“گشایش سیاسی” در جمهوری اسلامی!
هرکه نامخت از گذشت روزگار هیچ ناموزد ز هیچ اموزگار

مقاله ۵۶/۹۹
۴ اسفند ۱۳۹۹، ۲۲ فوریه ۲۰۲۱

این روزها با پخش نوشته های برخی از خرده گیران رژیم ایران در روزنامه های درون کشور، شمار اندکی، سخن از “گشایش سیاسی” می گویند.    

رژیم شرایط بستن یک پیمان نامه هسته ای با بایدن را شایسته می بیند و بسیار امیدوار است که پس از آن که مُهر پایانی زیر این پیمان نامه زده شد، دیگری بهانه ای به دموکرات ها برای دموکراسی خواهی در ایران ندهد.

در این میان، رژیم می داند که نباید به آن هایی که می توانند به گونه ای پایه های آن را بلرزانند میدان دهد. رژیم برای همین هم از شاهنشاهی خواهان که می توانند دست کم نیروهای خفته و نهفته ای داشته باشند می ترسد. رژیم از آتش خشم خلق های زیر ستم نیز هراسان است. از مجاهدین خلق هم رژیم مانند همیشه همچون “جن از بسم الله” بیزار و کینه دار است. 

ولی از نیروهای لیبرال که با راه اقتصادی جمهوری اسلامی هم سو هستند نمی ترسد. از نیروهای شبه کمونیستی و “چپ پشیمان” نیز که تنها برای آزاد بودن می خواهند دفتر و دستکی باز کنند هم نمی ترسد.

بگذارید در آغاز نگاهی به این داشته باشیم که آیا سخن گفتن از “گشایش سیاسی” درست است؟ برای داوری در باره ی این داوی، باید به این بپردازیم که در میهن ما چه می گذرد.

جمهوری اسلامی هنوز به سانسور روزنامه، فیلم، کتاب و تئاتر می پردازد. از پخش کتاب بسیاری از نویسندگان هنوز جلوگیری می شود. جمهوری اسلامی هنوز نوشته های “زیان آور” را از کتاب فروشی ها گردآوری می کند. جمهوری اسلامی هنوز در دانشگاه ها و آموزش گاه ها، نهادهای سانسوری هم چون “امر و معروف” و “شورای نظارت” دارد که تنها کارشان تنگ کردن چارچوب آزادی است. افزون بر وزارت اطلاعات، جمهوری اسلامی نهادهای دیگری همچون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شورای عالی انقلاب فرهنگی برای انجام سانسور دارد. جمهوری اسلامی هنوز در اداره های دولتی و کارخانه ها نهادهای سیاسی-عقیدتی برای آگاه شدن از دگراندیشی دارد. جمهوری اسلامی هنوز دفتر های حراست و گزینش در بسیاری از جاها دارد. جمهوری اسلامی با به کار بردن دستگاه های پیشرفته شنیداری، هر گفتگویی را در دنیای مجازی بازرسی می کند. جمهوری اسلامی حتا آمار دولتی را پنهان می کند، تا پژوهش گران سیاسی و اقتصادی نتوانند با تحلیل درست از کم توانایی ها و نادرستی های سیاست جمهوری اسلامی آگاه شوند و در باره آن روشنگری کنند.   

در خیزش های امسال نیروهای بسیج شهرها را زیر چکمه های خود درنوردیدند و به دستگیری کنشگران کارگری و مدنی، و تازیانه زدن آن ها در برابر مردم پرداختند. ۶۶ تن از خیزشگران در دادگاه های گوناگون حکم اعدام گرفتند. در این یورش ها نزدیک به ۲۰۰۰ از خیزشگران کشته شدند. دادگاه انقلاب بجنورد ۷ اموزگار کنشگر را به ۴۱ سال زندان و تازیانه محکوم کرد. ۱۲ کارگر گروه ملی صنعتی فولاد ایران به وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه خوانده شدند. دست اندرکاران زندان از فرستادن کیوان باژن زندانی بیمار به بیمارستان خودداری کردند. آقایان داود رضوی، عطا باباخانی و علی قربانیان از عضوهای سندیکای کارگران شرکت واحد، به پلیس امنیت خوانده شدند. علیرضا نوری شاعر، نویسنده و عضو کانون نویسندگان ایران ۱۲۸ از سوی پلیس اطلاعات و امنیت همدان بازداشت شد. حسین حسنخانی آموزگار کنشگر به ۳ ماه زندان محکوم شد. این رشته را سری دراز است.

با این همه دستگیری، زندان، شکنجه و کشتار و ستمی که سراسر میهن را فراگرفته است، این “گشایش سیاسی” در کجا دیده می شود؟ چگونه است که  برخی ها از میان مه و دود انبوه شکنجه، “گشایش سیاسی” را آشکارا می بینند؟ راستش این است که این “گشایش سیاسی” نیز نیرنگ تازه ای برای دراز کردن زندگی ستمگران جمهوری اسلامی است. راستش این است که برنامه ریزان این “گشایش سیاسی” نوین، همانا دستگاه گسترده امنیتی رژیم است.    

شمار کارمندان وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی نزدیک به سی هزار است. دانشکده وزارت اطلاعات به گفته علوی وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، هم اکنون چند هزار دانشجو دارد. وزارت اطلاعات فیلم و سریال می سازد. روشن است که این کارمندان برای دست روی دست هم گذاشتن دستمزد نمی گیرند و هر کدام آن ها رهبری کاری را بر دوش دارد.   

با این هم کارمند وزارت اطلاعات، چگونه آقای نگهدار به این اندیشه می رسد که روزنامه نگاران کشور، جدای خواست وزارت اطلاعات می توانند به روزنامه نگاری آزاد بپردازند. نمونه هایی که ما تاکنون از سپهر باز سیاسی دیده ایم، گفتگویی با آقای امیرخسروی است که در آن او سخن از “سیر اندیشه طبری” می گوید، بی آن که حتا یک واژه در باره ی شکنجه او که حتا آقای سروش از آن پرده برداری کرده بود به کار برد. نوشته دیگری گفتگو با کسی است که به گفته خودش گلسرخی را لو داده است، ولی او را قهرمان نمی داند، چرا که گویا گلسرخی می دانست نامش می ماند و می دانست که برای اندیشه اش او را نخواهند کشت. خطی که این سپهر باز سیاسی نوین دنبال می کند، آشکارا این است که چهره اندیشمندان “چپ” را گل آلود کند.

سخن از نپذیرفتن کار آزاد سیاسی نیست. آن چه که به پیوند تنگاتنگ با توده ها بر می گردد، فراهم ساختن شرایطی است که بتوان در آن دیکتاتوری را به چالش کشاند و راه اقتصادی سرمایه داری را زیر پرسش برد و کارگران را علیه آن سازمان دهی کرد. آیا این آقایان می اندیشند که می توانند چنین کارهایی کنند؟ آیا آن ها می توانند تظاهرات اول ماه مه علیه خصوصی سازی برگزار کنند؟

این دوستان چه نشانه هایی و در کجا برای باز شدن فضای سیاسی کشور یافتند که ناشکیبانه چشم به راه برگشت هستند.

در ایران یک حکومت کم و بیش ملوک طوایفی فرمان روا هست. آقای مطهری آشکارا نگران گسترش فعالیت های سازمان اطلاعات سپاه است و وزارت اطلاعات دولت را دستور گیر سازمان اطلاعات سپاه می داند. ولایتی نیز در زمان خود به دری نجف آبادی گفته بود که حتا وزارت اطلاعات مانند شهری است که با گرایش ها و رویکردهای گوناگون اداره می شود.  هر گوشه ای از جمهوری اسلامی در دست یک لایه بورژوازی است. بورژوازی نظامی، بورژوازی تجاری و بورژوازی بورکراتیک و مالی، هر کدام دستگاه های امنیتی و جاسوسی خود را دارد. یک سازمانی بیرون از این لایه ها تنها زمانی امنیت دارد که زیر چتر پشتیبانی یکی از این لایه های بماند. به سخنی دیگر، یک سازمان دست آموز و آرام باشد.  

این گمراه کنندگی آگاهانه است که برخی ها می خواهند که این گونه خوشبینی ها را به حزب توده ایران پیوند دهند. حزب توده ایران نزدیک به چهل سال است که خط خود را از این گونه خوشبینان سوا و جدا کرده است. حتا آن زمان که به چنین خطی در دوران جوشان انقلابی و آتشفشان شور انقلابی توده ها باور داشت، این باور با هزاران اما و اگر پیاده می شد و حتا این خط همان زمان خرده گیران فراوانی در درون حزب داشته است. افزون بر این، رفیق عمویی در یاد مانده های خود سخن از هزینه بسیار هنگفتی که حزب برای زیرزمینی نشدن پرداخت می راند. در آن زمان دست کم این امید بود که با پیوند روزانه با توده ها بتوان ریشه گرفت و نیرومند شد، تا شاید بتوان روند نادرستی را که انقلاب در پیش گرفته بود به سوی درستی کشاند.

  یک نیروی سیاسی پیشرو به چه امیدی باید در این نمایش “گشایش سیاسی”  بازی کند؟    

یک سازمان “چپی” که می خواهد آزادانه در ایران کار کند (حتا بخش سوسیال دموکرات) نمی تواند که در باره ی قراردادهای موقت و دستمزد کارگران چیزی نگوید، ننویسد و کاری انجام ندهد. حداقل دستمزد در ایران در هر ساعت (۶۶ هزار تومان) ، یعنی برابر با ۲۷ سنت دلار آمریکایی است. در سال گذشته در ۴۶ استان خیزش بوده است و جمهوری اسلامی به سرکوب گسترده آن ها پرداخت. این سازمان “چپ” باید برای درست انگاری (توجیه) کار خود در “گشایش سیاسی” بتواند آزادانه این چالش ها را به پرسش بگیرد.

آن چه که آقای فرخ نگهدار در باره ندانم کاری های رژیم می گوید، از بن نادرست است. گمان آقای نگهدار این است که “آنها بر این اساس معتقدند که اگر صدای اپوزیسیون غیربرانداز در رسانه های تحت نظارت حکومت بازتاب یابد اولا طیف گسترده تری به رسانه های داخل کشور جلب خواهد شد و از انحصار کنترل افکار عمومی توسط رسانه های وابسته به دولت های خارجی، شکسته خواهد شد؛ ثانیا شکاف میان اپوزیسیون برانداز و غیربرانداز هم عمیق تر و عبورناپذیر خواهد شد.” 

می توان هر پسوند و پیشوندی به جمهوری اسلامی افزود، ولی بی خردی و ندانم کاری از این دسته نیست. آن های همیشه در سرکوب نیروهای برانداز همگام هم بوده اند و در بی نیش کردن سخن های نیروهای غیربرانداز برنامه ای یکسان با ریزه کاری های شگفت انگیزی داشته اند. آنها در برخورد با دشمنان و خرده گیران خود تا کنون هیچ کاری را بیهوده و بی برنامه انجام نداده اند و نخواهند داد. گمانه زنی باید ریشه در نشانه هایی درست و واقعی داشته باشد. این گمان است که لایه بورژوازی بوروکراتیک و مالی توانسته باشد لایه های دیگر را به باز کردن آهسته و افسارزده سپهر سیاسی راضی کرده باشد، ولی یک نیروی سیاسی پیشرو نباید روی این “گشایش ها” سرمایه گذاری کند.  آزموده را آزمودن خطا است. چند بار باید از همان سوراخ از مار نیش گزید.

آقای نگهدار هیچ گاه باور خود به کنش آزاد سیاسی در چارچوب قانون اساسی را پنهان نکرده است، ولی حتا چنین کسی باید از خود بپرسد که گام به چه بازی سیاسی می گذارد. او نمی تواند از ریزه‌کاری های نقشه های کلان رژیم برای فراهم کردن این “گشایش سیاسی” آگاه باشد، ولی می تواند با آموختن از گذشته دریابد که “سلام روباه بی طمع نیست”. در بهترین کنونه (حالت)، رژیم می خواهد یک حزب دست آموزی داشته باشد که فراتر از خرده گیریهای اصلاح خواهی نرود. این حزب هیچ گاه اجازه نخواهد داشت که به سازمان دهی کارگران بپردازد و برای برپایی سندیکاها به آن ها کمک کند.

بهترین بخش نوشته آقای نگهدار، پرسش به جای او است “اگر شرایط تازه یک تهدید است با این تهدید چگونه باید مقابله کرد؟” پاسخ دادن به این پرسش آسان است، نباید به دام آن افتاد. بگذارید از آن چه که بر ما گذشت بیاموزیم. رفیق عمویی در یادمانده های خود می گوید که برای آموزش مارکسیسم دادن به هواداران آقای منتظری به رفیقان حزبی در زندان  هشدار داده بود. رفیق اخگر از او می پرسد که چرا اینکار نادرست است.

رفیق عمویی می گوید: گفتم: رفیق اخگر! شما بعدا هیچ نظارتی بر نوشته ای که تحویل اینها میدهی نداری! اینکه اینها چه بهره داری از آن خواهند کرد، چه تغییراتی به نام تو در آن میدهند؟ گفتم: نه ، اینها نهایت سوء استفاده را از این حسن داوری تو و نیت خیر تو می کنند!

گفتم: ما در بازجویی و دفاعیاتمان در دادگاه، از راه و آرمان خود دفاع میکنیم ولی هیچگونه همکاری با آنها نخواهیم کرد حتی اگر موضوع «تدریس مارکسیسم»، باشد.(ص ۱۰۱۳)

نگارنده به آقای نگهدار می گوید. دوست گرامی! در “حسن داوری تو و نیت خیر” شما هیچ تردیدی نیست، ولی شما نمی دانید که “اینها چه بهره داری از آن خواهند کرد”. پس هشیار باشید. شما بخت آن را داشتید که زیر شکنجه و آزار نباشید. اگر باور شما دگرگون شده است، برای شکنجه و آزار نبوده است، ولی نگذارید آزادانه از باور شما “به کار آزاد سیاسی” بهره برداری سیاسی برای استوارکردن پایه های ستم جمهوری اسلامی شود. چرا که نگارنده در آزادی خواهی شما هیچ تردیدی ندارد.

3 Comments

  1. Mohsen

    درود بر سیامک دلاور رفیق گرامی یادم میاید که در

    سریال سربداران خواجه حاکم نیشابور رجز خوانی می‌کرد اما اولین کسی بود که تسلیم مغولان گردید سران ج ا ا با خفت که خصیصه طبقاتی این قشر انگل است تسلیم امپریالیسم خون خوار امریکا خواهند گردید به قول ر امید این احساسات نیست بلکه کاربست دیالکتیک تاریخ است که از استادم زنده یاد هوشنگ نظامی آموخته ام بدرود

  2. Mohsen

    سیامک دلاور درودو صد درود به قول امریکایی ها «train is running”” دگرگونی بزرگ آغاز شده جرقه سراوان به حریق مهیبی بدل خواهد شد به خاطر ضعف نیروهای دمکرات خطر تمامیت ارضی ایران. را تهدید می‌کند دشمن غدار از رژیم زبون تقاضای بیشتری مطرح کرده بقول معروف مگر خدا بدرد ما برسد با نگرانی عمیق از وضع موجود بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *