نگاهی به آقای خمینی با چشمان رفیق عمویی!

مقاله ۵۵/۹۹
۲۹ بهمن ۱۳۹۹، ۱۷ فوریه ۲۰۲۱

به تازه ای گزارشی به نام “صبر تلخ” از یادمانده های رفیق عمویی از دوران انقلاب و زندان در ۱۱۴۶ صفحه پخش شده است.

این گفتگو در سال ۱۳۸۲ آغاز شده و در سال ۱۳۸۳ به پایان رسیده بود. این که چرا ما برای خواندن آن باید بیش از پانزده سال چشم به راه بمانیم برای نگارنده روشن نیست و کاری است بسیار پرسش برانگیز. ولی با این همه به گفته اروپایی ها دیر شدن بهتر از نشدن است  “better late than never”.

پرسش کنندگان و رفیق عمویی به بررسی رویدادهای گوناگونی می پردازند که امید است، هرکدام به جای خود در این تارنگاشت بررسی شود. در این نوشته به بررسی کارکرد آقای خمینی با دید عمویی می پردازیم. از آن جایی که برخی از رفیقان ما هنوز کژپندارانه و گاهی رویایی با اندیشه و کارکرد آقای خمینی برخورد می کنند، به جاست که نخست به این نکته بپردازیم.   

آن هایی که فروکاست گرایانه سیاست پس از انقلاب حزب توده ی ایران را گول خوردن از آقای خمینی و یا شیفته او شدن می دانند، به واکاوی های حزب از همسنگی نیروها و اندوخته های جهانی در آن زمان نگاه ژرفی ندارند. در سال های پایانی دیکتاتوری شاه نیروهای نوینی با رنگ و بوی اسلامی در درون کشور گام به نبرد گذاشته بودند که نمونه های آن در دیگر جاهای جهان همچون آمریکای لاتین به روشنی دیده می شد. بگذارید نگاهی به این داشته باشیم که چرا حزب توده ی ایران از آقای خمینی پشتیبانی کرد وآیا این پشتیبانی زمینه تاریخی داشته است؟

رفیق عمویی می گوید:

از مدتها پیش، این نگرش پدید شده بود که در جنبش های رهایی بخش، نیروهایی نمایان شده اند که پیش از آن وجود نداشتند. و اینها کشیش هایی بودند که نسبت به ستمکشان دل می سوزاندند و با همه کسانی که علیه ستمگران مبارزه میکردند، صرف نظر از نگرشه های ایدلولوویک، همراهی میکردند. بعدها ما در نیکاراگویه شاهدش بودیم و در گروهای چریکی که در نقاط مختلف آمریکای لاتین مبارزه میکردند و اصولا در موجی که در بین کشیش های آزادیخواه شکل گرفت و مورد اعتراض پاپ واقع شد ! که پاره ای از ایشان را خلع لباس کردند. (ص ۴۵۴)

در زندان ما شاهد این بودیم که ا گر در دهۀ سه زندانیان سیاسی ایران منحصرا اعضای حزب توده ایران بودند، در آغاز دهۀ چهل ، نمایندگان دیگری از جنبش چپ به زندان افتادند و همین طور که به پایان دهۀ چهل، نزدیک می شدیم، نمایندگان ان جنبش مذهبی به زندان آمدند. (ص ۴۵۴)

من کیا را هوشیارتر از آن میدانستم که دستخوش یک احساسات موقتی بشود یا احیانا فریب یک دسته شعارهای مردم پسند عامه پسند را بخورد! (ص ۹۸)

پس همان گونه که می بینیم نه سخن از فریب خوردن و نه سخن از احساساتی شدن است. سیاست آن روز حزب بر پایه ی آن چه که حزب در آن دوران از ایران و جهان می دانست، برنامه ریزی شده بود. حتا در درون حزب در آغاز بسیاری این خط را به سختی پذیرفتند. رفیق عمویی می گوید:

به آذین اصلا مخالف اینها بود! گمان من یک مقدار تغییر لحن او ناشی از پذیرش موضع حزب در قبال روحانیون بود نه حس عاشقانه مذهبی که شما مطرح میکنید!(ص ۸۵)

بنابراین سخن از شیفتگی نبود. برای حزب توده ایران دو نکته برجسته در دیدگاه های آقای خمینی و هوادارانش به چشم می خورد که یکی باور آن ها به آزادی اندیشه و سخن گفتن مارکسیست ها و دیگری باور آن ها به برابری و دگرگونی های ژرف اجتماعی در جامعه بوده است. رفیق عمویی می گوید:

این نبود که فقط یک جا از دهانش این حرف پریده باشد! جاهای مختلف این را گفت. خوب این شیوه رفتار را ما میگذاشتیم جلو آن شیوه رفتار آقای خمینی که میگفت: مارکسیستها هم میتوانند باشند و حرفشان را بزنند …..مضافا این که طیف نزدیک به آقای خمینی یک سلسله برنامه های اجتماعی ارائه می داد که اصلا در برنامه های نهضت آزادی نبود! مسئله اصلاحات ارضی مسائلی در زمینه قانون کار حقوقی که برای زحمتکشان مورد نظر است. (ص ۶۸)

پس همسنگی نیروها در درون کشور دگرگون شده بود و نیروهای نوین مذهبی برنامه های پیشرویی هم داشتند که ما نمی توانستیم آن ها را نادیده بگیریم. ولی باید به این پرداخت که آیا این سخن ها ریشه در جایگاه طبقاتی این آقایان داشته است و یا برای کار دیگری گفته شده بود. راستش این است که توده ها به زور آقای خمینی و هوادارانش را  واداشتند که خود را هوادار برنامه های پیشرو برای دگرگونی ریشه ای جامعه جا بزنند. رفیق عمویی می گوید:

یعنی کارهایی را انجام میدهد که نشانه یک سلسله کارهای مردمی است. و من اینها را منتسب به شخص آقای خمینی و اطرافیانش نمی کنم، بلکه به آن نیروی بالنده ای منتسب می کنم که به قول آن رفیق عزیز ما احسان طبری یک سوی پیکار “که بر که” است. (ص ۵۷۷)

افزون بر این شور انقلابی توده ها برای انجام کارهای ریشه ای و جابجایی طبقاتی در درون کشور که خمینی را به همراهی با آن ها واداشت، نکته دیگری نیز نباید فراموش شود. این درست است که آقای خمینی  و هوادارانش واپسگرا بودند، ولی این دسته بی خرد نبود و همسنگی نیروهای جهانی را برای پیشبرد انقلاب دریافته بود و از نقش اردوگاه سوسیالیسم آگاه بود. از سوی دیگر اندیشه سوسیالیستی در آن زمان در جهان چنان نیرومند بود که هیچ نیروی اجتماعی در کشور بی آن که برخی از برنامه های پیشرو مارکسیستی را بپذیرد نمی توانست در میان روشن اندیشان پا بگیرد و برای خود هوادارانی گرد آورد. رفیق عمویی می گوید:

این مواضع را به عنوان ضرورتهای ژیوپولیتیک ایران مورد توجه قرار میدادیم. به این معنا که ا گر احیاناً آقای خمینی هم به لحاظ خاستگای طبقاتی و مبانی عقیدتی اش نگرش ضد کمونیستی دارد، لاجرم مشاورینی هم دارد که مسایلی را در نظر می گیرند.(ص  ۷۱۲)

[مارکسیستها هم می توانند حرفشان را بزنند] نه بر اساس دیدگاه دموکراتیک ایشان یا جریان وابسته به ایشان است، بلکه بر پایه یک سلسله مصلحت هایی است که در این شرایط موجب می شود که ایشان این مطلب را بیان کند.(ص ۸۳۸)

آیا حزب از ویژگی های ضدکمونیستی آقای خمینی و هوادارانش آگاه نبوده است؟ سخنان عمویی نشان می دهد که حزب توده ی ایران از این ویژگی ها آگاه بوده است. رفیق عمویی می گوید:

ما اصلا باور نداشتیم که گردانندگان اصلی نظام که در راس آن آقای خمینی بود، اصولا کسانی باشند که تحمل یک سازمان سیاسی از نوع حزب توده ایران  با آن تاریخچه طولانی اش و بان پیوند جهانی اش با مجموعه جنبش کمونیستی جهانی را داشته باشند. (ص ۸۳۷)

در  «خاطرات فلسفی» هم از قول آقای بروجردی آمده است که: به پروپای شاه نپرید! خطر عمده امروز کمونیست هستند! روی منبر همش به توده ای ها حمله کنید! .(ص ۷۷) آقای خمینی و نیروهای برخاسته از انقلاب ۲۲ بهمن همگی دارای یک وجه مشترک بارز هستند و آن موضع ضد کمونیستی و ضد شوروی بودنشان است.(ص ۵۷۵) در اینکه آقای خمینی به شدت ضد کمونیست بود هیچ تردیدی برای حزب نبود. (ص ۷۱۲)

پس چرا با دانستن این ویژگی ها و با دانستن این که در پایان به حزب توده ایران یورش خواهد شد، حزب توده ایران خط پشتیبانی را همچنان دنبال کرد. حزب سال ها از مردم به دور بود و دیکتاتوری شاه تنها به مذهبی ها آزادی سخن می داد و حزب هیچ نهادی و یا بلندگویی که به اندازه مسجدها و حسینیه ها در پیوند با مردم باشد نداشت. در این شرایط چه باید کرد؟ آیا حزب را از همان روز نخست باید زیرزمینی کرد و به کار پنهانی پرداخت؟ و یا باید کژدار و مریز با روزگار ساخت و از هر روزن کوچکی برای هواخوری سود جست و به دست خود، خود را زندانی نکرد و یا به زندان نفرستاد. رفیق عمویی می گوید:       

[حزب] اعتقادش این بود که این نیرو الان در جامعه تعیین کننده است و اگر ما سیاست حزب را یک مقدار تعدیل بکنیم و بر خلاف موضعی که سایر نیروهای چپ در مقابله با جمهوری اسلامی اتخاذ کردند ما موضع ملایمی اتخاذ بکنیم این امکان فراهم میآید که یک حزب کمونیستی علنی وجود داشته باشد و مبانی اش را در اختیار توده مردم قرار بدهد! چون اگر این حزب توده ای نشود چپ توده ای نشود. همیشه محفل است! بُردش خیلی کم است. (ص ۹۹)

به هر جهت برای رهبری حزب محرز بود که روندی که آغاز شده روند میمونی نیست؛ اما اصرار داشت این حداقل را تا آنجایی که می تواند حفظ بکند. (ص ۵۰۷)

من واقعا فراموش نمیکنم که غالبا رفقا میگفتند (۲ سال دیگر…) آن دو سال میگذشت دوباره میگفتند (۲ سال دیگر…) یعنی همان موقع هم ما اصلا امید اینکه تداوم داشته باشد و بتوانیم ادامه بدهیم نداشتیم! میدانستیم روند به سوی خرابی میرود. (ص ۱۰۱)

همان گونه که می بینیم، حزب می خواست زمان بگذرد، تا بتواند ریشه نیرومندی در جامعه بدواند. حزب می خواست آن چنان نیرومند شود که سرکوبش آسان نباشد و برای خمینی و دوستانش هزینه دار باشد. پرسش این است که اگر حزب به دنبال نیرومند شدن بوده است و ویژگی ضدکمونیستی این دسته را هم خوب می شناخته است، پس چرا با ”چپ” ها و ملی ها همراه نشد و برای نیرومند شدن با آن ها جبهه ای یگانه نساخت؟ پس چرا از نیروهای ملی پشتیبانی نشد؟ آیا حزب توده ایران دلبستگی به نیروهای ”چپ” نداشت و اگر داشت چرا بیشتر به پشتیبانی از خط آقای خمینی پرداخت؟

نخست این که در سیاست باید به همسنگی نیروها در پهنه نبرد پرداخت. باید دانست که پشت سخن های پراکنده از دسته های گوناگون چه نیروهای مادی نهفته است؛ چه کسی می تواند نیروها را بسیج کند و برای دگرگونی به خیابان ها بکشاند؟ رفیق عمویی می گوید:

فراموش نکنید نیروی عمده ای که انقلاب کرد نیروهای طرفدار آقای خمینی بودند. اصلا این  گروه میلیونی که آن روز به میدان شهیاد آمدند چه کسانی بودند؟ اینها چپ بودند؟… همه اینها نیروهای طرفدار آقای خمینی بودند.(ص ۷۷) واقعا وقتی آقای خمینی نواری می داد یا سخنی را مطرح می کرد و در مساجد دست به دست می شد، اصلا مثلً سیل جاری میشد! (ص ۵۸۱)

در برابر این نیروی بزرگ، ”چپ” به دلیل سرکوب شاه بسیار کوچک بود. رفیق عمویی می گوید:

[چپ] هیچ کدام توانایی و قدرت مذهبیها را در بسیج مردم نداشتند.(ص ۵۸۲)  

در برابر نیروهای آقای خمینی، ملی ها نه تنها بسیار کوچک بودند، بلکه خودشان به دنبال آقای خمینی راه افتاده بودند. رفیق عمویی می گوید:

مواضع بورژوازی به طور عمده، موافق نظرات آقای خمینی و مخالف مواضع آقای بازرگان و «جبهه ملی»  بود. (ص ۴۵۴) ارزیابی حزب از نیروها این بود که با توجه به جایگاهی که آقای خمینی داراست و نیروهایی که پشت سر خود و توان بسیجی که دارد، مهندس بازرگان رفتنی است. (ص ۵۶۵)

با این همه، حزب بسیار دلش می خواست که با دیگر نیروهای پیشرو در یک جبهه پهناور و گسترده خلق همکاری کند، تا دستاوردهای انقلاب پایدار شود و دگرگونی های سیاسی به دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی به سود توده های رنج فرا روید. رفیق عمویی می گوید:

خوب تحلیل های خود حزب هم که معلوم بود پیشاپیش درباره انقلاب احتمالی ایران و نیروهایی که در مجموعه این انقلاب عملکردی خواهند داشت در چارچوب همان شعار  «جبهه متحد خلق»  بود که حزب عمیقا اعتقاد داشت که سه نیروی مشخص: «حزب توده ایران»،  «سازمان چریکهای فدایی خلق ایران»، «سازمان مجاهدین خلق ایران» به صورت متشکلش، و نیروهای مذهبی خط امام که نزدیک به خود آقای خمینی هستند پایه های جبهه متحد خلق هستند. (ص ۵۶)

پس حزب توده ی ایران هیچ اندیشه های پندارگونه در باره ی آقای خمینی و هواداران آن نداشت و در تلاش بود که با همان نیروهای اندک و سخن های نیمه بندی که آقای خمینی می گفت به ژرفش انقلاب بپردازد. به باور عمویی، خاستگاه طبقاتی خود خمینی در پایان انقلاب را به شکست کشاند. آقای خمینی نه تنها خواستار دگرگونی های ریشه ای به سود توده ها و علیه منافع بورژوازی نبوده است، بلکه به بورژوازی تجاری در سرکوب نیروهای پیشرو کمک کرده است. رفیق عمویی می گوید:

وجود همین «هیئت مؤتلفه»  که بسیار نزدیک به آقای خمینی بود یک مقدار هشدار بود! (ص ۹۲) ما فکر میکردیم که بیشتر مؤتلفه  است که دارد از توان آقای خمینی استفاده می کند. (ص ۷۱۲)

ولی [خمینی] ضد کمونیست است! اقتصادش هر قدر بگوید  «اقتصاد اسلامی»  همان اقتصاد سرمایه داری است! (ص ۹۶)

بعدها برای ما مشخص شد که در واقع آن جناح افراطی بیشتر به آقای خمینی نزدیک است تا این نیروهای مترقی اسلامی. کما اینکه با گذشت زمان دیدیم که اینها رفته رفته پس زده شدند و در واقع  «مؤتلفه اسلامی»  مشاور اصلی و تعیین کننده دادستانها و… شد. (ص ۴۶۵)

اگر آقای خمینی همواره خواهان پشتیبانی از منافع بورژوازی بوده است، پس آن سخن ها و آن انسان های کم و بیش پیشرو که در دوران انقلاب دوروبر خود گرد آورده بود، برای چه بود؟ به باور عمویی، خمینی در آغاز برای فریب مردم و پیاده کردن سیاست های واپسگرایانه و ضد رنجبران خود، به آن دسته اندک پیشرو نیاز داشته است. رفیق عمویی می گوید:

به گمان من آقای خمینی در تحلیل نهایی، متعلق به همان قشری بود که در پایان کار، اطرافش را گرفته بودند! آقای خمینی برای پیشبرد سیاستهایش نیازمند آن چهره هایی بود که از بدو انقلاب تا سال ۱۳۶۰ داشت. این نشان میدهد که واقعا بازار و این لایه متحجر روحانیتی که سالیان دراز متکی بر اقتصاد بازار بوده […] واقعا استخوانبندی این نظام را تشکیل میداده، در تحلیل نهایی این برنده قضیه است!(ص ۷۵۴)  

بدین گونه، خمینی راه را آرام آرام برای رفتن به همان جایی که از روز نخست می خواست برود، آماده و هموار کرد. رفیق عمویی می گوید:

متأسفانه گذشت زمان نشان داد که هر قدر جلوتر رفتیم «چرخش به راست»، بیشتر شد و نه فقط دگر اندیشان، بلکه اصلاح طلبان و مترقیهای مذهبی درون حاکمیت هم ، یک یک جایشان را به آن تالی ها دادند. (ص ۴۶۶)

با این گفته ها دیگر روشن است که این نه دموکرات های انقلابی، بلکه بورژوازی تجاری بود که دست بالا را در جمهوری اسلامی داشت، اگر چه که این لایه بورژوازی حتا با جمهوری بودن جمهوری اسلامی هم دشمنی داشت. 

گفتن این که آقای خمینی درست کار و درست اندیش بود و کسانی او را گول زدند، تا به کشتار مردم بپردازد و او نمی دانست که در زندان ها چه می گذرد، از بن نادرست است. هواداران آقای منتظری بارها کوشیده بودند که لاجوردی را از کار برکنار کنند، ولی هر بار آقای خمینی به داد او رسید. آقای خمینی به درستی می دانست که لاجوردی چه آدم کش سنگ دلی است. با این همه بارها از او پشتیبانی کرد و نگذاشت که او از کار برکنار شود. رفیق عمویی می گوید:   

آقای لاجوردی چند بار قرار بود که از دادستانی معزول شود. (ص ۴۶۵) لاجوردی دیداری با خمینی کرد. وقتی که بر گشت، خبرنگاران از او پرسیدند که حاج آقا! نظر امام چه شد؟ پوزخندی زد و گفت: فرمودند باشید! (ص ۶۷۵)

باید به یاد داشته باشیم که در این زمان آقای خمینی به خوبی از شکنجه و کشتار زندانیان سیاسی که گزارش آن از سوی هواداران آقای منتظری به او داده می شد، آگاه بوده است.      

پس روشن شده است که آقای خمینی برای فریب مردم، سخن های دروغ و بی پشتوانه فراوان می گفت و هرگز در این اندیشه نبوده است که کاری برای رهایی رنجبران از بهره کشی انجام دهد. این هم دیگر روشن شده است که ”چپ” را یکی پس از دیگر سرکوب کرده است و هنگامی که زمان را شایسته یورش به حزب دیده بود، این کار را با خونسردی انجام داده است.

این هم روشن شده است که حزب نه تنها از این مردم فریبی، بلکه حتا از ناگزیر بودن کشتار خود آگاه بوده است. در اینجا حزب در مسابقه ای تنگاتنگ با زمان “race against time” بوده است. حزب در این دوره همواره در این اندیشه بوده است که تا چه اندازه دیگر می توان سختی ها را پذیرفت و آهسته راه رود، تا زیرزمینی نشد.   

  رفیق عمویی به نکته ای می پردازد که می تواند برای بسیاری که هنوز از برخی از لایه های  بورژوازی در درون جمهوری اسلامی پشتیبانی می کنند آموزنده باشد.

عمویی می پذیرد که «دست پینه بسته دهقان بهترین سند مالکیتش است!»، «مارکسیست ها هم می توانند حرفشان را بزنند»، برخورد با شاه و آمریکایی ها و«سنتو» و بیرون ریختن مستشاران مهم است، ولی خرده می گیرد که حزب به ویژگی های ضدکمونیستی این آقایان کم بها داده است. راستش هم این است که اگر بتوان از خرده بورژوازی که دموکرات انقلابی شده است، برای بهبودی زندگی رنجبران سود جست، آن ها اگر با کمونیست ها دوستی نمی کنند، دست کم نباید ویژگی های ضدکمونیستی پررنگی داشته باشند که به کشتار کمونیست ها بپردازند. رفیق عمویی می گوید: 

واقعا بایستی گذشته آقای خمینی معلوم میشد! که بعدها ما مطلع شدیم ایشان از دهه بیست در ارتباط نزدیک با آقای بروجردی بوده است. ماموریت های ویژه از جانب او اجرا میکرده است. (ص ۹۹)  آقای خمینی و نیروهای برخاسته از انقلاب ۲۲ بهمن همگی دارای یک وجه مشترک بارز هستند و آن موضع ضد کمونیستی و ضد شوروی بودنشان است.(ص ۵۷۵) در اینکه آقای خمینی به شدت ضد کمونیست بود هیچ تردیدی برای حزب نبود. (ص ۷۱۲)

ولی همزمان حزب می خواست که زیرزمینی نباشد و با توده ها روزانه در پیوند باشد، تا آن ها را آگاه کند و به سازمان دهی آن ها در نبرد ضدسرمایه داری بپردازد. نکته باریک هم همین جاست. پرسش بنیانی این است که برای بودن با مردم باید تا چه اندازه با جمهوری اسلامی سازش می شد و تا چه اندازه در برابر سیاست های نادرست آن نرمش انجام می شود. آیا برای پیروز شدن در “مسابقه با زمان” ما در نرمش و سازش گزافه کردیم و اگر این چنین است این گزافه ها در کجا و در باره ی چه چیزی انجام گرفته است. به سخنی دیگر، “راست” روی های حزب در کجا بوده است؟ رفیق عمویی می گوید:

من در مجموع خط حزب را تایید میکنم. خط حزب درست است. اگر حزبی بخواهد فعالیت علنی و موثر داشته باشد باید حضور داشته باشد! تا بتواند مجموعه آن تاریخ مجعولی که طی دهه های گذشته برایش ساخته و در اذهان گنجانده و نشانده اند بزداید!(ص ۹۲)

 اما به باور رفیق عمویی، این نرمش گاهی بیش از اندازه انجام می شد و می بایست روشن تر به این پرداخته می شد که حزب از چه چیزی در “خط امام” پشتیبانی می کند. رفیق عمویی می گوید:

از مجموعه خطی که آقای خمینی داشته و به نام «خط امام» مطرح شده آن بخش که بخش مردمی و ضد امپریالیستی است مورد تایید حزب است. (ص ۱۶۳) من صریحا بگویم که هیچ زمانی آنچه که در ارگان حزب به صورت تایید گفته های آقای خمینی بود که غالبا در «نامه مردم» تیتر میشد در باور من نبود! و نشانه بارز این مطلب اعتراضی است که من به رفیقمان بهزادی درباره سرمقاله های «نامه مردم» کردم! (ص ۸۹) و در واقع در بحثی که با رفیقمان بهزادی داشتم گفتم: یک مقدار جانب احتیاط را رعایت بکنید! !(ص ۹۲)

ما احساس نگرانی میکردیم! به ویژه آن منظره ۱۲ بهمن موقع استقبال از آمدن آقای خمینی که دیدیم چقدر راحت اینها یک گروه چپ را دوره کردند و کنار زدند فکر کردیم در آینده هم ما با چنین مشکلی مواجه هستیم. خوب از جانبی واقعیت بود از جانبی پذیرش این واقعیت دشوار بود !(ص ۹۶)

رفیق عمویی به درستی به چالش پیچیده ای که حزب توده ی ایران با آن روبرو بوده است، می پردازد. و ان چه که بر ما و حزب ما گذشت به روشنی نشان می دهد که گمان حزب درست بوده است. به هنگامی که حزب با گستاخی با نقشه صدور انقلاب خمینی درگیر می شود، کاسه شکیبایی و بردباری آقای خمینی هم لبریز می شود و او در شیپور جنگ علیه حزب توده ی ایران با بی پروایی می دمد.

آقای خمینی تا آن جایی که می اندیشید، بودن یک حزب کمونیستی برای او و جمهوری اسلامی سودمند است، از حق زندگی او پشتیبانی می کرد. ولی او حزبی همچون حزب کمونیست سوریه می خواست که همه ی سیاست های رژیم را بپذیرد و در نکته های کلیدی در برابر آن نایستد. رفیق عمویی می گوید:      

اطلاع را هم داشتیم که کسانی در حفظ حزب مصر هستند و در راسشان خود آقای خمینی بود. نمونه آن دستوری بود که به دادستان انقلاب داده بود، نمونه آن نپذیرفتن پیشنهادات فخرالدین حجازی و هادی غفاری برای سرکوب حزب بود! (ص ۵۰۷) مجموعه این اقدامات موجب شده بود که ما یک خوش بینی زایدی نسبت به آقای خمینی پیدا کردی بودیم . (ص ۷۷۱) ما گرفتار یک مقدار خوشبینی نسبت به شخص آقای خمینی شدیم. چون معتقد بودیم تا او هست، تغییر بنیادینی رخ نخواهد داد! آری، سبک سنگین میشود، فضا یک مقدار باز یک مقدار بسته تر میشود، می گیرند، ولی سرکوب به آن معنای (پو روم) کشتار جمعی نخواهد بود. (ص ۷۷۱)

بخشی از خوشبینی حزب به همین رفتار ریاکارانه آقای خمینی بر می گردد.

بنابراین هنگامی که آقای خمینی حزب را در برابر رویاهای رهبری جهان اسلام خود می بیند، دستور دستگیری و شکنجه آن ها را می دهد. رفیق عمویی می گوید:

وقتی حزب چنین چیزی را مطرح بکند [پایان جنگ]، ولی دلایلی که آنها ارایه میدهند، او را قانع بکند، لاجرم آقای خمینی خودش را مقابل حزب میبیند! (ص ۸۲۳)

به نظر میرسد که در همین سال ۱۳۶۱ است که آقای خمینی هم نظراتش میپیوندد به کسانی که معتقد بودند حزب را باید از قلمرو اینجا حذف کرد!

این سخن ها بار دیگر نشان می دهد که جمهوری اسلامی تا آن جا حزب را می پذیرفت که دست کم در برابر سیاست های نادرست آن با صدای بلند سخن نگوید و یا خاموشی برگزیند. هنگامی که حزب برای نخستین بار در برابر پندارهای بیمارگونه خود خمینی در باره صدور انقلاب می ایستد، نقشه کشتار او کلید می خورد. رفیق عمویی می گوید:  

بدون تردید ضربه نهایی هم با دستور شخص خمینی به ما وارد شد! یعنی زمانی هجوم نهایی به حزب انجام گرفت که اینها از آقای خمینی دستور سرکوب را دریافت کردند ! (ص ۷۷۱)

پس همان گونه که می بینیم، رفیق عمویی آقای خمینی را یک ضدکمونیست واپسگرا با پایگاه طبقاتی در بورژوازی تجاری می داند و از نقش برجسته او در شکست هدف های والای انقلاب و سرکوب نیروهای پیشرو سخن می گوید.     

سرچشمه:

صبر تلخ

تاریخ شفاهی چپ ایران

گفتگو با محمدعلی عمویی

درباره حزب توده ایران

۱۳۵۷-۱۳۶۲

ویراست نخست، ۱۳۹۹

ناشر: نشر واله، برلین

4 Comments

  1. جعفر

    سطر سطر خاطرات زندان را با گریه خواندم. کسی مثل من که مثل آقای عمویی تهمت های زیاد از آدمهایی که حتی یک شلاق نخوردند خورده است میفهمد که عمویی چه میگوید. سیامک جان راجع به این مساله هم حتما بنویس. بعضی ها سالها بجای محکوم کردن شکنجه گر قربانی را زیر باد انتقاد گرفتند.
    به امید روزی که حقوق بشر در ایران رعایت شود

    1. حمید

      جعفر جان سه جلد کتاب یعنی بالغ بر ۱۴۰۰ صفحه کتاب را گریان خواندن، کار موجودی زمینی نیست. خشک میشود. در بهترین حالت شاید باید ریشه این انگ و تهمتها را در بلندپروازی های خودت و لاف در غربت های خودت جستجو کنی.

  2. ایرانی

    مگر برای انگلیسی زبانان سخن گفتید که نوشتید: «ین هم روشن شده است که حزب نه تنها از این مردم فریبی، بلکه حتا از ناگزیر بودن کشتار خود آگاه بوده است. در اینجا حزب در مسابقه ای تنگاتنگ با زمان “race against time” بوده است. حزب در این دوره همواره در این اندیشه بوده است که تا چه اندازه دیگر می توان سختی ها را پذیرفت و آهسته راه رود، تا زیرزمینی نشد. »

    رد ضمن ریس مسابقه تنگاتنگ نیست. مسابقه است. در اینجا حزب با زمان هماورد بود…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *