضاد میان کار و سرمایه را با تضاد با امپریالیسم از این طریق به پیش می برد و به یک روند مشترک بدل می سازد که مبارزه ی ضد امپریالیستی به مبارزه ی ضد سر مایه داری فرا می روید، برای سرگرم کردن ما به طرح انواع تئوری ها می پردازند.

    باید سیاست انقلابی حزب توده ایران را به پرچم مبارزه مشترک توده ای ها بدل نمود. مقاله ای که رفقای دیگر در دست تهیه دارند، کوششی در این زمینه است. من نیز همه ی نیرو را در این راه به کار خواهم گرفت.

  5. احسان

    ممنون از ابراز نظر شماآقای ش.ب. امید در باره نوشته ام :
    بی آن که جیزی بنویسم، شما را به پیش نویس کنگره هفتم حزب توده ایران، بخش چهارم با عنوان “حزب توده ایران، انقلاب ملی-دمکراتیک و دوران ما” و نیز به مقاله “در باره تضادها”، نوشته مائو – که در آن دلایلش را بر مبنای گفته ها و نوشته های مارکس و انگلس و لنین برای خوانده اش تشریح می کند – ارجاع می دهم. او بین مارکسیست ها به استاد تشریح سه نوع تضاد اصلی و عمده در جهان مشهور است. می توانید به کتاب ماتریالیسم دیالکتیک نوشته شادروان رفیق امیر نیک آیین هم رجوع کنید. و نیز شما را به سایت “حزب کمونیست هند- مارکسیست” ارجاع می دهم که در آن می توانید مقالات عدیده ای در باره تضادها بیابید و مطالعه کنید.
    موفق باشید!

  6. احسان

    شما آقای ش. ب. امید را همچنین به چهار مقاله ترجمه شده از این نگارنده با عنوان “طبقه کارگر آفریقای جنوبی و انقلاب ملی دمکراتیک( ١٩٨٨)” به قلم رهبر حزب کمونیست آفریقای جنوبی در آن زمان – جو اسلوو ارجاع می دهم که در تارنگاشت “صدای مردم” انتشار یافته است. با خواندن این مقاله متوجه خواهید که وقتی یک حزب طبقه کارگر از توازن قوا برای سرنگونی یک حکومتی مانند آپارتاید آفریقای جنوبی یا آپارتاید دینی ایران و به قول شما “قدرت رهبری یک مبارزه سیاسی” را ندارد، چرا باید دست به ائتلاف با دیگر نیروهای مردمی بزند، که این همان شعار “پیش به سوی جبهه متحد خلق” حزب در پیش و پس از انقلاب ۵٧ و نیز شعار امروز حزب توده ایران “پیش به سوی جبهه واحد ضددیکتاتوری” بود و هست.

  7. تئودوراکیس

    جپ آواز افکند و از راست شد
    سیاست خارجی-منطقه ای ج.ا ناشی از نوعی ناسیونالیسم دینی است که با محتوای سرمایه داری از هر نوع تولیدی بوروکراتیک و تجاری و غیره نمود دارد که ریشه تاریخی دارد واین سیاست با انقلاب ۵۷ از صورت تئوریک بصورت عملی در مدار اقدام قرار گرفت این سیاستها در کشورهای دیگر نظیر مصر توسط سیدقطب و یا در پاکستان توسط مودودی و یا جمالالدین اسدآبادی و صدریها در عراق و غیره تا حدودی تئوریزه شده بود .در مورد ایران این سیاست در ابتدای انقلاب در افغانستان با شوروی می جنگد و از چچنها و دیگر مسلمانهای شوروی پشتیبانی میکند ودر جبهه مسلمانان بوسنی می رزمد ولی با خروج شوروی از افغنستان و فروپاشی شوروی و حوادث یوگسلاوی این ارتباطات و پشتیبانی ها از اولویت خارج شد . از ابتدای انقلاب همزمان حزب الله لبنان و دیگر حزب الله های منطقه ای پایه ریزی میشود و جبهه مقابله با صهیونیسم دینی که جزئی از سیستم دینی اروپایی -آمریکایی است را تقویت میکند و در عین اینکه با آمریکا در سقوط طالبان و صدام همکاری میکند درفردای بعد از فروپاشی رژیمهای طالبان و صدام بلافاصله با آمریکا در هر دو کشور افغانستان و عراق درگیر میشود . جالب است که از اویغورها و روهینگیایی ها و مسلمانان آسیای میانه و قفقاز فعلا هیچ پشتیبانی نمی شودد ولی بنظر میرسد اگر روزی کشورهای اصلی آنها در مقابل اهداف ناسیونالیستی – دینی ج.ا. بایستند به آنها هم یاری میرساند و از آنها هم پشتیبانی میکند .بنظر میرسد ج.ا دنیا را به دوبخش سیستم دینی ارتودوکس روسی و سیستم دینی اروپایی- آمریکایی بصورت دو سیستم دینی که هر کدام جداگانه یک پارجه هستند و در عین اینکه با هم تضاد دارند هر دو ضد کیان اسلامی هستند تقسیم کرده است ولی در اتبدای انقلاب که با هر دو سیستم میرزمید فعلااولویت مبارزه با سیستم دینی اروپایی _آمریکایی وخنثی و تا حدی کجدار و مریز با سیستم روسی و یا حتی کمی همکاری است ( گاهی پیدا شدن سر و کله الکساندر دوگین نظریه پرداز ناسیونال – دینی روسی و مشاور پوتین در بعضی محافل دینی ایران جالب است ). احتمالا سیستم دینی چینی و هندی هم بزودی به این دوسیستم دینی اضافه میشود. و همچنین بنظر می آید از نظرگاه آنان کشورهای جهان سوم نیز یا در سیستم دینی غرب ذوبند و یا بندرت مانند سوریه و ونزوئلا و پرو و غیره در مقابل سیستم دینی -غربی می ایستند .البته سیستم دینی ترکیه نئو عثمانی هم موجود هست که هنوز تکلیفش با خودش مشخص نیست ضمنا میشود سؤال مطرح کرد که اگربفرض محال یک شبه سیستم شوروی برگردد و مستقر شود سیاست جهانی و منطقه ای ج.ا به چه شکلی بروز میکند ؟ سبیه سازی برگشت شوروی و شبیه سازی برخورد با آن میتواند کمک به شناخت پدید کند .

    تنش با شوروی سابق و کمک به بوسنی و تنش با غرب در این چارچوب میگنجد وگرنه قیل و قالهای ضدغربی بیشتر القای شبهه چپ بودن به بدنه پایین جامعه دارد به عبارتی چپ آواز افکند و از راست شد و با برسمیت شناختن نوعی تمدن فرهنگی اسلامی با محتوای سرمایه داری از سوی غرب تنشها رو به کاهش میرود و به نوعی همکاری هم ممکن است بینجامد و گر نه این برخوردها ادامه دارد تا در کل سیستم مؤلفه ها و پارامترها یکی از طرفین تغییرات اساسی اتفاق بیفتد.

    همه اینها در حالیست که به جز کل بورژوازی شامل اصولگرا و اصلاح طلب و قدرتهای سایه که کلهم قدرت را در دست دارند یک بدنه مذهبی که به قشرهای پایین جامعه تعلق دارند و درصد کمی هم از کل جامعه نیستند هم موجودند که این نوع سیاست خارجی را پشتیبانی می کنند ولی از نظر طبقاتی دیدگاهها ضد امپریالیستی و ضد سرمایه داری غیر منسجم و نوعی گرایش چپ و فقیراز نظر تئوریک دارند که چهل سال است بخشی از آنها که در قالب جپ اسلامی بودند یا منزوی و یا درزیر یوغ اصلاح طلب اومر میگذرانند و بخشی هم در زیر فرماندهی راستهای تند ناسیونال- دینی قرار گرفتند.
    براستی چپ آواز افکند و از راست شد .

  8. ش ب امید

    ر. احسان، اشاره شما به رفیق نیک آییٔن جالب بود. از شما چه پنهان وقتی من آن بخش از نوشته شما در رابطه با «تضاد اصلی و آشتی ناپذیر خلق و حاکمیت» را خواندم، با خودم فکر کردم شما باید یکی از این آقایان طوفانی و یا پیکاری باشید که اخیرا در خارج از کشور توده ای شده اند و برخی حتی در سطح کادر کمیته کشوری و مرکزی تشکیلات رسمی حزب در خارج از کشور عرض اندام میکنند. خوب اگر ماتریالیسم تاریخی زنده یاد نیک آیین را خواندی پس دیگر بحثی نداریم. صفحات ۲۷۳ الی ۲۷۷ را دوباره بخوان بیا با هم دست رفاقت بدهیم.

    قضیه پیشنویس اسناد کنگره هفتم و مراجعه به آن حقیقت کمی برای من آزاردهنده است. خدمتتان توضیح میدهم.

    من هر وقت مطلب را ورق میزنم که به سند مربوط به انقلاب ملی – دمکراتیک برسم به ناچار با بند آخر سند قبلی که در واقع پاراگراف ال-جی-بی-کیو-تی و قطعنامه ۱۳۹۰ سازمان ملل مطروحه از سوی لابی مخفی پدوفیلها است مواجه میشوم. حداقل یکنفر به نگارنده سند گوشزد میکرد که هدف سیاسی قطعنامه، تامین امنیت همجنس بازان نیست بلکه لیبرالیزه کردن فضای جوامع انسانی جهت دست اندازی و آزار جنسی به کودکان و نوجوانان است. اگر قرار است هر آنچه که در جوامع غربی به مد روز و ترند تبدیل میشود، به اسناد و برنامه حزب طبقه کارگر ایران بیافزاییم، خوب پس آقای نگارنده فراموش کرده اند که بند مربوط به مجاز سازی و عدم پیگیرد قانونی استعمال حشیش را نیز اضافه نمایند.

    و اما سند به غایت نوآورانه مربوط به انقلاب ملی – دمکراتیک … دردیست، دردیست که آن را دوا نباشد.

    ر. احسان، مضمون واژه ملی در اصطلاح انقلاب ملی – دمکراتیک به معنای رهایی ملی از سلطه امپریالیسم است. در دنیا شما با هر کمونیست آگاهی این مفهوم را بحث کنید، به شما میگوید انقلاب ملی – دمکراتیک یعنی رهایی ملی از سلطه امپریالیسم و دگرگونی دمکراتیک در ساختار مناسبات تولیدی یک جامعه. حال ببینیم پیشنویس اسناد کنگره هفتم این مفهوم را چگونه تعریف میکند:

    «کشور ما نیازمند تحقق دگرگونیهای بنیادین سیاسی و اجتماعی – اقتصادی
    در سطح «ملی» است تا نخست بتوان ایران را از چنگال دیکتاتوری اسلامی حاکم نجات داد و نظام دمکراتیک سیاسی نوینی را جایگزین آن کرد، و سپس مجموعه شرایطی را فراهم آورد که بتوان انقلاب را به مرحله اجتماعی آن فرا رویاند و راه را برای تحقق دگرگونی بنیادین و پایدار اجتماعی – اقتصادی بسوی سوسیالیسم گشود.» (پیشنویس اسناد کنگره هفتم – صفحه ۵۰)

    این تعریف دیگر اصلا ربطی به مارکسیسم – لنینیسم ندارد، شعبده بازی است، چشمبندیست.

    دوباره مراجعه کنید به زنده یاد نیک آیین صفحات ۲۷۶ و ۲۷۷ کتاب ماتریالیسم تاریخی، ر. نیک آییٔن چهار نکته برای توضیح مفهوم انقلاب ملی – دمکراتیک فرموله کرده است و در این چهار نکته، خواننده چهار بار با واژه امپریالیسم مواجه میشود اما در سند پیشنهادی کنگره هفتم در تعریف مفهوم، اصلا نام و نشانی از امپریالیسم نمیبینید.

    این یعنی توهین به شعور سیاسی توده ای ها از ارانی تا به امروز.
    با این شعبده بازیها تنها میتوان اعتبار و آتوریته معنوی حزب توده ایران را در صحنه داخلی و بین المللی لکه دار کرد. از جمله در اینجاست که طعنه زدن آقای گلستانی (حزب کنونی توده ایران) معنا پیدا میکند.

  9. احسان

    در پاسخ به ابرازنظر آخر ر. امید،

    ۱) اگر یک توفانی یا پیکاری مخاطبش را به نوشته‌ یا گفته ای از مارکس و لنین ارجاع دهد، شما او را توده‌ای خطاب می کنید. اگر آری که هیچ، اگر خیر، چرا به صرف اینکه شما را به مقاله «در باره تضادها»، نوشته ی ماِئو به تاریخ آگوست ۱۹۳۷ ارجاع داده ام، نه تنها به بنده، بلکه نامنصفانه به «کادر کمیته کشوری و مرکزی تشکیلات رسمی حزب در خارج از کشور» انگ توفانی یا پیکاری می زنید؟ انگ زدن ساده‌ترین کار ممکن است، اما اثبات آن ساده نیست. بگذریم.

    ۱) حال به فرض محال بنده توفانی یا پیکاری هستم. شما ر. امید! آیا به تغییر و تحول در یک پدیده اعتقاد دارید یا ندارید؟ اگر ندارید که هیچ. اگر دارید، با دلیل و منطق جملات زیر از مائو را رد کنید که می گوید:
    “در فرایند رشد یک پدیده غامض و پیچیده تضادهای زیادی وجود دارد که تنها یکی از آن‌ها ضرورتاً تضاد عمده یا اصلی (principal/ fundamental contradiction) می باشد، که هستی و رشدش رشد و بسط تضادها را تعیین می‌کند یا بر آن‌ها اثر می گذارد.
    “به عنوان نمونه، در جوامع سرمایه داری، دو نیروی متضاد – دو طبقه کارگر و بورژوازی – تضاد اصلی [یعنی کار و سرمیاه] را تشکیل می‌دهند، که همه تضادهای دیگر مانند تضادهای بین طبقه فئودال و بورژوازی، بین خرده بورژوازی و بورژوازی، بین طبقه کارگر و خرده بورژوازی دهقانی، بین سرمایه داران غیرانحصاری و انحصاری، بین دمکراسی بورژوایی و فاشیسم بورژوایی، … بین امپریالیسم و مستعمره ها را تعیین یا بر آن‌ها تأثیر می گذارد.
    “در کشور نیمه مستعمره ای مانند چین [آن زمان]، رابطه بین تضاد عمده و غیرعمده تصویر پیچیده‌ای پیدا می کند.
    “وقتی امپریالیسم جنگی را بر ضد چنین کشوری آغاز می کند، تمام طبقه های مختلف بجز وطن فروشان می‌توانند به طور موقت در جنگی میهنی علیه امپریالیسم متحد شوند [،همان‌گونه که حزب کمونیست سوریه در کنار بشار اسد گرفت]. در چنین زمانی تضاد بین امپریالیسم و چنین کشوری به تضادی عمده بدل می‌شود و تمام تضادهای دیگر میان طبقه های مختلف کشور … موقتاً به جایگاه ثانویه یا تابع تنزل می یابند، … مانند جنگ تریاک ۱۸۴۰، جنگ چین و ژاپن ۱۸۹۴، و ۱۹۰۰ …
    “اما در موقعیتی دیگر، جایگاه تضادها تغییر می کند. وقتی امپریالیسم ستم اش را نه از راه جنگ بلکه از راه ابزارهای ملایم یا سبک‌تر – سیاسی، اقتصادی و فرهنگی- ادامه می‌دهد [مثل وضعیت امروز ایران]، طبقه های حاکم کشورهای نیمه مستعمره در برابر امپریالیسم سر تسلیم فرود می‌آورند [مانند برجام] . این دو اتحادی را برای ستم مشترک برعلیه توده های مردم شکل می دهند. … مادامی که امپریالیسم غالباً به جای شیوه‌های مستقیم از شیوه های غیرمستقیم در کمک به ارتجاعی ها و واپسگرایان کشورهای نیمه مستعمره به هدف استثمار مردم بهره می گیرد، … تضاد درونی به شکل ویژه ای تند یا تیز می گردد. این همان چیزی است که در جنگ انقلابِ ۱۹۱۱ ، جنگ انقلابِ ۱۹۲۴-۲۷ چین … رخ داد. …
    “وقتی جنگ انقلابی میهنی به نقطه تهدیدکننده برعلیه همان هستی امپریالیسم و … نیروهای ارتجاعی داخلی بسط پیدا می‌کند [مانند ابتدای انقلاب ۵۷]، امپریالیسم برای حفط حاکمیت و سلطه اش غالباً شیوه‌های دیگری بر می گزیند؛ یا تلاش می‌کند جبهه انقلابیون را از درون از هم بپاشاند [که ما این را در میان نیروهای انقلابی شرکت کننده در انقلاب مردمی ۵۷ شاهد بوده‌ایم و دلیل اصلی شکست انقلاب همان عدم شکل‌گیری جبهه متحد خلق بود که حزب توده ایران همیشه همانند امروز مشوق آن بوده است. در اینجا اضافه کنم که به نظر خودم یکی از مهمترین دلیل یورش حکومت دیکتاتوری ایران به حزب توده ایران و سازمان قداییان خلق اکثریت اتحاد استراتژیک بین این دو نیروی سیاسی بزرگ ایران بود. بی دلیل نبود که رئیس جمهور وقت، آقای خامنه ای، ولی فقیه امروز، به رفیق احسان طبری گفته بود “ما (=حاکمیت) و شما (=حزب توده ایران) دشمنان استراتژیک هم هستیم و بنا بر این یکی از ما باید دیگری را نابود کند”]، یا مستقیماً به هدف کمک به نیروهای ارتجاعی داخلی نیروهای نظامی گسیل می کند. در چنین زمانی، امپریالیسم خارجی و ارتجاع داخلی به طور کاملاً آشکار در یک قطب و توده های مردم در قطب دیگر قرار می گیرند، و بنا بر این تضاد عمده‌ای را شکل می‌دهند که رشد تضادهای دیگر را تعیین کرده یا بر آن‌ها تأثیر می گذارند. کمک کشورهای امپریالیستی گوناگون به نیروهای ارتجاعی روسیه پس از انقلاب اکتبر نمونه‌ای از این دخالت نظامی است. خیانت چیانگ کای-شک در ۱۹۲۷ نمونه‌ای از تفرقه و از هم پاشی جبهه انقلاب است.
    “اما هر آنچه رخ دهد، هیچ شکی نباید هرگز داشت که در هر مرحله از رشد یک فرایند، تنها یک تصاد عمده وجود دارد که نقش اصلی را ایفا می کند“ (در باره تضادها:۱۴، مائو، اگوست ۱۹۳۷).

    هدف از ترجمه سطرهای بالا این بوده است تا به ر. امید نشان داده شود که تضاد عمده‌ای که حزب توده ایران در ابتدای انقلاب به درستی بین خلق و امپریالیسم تشخیص داده بود، دیگر امروز ضرورتاً نمی‌تواند همان باشد، سالهاست که جایگاه آن تضاد به تضاد بین خلق و حاکمیت تغییریافته است، که فکر نکنم آوردن دلیل ضروری باشد، چرا که آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است. آن «نبرد که بر که» دیگر امروز معنایش را از دست داده است، و ما نمی‌توانیم همانند راه توده کنار اعتدالگرایانی مانند رفسنجانی ها و روحانی ها و اصلاح طلبان حکومتی یا مانند چپ های گمراه، مانند خسروها، کنار خامنه ای و سپاه پاسداران قرار بگیریم، چرا که ارتجاع با تسلط یافتن بر تمام ارکان حاکمیت، از طریق مهندسی انتحابات هر چهار سال مهره ای را تعیین می‌کند که حیات و تداوم «نظام» را تضمین کند، تا این اقلیت حاکم به استثمار طبقه مزد و حقوق بگیر و غارت محیط زیست ایران ادامه دهند. نبرد که بر که زمانی معنا پیدا می‌کند که با نابودی یکی از سوی دیگری به سود اکثریت مردم منتهی شود، نه آنکه با آمدن یک «که»، اصل یعنی نظام دیکتاتوری دینی» نه تنها سرجایش بماند، بلکه هر یک از این «که» تنها یک وظیفه بر دوش دارند و آن حفظ «اوجب واجبات» است.

    ۲) اگر فکر می‌کنید پیش نویش کنگره هفتم حزب از همجنس بازان دفاع می کند، لطف کنید با دلیل و مدرک های علمی و پزشکی نامه‌ای را به حزب برسانید و پیش از به تصویب رسیدن این اسناد آن‌ها را از این خطا آگاه کنید،

    ۳) اگر شما انقلاب ملی دمکراتیک را تنها «رهایی از سلطه امپریالیسم» می‌دانید – که بنده هم یکی از اهداف بسیار مهم آن را همین می‌دانم و در جای جای این اسناد این را گفته و بر آن تأکید مؤکد کرده است – بفرمایید اثبات کنید که آیا یکی از راه‌های رهایی ملی از سلطه امپریالیسم مگر داشتن یک اقتصاد مردمی نیست که حزب باز هم در جای جای این اسناد پیش نویس به شدت سیاست اقتصادی نئولیبرالی دولت های پس از جنگ ایران و عراق را محکوم کرده و می کند؟ مگر این نیست که حاکمیت و تمام جناح های سیاسی ایران بر این اقتصاد دیکته شده نهادی ها مالی و اقتصادی امپریالیستی و سرمایه دارانه را مو به مو هر روز بیش از دیروز در ایران در حال پیاده کردن هستند؟ حزب هم دقیقاً مانند شما بر این بارو است که با برچیده شدن این نظام ولایی می‌توان «دگرگونی های بنیادین سیاسی، اجتماعی و اقتصادی» را در سطح ملی بوجود آورد، به ویژه اگر یک جبهه متحد ضددیکتاتوری ای شکل بگیرد که – همان‌طور که در بخش چهارم این سند آمده است – نیروهای شرکت کننده در این جبهه هم خواهان تغییرات دموکراتیک و هم خواهان تغییرات اقتصادی باشند تا بتوان به مطالبات اکثر مردم در زمینه‌های حقوق مدنی، آزادی خواهانه و عدالت خواهانه را به بتدریج رفع کرد. بار دیگر توصیه می‌کنم نوشته جو اسلوو را بخوانیم تا متوجه شویم هدف انقلاب ملیودمکراتیک تنها رهایی از امرپیالیسم نیستو نگرانی شما کاملاً قابل درک است، اما ایستادن در کنار حاکمیت ولایی این مشکل و این خاسته به حق شما را هرگز برآورده نخواهد کرد. در ضمن شما ما را به همان مارکس و لنین یی که از آن سخن به فراوان ارجاع می دهید، ما را حتی به هیچ یک از نوشته‌ها و گفته‌های این دو ارجاع نداده‌اید تا سحن را اثبات گنید. ولی با خواندن نوشته جو اسلوو شما به گفته و نوسته مارکس و انگلیس و لنین ارجاع داده می شوید.
    شما ر. امید و خسرو! به جای ایستادن در کنار ولی فقیه و سپاه، بخشی از انرژی و وقت و توانایی هایتان را صرف تقویت جنبش های هم آزادی خواهانه و هم عدالت خواهانه داخل کشور کنید و نیز تلاش کیند اعتراض ها و اعتصبات پراکنده داخل کشور از سوی اقشار مختلف جامعه را گرد هم آورید.

    ۴) شما چنان «ستم ملی» را تماماً ناشی از سیاست‌های مخرب امپریالیسم می دانید، که گویی حاکمیت ولایی ایران هیچ نقشی در تمام مشکلات داخلی کشور از جمله مشکلات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و بویژه اقتصادی و زیست محیطی ندارد، در حالی
    که خود ولی فقیه مدام دارد تکرار می‌کند که غالب مشکلات کشور داخلی است، نه خارجی اگرچه می‌دانیم که ایشان تنها هدفش از تکرار این حقایق انکارناپذیر، نه گرفتن مسئولیت این مشکلات، بلکه فرافکنی انهاست و می‌خواهد بگوید من این مشکلات را بوجود نمی آورم، بلکه مقصر اصلی دولت است. بی آنکه بخواهد حتی در خلوت خویش اعتراف کند که همه دولت ها و نمایندگان «قوی ترین و انقلابی ترین مجلس» همگی باید از صافی شورای نگهبان بگذرند که تما اعضای آن مستقیم و غیرمستقیم منصوب ایشان هستند.

    موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *