افسانه ساختن سرمایه داری “خوب” با بورژوازی ملی!

مقاله ۵۲/۹۹
۱۴ بهمن ۱۳۹۹، ۲ فوریه ۲۰۲۱

پیشگفتار

با ژرفش جنبش و افزایش خیزش ها، انگار گفتن این که باید به دنبال یک لایه بورژوازی انگلی رفت و برای براندازی یکی از این لایه ها با دیگر لایه ها متحد شد، دیگر خریداری ندارد. خوشبختانه جنبش سوسیالیستی و  توده ای دیگر به دام این گونه تئوری بافی ها نمی افتد. جمهوری اسلامی که گفتگوها را از نزدیک دنبال می کند، همواره تلاش کرده است که در راه جانشین سازی دست بالا را داشته باشد و هم اکنون در جستجوی چاره جویی دیگری است. برای همین انگار تئوریسین های جمهوری اسلامی (مانند آقای کمال اطهاری) در تلاشند که بورژوازی ملی را دوباره زنده کنند تا چند گاهی هم نیروهای سوسیالیستی برای راهیابی به دنبال این لایه بکشانند و از انجام وظیفه اصلی خود، یعنی سازمان دهی جنبش آزادی خواهی و نبرد طبقاتی به رهبری طبقه کارگر بدور کنند.        

برخی از دوستان با سری افراشته و زبانی دراز به روغن کاری چرخ فرسوده بورژوازی می پردازند. آن ها رو راست و ناله کنان می گویند که طبقه کارگر برای دستیابی به برابری، آزادی و پیشرفت چاره‌‌ای ندارند، مگر اینکه با لایه بورژوازی تولیدِگر از در دوستی در اید. آن ها می گویند که طبقه کارگر باید به بورژوازی ملی برای رسیدن به هدف های خود کمک کند؛ برای نمونه، برای توسعه‌‌ی سرمایه‌‌داری در میهن آن ها از طبقه‌‌ی کارگر می خواهند که به این بورژوازی برای دستیابی به بازار بزرگتر کمک کند. آن ها می گویند که با بورژوازی ملی توسعه، جامعه باز و حکومت قانون می آید. این گونه وانمود می شود که با سرمایه داری “خوب”، همه نابسامانی ها و نابرابری ها از میان برداشته خواهد شد و نظام اداری پاکی به جای نظام چرکین کنونی پایه گزاری خواهد شد. 

برخی ها با چپ سوسیال دموکرات اروپا هم رای شده اند و بر گوش مان داستان کهن را می خوانند که برای پایه گیری یک جامعه‌‌ی سوسیالیستی باید یک طبقه‌‌ی کارگرِ نیرومند داشت و یک طبقه کارگر بزرگ و نیرومند تنها زیر سایه یک بورژوازی صنعتیِ ارزش افزا نیرومند، می تواند زنده باشد.

هدف این نوشته این نیست که با بورژوازی ملی نمی توان اتحاد گذرا و با برنامه در یک شرایط مشخص کرد، بلکه سخن از این است که کمونیست ها باید پیامدهای این گونه اتحاد را به خوبی بشناسند و با چشم باز و با نگه داشت خط مستقل سیاسی در این راه گام بگذارند.

بگذارید در آغاز به مقوله های بورژوازی ملی و امپریالیسم نگاهی داشته باشیم. پس از آن جایگاه بورژوازی ملی را در جهان امروز بررسی کنیم و در بخش پایانی به بسته شدن کارخانه ها و کارگاه ها در جمهوری اسلامی و پیامدهای همکاری طبقه کارگر با بورژوازی ملی نگاهی  داشته باشیم.  

بورژوازی ملی

این مقوله پس از رویدادهایی در ترکیه، ایران، چین و جاوا هلند در سال ۱۹۲۰ در کنگره دوم بین الملل سوم آفریده شد. لنین در نشست کمینترن در سال ۱۹۲۰ گفت که کمونیست ها باید از جنبش های آزادسازی بورژوایی در کشورهای استعماری، آن گاه که این جنبش ها انقلابی هستند، و نمایندگان این جنبش ها جلوگیر آموزش و سازماندهی دهقانان از سوی کمونیست ها نمی شوند پشتیبانی کنند. کنگره چهارم در سال ۱۹۲۲ به کمونیستهای کشورهای استعماری پیشنهاد کرد که برای بسیج همه ی نیروهای انقلابی در یک جبهه متحد ضدامپریالیستی پیشگام شوند. در همین سال هم پیوندی دو واژه “بورژوازی” و “ملی” در “بورژوازی ملی” راه خود را در نوشته های مارکسیستی باز کرد. ششمین کنگره بین المللی کمونیست در سال ۱۹۲۸ که تئوری ضد امپریالیسم و ضد استعمار سوسیالیستی را روشن تر کرده بود، به این نتیجه رسید که امپریالیسم جلوی پیشرفت صنعتی کشورهای مستعمره را گرفته است.

مقوله بورژوازی ملی، با تعریف های گوناگونی به کار برده می شود که برخی از آنان دربرگیرنده بورژوازی تجاری کوچک که به تجارت با کالاهای درورن مرزی می پردازد نیز است. برای این که دریافت نادرستی انجام نشود، نگاه ما در این نوشته تنها به آن بخش که به تولید صنعتی می پردازد و ارزش افزاست است. این طبقه برای این که به تولید صنعتی در درون کشور می پردازد، برای پیدا کردن خریدار برای کالاهای خود با کالاهای همانند وارداتی در رقابت با بورژوازی جهانی می پردازد. پسوند ملی را نباید با داشتن احساست ملی یکسان دانست.  

امپریالیسم

چون که این نوشته برای هواداران سوسیالیسم علمی نوشته می شود از بازگویی ویژگی هایی که لنین در باره امپریالیسم برشمرده است خودداری می کنیم. در این جا تنها به یادآوری دو نکته بسنده می کنیم. لنین در “امپریالیسم بالاترین مرحله سرمایه داری”، از کائوتسکی انتقاد می کند زیرا کائوتسکی امپریالیسم را سیاستی می داند که سرمایه پیاده کردن آن را برتر از دیگر سیاست ها می داند. لنین در همان جا می گوید که اگر بخواهیم تعریفی کوتاه از امپریالیسم بدهیم، باید گفت که امپریالیسم مرحله انحصاری سرمایه داری است.

در ده های گذشته بسیاری از پژوهش گران مانند نگری (Negri) کوشش کرده اند تا مقوله امپریالیسم را از ویژگی انقلابی آن تهی و تئوری غیرطبقاتی “امپراتوری” را جانشین آن کنند.

خوشبختانه مارکسیست- لنینیست ها با پذیرش دگرگونی جهان و جهانی شدن سرمایه سرشت درونی مقوله امپریالیسم را همچنان درست می دانند.

روشن است که سرمایه داری جهانی در صد سالی که از جنگ جهانی اول می گذرد، زمانی که لنین انتقاد خود را از مرحله امپریالیسم نوشت، دگرگون شده است.  اما این را باید در متن دیالکتیک تاریخی میان پیوستگی و دگرگونی دید. برخی از سویه های امپریالیسم مانده است و برخی ها دگرگون شده است.

امپریالیسم نئولیبرال امروزهم همه ی دشواری ها را در سر راه بهره کشی از خلق های جهان خرد می کند. سرکوب سیستماتیک و ساختاری ناشی از امپریالیسم نئولیبرال، بار دیگر، دزدی سرمایه استعمارزدگان جهان را گسترش داده است. با آمدن نئولیبرالیسم پس از بحران دهه ۷۰، سرمایه داری با شیوه های نوین چارچوب دموکراسی بورژوازی دمکراتیک را برای طبقه کارگر و مردم تنگتر کرده است. همزمان، نیروی سرمایه مالی انحصاری  چندین برابر گذشته افزایش یافته است، ولی با این افزایش، جهان از روابط امپریالیستی بیرون نرفته است، بلکه گام به مرحله نوینی گذاشت است که می توان آن را امپریالیسم نوین (Late imperialism) خواند.     

امپریالیسم دیگر تنها به معنای  تاراج و چپاول کشورها با نیروهای جنگی نیست. امروز امپریالیسم خیلی بیشتر از اینهاست. امپریالیسم یک سیستم جهانی سرمایه داری است که در آن سرمایه انحصاری شده است. امروز، امپریالیسم در بیشتر کشورهای جهان فرمانروایی می کند و امپریالیسم کمابیش در همه ی سویه های زندگی ما رخنه کرده است. انحصار در دهه های گذشته افزایش داشته است. بسیاری از انحصارها اکنون بیشتر از خیلی از کشورها سرمایه دارند. امروز انحصارها و سرمایه بزرگ به آن اندازه نیرومند شده است که بسیار فراتر از چارچوب اقتصادی در هر کشور است. سرمایه انحصاری بین المللی می شود و برای افزایش سود، نیاز به دولت های ناتوان ملی و دموکراسی بی جان دارد.  

امین امپریالیسم نوین را سیستمی از سرمایه مالی انحصار جهانی می خواند. در این سیستم یکپارچه امپریالیستی، پانصد شرکت به تنهایی نزدیک به ۴۰ درصد از درآمد مالی جهان را در دست دارند، از این رو بیشتر شرکت های اقتصاد جهان به شبکه های این شرکت های غول پیکر پیوسته شده اند و مانند پیمان کاران پایه چندم برای آن ها کار انجام می دهند. اکنون تولید و گردش مالی در زنجیره های جهانی سازمان یافته است، که نقش کشورهای مرکزی و  پیرامونی را نیز در اقتصاد جهانی برنامه ریزی می کنند.

افزایش کنترل امپریالیستی بر امور مالی و ارتباطات جهانی از اجزای اصلی این فرایند است که بدون آن جهانی سازی تولید امکان پذیر نیست. امروز، سهم بزرگ و روزافزونی از تولید با قراردادها و پیمان های گوناگون، به کشورهای پیرامونی برون سپاری می شود. کشورهای پیرامونی با از بین بردن مقررات بازار کار با کارهای نامطمئن، کار نیمه وقت، کار موقت، قراردادهای ساعت صفر، کارگران موقت، کارهای آزاد ووو نقش خود را در این برنامه پذیرفته اند.  

انحصارها می خواهند آزادانه در سراسر جهان فرمانروایی کنند. امپریالیسم همواره به دنبال گسترش، نه تنها از لحاظ نظامی بلکه اقتصادی با کمک انحصارها و به شیوه استعمار نوین است. در این چارچوب است که توافقنامه های به سرمایه گذاری و تجاری مانند TTIP ، CETA و TPP باید دیده شود. شرکت های بزرگ چند ملیتی در ایالات متحده و اروپا هم از ناتو و هم از بنگاه هایی مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، برای رسیدن به هدف های خود سود می جویند. نظامی گری، بخش جدایی ناپذیر و رو به رویش از سیستم اقتصادی را تشکیل می دهد. خود جنگ افروزی دیگر همیشه مانند گذشته برای دستیابی به سرچشمه های زمینی و دریایی کشورها نیست، بلکه به خودی خود یک شیوه سودورزی است. به سخنی دیگر، نظامی گری رو به افزون، همچنین یک راه حل اقتصادی برای رویش سرمایه انباشته شده است.

بورژوازی ملی در دنیای امپریالیسم نوین

بسیاری از پژوهشگران مارکسیستی بر این باور هستند که در کشورهای پیرامونی چشم انداز توسعه ای که بر بورژوازی ملی  استوار باشد از بنیان شدنی نیست. در چارچوب نظام سرمایه داری جهانی کنونی تنها کشورهای مرکزی (متروپول) که از افزونه (مازاد) کشورهای پیرامونی بهره برداری می کنند، می توانند توسعه یابند؛ و کشورهای پیرامونی با این شرایط هیچگاه توسعه نخواهند یافت.

پرفسور هان جون چانگ (han- joon-chang)  اقتصاد دان کره ای – انگلیسی می گوید که همه کشورهای نیرومند اقتصادی در آغاز از سیاست بازرگانی بسته (mercantilism) پیروی می کردند که در آن از وارد کردن کالاهایی  که خود نمی توانستند تولید کنند خودداری می کردند و با چنگ و دندان از تولید درون مرزی پشتیبانی می کردند. آن نقشی را که بورژوازی ملی در غرب با پشتیبانی مرکانتیلیسم بازی کرد، هم اکنون هیچ لایه بورژوازی در کشورهای پیرامونی نمی تواند بازی کند. سمیر امین با پژوهش های گسترده خود به خوبی نشان می دهد که شکوفایی سرمایه داری دولتی در ژاپن و کره جنوبی که در آن بورژوازی ملی نقش برجسته ای داشته است، تنها برای این شدنی بود که بازدارنده اندیشه سوسیالیستی در این گوشه از جهان بشود. اگر در آن زمان دستاوردهای اردوگاه سوسیالیستی و اردوگاه جهانی کار این همه نیرومند نبود، امپریالیسم هرگز اجازه درخشندگی اقتصادی به این کشورها را نمی داد.

از آنجا که بورژوازی کشورهای پیرامونی از کنترل فرایند انباشت محلی ناتوان است و انباشت محلی خودش را باید با بازدارنده های انباشت جهانی سازگار کند، بنابراین زنده ماندن یک دولت ملی بورژوایی نشدنی است و بی دلیل نیست که در این کشورها کمابیش دیکتاتوری فرمانروا می شود. از کشورهایی که به دلیل های گوناگون به سرمایه داری دولتی دست یافته اند مانند هند، کره، ژاپن و تایوان که بگذریم، در دیگر کشورهای پیرامونی روبنای دلخواه نظام سرمایه داری کم و بیش دیکتاتوری است مانند ترکیه، پاکستان، عربستان، مصر، تایلند، فیلیپین ووو .  یک دولت پیرامونی زندگی خود را وامدار همکاری با نیروهای امپریالیستی هست و تنها رقابتی که می تواند بکند با دیگر کشورهای پیرامونی کم توان تر از خود است.  

کشورهای پیرامونی در دوره ی امپریالیسم نوین که در آن تقسیم کار اقتصادیِ زیرِ رهبری سرمایه انحصاریِ مالی و تجاری در کشورهای سرمایه‌داریِ پیشرفته است، نقش مستقل ندارند. کشورهای پیرامونی باید با احترام به قانون هایی که نهادهایی همچون بانک‌جهانی، صندوق‌بین‌المللیِ‌پول، و سازمان‌تجارت‌جهانی ساخته اند، گام به کنش اقتصادی در بازار جهانی بگذارند. پذیرش قانون های یاد شده خواه‌وناخواه توان استقلالِ اقتصادیِ کشورهای پیرامونی را کم می کند. اگر کشورهای پیرامونی نخواهند که چنین کنند، با دشواری‌های  اقتصادی بسیاری روبرو خواهند شد که راه پیشرفت بورژوازیِ ملی را می بندد. در این شرایط آن لایه ای از بورژوازی صنعتی می تواند زنده بماند که به وابستگی تن در داده است و نقش خود را در این تقسیم کار پذیرفته است. اگر یک کشور پیرامونی بخواهد که نقش خود را نپذیرد، به آنگاه اقتصاد کشور با تحریم تکنولوژی و بستن بازار فروش به سوی انباشتِ سرمایه می رود که تنها در اقتصاد مالی و تجاری غیر تولیدی و انگلی می توان آن را بکار برد. در این شرایط اگر بورژوازی ملی حتا بخواهد به کار تولیدی بپردازد، با دشواری های فراوانی مانند نداشتن سرمایه برای سرمایه گزاری، رشوه دادن به بورژوازی  بوروکراتیک برای کارهای اداری و ووو روبرو خواهد شد.

بدین گونه، در جهان امروز بورژوازی ملی نمی تواند در کشورهای پیرامونی  پای بگیرد، مگر این که قدرت در دست طبقه کارگر و متحدان آن باشد.

بگذارید در دنباله با کمک روزنامه های درون کشور دریابیم که  بورژوازی ملی چگونه برای زنده ماندن دست و پا می زند.

بسته شدن کارگاه ها و کارخانه ها

در نوشته گذشته نشان داده شده است که چگونه بورژوازی انگلی با رانت‌خواری‌ها، زمین خواری ها و سفته بازی ها فرمان اقتصاد کشور را در دست گرفته است. بورژوازی ملی حتا اگر بخواهد، توان پیکار با این بورژوازی انگلی را ندارد و نمی توان نیروهای خود را زیر پرچم او گرد هم آورد. ما نشانی از پیکار که نه، حتا اعتراض کوچک، از سوی این بورژوازی نه می بینیم و نه می شنویم.

ارزیابی این که این لایه نقشی برجسته ای در اقتصاد ندارد، بسیار آسان است. در هر کشوری که دارای بورژوازی ملی نیرومند هست، باید برای پاسبانی از تولید صنعتی درون مرزی سیاست اقتصادی مرکانتیلیسم (mercantilism) پیاده شود. این سیاست با هزاران مقررات بازدارنده، آوردن کالاهای برون مرزی را به کشور دشوار می کند. سرمایه داری نیرومند کشورهایی مانند کره جنوبی، تایوان و ژاپن در آغاز بر پایه همین سیاست پیاده شده بود. باید پیوسته کارخانه و کارگاه ساخته شود؛ در رشته های کلیدی تولیدی باید سرمایه گزاری گسترده انجام شود؛ باید دولت از این بخش از اقتصاد پشتیبانی کند. ولی آن چه که ما در میهن خود می بینیم، بسته شدن روزانه کارگاه ها و کارخانه ها است.

در زیر گزارش برخی از این بسته شدن ها را می خوانید.

بانک مرکزی طی اطلاعیه ای اعلام کرد که از ابتدای سال تاکنون علیرغم فشار تحریم‌ها، ارز کالاهای اساسی را طبق مقررات تامین کرده است بنابراین مقصر تعطیلی واحدهای تولیدی بانک مرکزی نیست.مشرق، ۳ آبان ۱۳۹۹
تعطیلی کارگاه‌ها درپی‌ کمبود سیمان بیخ‌ گوش‌ کارخانه‌ سیمان خوزستانتی نیوز۹ بهمن ۱۳۹۹
خروج سرمایه از تولید و هدایت به بورس؛ عامل رکود کارخانه هافارس نیوز ۶ بهمن ۱۳۹۹
خط تولید کارخانه روغن نباتی استان کرمان به کما می رودخبرگزاری تسنیم ۴ بهمن 
تولید؛ قربانی اختلاف در محاسبه سود تسهیلات بانکی/کارخانه هایی که در صف تعطیلی هستندفارس نیوز ۲۴ دی ۱۳۹۹  
تعطیلی یا استفاده از فناوری؛ کارخانه های سیمان و بحران آلودگیبرنا نیوز ۲۲ دی ۱۳۹۹
مطالبات بانک ها نباید منجر به تعطیلی کارخانه ها شودتی نیوز
داستان تکراری قطعی گاز واحدهای صنعتی در فصل زمستان/کارخانه سیمان استان گلستان تعطیل شدخبرگزاری تسنیم ۱۸ دی ۱۳۹۹  
تنها کارخانه تولید تیوب در کشور را با آزادسازی واردات تعطیل نکنید!پول و تجارت ۱۴ دی ۱۳۹۹
گزارش تسنیم از دلایل تعطیلی کارخانه سیمان قیر و کارزین؛ محدودیت مصرف گاز در ۷۳ کارخانه سیمان کشور اعمال شدخبرگزاری تسنیم ۹ دی ۱۳۹۹  
قوانین مزاحم پیش پای تولید؛ تعطیلی ۱۶ کارخانه چینی در کشورخبرگزاری بازار
۷۲ کارخانه صنعتی و تولیدی در شرق مازندران تعطیل است۱۳۹۹/۰۵/۳۰ ویستا
مقام مسئول اتاق تعاون: مسئولان نسبت به تعطیلی کارخانه‌‌ها کم توجهند۱۳۹۹/۰۴/۲۵ ویستا
حجازی: برخی آقازاده‌ها به دنبال گرفتن پول به اسم تولید موتور سیکلت برقی هستند/ ۴۰ کارخانه تولید موتورسیکلت تعطیل شد۱۳۹۸/۱۰/۲۳ ویستا  
با کاهش تولید نخ ابریشم در ایران به دلیل تعطیلی کارخانه ها، تولید فرش دستباف نیز کاهش یافته و تولید کنندگان مجبور به تعطیلی کارگاه های خود و تعدیل نیرو شده اند.«قدس آنلاین» ۱ بهمن ۱۳۹۹  
عدم رفع مشکلات زیست محیطی «کارخانه سیمان دیلمان» تعطیلی آن را به دنبال دارد  خبرگزاری تسنیم ۲۸ دی ۱۳۹۹  
بزرگترین کارخانه سیمان در آستانه تعطیلیباشگاه خبرنگاران ۵ بهمن ۱۳۹۹
سیاست و حمایتی مبتنی بر جهش تولید نمی‌بینیم/ نیاز به نقدینگی قطعه‌ سازان ۱۰۰ درصد افزایش یافتویستا ۱۳۹۹/۰۶/۲۷  
پشت پرده تعطیلی ۱۱ خط تولید کارخانه روغن نباتی جهان/فعال بودن تنها یک خط تولید با هفت کارگرفارس نیوز۸ /۸/۱۳۹۹  
تعطیلی کارخانه های بزرگ به دلیل فقدان مواد اولیه یا گرانی مواد اولیه؟(مواد اولیه مصرفی آن‌ها اغلب مواد تولید داخل است)برنا۱۳۹۹/۰۸/۱۷  

مسئول سازمان بسیج کارگران و کارخانجات کشور گفت: در شرایطی که ما در جنگ اقتصادی هستیم ، قابل قبول نیست در سالی که جهش تولید نام‌گذاری شده، تعداد ۱۴۶۰ کارخانه توسط بانک‌های کشور تعطیل شوند. (۱۳۹۹/۰۴/۲۳ «فرهیختگان»)

برخی ها شاید این بسته شدن ها را از پیامدهای تحریم بدانند، ولی در روزنامه های خود رژیم می خوانیم که این گونه نیست. کمبود سرمایه، کاهش سود، بسته شدن از سوی بانک ها، نداشتن برنامه، نبود کمک از دولت ووو از دلیل ها بنیانی این بسته شدن ها است.       بنابراین می بینیم که بورژوازی ملی نه تنها نقشی در دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی ندارند، بلکه از بی هوایی دارد می میرد و کم کم به گفته خود دست اندرکاران جمهوری اسلامی رو به نابودی می رود. اگر ما بورژوازی ملی نیرومندی می داشتیم، می بایست در برابر سیاست خانمان برانداز نئولیبرالی بایستد. ولی ما تنها فریاد خاموشی آن ها را می شنویم.    

بورژوازی ملی در برابر این بسته شدن های بنگاه های تولیدی چه کرده است؟ در کجا و چه هنگامی ما ایستادگی آن ها را دیده ایم و یا شنید ایم؟ اگر بورژوازی ملی حتا نای ایستادگی در برابر اقتصاد نئولیبرالی را ندارد، پس چرا نمایندگان طبقه کارگر باید به دنبال این طبقه بروند؟ بورژوازی ملی برای زنده ماندن با دشواری های فراوانی روبرو است و نه خواست و نه زور و بازوی پیکار ضدنئولیبرالی و ضددیکتاتوری دارد.

همکاری طبقه کارگر با بورژوازی ملی

راستش شگفت انگیز است که از بدبختی ها و گرسنگی های طبقه کارگر که دلش از سرمایه به‌تنگ آمده‌‌است و با سرمایه‌داری سر ستیز دارد چیزی نگفت، ولی همیشه و همواره از نبرد ضدامپریالیستی رژیم و بخشندگی و بزرگواری یک لایه از بورژوازی سخن گفت.

باید به یاد داشت که یک طبقه اجتماعى، روابط و مناسبات تولیدى را نمی سازد، بلکه خود زاییده آن است. بدین گونه، نمی توان برای بورژوازی ملی آرمان های ملی ساخت، بلکه باید به جایگاه طبقاتی آن نگریست. مارکسیسم انقلابی واکاوی شرایط مشخص را برای رهیابی انقلابی و برای دگرگون کردن آن شرایط انجام می دهد.  

با آن چه که گفته شد ما درمی یابیم که در یک کشور پیرامونی (که طبقه کارگر در رهبری نیست) چیزی به نام بورژوازی ملی نمی تواند زنده بماند و به هر گونه ای که آغاز شود، پایان آن به ناگزیر یا ورشکستگی و یا وابستگی است. این بورژوازی دیر و یا زود هم وابسته به نظام رانتی و هم وابسته به نهادهای سرمایه داری جهانی می شود.

ولی دوستانی که هوادار همکاری دنباله روایانه طبقه کارگر با این لایه بورژوازی هستند(شگفتا که در این راه، نه بورژوازی بلکه این طبقه کارگر است که باید از حق خود بگذرد) به ویژه از چند برتری های این لایه سخن می گویند. گویا برجسته ترین ویژگی های این لایه کوشش برای توسعه و پیشرفت کشور، نبرد با بورژوازی انگلی و نبرد با امپریالیسم است. بگذارد در زیر به بررسی هر کدام از این ویژگی ها بپردازیم.

توسعه و پیشرفت

این دوستان برگ برنده توسعه را به زمین می کوبند و از سرمایه داری “خوب” در کشورهای اسکاندیناوی و از سرمایه داری دولتی در ژاپن و کره جنوبی می گویند، بی آن که سخنی از شرایط تاریخی آن که شکوفایی سوسیالیسم بود بنویسند و بی آن که چیزی از روزگار بیچارگی کنونی رنجبران و بیکاران در این کشورها بنویسند. آن ها از بالا بودن تولید ناخالص ملی در این کشورها می گویند، بی آن که از رنج کارگرانی که در این تولید پیر و فرسوده شده اند بگویند. این درست است که توان مصرفی طبقه کارگر در این کشورها بیشتر شده است، ولی همزمان شکاف طبقاتی نیز بیشتر شده است؛ سن بازنشستگی بالا رفته است و حقوق اجتماعی هنگام بی کاری پایین آمده است. افزون بر این، بخشی از این بالا رفتن توان خرید از چپاول توده های کشورهای پیرامونی فراهم شده است و بخشی هم برایند نبرد طبقاتی ژرف و سخت؛ هر ده شاهی افزایش دستمزد در این کشورها، با نبرد سخت میان بورژوازی و طبقه کارگر بدست آمده است. بدین گونه این دوستان فروکاستگرایانه توسعه را فرای و جدای نبرد طبقاتی می بینند.    

دوستانی که به توسعه کشور با یاری بورژوازی ملی باور دارند می گویند که بورژوازی ملی، تکنولوژی و فن آوری های نوین به کشور می آورد و بنیان صنعتی کشور را نیرومند می کند. این سخن تنها زمانی می تواند درست باشد که بورژوازی ملی زیر رهبری طبقه کارگر به کنش های اقتصادی بپردازد و طبقه کارگر او را وادارد که چرخه تولید کشور را نوین کند. حتا با رهبری طبقه کارگر این کار آسانی نیست، طبقه کارگر باید به گونه ای بورژوازی جهانی را هم وادارد که برای سودورزی خود واگذاری فن آوری نوین را بپذیرد.

هنگام برخورد با بورژوازی ملی، نباید رویایی و آرمانی بود و قانون سرمایه را فراموش کرد. روشن است که همین بورژوازیِ ملی، هنگامی که راه های کنش اقتصادی صنعتی را بسته می بیند، قانون سرمایه به او می گوید که نباید سرمایه خود را بر زمین بگذارد و یا زیر بالش خود پنهان کند. او هم چه بخواهد و چه نخواهد برای بالا بردن نرخ بهره سرمایه خود، به کارهای انگلی خواهد پرداخت. به گفته مارکس این جایگاه طبقاتی است که اندیشه سیاسی می سازد و نه وارونه. بورژوازی ملی حتا اگر نتواند سرمایه انباشته شده در کار تولیدی را دوباره با سود بالا به چرخه تولید برگرداند، بی گمان به سوی راه های دیگری برای بیش سازی سود سرمایه خود می رود.   

افزون بر این، چگونه می شود که طبقه ای که به حاشیه رانده شده است و همه ی لایه های بورژوازی انگلی در سرکوب آن با هم همگام و همراه بوده اند، به ناگهان می تواند به تولید صنعتی بپردازد و کشور را توسعه دهد، آن هم بی آن که بتواند از کمک بخش دولتی اقتصاد، بهره مند باشد. پس ما می بینیم که اگر بورژوازی ملی برای پیش‌بُردِ اقتصادِ ملی زمانی می توانست با امپریالیسم درافتد، ولی هم اکنون در این کم جانی و کم توانی چگونه می تواند، هم با امپریالیسم و هم با دیگر لایه بورژوازی انگلی و هم با روبنای ولایتی همزمان درگیر جنگ شود و پیروز بیرون آید.

اگر هم چنین کاری می تواند شدنی باشد، تنها با رهبری و پشتیبانی طبقه کارگر و دیگر رنجبران شهر و روستا، و لایه های آزادی خواه شدنی است. اگر این چنین باشد، این همان انقلابِ ملی- دمکراتیک است که ما بارها گفته ایم که هنگامی که سرمایه جهانی شده است، انقلابِ ملی- دمکراتیک با رهبری طبقه کارگر می تواند به پیروزی انجامد و به هدف های اقتصادی- اجتماعی خود دست یابد. اما روند راهبری اقتصادی در جامعه با دگرگون کردن قانون مالیاتی، قانون کار، و قانونی کردن فعالیت بانک‌های خصوصی همه در راه پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالیستی بوده است و آشکارا به سوی دیگری می رود.   

نبرد با بورژوازی انگلی

بورژوازی ملی با بورژوازی تجاری که واردکننده کالاهای برون مرزی است دشمنی دارد. بخش بزرگی از بورژوازی ملی یک بورژوازی تولیدی و صنعتی است که خواستار پیشرفت اقتصاد ملی است و برای بهینه سازی فروش کالاهای خود می تواند در برابر بورژوازی تجاری درون مرزی و زورگویی امپریالیستی بایستد.  

اما همکاری با بورژوازی ملی برای واژگونی بورژوازی انحصاری (بوروکراتیک، مالی، تجاری) که اقتصاد نئولیبرالی را پیاده می کنند می تواند بازی با یک شمشیر دولبه باشد. از یک سوی بورژوازی ملی با این طبقه های انگلی برای بازکردن بی بندوبار اقتصاد کشور به روی کالاهای برون مرزی دشمنی دارد. و از سوی دیگر باید بیاد داشت که بسیاری از دگرگونی های نیولیبرالیستی در اقتصاد مانند ارزان سازی نیروی کار، ناتوان سازی قانون کار، کارهای پیمانی ، قراردادهای گذرا ووو به سود بورژوازی ملی هم بوده است و بورژوازی ملی هیچگاه در این باره داد و فریاد راه نیانداخته است. بورژوازی ملی با سندیکا سازی، اتحادیه های مستقل و سازمان دهی طبقه کارگر در نهادهای کارگری نه تنها همراه نیست، بلکه با همه ی نیروی خود علیه آن تلاش می کند.

این دوستان به گونه ای رومانتیک و رویایی می گویند که بورژوازی ملی انحصار خواه نیست، دیکتاتور نیست، کالاهای بنجل نمی سازد، با امپریالیسم پیوند نمی کند ووو . در این میان فراموش می شود که هدف سرمایه همواره و همیشه دستیابی به سود است. منطق سرمایه، منطقی سیاسی- فلسفی و یا اخلاقی نیست و با مقوله هایی همچون آزادی و برابری کاری ندارد، مگر این که به افزایش سود کمک کند. این به این معنا نیست که یک سرمایه دار از این لایه نمی تواند میهن دوست و یا ملی باشد، بلکه بدین معنا است که همچون طبقه نمی توان با آرمانگرایی با آن برخورد کرد.     

افزون بر این، این دوستان تضاد طبقاتی در جامعه و تضاد مردم با دیکتاتوری را به تضاد میان بورژوازی انحصاری (بوروکراتیک، مالی، تجاری) و بورژوازی صنعتی کاهش می دهند و از ما می خواهند که در این نبرد به بورژوازی صنعتی بپیوندیم. تردیدی نیست که بورژوازی سوداگر سودجو از انگلی ترین لایه های بورژوازی است، ولی از یاد برده می شود که قانون سرمایه آن را خود به خود به جایی می کشاند که سود بیشتر است. اگر بورژوازی صنعتی بخواهد به رقابت با این سودورزی بورژوازی انحصاری بپردازد، یعنی که باید بتواند ارزش افزوده بیشتری به دست بیاورد که سرمایه انحصاری (بوروکراتیک، مالی، تجاری) را بسوی صنعت بکشاند و هر مارکسیستی می داند  که یک سرمایه دار چگونه می تواند به بالا بردن ارزش افزوده بپردازد؛ تنها یک راه هست و آن هم بهره کشی بیشتر از طبقه کارگر.   

این هم درست نیست که گفته شود که بورژوازی ملی همه ی ارزش افزوده را در گسترش چرخش تولیدی بکار می برد. گفته ایم که سرمایه بورژوازی ملی پیرو منطق سرمایه است که سودورزی است. اگر بورژوازی ملی دریابد که با تولید می تواند سود بیشتری بدست آورد، بی گمان اینکار را خواهد کرد و اگر به این نتیجه برسد که سهام مایکروسافت بیشتر سود می دهد، او سهام می خرد. سرمایه، عشق رومانتیکی به خلق، میهن و یا خون ملی در رگ ها ندارد.

نبرد با امپریالیسم

 بورژوازی ملی چون برای پیدا کردن بازار در درون کشور با انحصارهای امپریالیستی در رقابت است، ملی است و نه برای احساسات ملی اش که شاید هم کسانی از میان این طبقه این چنین باشند. درگیری بورژوازی ملی با امپریالیسم گذرا و ناپایدار است. ما در گذشته دیدیم که چگونه بورژوازی ملی در بیشتر کشورهای “جهان سومی” با کمک کمابیش امپریالیست ها به کشتار کمونیست ها دست زد؛ چین، مصر و در عراق بورژوازی ملی پس از آن که خود را نیرومند دید، به کشتار پیشاهنگان طبقه کارگر پرداخت.

هنگامی که سخن از اتحاد میان بورژوازی ملی و طبقه کارگران در برابر امپریالیسم می شود، نباید تضاد بنیانی کار-سرمایه را فراموش کرد. بورژوازی ملی به آسانی می تواند که از طبقه کارگر در این نبرد بهره برداری کند و همزمان بهره کشی بیشتر از طبقه کارگر را برای افزایش نیروی رقابت خود در برابر کالاهای برون مرزی درست بداند. فراموش نکنیم که بورژوازی ملی در بهره کشی از کارگران با بورژوازی جهانی در رقابت است. هر کدام از آن ها تنها زمانی می توانند به افزایش سود دست یابند که بهره کشی از طبقه کارگر را بیشتر کنند . باید به یاد داشت که بورژوازی ملی برای رقابت با دیگران حتا بهره کشی از طبقه کارگر را بسیار افزایش می دهد و شرایط کاری بدتری برای کارگرانش می سازد.

ما بارها دیده ایم که هرگاه بورژوازی ملی در تقسیم بازار پیمان دوستی با امپریالیسم بست، بهره کشی خود از طبقه کارگر را بیشتر می کند و به سرکوب نمایندگان سیاسی طبقه کارگر می پردازد. هم اکنون در بسیاری کشورها حتا همکاری میان امپریالیسم و بورژوازی ملی دیده می شود. در برخی از رشته ها، صنعتی سازی کشورهای “جهان سوم ” به سود امپریالیسم نیز است. برای نمونه بورژوازی ملی در بنگلادش که به تولید نساجی می پردازد، برای زنده ماندن به همکاری و همیاری با شرکت های فراملی پوشاک نیاز دارد.

این بورژوازی با این که در پارچه بافی ملی است، ولی نقش پیمانکاری خود را  در پهنه پوشش دوزی پذیرفته است. چرا که بازار درون مرزی کوچکی برای پارچه دارد و در برون از مرزها خودش نمی تواند کالاهای خود را به فروش برساند.  

از سوی دیگر امپریالیسم  نیز از این پیوند خشنود است، برای این که دیگر نیازی به چرکین کردن دست های خود ندارد، چرا که بورژوازی ملی برای تولید پوشاک ارزان خودش بیشترین بهره کشی از نیروی کار طبقه کارگر  را انجام می دهد.

پایان سخن

توده ای ها به یاد دارند که در  یک زمان کوتاهی در زمان دکتر مصدق، حزب توده ی ایران دچار چپ روی شد و کارآمدی این طبقه را در نبرد ضدامپریالیستی  دست کم گرفت. با این همه باید به یاد داشت که حتا در آن زمان چون که بورژوازی ملی درکی طبقاتی از امپریالیسم نداشت، امپریالیسم امریکا را دوست خود می دانست.   

با این همه نمی توان بر پایه آن چپ روی، هم اکنون راست روی را پیشه کرد و زیر پرچم بورژوازی ملی ایستاد. بورژوازی ملی در ایران کوچک و کم توان است. این لایه بورژوازی در دستگاه فرمانروایی جمهوری اسلامی جایی ندارد و نقشی در برنامه ریزی کلان اقتصادی و سیاست های برون مرزی بازی نمی کند. اگر این لایه بورژوازی نقشی داشت، ما می باید فریاد آن را یا دست کم ناله ی آن را در برابر پیاده سازی اقتصاد نئولیبرالی می شنیدیم.

شکست نقشه های امپریالیسم علیه میهن ما نیازمند رهایی از اقتصاد وابسته و سرمایه داری است، نیازمند به پیشرفت نیروهای تولیدی ملی و توانایی کشور برای تولید خوراک، دارو و کالاهای مهم روزانه مردم است. این رژیم درست وارونه این هدف ها کار می کند. سرمایه داری در کشور ما با سرمایه امپریالیستی پیوند دارد. در نتیجه، انحصارها برای از میان برداشتن بازدارنده های ملی (موانع ملی) فشار می آورند. برای هموار کردن راه بهره کشی آنها قانون کار را کم جان می کنند،  برنامه های رفاه جمعی کاهش می یابد، مالیات و عوارض بر سرمایه کاهش می یابد، هزینه های بهداشتی و آموزشی کاهش می یابد و دستمزدها نیز کاهش می یابد. رژیم ولایت فقیه برای پیاده کردن اقتصادی که از سوی سازمان های مالی امپریالیستی همچون صندوق بین المللی برنامه ریزی شده است نیاز به سرکوب دارد.

 در این شرایط دیگر سخن گفتن از بورژوازی ملی در کشورهای پیرامونی درست نیست. در هر کشوری که با رهبری طبقه کارگر در راه اقتصاد ملی- دموکراتیک گام نگذاشته باشد، بورژوازی ملی به دشوار می تواند زنده بماند. بورژوازی کشورهای پیرامونی بدین گونه تنها با وابستگی می تواند زنده باشد.

همان گونه که می بینید مهم نیست که تحلیل خود را از کجا آغاز کنیم در پایان به این نتیجه می رسیم که تنها رهبری طبقه کارگر می تواند بورژوازی ملی را در در پیش گیری یک اقتصاد ملی- دموکراتیک کمک کند. تا زمانی که رهبری کشور در دست بورژوازی انگلی است، بورژوازی ملی نمی تواند پایه گزار یک اقتصاد ملی- دموکراتیک  باشد. نقش بورژوازی ملی در پیشرفت خودسالاری اقتصادی در جامعه بستگی به سروری (هژمونی) طبقه کارگر در کشور دارد.  بورژوازی ملی به هنگامی که طبقه کارگر را نیرومند ببیند، می تواند به خواست های توده ها تن در می دهد. 

بنابراین بورژوازی انگلی را تنها با نبرد طبقاتی می توان از میان برداشت. تاروپودِ سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگیِ جمهوری اسلامی چنان در هم بافته است که نمی توان با مطلق گرایی یکی از سویه ها را بزرگ کرد و به دنبال انجام آن پرداخت. جمهوری اسلامی شبکه ی به هم پیوسته ای از نیروهای بورژوازی انگلی، هواداران واپسگرا و روحانی های مفت خور است که ان را تنها با یک نبرد همه سویه و انقلابی می تواند از میان بردارد.     

ما تا چه هنگام باید از سفره بورژوازی نان بخوریم، ان هم زمانی که تولید کننده نان خودمان و طبقه ماست. با این همه تلاش برای گمراهی، اما طبقه‌‌ی کارگر خود دریافته است که برای بهبود زندگی و رهایی‌‌ از چنگال سرمایه، تنها به پشت گرمی توان خود می تواند شرایط را دگرگون کند. طبقه کارگر تا آنجا که شدنی است به آگاهی های با ارزشی دست یافته است، ولی برای آگاهی سوسیالیستی به تلاش و رهنمایی ما نیاز دارد. بنابراین اگر آزادی، برابری، استقلال و پیشرفت راستین می خواهیم، باید به دنبال هیچ لایه بورژوازی نرویم، بلکه خودمان به دنبال سازماندهی طبقه پیشرو کارگر برویم.

One Comment

  1. Mohsen

    درود به رفیق دلاور بسیار اموزنده وزیبا خوشبختانه این امپریالیسم متاخر با بحران ساختاری روبرو است بقول معروف این توبمیری از اون تو بمیری ها نیست بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *