سوسیالیسم، تنها بهارِ جاودانِ رنجبران!

سخن روز شماره ۵۲
۲۷ اسفند ۱۳۹۹، ۱۷ مارس ۲۰۲۱

بهاران خجسته باد!

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی (حافظ )

ماه ها چشم به راهی برای فرا رسیدن بهار به پایان رسیده است. بهار با شکیبایی و پشتکاری، شب دراز یلدایی زمستان را آرام آرام پر از روز کرد و اندک اندک هر روز کمی از سردی زمستان  کاست. زمستان جاودانه می نمود، ولی بهار هر روز با توانایی و خواست کوشای خود به زمستان نزدیک تر شد و در پیچ واپسین از او جلو گرفت و هم اکنون آن را با سرافرازی پشت سر می گذارد و به گرمی روزهای بهاری می افزاید.

میان فصل ها، سنگین ترین وظیفه بر دوش بهار است. بهار باید با تلنگری دشت و صحرا را سبز و گُل  ها را شکوفا کند و شور آواز خوانی بلبلان دل مرده را دوباره برانگیزد. بهار باید آرزوی های نهفته و امیدهای پژمرده را زنده کند و جانی تازه بر جهان کهنه و پیر دمد. نوروز کهن ما نیز با بهار می آید و روزی نو را نوید می دهد. نیاکان ما نوروز را بخشی از فرهنگ ما کرده اند. فرهنگی که در آن  گُل و بُلبُل با دلداگی با هم پیمان عشق می بندند و بدین گونه، آن ها با بوی دلپذیر، رنگ روشن و گرم، و آواز خوش نوای خود دل های زنگ زده ی ما را زنده می کنند.

هنگامی که خورشید در بهار به گرم شدن زمین می پردازد، تن و روان ما از جوش درون می سوزد و ما پر جنب و جوش، شاد و اجتماعی می شویم. هیاهوی ناگهانی پرندگان، سر بر آوردن گیاهان سبز، رهایی از پوشش های سنگین زمستانی و نوازش نرم پرتو خورشید بر پوست، شور روان ما را  بر می انگیزاند. با بازگشت نور در بهار، نیاز به خواب کاهش می یابد، نیروی تن افزایش می یابد و شادی روان، انسان را به بازیگوشی می کشاند.  

پژوهش ها نشان می دهد که انسان مانند دیگر جانوران، دارای نوسان هورمونی فصلی نیست. پس در بهار چه رازی است که همه را به شور می آورد؟ این چه فرایند روانی و یا تنی است که نادار و دارا را در بهار به مستی وا می دارد و به تب عاشقانه دچار می کند؟   

بخش بزرگی از این شادمانی و شادکامی، سرچشمه در خورشید پرتوافشان دارد. روشنایی، در روند انسان شدن ما، از زمانی که گیاه بودیم تا زمانی که جانور شدیم، زندگی بخش و نیرو دهنده ی ما در روی شکم مادر زمین بود. در تک تک یاخته های ما، می توان جای پای نور را یافت.  ملاتونین (Melatonin) هورمون خواب نامیده می شود. در نیمه شب، زمانی که هوا تاریک است، این هورمون به تن روان می شود؛ در زمستان بیشتر از تابستان. هنگامی که هوا روشن می شود و نور به پلک چشمان برخورد می کند، نشانک هایی (سیگنال ها) به پشت عصب بینایی فرستاده می شود، تا تولید ملاتونین اندک اندک کم شود تا به آن جایی که بایستد و ما را بیدار سازد.   

در کنار ملاتونین، در جاهای ویژه ای در مغز، سروتونین (Serotonin) تولید می شود که اندازه و چگونگی دل و دماغ (حال و نشاط) ما را هماهنگ می کند و سروسامان می دهد. پژوهش گران دریافتند که  میزان تولید سروتونین در مغز به پرتو خورشید بستگی دارد. هنگام پاییز و زمستان تولید سروتونین پایین می آید که با افسردگی نیز پیوند دارد و هنگام بهار و تابستان این تولید افزایش می یابد که شور و نیرو در انسان می آفریند. بدین گونه، هنگامی که چراغ صبحگاهی در بهار دوباره روشن می شود، نیاز به خواب نیز کمتر می شود و خرمی، خوشی، شادمانی، شادی با خود به ارمغان می آورد.   

ما هنوز نمی دانیم، چرا تولید این دو هورمون به نور و تاریکی، بسیار وابسته هست، ولی ما چون جانوران، زندانی هورمون های خود نیستیم. ما انسان ها فراتر از بندهای روانی و بیولوژیک خود هستیم، زیرا ما همزمان جانورانی اجتماعی و فرهنگی نیز هستیم که در آن “از خاک سیاه، گیاه خِرَد رویید “(طبری) . امید به دگرگونی در بهار را، فرهنگ ما به ما پیش کش داده است. با آمدن بهار، ما آرزو داریم که این سال پربارتر از سال پیش باشد؛ ما چشم به راه یک جهش و یک پرش در شرایط زندگی خود هستیم. شاید این آرزو به دگرگونی ژرف و این امید به زندگی پربارتر است که بهار تن را  سوزان و روان را جوشان می کند.         

به همین گونه، ما نمی خواهیم بپذیریم که تاریکی در ماههای زمستان، بر ما سنگینی می کند. ما به زمستان هم خوی گرفته ایم و خود را با آن و یا آن را با خود سازگار کردیم. ما با پشتیبانی فرهنگ خود، برای دیدن زیبایی ها در زمستان نیز، چشمی بینا داریم. نور آبی زمستان، برف سپید، گردهمایی خانواده در تاریکی روشن شده با نور شمع، هم به گونه ای عاشقانه و دلپذیر است.  

ا گر چه که شکی در سازگاری ما با زمستان نیست، ولی این بهار است که ما را به جنبش وا می دارد و شیفتگی می آفریند و دلداگی می پروراند.

دگرگونی طبیعت در بهار نمی تواند سرشت طبیعی انسان را دگرگون نکند. دست افسون گر بهار، هنرمندانه به آنی گُل های خوش بو و رنگین کمانی را می آفریند که ما را شوریده و دلباخته می کند. شیوایی بهار، افسونگر است و دل می رباید. تابش خورشید، تن یخ زده زمستان را می گدازد و روان را می شوراند. سبزی زمین، گُل  شکوفه های درختان، آواز شیرین و نرم پرندگان، و صدای شرشر چشمه های زلال بهاری، نمی تواند انسان را به شیفتگی  نکشاند. گرمای بهاری تب عاشقی می آفریند و ما بی هیچ نگرانی خود را در آغوش افسون گر بهار می اندازیم و در برابر دلربایی، زیبایی و دلکشی او سر فرود می آوریم و به خواست خود، دل به دام او گرفتار می کنیم.        

این همه بوهای خوش و این همه رنگ های دلکش، ما را سر مست می کند و دانه امید که در زمستان دراز خشکیده شد، دوباره در بهار جوانه می زند.

با این همه، بهاری که در کومه تنهایی جشن گرفته شود، بهار خوش آیند ما نیست. ما انسان های تنهایی نیستم که در پیله خوشبختی خود شادمان باشیم، ما شاخه ای از درخت بزرگ انسانی هستیم. دردآور و دریغ انگیز است، بودن در جزیره خوشبختی خود، در دریای درماندگی دیگران؛ “چه عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار”. ترانه و آهنگی که می بایست بر آیند دل شادی های ما هنگام نوروز باشد، جای خود را به آوایی اندوهناک و دردی سوزناک می دهد که از دیدن این بی شماران رنجبر و زیر ستم بر می خیزد.

من در تفاوت تولد یافتم، در تفاوت زیستم، در تفاوت گریستم و بى شک در تفاوت نیز خواهم
مرد، پس چگونه بى تفاوت بزیم؟(طبری- شعرهای زندان)

بهار شایسته ما، بهار همگانی است. بهار ما با نیایش به خدایان به دست نمی آید، این بهار مانند بهار زمین با چرخش زمین و با پاهای خود نمی آید، این بهار ساختنی است و تنها با دستان پرتوان رزمندگان در نبرد می توان آن را آفرید.

ما بهاری برای مردمان خود می خواهیم که حتا در سردی جان سوز زمستان، گرمابخش خانه رنجبران باشد و شکم های گرسنه را سیر کند و زندان ها را تهی از زندانیان سیاسی. این بهار ساخته پیکار و کار روشن اندیشان رنجبر و رنجبران روشن اندیش است. 

سرنوشت مردم میهن ما، سرنوشت شگفت آور و غم انگیزی است. زیبایی زنان هنوز در زندان واپسگرایی پنهان شده است؛ شکم تنگدستان و تهی دستان هنوز گرسنه هست و  رانت خواران، دژخیمان و داروغگان هنوز فرمانروای دل و جان هم میهنان ما هستند. گزمگان رژیم

بر طناب حیله، حلقه ها زده اند.
بر پیرهن چاک چاک و دریده یوسف، وصله ها.
خورشید انکار مى شود، ماه وجودى زائد تلقى مى گردد.
شب پرستان مشت مشت بر ستاره ها، رنگ شب مى پاشند. (طبری- شعرهای زندان)

  در این تردیدی نیست که بهار می آید، ولی زمستان رخت بر نمی بندد و سراسر نابود نمی شود. خیابان خوابی در بهار آسان تر می شود، خوراک های دور ریخته دارایان که گرسنگان از زمین آلوده بر می دارند بیشتر می شود، بیکاری کمتر می شود، ولی درد و رنج، بیکاری، مردم کُشی ، گرسنگی، بهره کشی و ستم هم چنان پابرجا می ماند. در چنین شرایطی باور به بهار راستین دشوار است. 

حتی هزار باغ پر از گُل بهار نیست
وقتی
پرنده ها همه خونین بال
وقتی ترانه ها همه اشک آلود
وقتی ستاره ها همه خاموشند
وقتی که دستها با قلب خون چکان (مشیری)

آیا باید در برابر این واقعیت غم انگیز سر خم کرد و میوه از باغ دروغ خوشبختی چید؟ نه! نیروی بزرگ درک واقعیت و خواست و توانایی دگرگونی آن در ما نهفته شده است.

من خلاصه تکامل میلیاردها ساله ماده ام و لذا نیروی عظیم درک و دگرگون کردن در من نهان است. (طبری)

نومید نباید شد، سرمایه داری که زمستان جامعه انسانی است، گذرا است و ماندگار نیست. نومیدی کار رزمندگان نیست، کسی که امید به دگرگونی دارد، گام به پهنه نبرد می گذارد. باور بر پایان پذیری ستم و بهره کشی با دستان توانای انسان ها، ستاره ی درخشان ما در آسمان تاریک و دراز نبرد می شود. امید ما بی پایه نیست؛ امید ما بر تجربه تاریخی انسان و دانش ماتریالیسم تاریخی استوار است.  

رنج، گرسنگی و درماندگی ما بسیار است، ولی نبرد علیه ستم و رهایی از بهره کشی نیز به آن اندازه هست که ما را به آینده خوش بین و امیدوار کند. یک کمونیست می داند که سرمایه داری بر پایه  سست بهره کشی ایستاده است و پایدار نیست. خشم انباشته شده در دل توده ها، بی گمان به زودی ترکش می کند و کاخ ستمگران را ویران می سازد. خوشبختانه جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبش آزادی خواهان هر روز گسترده تر و ژرف تر می شوند و هم گامی آن ها با هم بیشتر.

تنها ساختن یک جامعه ی سراپا انسانی که بهاری جاودان ارمغانش برای رنجبران است، ما را خوشبخت می کند. نشانه های فرارسیدن بهار زحمتکشان و بهار آزادی فراوان است. روز پیروزی فرودستان و ستمدیدگان چندان دور نیست و بهار نزدیک است. زمانی می رسد که همه ی فصل ها بهاران است. سوسیالیسم تنها بهار جاودان است.

این همه می گویدم هر شب
این همه می گویدم هر روز
باز می آید بهار رفته از خانه
باز می آید بهار زندگی افروز

(سیاوش کسرایی)

بهاران خجسته باد!

2 Comments

  1. aby

    سلام
    فرارسیدن نوروز باستانی رابه رفقای چپ گرای ایران خصوصن توده ای های شریف وحزب بزرگ توده ایران تبریک می گویم.

  2. جمال حق گو

    رفقای چپ و کمونیست و زحمتکشان.
    به مردان تیزخشم که پیکار می کنند
    به آنان که با قلم تباهی دهر را
    به چشم جهانیان پدیدار می کنند
    بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *