آسمان بر تو حکم راند، و ترا نیمه خواند!

مقاله ۵۹/۹۹
۱۵ اسفند ۱۳۹۹، ۶ مارس ۲۰۲۱

اگر مرا بر دار کردند، ترا خوار کردند.

اگر لبخند را از لبانم گرفتند، ترا هرگز لبخند نیاموختند.

اگر بال هاى مرا شکستند، ترا هرگز پرنده نخواستند.

من زیستم، و تو زیستى شکیبا، در انتظار دراز و دردآور خورشید. (٨ مارس، از شعرهای زندان رفیق طبری)

پیشگفتار

نخستین باری که دل به دختری داده بودم، از چشم های تیزبین مادربزرگ پنهان نماند. دختری بود با چشمانی به رنگ دریا، با پوستی به رنگ شیر، و موهایی به رنگ خرمای نرسیده؛ دختری کمیاب که دل از همه ی همسالانم ربوده بود.

مادربزرگ مرا کنار خود نشاند و گفت: ببین! زن برای مرد زاییده نشده است؛ زن بازیچه دست مرد نیست؛ زن گل زیبای تاقچه نیست؛ زن سربار کسی هم نیست؛ زن خودش یک انسان است.  

سپس داستانی را برایم گفت که هنوز یادآوریش اشک از چشمانم روان می کند. گفت که پس از زاده شدن سومین دخترش، مادرشوهرش، پدر بزرگم را علیه او شوراند. پدربزرگ به او گفت که زنی که همیشه دختر زاید، بی گمان جن در روان و تن او خانه کرده است.     

هنگامی که دنبال تر ها سیاسی شدم و ستم دوگانه بر زن را دریافتم، همیشه به یاد سخنان مادربزرگ می افتادم. او همراه شوهر و دخترانش به یکسان برای فراهم کردن نان سختی می کشید، ولی افزون بر ستم طبقاتی جامعه، بار ستم شوهر خود را نیز بر دوش می کشید. 

طبری با زبان شاعرانه خود ستم بر زنان را که هم طبقاتی هست و هم جنسیتی بدین گونه به تصویر می کشد.

“حاکمان و محکومان، توأمان بر تو حکم راندند.

همسرانت بر تو حکم راندند

و تو، مرهم دردهایشان بودى.”

بگذارید در دنباله این نوشته نگاهی کوتاه به جایگاه تاریخی زن داشته باشیم. سپس از شرایط زن در نظام سرمایه داری سخنی کوتاه بگویم. پس از آن به کاوش شرایط ویژه زن در جمهوری اسلامی سرمایه داری بپردازیم و در پایان راه گریز از این بدبختی ها را با هم جستجو کنیم.     

تاریخ جایگاه زن

زن در آغاز زندگی انسان نوین، که ١۵٠ هزار سال از آن گذشته است، برای بازتولید هستی انسان جایگاه ویژه ای داشت. زن همراه با وظیفه مادری خود، به گردآوری میوه، دانه و گیاهان خوراکی می پرداخت و مرد به شکار می رفت. اندک اندک زن در درازای هزاران سال با توانایی در کاشتن دانه ها، درختان میوه، دست آموز کردن جانوران ووو… تولید کشاورزی را پیشرفت داد، و با این کار نقش خود را در خانوار و گروه برجسته کرد. با پیشرفت نیروهای تولیدی در بخش تولید کشاورزی، نقش شکارچی بودن مرد کم رنگ تر شد. با شخم زدن زمین با گاو نر، به نقش توانایی تنی مرد در تولید کشاورزی و دام داری افزوده شد. با پیشرفت تولید کشاورزی، نیاز به کار شبانه روزی سخت کمتر شد و بدین گونه اندیشه های فرازمینی و آسمانی نیز پدید آمد.     

در آغاز خدایان زن و خدایان مرد برابر بودند. با پایان یافتن “همبود نخستین” (کمون اولیه) نظام برده داری آغاز شد و اندک اندک خدایان مرد پیروز شدند. اندیشه مذهبی زن ستیزانه، برای پاسبانی از نظام برده داری آفریده شد که به  پایین کشیدن جایگاه تاریخی- اجتماعی زن انجامید. زن ستیزی، با پایین آوردن ارزش اجتماعیِ جایگاه و نقش زن، با کمک واژه ها و افسانه ها و با یاری ریش سپیدان و روحانی ها انجام گرفت. بدین سان، آن ها با افسانه سازی و فریب کاری، زن را در چارچوب خانه و برای پرورش کودک و آشپزی زندانی کردند. از روزی که جهان از “همبود نخستین” گذشت و پای به فرماسیون طبقاتی گذاشت، نظام های طبقاتی با مردسالاری تنیده شدند. نقش برجسته زن در گروه و خانواده در دوران “همبود نخستین” که دوران مادرسالاری نامیده می شود، در دوران برده ‏دارى و فئودالیسم کم رنگ شد. دوران برده داری که اندیشمندان خود را هم داشت، برای کم ارزش‏تر بودن زن و کار زن، حتا فلسفه هم ساخت. ارسطو، فرمانروایی مرد را نه تنها زیر پرسش نمی برد، بلکه آن را همیشگى، جاودانه و طبیعى می داند. حتا  اندیشمندان دوران روشنگری همچون ژان ژاک روسو، با کمک اندیشه دوران فئودالی از “حق طبیعى“ جایگاه زن در جامعه سخن گفتند.

بدین گونه، اندیشه نادرست کم ارزشی زن، با گذشته تاریخى خود، بخشی از ایدئولوژی نظام سرمایه ‏دارى شد. برداشت ذهنى درباره کم ارزش‏تر بودن کار زن در همسنجی با مرد، به ویژه با گذار از تولید فئودالى در روستا به تولید صنعتى سرمایه ‏دارى در شهرها، که با جدایى میان محل کار و زندگى همراه بود، بیشتر  شد و پایه های قانونى آن نیز در نظام کال سرمایه ‏دارى کاشته شد. پرورش کودکان، خرید و پخت خوراک، تمیز سازی خانه، همه ی این کارها به رایگان بر دوش زنان انداخته شد. کار تولیدى رایگان و برده ‏گونه زن در خانه، به گفته مارکس، «برده ‏دارى پوشیده» است که در درازنای تاریخ به رایگان به جامعه ارزانى شده و به بالارفتن تولید ناخالص ملى انجامیده است.  

جایگاه زن در نظام سرمایه داری

در جهان سرمایه داری، نیمی از مردم جهان با این که توانایی هایی برابری با مردان دارند، افزون بر ستم طبقاتی، زیر ستم جنسیتی نیز رنج می برند. زیر شرایط جهانى سازى که فراهم کننده پیشرفت سرمایه مالى امپریالیستى است، فشار اقتصادى بر زنان در کشورهاى سرمایه‏ دارى بیشتر شده است. زنان، در کشورهاى پیشرفته سرمایه‏ دارى، پیشتر و زودتر از مردان به بیکارى دچار مى شوند و یا به ناگزیر برای نگهداشت کار خود باید شرایط کاری بد و دستمزد کم را بپذیرند. در دوران کرونا هم، زنان کارگر کشورهای سرمایه داری از نخستین قربانی بیکاری و کاهش دستمزد بوده اند.   

فرای ستم طبقاتی، هژمونی ایدیولوژیک بورژوازی در جامعه، مردان هم طبقه ی زن را نیز به ستم به او واداشت. طبری می گوید: “عاشقانت بر تو حکم راندند

آنانى که نوازش دستانت را تمنا مى کردند،

فرزندانت بر تو حکم راندند

هم آنانى که دیروز از پستان هایت شیره حیات مى مکیدند.”     

هواداران فمینیسم بورژوازی اینگونه وانمود می کنند که گویا مارکسیسم سخنی درباره ستم مردسالارانه بر زن نگفته است. مارکس به روشنی گفت که آزادی و پیشرفت زنان در هر جامعه، ترازو و سنجه (معیار) طبیعی رهایی همگانی است. برابری حقوق زن و مرد در مارکسیسم، ریشه در برداشت مارکس از کار اجتماعى دارد. فمینیسم مارکسیستى ریشه در انتقاد مارکس به نظام اقتصادى- اجتماعى سرمایه ‏دارى دارد.  

مارکسیست ها از همان روز نخست زایش سرمایه داری، نبرد برای برابری حقوق زن و مرد و برافتادن ستم جنسیتی را بخشی از نبرد طبقاتی خود دانستند و آن را در دستور روز خود گذاشتند. حزب های کارگرى در سده نوزدهم و زن های نامدار و دلاور کمونیستی همانند کلارا تسکین، روزآ لوکزمبورگ و دیگران پرچمدار این نبرد شدند. به پیشنهاد کلارا تسکین در کنفرانس جهانى زنان در سال ١٩١٠ که در کپنهاگ، روز هشتم مارس (١٨ اسفند) روز جهانى زن شد. با پیروزى انقلاب اکتبر بلشویک ها، زنان برای نخستین بار در جهان به حقوق اجتماعى برابر با مردان دست یافتند. این کار در کشور سرمایه ‏دارى پیشرفته سویس، در سال‏هاى ٧٠ سده بیستم انجام شد.   

تارو پودِ ساختار نظام سرمایه‌داری همانند دیگر نظام های بهره کشی با ستم جنسیتی‌ درهم‌تنیده است. سرچشمه‌های سرکوب جنسیتی سرمایه‌داری ارزان سازی نیروی کار زنان و کالا سازی چهره، تن و گیسوی زنان است. زنده یاد طبری می نویسد: «جامعه سرمایه داری زن را به مثابه برده خانگی، عروسک، افزار تفریح و زنان زحمت کش را به عنوان نیروی کار ارزان تر می پذیرد.» (نوشته های فلسفی و اجتماعی). ستم بر زن بر پایه فرهنگ مردسالارانه در جامعه امروزى  سرمایه ‏دارى ریشه در اندیشه نظام برده‏ دارى و فئودالی دارد، اما سرمایه داری توانست ریخت غیراقتصادی این ستم را کم رنگ کند. در کشورهای سرمایه داری زنان از حق گزینش همسر، جدایی از همسر و گزینش های دیگر برخوردار هستند، اگر چه که سرمایه داری، بنا بر سرشت ایدولوژیک خود، زن را هم تا اندزه ای کالا کرده است.

جایگاه زن در جمهوری اسلامی

قانون نیم بند کار در جمهوری اسلامی دربرگیرنده کارگران کارگاه های کوچک که بیشترشان زن هستند نیست و از حقوق زنان در این کارگاه ها پشتیبانی نمی کند. رژیم بی ریب برای ارزان سازی نیروی کار زنان کارگر و ناگزیر کردن آن ها به پذیرش شرایط سخت به بهانه های مذهبی نیاز دارد. ولی ستمی که بر زنان ما می شود، فراتر از سود طبقاتی لایه های گوناگون بورژوازی از نیروی کار زنان است. سنگسار کردن زنان، آتش زدن زنان، کودک همسری دختران، زن کشی، کشتن های ناموسی، اسیدپاشی ووو این گونه ستم ها بخشی از نظام سرمایه داری پیشرفته نیست، بلکه ریشه در پوسته مذهبی رژیم دارد.   

نیمی از مردم میهن ما، افزون بر ستم طبقاتی، ستم جنسیتی، زیر ستم مذهبی رنج می برند. ستم چندگانه ای که بر زنان در میهن ما می شود، ریشه در دید واپسگرایا رژیم در باره ی زنان دارد. روبنای واپسگرایانه جمهوری اسلامی که ریشه در باورهای دوران فئودالی در باره زن دارد، هنوز سخت جان است و خود را با ستم به زنان نشان می دهد. در نظام سرمایه داری پیش رفته، هنوز در برابر کار برابر با مرد دستمزد برابر به زنان داده نمی شود، ولی آزادی پوشش و جدایی از همسر هست، در جمهوری اسلامی هم دستمزد زن بسیار پایین تر از مردان است، و هم سزای پوشش “بد” زن و گزینش آزاد همخوابی با مردان می تواند زندان و مرگ باشد. سرشت واپسگرایانه روبنای جمهوری اسلامی و درهم آمیزی آن با سرشت بهره کشی زیربنای سرمایه داری، جلوه دیگری به ستم بر زنان میهن ما می دهد.       

واپس مانده های اندیشه های دوران برده داری و فئودالی، بازتاب خود را در دید ایدئولوژیک مذهب واپسگرا گذاشته است. برای همین زن نباید مویش را نشان بدهد و یا آواز بخواند. انقلاب اگر چه که توانست، تا اندازه ای حقوق اجتماعى را براى زنان میهن ما فراهم کند، از سوی دیگر با فرستادن زن زیر چادر، یک پس گردی هم انجام شد. آزادی گوارای انقلاب، پیش کش زهرآگینی نیز برای زنان لایه های میانی داشت که به فرمان آقای خمینی به زیر چادر بردگی گرفتار شدند و نه تنها زیبایی را زیر پوشش زندانی کردند، بلکه زنان زیر چادر کنش آزاد تن را نیز از دست دادند.

و با این کار به زبان طبری “ترا انکار کردند، لطافت گلگونت را، اشک هاى چون خونت را، نگاه عاشقانه ات را، زیبائى شاعرانه ات را.”

این دوگانگی است که جمهوری اسلامی را ویژه می کند. بخشی از آن بر می گردد به پوسته مذهبی فرمانروایی جمهوری اسلامی که در خود ته نشین اندیشه های پس مانده فئودالی را دارد. نظام بهره کشی سرمایه داری برای سودجویی از کار ارزان زن دیگر نیازی به اسیدپاشی، چندهمسری، کودک همسری، روسری گذاشتن بر سر زن، حق سفر ندادن تنها به او را ندارد. این ویژگیهای یگانه رژیم ولایت فقیه است. ستم مذهبی که ریشه در اندیشه زمان فئودالی دارد، نکته یگانگی نبرد زنان از طبقه ها و لایه های گوناگون هم است. اگر سرمایه داران، از زنان کارگر و رنج بر بهره کشی می کنند، نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی با دیکتاتوری و با پیاده کردن اندیشه ی فئودالی و دوران برده داری، زندگی زن را در بیرون از محل کار نیز به دوزخی دگرگون ساختند.

اندیشه‏ هاى واپسگرای مذهبى، نه تنها حقوق اجتماعى، بلکه حقوق انسانی زنان میهن ما را لگدمال می کند. با این همه، این واپسگرایی نباید چشم ما را از دیدن ماهیت طبقاتى ستم به زن نابینا کند. هواداران سرمایه ‏دارى مى کوشند که دلیل ستم جنسیتی علیه زنان در جمهوری اسلامی را تنها در مذهب فرمانروایان بیابند. برجسته کردن پوسته واپسگرایانه جمهوری اسلامی برای نیروهای هوادار سرمایه داری بهانه ای شده است برای پنهان کردن ریشه های طبقاتی  ستم بر زنان. نمی توان ستم ”زمینی“ بر انسان های رنجبر را، تنها به دلیل ”آسمانی“ای بودن ایدیولوژیک رژیم دانست. روحانی ها همواره، از دوران برده داری تا نظام چپاول گر سرمایه داری کنونی، کوشیده اند که به نام ”مذهب“، بهره کشی رنجبران را درست انگاری (توجیه) کنند. کشیش ها مانند آخوندهای خودمان همواره کوشیده اند که خدا را برای پاسبانی از نظام بهره کشی به کار گیرند. به گفته مارکس، شوربختی و بدبختی انسان ریشه زمینی دارد، بنابراین نبرد با مذهب را نباید جانشین نبرد طبقاتی کرد، بلکه باید نشان داد که پوسته مذهبی برای پاسبانی از نظام بهره کشی بکار برده می شود. هواداران سرمایه ‏دارى مى کوشند با برجسته کردن درست نقش واپسگرایانه جمهورى اسلامى، دلیل تاریخى و طبقاتى ستم بر زنان را به فراموشی سپارند. با این کار آن ها روبنای ستم جنسیتی بر زنان را به آن اندازه پررنگ می کنند، تا سرشت ستمگرانه سرمایه در پس آن گم شده و ناشناخته بماند.

آن چه که فراموش می شود، بهره برداری سرمایه داری از کار ارزان زن و کالا سازی “زیبایی”  زن است که اگر چه نه به اندازه اندیشه مذهبی، ولی کاری واپسگرایانه است. دگرگون کردن زن به “تنی” “زیبا” و جدا کردن او از خرد و هستی اجتماعی او، گناه کوچکی نیست. بنابراین  شناختن هر دو شیوه ی ستم جنسیتی علیه زنان و دانستن دلیل تاریخی و طبقاتی آن را نباید فراموش کرد.      

سخنان پایانی

نیروهای واپسگرا با بهره برداری از باورهای مذهبی مردم توانستند، همسنگی نیروها را گام به گام به سود خود دگرگون کنند. همان گونه که رفیق جان داده در راه آزادی و برابری رفیق اخگر گفته بود، نباید نقش واپسگرایانه بنیادگرایی مذهبی را در کشتار نیروهای پیشرو جامعه و شکست انقلاب دست کم گرفت. این رژیم آنچنان واپسگرا است که با این که جان ستادن (اعدام) زنان در زندان حرام است، با پذیرش آقای خمینی، دسته های بسیاری از زنان مجاهد و کمونیست را تنها برای دگراندیشی کشت.

زنان میهن ما همچنان نیروی کار خود را ارزان می فروشند و زیر اندیشه واپسگرای جمهوری اسلامی نیز رنج می برند. جنبش زنان ما ایدئولوژی فئودالی جمهوری اسلامی را با نبرد خود به چالش کشیده است. زنان در درازای چهل و دو سال گذشته با شیوه های گوناگون با نهادینه کردن فرودستی و کم ارزشی خود نبرد کرده اند و به آسانی به این تنگنایی ها تن در نداده اند. هنوز زنان دلاوری مانند سپیده قلیان، زینب جلالیان، آتنا دائمی نسرین ستوده، نرگس محمدی در زندان ها به سر می برند.

راستش این است که زنان رنج بر، آن چنان برای فراهم کردن نان برای فرزندان گرسنه خود درگیرند که کمتر با خواست های لایه های میانی و زنان روشن اندیش خود را همگام می بینند. وظیفه سوسیالیست های انقلابی این است که به جنبش پیشرو زنان کمک کند تا دریابد که ستم جنسیتی ریشه‌های ساختاریِ ژرفی در شیوه تولید سرمایه داری دارد. زنان روشن اندیش باید با برجسته کردن دستمزد نابرابر در نبرد خود زنان رنجبر را به سوی خود بکشانند که آن گاه جنبش زنان پرتوان و پرنیرو می شود. همبستگی جنبش های آزادی خواهی زنان با دیگر جنبش های اجتماعی مانند جنبش کارگری و دانشجویی برای واژگون کردن رژیم ولایت نیاز روز است.

نبرد برای برابری حقوق زنان و مردان، نبرد برای آزادی انسان به معنای عام است؛ نبردی است انقلابی علیه ستم چندگانه بر زنان. نبرد برای برابری حقوق زنان در میهن ما، یک نبرد ضدسرمایه داری، نبرد انقلابی علیه دیکتاتوری و نبرد علیه واپسگرایی نهادینه شده در جامعه نیز است. رژیم دیکتاتوری، هم زنان پیکارجو و هم مردان آزادی خواه را به زندان می اندازد. ستم بر زنان همراه با فروش سرمایه مردم در بازار ”بورس“‌ و از میان برداشتن بخش های پیشرو قانون اساسی، دگرگونی قانون کار به سود بهره کشان، از میان برداشتن یارانه های اجتماعی به دستور سازمان های مالی امپریالیستی انجام می شود که همه ی این کارها روندی یکسان و ریشه در سیاست ضد ملیِ نظام سرمایه داری وابسته به اقتصاد امپریالیستی دارد. 

ما نباید بگذاریم که راست گرایان و یا اصلاح خواهان رژیم از خیزش های مردمی و ترکیدن خشم نهفته در زنان به سود خود بهره برداری کنند و این نبرد را به سوی نگهداشت نظام سرمایه داری بکشانند و وانمود کنند که با برخی از آزادی های مدنی زنان برای همیشه آزاد می شوند. آن چه که آشکار است، شرایط غم انگیز زنان ما، که همراه با مردان میهن ما از نظام سرمایه داری و دیکتاتوری لجام گسیخته جمهوری اسلامی رنج می برند و افزون بر این هدف تیر واپسگرایی فئودالی مذهبی این رژیم نیز هستند، تنها با براندازی جمهوری اسلامی و واژگونی رژیم می تواند بهتر شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *