آیا بایستی با آغوش باز به پیشواز جهانی شدن رفت؟
نگاهی به دیدگاه رفیق کسرا فروهی!

مقاله ۶/۱۴۰۰
۱۳ اردی بهشت ۱۴۰۰، ۳ مه ۲۰۲۱

پیش گفتار

به تازگی حزب توده ایران به پخش پیش نویس سند کنگره هفتم پرداخته است. نویسندگان این پیش نویس هم اکنون برای دریافت دیدگاه ها و خرده گیری های هواداران، هم وندها (عضو ها) ، دلبستگان و دوست داران حزب آماده هستند.

بنابراین وظیفه هر سوسیالیست انقلابی است که به گونه ای سازنده و رفیقانه برای پربار شدن این پیش نویس دیدگاه خود را با دیگران در میان بگذارد. هم زمان باید با ذره بین طبقاتی سخن گفت و از “سوزن دوزی های بی انتها”(ا.ط) خودداری کرد.

هدف این نوشته بررسی نوشته رفیق کسرا فروهی در نویدنو در پیوند با پخش پیش نویس سند کنگره هفتم از سوی حزب توده ی ایران است.

شاید خواننده بپرسد که چه نیازی به بررسی نوشته رفیقی دیگر در باره ی پیش نویس است؟ نخست این که داد و ستد دیدگاه تنها با حزب نیست بلکه با همه ی هواداران و دوست داران در جنبش توده ای است. دوم این که نکته ای در این نوشته به پیش گذاشته شده است که به دلیل جایگاه این رفیق درخور برخورد و موشکافی است.   

خرده گیری های رفیق کسرا فروهی

رفیق کسرا فروهی در نوشته خود انگشت به روی نکته های پر ارزشی می گزارد. از این بگذریم که گویا این رفیق هنگام خرده گیری ها از یاد می برد که این یک پیشنهاد و پیش نویس است که مانند هر نمونه دیگری از این دست، می تواند دارای نکته های کم سنجیده باشد. یک از هدف های پخش این گونه پیش نویس ها، همانا دریافت خرده گیری ها است که می تواند پیام نسخه آینده سند را رساتر و براتر کند.    

یکی از کم سنجی هایی که این رفیق برجسته می کند، کاربرد مقوله بورژوازی نئولیبرال است. در این باره می توان به این رفیق حق داد، چرا که هنگامی که از لایه های گوناگون بورژوازی سخن می رانیم، کنش ها و جایگاه اقتصادی این لایه ها برجسته می شود. ولی بورژوازی نئولیبرال، نام یک لایه بورژوازی نیست بلکه یکی از دیدگاه های گوناگون در ایدیولوژی بورژوازی در باره ی سیاست های اقتصادی است، مانند لیبرال کلاسیک، مرکانتیلیسم، سوسیال دموکراسی و حتا فاشیسم. همه ی این اندیشگاه های (مکتب های) گوناگون بخشی از ایدیولوژی بورژوازی هستند که رهبری روبنایی و اقتصادی جامعه را با شیوه های دگرگون سفارش می دهند و پیاده می کنند. پس ایدیولوژی بورژوازی دربرگیرنده همه دیدگاه های بورژوازی از لیبرالیسم کلاسیک گرفته تا نئولیبرالیسم و سوسیال دموکراسی می شود.       

هنگامی هم که لنین در ” دو تاکتیک سوسیال دموکرات ها ” از بورژوازی لیبرال سخن می گوید، سخن او در باره ی ایدیولوژی این طبقه است و نه در باره ی لایه ای از طبقه بورژوازی. بنابراین همه ی لایه های گوناگون بورژوازی انگلی میهن ما بورژوازی نئولیبرال هستند، چرا که همه ی این لایه ها خواستار و هوادار و پیاده کننده سیاست های اقتصادی نئولیبرالیسم بودند و هستند.     

پس از آن رفیق کسرا فروهی به درستی می گویند که “سند هیچ اشاره‌ای به ماهیت بورژوازی مدرن نولیبرال […]  نمی‌کند”. در این جا هم باز حق با این رفیق گرامی است. دست کم اگر نویسندگان سند برای باز کردن پیچیدگی هم کاری و ستیز لایه های بورژوازی، به آفرینش و کاربرد این مقوله نیاز داشته اند، آن ها می بایست برداشت خود از آن را به روشنی با خوانندگان در میان می گذاشتند. از این هم بگذریم که نو و مدرن با هم یکسان هستند و نیازی به کاربرد هم زمان هر دو آن ها نیست، جدای این که ما بورژوازی سنتی نولیبرال نداریم. لیبرالیسم یک دیدگاه کهن در ایدیولوژی بورژوازی است که نئولیبرالیسم آن را در برخورد با بحران های سه دهه گذشته سرمایه داری نو و به روز کرده است.   

به همین گونه کاربرد مقوله بورژوازی سنتی نیز می تواند دشواری آفرین باشد. این مقوله می تواند برای روشن ساختن باور و یا دستگاه ها و ساز افزارهای کاربرده شده برای سودورزی از سوی یک لایه بورژوازی به کار گرفته شود، ولی چیزی در باره ی ویژگی های طبقاتی یک لایه بورژوازی به ما نمی گوید و به بررسی کنش های طبقاتی برای نمونه لایه بورژوازی تجاری نمی پردازد. نشانه هایی هست که یک لایه بورژوازی تجاری نوین که باور دینی نیرومند ندارد واز دستگاه ها و فن آوری های نوین نیز برای سودورزی خود بهره می گیرد، می تواند در آینده پدید آید و نیرومند شود. در آن هنگام برای جداسازی آن ها می توان یکی را بورژوازی تجاری- سنتی و دیگری را بورژوازی تجاری- نوین خواند.  بنابراین می توان گفت که در سند پایانی باید نام گزاری و واکاوی ویژگی های طبقاتی لایه های گوناگون بورژوازی در میهن ما با تیزنگری، باریک بینی و موشکافی بیشتری انجام گیرد.     

رفیق کسرا فروهی در دنباله سخنان خود می گوید که “برخلاف [درشت سازی از نگارنده]  آن چه از سند مستفاد می‌شود، هیچ بخشی از بورژوازی در ایران مخالف نولیبرالیزم نیست، از جمله بخش‌های اقتصادی زیر سلطه دستگاه عریض و طویل بیت”. این برداشت رفیق کسرا فروهی بسیار داوری سختی است. سند به روشنی می گوید که “برای نمونه، در دورهٔ ریاست جمهوری احمدی نژاد، روزنامهٔ کیهانِ شریعتمداری و بسیاری از اصول گرایان و همچنین اصلاح طلبان نولیبرالی مانند سعید لیلاز و صادق زیباکلام همگی از هواداران دوآتشهٔ تعدیلهای ساختاری اقتصادی نولیبرالی بودند. همهٔ آنان، همراه با علی خامنه ای، از اجرا شدن طرح نولیبرالی و ویرانگر حذف یارانه ها قاطعانه حمایت و استقبال کردند.” (ص۳۳) . بنابراین تردیدی نیست که از سند نمی توان ستیز بخشی از بورژوازی انگلی  با برنامه های نئولییرالیستی را “مستفاد” کرد. در هیچ نوشته ای که از سوی حزب توده ی ایران پخش شده است گفته نشده است که دیگر لایه ها با نئولیبرالیسم سر ناسزایی برافراشته اند.  

در جایی دیگر رفیق کسرا فروهی به درستی می نویسد که “ستیز و تقابل لایه‌های بورژوازی در ایران صرفا و تنها برای تصرف دلارهای نفتی (آن گونه که در سند آمده) نیست، بلکه تسلط بر دولت یعنی کنترل سیستم بانکی و سیاست‌های مالی و پولی و قدرت خلق پول و مالیات ستانی که منحصرا در دست دولت است.”  

این خرده گیری کمی به “سوزن دوزی های بی انتها” می ماند، زیرا اگر چه که در سند آمده است که “امروزه در فضای سیاسی دستگاه حاکم، بر سر تصاحب رانت های دولتی، به ویژه رانت های پولی و نفتی (به خصوص در روند دور زدن تحریم های اقتصادی)، رقابتی آشکار و نهان میان لایه های گوناگون سرمایه داری انگلی بزرگ، تجاری، بوروکراتیک، مالی، و زمین خوار جریان دارد.” ، ولی در هیچ جای سند گفته نشده است که این تنها پهنه درگیری میان لایه های گوناگون سرمایه داری انگلی است. بنابراین نیازی به گفتن این که لایه های بورژوازی به دست گرفتن فرمان دولت را برای “کنترل سیستم بانکی و سیاست‌های مالی و پولی ..” می خواهند نیست، زیرا که آشکار است که دولت ابزار پیاده کردن منافع طبقاتی است.

بگذارید در دنباله این نوشته به آن بخش از گفته های رفیق کسرا فروهی بپردازیم که روشن گری در باره ی آن هدف بنیادی این نوشته است.

جهانی سازی

رفیق گرامی که به درستی نگران “تاکید بیش از حد بر نظریه وابستگی در عصر جهانی‌سازی […] و نقش چندانی برای سیاست‌های داخلی هیات حاکم قایل [نشدن].” هست، برای دوری گزیدن از این دام به دام دیگری می افتد.

رفیق کسرا فروهی در جمع بندی می نویسد: سرمایه جهانی شده به جهانی شدن طبقه بورژوازی و طبقه کارگر انجامیده و شعار کارگران جهان متحد شوید را از عرصه اندیشه به عمل می‌آورد. در این دیدگاه مبارزه علیه جهانی‌سازی مبارزه دن کیشوت‌وار علیه آسیاهای بادی است و نه تنها ناگزیریم که بایستی با آغوش باز به پیشواز جهانی شدن به عنوان پیش بینی دانش بنیاد مارکس رفته [درشت سازی از نگارنده]  و از این منظر به تحول‌ها و دگرگونی‌های جهانی بنگریم.

این سخن ها به گوش ”چپ” سوسیالیستی اروپا بیگانه نیست. در دهه نخست سال دوهزار میان ”چپ”های سوسیالیستی اروپا مانند امروز رفیق کسرا فروهی چنین خوش بینی هایی در باره ی جهانی سازی بوده است، ولی هم اکنون بیشتر ”چپ”های سوسیالیستی اروپا از این امیدواری و خوش بینی گذشته اند. آموخته های به دست آمده در دو دهه گذشته، دیدگاه ”چپ” سوسیالیستی در باره جهانی سازی را سراسر دگرگون کرده است. در آن سال ها در درون  ”چپ” سوسیالیستی بودند کسانی که حتا پیدایش اینترنت را پایه ی نوین دموکراسی جهانی و پایان نیروی نادان سازی توده ها از سوی امپریالیسم می دانستند. ولی این دوستان خیلی زود دریافتند که این سرابی بیش نیست.   

بگذارید در زیر به این بپردازیم که نبرد با جهانی سازی نه تنها نبرد دن کیشوتی نیست بلکه با نبرد طبقه های رنجبران و بیشتر مردم جهان با برنامه های نئولیبرالیستی در پیوند است. جهانی سازی یکی از ترفندها و یکی از سیاست های پایه ای نئولیبرالیسم برای گریز از کاهش ناگزیر نرخ سود است.  نمی توان با نئولیبرالیسم جنگید و همزمان با “آغوش باز به پیشواز” جهانی سازی رفت.

بگذارید که در زیر به بررسی آغاز جهانی سازی و پیامدهای ناگوار آن برای رنجبران و نیروی کار هم در کشورهای پیشرفته و هم در کشورهای “جهان سوم” بپردازیم.  

روند گسترده جهانی سازی نزدیک به سه دهه هست که دنبال می شود.

هنگامی که از “جهانی سازی” سخن می گوییم باید بدانیم که سخن از کدام پدیده های عینی و ذهنی است؟ آیا  یک برنامه سیاسی است که شرکت های فراملی به جهانیان به زور می پذیرانند؟ یا سخن از دگرگونی کیفی سرمایه داری است؟

این تنها یک برنامه سیاسی نیست بلکه برآیند کارکرد امپریالیسم نیز است که در سه دهه گذشته به گونه ای چشمگیر دگرگون شده است. برخی در جنبش کمونیستی بین المللی حتا سخن از یک دوره نوین امپریالیستی می کنند.  

جهانی سازی با یورش همه سویه، اقتصادی، سیاسی، عقیدتی، نظامی – با هدف افزایش نرخ سود، به فراهم کردن بازارهای نوین، دستیابی به سرچشمه های طبیعی و سرمایه گذاری و کاهش  دستمزدها پرداخت. این هسته بنیادی جهانی سازی است.

چه چیزی تکانه این یورش هم سویه و جهانی سرمایه بوده است؟ در پاسخ باید گفت، بحران امپریالیسم. در دهه ۱۹۷۰، اقتصاد جهانی سرمایه داری زیر آوار بحران گسترده و ژرفی افتاده بود که کاهش نرخ سود آن را پدید آورد. این دلیل بنیانی یورش نئولیبرال بود که از سال ۱۹۸۰ همه بخش های اقتصاد جهانی سرمایه داری را در برگرفته بود.

برای همین یورش امپریالیسم برای از میان برداشتن قانون های ملی کشورها که جلوی گسترش بی لگام سرمایه را می گرفت آغاز شد. کشور به کشور، نقشه گسترده برای برداشتن دشواری در راه سرمایه گزاری، بازرگانی آزاد، کنش های بانکی و مالی بی لگام آغاز شد. آرام آرام، سپهر نوینی برای سرمایه گزاری بی بندوبار گشوده شد. در سال های پس از آن شرکت های  فراملی به یک نیروی بزرگی  دست یافتند و بازیگران کوچکتر در بازار سرمایه داری را به نابودی کشاندند.  

هنگامی که شرکت ها فراملی نیروی جهانی بیشتری به دست آوردند، آنها به تقسیم کار جهانی پرداخته اند. به جای تولید در یک جا، هر بخش تولید به جایی سپرده می شود که  نیروی کار از کمترین دستمزد و بهترین چونایی و چگونگی (کیفیت) برخوردار هست. به دین گونه کارهای پیچیده و پیشرفته هم چون پژوهش، برنامه ریزی، نمودار سازی و پردازش (طراحی) به کشورهای پیشرفته و کارهای ساده و دستی به کشورهای “جهان سوم” واگذار شد که با کمترین هزینه و کمترین دردسر از سوی جنبش کارگری و اتحادیه ها روبرو می شود. جابجایی جهانی در تولید، کشورها را به رقابت برای فراهم کردن کمترین مالیات شرکتی واداشت. امپریالیسم برای جهانی سازی سرمایه به کمک نئولیبرالیسم برای ناتوان کردن دولت ها و از میان برداشتن امنیت اجتماعی نیاز داشته است و دارد.

بنابراین می توان دید که پیوند پیچیده ای میان سازه های ذهنی و عینی، جهانی سازی را در دستور روز می گذارد. 

اینکه یک دگرگونی در کارکرد سرمایه انجام گرفته شده است را می توان از بسیاری از داده ها خواند. گسترش و افزایش سرمایه گذاری برون مرزی در کشورهایی مانند هند و مکزیک است که  شرکت های فراملی آمریکایی تولید را به آنجا برون سپاری می کنند یکی از این نمونه ها است. این برآیند تقسیم کار جهانی است. گسترش سودورزی شرکت های فراملی جهانی شدن در شرق شتاب بیشتری گرفت. همچنین می توان این دگرگونی را در گسترش کهکشانی جابجایی کالا از شرق به سوی ایالات متحده و اروپا  دید.

ویژگی های  اقتصادی جهانی سازی سرمایه را در زیر بر می شمریم.

همچون بخشی از تقسیم کار جهانی، یکی از ویژگی های جهان سازی جابجایی تولید از کشورهای پیشرفته به کشورهای “جهان سوم” است.

با شیوه های گوناگون فشار بر کشورهای رفاه برای کم توان کردن پایگاه اقتصادی دولت آورده می شود. با ترساندن دولت ها از برون سپاری تولید به برون از کشور، به آن ها برای کاهش مالیات شرکت ها و سایر مالیات های بازرگانی و مالی فشار آورده می شود. کشورها برای نگه داشتن تولید در درون کشور با دیگر کشورها به رقابت مالیاتی می پردازند، تا گیرایی و کشش بیشتری برای سرمایه گذاری شرکت های فراملی فراهم کنند.

نهادهای سرمایه مالی مانند صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی (WTO) به کالا سازی بخش های همگانی (عمومی) کشورها می پردازند و به دولت ها فشار می آورند تا به شرکت های فراملی اجازه دهند که پهنه های دیگر اقتصاد همگانی مانند انرژی و آب را در دست بگیرند. این نهادهای امپریالیستی برای بالا بردن نرخ سرمایه، دولت ها را وا می دارند که با پیاده کردن سیاست های نئولیبرالی دروازه های بخش های عمومی را برای گام گذاشتن شرکت های فراملی برای سودورزی باز کنند و هم زمان با از میان برداشتن شبکه های امنیت اجتماعی دستمزدها را کاهش دهند. با نابود کردن شبکه ایمنی اجتماعی، شرکت های فراملی بازار کار خاکستری یا سیاه با دستمزد کم می آفرینند. در نبود و یا کم بود پول بیکاری کارگران به ناگزیر تن به کاهش دستمزد می دهند که برآیند آن در امریکا پدید آمدن “تنگ دست کارکن” ‘working poor’ بوده است. “تنگ دست کارکن” به کارگران و کارمندانی گفته می شود که از ناچاری و گرسنگی به ناگزیر باید به انجام چند کار گوناگون بپردازند.     

هنگام سخن گفتن از پیامدهای جهانی سازی نباید جنگ افروزی را فراموش کرد. همان گونه که آلن فریمن (Alan Freeman)، کمونیست ایتالیایی می گوید: جنگ دیگر یک ابزار انتخاباتی و کوچک نیست، بلکه یک سیاست بنیانی برای حل کاهش نرخ سود است. 

می توان پرسید که جنگ آفرینی و برای نمونه جنگ و ویرانی در عراق چه پیوندی با جهانی شدن دارند؟ همان گونه که فریمن می گوید: جنگ افروزی کنونی، برایند سیاسی جهانی شدن سرمایه است. این یک دگرگونی کیفی است که سرمایه داری با برتری سه دهه و گسترش بازارهای سرمایه به آن دست یافته است.    

 چرا امپریالیسم به پرخاشگری جنگی نیاز دارد؟ برای این که اگرچه امپریالیسم در دستور کار سیاسی خود پیروز شده است، ولی این برتری سیاسی به افزایش نرخ سود نینجامیده است. وارونه، ویژگی های بحران عمومی به گونه ای فزاینده برجسته شده است. از سال ۱۹۹۲ ، تولید ناخالص داخلی سرانه در هر سال در سراسر جهان سرمایه داری کاهش یافته است. این رویداد در تاریخ سرمایه داری همانند ندارد. همچنین نشانه های روشنی از رکود در نرخ رویش (رشد) اقتصادی، بهره وری و سرمایه گذاری ها می توان دید. نابرابری در سراسر جهان سرمایه داری بیش از هر زمان دیگری گسترش یافته است. این ویژگی ها نشان دهنده بحران عمومی امپریالیسم و دشواری های تازه ای است که امپریالیسم هم اکنون با آن روبرو است.  

پیامدهای جهانی سازی در کشورهای “جهان سوم”

برخی ها مانند رفیق کسرا فروهی جهانی سازی را شایش (امکان) شایسته برای پیشرفت کشورهای “جهان سوم” می دانند که می تواند اقتصاد این کشورها را به روز و کارآمد  کند.  

پرابهت پتنائیک (Prabhat Patnaik) ، پرفسور اقتصاد و مارکسیست هندی در کتاب ناآزادی (Unfreedom) نکته ای را باز می کند که برای رفیق کسرا فروهی هم دشواری آفریده است. این پرفسور مارکسیست از پیدایش “انترناسیونالیسم پرولتاریا” و “انترناسیونالیسم بورژوایی” به یک اندازه خشنود نیست. انترناسیونالیسم پرولتاریا به پیشرفت راستین جامعه های انسانی کمک می کند، انترناسیونالیسم پرولتاری نیازی به جهانی سازی سرمایه ندارد و همواره بوده است و گر نه، شعار کارگران جهان متحد شوید، بی معنا می بود. پیامد پدید آمدن انترناسیونالیسم بورژوایی، افزایش نابرابری و نابودی محیط زیست در جهان است. برای همین هم پروفسور پاتنیک خواهان نیرومند شدن دولت ملی در پیکار با گسترش روزافزون سرمایه مالی و انترناسیونالیسم بورژوازی است.     

در مرحله کنونی جهانی سازی و پیدایش بورژوازی جهانی به ویژه برای کشورهای “جهان سوم” یک پسرفت است. اگرچه سرمایه داری، جهانی سازی را همچون یک سیستم پیشرفت و نوین سازی می نمایاند، ولی شکل نوینی از امپریالیسم است که با فرمانروایی فزاینده سرمایه مالی نیرومند شده است و شرایط اقتصادی می آفریند که به درگیری های روز افزون اجتماعی می انجامد. جهانی شدن به درگیری های اجتماعی دامن می زند، زیرا دولت ملی را کم توان و یا ناکارآمد می کند و خلق های گوناگون و گروه های اجتماعی  را بر می انگیزد که شناسه های (هویت) دیگری سوای یک پارچگی ملی جستجو کنند که در پایان به درگیری فرهنگی و یا مذهبی میان این گروه ها می انجامد. همان گونه که می دانیم، نیروهای امپریالیستی پشتیبان این چنین فرایندهایی از بزرگ سازی شکاف فرهنگی و یا مذهبی و جدایی خواهی هستند. جهانی سازی چنان نابرابری و تنگ دستی را میان توده ها گسترش می دهد که درگیری اجتماعی را نیز به همراه خود می آورد.

داد و ستد اقتصادهای “جهان سوم” با  جهانی سازان دنیا به گونه ای است که ساختارهای نابرابر بازرگانی را زنده نگه می دارد و با نسخه برداری از الگوهای استعماری تقسیم کار بین المللی، کشورهای “جهان سوم” را وا می دارد که برای پرداخت صورت حساب واردات خود به تولید کالاهایی بپردازند که در کشورهای پیشرفته جهان توان فروش دارد. این کار کشورهای “جهان سوم” را از تولید کالاهای خوراکی برای بازارهای خود به دور می کند و آن ها را وا می دارد که به تولید کالاهایی که می توان برای صادرات به کار برد بپردازند. یشتر سرمایه ای که در کشورهایی مانند هند سرمایه گزاری می شود در پهنه ی تولید به کار برده نمی شود بلکه به شکل مالی سوداگرانه در می آید. برآیند چنین جابجایی آزاد سرمایه جهانی بسیار کم به رویش اقتصاد تولیدی یا کارآفرینی در این کشورها کمک کرده است.

 ببینید که تولید برنج، گندم، جو و پرتقال میهن ما در سنجش با سال های پیشین به چه اندازه پایین آمده است. ولی در برابر آن تولید پسته، کیوی و هندوانه افزایش یافته است.

در جاهای دیگر، مانند آمریکای لاتین، آموخته های باارزشی در باره جهانی سازی نئولیبرال و نبرد توده ها با آن به دست آمده است.  مردم آمریکای لاتین سال ها علیه پروژه ALCA ، که تلاش ایالات متحده برای پدید آوردن یک بازار آزاد در منطقه بوده است جنگیدند.

پیامدهای ویرانی شرکت های فراملی در آمریکای لاتین پایین آمدن سرانه تولید ناخالص داخلی (GDP) در منطقه بوده است. میلیاردها دلار از این کشورها برای بازپرداخت بدهی کلان به شرکت های سرمایه گزاری فراملی پرداخت شده است که گاهی نزدیک به ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی فراتر رفته است. شرکت های سرمایه گزاری فراملی هنگامی که با کاهش آهنگ خصوصی سازی و ستیز مردمی روبرو شدند سرمایه گذاری را در برخی از کشورها تا ۷۵ درصد کاهش دادند. کشورهایی مانند آرژانتین زیر فشار جهانی سازی تا مرز فروپاشی رفته بودند.

تنها جمهوری خلق چین و جمهوری سوسیالیستی ویتنام که در آن رهبری جامعه در دست طبقه کارگر است توانستند از فناوری و سرمایه گزاری برای پیشرفت راستین جامعه بهره برداری کنند. با این همه، طبقه کارگر این دو کشور سوسیالیستی بهای سنگینی برای پیشرفت اقتصادی جامعه پرداخته است. در آغازاین روند، شرکت های فراملی از طبقه کارگر در این دو کشور ددمنشانه بهره برداری کرده بود و کارگران زیر بدترین شرایط کاری با کمترین دستمزد کار می کردند.    

پیمان نامه NAFTA در سال های نخست دهه ۱۹۹۰ ، میان ایالات متحده ، مکزیک و کانادا بسته شده بود . در سال های پس از آن، صدها هزار شغل از ایالات متحده و کانادا به مکزیک که نیروی کار ارزان دارد جابجا شد. در سال ۲۰۱۸ این پیمان نامه جای خود را به پیمان نامه United States–Mexico–Canada Agreement (USMCA) داد که به دنبال همان هدف ها است. اتحادیه های کارگری آمریکا می گویند که شیوه ترساندن برون سپاری تولید نیروی کار را پیوسته زیر فشار برای کاهش دستمزدها و پذیرش شرایط کاری بدتر می گذارد.

پیامدهای جهانی سازی در کشورهای پیشرفته

در آغاز، روند جهانی سازی در اروپا کند بوده است. سنگرهای اجتماعی فراوان در جامعه هایی که زیر رهبری دولت های رفاه بوده اند، نیرو چانه زنی اتحادیه ها را بالا نگه می داشت. حقوق اجتماعی و اتحادیه های کارگری نهادینه شده در این کشورها جلوی کاهش دستمزد را می گرفت. بورژوازی کشورهای رفاه به همکاری طبقاتی باور داشت. در گذشته در اسکاندیناوی و حتا آلمان – دگرگونی های بزرگ سیاسی با همکاری میان دولت، کارفرمایان و جنبش اتحادیه های کارگری انجام می شد.    

امابا گسترش جهانی سازی، پیش شرط های این همکاری طبقاتی به گونه ای چشمگیر دگرگون شده است. شرکت های فراملیتی ناگزیر به کاربرد نیروی کار ملی و وابستگی به بازارهای ملی نیستند. هم اکنون، کارفرمایان می دانند که هم سنگی نیروها به سود آن ها است. شرکت های فراملی آلمان به آسانی و با زور، کاهش دستمزد را به طبقه کارگر پذیراندند.

بسیاری از این شرکت های فراملی در این کشورها مالیات نمی دهند. این شرکت ها با  ترفند قیمت گذاری انتقالی (transfer pricing) (قیمت گذاری انتقالی پرداخت بهایی است که برای داد و ستد کالاها و خدمات میان بخش های گوناگون یک شرکت فراملی در کشورهای گوناگون انجام می گیرد) از پرداخت مالیات خودداری می کنند.

شرکت های مالی فراملی تنها در بخش های سود آور و انگلی در این کشورها سرمایه گزاری می کنند. پژوهش گر مارکسیست، دیوید هاروی (David Harvey) (هفده-تضاد-و-پایان-سرمایه-داری) می گوید هنگامی که سرمایه مالی در تولید سرمایه گزاری نمی کند، برآیند این کار نرخ سود صفری سرمایه می شود. مالکیت زمین و ساختمان ها و کمبود طبیعی فضا- به این طبقه اجازه می دهد که بر زیان سرمایه تولیدی سودهای هنگفت به دست آورد. این کار در پایان نرخ سود سرمایه گذاری در بخش تولیدی را کاهش می دهد.    

تناقضات فزاینده ای بین بخشی از سرمایه که در سطح ملی و در پیوند با بازار درون مرزی کار می کند با شرکت های فراملی پدید می آید. شرکت های فراملی تلاش می کنند که بازدارنده های ملی را از میان بردارند، و سرمایه داران درون مرزی می کوشند که آن ها را نگه دارند. ”چپ” سوسیالیستی اروپا خواهان بهره گیری از نیروی بازمانده دولت های ملی برای نبرد با گسترش نیروی سرمایه شرکت های فراملی است.

شرکت های فراملی برخی از کارخانه های دولتی تولید کننده انرژی و آب و یا صنعت های سبک نوآور را از دانش و فناوری تهی کردند و هم اکنون در اندیشه بستن آن ها هستند. برخی از دشواری هایی که اروپا در برخورد با بیماری همه گیر کورونا با آن درگیر بوده است و هنوز هم هست، ریشه در فروش کارخانه های واکسن سازی و نهادهای پژوهشی در باره ی ویروس به شرکت های فراملی دارد. ”چپ” سوسیالیستی اروپا هم اکنون بازپس گیری این کارخانه های دولتی را در دستور کار روز خود دارد. البته انجام این کار به هم سنگی نیروها بستگی دارد.  

ترس از برون سپاری و جابجایی تولید به کشورهای با دستمزد پایین دلیل افزایش بسیار کند دستمزد در صنعت است. ترس از برون سپاری چیزی است که کارمندان هنگام گفتگو درباره دستمزد به آن می اندیشند. آهنگ افزایش دستمزد دربخش های بازمانده صنعت به آن اندازه کند است که با افزایش هزینه زندگی، اتحادیه ها نگران کاهش دستمزد واقعی کارگران هستند.

اگر کارگران اروپایی بخواهند با دستمزد ناچیز کارگران تایلندی و یا بنگلادشی رقابت کنند، باید یک هفته کار کنند، ولی به اندازه یک روز دستمزد بگیرند. آموخته های سال های گذشته نشان داده است که با این که دستمزد ها افزایش چندانی نیافته است، شرکت های فراملی بخش ساده تولید را برون سپاری کردند و به جاهای دیگر فرستادند.    

جهانی سازی، چون موریانه دموکراسی در اروپا را از ریشه خورده است. لابی کاران شرکت های فراملی با هزینه های هنگفت و کمک مالی به سیاست مداران سرشت دموکراسی را از درون تهی می کنند. ۹۵ درصد سازمان های لابی کار در اروپا، برای شرکت های فراملی کار می کنند. کارمندان بلندپایه و سیاست مداران نهادهای سیاسی اتحادیه اروپا با کارگزاران شرکت های فراملی پیوندهای نزدیکی دارند. برای نمونه، رئیس پیشین کمیسیون اتحادیه اروپا آقای باروسو (Barroso) پس از پایان دوره رئیسی خود به کار در شرکت بدنام سرمایه گذاری آمریکایی گلدمن ساکس (Goldman Sachs)  پرداخت. گلدمن ساکس یکی از شرکت های فراملی بزرگ لابی گر در اروپا و امریکا است. این شرکت در سال ۲۰۱۵ ۱،۵ میلیون € برای لابی گری در پارلمان اروپا هزینه کرد. شرکت های فراملی دارویی در پنج سال گذشته نزدیک به یک میلیارد $ برای لابی گری هزینه کردند. در همان دوره، آنها نزدیک به ۱۰۰ میلیون $ به نامزدهای فدرال و حزب های سیاسی پول دادند.

پایان سخن

تضادهای بنیادی در سرمایه داری در چند دهه گذشته بسیار ژرف تر و بارزتر شده است. ما دریافتیم که به دلیل افزایش تضادها و دشواری های درونی، با سرمایه ای روبرو هستیم که امروز بیش از هر زمان دیگری پرخاشگر است. ما همچنین باید بگوییم که یورش جهانی سرمایه به دست آوردهای کارگران و رنجبران- جهانی سازی – باد تازه ای بر پرچم نبرد طبقاتی وزیده است و آن را تیز و ژرف تر کرده است. بنابراین جهانی سازی به هیچ روی یک پیشرفت طبیعی نیست که نه می توان و نه باید جلوی گسترش آن را گرفت.

جهانی سازی را نمی توان با بکارگیری از اندیشه امپراتوری (Empire) آنتونی نگری (Antonio Negri)  درک کرد. جهانی سازی را باید با کمک مقوله لنینیستی امپریالیسم درک کرد. جهانی سازی جدا از دستگاه سرمایه داری پدید نیامده است و نمو نکرده است بلکه برآیند منطقی سرشت امپریالیسم است، یعنی جستجوی همیشگی و پیوسته آن برای سود. هر روز روشن تر می شود که این “پیشرفت” نه به درد مردم دنیا می خورد و نه به محیط زیست و پایداری سود می رساند.   

فناوری سرمایه از پویایی پیشرفت تکنولوژیکی برای به یوغ کشیدن و کاهش دستمزد کارگران سود می جوید. فن آوری سرمایه با شکاف انداختن میان انسان و طبیعت، میان انسان و دیگر هم گنانش، و میان انسان و فرآورده اش توان پیوند حسی ما با جهان پیرامون مان را از ما گرفته است.

جهانی سازی سرمایه سنجش های جغرافیایی و تاریخی سرمایه داری را از محلی به جهانی دگرگون کرده است. پیامدهای دگرگونی آب و هوا، از دست دادن گوناگونی زیستی و ترکیب های شیمیایی انسان ساخته بازمانه های (اثرات) ناشناخته در طبیعت دارند. حل تناقضات کنونی بین طبیعت و سرمایه داری از بیرون و فرای توان ابزارهای کهن شناخته شده است. اکنون آلودگی های محلی و منطقه ای به جاهای دیگر جهان ترابرد و جابجا می شود.

در آغاز شرکت های فراملی رهبران اتحادیه در اروپا را با گفتن این که شغل های دیگری آفریده خواهد شد آرام می کردند، ولی سازگاری با چارچوب جهانی سازی  راه به جایی نبرد و بخش های دیگر اقتصاد نتوانستند برای همه ی کارگران بی کار کار فراهم کنند. ما در شرایطی هستیم که حتا هواداران سیاست همکاری طبقاتی هم به شکست آن باور دارند. برای طبقه کارگر در این کشورها دو راه دیگر نیست: پذیرش سرسپردگی در برابر سرمایه و یا گزینه دیگر نبرد با این جهانی سازی.

اقتصاددانان مارکسیستی مانند آلن فریمن با داده های بی شماری نشان داده اند که جهانی سازی مردم، طبقه ها و ملت ها را از هم دور و منطقه های کلیدی جهان را دگرگون کرده است.فریمن با به چالش کشیدن اندیشه گریزناپذیری (اجتناب ناپذیر) جهانی سازی می گوید که تضادهای اقتصادی آن نظم جهانی را بر هم زده است و آن را به بحران انداخته است.

او نشان می دهد که چگونه جنبش های صلح و جنبش های ضد جهانی سازی می توانند نیروها را متحد کنند و آینده جهان را دگرگون کنند.

سرچشمه های کمکی

طرح سند کنگره هفتم

نگاهی به طرح اسناد هفتمین کنگره حزب توده ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *