آیا زبان آتش بهتر از گفتگو در خاورمیانه است؟

مقاله ۵۸/۹۹
۱۱ اسفند ۱۳۹۹، ۱ مارس ۲۰۲۱

بار دیگر درگیری ها دارد در خاورمیانه بالا می گیرد. بگذارید نخست به بررسی کوتاه رویدادهای هفته های گذشته بپردازیم.

در ۱۵ فوریه، موشک هایی به سوی پایگاه نظامی امریکا در فرودگاه بین المللی اربیل فرستاده شد که پیامد آن کشته شدن یک پیمانکار غیرآمریکایی و زخمی شدن شماری از پیمانکاران آمریکایی بود. برخی از آگاهان غربی و عراقی می گویند که این یورش ها از سوی گروه های هوادار ایران به نام کتائب حزب الله که برای آزار و رنج  ایالات متحده ساخته شده است انجام گرفته است.

به دنبال آن رئیس جمهور بایدن دستور یورش هوایی به این نیروها را در سوریه داده است که با بمباران زیرساخت های “شبه نظامیان هوادار ایران”، به پایان رسیده است. کارمندان بلندپایه آمریکا می گویند که انجام این یورش فرستادن پیامی به ایران و دوستانش بود تا دریابند که یورش به پایگاه های ایالات متحده در عراق و در جاهای دیگر در خاورمیانه با سزای امریکا همراه خواهد بود. آن ها می گویند که این بمباران نه تنها برای پاسخ دادن به یورش ها علیه نیروهای آمریکایی و همدستانش بلکه برای جلوگیری از یورش های آینده بوده است. نکته چشمگیر این است که آن ها می گویند که در این یورش از سازمان های اطلاعآتی عراقی کمک گرفته اند.

کاخ سفید همچنین گفت که رئیس جمهور بایدن این یورش را برای کاهش تنش! و برای پاسبانی از جان کارمندان آمریکایی انجام داده است. اما همه می دانند که روبند گفتمان صلح به روی چهره زشت جنگ زدن، دیگر هیچ  خریداری ندارد. باید به بایدن و کارمندانش یادآوری کرد که این چنین واکنش هایی زیر پوشش هر چیز که انجام شود، در پایان به بالا بردن تنش می انجامد و نه به پایین آوردن آن. البته، راستگرایان برای این کار بایدن دست زدند و آن را پاسخ درستی در برابر رفتارهای ویرانگر جمهوری اسلامی می دانند

رئیس جمهور بایدن پنجمین رئیس جمهور آمریکا است که دستور یورش هوایی به کشوری در خاورمیانه داده است. شگفتی در این است که در ژانویه سال گذشته، بایدن دستور ترامپ برای ترور ژنرال قاسم سلیمانی را تنش آفرینی خواند. حتا بر پایه قانون خود آمریکا هیچ دلیلی برای دادن دستور یورش رئیس جمهور نمی توان یافت، آن هم بی آن که با کنگره رای زنی کند و بی آن که برای یورش درخواست دهد و از کنگره برای انجام این کار پذیرش بگیرد. باید به کنایه از بایدن پرسید که آیا به دید او یورش هوایی موشکی به یک کشور مستقل تنش آفرینی است یا  تنش زدایی؟.

همزمان با این رویداد، یک درگیری هم در دریای عمان روی داده است. بنی گانتز، وزیر جنگ اسراییل روز شنبه ۲۸ فوریه گفت که “ارزیابی نخستین” وی این است که ایران یک کشتی اسراییلی در خلیج عمان را پکش (منفجر) کرد. او گفت که ایران به دنبال ویرانگری زیرساخت های اسرائیل و آسیب رساندن به شهروندان اسرائیلی است.

با این رویدادها انگار پس از آرامش کوتاهی، زبان آتش و ماشین جنگ دوباره دارد به خاورمیانه  برمی گردد.

چین از همه کسانی که درگیر این رویداد هستند می خواهد که به حاکمیت، استقلال و تمامیت ارضی سوریه احترام بگذارند و به پیچیدگی شرایط با کارهای نابخردانه نیفزایند.

در این میان وظیفه نیروهای سوسیالیستی چیست؟

بگذارید آن چه را که باید در پایان گفت از همان آغاز بگوییم. هیچ درست انگاری (توجیه) برای جنگ میان کشورها نمی توان یافت. این مهم نیست که سخن از جنگ میان چه کشورهایی است؛ میان دو کشور پیشرو، میان دو کشور واپسگرا، میان یک کشور واپسگرا و یک کشور پیشرو، میان دو کشور امپریالیستی، یا میان یک کشور امپریالیستی و یک کشور دیکتاتوری، و یا میان یک کشور امپریالیستی و یک کشور پیشرو. در همه ی این شرایط وظیفه نیروهای سوسیالیستی و پیشرو کوشش برای صلح است. تاریخ انسان پر است از نمونه هایی که نشان می دهد که جنگ تنها مردم رنج کش و تهی دست را درمانده و بیچاره می کند. در همه جا آن ها گرسنه می مانند و فرزندان خود را از دست می دهند. ای کاش! ما آماری ریز از کشتگان جنگ میان ایران و عراق می داشتیم. با این همه ما می دانیم که بیشتر این کشتگان از فرزندان کارگران، دهقانان و حاشیه نشینان شهری بودند و نه از فرزندان بورژوازی تجاری و یا بورژوازی بوروکراتیک و مالی.   

پس از جنگ با عراق، سران واپسگرا سال ها است که آرزوی بیمارگونه هسته‌ای دارند، ولی این مردم ما بوده اند که هزینه این پنداربافی را بر دوش گرفته اند. فرزندان ازمابهتران در بهترین دانشگاه های غربی دانشجو هستند و یا به کنش های اقتصادی پرسود می پردازند. برای بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی پذیرفتن برجام تنها برای ترس از پیامدهای تحریم بوده است. پس از مهر خوردن این پیمان، خود رهبر، همراه با چاکران بلندپایه خود در سپاه، سخن از سرسپردگی به امریکا گفت.  برای جمهوری اسلامی همیشه پیمان برجام، تنها یک پیمان هسته ای بود، برای همین پس از بستن این پیمان، جمهوری اسلامی از  تنش آفرینی در خاورمیانه دست برنداشت.   

با برون رفتن ترامپ از پیمان برجام، تنش میان جمهوری اسلامی و امریکا دوباره جان تازه ای گرفته بود. هم اکنون دوباره شرایط آغاز گفتگو فراهم شده است و بی گمان نیروهای راست و واپسگرا با آشوب سازی می خواهند جلوی بستن چنین پیمانی را بگیرند. پیمان برجام، یک گونه پیمان آتش بس است که بی آن که بخواهیم از ریزنوشته های آن در اینجا سخن برانیم، باید آن را در شرایط کنونی به سود مردم میهن ما ارزیابی کرد.  برجام می بایست راه را برای تنش زدایی در خاورمیانه و به ویژه در خلیج فارس بگشاید و در زمینه‌های دیگر فرای هسته ای نیز باید این گونه برخورد کرد.

نیروهای راست در ایران و برون مرزها که هیچ هزینه ای برای تحریم پرداخت نکرده اند، با دست و دلبازی بسیار از امریکا می خواهند که سیاست تحریم را دنبال کند. گویا تحریم، مردم به ستوه آمده را وامی دارد که رژیم را واژگون کنند. نیروهای سوسیالیستی هیچ گاه نباید به دام چنین سیاستی بیفتند. شورش مردم به ستوه آمده ای که سازماندهی نشده باشند، تنها به سود نیروهای راست و واپسگرا است. نیروهای سوسیالیستی نیاز به سازماندهی خیزش ها و کمک به برپایی سندیکاها و آموزش طبقاتی رنجبران دارند که هیچ یک از این کارها با تحریمی که مردم را از گرسنگی می کُشد هم خوانی ندارد. مردم برای یافتن راه های درست برای نبرد علیه دیکتاتوری جمهوری اسلامی سرمایه داری، نیاز به صلح و آرامش دارند. تنها صلح است که می تواند بهانه نبرد ضدامپریالیستی از واپسگرایان بگیرد. بخشی از مردم از رویارویی با رژیم، به همین بهانه خودداری می کنند.  

برخی دیگر هم می گویند که تنها یک پیمان می توان با امریکا بست و آن هم پیمان سرسپردگی است. به دید این دسته نبرد ضدامپریالیستی، یعنی پیمان صلح نبستن با امریکا. باید به این دسته یادآوری کرد که بزرگترین نبرد ضدامپریالیستی در پیش گیری یک اقتصاد ملی و دموکراتیک است. باید به یاد داشت که نیروهای نظامی پیمان ورشو هیچ نقشی در نبرد ضدامپریالیستی توده های غرب نداشته اند. آن چه که برای غرب ترس آور بود، نظام اجتماعی کشورهای سوسیالیستی بود، نه نیروهای نظامی آن ها. نظام آزاد از بهره کشی که بیکاری نداشت، آموزش و بهداشت رایگان داشت، بی خانه و گرسنه نداشت، تن فروشی زنان نداشت، کودکان گرسنه و خیابان خوابی نداشت. این برتری اجتماعی سوسیالیسم بود که کشورهای اسکاندیناوی و شمال اروپا را واداشت، تا به بهبود زندگی طبقه کارگر بپردازند، تا آن ها به سوی سوسیالیسم کشش پیدا نکنند.  

بنابراین بهترین نبرد ضدامپریالیستی در پهنه اجتماعی است که با در پیش گیری یک اقتصاد ملی- دموکراتیک و انجام دگرگونی های اجتماعی انجام می گیرد و نه با یاوه گویی های بی پشتوانه که تنها به افزایش تنش و فراهم کردن شرایط جنگ سراسری خواهد انجامید.

البته، شرایط اقتصادی که زاییده سیاست نادرست رژیم و پیامدهای تحریم است، بدتر از آن است که رژیم برای رهایی از تحریم تلاش نکند. در جمهوری اسلامی انجام گفتگو با “دشمنان” تا آن جا که به سود بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی است، از سوی رهبر نیز پذیرفته می شود. سخن بر ریزنوشته های پیمان صلح است.      

آن چه که در این گفتگوها گره کور خواهد شد، خط قرمز رژیم برای گسترش شیعه سازی و خط قرمز امریکا برای پاسداری از اسراییل است. هر نکته ای که در پیمان نامه گذاشته شود که در آن کار گسترش شیعه سازی را برای رژیم دشوار کند، از سوی بورژوازی تجاری و بورژوازی نظامی پذیرفته نخواهد شد. و وارونه، اگر امریکا حس کند که بخشی از توان نظامی رژیم می تواند در یورش به اسراییل به کار برده شود، این توان را در چنین پیمان نامه کرانمند (محدود) خواهد کرد. 

هم اکنون پرسش بنیانی این است که چگونه می توان این گره کور را گشود؟ تنها راه پاسخ به این پرسش گفتگو است. اکنون باید بیدرنگ به گفتگو روی آورد و آن را به پهنه های دیگر گسترش داد تا صلح در خاورمیانه پای بگیرد.

همه می دانند که چالش هسته ای یک بهانه بیشتر نیست، اگر امریکا از بهره برداری از فن آوری هسته ای علیه اسراییل نگران نبود، چندان جلوی انجام این برنامه را نمی گرفت. یک رسانه اسراییلیِ نزدیک به دولت بنیامین نتانیاهو از گفتگوی میان این کشور با عربستان، بحرین و امارات متحده برای ساختن یک ائتلاف نظامی چهار کشوری علیه جمهوری اسلامی ایران سخن گفت.  شبکه آی ۲۴ نوشته است که یکی دیگر از هدف های همکاری این چهار کشور جلوگیری از نفوذ ایران در سوریه، لبنان و عراق است.

جمهوری اسلامی در برابر یک دو راهی بزرگی هم اکنون ایستاده است. یا می تواند با دستگاه اداری بایدن پیمان صلح ببندد و یا با نپذیرفتن این پیمان به اسراییل و دیگر دشمنان خود در خلیج فارس پهنه جولان واگذار کند. بی ریب، اگر بایدن با جمهوری اسلامی پیمان ببندد، بار پشتیبانی از این صلح از لحاظ اخلاقی در سطح جهانی بر دوش او سنگینی خواهد کرد و او به ناگزیر باید نیروهای جنگ خواه اسراییل و واپسگرایان خلیج فارس را سر جای خود نشاند. ولی اگر جمهوری اسلامی با امریکا پیمان دوستی حتا در یک چارچوب کوچک نبندد، اسراییل دست روی دست نخواهد گذاشت و همراه با نیروهای  واپسگرای خلیج فارس برای پاسخ گویی به جمهوری اسلامی آماده خواهد شد و چه بسا حتا به یورش به مرزهای ایران بپردازد.  

بایدن دستور ایست فروش جنگ افزار به عربستان برای بهره برداری در جنگ یمن را داده است. افزون بر این بایدن دستور روشنگری و آگاه رسانی در باره آدم کشی شاهزاده عربستان در سفارت آن در ترکیه را داده است.  بنابراین اگر چه که نباید سخن های بایدن در باره تنش زدایی برای درست انگاری بمباران هوایی سوریه را پذیرفت، همزمان باید به یاد داشت که اگر او خواهان تنش آفرینی گسترده می بود، بی گمان به کشتی های جمهوری اسلامی در خود خلیج فارس یورش می برد و به یک یورش به هواداران رژیم بسنده نمی کرد. اگر چه این یورش روند پیچیده و شکننده گفتگوی هسته ای را پیچیده تر خواهد کرد. ولی پیشتر ما دیده بودیم که این یورش ها برای پدید آوردن دود هم به کار برده می شود تا هم گفتگوهای هسته ای را پنهان کند و هم گروه های راست در هر دو کشور را خشنود سازد. 

در اینجا سخن از دگرگون کردن سرشت پرخاشگرانه امپریالیسم و گسترش خواهی آن نیست، سخن از در پیش گیری سیاستی است که به این سرشت بهانه ای برای جنگ ندهد. نباید به دست خود دستور کشتن خود را داد و یا آن را جلو انداخت.  به یاد داشته باشیم که لنین به خوبی از سرشت امپریالیسم آلمان آگاه بود، ولی با این همه به تروتسکی دستور گفتگو و بستن پیمان نامه با آلمان را داد.

بنابراین، وظیفه نیروهای سوسیالیستی یافتن نیروهای متحد در فرمانروایی جمهوری اسلامی برای نبرد “ضدامپریالیستی” نیست. نیروهای سوسیالیستی باید هم علیه آشوب آفرینی رژیم و هم بر علیه سیاست امپریالیستی امریکا دست به کار شوند. بهترین شیوه همزمان انجام این کار، پافشاری بر صلح است. بزرگترین برنده پیمان صلح میان این دو کشور مردم میهن ما و خلیج فارس خواهند بود.

3 Comments

  1. Mohsen

    درود به سیامک گرامی. سیامک جان این مقوله شیعه سازی که در چند جستار(مقاله) بدان پرداختی برای من مبهم است راستش انرا با ماتریالیسم تاریخی دکتر کارل مارکس در تضاد می بینم با آموزه های معلم بزرگم هوشنگ (nazmi) ناظ می مغایرت دارد اگر مرا ازین زیر بنا و روزنا در آوری س‌پاسگزارم رفیق عزیز بدرود

    1. سیامک

      رفیق محسن جان!

      حتا مارکس و انگلس هم از استقلال نسبی روبنا سخن گفتند.

      آن چه که به جمهوری اسلامی بر می گردد، آن ها بنابر پایگاه طبقاتی خود با ما در جنگند. افزون بر آن، برای این که این نظام پوسته روبنایی مذهبی- ولایی دارد، آن ها ما را ناپاک هم می دانند.
      پرفسور آبراهامیان در گفتگو با ده مهر می گوید که “عناصری در جنبش خمینی، حتی قبل از انقلاب، واقعاً از جناح راست افراطی بودند و غیرمذهبی‌ها را «انسان» نمی‌دانستند. در حقیقت، دوست من فرد هالیدی، که با برخی از آنها مصاحبه کرد، نتیجه گرفت که آنها به فاشیسم نزدیکترند.”

      ما به این پوسته مذهبی این رژیم کم بها داده بودیم.

      خوب این آقایان تجار که از نمایندگان بورژوازی تجاری هستند با پرداخت مالیات جنگ دارند، ولی با دست و دلبازی خمس و زکات را به آخوند محل می دهند. در هیچ کجای دنیا هم شکنجه گر پیش از شکنجه دعا و نماز نمی خواند. بورژوازی دیگر کشورها با کمونیست ها سر جنگ دارند، ولی این جنگ رنگ و بوی مذهبی ندارد، نمی گویند کمونیست ها ناپاک هستند و باید دست به آن ها نزد.

      این واپسگرایی را در باره سیاست برون مرزی جمهوری اسلامی نیز می توان دید. برخی ها آن را “صدور انقلاب” یا “اسلام سیاسی” می خوانند، ولی من شیعه گرایی و یا گسترش شیعه را برای شناساندن سیاست برون مرزی رژیم بهتر می دانم. آقای سروش در باره روانشناسی شیعه همچون “اقلیت” در اسلام بسیار سخن گفته اند که سیاست برون مرزی بر پایه گسترش شیعه ریشه در بخشی از این دشواری و فشار (عقده) حس شده برای “اقلیت بودن” دارد. من در این باره بلند و بالا در نوشته ژئوپلیتیک شیعه جمهوری اسلامی! (https://tudehiha.org/fa/13184) نوشتم.

      نمونه های زیر را نه برای شما که می دانم یادمانده های رفیق عمویی را خوانده اید، ولی برای دیگران می آورم تا به ژرفای پوسته مذهبی جمهوری اسلامی سرمایه داری پی برند.

      “اخگر اعتقاد داشت که ما با نوعی نظام مذهبی سر و کار داریم که علاوه بر اینکه دارای مواضعی خلاف مواضع سیاسی ما، از لحاظ مبانی اعتقادی – طبقاتی است، بلکه تعصبات اینها روی مبانی ایدئولوژیک هم، موجبات یک خشونت کوری خواهد شد و همه را از دم تیغ خواهند گذراند! ”

      “اتفاقا همین رفیق اخگر بود که آن نظریه پوگروم را مطرح کرده و معتقد بوده که این نظام، این نظام دینی، مسلما ما را تحمل نخواهد کرد و ما باید قتل عامی را در انتظار باشیم. که متاسفانه این نظر رفیق اخگر در هیئت سیاسی تصویب نشد و اکثریت نیاورد. ”

      “هرجلسه ای که من را به اتاق شکنجه میبردند و روی تختخواب می بستند، پیش از اینکه اولین ضربه را کف پای من بزنند، هر دو بازجو دست به دعا بر میداشتند و بلند میگفتند » پروردگارا تو گواهی ما برای عظمت اسلام… » و با همین نوای ضربه شلاق وارد می شد! اصلا برای من حیرت آور بود که این چه اعتقادی است؟! یا واقعا فکر میکند با این ضربه شلاق، درهای بهشت به رویش باز می شود؟”
      “در مغز آن ها چه خوانده بودند؟ چه گفته بودند؟ واقعا آنها فکر میکردند با کسی روبرو هستند که ضد دین است، نا مسلمان است، باید زدش، باید کشتش…؟ ”
      “ساعت از یازده گذشته بود، آستینم را گرفتند که مبادا دستشان به دستم بخورد نجس بشود! ”

      حتا در اسراییل هم که یک رژیم کمابیش مذهبی بر پایه دین یهود است شکنجه گرانش هنگام شکنجه فلسطینی ها تورات نمی خوانند. رفیق عمویی در دنباله یادمانده های خود می گوید که این دسته این واپسگرایی را از همان دوران شاه در خود نهفته داشته است.

      “آقای لاجوردی است که در زندان دوران شاه، نحوه ی برخوردش با رفقای ما غیر انسانی بود. مثلًاً آقای هوشنگ تیزابی مگر چه کرده بود؟ تیزابی نظرش را در باره یک مطلب بیان میکرد. طرف مقابل هم خیلی تند جوابش را میداد. آن طرف اهانت کرد. تیزابی هم گفت وقتی که تو اهانت میکنی، من هم به خودم حق می دهم به نظر تو اهانت کنم«. تیزابی را کتک زدند! در حالی که آنجا همه زندانی بودیم . ”

      “اما در ارتباط با چپ گروه مؤتلفه معتقد بودند که چپ نجس است! چپ کافر است! “

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *