تـاریـخ و دیـالـکتیـک

لئـو کفـلـر Leo Kofler

برگردان: فرهـاد عـاصمـى‏‏‏

(انتشار در “توده‏اى‏ها”، مقاله شماره ٨٩ / ٣٠)

فـهـرسـت

مقدمـه

برخى‏‏‏ نکات درباره نویسنده کتاب تاریخ و دیالکتیک، لئـو کفـلـر Leo Kofler و انگیزه نگارش کتاب

چاپ جدید

دیالکتیک عملکرد (پراتیک)

توصیه لئو کفلربراى‏‏‏ مطالعه کتاب

زیرعنوان‏ها

بجاى‏‏‏ پیش‌گفتار

تفاوت منطق صورى‏‏‏ formale Logik و منطق دیالکتیکى‏‏‏

تبویب مسائل دیالکتیکى‏‏‏ مارکسیستى‏‏‏

دیالکتیک طبیعت

بخش اول

گذار ایده‏آلیسم ذهنى‏‏‏ به عینى‏‏‏

“کلیت، حقیقت است”  هگل

قله‏هاى‏‏‏ پراهمیت رشد ایده‏آلیسم ذهنگرا

حقیقت بهم‏پیوسته

مرحله ایده‏آلیسم عینى‏‏‏

ریشه عـلّـى‏‏‏ ایجادشدن آگاهى‏‏‏

هستى‏‏‏ مادى‏‏‏ هنوز درک نمى‏‏‏شود

پایه گذارى‏‏‏ ایده‏آلیسم عینى‏‏‏

آگاهى‏‏‏، عملکرد و تظاهر زندگى‏‏‏

پذیرفتن وحدت متضادها

شلینگ پیشقدم هگل

قدم تعیین کننده هگل در غلبه کردن بر ایده‏آلیسم ذهنى‏‏‏

نقش پراتیک اجتماعـى‏‏‏

لباس ایده‏آلیستى‏‏‏ بر تن دیالکتیک هگل

بخش دوم

زمینه‏هاى‏‏‏ منطق- لوژیکِ دیالکتیکِ هگل

«حقیقت … آن رو  است» هگل

توصیف بر هر دو پایه

نقطه آغاز براى‏‏‏ درک دیالکتیکى‏‏‏ از واقعیت را درکجا باید جستجو کرد؟

هرآغازى‏‏‏ موقتى‏‏‏ است

وحدت هستى‏‏‏ و نفى‏‏‏ دیالکتیکى‏‏‏

اسلوب درست بررسى‏‏‏

بى‏‏‏آغازى‏‏‏ و یا آغاز گذرا

مفهوم دیالکتیکى‏‏‏ کلیت

برخى‏‏‏ نکات در زبان هگل

نقش پراتیک در روند شناخت

دیالکتیک تئورى‏‏‏ شناخت هستى‏‏‏

بخش سوم

ماتـریـالیسـم فـویـربـاخ

«جنبـه فعال ذهن بجاى‏‏‏آنکه توسط ماتریالیسم، توسط ایده‌آلیسم پرورانده شد» مارکس

درک مارکسیستى‏‏‏ از ماتریالیسم

بخش چهار

اسلوب دیالکتیک مشخص

«براین‏پایه، تاریخ جهان ما هیچ گاه چیز دیگرى‏‏‏ از کار در نمى‏‏‏ آمد،

جز دستگاهى‏‏‏ با تکه‏هاى‏‏‏ جدا از هم، و هیچ گاه عنوان علم نمى‏‏‏یافت.

آنجا که عقل سلیم  استاد نانوا Brotgelehrte تقسیم مى‏‏‏کند،

روح فلسفى‏‏‏ پیوند مى‏‏‏زند.»  شیلـر Schiller

کلیت بهم‏پیوسته و بهم ‏تنیده

کلیت و زیرمجموعه آن

انتزاع دیالکتیکى‏‏‏

نسبى‏‏‏ و مطلق

اسلوب مارکسیستى‏‏‏– بهم‏پیوستگى‏‏‏- بهم‏تنیدگى‏‏‏ جزء و کل

روابط اجتماعى‏‏‏ شى‏‏‏ء شده

جفت دیالکتیکى‏‏‏ شى‏‏‏ء شدن و فردى‏‏‏شدن در روابط کالایى‏‏‏

رابطه ایدئولوژى‏‏‏ و اقتصاد

خصلت فردگرایانه و فیتیشى‏‏‏

کاتگورى‏‏‏، لباس ظاهرى‏‏‏ تظاهر ایدئولوژى‏‏‏

کاتگورى‏‏‏، اشکال معتبر اجتماعى‏‏‏، اما ظاهرى‏‏‏ و ایدئولوژیکى‏‏‏

کلیت، وحدت متفاوت و متضاد

کلیت هم مشخص است

حرکت دوگانه شناخت

شناخت از انتزاع به مشخص، یعنى‏‏‏ بازتولیدِ انعکاس مشخص در اندیشه

کاتگورى‏‏‏ و مناسبات اجتماعى‏‏‏

جاى‏‏‏ روابط علّـى‏‏‏

دامنه بهم‏پیوستگى‏‏‏- بهم‏تنیدگى‏‏‏ هر لحظه در کلیت

عامیتِ انباشته از خاص متنوع

بخش پنجم

ساختار دیالکتیکى‏‏‏ قوه ادراکه

قوه ادراکه چگونه عمل مى‏‏‏کند؟

«قوه ادراکه با واقعیت در تضاد قرار مى‏‏‏گیرد: کلیت موزون و آن چیزى‏‏‏ را که بهم‏پیوسته و بهم‏تنیده است،

تقسیم و به اجزا متجزا مى‏‏‏کند.»               شارشاتیس

تفاوت منطق صورى‏‏‏ و دیالکتیکى‏‏‏

فکرى‏‏‏ پراکندنى‏‏‏ و بانگى‏‏‏ برآوردنى‏‏‏

اندیشه دیالکتیکى‏‏ در اینباره چه فکرى‏‏‏ پراکندنى‏‏‏ و بانگى‏‏‏ برآوردنى‏‏‏ دارد؟

ساختار تضادمند آگاهى‏‏‏

ساختار دیالکتیکى‏‏‏ تضادمند آگاهى‏‏‏ ما ناشى‏‏‏ از چیست؟

تضادمندى‏‏‏ درک واقعیت پرتضاد

اشکال دوگانه و متضاد واکنش آگاهى‏‏‏

وحدت دیالکتیکى‏‏‏ اشکال شناخت آگاهى‏‏‏

استقراء و تعمیم

وحدت، هویت آن‏هاست

نقش نامیمون واقعیت‏امر” (فاکت)

واقعیت‏امر، یک هیروگلیف

تفاوت اسلوبى‏‏‏ دو پژوهش دیالکتیکى‏‏‏ و غیردیالکتیکى‏‏‏

موضع دیالکتیک مشخص در برابر این تصورات چیست؟

منافع فردى‏‏‏ مانع شناخت کلیت

شناخت هگل، شناخت دوران بورژوازى‏‏‏

شناخت هگل، اسلوب علمى‏‏‏ شناخت

تفاوت واقعیت‏امر و حقیقت

جدایى‏‏‏ و بهم‏پیوستگى‏‏‏- بهم‏تنیدگى‏‏‏ شکل و محتوا

ظاهرامر و بغرنجى‏‏‏ حقیقت

تفاوت مقدمات و اصل پژوهش

بخش ششم

ساختار دیالکتیکى‏‏‏ ماتریالیسم تاریخى‏‏‏

«ثانیاً بـهیچ‏وجه نمى‏‏‏شود از این کیفیت احتراز جست که همه آن چیزهایى‏‏‏ که

انسان را به فعالیت برمى‏‏‏انگیزد، باید از دماغش بگذرد  – حتى‏‏‏ خوردن و آشامیدن.» انگلس

شناخت دیالکتیکى‏‏‏ از آگاهى‏‏‏

آگاهى‏‏‏، مشخصهِ کیفى‏‏‏ هستى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏

رابطه آگاهى‏‏‏ و پراتیک- کار

جاى‏‏‏ آگاهى‏‏‏ در پراتیک- کار

آگاهى‏‏‏ و شرایط اجتماعى‏‏‏

ویژگى‏‏‏ وحدت تضاد عملکرد ذهن و عین

رابطه ضرورت و آزادى‏‏‏

وابستگـى‏‏‏ مضمـون عملـکرد آگـاهـى‏‏‏ با ریشـه عـلّـى‏‏‏ آن

تفاوت اشیاء و ابزار کار

نقش سطح رشد نیروه‏هاى‏‏‏ مولده

رابطه کار و آگاهى‏‏‏

آگاهى‏‏‏، مرحله کیفى‏‏‏ جدید در تکامل طبیعت

هماهنگى‏‏‏ قوانین در هر مرحله تکاملى‏‏‏

رابطه بین هستى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ و آگاهى‏‏‏

رابطه ذهن و عین

نقش پراتیک در رابطه ایدئولوژى‏‏‏ و شرایط اجتماعى‏‏‏

کشف کلیت واحد

وحدت ذهن و عین در پراتیک تحقق مى‏‏‏یابد

بدفهمى‏‏‏ ایده‏آلیستى‏‏‏، بدفهمى‏‏‏ ماتریالیستى‏‏‏

وحدت دیالکتیکى‏‏‏ تضاد بین سوبژکت و ابژکت

آگاهى‏‏‏ به مضمون وقایع

ایدئولوژى‏‏‏ انعکاس غیرفعال نیست

بخـش هفتـم

دیـالکتیـکِ شى‏‏‏ء شـدن

«این فرهنگ بود که به مصیبت براى‏‏‏ انسانیت تبدیل شد» شیلـر

نقش تغییر شرایط تاریخى‏‏‏

تقسیم‏کار و رابطه آن با نابود شدن استقلال انسان

بیگانگى‏‏‏، مقوله ایست در ارتباط با کار

اندیشه تاریخى‏‏‏- انتقادى‏‏‏

وحدتٍ مالکیتِ خصوصى‏‏‏ و تقسیم‏کار سرمایه‏دارى‏‏‏

روابط اجتماعى‏‏‏ شفاف در قرون وسطى‏‏‏

نقش تقسیم‏کار در شى‏‏‏ء شدن روابط اجتماعى‏‏‏

قدرت نهفته در تقسیم‏کار سرمایه‏دارى‏‏‏

منافع فردى‏‏‏ و ارتباط آن با منافع طبقاتى‏‏‏

خصلت جبرى‏‏‏ رابطه آزاد

شفاف ساختن هرج و مرج نظام سرمایه‏دارى‏‏‏

چگونگى‏‏‏ جریان شى‏‏‏ء شدن روابط اجتماعى‏‏‏ و نقش تقسیم‏کار

تضاد بین محاسبه و حدث و گمان

بازهم درباره چگونه عملکرد ذهن به قانونمندى‏‏‏ عینى‏‏‏ تبدیل مى‏‏‏شود

انطباق آزادى‏‏‏ فردى‏‏‏ با ضرورت‏هاى‏‏‏ عینى‏‏‏

موضع نظاره‏گر- ظاهرنگر

گرفتارى‏‏‏ اندیشه تئوریک بورژوازى‏‏‏

واقعیت و امکان

رابطه نسبى‏‏‏ و مطلق

راه‏حل، پاسخى‏‏‏ است تاریخى‏‏‏

انطباق منافع طبقاتى‏‏‏ با منافع کل جامعه

ناتوانى‏‏‏ اسلوب علوم بورژوایـى‏‏‏ براى‏‏‏ شناخت شى‏‏‏ء شدن روابط

دیالکتیک آزادى‏‏‏ و جبر

شى‏‏‏ء شدن روابط، مسئـله مرکزى‏‏‏ است

نگاهى‏‏‏ به تئورى‏‏‏ گرنس نوتسن

قطع رابطه با تئورى‏‏‏ “اقتصاد‏ملى‏‏‏”

بخش هشتم

رشد علم تاریخ از توصیـف به شنـاخت

«لانگه تصورى‏‏‏ هم از آن ندارد که این حرکت آزاد در مدارک، اصلاً چیز دیگرى‏‏‏ نیست،

جز شرح و بسط [سفسطه آمیز] درباره اسلوبى‏‏‏ که برپایه آن باید مدارک مورد بررسى‏‏‏ قرارگیرند

–  که همان اسلوب دیالکتیکى‏‏‏ است». مارکس

دیالکتیک جان مایه سیستم مارکسیستى‏‏‏

تفسیر مکانیکى‏‏‏ از ماتریالیسم تاریخى‏‏‏

تاریخ روندى‏‏‏ هماهنگ است وحدت دیالکتیکى‏‏‏ ایدئولوژى‏‏‏ و اقتصاد

درک دیالکتیکى‏‏‏ از بهم‏پیوستگى‏‏‏- بهم‏تنیدگى‏‏‏ تاریخ

نقش تغییر شرایط در طول تاریخ

ذات و مضمون حقیقت از رابطه دیالکتیکى‏‏‏ خاص و عام ناشى‏‏‏ مى‏‏‏شود

همزاد بودن علوم تاریخ و جامعه‏شناسى‏‏‏

احساس آزادى‏‏‏ براى‏‏‏ تعیین هدف (غایت) و مرز آن

گذار دیالکتیکى‏‏‏ از ذهنیت به عینیت و برعکس

قانون دیالکتیکى‏‏‏

برداشت دیالکتیکى‏‏‏ ماتریالیسمِ تاریخى‏‏‏

ماتریالیسم مکانیکى‏‏‏ در کجا قرار دارد؟

تفاوت بین تکنیک و اسلوب پژوهش

بهم‏پیوستگى‏‏‏- بهم‏تنیدگى‏‏‏ دیالکتیکى‏‏‏

دیالکتیک ناخودآگاه

ریشه‏هاى‏‏‏ ذهنى‏‏‏ و عینى‏‏‏ شکلِ ظاهرى‏‏‏ شى‏‏‏ء شده در هر دوران

اغفال دوگانه پوششِ بى‏‏‏واسطهِ ظاهرامر

دیالکتیک ظاهر تاریخ و آگاهى‏‏‏ کاذب

دیالکتیک منافع طبقاتى‏‏‏ و ایدئولوژى‏‏‏

انعکاس هستى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ در آگاهى‏‏‏، روندى‏‏‏ بغرنج است

دیالکتیک آگاه بودن و آگاه نبودن

تاریخ هستى‏‏‏ بشرى‏‏‏، تاریخ رشد شرایط هستى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ است

فهرست توضیحاتى‏‏‏ مترجم

فهرست منابع کتاب لئو کفلر

مقدمـه

برخى‏‏‏ نکات درباره نویسنده کتاب تاریخ و دیالکتیک، لئـو کفـلـر Leo Kofler و انگیزه نگارش کتاب.

طبقات حاکم آن زمان که بتوانند نگرش ناشى‏‏‏ از منافع خود به شرایط اجتماعى‏‏‏ را به نظر عمومى‏‏‏ در جامعه تبدیل سازند، به قله قدرت دست یافته‌اند. قاعدتاً مى‏‏‏بایست مسلط شدن یگانهِ‏اندیشى‏‏‏ کنونى‏‏‏ درباره وضع اجتماعى‏‏‏- جهانى‏‏‏ که در دوران کنونى‏‏‏ به ظاهر همه کس و همه جا را فراگرفته است، قدرتمندان را خوشبخت کرده باشد: زیرا، باوجود حدّت تضادهاى‏‏‏ موجود در سطح جهان و تقریباً در عموم جوامع، متخصصین مغزشویى‏‏‏ توانسته‌اند سرمایه‌دارى‏‏‏ را بـه‌مثابه وضع بدون جانشین در اغلب اذهان جابیاندازند. اندیشه انتقادى‏‏‏ در تنگنا قرار ‏گرفته است؛ حتى‏‏‏ بخش بزرگى‏‏‏ از روشنفکرانِ منتقد نیز قابلیت روشن‌بینى‏‏‏ را از دست داده‌ و نمى‏‏‏توانند رابطه و وابستگى‏‏‏ها را تشخیص داده و نگفته‌ها را بزبان بیاورند.

“قناعت” فکرى‏‏‏ منطبق با نظریاتِ حاکمان جاى‏‏‏ خود را بازکرده، و مانع آنست‌که پرسش درباره علل و شرایط ایجادشدن آشفتگى‏‏‏ وضع اجتماعى‏‏‏ و نیروهاى‏‏‏ عامل آن که مسئول ایجادشدن چنین وضعى‏‏‏ هستند، مطرح شوند. “روح زمانهِ” روشنفکرِ امروزى‏‏‏ به برداشت بى‏‏‏واسطه از وقایع و پذیرش ظاهر تجربـه‌هاى‏‏‏ روزمره قناعت مى‏‏‏کند. از پرسش انتقادى‏‏‏ درباره مضمون وضع موجود، سبکسرانه چشم‌ پوشى‏‏‏ مى‏‏‏شود.

باوجود این، بطور روزافزون، انسان‏هاى‏‏‏ بیشمارى‏‏‏ نارضایى‏‏‏ خود را از رشد تضادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ و تمدنى‏‏‏ و مخالفت خود با نحوه نگرش حاکم را اعلام مى‏‏‏دارند. علیرغم ادعاى‏‏‏ مداوم درباره مرگ اندیشه سوسیالیستى‏‏‏، کنجکاوى‏‏‏ سازنده‌اى‏‏‏ بوجود آمده است که همچنین خواستار آشنا شدن با اندیشه تاریخى‏‏‏، ماتریالیستى‏‏‏ و شیوه دیالکتیکى‏‏‏ آن است.

کتاب لئـو کـوفلـر درباره دیالکتیک، پاسخى‏‏‏ است به این نیاز. این کتاب بررسى‏‏‏اى‏‏‏ اسلوبى‏‏‏- انتقادى‏‏‏ است براى‏‏‏ درک فعال روابط اجتماعى‏‏‏ و ریشه‌هاى‏‏‏ آن. پرسش مطرح شده در کتاب درباره چگونگى‏‏‏ شناخت، چنین است: اندیشه باید از چه جنسى‏‏‏ باشد، وقتى‏‏‏ هدفش بررسى‏‏‏ انتقادى‏‏‏ روابطِ اجتماعى‏‏‏ است و مایل است بر پایدارى‏‏‏ به ظاهر ابدى‏‏‏ و غیرقابل عبور شرایط حاکم غلبه کند؟

چاپ جدید کتاب لئو کفلر

نگارش کتاب حاضر که چاپ جدید آن توسط فیلسوف معاصر آلمانى‏‏‏ ورنر  زپمان Werner Seppmann در سال ٢٠٠۴ انتشار یافته است، به زمان اقامت لئو کوفکر در آلمان دمکراتیک باز مى‏‏‏‌گردد (چاپ اول ۱۹۵۵ در هامبورگ، چاپ دوم ۱۹۷۰ و چاپ سوم ۱۹۷۳). این اثر در جریان برخورد کفلر با درک مکانیکى‏‏‏ بوروکراسى‏‏‏ رشدیابنده از ماتریالیسم تاریخى‏‏‏ و بى‏‏‏توجهى‏‏‏ به انگیزه‏ها و آگاهى‏‏‏ مردم در این کشور به برشته تحریر درآمده است و نمونه بررسى‏‏‏ سازندهِ دیالکتیکِ مشخصى‏‏‏ است که به جستجوى‏‏‏ فضاى‏‏‏ ذهنى‏‏‏ و عوامل موثر براى‏‏‏ عملکرد تاریخى‏‏‏ انسان مى‏‏‏پردازد که در مرکز آن، موضوع بهم‌پیوستگى‏‏‏ انسان و جامعه، به‌عبارت دیگر، دیالکتیک “فرد و جمع” (اندیشه و وجود)، دیالکتیک “ذهن و عین”، قرار دارد.

ورنر زپمان، ناشر چاپ جدید کتاب، افزوده‏اى‏‏‏ در پایان کتاب به چاپ رسانده است تحت عنوان “مراحل رشد دیالکتیکى‏‏‏ یک تئورى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏” Entwicklunsstufen einer dialektischen Gesellschaftstheorie . او ازجمله در این افزوده نظریه “ضد روشنگرى‏‏‏” را مورد بررسى‏‏‏ و انتقاد قرار مى‏‏‏دهد که به‏مثابه اندیشه پسامدرن، ایدئولوژى‏‏‏ حاکم دوران امپریالیسم را تشکیل مى‏‏‏دهد. نظریه‏اى‏‏‏ که مى‏‏‏کوشد پرسش درباره ریشه عـلّـى‏‏‏ پدیده‏هاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ را دوباره در ابهام قرار داده تا شناخت علل تضادهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ براى‏‏‏ اندیشه غیرمسلح به اسلوب دیالکتیکى‏‏‏، غیرممکن گردد. «”انسان پسامدرن” موظف به آن است که تنها قادر به شناخت اجزاء و پدیده‏هاى‏‏‏ جدا از هم باشد و از هرنوع استنتاج دورى‏‏‏جوید» (همانجا ص ٢١٢).

پیامد چنین برداشتى‏‏‏، آنطور که ن. لُومان N. Luhmann ، یکى‏‏‏ از نظریه‏پردازان ایدئولوژى‏‏‏ پسامدرن آن را در رساله‏اى‏‏ تحت عنوان “تئورى‏‏‏ سیستم” Systemtheorie  بیان مى‏‏‏دارد، گویا «دیگر جامعه ساختار بهم‏پیوسته- بهم‏تنیده‏اى‏‏‏ را تشکیل نمى‏‏‏دهد، بلکه تنها از بخش‏هایى‏‏‏ با قوانین اجتماعى‏‏‏ مربوط به خود تشکیل مى‏‏‏شود که در آن انسان- اندیودیوم‏هاى‏‏‏ منفرد و سرگردان – تنها در “جستجوى‏‏‏ معنا و هدف” براى‏‏‏ زندگى‏‏‏ خود مى‏‏‏باشد. چنین جامعه‏اى‏‏‏ به بخش‏هاى‏‏‏ مستقل ازهم و هر بخش با اصول خودکارِ سازماندهى‏‏‏ خود، تقسیم شده است. پایه و اساس این تقسیم را یک “اولوسیون عقلایى‏‏‏- عقل‏گرا” evolutionaere Rationatitaet تشکیل مى‏‏‏دهد که در آن بخش اقتصاد، علم و سیاست برپایه عقلانیت هدفمند و بخش‏هاى‏‏‏ هنر، اخلاقیات و زندگى‏‏‏ روزمره برپایه هنجار‏ normative نیازها سازمان‏داده مى‏‏‏شود. عملاً چنین تقسیمى‏‏‏ به معناى‏‏‏ تقسیم هستى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ به دو بخش عملکرد اقتصادى‏‏‏ و بخش منوط به دورنماى‏‏‏ تجربه شخصى‏‏‏ “زندگى‏‏‏ روزمره” مى‏‏‏شود که هابرماس در “نظریه ارتباطات” Kommunikationstheorie خود بیان داشته است.» (همانجا ص ٢١٣)

برپایه چنین اندیسه پسامدرن است که پرسش درباره علل عـلّـى‏‏‏ پدیده‏ها و شناخت کلیت هستى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏ از اندیشه جستجوگر روشنفکرانه حذف مى‏‏‏شود، تا لُومان بتواند بگوید که «روند اقتصادى‏‏‏ تنها برپایه اصول هدفمند و جاافتادهِ عقلایى‏‏‏ گریزناپذیر خود که همان دسترسى‏‏‏ به سود براى‏‏‏ سرمایه را تشکیل مى‏‏‏دهد، مى‏‏‏تواند عملکرد موفقى‏‏‏ داشته باشد، و “این بکلى‏‏‏ بى‏‏‏تفاوت است که کار براى‏‏‏ کارگر چه مفهومى‏‏‏ دارد”» (همانجا ص ٢١۴).

دورنماى‏‏‏ تغییر جامعه دیگر در این نظریه جایى‏‏‏ ندارد. ادعاى‏‏‏ گریزناپذیر بودن پذیرش برقرارى‏‏‏ حاکمیت نسخه اقتصادى‏‏‏ نولیبرال، با بیان اعتقاد به قدرت سازماندهى‏‏‏ و موثر بودن قوانین “بازار” تکمیل مى‏‏‏شود و زمینه برداشت مذهبى‏‏‏ تکاملِ گویا هدفمند و جهت‏دار تاریخ، بوجود مى‏‏‏آید. زپمان در پى‏‏‏افزون برجسته مى‏‏‏سازد که « براى‏‏‏ اندیشه منتقد راز سر به‏مهرى‏‏‏ نیست که حفظ چه منافعى‏‏‏ در پشت این نظریات پنهان شده است». نکته عمده، درک این امر است که نظریه پسامدرن مى‏‏‏کوشد از این طریق یک خودگول‏زنى‏‏‏ در زندگى‏‏‏ روزمره را درباره این امر تلقین کند که گویا وضع حاکم غیرقابل تغییر مى‏‏‏باشد. به نظر لومان «اگر مفهوم پسامدرن، فقدان اندیشه بهم‏پیوستگى‏‏‏ جهان را برجسته مى‏‏‏سازد و یا وجود عقلانیت مشترک [براى‏‏‏ انسان‏ها] و تعهد الزام‏آور را براى‏‏‏ انسان در برابر دیگرى‏‏‏ نفى‏‏‏ مى‏‏‏کند و یا حتى‏‏‏ موضع مشترکى‏‏‏ را براى‏‏‏ انسان در برابر جهان و جامعه نمى‏‏‏پذیرد، این درست و دقیقاً همان نتیجه [منطقى‏‏‏] شرایط ساختارى‏‏‏ است که جامعه مدرن به آن تسلیم شده است. براى‏‏‏ اندیشه پسامدرن پذیرش قدرتى‏‏‏ که حرف آخر را مى‏‏‏زند، قابل تحمل نیست. ازاین‏رو، مسئله اصلاً بر سر درستى‏‏‏ و ضرورت برقرارى‏‏‏ استقلال عقلانیت نیست، بلکه بر سر استقلال از عقلانیت است، استقلالى‏‏‏ که نباید براى‏‏‏ دسترسى‏‏‏ به آن کوشید، بلکه استقلالى‏‏‏ که تحقق یافته است.» (ن. لُومان، مدرنیته جامعه مدرن، در نشریه بیست و پنجمین کنگره جامعه‏شناسى‏‏‏ در فرانکفورت کنار ماین ١٩٩٠، فرانکفورت و نیویورک، ص ١٠١) (زپمان همانجا ص ٢١۵).

اندیشه پسامدرن الگویى‏‏‏ است براى‏‏‏ کوشش به منظور پنهان داشتن علل بحران اجتماعى‏‏ که گویا ناشى‏‏‏ از نیروهاى‏‏‏ مرموز و غیرقابل شناخت مى‏‏‏باشد. این الگوها وسیله امتحان شده‏اى‏‏‏ است براى‏‏‏ دور ساختن نظر، نه تنها از علل ازهم‏گسیختگى‏‏‏ اوضاع جامعه، بلکه همچنین براى‏‏‏ منحرف ساختن نظر از نیروهاى‏‏‏ اجتماعى‏‏‏، از انسان تاریخى‏‏‏ موثر در تغییر وضع. مارکس در سال ١٨۶٨ در نامه‏اى‏‏‏ به کوگئلمان در همین زمینه مى‏‏‏نویسد: «این مطلقاً به سود طبقات حاکم است، سردرگمى‏‏‏ اندیشه را ابدى‏‏‏ سازند، [زیرا] با شناخت بهم‏پیوستگى‏‏‏- بهم‏تنیدگى‏‏‏ها … پیش از فروپاشى‏‏‏ عملى‏‏‏، کلیه اعتقادات تئوریک درباره ضرورت پابرجا ماندن وضع حاکم فرو مى‏‏‏ریزد.» (همانجا ص ٢١٧)

باوجود کوشش بسیار براى‏‏‏ به کنار راندن اندیشه انتقادى‏‏‏، به علت تشدید روزافزون بحران اجتماعى‏‏‏، رشد تعداد آنانى‏‏‏ که به اندیشه تابعیت از حاکمیت ایدئولوژى‏‏‏ حاکم تن در نمى‏‏‏دهند، چشم‏گیر است. به کورى‏‏‏ چشم ادعاى‏‏‏ مداوم درباره مرگ مارکسیم (“مارکس مرده است”)، یک جستجوى‏‏‏ پرحاصل بوجود آمده است براى‏‏‏ آشنا شدن و درک اندیشه تاریخى‏‏‏- ماتریالیستى‏‏‏ و اسلوب دیالکتیک مشخص.

امرى‏‏‏ که انتشار مجدد کتاب لئو کفلر را مورد تائید قرار داده و برگردان آن به زبان فارسى‏‏‏ را نیز مستدل مى‏‏‏سازد.

«غیرقابل انکار است که اخیراً دوباره علائم رشد وسیع علاقه به شناخت اندیشه مارکس در جهان به چشم مى‏‏‏خورد. همه‏پرسى‏‏‏ که اخیراً سازمان ملل در بین دانشجویان با سن بین ٢٠ تا ٢۵ سال انجام داد، با این نتیجه نسبتاً غیرمترقبه‏اى‏‏‏ همراه بود که اکثریت چشم‏گیر بیش از ۶٠ درصد دانشجویان، نه گاندى‏‏‏، آلبرت شویتزر یا مارتین لوتر کینک را به‏عنوان مهم‏ترین شخصیت تاریخ دو قرن گذشته انتخاب کردند، بلکه کارل مارکس را.» (M. R. Krätke “به مارکس نیاز دارید؟” در “دنیاى‏‏‏ جوان. ٢٠٠١ر١٢ر۶).                   (پایان ١، ادامه در ٢

http://www.tudeh-iha.com/?p=1345&lang=fa)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *