نگاهی به فراخوان حزب توده ی ایران برای تحریم انتخابات!

مقاله ۴/۱۴۰۰
۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ۱۸ آوریل ۲۰۲۱

پیش گفتار

به تازگی حزب توده ی ایران با نوشته ای خواهان همکاری میان نیروهای ملی، “چپ”، ملی- مذهبی، جمهوری خواهان و نیروهای اصلاح طلب ضد ولی فقیه در باره ی تحریم انتخابات شده است.

این نخستین تلاش آیین مند (رسمی) و آشکار حزب برای هم گامی با حزب و سازمان های نام دار با آوردن نام آن ها است. آن چه که این فراخوان را از دیگر فراخوان ها جدا می کند، همانا فرستادن درخواست هم کاری به نشانی مشخص است. باید این کار را نیک دانست و این دلیری را ستود. این فراخوان را باید تلاشی برای پایه گزاری جبهه ضددیکتاتوری هم دانست.   

بگذارید در زیر بررسی کنیم که برای آغاز همکاری میان گروه های مشخص نام برده، چه نکته هایی را این فراخوان برجسته می کند.  

چکیده ای از فراخوان

در این نوشته خودکامگی “مطلق یک فرد در مقام ولی‌فقیه بر همۀ ارکان و نهادهای” کشور برجسته شده است. با این که روی سخن با “مبارزان راه آزادی و عدالت” است، ولی نوشته به روشنی می گوید که چالش های که میهن ما با آن روبرو هست، هم نبود آزادی است و هم تنگ دستی فزایندهٔ رنجبران. اگر چه در اینجا سخنی از عدالت اجتماعی نمی شود، ولی درون مایه ی واژه ها به خوبی اندیشه ی برابری خواهی فراخوان دهندگان را نشان می دهد.         

در فراخوان گفته می شود که ریشه اقتصاد ورشکسته را، هم باید در سیاست‌های ناگوار اقتصادی و هم در پوسیده و چرکین بودن نهادهای اداری کشور جستجو کرد. در اینجا هم با این که سخنی از سیاست های اقتصادی نئولیبرالی نمی شود، ولی به خوبی روشن است که فراخوان ریشه پیامدهایی که از آن سخن می گوید را در کجا می بیند.   

ناتوانی نهادهای گوناگون جمهوری اسلامی تنها در راهبری اقتصادی کشور نیست بلکه حتا این رژیم در برخورد بهداشتی و اجتماعی در برابر پیامدهایی ناگواری که بیماری همه گیر کرونا برای مردم ما آفریده است، ساده نگر و بی‌برنامه بوده است و در حل دشواری هایی که این بیماری برای مردم ما پدید آورده است ناتوان بوده است. برای نمونه آوردن از پیامد این ناتوانی، فراخوان از بسته شدن یگانه های تولیدی بسیار و بیکاری فزاینده، و گسترش شکاف میان دارا و ندار سخن می گوید. 

بدین گونه، این نوشته خیلی کوتاه گزارشی از شرایط کشور می دهد. پس از آن، فراخوان به این می پردازد که با دانستن شرایط غم انگیز کشور در برخورد با انتخابات در پیش چه باید کرد؟

در اینجا گفته می شود که انتخابات “زیر نظارت استصوابی انحصارطلبانه رژیم” برگزار می شود. بدین گونه، یادآوری می شود که این انتخابات یک انتخابات آزاد نمی تواند باشد، اگر چه که رهبر فقیه برای پرشور کردن آن خواهان شرکت همه ی مردم و گام گذاشتن چهره های نو و جوان به پهنه نبرد هست. در پایان گفته می شود که آموخته های سه دهه گذشته نشان می دهد که شرکت در انتخابات گوناگون کمک به پابرجایی رژیم ولایت فقیه بوده است.    

هدف های این همکاری آفریدن یک حکومت مردمی، پاسبانی از آزادی، حقوق شهروندی و تمامیت ارضی و منافع ملی است که برای رسیدن به این هدف ها باید علیه خامنه ای و رهبران سپاه نبرد کرد.    

پایین تر روشن می شود که چرا نگارش فراخوان به این گونه هست که هست. گیرنده اصلی (target audience) پیام فراخوان دهندگان، نیروهای آزادی‌خواه و دموکرات هستند که حزب به دنبال “عمده کردن نقاط اشتراک” با آن ها است.

بگذارید به این بپردازیم که چرا “تحریم انتخابات” برای آغاز همکاری با نیروهای آزادی‌خواه و دموکرات نام برده کار بسیار درستی است.

چرا جستار تحریم برای آغاز همکاری خوب است

در سه دهه گذشته تحریم و یا گزینش میان “بد” و “بدتر” همواره یک چالش کلیدی  در سیاست های اپوزیسیون بوده است.

بسیاری به نادرستی تحریم انتخابات فرمایشی و نمایشی را با “بی عملی” یکسان می دانند. همان گونه که ما می دانیم، رژیم برای رواساختن (توجیه) سیاست های نادرست خود، با پیاده کردن این گونه نمایش ها پشتیبانی مردم از خود را به رخ دیگران می کشد. بنابراین، نیافتادن به دام رژیم “بی عملی” نیست بلکه شکل درخور نبرد در شرایط کنونی است. تحریم، خیزشی پر خروش نیست بلکه پاسخی برنده و کم هزینه به دیکتاتوری است.        

باید پذیرفت که هیچ رژیم دیکتاتوری مانند جمهوری اسلامی نمایش دموکراسی را به این خوبی برنامه ریزی و پیاده نمی کند. ولی فقیه برای انجام این نمایشنامه یک کارگردان نوآموز نیست بلکه اندوخته های پیروزمندانه بسیاری در برگزاری این گونه نمایش ها دارد. دست نوشت (سناریو) این نمایشنامه از بهترین ها است. نویسنده با دانستن زیر و بم های های جامعه خود و با شناخت از توانایی ها و ناتوانی های اپوزیسیون به خوبی شخصیت های دراماتیک، کمیک، دوراندیش، خوش پوش، لبخند زن و اخمو را برای پدید آوردن شور و هیجان در تماشاگر در پهنه نبرد انتخاباتی دور هم می چیند. کارگردان به بهترین شیوه به گزینش هنرپیشگانی می پردازد که در بازی کردن نقش خود همتا ندارند. کارگردان به خوبی می داند که باید “جاهل” بدزبان و بدکاری را به آن اندازه بد نشان داد که تماشاگران با “قهرمان” هم دردی کنند و هم سوی رفتار و کردار او شوند.   

در دانشگاه هایی که مدیران آینده را آموزش می دهند گفته می شود که مدیران در برخورد با زیردستان، باید این حس را در آن ها پدید آورند که از دیدگاه و اندیشه آن ها در تصمیم گیری بهره برداری می شود. جمهوری اسلامی در این رشته هم جای نخست را دارا است. دست اندرکاران این رژیم می دانند که آزادی سیاسی و اجتماعی مردم برابر با واژگونی جمهوری اسلامی است، بنابراین در هر انتخاباتی آن ها آن چنان نمایشنامه را پیاده می کنند که حس شهروندی و حق گزینش در یک جمهوری دموکراتیک را در مردم برانگیزانند.         

همراه با این نمایشنامه که برای ساده دلان و خوش باوران برنامه ریزی و پیاده می شود، جمهوری اسلامی در باره ی دشمنان،  خرده گیران، ناباوران، و بدبینان نیز برنامه دارد. برنامه هایی هم چون مرزهای میهن در خطر است؛ اگر بد را نگزینیم، کار ما از این هم که هست بدتر می شود؛ رهبری و سپاه ضدامپریالیستی هستند و اگر هواداران دولت پیروز شوند بندگی به نهادهای امپریالیستی از این هم بیشتر می شود؛ دولت و روحانی هوادار آزادی هستند و اگر سپاه بگیرد، همه را به چوب دار آویزان می کند و ایران را به چین می فروشد. داستانی که رژیم به دین گونه به پیش می گذارد به آن اندازه شیوا است که رویاهای شیرین را در نزد خرده گیران بیدار می کند و مژده و نوید آزادی به گوش شان می نوازد.

دست اندرکاران این نمایش با این سخنان چنان گرد و غبار در اپوزیسیون می آفرینند که کسی را یارای دیدن حقیقت نیست.

حقیقت ولی این است که همه ی نامزدان باید از پالایه (صافی) گوناگون رژیم همچون  “نظارت استصوابی”، “شورای نگهبان”، “تشخیص مصلحت”، “مجلس خبرگان”، “شورای امنیت ملی” ووو جان به در برند. همه دسته های درون و پیرامون – با این که نباید چشم بر گوناگونی آن ها بست – خود را زنده در زیر سایه رهبر می دانند و کم و یا بیش سرسپرده ولایت فقیه هستند. اگر حتا برخی ها در آغاز در این جا و آن جا گرایشی از گوش نشوی از رهبر از خود نشان دهند، ولی با یک فریاد رهبر مانند بچه ای که کاری نادرست کرده باشد خود را در گوشه ای پنهان می کنند تا دیده و شنیده نشوند.   

خوش باوران همواره بر این باور هستند که “بد” از “بدتر” کم بدتر است. گزینش میان وبا و طاعون هر چند سال یک بار برجسته ترین کاری می شود که بخشی از اپوزیسیون انجام می دهد. آن ها سیاست را همیشه بازی در زمین ساخته و پرداخته شده رژیم می دانند و از دنیای بزرگ و پرجنب و جوش بیرون از این زمین تنگ آگاه نیستند. آن ها همیشه در چرخش بی هوده آسیاب جلوگیری از نیرومند شدن “بدتر” در برابر “بد” گرفتارند.

بسیاری از خوش باوران با شستن گناهان خود، گناه گزیده شدن “بدتر” را به دوش تحریم کنندگان می گذارند. چرا که به گفته ی آنان اگر تحریم کنندگان به “بد” رای می دادند، چه بسا که “بد” گزیده می شد. پیامدگرایی (Consequentialism) یک شیوه درست در سنجش درستی سیاست تحریم نیست. نخست این که می توان از وارونه آن هم سخن گفت. آیا کسانی که از ترس “بدتر” به گزینش “بد” پرداختند، نباید در برابر بدتر شدن شرایط زیر رهبری “بدها” پاسخگو باشند؟

دوم این که این شیوه، پیامد گذرا و کوتاه زمان را برتر از پیامدهای پایدار و دراز زمان ارزیابی می کند. اگر ما همیشه به گزینش میان “بد و بدتر” بسنده کنیم، چیزی هم بیش از “بد” بدست نخواهیم آورد. آن ها هرگز به این نمی اندیشند که شاید این گزینش های بی پایان “بد”، زندگی را برای رژیم آسان سازد و حتا پیامی به “بد” فرستد که ما از بد بودن تو خرسندیم، تنها تلاش کن که بدتر نشوی. چرا باید به بهبودی شرایط زندگی پرداخت، اگر این مردم از بودن “بد” خشنود هستند؟  گزینش “بد”، باور گزینش گر و مردم به دگرگونی های بنیادی را سست می کند.   

خوش باوران برای دور نگه داشتن “بدتر“، کنش نادرست گزینش “بد“ را  کاری درست می خوانند. به زبانی دیگر برای دستیابی به هدفی ناوالا (دور کردن بدتر) افزار (وسیله) نادرست (گزینش بد) را روا می دانند. باید گفت که اگر بد بد است، پس گزینش بد هم باید بد باشد. “بد”گزین تا پایان زندگی در این بند گرفتار است.       

آن هایی که خود را هوادار سوسیالیسم می دانند و هم زمان “بد” را می گزینند، دیگر رنج یادگیری مقوله های سنگین اجتماعی- اقتصادی، سیاسی و فلسفی را به خود ندهند. چرا که سیاست آسان تر از آن است که مارکس، انگلس و لنین می گفتند! کار انقلابی این است که باید دست روی دست گذاشت و هنگام گزینش میان “بد و بدتر” “بد”گزینی را فراموش نکرد!   

همان گونه که می بینیم گرد آوردن کسانی که از مرز خوش باوری و دل سادگی گذشته اند و دیگر باور به ترفندهای رژیم ندارند کار بسیار درستی است که نه تنها گردان تحریم کنندگان را نیرومند می کند بلکه شاید پایه گزار جبهه ضددیکتاتوری نیز شود.  

بگذارید در دنباله این نوشته نگاهی کوتاه به پایگاه طبقاتی فراخوانده شدگان داشته باشیم و بررسی کنیم که آیا آن ها توانایی هم کاری در زمینه های دیگر را هم دارند.

پایگاه طبقاتی فراخوانده شدگان

به گفته رفیق جان داده در راه آزادی و برابری بهزادی “هر اتحادی باید هدفش پیش برد امر انقلاب در لحظه ی معین باشد”. باید از خود پرسید، چه هدف های انقلابی با این اتحاد پیش برده خواهد شد؟ تردیدی نیست که اگر اتحادی که فراخوان به آن امید دارد پای بگیرد و پایدار شود، ما برای رسیدن به هدف های آزادی خواهانه پر زورتر و نیرمندتر می شویم.

ولی ما همزمان برای هدف های دیگری چون عدالت اجتماعی و استقلال نیز می جنگیم.      

بیشتر این سازمان ها و حزب هایی که از سوی حزب توده ی ایران برای همکاری فرا خوانده شده اند، افزون بر سکولار بودن، در سیاست اقتصادی خود دست کم نمی توانند با شیوه نئولیبرالیستی نظام سرمایه داری هم سو باشند. اگر ما نیروهای ملی و ملی- مذهبی را نمایندگان سیاسی بورژوازی ناتوان و کم جان ملی بدانیم، آن ها نمی توانند با برنامه های اقتصادی نئولیبرالیستی دولت همکاری و همیاری کنند. در برنامه بیشتر این سازمان ها دست کم از عدالت اجتماعی و کم کردن شکاف طبقاتی سخن رانده شده است. برنامه های جمهوری خواهان، حزب چپ ایران (فدائیان خلق)، سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) و سازمان اتحاد فداییان خلق ایران دست کم به برنامه های سوسیال دموکراسی نزدیک است.   

در باره ی “نیروهای اصلاح‌طلب ضد استبداد ولایی” باید گفت که این یک گروه آش شل و قلم کار است که سیاست اقتصادی روشنی ندارد. بنابراین، این گمان می تواند درست باشد که در میان آن ها هواداران برنامه های اقتصادی نئولیبرالیستی بسیار باشند.  

آن چه که به هدف استقلال بر می گردد، باید گفت که نبرد ضدامپریالیستی- نه مانند تنش آفرینی بی هوده جمهوری اسلامی بلکه با در پیش گیری راه اقتصادی مستقل- با استقلال در هم تنیده است. در میان فراخوانده شدگان سازمان هایی هستند که دارای سرشت ضدامپریالیستی نیستند. به ویژه هنگامی که سخن از همکاری با “نیروهای اصلاح‌طلب ضد استبداد ولایی” هست ما باید به یاد داشته باشیم که برخی از آن ها نه تنها دارای این سرشت نیستند بلکه همکاری با امپریالیسم را می پسندند.

آیا با این خرده گیری هایی که گفته شد، پس باید دست از این هم گامی برداشت؟ نه. هر حزب پیشرویی در راه دستیابی به هدف های استراتژیک خود می تواند متحدان تاکتیکی را برای همکاری برگزیند که در برخی از زمینه ها با آن هم اندیشه هستند. آن چه که برجسته است این است که وظیفه حزب طبقه کارگر با انجام این کار به پایان نمی رسد.    

بگذارید در زیر به بررسی این بپردازیم که همکاری دموکراتیک با نیروهای سیاسی و اجتماعی، نباید به فراموشی وظیفه سوسیالیستی ما بیانجامد.

دیالکتیک میان وظیفه دموکراتیک و سوسیالیستی

این فراخوان نباید فرا و سوای دیگر نوشته های حزب توده ی ایران بررسی شود. این فراخوان در پیوند با کار دموکراتیک و فراهم کردن زمینه های همکاری با دیگر نیروهای اجتماعی داده شده است. وظیفه دیگری که در پیوند دیالکتیکی با این وظیفه است، همانا وظیفه طبقاتی و سوسیالیستی حزب است.  

شاید این فراخوان این تردید را در توده ها پدید آورد که تضاد میان مردم و حاکمیت ولایت فقیه که روبنای نظام سرمایه داری است، مهم ترین تضاد است. هنگامی که تضاد میان مردم و حاکمیت ولایت فقیه به درستی آشتی ناپذیر خوانده می شود، باید همزمان گفته شود که تضاد مردم با زیربنای نظام سرمایه داری وابسته نیز تضادی آشتی ناپذیر است. زیرا فراهم کردن بسترهایی که دگرگونی بنیادی جامعه به آن نیاز دارد با از میان برداشتن روبنای ولایت فقیهی به تنهایی نمی تواند انجام شود. روبنای یکه تاز ولایی برای پاسبانی از زیربنای نظام سرمایه داری ساخته شده است.   

پایان سخن

اگر بتوان هم کاری و هم گامی در باره ی یک موضوع مشخص را آغاز پایه گزاری یک جبهه ضددیکتاتوری دانست، بنابراین هم اکنون هیچ زمینه ای بهتر و برجسته تر از هم کاری در باره ی تحریم انتخابات نمی توان یافت.

 اگر چه که در میان حزب ها و سازمان های فراخوانده شده به هم کاری هستند گروه هایی که ویژگی روشن برابری خواهی و ضدامپریالیستی ندارند، با این همه و روی هم رفته می توان این تلاش را گامی درست در راه برپایی جبهه ضددیکتاتوری از “چپ- میانه” (centre left) دانست.  

پس از جنگ تا کنون کم و بیش سیاست اقتصادی دولت های گوناگون همانند هم بوده است؛ نماز خواندن به سوی”کعبه” نئولیبرالیسم کار همه ی دولت ها بوده است. حکومت ولایت فقیهی شایسته ترین روبنا برای نظام سرمایه داری در ایران است. برای همین هم لایه های گوناگون بورژوازی با همه ی کشمکش های درونی از این نهاد تا زمانی که خود به نیرومندترین لایه ی بورژوازی دگرگون نشوند پشتیبانی می کنند.

اگرچه کوبیدن نهاد ولی فقیه پشتیبان اقتصاد سرمایه داری کاری است درست، ولی نباید با بزرگ کردن نقش روبنا، ساختار زیربنایی بیمار سرمایه داری را فراموش کرد. با بزرگ کردن بیش از اندازه طرد ولی فقیه، نباید دگرگونی بنیادی شرایط اقتصادی- اجتماعی فراموش شود.    

به زبانی دیگر، برپایی جبهه ضددیکتاتوری گام بزرگی است به جلو، ولی برای رسیدن به این هدف نباید وظیفه طبقاتی و سوسیالیستی خود را از یاد برد. در میان گروه هایی که به همکاری فراخوانده شده اند هستند سازمان هایی که توانایی (و یا شاید خواست) هم کاری در زمینه هایی که به وظیفه سوسیالیستی ما بر می گردد را دارند. می توان با آغاز گفتگو با آن ها در این باره، از هم اکنون زمینه های این هم کاری را فراهم کرد.   

فراخوان حزب توده ی ایران

به نیروهای ملّی، مترقی و آزادی‌خواه کشور:
بیایید دست در دست همدیگر ‌صدای متّحد مردم جان‌به‌لب رسیده از ظلم و استبداد و منادی تحریم فعّال انتخابات نمایشی رژیم ولایت‌فقیه باشیم!

2 Comments

  1. Mohsen

    با درود به سیامک دلاور آیا نوشتن این مقاله درمقوله انتخابات قدری زود نیست؟؟ به هرسال شب آبستن است تا چه زاید سحر با سپاس از روشنگری های آن رفیق عزیز بدرود

  2. سیامک

    رفیق محسن گرامی.

    نگرانی شما بسیار به جاست.
    نبرد طبقاتی در درون حزب کمونیست چین به پایان نرسیده است. با افزایش شمار مدیران دولتی و بخش خصوصی در حزب کمونیست خطر گردش به راست همیشه هست.
    گاهی حتا می توان این نبرد طبقاتی را در رویدادهای روزانه دید. این روزها برخی از دست اندرکاران حزب کمونیست چین دیداری بسیار دوستانه و رفیقانه با حزب کمونیست ویتنام داشته اند. در این دیدار در باره ی راه سوسیالیستی و همکاری در باره ی نیرومند کردن هم دیگر گفتگو شده است. ولی در همین روزها روزنامه های ویتنام در باره تنش آفرینی نیروی دریایی جمهوری خلق چین در دریای چین جنوبی می نویسند. جمهوری خلق چین هنوز جزیره هایی را که از ویتنام در جنگ ۱۹۷۹ گرفته است پس نداده است. در زمینه آموزش های دانشگاهی هم این نبرد طبقاتی در روزنامه های چینی بازتاب می یابد.

    پیروز و تندرست باشد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *