نگاه رفیق عمویی به رفیق کیا!

مقاله ۵۷/۹۹
۸ اسفند ۱۳۹۹، ۲۶ فوریه ۲۰۲۱

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست   رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی (حافظ)

می گویند روز مرگ، ابوریحان بیرونی از دختر خود خواست که یک همکار ریاضی دان را پیش خود آورد. هنگامی که ریاضی دان گام به درون خانه گذاشت، بیرونی از او پرسید. دوست من! پاسخ آن پرسش پیچیده ی ریاضی که سال ها پیش از من کرده اید چیست؟ همکارش با نگرانی گفت: دوست گرامی! بگذار بماند برای روزی که دوباره تندرست شوی. بیرونی گفت: می خواهی آن را بدانم و بمیریم یا ندانسته بمیرم. پس از گشودن راز، بیرونی لبخندی زد و به جاودانگی پیوست.   

رفیق طبری هم در باره ی کنجکاوی انسان از زبان سیسرون می گوید: رازی را دریابم، به ز آنکه خدیوکشوریباشم. در میان همه ی جانداران روی زمین، تنها انسان است که این همه کنجکاو است. کنجکاوی جانوران در چاردیواری تنگ تهیه خوراک و گریز از دشمن زندانی می شود. ولی انسان با چرا گفتن زاده شده است و در درازنای زندگی پرتپش خود، هستی خود و پیرامونش را زیر پرسش می برد.

خواندن “صبر تلخ” هم ریشه در کنجکاوی ما برای آگاه شدن در باره ی دوره ای دارد که ما خود نیز یکی از کنشگران ناشناخته و یا کمتر شناخته آن بوده ایم. هنگام خواندن “صبر تلخ”، همه ی غم های دنیا در دل خانه می کند، دوست داری بنشینی با کسی و بگریی، ولی خشم چشمهایت را آتشین می کند و جلوی سیلاب خون را می گیرد. تیر خشمت، نه به سوی شکنجه شدگان “شکسته” که به سوی دشمن طبقاتی رها می شود. خواندن “صبر تلخ” دردآلود است. پس چرا ما خودخواسته، تن به این شکنجه می دهیم؟  

برای این که ما می خواهیم بدانیم که بر ما چه رفته است و انسان هایی را که دوست می داشتیم، به راستی چگونه انسان هایی بوده اند؟  انسان همواره می خواهد که در سرشت درونی هستی، پدیده ها و رویدادها کندوکاو کند و دلیل رفتار و کردار انسان ها را در شرایط گوناگون بیابد. ما می خواهیم بدانیم که تا چه اندازه این انسان های راستین، با گوشت، پوست و خونی مانند ما، با آن انسان های رویایی ما هم خوانی دارند؟ آیا این انسان ها از زیر آتش آزمایش زمان سرفراز و سربلند گذشتند؟

نگارنده چندین بار رفیق کیانوری را در دفتر حزب دیده است، ولی هیچگاه با او گفتگویی نداشته است. بنابراین دانستن داوری کسی که چهار سال شب و روز در آزادی در کنار او بوده است و پس از آن چندین سال در زندان با او بوده و یا از او شنیده است می تواند برای شناختن کسی که “توفان در هستی برانگیخت”(مارکس در باره کمون پاریس) سودمند باشد. داوری که رفیق عمویی در باره رفیق کیا می کند، همانند ندارد؛ داوری او سیاه و سپید نیست؛ خوب و بد نیست؛ او با داوری خود دیالکتیک منش های گوناگون انسان را به نمایش می گذارد.

بی گمان باید هوشی گزاف و سری پربار داشت و سخنانی پخته و فرهیخته گفت، تا رفیق طبری را آن چنان شیفته خود کرد. پس باید بررسی که رفیق کیانوری چه ویژگی های برجسته ای داشته است که رهبری حزب توده ایران را در آشفته ترین تاریخ میهن به دست گرفته بود.   

آن چه که روشن است، به دست گرفتن رهبری چنین حزبی، در کنار اندیشمندان و بزرگان دیگر کار آسانی نیست. رفیق کیا از چه ویژگی های برخوردار بود که رفیق جوانشیر با آن “ظرفیت ها و تواناییهای که واقعا داشت زود پذیرای نظر رفیق کیا می شد (صبر تلخ، ص ۲۷۷)”. رفیق کیا چه توانایی های چشمگیر و دل انگیزی داشت که دانشمند بی همتایی هم چون رفیق طبری می گفت “وقتی کیا نیست، ما چراغ راهنمایان را نداریم.(صبر تلخ، ص ۱۰۲۷)”

رفیق کیا چه ویژگی برجسته ای داشته است که رفیق آب سرد و گرم روزگار چشیده و آبدیده ای مانند عمویی از بی‌همتایی او سخن می گوید. “من در بین دبیران حزب توده ایران هیچ کدامشان را به توانمندی کیا ندیدم!” (صبر تلخ، ص ۳۲۰)

او در کار سازمانی انسان نیرومندی بوده است و با تیز هوشی می توانست آن چه را که در اندیشه دارد با دیگران در میان بگذارد.” چه از لحاظ کار تشکیلاتی و چه از نظر تیزی و سرعت انتقال.(صبر تلخ، ص ۳۲۰)” نمونه نداشت.

چشمی تیزبین و کاوشگر و نگاهی موشکافانه داشت. توانایی او در واکاوی رویدادها همانند نداشت. او آن چنان فرای رویدادهای جداگانه رشته پیوند آن ها را می دید که گویی می توانست آینده را گمان زند. او آن چنان در پیش گزاری اندیشه و دلیل آوردن در باره ی درستی آن چیره دست بود که “برآیند تصمیمات در مجموع  در آن جهتی می رفت که نظر کیا بود. یعنی تاثیراتی که رفیق کیانوری در اتخاذ تصمیمات در هیئت سیاسی داشت اصلاً غیر قابل انکار است.(صبر تلخ، ص ۳۲۱) “

دیدی که او به رویدادهای روزگار داشت بی پایه نبود بلکه “توانمندیهای رفیق کیا در تحلیل شرایط و تطابق بسیاری از مواضعش با واقعیت، سبب پذیرش نظراتش میشد. (صبر تلخ، ص ۱۰۲۷) ”    

یعنی این گونه نبود که او کسی را در هیئت سیاسی به زور به پذیرش باور خود وادار کند. نه! او به خوبی می دانست که چه می اندیشد و به کجا باید رفت و پل گذر میان اندیشه و آینده را به خوبی برای دیگران می کشید. می توان باور استواری به اندیشه ای داشت و حتا برای دیگران از برتری های آن سخن فراوان گفت، ولی اگر توان و خواست برای پیاده کردن آن  نداشت، راه به جایی نمی برد. ولی رفیق کیا تنها مرد سخن نبود، برای کنش هم زاده شده بود “پر کاری و توانمندی کیانوری در کار کردن،[…] تحسین امیز بود! (صبر تلخ، ص ۱۰۶۹)”

افزون بر این، او پس از سال های دوری از میهن، توانایی همسازی خود با شرایط نو را بهتر از دیگران نشان داد و به دین گونه توانست شور انقلابی و فرهنگ دوران انقلاب را دریابد. نمی توان رهبر یک حزب طبقه کارگر بود و روح و روان مردم کشور خود را درنیافت. “در هماهنگی با شرایط پر استعدادتر از همه کیانوری بود … به همین علت هم از آن روز اولی که آمد با شناختی که داشت خیلی راحت خودش را با شرایط تطبیق داد . (صبر تلخ، ص ۲۷)”  

انگیزه او در انجام این همه کارها و کوشش شبانه روزی چه بوده است. آیا او می خواست جای خود را در رهبری سنگین و پایدار کند. نه! اینگونه نبود “اصلا جاه طلبی رسمی مقام و این چیزها هیچ وقت برای کیا واقعا مطرح نبود!(صبر تلخ، ص ۹۹) “

او جانش، روانش و سرمایه اش همین حزب بود. خودش را بخشی از این خانواده بزرگ می دانست و از همه چیز آن پاسبانی می کرد “واقعا کیا برای ذره ذره دارایی حزب جانش در میرفت!(صبر تلخ، ص ۱۱۲) “

اگر رفیق کیا باهوش بود، کنشگری کوشا بود، واکاوی درستی از رویدادها می کرد، خود را با شرایط زمان همساز می کرد، از حزب مانند مردمک چشم پاسبانی می کرد، هوشیاری سازمانی شگفت انگیزی داشت، و در دلیل آوردن در باره درستی اندیشه خود همانند نداشت، پس نمی توان چیزی در باره ی لغزش ها و کاستی های او گفت. چرا! می توان.

بزرگترین ویژگی نادرست او، تک روی است. “انتقاداتی که به کیانوری وارد است شامل یک مقدار خروج از نظم تشکیلاتی می شود و به صورت تک روی هایی بروز می کند که برای یک فرد تشکیلاتی اصلاً سم مهلک است.  (صبر تلخ، ص ۳۲۰)”

افزون بر این تک روی، او بی بندوباری بی خودی هم داشته است. برای نمونه، دست نوشته ای را بی هیچ دلیلی در کیف خود نگه داشته بود که درد و سر فراوانی برای دیگران در بازجویی های زندان فراهم کرد. “من بعدها از رفیق کیانوری پرسیدم که آخر بعد از یک هفته، این یادداشت در کیف شما چه میکرد؟ رفیق ما کیانوری یک مقدار غفلت کرده بود؛ (صبر تلخ، ص ۹۱۵)”

ندانم کاری های بزرگی هم در روند انجام کارها بوده است که “موارد غفلت، بی دقتی و عملکردهای منحصر به فردی از سوی رفیق کیانوری رخ داد که به نظر من دشواریهای جدی برای حزب و برای رفقایی که در شعب مختلف کار میکردند به وجود آورد که در جریان بازجویی ها ما شاهد اینگونه مطالب بودیم. (صبر تلخ، ص ۹۱۵) “

رفیق ما می بایست بهتر از هر کس دیگر بداند که هر اندازه هم دانا باشد و در واکاوی توانمند، باز سوار بر اسب نمی توان به تنهایی به سوی دشمن تاخت. تک روی ریشه کار گروهی را می جوید.       

“رفیقمان کیانوری متاسفانه او گاهی همین قدر که به نظرش میرسید انجام کاری ضروری است عمل می کرد. بدون اینکه در ارگان مربوطه مطرح و نظرات سایر رفقا مشخص بشود و ضرورت انجام چنین کاری مورد تأیید رهبری حزب قرار بگیرد ناگهان این کار انجام میگرف. (صبر تلخ، ص ۳۱۶) “

نمونه های بسیاری از تک روی این رفیق گفته می شود. ”یکی دیگر از موارد نقض رهبری جمعی توسط رفیقمان کیانوری وصل کردن نظامی ها به حزب بدون اطلاع ما بود. (صبر تلخ، ص۳۱۵)”. “به توصیه رفیقمان کیانوری یک مقداری [اسلحه]در سازمان مخفی انبار شده بود و بعدا که سازمان مخفی لو رفت آشکار شد . در واقع یکی از مواردی که ما با کیا در زندان کلنجار داشتیم هم مسئله بود .گفتیم اقلا از ما سؤال میکردی .(صبر تلخ، ص۳۱۵)” “مگر قابل پذیرش است که مهدی پرتوی که گرفتار شده و زندان رفته و از زندان بیرون آمده است، مجددا مسئول سازمان مخفی بشود؟! با هیچ الفبایی این کار نمی خواند! (صبر تلخ، ص ۱۰۱۸ )” 

آیا همه ی گناهان تک روی رفیق کیانوری بر دوش خود او سنگینی می کند؟

رفیق عمویی خود به این پرسش پاسخ می دهد. “به نظر من همه اعضای رهبری حزب و در راس آن هیئت سیاسی حزب توده ایران، نسبت به تکرویهایی که رفیق کیانوری کرده مسئول هستند.(صبر تلخ، ص  ۱۰۱۷ )”

عضوهای رهبری حزب برای پذیرش دید و کنش رهبر برگزیده نشده بودند. آن ها هم باید به وظیفه خود در پاسبانی از ایدیولوژی حزب و پافشاری بر به کار بردن خرد جمعی آگاه می بودند و از رفیق کیانوری بازخواست می کردند. “به نظر من هیئت سیاسی و منجمله خود من، که عضو هیئت سیاسی بود، بایستی درباره مسائل پنهانی حزب، بیشتر کنجکاوی میکرد. (صبر تلخ، ص ۱۰۱۹)”

بخشی از شناختی که با زبان رفیق عمویی ما از رفیق کیانوری  بدست می آوریم، از یادمانده های زندان است. باید دید کارنامه زندان رفیق کیانوری چگونه بوده است. بخشی از “بدنامی” رفیق کیا، برایند خشم نهفته ریاکارانی از او است که خود بخت گریز داشته اند و از تازیانه زیر پا در شکنجه‌گاه های نمناک، تاریک و آلوده به خون چیزی نمی دانند. برای سبک و سنگین کردن کنش یک تن در زندان، باید به داوری کسی پناه برد که درد شکنجه را می شناسد و از بیرون گود سخن نمی گوید. باز هم در این جا رفیق عمویی، سیاه و سپید از نقش رفیق کیا نمی نویسد، بلکه از سایه و روشن آن چه که بر او گذشت می گوید. هم قهرمانی بوده است و هم شکست. هم توانایی بوده است و هم ناتوانی.  

“موارد متعددی وجود دارد که آقای کیانوری در زندان ضعف نشان داده است، ضمن اینکه مقاومتهایی هم کرده است؛(صبر تلخ، ص ۱۰۲۸)”

باید به یاد داشت که از همان روز نخست پس از انقلاب، واپسگرایان کینه شگفت انگیزی از رفیق کیانوری داشته اند و روشن است که در زندان همه ی تلاش خود را کردند تا او را “بشکنند”. “گیلانی درباره آقای کیانوری هم گفته که او یک سیاستمدار خطرناک است! کیانوری را باید مراقب بود!  ( صبر تلخ، ص ۸۶۰) “

آن چه که ما در باره شکنجه قهرمانان در اسطوره های یونانی خوانده بودیم، همان شکنجه جاودان سزای رفیقان ما در زندان بود.   شکنجه تا به آن جا که تنها خواندنش، موی بر تن راست می کند. “او، البته زیر فشارهای سنگینی قرار گرفت و به پاره ای اقدامات و گفته های ناصواب تن داد. (صبر تلخ، ص ۹۱۵) “

زندانی در دوزخ سوزان تنهایی زندان بسر می برد. زندانی هنگامی که پس از شکنجه به سلول بر می گردد، با این که می داند که “شب اگر تاریک است / دل قوی دار، سحر نزدیک است”، ولی او می بیند که سه بار دیگر تنها در یک روز شکنجه شده است و پگاه نه تنها نزدیک نشده است، بلکه شب سیاه تر از دیشب می نماید.        

با این همه، رفیق کیا برای پذیرش کودتای رویایی بسیار شکنجه شد، ولی قهرمانانه ایستادگی کرد و زیر بار این دروغ نرفت.

“عوارضی که در بدنش باقی مانده بود، یکی همین دستش بود که به میزان قابل توجهی کارایی‌اش را از دست داده بود و نشانگر این بود که زیاد زیر دستبند قپانی بوده است! این که بر سر چه موضوعی بوده است؟ نمیدانم. از دست نوشته هایش بر می آید که سر همین مسئله کودتا خیلی به او فشار وارد شده بود! بعدها از برخی از رفقا شنیدم که در زندان، کیا را دیده بودند که تا زیر زانویش باندپیچی بوده است. (صبر تلخ، ص ۱۰۲۹)”     

رفیق کیا دلیرانه در نامه اش به آقای خامنه ای از شکنجه ها سخن گفت. ” نامۀ کیانوری به خامنه ای نمونه ای از موضعگیری پس از اعترافات آن چنانی است. (صبر تلخ، ص ۹۱۵) “

آیا کارنامه رفیق کیا در زندان پر است، از این دلاوری ها در شکنجه گاه. نه! اینگونه نیست. رفیق عمویی می گوید: “متأسفانه پس از دوران سخت بازجویی و دادگاه نیز مواضع و عملکردی منفی داشت که مورد تایید هیچیک از رفقای حاضر در بند نبود. (صبر تلخ، ص ۹۱۵)”

این “عملکردهای منفی” که رفیق عمویی از آن سخن می گوید چه بوده است؟

“او مسئله تحقیقات را پذیرفت، نامه نوشتن به رفیق ما خاوری را پذیرفت! از آقای کیانوری خواستند نامه ای برای حزب بنویسد! و ایشان آن را نوشت.(صبر تلخ، ص ۱۰۳۱)”

آن چه که در بالا خوانده ایم، نگاره (تصویر) کمابیش همه سویه ی از رفیق کیا به ما می دهد. باید هم اکنون بررسی کرد که آیا بار کاستی ها و گناهان او تنها بر دوش خود او سنگینی می کند؟    

هر که بامش بیش، برفش بیشتر. برای همین، خرده هایی که بر رفتار انسانی چون رفیق کیا می توان گرفت، برای بلندای جایگاه تاریخی او، کوبنده است. نمی توان تنها رفتارها و منش های درست را از درخت شخصیت یک انسان خوشه چینی کرد. بی گمان درختی که سال ها شکوفه کرده است و میوه داده است، میوه های تلخی نیز به بار آورده است.

هنگام داوری اما باید به یاد داشت که او هم مانند بسیاری از رهبران حزب کاخِ پادشاهی را برنتافت و دل به دریایِ خروشانِ و ناآرام رزم سپرد. در این روزگار دراز، از جوانی تا پیری، چه در برون و چه در درون میهن، آب خوشی از گلو پایین نرفت. شرابی اگر بود، از انگور رنج بود. روزگار را می شد به آسانی و بی درودوسر به سر آورد، ولی انگشت در سوراخ زنبور کردن را برگزید و خواب از چشمان بهره کشان و واپسگرایان پراند. باز هم باید به یاد داشت که جان دادن دست خود رزمنده هست، ولی شکسته شدن زیر شکنجه دست او نیست. آن چه در زیر شکنجه روی می دهد، فروپاشی مرگبار درون انسان است؛ باور انسان. این شکست را تنها در پس پرده ریاکاری، می توان پنهان کرد.   

چرنیشیوسکی در باره نقد رمان می گوید، باید دید که آیا این قهرمان است که گناه کار است و یا مقتضیات و عرف اجتماعی؟ در نقد انسان ها در دنیای راستین برون از کتاب و در دریای رویدادها و در توفان پیشامدها نیز، نباید پند چرنیشیوسکی را از یاد برد.    

ته نشین های نظام فئودالی و گرد و غبارهای نظام سرمایه داری در منش و رفتار ما جای پای خود را گذشته است. به گفته رفیق طبری، ما نیروهای پیشروی، یک جامعه پس مانده بوده ایم و هستیم. بنا بر این، چشمداشت این که ما انسان های بی گناه و بی لغزشی می توانستیم باشیم، بیشتر به یک آرزو می ماند. ما توانستیم از فرهنگ جامعه خود، در اینجا و آن جا چند گامی جلوتر باشیم، ولی سراسر پاک و بی آلایش نبودیم. تنها جامعه ای نوین و آزاد از بهره کشی و ستم می تواند انسان های بی آلایش بسازد. بنابراین “هنوز چندان دگرگونی باید انجام گیرد تا انسان دگرگون شود”. با این همه کوشیدیم که درستی را دریابیم و رفتار و کردار خود را با آن هم سو کنیم.   

در میان ما شاید تنها رفیق طبری به راستی به آن پایه و جایگاه والای انسانی که آرزوی همه ی ماست رسیده بود. خشک اندیش نبود، خردمند بود، دانش خود را پایان یافته نمی دانست، با همه ی دانشمندی انسانی دانش جو و دانش‌پژوه  بود. تک رو نبود، جمع گرا بود، خود را از دیگران جدا نمی کرد، شنونده خوبی بود؛ شتابناک نبود، شکیبا بود. چشم تنگ و رشکوند نبود، بدزبان و بدسخن نبود، بدخواه و کینه توز نبود، فرای دشمن طبقاتی با کسی دشمنی نمی کرد. با همه ی بیماری پرکار و پرنیرو بود. خوددوست و خودپسند نبود و چالوس و چرب زبان نبود. خود را سوای ان چه که بود نمایش نمی داد، نیازی به رخ کشیدن دانش خود نمی دید، فروتن و خاکی بود، از خودنمایی و برتری فروشی  بیزار بود، همان گونه از آزرم ساختگی. او توانست من خود را با من گونه خود در آمیزد و به مایی رسد که از من خود جدا نیست، ولی من هم نیست.     

 بررسی این جستار (موضوع) به دانش ما می افزاید و ما را در آینده در برخورد با رویدادهایی همانند آن آبدیده خواهد کرد. بی ریب ما در فردای آزادی لغزش های نوینی خواهیم داشت، ولی بازآموزیی آموخته ها نه تنها نیروهای بسیاری را کم توان و حتا نابود می کند،  بلکه با خرد انسانی نیز بیگانه است.

یکی از آن چیزهایی که بی گمان ما باید یاد بگیریم و آن را در تک تک یاخته های خود پسانداز کنیم، همانا کار گروهی  و خرد جمعی است. “رفیق ما حجری یگانه وصیتش این بود که رفقا! به خاطر داشته باشید که اصل رهبری جمعی را مثل مردمک چشم حفظ بکنید.(صبر تلخ، ص ۳۱۸) ”     

“آن ها خواستند ولی نتوانستند تا ما خود چه خواهیم و چه توانیم”.

شب آبستن است تا چه زاید سحر

7 Comments

  1. جعفر

    اصلا هیچ شکی در این نیست که اینها از آقای کیانوری متنفر بودند. جیره کابل من و چند تا بچه ها فقط به این خاطر بود که بگیم مرگ بر کیانوری.

  2. جمال حق گو

    آقای عمویی حزب را منحل کرد و شومن میزگرد اعترافات بود حالا از ضعف آقای کیانوری صحبت میکنه. کیانوری حداقل مساله کودتا را قبول نکرد ولی عمویی به قول خودش قبول کرد. حالا پیدا کنید پرتقال فروش را.

  3. جعفر

    جمال جان. با این خصوصیات و معیارهای اخلاقی که برای مبارزان قائل هستی صد بار خدا را شکر کن که کف پات کابل نخورد که از خودت متنفر میشوی.

  4. جعفر و جمال آیا این تحلیل را خوانده اند؟
    ملل متمدن را رسم بر این است که اندیشه را به بحث کشند.
    فقط ایرانی جماعت هستند که دشمن اندیشه اند.
    یا باید برای شان هورا بکشی و مقبول افتی و یا حسابت را درجا کف دستت می گذارند و دکت می کنند.
    بلاکت می کنند و پوزه بندت می زنند تا هماندیشی متمدنانه محال گردد و در به لولای مولا بگردد.
    ما اگر بخواهیم می توانیم این تحلیل را مورد تأمل قرار دهیم

  5. درنگی در «نگاه رفیق عمویی به رفیق کیا» (۱)

    نگاه رفیق عمویی به رفیق کیا
    سیامک
    منبع:
    سایت توده ای ها

    درنگی
    از
    میم حجری

    اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
    رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی
    (حافظ)

    ما این تحلیل سیامک را نخست تجزیه و سپس تحلیل می کنیم:

    ۱
    اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
    رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

    معنی تحت اللفظی:
    خامان و بی غمان و کام جویان و نازفروشان
    نمی توانند رند باشند.
    پیش شرط رندی،
    رهروی و جهانسوزی
    است.

    سیامک
    کیانوری
    را
    رند
    محسوب می دارد
    تا
    ایدئآلیزه اش کند
    (تطهیر و تجلیل کند.)

    حافظ کیست و رند در فلسفه حافظ
    چه جایگاه اجتماعی و پایگاه طبقاتی ئی دارد؟

    ۲
    اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
    رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

    رند
    نه
    اهل کام
    است
    نه
    اهل ناز
    و
    نه
    خام
    است
    و
    نه
    بی غم.

    رند
    رهروی جهانسوز
    است.

    بدین طریق
    به
    طور غیرمستقیم
    نورالدین کیانوری
    رندی تمامعیار تلقی می شود.

    سیامک
    بیشک
    حافظ را نمی شناسد.
    سؤال این است که چرا ناخودآگاه به بیتی از اشعار حافظ توسل جسته است؟

    توسل به بیت شعرس از حافظ
    ترفندی برای پرهیز از تحلیل رئالیستی و راسیونالیستی قضایا ست.
    حافظ
    نماینده سرسخت ایرئالیسم و ایراسیونالیسم (واقعیت ستیزی و خردستیزی)
    است.
    حافظ
    به
    همین دلیل
    شاعر محبوب نیچه (فیلسوف کج و کوله فاشیسم)
    است.

    ۳
    می گویند روز مرگ، ابوریحان بیرونی از دختر خود خواست که یک همکار ریاضی دان را پیش خود آورد. هنگامی که ریاضی دان گام به درون خانه گذاشت،
    بیرونی از او پرسید.
    دوست من!
    پاسخ آن پرسش پیچیده ی ریاضی که سال ها پیش از من کرده اید
    چیست؟
    همکارش با نگرانی گفت:
    دوست گرامی!
    بگذار بماند برای روزی که دوباره تندرست شوی.
    بیرونی گفت:
    می خواهی آن را بدانم و بمیریم یا ندانسته بمیرم.
    پس از گشودن راز،
    بیرونی لبخندی زد و به جاودانگی پیوست.

    راز
    از
    اصلی ترین و مرکزی ترین مفاهیم تئوری شناخت حافظ است.
    حافظ به لحاظ معرفتی ـ نظری (تئوری شناخت)
    منکر لیاقت بشر به شناخت واقعیت عینی است.
    در تئوری شناخت حافظ
    هستی در کلافی از اسرار فرو رفته است.
    به همین دلیل غیرقابل شناخت است.

    تنها اوتوریته ای که قادر به شناخت واقعیت عینی است
    عالم الغیب
    است.
    کسب و کار حافظ
    تحقیر عقل به هر قیمت و دلیل و بهانه است.

    منظور سیامک از این نقل قول زیبا، ابلاغ آماج خویش از این تحلیل است:
    هدف سیامک
    کشف و افشای اسرار مربوط به شخصیت کیانوری است.

    خواهیم دید.

    ادامه دارد.

  6. درنگی در «نگاه رفیق عمویی به رفیق کیا» (۲)

    نگاه رفیق عمویی به رفیق کیا
    سیامک
    منبع:
    سایت توده ای ها

    درنگی
    از
    میم حجری

    ۴

    رفیق طبری

    هم

    در باره ی کنجکاوی انسان

    از زبان سیسرون می گوید:

    رازی را دریابم، به ز آنکه خدیو (پادشاه) کشوری باشم.

    مارکوس تولیوس سیسرون

    (۱۰۶ ـ ۴۳ ق. م.)

    سیاستمدار، وکیل، نویسنده، فیلسوف و سخنران معروف روم

    از متفکران بزرگ آنتیک روم

    منتقل کننده فلسفه یونان به روم

    مؤلف آثار بیشمار

    آثار او به مثابه سرمشق برای لاتینیته «طلائی» تلقی می شوند.

    سیسرونیانیسم

    احسان طبری

    بسان ۹۹ درصد روشنفکران شرقی

    اهل نقل قول بوده است.

    همین عمویی

    کتابی راجع به شکست سوسیالیسم از حریفی یانکی ترجمه کرده است.

    خیلی هم خوب ترجمه کرده است.

    در این کتاب هم ذکر نقل قول از لنین و استالین به عنوان کسب و کار اصلی سران بیسواد اتحاد شوروی، ذکر شده است.

    جای اندیشیدن

    را

    بدین طریق،

    حفظ و ذکر مکانیکی نقل قول از این و آن می گیرد.

    کسب و کار اخوندها هم همین است:

    به عوض تفکر و استدلال علمی و عقلی و منطقی و تجربی،

    آیه ای، روایتی، حدیثی از حریفی

    ذکر می شود

    و

    قال قضیه

    کنده می شود.

    چون رسول اکرم گفته که ۲ + ۲ می شود دویست،

    پس ادعای ۲ + ۲ = ۴

    باطل است.

    پس زادگاه اندیشه و محک تعیین صحت و سقم آن،

    تجربه نیست.

    پس دیالک تیک تئوری و پراتیک، خرافه است.

    ۲

    رازی را دریابم، به ز آنکه خدیو (پادشاه) کشوری باشم.

    مفهوم راز

    میراث فرماسیون های ماقبل سرمایه داری است.

    این مفهوم فاقد عینیت و علمیت و حقیقت است.

    راز

    توطئه ای، دسیسه ای، ترفندی است

    که

    حریفی در اعماق دلش ذخیره کرده است و فقط با محرم اسرار در میان می گذارد.

    آنهم

    چه در میان گذاشتنی:

    به قول سعدی پس از در میان گذاشتن با کسی،

    به

    جنونش می کشد تا او هم به نوبه خود با کسی در میان نگذارد.

    این همان بیرون کشیدن زبان غلامان از حلق

    توسط اجامر دربار سلاطین فئودالی است.

    کشف اسرار

    بیشتر به درد اجامر دربار و خرگاه می خورد و نه به درد توده.

    توده

    اصلا

    رازی ندارد تا سیسرون بداند و رستگار شود.

    راز توده چشم داشتن به دختر همسایه به عنوان نامزدی برای فرزندش است و بس.

    کشف اسرار

    مفهومی خرافی ـ مذهبی است

    و

    ربطی به کنجکاوی علمی ندارد.

    امروز رسانه های گلوبال امپریالیسی به نیت عوامفریبی این مفهوم عهد عتیق را رنگ می زنند و به عنوان بلبل علمی می فروشند.

    ۳

    در میان همه ی جانداران روی زمین، تنها انسان است که این همه کنجکاو است.

    اولا

    کنجکاوی

    ربطی به مقوله مذهبی ـ فئودالی اسرار ندارد.

    کنجکاوی

    نوعی نفوذ در ذات واقعیت عینی در فرم های مختلف آن است

    برای شناخت آن و کشف حقیقت مربوطه.

    ثانیا

    انسان

    از جمادی مرده و نامی شده و از نما مرده به حیوان سر زده و از حیوانی مرده و آدم شده است.

    نباتات و جانوران

    نیای ما هستند

    و

    هر چه ما داریم، آنها هم کم وبیش دارند.

    مسئله این است که ما هنوز شناخت کافی راجع به آنها نداریم.

    ۴

    کنجکاوی جانوران در چاردیواری تنگ تهیه خوراک و گریز از دشمن زندانی می شود.

    سیامک

    اکنون اندیشه پیشین خود را فراموش می کند و کنجکاوی در جانوران را به رسمیت می شناسد.

    بنابرین

    کنجکاوی

    در انحصار انسان نیست.

    سیامک

    خودش

    احتمالا

    از عالم علم الاشیاء آمده است و با شعور ترین شخصیت توده ای است و بعید است که از بررسی های مربوط به واکنش جانوران به آیینه خبر نداشته باشد.

    واکنشی که ربط تعیین کننده ای به تهیه خوراک و فرار از مهلکه دشمن ندارد.

    ۵

    ولی انسان با چرا گفتن زاده شده است و در درازنای زندگی پرتپش خود، هستی خود و پیرامونش را زیر پرسش می برد.

    کاش چنین بود که سیامک می پندارد.

    خواهیم دید.

    ادامه دارد.

  7. جمال حق گو

    آقا جان ما چهار تا کلمه نوشتیم همه داد و بیداد کردند. چرا هیچ کس نمی گه برای چی حرفهای [حذف شد] م را انتشار میدند. آقا چهار تا کتاب نخوانده ملا شده و به خیال خودش به طبری درس دیالکتیک میده. طبری را اهل نقل قول میداند. آقای م طبری به وزن شما کتابهای مستقل نوشت. به خیال خودش کشف کرد که حافظ ایده‌آلیست بود. این آقا نمیداند که حافظ هفتصد سال پیش در حیات بود ولی فسلفه ماتریالیستی اونهم توی اروپا سیصد سال پیش با کانت که التقاطی بود شروع شد. خدا عاقبت جماعت ایرانی را بخیر کنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *