ژئوپلیتیک شیعه جمهوری اسلامی!

مقاله ۴۹/۹۹
۳۰ دی ۱۳۹۹، ۱۹ ژانویه ۲۰۲۱

پیش گفتار

این روزها تلاش فراوانی می شود تا سیاست انقلابی حزب توده ی ایران در باره ترد ولایت فقیه زیر پرسش برده شود. از سویی تلاش می شود که ژئوپلیتیک رژیم همچون یک سیاست ضدامپریالیستی به نمایش گذاشته شود و از سویی دیگر تلاش می شود که برای نیرومند کردن این ویژگی “ضدامپریالیستی” شعار ترد ولایت فقیه به دور انداخته شود و با جمهوری اسلامی با دست کش سپید و با دهانی پر از گُل برخورد شود.

نگارنده همیشه بر این باور بوده است که فرای گمان در باره انگیزه های اندیشمندان یک دیدگاه، باید با خود دیدگاه با زبان منطق برخورد کرد. باید پذیرفت، همان گونه که رهایی ایران با کمک یورش نظامی امریکا هواداران بسیاری دارد که همه ی آن ها را نمی توان جاسوس امریکا خواند، ژئوپلیتیک رژیم علیه امریکا هم هواداران بسیاری دارد که همه ی آن ها را نمی توان جاسوس رژیم خواند.

در دو نوشته جداگانه به بررسی این دیدگاه  می پردازیم. نخست در نوشته ای که در دست است، نشان می دهیم که پایه های ژئوپلیتیک رژیم بر گسترش شیعه سوار است. در نوشته آینده به این می پردازیم که آیا می توان ژئوپلیتیک رژیم علیه امریکا را ضدامپریالیستی دانست. آیا می توان برای پشتیبانی از این سیاست ضدامپریالیستیاز نبرد علیه دیکتاتوری و برای آزادی دست کشید؟ آیا می توان برای پشتیبانی از این سیاست ضدامپریالیستینبرد طبقاتی را به فراموشی سپرد؟   

بگذارید نخست خیلی کوتاه روشن کنیم که ژئوپلیتیک چیست.

ژئوپلتیک چیست؟

ژئوپلیتیک، در ان جایی که سخن از دولت ها است، به بررسی بسیج نهادهای ایدیولوژیک، فرهنگی، سیاسی و نظامی یک کشور برای بهینه سازی نیروهای آن برای پیشبرد منافع خود بر پایه شرایط جغرافیایی آن می پردازد. از مقوله های  کلاسیک در ژئوپلیتیک می توان از حوزه نفوذ و منافع ملی، نام برد. هر دولتی ژئوپلیتیک ویژه خود را دارد و آن را دنبال می کند. جایگاه جغرافیایی، شرایط اقتصادی و منابع طبیعی هر کشور، برتری ها و کم توانی های استراتژیک را به آن می دهد که چارچوبی برای رابطه با دیگر کشورها و پیدا کردن دوست و دشمن در میان آن ها می سازد. بنابراین از دیدگاه ژئوپلیتیکی، دسترسی و کنترل منابع انرژی (به ویژه ذخایر نفت / گاز، خطوط لوله و غیره) و ذخایر آب نوشیدنی، دسترسی به مواد معدنی استراتژیک مانند اورانیوم، زمین های کشاورزی و مواد غذایی در سیاست برون مرزی هر کشوری مهم است.

همین جا بگویم که از دیدگاه مارکسیستی، ژئوپلیتیک به معنی نبرد برای منافع ملی و به سود طبقه های رنجبر نیست. ژئوپلیتیک مانند همه ی مقوله های دیگر اجتماعی – سیاسی بستگی به این دارد که فرمان رهبری کشور در دست چه طبقه و یا طبقه هایی باشد. برای نمونه باید به همکاری بورژوازی کشورهای امپریالیستی با بورژوازی کشورهای وابسته برای چپاول سرمایه های این خلق ها نام برد. بیشتر مستعمره سازی در سده گذشته برای دستیابی امپریالیسم به منابع انرژی و یا به مواد معدنی استراتژیک بود که با همکاری بورژوازی کشورهای وابسته انجام شده بود.    

هر کشوری برای  پیاده کردن برنامه های ژئوپلیتیک خود از شیوه های نرم و پرخاشگر سود می جوید.      

برای روشن کردن درگیری میان دسته های بزرگ اسلام برای به دست گرفتن رهبری مسلمانان جهان و نقشی را که امریکا در این درگیری بازی می کند به جا است که کوتاه به بررسی ژئوپلیتیک امریکا در خاورمیانه و سپس به ژئوپلیتیک این کشورها در خاورمیانه بپردازیم.

ژئوپلیتیک آمریکا در خاورمیانه؟

سیاست آمریکا در خاورمیانه سال های درازی بر پایه دو هدف استوار بود. نخست خرید ارزان و بی درد و سر نفت و دوم پشتیبانی سد درسد از اسراییل. 

هم اکنون تولید کنندگان نفت جهان ایالات متحده ۱۵٪ ، روسیه ۱۳٪، عربستان سعودی ۱۲٪ ،عراق ۶٪ و کانادا ۵٪ هستند. همان گونه که می بینیم، آمریکا بزرگترین تولید کننده نفت جهان است که در سال ۲۰۱۹ حتا به ۱۹۰ کشور نفت سبک فروخته است.

. در سال های گذشته تولید نفت آمریکا به آن اندازه بوده است که نیاز این کشور به خرید نفت را بسیار کاهش داده است. در سال ۲۰۱۹ ، نزدیک به هفتاد درسد از نفت خام مصرفی ایالات متحده در پنج ایالت تولید شده بود. در ۱۹۷۷ ، ۷۰٪ نفت ایالات متحده از خلیج فارس فراهم می شد، ولی هم اکنون نزدیک به ۱۳٪ خرید نفت ایالات متحده از کشورهای خلیج فارس فراهم می شود.  همان گونه که می بینیم خرید نفت امریکا از کشورهای خلیج فارس بسیار کاهش یافته است.

بدین گونه، امریکا دیگر از بزرگترین خریداران نفت خلیج فارس نیست. برای نمونه نزدیک به ۷۰ درسد نفت عربستان به کشورهای آسیایی فروخته می شود و تنها ۱۵ درسد آن به امریکا فروخته می شود. 

بنابراین با آن چه که گفته شد، می توان پذیرفت که فراهم کردن شرایط شایسته برای تولید نفت در کشورهای پیرامون خلیج فارس، دیگر مانند گذشته، جای بزرگی در ژئوپلیتیک امریکا در خاورمیانه ندارد.

هم اکنون اگر چه که جلوگیری از پیشرفت روزافزون جمهوری دموکراتیک خلق چین یکی از هدف های ژئوپلیتیک امپریالیسم برای نگه داشتن سروری خود در خاورمیانه است. ولی می توان بزرگترین هدف امپریالیسم آمریکا را در خلیج فارس پشتیانی از اسراییل دانست.   

(با یادآوری شود که چین با آگاهی از این نقشه از کشورهای گوناگون در قاره های گوناگون نفت می خرد، تا ضربه پذیری خود را کاهش دهد).

بگذارید در دنباله این نوشته به این بپردازیم که چرا امپریالیسم امریکا با دل و جان از هر کار اسراییل در خاورمیانه پشتیبانی می کند.

چرا ایالات متحده به برخی سرزنش های ملایم از اسراییل بسنده می کند، و همچنان با کمک های نظامی، مالی و دیپلماتیک گسترده خود از دستاندازی اسراییل به سرزمین فلسطین، با این که قانون های بین المللی را زیر پا می گزارد، پشتیبانی می کند؟

یکی از برجسته ترین ویژگی ها در سیاست خارجی ایالات متحده از پیدایش اسراییل تاکنون پیوند نزدیک میان ایالات متحده و اسراییل بوده است.  بیشتر آمریکایی ها دیدگاهی همگون با دولت خود در باره ی پایداری اسراییل و پاسبانی از امنیت آن همچون یک کشور یهودی دارند.

اما کمک های آمریکا به اسراییل فراتر از نیازهای امنیتی اسراییل برای نگهبانی از مرزهای شناخته شده بین المللی آن است. اگر سخن از کمک امنیتی به اسراییل برای نگهبانی از مرزها می بود، کمکهای ایالات متحده به اسراییل می بایست در سالهای نخست پیدایش دولت یهود، که این دولت بسیار کم توان بود، بیشتر از هم اکنون می بود، ولی این گونه نیست. هم اکنون، کمک های نظامی آمریکا به اسراییل به گونه ای چشمگیر در سرکوب فلسطینیان در سرزمینهای اشغالی بکار برده می شود. کارشناسان بر این باور هستند که حتا اگر همه کمک های ایالات متحده به اسراییل هم اکنون قطع شود، اسراییل به آسانی می تواند سال ها برتری امنیتی و نظامی خود را در برابر همسایگان خود نگه داشته باشد. بنابراین انگیزه های اخلاقی و امنیتی نمی تواند ریشه در این کمک بزرگ داشته باشد.   

بگذارید در زیر به برخی از انگیزه های پشتیبانی آمریکا از اسراییل و خودداری از انتقاد از این کشور و کرنش در برابر آن بپردازیم.

یک- دلبستگی بسیاری از نیروهای “پیشرو” امریکا به اسراییل ریشه در این برداشت دارد که  اسراییل در همسنجی با همسایگان خود دارای دموکراسی، نهادهای اجتماعی مترقی (مانند kibbutzim)، شکاف طبقاتی کمتر  است. افزون بر این گناه کشتار یهودیان هنوز در بر روی وجدانشان سنگینی می کند و از یهودستیز خواندن خود و انگ ضدیهودی خوردن بسیار نگران هستند.  برای همین، بیشتر سازمان های صلح و حقوق بشری از انتقاد به اسراییل پرهیز می کنند.

دو- راست های مسیحی که با ده ها میلیون پیرو خود، پایگاه برجسته ای برای پشتیبانی از حزب جمهوری خواه هستند، با رهبران راستگرای اسراییل پیوند و دوستی فراوان دارند. آن ها ریشه های مذهبی و فرهنگی خود را با یهودیان بسیار نزدیک می دانند.

سه- سازمانهای یهودی در امریکا سرمایه هنگفتی را برای پشتیبانی از اسراییل بکار می برند. کمک های مالی جامعه یهودیان به رسانه های خبری و بسیج کردن سازمان ها برای پشتیبانی از دولت اسراییل بر کسی پوشیده نیست. در رقابت های سخت نامزدها برای برگزیده شدن در  کنگره ، لابی اسراییل با کمک ها و شانتاژ خود نقش برجسته ای دارد.

چهار- صنعت جنگی آمریکا که جنگ افزارهای جنگی به اسراییل و دیگر دوستان خاورمیانه ای ایالات متحده می فروشد، پنج برابر AIPAC (سازمان هوادار اسراییل) برای رقابت انتخاباتی کنگره سرمایه بکار می برد. آن عضوهایی کنگره که برای برگزیده شدن در رقابت انتخاباتی خود از صنعت جنگی پول گرفته اند، هر انتقاد حتا نرم به اسراییل را در کنگره به چالش می کشانند و جلوی آن را می گیرند. هم اکنون بیش از ۳ میلیارد دلار کمک اقتصادی سالانه واشنگتن به اسراییل نه تنها در کنگره که حتا میان دموکرات ها نیز به چالش کشیده نمی شود.

بنابراین بخش بزرگی از این پشتیبانی ریشه در نزدیکی مذهبی و ایدیولوژیک میان راست های مسیحی و راستگرای اسراییل، ترس از انتقاد حتا سازمان های “پیشرو” برای ناراحتی وجدان، و نیرومند بودن گروه های دوست اسراییل و توان آن ها برای پشتیبانی از نامزدهای کنگره دارد.    

بخش دیگر آن بر می گردد به بهره برداری امریکا از نقش نیرومند اسراییل در خاورمیانه. به ویژه پس از شکست کشورهای عربی در جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷ دوستی امریکا با اسراییل ژرف تر شد. پس از آن نیروی نظامی و استواری رژیم اسراییل نقش برجسته ای در سر جای نشاندن کشورهای ضد امریکا در خاورمیانه بازی کرد که به سود امریکا بوده است. ولی از سوی دیگر این دوستی پیامدهای ناگواری، همچون کشانده شدن کشورهای بیشتری به سوی سیاست ضد امریکایی داشته است.  

بگذارید در دنباله این نوشته به بررسی ژئوپلیتیک سه دسته بزرگ اسلامی بپردازیم که هر سه برای رهبری جهان اسلام با هم در نبرد هستند.

درگیری سه دسته اسلامی برای رهبری مسلمانان جهان!

برای بدست گرفتن رهبری جهان اسلام، میان سه دسته از کشورهای اسلامی شیوه های نرم و پرخاشگری سختی علیه هم دیگر بکار برده می شود.

دسته یک- دربرگیرنده عربستان، امارت متحده، بحرین، مصر و اردن است. دسته یک هم اکنون روی طبقه بورژوازی، بخش میانه و غرب دوست کشورهای اسلامی سرمایه گذاری می کند. آن ها سخن از آشتی با اسراییل می کنند و بدین گونه  می خواهند که طبقه های بالا و لایه های میانی و مسلمانان خسته از جنگ پیوسته را به سوی خود بکشانند.    

دسته دوم- دربرگیرنده ترکیه و قطر است. دسته دوم روی احساسات تمدن بزرگ اسلامی سرمایه گزاری می کند و برای کشاندن بخش ضد غرب عرب به سوی خود به درشت گویی در باره غرب و اسراییل می پردازد (ترکیه بیشتر از قطر). ترکیه که رهبری این گروه دو کشوری را در دست دارد افزون بر اسلام اخوان المسلمی به احساست پان ترکسیم همه میان مردم دامن می زند.

دسته سوم- دربرگیرنده ایران (با همکاری عراق، سوریه، لبنان) است. گروه سوم هم به روی احساسات ضد غربی و ضد اسراییلی مسلمانان جهان سرمایه گزاری می کند و با گروه دوم هم اکنون در برابر گروه نخست در یک جبهه قرار دارد، اگر چه که رقابت درونی میان آن ها نیز هست. ایران با داشتن خلق آذربایجان به ویژه نگران گسترش پان ترکسیم در ژئوپلیتیک ترکیه است.

برای دستیابی به هدف رهبری جهان اسلام، هر سه گروه از شیوه های همانندی که از سوی دانشمندان بورژوازی جهانی برنامه ریزی شده است سود می جویند. می توان شیوه های پیاده کردن برنامه ژئوپلیتیک هر کشور را کوتاه به نرم و پرخاشگر بخش کرد.  

در زیر برای نشان دادن کارسازی این برنامه، تنها به بررسی شیوه های  نرم و پرخاش ترکیه می پردازیم.   

سیاست نرم:

پیاده کردن سیستماتیک استراتژی نرم از سوی ترکیه برای بدست آوردن ارج، ارزش، پشتوانه جهانی برای ترکیه هم چون رهبر جهان اسلام و پشتیبان  توده های مسلمان در سراسر جهان هست. حزب عدالت ترکیه برای انجام این کار، افزون بر کارهای خاورمیانه ای خود، در همه ی کشورهای اروپایی که گروه های بزرگ ترک و مسلمان غیرترک دارند، برای سروری (هژمونی) خود در میان مسلمانان تلاش می کند. شبکه های گوناگونی میان روشنفکران هوادار اردوغان و گروه های ضدغربی مسلمانان در همه ی کشورهای جهان ساخته شده است. هدف دور این انجمن ها نبرد با اسلام ستیزی در غرب است. به ویژه پس از بی آبرویی عربستان سعودی به ویژه جوانان مسلمان این کشورهای غربی از اتحادیه جهانی اسلام (MWL) (ساخته عربستان) بیرون می آیند و به هواداران ترکیه می پیوندند. ترکیه با انجمن های گوناگون می خواهد که مهاجران ترکیه و فرزندانشان را با دیگر گروه های مسلمان در باره یک هدف مشترک ضدنژادپرستی و در پشتیبانی از اسلام در برابر ضداسلامی ها پیوند دهد. برای نمونه سفارت ها و کنسولگری های ترکیه در اروپا به مسلمانان غیرترک می گویند که اگر آن ها در کشور میزبان برای مسلمانی خود آزار داده می شوند می توانند به تلفن ها مشخصی برای دریافت کمک حقوقی زنگ بزنند. ترکیه در آمریکای شمالی هم برای سروری مسلمانان جهان سازمان های مسلمان گوناگونی مانند جامعه اسلامی آمریکای شمالی (ISNA)، حلقه اسلامی آمریکای شمالی (ICNA) و شورای روابط آمریکایی-اسلامی (CAIR) بنیاد کرده است. بالا بردن ارزش و ارج فرهنگی ترکیه نیز یکی دیگر از استراتژی های این کشور برای سروری مسلمانان جهان است. برای نمونه برنامه تلویزیونی تاریخی  Resurrection: Ertuğrul در میان مسلمانان غیر ترک هواداران زیادی داشته است. این نمایش در باره سده سیزدهم و زندگی ارطغرول، پدر عثمان اول (بنیانگذار امپراتوری عثمانی) است. برای به دست گرفتن رهبری مسلمانان با نژاد آفریقایی در امریکا پیوندهای و پیمان های دوستی بسیاری میان اردوغان و پیکارگران راه  آزادی سیاه پوستان بسته شده است.

اگرچه ما در این جا در باره ی شیوه های نرم پیاده کردن ژئوپلیتیک ترکیه سخن گفته ایم، ولی جمهوری اسلامی و رژیم واپسگرای عربستان نیز از همین ترفندها سود می جویند.

سیاست پرخاش:  

هنگامی که برنامه همکاری عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای براندازی رییس جمهور اخوان المسلمین برگزیده مصر در سال ۲۰۱۳ با پیروزی پیاده شد دیگر پیوند میان ترکیه و عربستان هم از دوستی به دشمنی کشانده شد.  دیدار محمد بن‌زاید، ولیعهد ابوظبی با سیسی، رئیس‌جمهور مصر در چهارشنبه هفته گذشته و پیوستن امارات به «مجمع گاز شرق مدیترانه» را باید آغاز درگیری تازه ای میان گروه یک و دو دانست. پیوستن امارات به این همکاری  به افزایش منافع مجمع گاز و تقویت همکاری‌های میان کشورهای عضو این پیمان کمک خواهد کرد.

در میان کشورهای عربی برخی ها هم‌پیمانان رژیم اسراییل هستند و برخی ها مانند لبنان و سوریه، توان چندانی برای رویارویی با سیاست‌های گازی اسراییل ندارند. اما در این میان، ترکیه و ایران آن کشورهایی هستند که زور و بازو و توان برهم زدن این گونه پیمان ها را دارند. ترکیه بسیار در تلاش است که جای تهی عربستان سعودی را میان مسلمانان پر کند. برای رسیدن به این هدف ترکیه به روش های نرمی که از آن یاد شده است بسنده نمی کند بلکه در بسیاری از جاها از ماهیچه های نظامی خود سود می جوید.

ترکیه در دهه گذشته سیاست پرخاشگری و گسترش گرایی را در خاورمیانه دنبال کرده است. حتا سیاست گذشته خود در باره “تنش زدایی با همسایگان” فراموش کرده است و به دنبال پیاده کردن سیاست خارجی بسیار جنگ افروز و تنش آفرین است که آمیخته از نئوعثمانیسم و پان اسلامیسم است. 

ترکیه چندین بار یورش نظامی به سوریه کرد. ترکیه یورش نظامی علیه شورشیان کرد پ.ک.ک در شمال عراق و در شمال سوریه داشته است و دارد. ترکیه با همکاری نیروهای امپریالیستی و رژیم های واپسگرای پیرامون خلیج فارس، یکی از سازندگان و بنیان گذاران گروه تروریستی داعش بوده است. ترکیه هم جنگ افزار و هم جنگجو به لیبی فرستاده است. نیروی دریایی خود را در مدیترانه شرقی مستقر کرد. هدف اصلی ترکیه در لیبی برای پشتیبانی از دولت سراج در لیبی فراهم کردن پیش زمینه های نیرومند شدن ترکیه در مدیترانه شرقی است.

 ترکیه همچنین در قطر، سومالی و افغانستان نیروی نظامی و در بالکان نیروهای صلح دارد. کنش های نظامی جهانی ترکیه پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی هرگز تا به این اندازه بالا نبوده است.

روشن است که ترکیه برای رسیدن به این هدف های ژئوپلتیک هر چند که از شیوه های جنگی و پرخاشگر سود می جوید، ولی آن را در بسته بندی های نبرد ضدامپریالیستی، نبرد برای غرور مسلمانان و نبرد برای آزادی فلسطین به پیش توده های مسلمان می گذارد.

برای دوری گزیدن از بازگویی سیاست های همانند، از بازنگری سیاست های برون مرزی عربستان سعودی خودداری می کنیم. در اینجا تنها به گفتن این نکته بسنده کنیم که این رژیم از واپسگراترین و ستمکارترین رژیم های خاورمیانه است. و افزون براین این رژیم سرسپرده ترین رژیم برای پیاده کردن هدف های امپریالیسم در خاورمیانه است.

آن چه روشن است که این رژیم هم مانند ترکیه و ایران از شیوه های نرم و پرخاشگر برای رسیدن به هدف های ژئوپلتیک خود بهره برداری می کند. برای نمونه همه ی مسجدها و سازمان های اسلامی در کشورهای غیر مسلمان، از سوی یکی از این سه دسته بنیاد شده است و روی آن ها سرمایه گزاری می شود.

بگذارید در دنباله نوشته به ژئوپلتیک جمهوری اسلامی بپردازیم.

ژئوپلتیک شیعه جمهوری اسلامی

امروز دیگر بر همگان آشکار است که ژئوپلتیک رژیم همواره بر پایه گسترش شیعه استوار بوده است. اگر چه ما در آغاز آن را ندیده بودیم و یا آن را مهم نمی دانستیم و یا حتا در برخی جاها آن را به سود جنبش جهانی ضدامپریالیستی می دیدیم. این سیاست همواره اگر چه با شیوه های گوناگون از سوی دولت های گوناگون پیاده شده است.

این سیاست در آغاز با شیوه “صدور انقلاب اسلامی” و پس از شکست در جنگ با شیوه “ ام القری”  و پس از پرزور شدن دوباره جمهوری با بازگشت دوباره به سیاست “صدور انقلاب اسلامی” پیاده شده است و همچنان می شود.

آقای خمینی از همان آغاز رویای رهبری جهان را در سر داشت. مگر آقای خمینی از همان روز نخست انقلاب سخن در باره ی “صدور انقلاب اسلامی” نراند. خمینی در سخنرانی خود در [۲۲ بهمن ۱۳۵۸ شمسی] باره صدور انقلاب گفت “می خواهیم انقلابمان را به همه کشورهای جهان صادر کنیم و وقوع انقلاب اسلامی در کشورهای اسلامی دیگر گامی نخست در جهت وحدت با ایران در قالب یک کشور است.” برخورد سرد خمینی با یاسر عرفات در تهران، یکی از نشانه های نخستین خود بزرگ بینی و درگیر شدن در چالش های درونی دیگر کشورهای و گروه ها بود.    

 در آن زمان که ما سرگرم کارهای برجسته تری برای سفت کردن پایه های اجتماعی و اقتصادی انقلاب بودیم، این رویاها را هم چون رویاهای پوچ می دیدیم و نگران آن نبودیم که ایشان و هوادارانش روزی برای رسیدن به آرزوهای بیمارگونه خود دست به تنش آفرینی در خاورمیانه خواهند زد. آیت الله منتظری در خاطرات خود می نویسد که بی گمان جمهوری اسلامی می توانست با هشیاری سیاسی از آغاز جنگ و یورش صدام به میهن ما جلوگیری کند. ولی پس از سخنان نابخردانه و تنش آمیز خمینی علیه صدام، صدام برای پیاده کردن نقشه شکست انقلاب، به دام امپریالیستها افتاد.  

این بلندپروازی از فردای پیروزی نیروهای ایرانی در آزادسازی خرمشهر که به دست دلاوران افسر توده ای پیاده شده بود، افزایش یافت. آیت الله خمینی به ناگهان جنگ را به جنگ “صدام باید برود” دگرگون کرد و خون جوانان بیشماری را در این راه بیهوده ریخت. و حتا در پایان که او با پستی، خواری و سرشکستگی جام زهر را نوشید و صلح را پذیرفت، با کشتن دلاوران دربند توده ای، انتقام سختی از روشن اندیشان و میهن دوستان توده ای گرفت که برای وفاداری به منافع ملی و پشتیبانی از منافع طبقه های رنجبر با دلیری در برابر بلندپروازی خمینی ایستادگی کردند.       

یکی از نشانه های سیاست شیعه گری، همانا دادن نام رهبری مسلمانان جهان به آقای خمینی و خامنه ای است. از همان روزهایی که خمینی در پاریس به سر می برد، دوستان و هوادارانش او را رهبر مسلمانان جهان می خواندند. بسیاری از اندیشمندان رژیم و رسانه های رژیم آشکارا از رهبری مسلمانان جهان سخن می گویند. بگذارید در زیر به خواندن برخی از این نمونه ها بپردازیم.

دبیر کل حزب رفاه ملی افغانستان در دیدار با اعضای حزب موتلفه اسلامی، گفت: آیت‌الله العظمی خامنه‌ای نه تنها رهبر ایران که رهبر تمام مسلمانان جهان است. (۱۲٫ apr. 2016 ایسنا)

در جای دیگری می خوانیم: چرا مقام معظم رهبری را «رهبر مسلمانان جهان» می‌خوانند؟ در جمهوری اسلامی ایران، اهل حل و عقد (مجتهدین شیعه و سنی) در مجلسی به نام «خبرگان رهبری» جمع شده و حاکم مسلمین را انتخاب می‌کنند. پس منتخب آنها «رهبر مسلمانان جهان» می‌باشد. (http://www.x-shobhe.com/main.php?sid=301)

باز می خوانیم: پیام مهم ولی امر مسلمین جهان به ملت ایران و امت بزرگ اسلام:(https://www.leader.ir/fa/content/7253)

در رسانه دیگری می خوانیم: آیا اطلاق «امام» یا «رهبر مسلمانان جهان» به مقام معظم رهبری درست است ؟ این بحث قدیمی این روزها مجدد در اذهان عمومی مطرح می‌شود! چرا آیت الله العظمی می‌گویند، چرا امام می‌گویند، چرا رهبر مسلمانان جهان می‌گویند و …؟!
بهترین و کوتاه‌ترین پاسخ در یک سؤال است: «شما (منتقدین و مخالفین) چرا ناراحتید؟!» یعنی: چه معنا و مفهومی در این اسما یا القاب وجود دارد که باب میل شما نیست و موجب نگرانی و نیز عصبیت شما شده است؟ (۱۳۹۴/۰۳/۱۵) (www.porseman.com)

باز می خوانیم: استاد فلسفه دانشگاه عراق؛ امام خامنه‌ای رهبر مسلمانان جهان است. (پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۸)(http://www.rahianenoor.com)

جمهوری اسلامی می داند که برای بدست گرفتن رهبری مسلمانان جهان، باید دوستان خود را شماره بندی کرد و به آن ها به نسبت جایگاه شان وظیفه هایی داد و راهنمایی هایی کرد.

نخستین هدف این برنامه ، مردم عراق (۶۰% شیعه و نخست وزیر شیعه) ، مردم سوریه (۲۰% شیعه و رهبری کشور در دست علوی ها) ، مردم یمن (۳۰% شیعه) ، مردم لبنان (۳۵% شیعه و رییس مجلس شیعه و نقش برجسته حزب الله) و مردم بحرین (۶۰% شیعه) هستند که می توانند زیر سایه بودن ولایت فقیه را بپذیرند. ما می دانیم که بزرگترین همکارهای نظامی جمهوری اسلامی حزب الله لبنان، انصار الله یمن یا سپاه بدر عراق – شیعه هستند. بی دلیل نیست که جمهوری اسلامی در کشورهایی مثل عراق، سوریه، لبنان و یمن که  شیعیان بسیاری دارند می کوشد برای دگرگون کردن هم سنگی به سود خود بهره برداری کند. لبنان در کنترل گروه شیعی حزب الله است و حزب الله از دوستان ایران است. رژیم فرمانروا در سوریه یک نظام علوی است که دوست ایران است. بر پایه قانون اساسی عراق نخست وزیر عراق هم شیعه و دوست ایران است.    

گروه دوم، مردم مسلمان کشورهای خاورمیانه هستند که گرایش ضد امریکایی و ضد اسراییلی دارند و جمهوری اسلامی برای رسیدن به هدف های خود روی آنها کار می کند. گروه سوم، مردم کشورهای قفقاز، آسیای میانه، شمال غرب آسیا و دریای خزر هستند که یا مسلمان و یا ریشه آریایی دارند که جمهوری اسلامی برای رسیدن به هدف های خود به روی انها کار می کند. در پایان نیز کشورهای آفریقایی دارای بافت اسلامی همچون الجزایر، سودان، لیبی، مصر، مراکش و تونس هستند که جمهوری اسلامی باید به روی آنها برای انجام این هدف ها کار کند.  

در این شرایط، ایران برای گسترش شیعه گری در کشورهای همسایه به پشتیبانی اقلیت های شیعه این کشورها می پردازد.  و یا در جاهایی که دوستان شیعه فرمان کشور را در دست دارند آن ها را نیرومندتر می کند.

همچنین،  این سیاست با پشتیبانی رهبری شیعه در این کشورها به پیش برده می شود. برای نمونه به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، آیت الله جواد شهرستانی صبح امروز در دیدار با مشاوران روحانی استانداران سراسر کشور در قم با اشاره به اینکه در گذشته شیعیان در کشور عراق مسئولیتی نداشتند […][ولی] در بسیاری از کشورهای منطقه مذهب تشیع در حال گسترش است که این  نشان دهنده نفوذ اسلام و تشیع در منطقه است. (۱۱ دی ۱۳۹۳)

افزون بر این، جمهوری اسلامی برای رسیدن به هدف های خود با نیروهای غیرشیعه که زیر رهبری نیروهای شیعه کار و کنش می کنند و یا این که مانند حماس از خط سیاسی ضداسراییلی پیروی می کنند نیزهمکاری می کند. البته آن چه که به حماس بر می گردد میان ترکیه و ایران رقابت ژرفی برای پشتیبانی از این گروه دیده می شود. بنابراین در جاهایی، جمهوری اسلامی برای کمک به پیاده سازی برنامه ضداسراییلی خود، با نیروهایی غیر شیعه همکاری می کند. 

شاید خواننده در این اندیشه باشد که این سخن ها تنها یک گمان زنی است. ولی ببینید خود اندیشمندان ژئوپلیتیکی رژیم در این باره چه می نویسند. یکی از این پژوهش گران در باره ی “علل حضور جمهوری اسلامی ایران در شرق مدیترانه” می نویسد :

“در این حوزه جنبش های اسلامی از جمله حزب الله لبنان، حماس و جنبش جهاد اسلامی فلسطین می توانند به عنوان ابزارهای راهبردی قلمروسازی و عملیاتی موثر برای ایران عمل کنند. شرق مدیترانه نقطه تحقق اهداف راهبردی ایران است. بر این اساس برای نیل به اهداف مورد نظر، مهمترین شیوه عملی و موثر، تعریف حوزه قلمرو مطمئن در این منطقه با اهداف بلند مدت است. […]. به طورکلی قلمرو خواهی ایران در شرق مدیترانه باید مبنای ایدئولوژیک داشته باشد تا تحرکات و ایفای نقش ایران در این حوزه جایگاه ایران را به عنوان محور ژئوپلتیک شیعه ارتقاء داده و به رفع تهدیدهای منطقه ای منجر و به افزایش قدرت این کشور بینجامد. ” (۱۶ بهمن ۱۳۹۸) (http://irdiplomacy.ir)

بنابراین می بینیم که جمهوری اسلامی برای پیاده کردن ژئوپلتیک شیعه از نیروهای هم سوی سنی و حتا کمونیست که رهبری او را می پذیرند سود می جوید.

سردار سلیمانی آشکارا از خط برنامه ریزی شده از سوی خامنه ای می گفت. وی در یک سخنرانی در باره کسانی که «در سطوح عالی» مخالف حضور ایران در سوریه و عراق بودند  می گفت: «یک نفر گفت: یعنی ما برویم از دیکتاتور دفاع کنیم؟ [این سخن را احمدی نژاد گفته بود]  که رهبری فرمودند: [آیا در ارتباط با کشورها] نگاه می‌کنیم چه کسی دیکتاتور است و چه کسی نیست؟ ما مصالح را نگاه می‌کنیم.» (۲۰/۸/۲۰۱۷ euronews)      

“مصالحی” که از آن سخن گفته می شود، همان پیاده سازی ژئوپلتیک شیعه است.        

یکی از واژه هایی که در گذشته به کار برده می شد و ما به آن کمتر می پرداختیم، واژه “امت” به جای “ملت” است. از همان روزهای نخست انقلاب، این بلندپروازی به چشم می خورد که “امام خمینی” امام “امت” است و برای رهایی همه ی آن ها از بند ستم آفریده شده است و پیامبر است. 

ژئوپلتیک شیعه همیشه با ”صدور انقلاب اسلامی”  همراه نبوده است و به شیوه های دیگری پیاده می شده است. برای نمونه، ایران پس از پایان جنگ با عراق از پای افتاده بود و دیگر توانی برای ”صدور انقلاب اسلامی”  نداشت. رژیم در درون ایران با کشتار زندانی های سیاسی و گرانی زیر فشار بود و در برون از مرزها تنش با رژیم های غربی و عربی اقتصاد کشور را داغان و ازهم‌پاشیده کرده بود. برای همین پس از آن که ”صدور انقلاب اسلامی”  به شکست انجامید، سردمداران رژیم به ناگزیر ژئوپلتیک شیعه ”صدور انقلاب اسلامی”  را به کناری انداختند و سیاست ژئوپلتیک شیعه “ ام القری”  را جانشین آن کردند.

در آن هنگام آقای محمد جواد لاریجانی برای استوار کردن دوباره پایه های استراتژی ایران راه نوینی را در کتاب “کاوش‌های نظری در سیاست خارجی” و در کتاب “مقولاتی در استراتژی ملی” نشان داد.


لاریجانی نظریه “ ام القری”  به گونه ای روشن در چهار بخش بازنمود می کند. او می گوید که :

۱٫ امت واحده بودن جهان اسلام: آن‌چه واضح است این است که مرزبندی‌های جغرافیایی و تقسیم امت اسلام به ملت‌های متعدد در اثر یک پروسه‌ی تاریخی پر از ظلم و جور بوده و مرزهای جغرافیایی اعتبار حقیقی ندارند، لکن بالاجبار باید پذیرفته شوند زیرا امکان رد آن وجود ندارد. بنابراین عملا امکانات و اختیارات حکومت اسلامی‌ را منحصر به درون مرزهای کشور خود می‌کند اما در واقع همه‌ی مسلمانان امت واحده‌ای هستند که منافع آنان با یکدیگر پیوند خورده است.

۲٫ رهبری، ملاک وحدت امت است و هدایت این امت واحده توسط ولی و امام باید صورت گیرد. ولی و امام نسبت به تمام امت اسلام مسئولیت دارد. کشوری ام‌القرای جهان اسلام شناخته می‌شود که دارای رهبری گردد که در حقیقت لایق رهبری جهان اسلام باشد. بنابراین برای ام‌القری شدن موقعیت استراتژیک، جمعیت، نژاد و … مطرح نیست بلکه ملاک در ولایت و رهبری است.

۳٫ اگر کشوری ام‌القری شد موظف است مصالح همه‌ی امت را لحاظ کند و در صورتی که به حقوق امت تجاوز شود، می‌خروشد و با توانایی خود سعی می‌کند حق امت را بگیرد، لذا به همین دلیل قدرت‌های جهانی سعی می‌کنند آن را در هم شکسته و نابود سازند تا دیگری سدی بر سر راه امیال آنان نباشد، و در مقابل امت نیز موظف است که در زمان بروز خطری جدی برای ام‌القری به حمایت از آن برخاسته، سعی کند ام‌القری را نجات دهد. در واقع ام‌القری و امت اسلامی‌ هر یک در مقابل دیگری دارای حقوق و وظایفی هستند. ام‌القری باید امت را حفاظت و حمایت کند و در مقابل اگر ام‌القری مورد هجوم و حمله دشمنان اسلام و معارضین قرار گرفت، امت اسلام وظیفه دارد با تمام توان و هستی خود به یاری ام‌القری بشتابد.

۴٫ اگر میان حفظ مصالح امت و منافع ملی در عمل، تزاحمی‌ به وجود آید همواره مصالح امت اولویت دارد مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد. استدلال این دکترین این است که در صورت افزایش نفوذ و قدرت ام‌القری دیگر امت‌های اسلامی‌ نیز پشت این جریان به حرکت در خواهند آمد و خیزش و روح اسلامی‌ همه‌ی قدرت‌های استعمارگر و ظالم دنیای حاضر را با مشکلات جدی روبه رو خواهد کرد. (http://pajoohe.ir) (۲۴ آبان ۱۳۹۳)

به زبانی دیگر، جمهوری اسلامی مرکز جهان اسلام است و فرمانروایان واپسگرای میهن ما رهبران جهان اسلام هستند. اگر تضادی میان مردم ما و “امت” پدید، آید باید این تضاد به سود “امت” و به زیان مردم ایران حل شود.

ولی برای این که در ان زمان ایران بسیار ناتوان بود یک اما گذاشته می شود “مگر این‌که هستی ام‌القری که حفظ آن بر همه‌ی امت (و نه تنها مردم ام‌القری) واجب است، به خطر افتد.” به دین گونه گفته می شود که چون زندگی خود جمهوری اسلامی هم اکنون در خطر است، باید از سیاست ”صدور انقلاب اسلامی”  در این زمان پرهیز کرد.

اما هنگامی که “هستی ام‌القری” در “خطر” نیست دوباره می توان به ”صدور انقلاب اسلامی”  پرداخت.

برای همین جمهوری اسلامی پس از یورش آمریکا به عراق و سرنگونی رژیم صدام حسین در سال ۲۰۰۳ میلادی و به ویژه پس از رییس جمهور شدن آقای احمدی نژاد، شیوه ژئوپلتیک شیعه رژیم را دوباره دگرگون کرد و به سوی ”صدور انقلاب اسلامی”  رفت.  پس از سال ۲۰۰۹ زمانی که آقای احمدی نژاد با پشتیبانی رهبر علیه برنده انتخابات آقای موسوی کودتا کرد، این خط حتا نیرومندتر نیز شد. 

بخش بزرگی از ژئوپلتیک شیعه به روی نبرد ضد اسراییلی برنامه ریزی شده است. بگذارید در دنباله ببینیم که این دشمنی ریشه در چه چیزهایی دارد.  

رژیم درسال های نخست پس از انقلاب، اسراییل را دشمن اصلی و شیطان بزرگ همچون ایالات متحده نمی دانست . اسراییل نه تنها از همسایگان ایران نیست بلکه از آن بسیار هم دور است. میان اسراییل و ایران در گذشته هیچ جنگ در باره قلمرو های نفوذی نبوده است. این دو کشور از نظر اقتصادی هم با هم رقابت نداشته اند و ندارند. و تا همین دو دهه پیش اسراییل و ایران رقیب مستقیم نظامی هم نبودند. جاهایی (لبنان و سوریه) که برای امنیت اسراییل مهم است، برای امنیت ملی ایران حاشیه ای است. حوزه نفوذ ایران در خلیج فارس، کشورهای پیرامون دریای خزر و کشورهای همسایه مانند عراق، پاکستان و افغانستان از اصلی ترین شکل دهنده سیاست خارجی و دکترین نظامی ایران می بایست باشند. 

بدین گونه برداشت و رفتار کنونی جمهوری اسلامی در برابر اسراییل می تواند ریشه در چند عامل بنیانی دیگری داشته باشد:

یک- نزدیکی اسراییل با آمریکا دشمن بزرگ رژیم؛

همان گونه که گفته ایم اسراییل و آمریکا با هم همکاری دارند و همان گونه که جمهوری اسلامی آن ها را دشمن خود می داند، آن ها هم جمهوری اسلامی را از دشمنان خود می دانند. به ویژه پس از شکست امپریالیسم در سوریه؛ ترور سردار سلیمانی در عراق از سوی آمریکا؛ ترور دانشمند هسته ای در تهران این دشمنی ژرف تر شده است.

دو- دشمنی ژرف ایدئولوژیک رژیم با اسراییل؛

بهائیان ‌بزرگترین گروه اقلیت مذهبی در ایران‌، همواره از آغاز پیدایش با آزار و سرکوب روحانی های شیعه روبرو بوده‌اند. مرکز جهانی بهائیت در اسرائیل کنونی و در شهر حیفا بنیادگذاری شده است. اسرائیل در سال ۱۹۷۱  دین بهائی را به رسمیت شناخت. در سال ۱۹۸۷ میلادی، دولت اسرائیل برای پشتیبانی از دین بهایی و نگهداری از جاهای مقدّس بهائی پرداخت مالیات از سوی ان ها را بخشوده است. دوستان حجتیه ی جمهوری اسلامی دشمنی با اسرائیل را با دشمنی دیرینه خود با بهائیان پیوند زده اند. هنوز هم بهائی‌ستیزی در فرهنگ شیعه شکوفا است و بهاییان همواره به جاسوسی برای اسراییل متهم می شوند. 

سه- پشتیبانی از مردم مسلمان فلسطینی؛

سیاست ضد اسراییلی رژیم در بسته بندی پشتیبانی از مردم ستمدیده فلسطین به نمایش گذاشته می شود.

اگر پشتیبانی جمهوری اسلامی را از توده های فلسطین برای دوستی و پشتیبانی از ستمدیدگان بدانیم، بدان گاه جای شگفتی است که جمهوری اسلامی نه تنها از ستم دیدگان کرد پشتیبانی نمی کند بلکه آن ها را سرکوب هم می کند؛ از پیدا کردن یک راه حل ملی برای کردهای سوریه نیز جلوگیری می کند. افزون بر این چگونه می توان در درون مرزها به عرب ها، آذری ها، کردها، بلوچ ها، لرها، ترکمن ها، بختیاری ها و قشقایی ها ستم کرد و در برون از مرزها برای رهایی از ستم به دیگران کمک کرد؟ چرا استان های سنی کشور از پس مانده ترین استان های کشور هستند؟

چهار-  گردآوری هوادار و در دست گیری رهبری جهان اسلام با بسیج توده های خاورمیانه زیر شعارهای ضداسراییلی؛ 

برای نشان دادن درستی این که شعار ضداسراییلی در میان مسلمانان خاورمیانه با جان دل پذیرفته می شود، می توان از درشت گویی های اردوغان نمونه آورد. بسیاری از پژوهش گران غربی می گویند که اردوغان برای این سخنرانی ها به آن اندازه در دل این بدبخت ها راه پیدا کرده است که اگر در این کشورها نامزد رییس جمهوری شود، بی گمان رای می آورد. بسیاری از ستمدیدگان عرب، آقای احمدی نژاد را هم برای همین رفتار دوست می داشتند و می ستودند.

پنج- یگانگی نیروهای خود در درون کشور گرد شعارهای ضد اسراییلی.

رفتار رژیم اسلامی با اسراییل گروهای گوناگون مانند سپاه پاسداران، بورژوازی تجاری، اصولگرایان را دور یک هدف مشترک گرد هم می آورد و به آن ها هویتی یگانه می دهد.

با این بررسی شاید به نادرستی در خواننده این گمان پدید آید که گویا شیوه دستیابی دیگر کشورها به هدف ژئوپلتیک بهتر است. بگذارید در دنباله این نوشته نشان دهیم که همه ی آن ها مانند هم کار می کنند.

آیا آمریکا و یا یکی از این سه دسته اسلامی از دیگران بهتر است؟

آن چه به هدف های امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه بر می گردد، سالهای درازی فراهم کردن شرایط درخور برای کشتی های نفت کش و خریده نفت ارزان خیلی برجسته بوده است. همان گونه که دیدیم هم اکنون سیاست پشتیبانی از اسراییل و جلوگیری از پیشرفت چین هدف های ژئوپلتیک این کشور است. برای پشتیبانی از اسراییل امریکا هم با سنی های پیرامون خلیج فارس همکاری می کند و هم با آذربایجانان شیعه، دوستی می کند. روشن است که این کشور هم از هدف های نهانی خود آشکارا سخن نمی گوید بلکه آن را با سخنان آزادی خواهی، گسترش دموکراسی و نبرد علیه رژیم های تروریستی آذین بندی می کند.

صنعت جنگ افزاری امریکا بیشترین سود را از درگیری شیعی – سنی می برد و به همین دلیل به این جنگ همیشه دامن می زند و آتش بیار معرکه است. این تنش پیوسته، همه ی کشورهای خاورمیانه را وا می دارد که با خرید جنگ افزار بیشتر خود را در برابر دشمنان نیرومندتر کنند.

بنابراین هر کشوری برای پیشبرد هدف های استراتژیک خود به این می اندیشد که از چه افزارهای سیاسی- ایدیولوژیک سود جوید. در این راه آنها به بررسی این می پردازند که چه افزاری بنابر گذشته کشور توان بسیج نیروهای دوست را در کشورهای همسایه دور و  نزدیک دارد. 

همان گونه که می بینید، جای پای درگیری شیعی – سنی، در بسیاری از برخوردهای تنش آمیز این سه دسته اسلامی در خاورمیانه را می توان به آسانی شناسایی کرد: درگیری های سخت میان ایران و عربستان سعودی؛ درگیری های تنش آمیز میان ترکیه و عربستان سعودی و درگیری های نرم میان ایران و ترکیه همگی نشان از درگیری برای بدست گیری رهبری مسلمانان جهان دارد. هر سه کشور، داوی رهبری بخشی از جهان اسلام هستند و هر سه برای گسترش نفوذ خود در دیگر کشورهای  جهان بویژه خاورمیانه  سرمایه گذاری های سنگینی انجام می دهند. در این میان درگیری عربستان با ایران جلوه دشمنانه بیشتری به خود می گیرد. روحانی های بلندپایه هر دو کشور مذهب دیگری را گمراهی و کژروری در اسلام می دانند. سیاست مداران هر دو کشور هم دیگر را به تلاش برای نفوذ سیاسی و امنیتی در کشورهای عربی متهم می کند. هر دو کشور با شعارهای مذهبی ویژه خود به بسیج هواداران خود در خاورمیانه می پردازند. 

بی ریب مردمان رنج بر خاورمیانه تنها بازندگان این بازی هستند. برای نمونه، پیرمرد عبدالستار عبدالجبار از روحانیان برجسته اهل سنت مسجد ابوحنیفه بغداد که دو پسرش توسط شبه‌نظامیان شیعه کشته شدند آمریکا و ایران را مسئول تنش‌های عراق می‌داند. (۲۴٫۰۶٫۲۰۱۳ )(www.dw.com) و جنگ افزارهای هوایی عربستان سعودی کودکان و زنان بی گناه یمنی را به گلوله می بندند و خون آن ها را خونسردانه به زمین می ریزند. نیروهای زمینی ترکیه خانه پیرزنان کرد را به توپ می بندند.       

پایان سخن

اندیشه ژئوپلیتیک ریشه در فراهم کردن شرایط درخور برون مرزی برای پاسبانی از منافع طبقه های فرمانروا کشورها دارد. ولی در نمای برونی خود، اندیشه های ژئوپلیتیکی هر کشوری، بر پایه انگیزه های ایدئولوژیک، مذهبی، ملی و نژادی استوار است که با تاریخ کشور پیوند دارد.   

ژئوپلتیک شیعه با شیوه های گوناگون انجام می شود. هنگامی که رژیم نیرومند است، می توان این ژئوپلتیک شیعه را با ”صدور انقلاب اسلامی”   پیاده کرد و هنگامی که توان اقتصادی و نظامی رژیم کمتر است، می توان این سیاست را با نظریه ام‌القری پیاده کرد.    

جای بسیار شگفتی است که هنگامی که پژوهش گران ژئوپلتیک خود ایران آشکارا سخن از ژئوپلتیک شیعه می کنند، چرا برخی کسانی که خود را توده ای می دانند، سیاست برون مرزی رژیم را به ریخت دیگری جلوه می دهند.  برخی ها حتا می گویند که جمهوری اسلامی در عراق نیرویی ندارد و همه ی این سخن ها ساخته امپریالیسم است.  « آقای سلیمانی در یک سخنرانی گفت: ما وقتی وارد عراق شدیم، […].» .» (۲۰/۸/۲۰۱۷ euronews) 

اگر جمهوری اسلامی کسی را در عراق ندارد، پس معنی این جمله چیست؟

ژئوپلیتیک شیعه، بر پایه منافع ملی و سودمندی خلق ها و طبقه های رنجبر میهن ما برنامه ریزی نشده است. بورژوازی تجاری و نظامی و نمایندگان واپسگرای سیاسی آن با جان جوانان ما برای پیاده کردن این سیاست بازی می کنند و آینده کشور را با درگیری در جنگ ها و کشمکش ها به خطر می اندازند و سرمایه های مالی ما را بر باد می دهند. این سیاست، خود هم میهنان را هدف گرفته و بزرگ ترین ناگواری ها را برای آنها به همراه داشته است و دارد. رژیم هنگامی که خود را در درون مرزها در مرداب نئولیبرالی برنامه ریزی شده از سوی امپریالیسم جهانی هر روز بیشتر فرو می رود، در برون از مرزها با تندخویی و گنده گویی، سرمایه ما را نابود می کند.  

روشن است که این سیاست در سخنان ضدامپریالیستی و حتا با پوشش ملی گرایی نیز بسته بندی می شود و به “فروش” می رسد. برخی ها شاید به یاد داشته باشند که چگونه آقای مشایی، مشاور سیاسی و معاون آقای احمدی نژاد در یک سخن رانی خود در آلمان با ایران گرایی، حتا شاهنشاهی خواهان را به شور آورده بود.

One Comment

  1. Mohsen

    با درود به سیامک دلاور به عقیده من اسلام سیاسی چه به صورت اخوان المسلمین چه وهابیت چه شیعه گری مورد استفاده امپریالیسم غدار قرار گرفته جهت مقابله با نیروهای ملی وجپ اتحاد شوروی و زنده یاد کیانوری در این دام افتادند ‌خمینی در خدمت امپریالیسم بود وج ا ا همچنان در خدمت امپریالیسم می‌باشد و جنگ زرگری است پاینده باشی. بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *