”طرح سند” کنگره هفتم یک گام به پس! – بخش نخست

مقاله ۸/۱۴۰۰
۲۴ اردی بهشت ۱۴۰۰، ۱۱ مه ۲۰۲۱

پیش گفتار

نوشتن طرح یک سند ۶۰-۷۰ صفحه ای کار آسانی نیست. برای همین باید از رنجی که رفیقان گرامی ما برای نوشتن آن کشیده اند سپاس گزاری کرد. 

می توان درون مایه این طرح را از زاویه ها و دیدگاه های گوناگون بررسی کرد. رفیقان بسیاری تا کنون رنج این کار را بر دوش کشیدند و پیشنهادها و خرده گیری های با ارزش خود را با دیگران در میان گذاشته اند. هم اکنون بر رفیقان گرامی نویسنده ”طرح سند” است که این بررسی ها را با کنجکاوی و موشکافی بخوانند و تا آن جا که شدنی است در نسخه آینده سند از ناکاستی ها بکاهند و در باره ی نکته های کلیدی آن در حوزه ها به گفتگو بپردازند.

در این نوشته نگارنده به بررسی دیدگاه کلیدی ”طرح سند” در باره ی نشدنی بودن راه رشد غیرسرمایه داری که به ویژه در بخش انقلاب ملی- دموکراتیک بازتاب یافته است می پردازد. در نوشته های آینده نگارنده به بررسی نکته های برجسته دیگری در ”طرح سند” خواهد پرداخت.

نگارنده به شرکت کنندگان کنگره هفتم هم سفارش می کند که همه ی این خرده گیری ها را با تیزنگری و باریک بینی بخوانند. همه ی این خرده گیری ها چه از “چپ” و چه از “راست” و چه در باره جهان بینی و یا مقوله ملی- دموکراتیک می توانند سویه های گوناگون پدیده ها را روشن سازند و ما را به حقیقت نزدیک تر.

جای گاه گم شده راه رشد غیرسرمایه داری در ”طرح سند”

در چندین جای ”طرح سند” گفته می شود که برجسته ترین شرط پیش گیری سمت گیری غیرسرمایه داری پشتیبانی یک اردوگاه سوسیالیسم توانا و نیرومند است. برای نمونه ”طرح سند” می گوید:

میتوان گفت که در آن دورهٔ تاریخی، نیروهای هوادار بدیل یا گزینهٔ سوسیالیستی در جهان، و در رأس آنها اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، امکان مسدود کردن و حتیٰ در مواردی عقب راندن کامل امپر یالیسم و جریا نهای راست گرا و ارتجاعی را فراهم کرده بودند. از این رو، نیروهای مترقی چپ و ملّی در بسیاری از کشورها، یا در حکم رهبری یا در جایگاهی مهم در رهبری یا جامعه برای پیشبُرد مبارزات رهای یبخش از استعمار و یا انقلابهای ملّی-دموکراتیک مطرح و نقش آفرین بودند. آن وضعیت دیگر وجود ندارد،[…] (همه ی درشت سازی های واژه ها در این نوشته از نگارنده است) (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۲)

باز هم در جای دیگر ”طرح سند” نوشته می شود:

حضور قدرتمند اتحاد شوروی و اردوگاه سوسیالیستی و پشتیبانی اقتصادی-سیاسی اش از کشورهای در حال توسعهٔ جهان، امکان در پیش گرفتن راه رشد غیرسرمایه داری را برای شماری از این کشورها فراهم کرده بود. با از میان رفتن این پشتیبان سوسیالیستی قدرتمند، آن امکان نیز از میان رفت. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص  ۱۵)

بگذارید با هم کاوش کنیم که آیا این سخنان که سایه سنگین خود را در بخش ملی- دموکراتیک ”طرح سند” هم انداخته است درست است.

نخست باید پرسید که اگر این دلیل درست می بود، پس چرا لنین پیش از برپایی اردوگاه سوسیالیسم به پیروزی انقلاب سوسیالیستی در روسیه باور داشت. در باره پیروزی انقلاب سوسیالیستی خود ”طرح سند” در جای دیگری می گوید که “در دوران امپریالیسم، در هر جا که بتوان ضعیف ترین حلقهٔ زنجیر جهانی استثمار سرمایه داری را شکست، انقلاب می تواند رخ دهد”.(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۶۲)    

دوم این که با این که ”طرح سند” جمهوری خلق چین را در پیشرفت می بینید و می گوید که “هم زمان با افزایش قدرت اقتصادی جمهوری خلق جمهوری خلق چین که اکنون دوّمین قدرت اقتصادی بزرگ دنیاست، آمریکا که خود را در معرض سقوط از مقام ابرقدرتِ اقتصادی برتر جهان و عقب افتادن از جمهوری خلق چین می بیند،( طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۱۲)” ، ولی از پشتیبانی آن از در پیش گیری سمت گیری غیرسرمایه داری در میهن ما چیزی نمی گوید.  

”طرح سند” با این که از پیشرفت روزافزون جمهوری خلق چین خشنود است و آن را در برابر افت امریکا برجسته می کند، ولی هنگام بررسی راه رشدغیرسرمایه داری سخنی از دگرگونی هم سنگی میان نیروهای سوسیالیستی و امپریالیستی به سود جمهوری خلق چین که می تواند پشتیبان راه رشد غیرسرمایه داری در میهن ما باشد گفته نمی شود. 

چگونه می توان راه رشد غیرسرمایه داری را وابسته به دوران شکوفایی سوسیالیسم دانست، ولی هم اکنون که اقتصاد جمهوری خلق چین هر روز شکوفاتر می شود و در برابر دستیازی امپریالیسم پهنه های نوینی را برای کمونیست ها می گشاید، گام گذاشتن به راه رشد غیرسرمایه داری را شدنی ندانست. اگر سازه های برون مرزی برای در پیش گیری سمت گیری غیرسرمایه داری این همه برجسته است، پس چرا نمی توان از پشتیبانی کشور نیرومند و سوسیالیستی همچون جمهوری خلق چین برای سمت گیری غیرسرمایه داری بهره جویی کرد؟

هنگامی که حتا جمهوری اسلامی برای گریز از فشار اقتصادی غرب می تواند با جمهوری خلق چین پیمان های اقتصادی بلندزمان ببندد، چرا یک دولت پیشرو نمی تواند با همکاری جمهوری خلق چین با در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری پایه های رشد نیروهای مولده (که ”طرح سند” به روی آن پافشاری دارد) را در کشور نیرومند کند؟

سوم این که شاید اردوگاه نیرومند سوسیالیستی در جهان هرگز دیگر پدید نیاید، آیا باید اندیشه سوسیالیسم را برای همیشه فراموش کرد؟ چنین اندیشه ای را رفیقان گرامی نویسنده ”طرح سند” در جایی به روشنی بازگو می کنند و می گویند که “جهش انقلابی تاریخ بشر به سوسیالیسم مستلزم نفی کامل امپریالیسم و سرمایه داری است”. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۱۸ ) .  نا گفته نماند که چنین اندیشه ای در باره پابرجا نشدن سوسیالیسم در یک کشور تا نابودی سرتاسری امپریالیسم، همسانی فراوانی با اندیشه  تروتسکی در باره ی انقلاب جهانی دارد.

یکی از دلیل های دیگری که ”طرح سند” برای نپذیرفتن راه رشد غیر سرمایه داری برجسته می کند “درجهٔ رشد نیروهای موّلد” است. بگذارید در دنباله این نوشته به بررسی این دلیل بپردازیم.

تغییرهای کمّی در درجهٔ رشد نیروهای موّلد شرایط عینی و ذهنی

”طرح سند” راه گریزی از نظام سرمایه داری نمی بیند، برای این که راه رشد غیرسرمایه داری را وابسته به “درجهٔ رشد نیروهای موّلد” نیز می داند و می نویسد که “[…] حزب ما تحوّل و تغییر انقلابیِ نظام اقتصادی-اجتماعی کشورمان به شیوهٔ تولید سوسیالیستی را به گذر از مرحله های اجتماعی مشخص، یعنی تغییرهای کمّی در درجهٔ رشد نیروهای موّلد و رابطهٔ آن ها با مناسبات اجتماعی جامعه، وابسته می داند”.(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۴۱)     

شگفتی در این است که خود ”طرح سند” در جای دیگری با ستایش از لنین شرط پیروزی انقلاب سوسیالیستی را “سرمایه داری کاملاً توسعه یافته ” نمی داند و بدرستی می نویسد که “شناخت لنین از امپریالیسم سبب شد که او نخستین مارکسیستی باشد که از این درک متعارف فاصله بگیرد که انقلاب سوسیالیستی فقط در جوامعی امکان پذیر است که گذار به سرمایه داری کاملاً توسعه یافته را طی کرده اند”. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۶۲)  

روشن نیست که ”طرح سند” به جای این که “از این درک متعارف فاصله بگیرد”، چرا هنگامی که سخن بر شرایط گذار به سوسیالیسم در میهن ما رانده می شود، به ناگهان شرایط دیگری به پیش روی خوانندگان می گذارد؟؟!

ولی ”طرح سند” با این که تلاش بسیار می کند که این اندیشه را که نباید هم اکنون به انجام وظیفه های سوسیالیستی پرداخت به خوبی جا بیندازد، در جاهای دیگر دچار تناقض گویی می شود.

”طرح سند” می نویسد که ” ایران از نظر اقتصادی-اجتماعی در زمرهٔ کشورهای در حال رشد سرمایه داری است”. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۴۱) ”طرح سند” در جایی دیگر می نویسد که “عمده ترین تضاد نظام اقتصادی سرمایه داری، تضاد میان خصلت اجتماعی تولید و تملک خصوصی سرمایه است؛” (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۱۰) .  

 روشن نیست که اگر نظام اقتصادی کشور ما سرمایه داری است و تضاد عمده نظام سرمایه داری تضاد “میان خصلت اجتماعی تولید و تملک خصوصی سرمایه ” است، پس چرا حزب طبقه کارگر نباید برای حل این تضاد به سود رنجبران تلاش کند؟

”طرح سند” باز هم به درستی در جای دیگری می نویسد که “شالودهٔ اقتصادی-اجتماعی جامعهٔ کنونی ایران نظام طبقاتی سرمایه داری است که در اقتصاد سیاسی آن، طبقهٔ کارگر و به طور کلی همهٔ زحمتکشان در معرض استثمار شکل های گوناگون سرمایه قرار دارند”. …(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۰). ”طرح سند” پاسخی به این نمی دهد که اگر شالوده نظام طبقاتی بر “استثمار”  “طبقهٔ کارگر و به طور کلی همهٔ زحمتکشان” سوار است، پس چرا حزب طبقه کارگر نباید در اندیشه برهم زدن و واژگونی شالوده نظام طبقاتی سرمایه داری باشد؟

”طرح سند” برای گریز از انجام وظیفه سوسیالیستی از تلاش باز نمی ایستد و در جای دیگر می گوید که “واقعیت این است که در حال حاضر هنوز جنبش کارگری سازمان یافته و تشکلهای انقلابی پیشاهنگ، و به عبارت دیگر شرایط مادّی (عینی) و ذهنی ضرور برای به چالش کشیدن مستقیم سرمایه و براندازی «نظام سرمایه داری» در کشور ما و جایگزین کردن آن با نظام  سوسیالیستی شکل نگرفته است…(” طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۰)

روشن نیست که چرا سازمان دهی کارگران که یک وظیفه ذهنی برای پیشاهنگ طبقه کارگر است، به ناگهان با نبود شرایط عینی در آمیخته شده است؟؟

بگذارید با هم کمی شرایط عینی را بشکافیم.

شرایط عینی در پیوند با ورشکستگی نظام اقتصادی و پدید آمدن بحران گسترده و همه گیر است. بدبختی و درماندگی بی اندازه توده های ستم‌‌زده کار را به آن جا رساند که حتا لایه های میانی که پیشتر چندان شوری برای شورش نداشته اند دیگر نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند و بورژوازی انگلی هم آن چنان در چالش های حل نشده و شکاف درونی درگیر است که نمی تواند بدون دگرگونی فرمانروایی خود را پابرجا نگاه دارد. اگر این شرایط عینی برای واژگونی ولایت فقیه آماده است، پس برای چالش کشاندن زیر بنای آن هم آماده است.

اگر این گونه هست، پس چرا پذیرش شرایط عینی برای به چالش کشیدن سرمایه داری را در ”طرح سند” نمی توان یافت؟ راستش این است که آن شرایط عینی که ”طرح سند” برای انجام کارهای سوسیالیستی و به چالش کشیدن سرمایه داری می پذیرد، “رشد نیروهای مولده” است که ”طرح سند” بارها از آن سخن گفته است و آن را در آینده ای دور می بیند.

با این همه، در جاهای دیگری ”طرح سند” “شرایط عینی تحوّل بنیادی” و واژگونی ولایت فقیه را آماده می بیند، ولی به شرطی که به چالش کشیدن سرمایه داری نینجامد.

”طرح سند” می گوید که “امروزه شاهدیم که به رغم وجود شرایط عینی تحوّل بنیادی در ایران، شرایط ذهنی لازم، […]، موجود نیست“. (طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۳۵)

پس ”طرح سند” با برجسته کردن کم بود “رشد نیروهای مولده” و نبود اردوگاه سوسیالیسم، پای گذاشتن به راه رشد غیرسرمایه داری را شدنی نمی داند. چون ”طرح سند” نوشته خود را با این پیش فرض (انگاره) آغاز می کند، ناگزیر است که یک سرشتی برای مرحله ملی- دموکراتیکی بسازد که با این پیش فرض هم خوانی داشته باشد. 

دگرگون کردن سرشت «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» به «انقلاب دمکراتیک»

هنگامی که راه رشد غیرسرمایه داری در دسترس نیست و روندی است نشدنی، به آن گاه ”طرح سند” تنها می تواند یک راه سرمایه داری را در جلوی چشمان خود ببیند. ولی از آن جایی که سرمایه داری کنونی میان رنجبران بی اندازه بی ابرو شده است، پس آن را تنها می توان در بسته های زرین «سرمایه داری با چهرهٔ انسانی»  و «سرمایه داری خوب» به پیش رو گذاشت. 

نخست انقلاب ملّی-دموکراتیک از سرشت طبقاتی و اقتصادی خود تهی می شود و سپس یادآوری می شود که آن “یکی از راه های ممکنِ رسیدن به سوسیالیسم”(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۴۹) است. پس چرا ”طرح سند” چیزی در باره ی راه های دیگر نمی نویسد؟ آیا یکی از آن راه هایی که در اندیشه نویسندگان ارجمند ”طرح سند” است، رشد آرام نیروهای مولده و دگرگونی بی درد و سر سرمایه داری با «چهره ای انسانی» است؟

تهی سازی سرشت طبقاتی و اقتصادی انقلاب ملّی-دموکراتیک را ما در جاهای دیگر ”طرح سند” هم می بنینیم. برای نمونه، در هم سنجی با کنگره ششم، چرا “محدود کردنِ رشد سرمایه داری بزرگ” دیگر بخشی از برنامه ملی- دموکراتیک نیست؟ چرا “محو نقش محوری سرمایه های مالی خصوصی” دیگر بخشی از برنامه ملی- دموکراتیک نیست؟ چرا “تأمین و تضمین قانونی حداقل دستمزد برای زحمتکشان” بر داشته شد؟   

در هم سنجی با کنگره ششم، دیدگاه این طرح در باره برنامه ملی- دموکراتیک، یک پس روی آشکار است. خواست ششمین کنگره ی حزب توده ایران در سال ۱۳۹۱ دگرگونی های «بنیادین» زیربنایی- اقتصادی و پدید آوردن «کیفیت نوین» بوده است! ارزیابی کنگره ششم بر این بود که نبرد آزادی خواهانه و نبرد طبقاتی در ایران کنونی به وحدت رسیده اند. پیروزی در یک پهنه نیازمند پیروزی در پهنه ی دیگر است وگرنه، راه حل یک سویه راه حلی نازا و ناپایدار است!

بگذارید در زیر نگاهی به این داشته باشیم که برداشت حزب توده ایران در گذشته در باره ی مرحله ملی و دموکراتیک چه بوده است.

«…اکنون کشور ما در مرحله ملی و دموکراتیک انقلاب اجتماعی قرار دارد. به عبارت دیگر، هدف تحول انقلابی کشور در مرحله ی کنونی عبارتست از انتقال قدرت حاکمه از دست طبقات و قشرهای ارتجاعی (سرمایه داران وابسته به امپریالیسم- ملاکان و قشر فوقانی و نصب داران لشگری و کشوری) به دست طبقات و قشرهای ملی و دمکراتیک (کارگران- دهقانان- سایر زحمتکشان شهری- قشر مهمی از روشنفکران و کارمندان ادارات و موسسلت صنعتی، کشاورزی و بازرگانی- خرده بورژوازی و سرمایه داران ملی. .. (دنیا، دوره دوم، سال هفتم، ۴، زمستان ۱۳۴۵)

ببینید حزب توده ی ایران در ۵۵ سال پیش مرحله ملی و دموکراتیک را یک مرحله از انقلاب اجتماعی می دانست. هم اکنون ببینیم که دید نویسندگان ارجمند ”طرح سند” چیست؟ در سند، دیدگاه «مرحله ی ملی- دمکراتیک» به روشنی باز نمی شود، ولی با این همه با کمی جست و جو می  توان اندیشه کلیدی را در میان انبوهی از واژه ها یافت. رفیقان نویسنده ”طرح سند” می نویسند:

از این روی، در برههٔ کنونی، ما طردِ دیکتاتوری ولایت فقیه، و گذر به مرحلهٔ ملّی-دموکراتیک تحوّل اجتماعی را نخستین گام در مسیر این تغییرهای بنیادی، و تحقق این امر را مشروط به بسیج توده ها بر مبنای خواست های بی درنگ مادّی آنان می دانیم. .(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۴۱)

همان گونه که می بینیم ”طرح سند” مرحله انقلابی ملی- دموکراتیک را چیزی بیشتر از “تحوّل اجتماعی” نمی داند. با این که حزب توده ی ایران در ۵۵ سال پیش از آن چون “انقلاب اجتماعی” یاد می کرد.

باز در جای دیگر رفیقان نویسنده ”طرح سند” برای زدودن هر تردیدی می نویسند که “صرفاً مرحله ای از تغییر و ایجاد شرایط به منظور امکان پذیر شدنِ انقلاب اجتماعی و انجام تغییرهای ماهوی در مناسبات تولید و ایجاد نظام نوین اقتصادی-اجتماعی است”..(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۰)

”طرح سند” رک و راست می گوید که چرا انقلاب ملّی-دموکراتیک بخشی از انقلاب اجتماعی نیست. ”طرح سند” می نویسد:

نتیجهٔ نهایی آنچه ما انقلاب ملّی-دموکراتیک توصیف می کنیم، برخلاف انقلاب اجتماعی با تعریفی که پیشتر داده شد، حل اساسی تضاد بین کار و سرمایه در جامعهٔ سرمایه داری نیست،..(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۰)

بنابراین روشن شده است که اگر ”طرح سند” انقلاب ملی- دموکراتیک را انقلاب اجتماعی بداند، به ناچار باید با نظام سرمایه داری درافتد و در اندیشه واژگونی آن باشد.

و برای این که جای هیچ تردیدی نباشد ”طرح سند” دوباره می گوید که “این بدان معنی است که کشور ما نیازمند تحقق دگرگونی های بنیادین سیاسی و اجتماعی-اقتصادی در سطح «ملّی» است” […]…(طرح اسناد هفتمین کنگرۀ…، ص ۵۰). چرا ناگهان آن را دگرگونی بنیادین در سطح ملی می خوانند؟ مگر کشور ما نیاز به دگرگونی بنیادین سیاسی و اجتماعی-اقتصادی در سطح غیرملی هم دارد؟

”طرح سند” روشن نمی کند که بر پایه چه داده هایی و یا واکاوی های طبقاتی این همه امیدوار است که “تحقق دگرگونی های بنیادین سیاسی و اجتماعی-اقتصادی” را می توان بی آن که زیربنای سرمایه داری را دگرگون کرد انجام داد.

اندیشه‌ای که بر ”طرح سند” سنگینی می کند، همانا باور به ساختن «سرمایه داری خوب» با کمک بورژوازی تولیدگر و ارزش افزا در درون کشور است، اگر چه که ”طرح سند” همان شیوه را به درستی برای کشور های پیشرفت سرمایه داری نشدنی می داند. هیچ دلیلی آورده نمی شود که چرا این اندیشه می پندارد که بورژوازی کم توان ملی ایران در یک سیستم سرمایه داری جهانی و امپریالیستی می تواند ساختمان یک «سرمایه داری خوب» را بسازد، ولی بورژوازی کهنه کار و پرتوان کشورهای رفاه از انجام آن ناتوان هستند.

در هیچ جای ”طرح سند” سخنی در باره ی دریافت راستین توده ای از مقوله ملی- دموکراتیک که دوری از نظام سرمایه داری است گفته نمی شود. مرحله ی ملی- دمکراتیک، هم زمان با آن که یک مرحله سوسیالیستی نیست، دنبال کننده راه رشد سرمایه داری هم نیست. باید نا هم گونی و هم گونی میان مرحله ی ملی- دمکراتیک و سوسیالیستی انقلاب را دریافت. وظیفه مرحله ی ملی- دمکراتیک، همان دنبال کردن راه رشد سرمایه داری با لگام زدن به بورژوازی انگلی نیست بلکه پیش زمینه سازی برای پایه گزاری نظام سوسیالیستی است.  

”طرح سند” با شناساسازی (توصیف) نوین از مرحله ملی- دموکراتیک، ویژگی ها و وظیفه های این مرحله را فراتر از یک مرحله بورژوا دموکراتیک نمی داند. بدین گونه، دیدگاه نویسندگان گرامی ”طرح سند” با دیدگاه برخی از رفیقان “ده مهر” در این باره بسیار نزدیک می شود. برای همین هم نگارنده همیشه گفته است که به جای مرزهای نادرست “خودی” و “ناخودی”، باید به دیدگاه ها نگریست. نگاهی به دیدگاه “ده مهر” و حزب توده ی ایران در باره ی مرحله انقلاب نشان می دهد که این دو با هم، دیدگاه کم و بیش یکسانی در این باره دارند. خواننده از خود می پرسد که چرا نویسندگان گرامی ”طرح سند” مانند رفیق جوانرود از “ده مهر” آشکارا مرحله انقلاب را بورژوا دموکراتیک نمی خوانند؟ در پاسخ باید گفت که رفیقان نویسنده ارجمند ”طرح سند” به سرشت بورژوا دموکراتیک انقلاب آینده باور دارند، ولی برای جاافتادگی مقوله ملی- دموکراتیک میان توده ای ها، خود را ناگزیر دیدند که نام آن را نگه دارند، ولی آن را از سرشت راستین آن تهی سازند.          

ما در مرحله ملی- دموکراتیک از یک اقتصاد سیاسی سخن می گوییم که وظیفه ساختن اقتصادی- اجتماعی جامعه به سود رنجبران را پیش روی خود دارد. و برای انجام این کار می توان و باید با همه ی نیروها از میان آن ها بورژوازی ملی و خرده بورژوازی شهر و روستا هم کاری و هم یاری کرد.

تنها «مرحله ملی- دمکراتیک انقلاب» که سمت گیری غیرسرمایه داری داشته باشد می تواند در شرایط فرمانروایی اقتصاد سیاسی امپریالیستی استقلال ملی و پیشرفت اقتصادی و عدالت اجتماعی بیافریند. تنها راه فرازمندی کشورهای پیرامونی همین است.

دگرگون کردن سرشت مرحله «ملی- دمکراتیک انقلاب» به «انقلاب دمکراتیک» که اندیشه‌ ی برتر در ”طرح سند” است، وظیفه سوسیالیستی حزب را به فراموشی می سپارد. تنها با پافشاری بر سمت گیری غیرسرمایه داری می توان از روند شکست هدف های انقلاب جلوگیری کرد. انجام وظیفه سوسیالیستی هم بخشی از استراتژی و هم بخشی از تاکتیک “چپ” انقلابی و نیروهای سوسیالیستی و از میان آن ها، حزب توده ایران است. انجام وظیفه سوسیالیستی به معنای انقلاب سوسیالیستی نیست. این به این معنی است که حزب کمونیستی که در یک جامعه سرمایه داری کار و کنش می کند (فرای این که سخن از چه گونه ای از سرمایه داری باشد) همواره چه بخواهد و چه نخواهد درگیر نبرد طبقاتی است و باید پیوسته تلاش کند که تضاد میان نیروی کار و سرمایه را به سود طبقه کارگر حل کند. این از وظیفه همیشگی و بنیانی یک حزب کمونیست در یک کشور سرمایه داری است. و گرنه می توان به برپایی یک جبهه ضددیکتاتوری بسنده کرد.

از آن جایی که ”طرح سند” در پیش گیری راه رشد غیرسرمایه داری را در مرحله انقلاب ملی- دموکراتیک نمی پذیرد، پس نیازی هم به تلاش برای هژمونی طبقه کارگر نمی بیند. ولی بگذارید بررسی کنیم که آیا می توان همین “تحولات اجتماعی” را که ”طرح سند” به دنبال پیاده کردن آن است، بی رهبری طبقه کارگر بدست آورد؟  (نگاه کنید به بخش دوم)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *