پشت کردن گسترده به انتخابات ریاست جمهوری، گام نخست در راه سرنگونی ولایت فقیه!

مقاله ۱۱/۱۴۰۰
۱۶ خرداد ۱۴۰۰، ۶ ژوئن ۲۰۲۱

پیش گفتار

یک بار دیگر دستگاه بزرگ فریب رژیم برای به دام انداختن مردم با شیوه های گوناگون تنور انتخابات را گرم نگه می دارد.

در دوران جولان نئولیبرالیسم، انتخابات حتا در کشورهای پیش رفته سرمایه داری تنها به جابجایی دسته های گوناگون برای به دست گیری فرمان دولت برای پیاده کردن اقتصاد نئولیرالیستی می انجآمد. ولی نظام های سرمایه داری غربی دست کم در ریخت بیرونی خود دموکراسی را ارج می گذراند و به جدایی سه نیروی قضایی، مجلس و دولت باور دارند. در نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی که به دیکتاتوی «ولایت فقیه» نیز آلوده است، کارایی این گونه انتخابات در هم سنجی با کشورهای غربی بسیار بسیار کم تر است. روشن است که در چنین نظامی، نماینده خدا بر زمین نیرو و توانایی بیش تری از دیگران دارد و دیدگاه او بر مردم چند ده میلیونی برتری دارد. «ولایت فقیه» با نیروی خدایی که دارد، به بازبینی و بررسی همه ی نهادها می پردازد که یکی از پیامدهای ناگوار آن سنگینی سایه تاریک و زشت “ستم دینی” به روی مردم و میهن است.

تضاد میان فرمانروایی دین یا مردم

اگر در آغاز ویژگی “جمهوری” کمی در جمهوری اسلامی جایی داشت، ولی آرام آرام جای خود را به ولی فقیه و اسلام داد.

جمهوری اسلامی از همان آغاز آغشته به یک دوگانگی آشتی ناپذیر بود. ولایت روا بودن (مشروعیت) خود را از خدا و آیت الله ها می گیرد و جمهوری روا بودن خود را بر پایه مردم سالاری سوار می کند. از همان آغاز هم آشکار بود که نماینده خدا بر زمین هم چون ابری سیاه جلوی تابیدن خواست خورشیدی توده ها را می گیرد.

هیچ کسی در نهادهای انتخاباتی جمهوری اسلامی با رای مردم بر گزیده نشده است. همواره شورای نگهبان همه ی آن هایی را که حتا بوی آزادی اندیشی در دهان داشتند را جدا کرد. سنجه های گزینه همیشه چاکری سددرسد برای «ولایت فقیه» و بندگی سددرسد برای خدا و اسلام بوده است.مردم در بهترین شرایط میان دست چین شده های رهبر و شورای نگهبان کسانی را گزیده اند.

تنها نیازی که تاکنون جمهوری اسلامی به انتخابات داشته است، نشان دادن پایه های مردمی خود به دیگر کشورها بوده است که برای او رواگردانی فراهم  می کند. این رژیم تنها هنگام انتخابات به شرکت مردم نیاز داشته است و پس از آن، کار مردم تا انتخابات آینده خانه نشینی بوده است. 

ولی هم اکنون تضادی که رژیم با آن روبرو است، بزرگتر از آن است که بتوان با نمایش های بی پایه آن را چاره یابید. داده های فراوانی نشان گر این است که رژیم در تلاش است که به این دوگانگی آشتی ناپذیر پایان دهد. رژیم این بار می خواهد که همه ی تخم مرغ های خود را در سبد “ولایت” بگذارد. برای همین هم سران شورای نگهبان می گویند که حتا شرکت چهل درسدی مردم در انتخابات آن ها را نگران نمی کند.  

چه کسانی در مهین ما بر مردم فرمان روایی می کنند

اگر در آغاز تلاش های برای پایه گزاری یک اقتصاد اسلامی که با سرمایه داری کمی دوری داشت شده بود، ولی پس از اندک زمانی سرانجام بورژوازی انگلی آن چنان نیرومند شد که گستاخی نماز به سوی بازار سرمایه را پیدا کرد و با پیوند با نهادهای مالی جهانی درهای کشور را برای سرازیر شدن کالاها گشود.

تاکنون هر لایه بورژوازی هر گاه که دستگاه فرمان روایی دولت را به دست گرفت، سرمایه های مردم را از بخش دولتی جدا و به بخش خصوصی و دوستان و آشیانان خود سپرد. بورژوازی بوروکراتیک که در دستگاه دیوان سالاری نظام سرمایه داری اسلامی لانه کرده است، دزدی ها را چنان در دل خود نهادینه کرده است که تنها با واژگونی جمهوری اسلامی می توان این دستگاه را از آلودگی زدود.

باید به یاد داشت که ولایت فقیه تنها برای خشنودی خدا ساخته نشده است بلکه بهترین شیوه لایه های گوناگون بورژوازی انگلی برای سرکوب طبقاتی توده هایی است که با کمک خود ولی فقیه در چنگال سرمایه داری با شیوه ی نئولیبرالیستی با رنگ و بوی اسلامی گرفتار شده اند.

دست اندرکاران گوناگون رژیم با دستور خود ولی فقیه اصل ۴۴ قانون اساسی را برداشتند تا گام گذاشتن در راه پیاده سازی سیاست های نئولیبرالی و خصوصی سازی بخش دولتی آسان تر شود.  گزینش اکبر، محمد، حسن و محمود تاکنون هیچ دگرگونی در زندگی مردم پدید نیاورده است. اگر هم در این جا و آن جا در دوره نخست دولت آقای خاتمی ما دست کم در زمینه آزادی و ارجمندی قانون کمی پیش رفت دیده بودیم، از برای جنبش مردمی نیرومندی بود که پشت این جنبش ایستاده بود.

شکاف درونی رژیم

این که شورای نگهبان کسی را که “از رفسنجانی نزدیکتر به رهبر” بوده است یعنی آقای احمدی نژاد را نمی پذیرد و رییس سه دوره مجلس شورای اسلامی و دبیر شورای عالی امنیت لاریجانی را نمی پذیرد، نشان از خط ضدامپریالیستی دسته ولایت نیست بلکه نشان از ازهم گسیختگی یگانگی میان لایه های بورژوازی انگلی و شکستگی درونی رژیم و ورشکستگی سراسری رژیم در همه ی زمینه ها است. بورژوازی نظامی با هم کاری رهبری چنان دستگاه فرماندهی کشور را در دست گرفته است که دیگر نیازی به بازی در نمایشنامه کمدی- تراژیک دموکراسی بازی نمی بیند.

بورژوازی نظامی چون ماری خزنده و گزنده در اندیشه استوارتر و پایدارتر کردن جای گاه خود را در سراسر دستگاه ها و نهادهای جمهوری اسلامی است.

برای چه بورژوازی نظامی زمان را برای پیاده کردن چنین برنامه ای شایسته دیده است؟

به گمان بسیار گفتگوهای برجام برآیند خوبی خواهد داشت که بورژوازی نظامی با چیدن میوه آن جای گاه خود را بیش از پیش در میهن نیرومند خواهد کرد. بورژوازی نظامی با هم کاری رهبری می خواهد که گفتگو با امریکا را سراسر به دست گیرد و آن گونه که خود می خواهد به آن سازمان دهد و به آماج های خود برسد. در این راه بورژوازی نظامی آماده به پذیرفتن هیچ سیج و ناگواری (خطر) نیست.

امپریالیسم امریکا هم بیش تر دوست دارد که رو در رو با بورژوازی نظامی گفتگو کند و نه با میانجی گری بورژوازی بوروکراتیک که نیرویی برای تصمیم گیری در زمینه هسته ای را ندارد.

در آینده نزدیک که مجلس در دست بورژوازی نظامی، رییس جمهوری در دست بورژوازی نظامی، دستگاه قضایی در دست بورژوازی نظامی، و رهبری در دست بورژوازی نظامی خواهد افتاد، این لایه بورژوازی یکه تاز سرزمین ایران و فرمان روی جان ایرانیان خواهد شد.

رویدادهای  فراوانی نشان دهنده پذیرفت شکست از سوی بورژوازی بوروکراتیک است. بورژوازی بوروکراتیک بزرگترین بخت خود را برای به دست گیری فرمان ریاست جمهوری یعنی آقای ظریف را هم چون برگ سوخته از دست داد و نه تنها برای یورش دوباره خود را سازمان دهی نکرد بلکه شکست را با سرخوردگی و پستی پذیرفت. از هم اکنون روشن است که بسیاری از سران بورژوازی بوروکراتیک، مانند اصلاح خواهان پس از دوره خاتمی، رخت از میهن خواهند بر کشید و بخت خود را در جای بی دردسری به آزمایش می گذارند. به گفته آقای ساژین خاورشناس روسی آقای ظریف پیشنهاد استادی در دو دانشگاه آمریکایی را دریافت کرده است که بی گمان می پذیرد و جمهوری اسلامی را به نزاری خود رها می کند و دوران پیری و بازنشستگی را زیر سایه مجسمه آزادی خواهد گذراند.     

این که بورژوازی نظامی با هم کاری رهبری به روی رئیسی سرمایه گزاری کرده است، ناگهانی و پیش آمدی نیست. در این دوران  بورژوازی نظامی به چاکری نیاز دارد که دستور پذیر باشد و هنگام نیاز از کشتار مردم ترسی نداشته باشد و دستش نلرزد.  بورژوازی نظامی نمی خواهد که کسی یک نیروی امنیتی در کنار سپاه داشته باشد و به دنبال در دست گیری سراسری وزارت اطلاعت نیز هست. 

کار رژیم به آن جا رسیده است که خود را برای برخورد آشتی ناپذیر با مردم آماده می سازد. در گذشته اگر برای پز دادن به شرکت مردم نیاز بود، دیگر رژیم به این برداشت رسیده است که هم اکنون زمان یک دستی فرا رسیده است. برای همین ما می خوانیم که شورای نگهبان می گوید: «نگرانی از پایین بودن مشارکت مردم در این انتخابات ندارد، مهم باتقوا و انقلابی بودن رئیس جمهور است».

از سوی دیگر این گمان است که رئیسی برای ترساندن مردم و کشاندن آن ها به سوی نماینده سپاه دیگر یعنی آقای جلیلی به این پهنه آورده شده باشد.

چه باید کرد؟

برخی ها می گویند که ما با بزرگ منشی باید رئیسی آدم کش را که هزاران آزادی خواه را با سنگ دلی برای خشنودی خدا و آقای خمینی به دار زد یا تیرباران کرد ببخشیم، چرا که گویا او با درگیری با بورژوازی بوروکراتیک خط ضدامپریالیستی و ضد اقتصاد نئولیبرالیستی را به پیش خواهد برد. انسان های بی شماری از میان آن ها آیتالله منتظری سخن از آدم کش بودن ابراهیم رئیسی که یکی از چهار عضو کمیته «مرگ» در کشتارهای سال ۱۳۶۷ بوده است رانده اند. ابراهیم رئیسی از چاکران بی کران ولی فقیه و از دوست داران و هواداران سپاه پاسداران است.

بدبختی ما تا به آن جا رسیده است که برخی ها آماده اند که آزادی را از یک آدم کش گدایی کنند، ولی در اندیشه سرنگونی و یا دست کم “نه گفتن” به انتخابات نباشند. 

راستش این است که زمان آن فرا رسیده است که دیگر به دام این گونه نیرنگ ها گرفتار نشویم و راه آزادی توده ها را در برون از چارچوب تنگ جمهوری اسلامی بجوییم. مردم ما تنها نیاز به آزادی ندارند، به نان، خانه و کار نیز نیاز دارند که نه تنها در جمهوری اسلامی بدست نخواهد آمد بلکه طبقه کارگر در پی پیاده کردن نئولیبرالیسم بهای سنگینی پرداخته است و لایه های میانی به مرز نابودی رسیده اند. حتا آنان که به گزینش میان “بد و بدتر” خوی کرده اند، باید هم اکنون دریابند که آن “سبو بشکسته و آن پیمان ریخت”. آن ها هنوز هم می تواند به همه ی لایه های بورژوازی انگلی پشت کنند و در کنار خلق رزمنده بایستند.

جنبش “نه گفتن” کنونی دیگر از «اصلاح خواهی» هم گذر کرده است. اگر هواداری از جنبش «اصلاح خواهی» روزی درست بود، هم اکنون که مردم به همه ی دسته بندی های درون و پیرامون رژیم پشت کرده اند، نباید آن ها را به پس روی واداشت و زیر پرچم یکی از این دسته ها ایستاند.  

پشت کردن به «انتخابات»، را نباید به معنای خانه نشینی و نداشتن دل بستگی به سرنوشت مردم و میهن دانست. با “نه گفتن” خود به انتخابات، مردم گام به یک پهنه ی سیاسی پرجوشی می گذارند که با کم ترین هزینه، خشم و ناخشنودی خود را از سیاست های اقتصادی- اجتماعی و دیکتاتورپرور نشان می دهند.

پشت کردن به انتخابات، کوشش برای بهتر کردن سرنوشت خود نیز هست. با این کار مردم هم زمان نشان می دهند که هم اقتصاد سیاسی سرمایه داری و هم دیکتاتوری ولی فقیه را به یک اندازه نمی پذیرند، و هم زمان درمی یابند که برای دستیابی به آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی، باید راهی دیگر جست. چنین کاری نه تنها گوشه نشینی نیست بلکه می توان آن را یک کنش سیاسی نیرومند خواند. این “نه بزرگ” را می توان به پرش گاهی برای سرنگونی جمهوری اسلامی دگرگون کرد.

شرایط عینی برای بهره جویی از این “نه بزرگ” برای واژگونی ولایت فقیه فراهم است، اگر چه که باید پذیرفت که پای شرایط ذهنی هنوز می لنگد.

شرایط عینی کشور برای “نه گفتن” گسترده به انتخابات فراهم است

مردم در هر دوره جمهوری اسلامی ندارتر و طبقه کارگر در هر دوره بیش تر از پیش سرکوب شده است، ولی هم اکنون درماندگی، گرسنگی، بی کاری، بی خانمانی و افسردگی مردم بیش از پیش است. خاموشی برق، کم بود آب و گرانی نان در کشور نشان گر ناتوانی ژرف نظام در برآورده کردن خواست های پیش افتاده مردم است. سردمداران رژیم سخن از ورشکستی و ناکارآمدی خصوصی سازی برق را یکی از دلیل های بنیانی نبود برق در شهرهای گوناگون می دانند. وزارت نیرو، برق را به قیمت گران از بخش خصوصی می خرد و آن را ارزان به شرکت های درون و برون مرزی می فروشد. خود رژیم می پذیرد که نزدیک به ۷۰ درسد مردم زیر خط نداری و تهی دستی زندگی می کنند. 

کارگران رهبری جنبش ایستادگی در برابر ستم ملی، دینی و طبقاتی را در دست گرفته اند. تنها در ماه های گذشته ما نمونه های فراوانی از ایستادگی یک پارچه کارگران در برابر ستم طبقاتی را دیده ایم.

کارکنان و کارگران صنعت نفت در شهرهای گوناگون، هم چون تهران، اهواز، شرکت ملی نفت گچساران، پالایشگاه آبادان با گردهم آیی ندای ناخشنودی خود را علیه دستمزدهای کنونی سر دادند. نبرد سازش ناپذیر کارگران نیشکر هفت تپه سرانجام پس از گذر از رنج های فراوان با پیروزی کارگران به پایان رسیده است. برای ترساندن آزادی خواهان و سزا دادن به پشتیبانان طبقه کارگر، رژیم دارد پرونده سازی امنیتی علیه «فرزانه زیلابی »، وکیل دلاور کارگران هفت تپه می کند.

اما با نگاهی به آنچه که در درون کشور می گذرد، می توان دریافت که دیگر مردم ترسی از تازیانه و زندان ندارند و این بار بیش تر مردم به دام “بد و بدتر” نمی افتند و انتخابات را به خنده و شوخی می گیرند. آن چه که مردم از گذشته آموخته اند این است که همه ی سیاست ها و برنامه های دولت های پیشین نمازگزاری در برابر خدای نئولیبرالیسم بوده است. همه ی لایه های رژیم از این “نه گفتن” بزرگ ترسیده اند و به دنبال فریب دوباره مردم ما هستند و هم زمان خود را برای درگیری با مردم آماده می سازند.

آقای محمدجواد آذری جهرمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات با زیرکی گناه دشواری های اقتصادی را به دوش تحریم می گذارد و شرکت نکردن در انتخابات را با دروغ به ناتوانی میهن در گفتگوهای جهانی پیوند می زند (انگار این که با “نه گفتن” به انتخابات کشور کنام امپریالیست ها خواهد شد!). ایشان در روز پنجم ژوئن در کانال تلگرامی‌ خود می نویسد:

“برخی دوستان گفتن، چون مرغ و تخم مرغ گرون شده یا به طور کلی معیشتشون دچار مشکل شده، تو انتخابات شرکت نمی‌کنند. […] انصافا تحریم‌ها اقتصاد کشور رو دچار چالشهای عظیمی کرد. اگر در انتخابات شرکت نکنیم، مرغ و تخم مرغ ارزون میشه؟

برخی دوستان گفتن، از حاکمیت ناراضی هستیم؛ در انتخابات شرکت نمی‌کنیم تا متوجه ناراحتی ما بشن.
اگه شرکت نکنیم، حاکمیت تضعیف میشه. اونوقت چه کسی میخواد حقوق ملت در تعاملات بین‌المللی رو استیفا کنه؟”

 همان گونه که می بینیم شرایط عینی انقلاب بسیار فراهم است. رژیم از شکاف درونی رنج می برد و افسار رهبری اقتصاد کشور را از دست داده است و توده ها هم دیگر مانند گذشته نمی خواهند زندگی کنند.

ولی برای فراهم سازی شرایط ذهنی انقلاب، نیروهای سیاسی هنوز آمادگی هم کاری و هم یاری با هم، برای سازمان دهی نبرد توده ها را از خود نشان نداده اند.

شرایط ذهنی کشور برای “نه گفتن” گسترده به انتخابات

حزب توده ایران با دلیری بی همتایی از همه ی گروه های “چپ” و ملی خواسته است که تا در باره ی “نه گفتن” به انتخابات در پیش ریاست جمهوری با هم هم کاری کنند، ولی بدبختانه این گروه ها آن چنان دچار بیماری تک روی و خود دوستی هستند که تاکنون حتا دستی را که به درستی و پاکی برای هم کاری دراز شده بود برای فشردن نپذیرفته اند. این گروه ها شب و روز از پای بندی به دموکراسی و دموکراسی خواهی سخن می رانند، ولی هنگامی که باید این ارجمندی را در کنش سیاسی خود نشان دهند و با نگه داشت دیدگاه خود در یک زمینه روشن و کوچک با دیگران هم کاری کنند، پوچی سخنان خود را به نمایش می گذراند. واپس ماندگی فرهنگی و ته نشین اندیشه یکه تازی، پیامدی در کنش سیاسی‌ این گروه ها داشته است که نمودهای پنهان و آشکاری دارد که به زیان هم یاری، هم اندیشی و هم کاری گروه ها با هم و با دیگران، برای رسیدن به آماج های والای انسانی است. 

حزب توده ی ایران به کسانی برای هم کاری نامه نوشته است که از پیشروترین و روشن بین‌ترین امروزینِ میهن ما هستند. بنیاد گرفتن چنین هم کاری می توانست برای همه ی کسانی که براندازی فرمان فرمایی ولایی- سرمایه داری را آرزو دارند امیدآفرین باشد. ولی افسوس!

 با این همه، این “فرقه بازی” و کوته اندیشی نباید مایه نومیدی شود. حزب طبقه کارگر باید کار خودش را بکند، اگر چه که به تنهایی به رزم گاه رفتن بخت پیروزی را کم می کند.   

پایان سخن

جنبش “نه گفتن” اگر چه بایسته و شایسته است، ولی نمی تواند به تنهایی کار بزرگی را انجام دهد بلکه می توان و باید آن را با کارهای دیگر پرتوان و به جنبشی برای واژگونی دگرگون کرد.

کار سوسیالیست های انقلابی با “نه گفتن” به انتخابات پایان نمی یابد. در گام نخست، ما باید با نادرست دانستن تحریم ها و نبرد روشن علیه پرخاش گری امپریالیسم، راه خود را با هواداران یورش امپریالیسم به میهن جدا کنیم. در گام پسین، ما باید سینه ی دیکتاتوری ولی فقیه و نظام سرمایه داری اسلامی را  با کمان خشم توده ها نشانه بگیریم.

کسانی می پندارند که این درماندگی و گرسنگی رنجبران و نداران را تنها با واژگونی ولایت فقیه می توان درمان کرد، ولی حتا وزیر آقای روحانی هم دریافت که با این کارها “مرغ و تخم مرغ ارزون” نمی شود. باید هم زمان با سرنگونی ستم گر، نظام سرمایه داری را به چالش کشید و به مردم نشان داد که با بنیان گذاری یک اقتصاد غیرسرمایه داری می توان “مرغ و تخم مرغ ارزون” خرید و شکم گرسنه کودکشان را سیر کرد.  

برای این کار، ما باید به وظیفه سوسیالیستی خود آگاه باشیم و آن را انجام دهیم. توده های رنج و کار در روند نبرد به خودآگاهی باارزشی دست می یابند، ولی برای واژگونی این بس نیست، باید با آموزش و آگاهی طبقاتی دادن به توده ها آن ها را برای این نبرد سرنوشت ساز آماده ساخت.

با پیش گزاری یک برنامه اقتصادی ملی- دموکراتیک با سمت گیری غیرسرمایه داری، باید به لایه های میانی و بورژوازی ملی نشان داد که گریز از گرداب نئولیبرالیستی شدنی است و در گام نخست به سود همه ی مردم است و تنها لایه های گوناگون بورژوازی انگلی از آن زیان می برند.

6 Comments

  1. Mohsen

    درود بر سیامک دلاور سیامک جان با تمام پیشنهاد های شماموافق هستم ولیکن نمیدانم چرا بوق های امپریالیسم مانند « منو تو بی بی سیوغیرو» یک صدا جهت این نه بزرگ با ما همرانند بدرود

  2. سیامک

    رفیق محسن جان، حق با شماست.

    نکته ای که شما برجسته می کنید، ریشه در نگرانی شما از انجام وظیفه سوسیالیستی “چپ”ها دارد.

    همانندی سیاست “چپ” و راست در برابر یک چالش مشخص گاه گاهی رخ می دهد. برای نمونه در انگلستان “چپ” و راست هر دو خواستار برون رفتن از اتحادیه اروپا بوده اند؛ ولی راست با اندیشه نژادپرستی و “چپ” با اندیشه سوسیالیستی و ضدنئولیبرالیستی.

    برای همین روشن سازی چرایی “نه گفتن” به انتخابات برای “چپ” ها برجسته است. “چپ” باید در برخورد با توده ها به آن ها بگوید که “نه” آن ها یک “نه” ضدامپریالیستی و یک “نه” ضدسرمایه داری نیز هست.

    با این روشن گری سرشت “نه” “چپ”ها از “نه” دیگران جدا می شود، اگر چه که نمای برونی هر دو “نه” یکسان می نماید.

    پیروز باشید

  3. احسان

    چرا بوق های امپریالیسم مانند « من و تو، بی بی سی و غیره» یک صدا در این نه بزرگ با ما یعنی توده ای ها همراهند”؟

    در تایید پاسخ رفیق سیامک به این پرسش مهم مایلم چند سطری را اینجا اضافه کنم.

    در تحلیل درست یک گفتمان (متن گفتاری، نوشتاری، صوتی تصویری و مانند انها) که در ظاهر دارای مضمون یکسانی هستند، مخاطب یا خواننده باید از خود بپرسد که ١) تولیدکننده آن گفتمان کیست؟ ٢) هدف این گفتمان چیست؟ و ٣) مصرف کننده این گفتمان کیست؟

    بیاییم با تحلیل جمله زیر شروع کنیم که یک “متن” به شمار می آید:
    “حکومت ایران دیکتاتوری است”.

    “تولیدکننده” این جمله می تواند شامل افرادی مانند رضا پهلوی، ابوالفضل قدیانی، و رسانه هایی مانند بی بی سی، ایران اینترنشنال، رادیو فردا، تلویزیون برابری و مانند آن ها باشند. “تولیدکننده” دیگر این متن کوتاه می تواند شامل احزاب مترقی و چپ مانند حزب چپ، حزب توده ایران، راه کارگر، جبهه ملی، و بسیاری سازمان‌ها و احزاب دیگر باشد.

    “هدف” این افراد، رسانه ها و احزاب از تولید جمله “حکومت ایران دیکتاتوری است” چیست؟
    هدف ظاهری فرادی مانند رضا پهلوی ها و رسانه هایی مانند ایران اینترنشنال این است که به مردم ایران القا کنند که طرفدار منافع آنها هستند، اما هدف مهم و اصلی آنها برپایی حکومت ضد طبقه کارگر و دست نشانده امپریالیسم می باشد که قرار است جایگزین این حکومت دیکتاتوری دینی ایران شود.
    هدف افرادی مانند قدیانی ها و رسانه ای مانند تلویزیون برابری بدون شک متفاوت است. دست کم آنها خواهان استقرار حکومت مترقی و غیروابسته به امپریالیسم هستند، مقاله قدیانی با عنوان مردم ایران زیر دو قیچی استبداد خامنه ای و آمریکای ترامپ (نقل به ضمن) این را ثابت می کند.

    هدف سازمان‌ها و احزاب سیاسی نامبرده ی بالا هم در تولید جمله “حکومت ایران دیکتاتوری است”نیز متفاوت است. به عنوان نمونه حکومت جایگزین دلخواه آنها پس از سرنگونی جمهوری اسلامی ایران با حکومت دلخواه به عنوان نمونه حزب توده ایران کاملا متفاوت است. چرا که حکومت دلخواه جبهه ملی با سیاست اقتصادی ای که در پیش خواهد گرفت هرگز نمی تواند منافع اقتصادی اکثریت مردم مزدبگیر و مزدبر ایزان را تامین کند. اما حکومت دلخواه جبهه ملی به مراتب بهتر و مترقی تر از حکومت دلخواه رضا پهلوی خواهد بود. به همین دلیل می بینیم که حزب توده ایران از رضا پهلوی ها نخواسته مشترکا شرکت انتخابات پیش رو ی ریاست جمهوری را تحریم کند ولی از اصلاح طلبان واقعی مانند قدیانی ها و نیز جبهه ملی خواسته است در این فرایند شرکت کنند.

    حال می رسیم به پرسش مهم سوم که “مصرف کننده یک گفتمان تولید شده کیست”؟
    مصرف کننده گفتمان رضا پهلوی ها و رسانه های مدافع آنها بدون شک مردم آگاه به منافع و مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خویش نیست، بلکه انبوهی از مردمی هستند که به این منافع و مطالبات به حق خویش آگاه نیستند.

    پس نمی توانیم در واقع بگویم که افراد و رسانه های وابسته به امپریالیسم در تحریم انتخابات پیش رو با سازمان ها و احزاب مترقی هم سو یا همراه هستند، بلکه باید بگوییم که ” با وجود مضمون ظاهری در تولید یک متن یکسان و مشابه- مانند تحریم فعالانه انتخابات جمهوری اسلامی-، تفاوت های بسیار بنیادین در اهداف هر تولیدکننده یک متن وجود دارد که تنها با شناخت دقیقا این تولیدکننده ها قابل تشخیص است.

    امروز مقاله ای از بی بی سی خوانده ام با عنوان “چه گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی انتخابات را تحریم کردند”. در این مقاله نسبتا بلند شما اسمی از گروه های چپ و احزاب مترقی نمی بینید که انتخابات را تحریم کرده باشند. تنها در تقریبا انتهای مقاله فقط به بیانیه مشترک حزب چپ و جمهوری خواهان اشاره ای کوتاه شده است. ولی اسمی از حزب توده ایران، فرقه دمکرات آذربایجان، جبهه ملی، و گروه های مختلفی از جبهه ملی مانند سامانه ششم نبرده است. چرا؟! چون آنچه که این احزاب غایب در این مقاله بی بی سی پس از سرنگونی جمهوری اسلامی پیگیرش خواهند بود، با آنچه که اغلب افراد و گروهای نامبرده در این مقاله بی بی سی پیگیرش هستند، تفاوت بنیادینی وجود دارد، که این به ما می گوید هدف بی بی سی از تولید این مقاله چیست. جذب مردم غیراگاه برای روز مبادا است که آنها می خواهند همین مخاطبین انبوه آنها از حوکت جایگزینی دفاع کنند که دلخواه دست اندرکاران رسانه هایی مانند بی بی سی است. آنها همچنین نمی خواهند مخاطبین آنها از از وجود فعالیت احزاب مترقی ای مانند حزب توده ایران پی ببرند که بیش از همه خواهان برقراری حکومتی ملی و دمکراتیک در ایران است که به معنی واقعی می تواند هم مطالبات مردم آگاه و هم مردم غیراگاه به منافع بنیادین خویش را برآورده کند.

    با پاسخ به سه پرسش مهم بالا، یک مخاطب یا خواننده یک متن نوشتاری، گفتاری، صوتی و تصویری و غیره می تواند یک متن تولید شده با مضمون مشابه را به خوبی تحلیل کند.

    با پاسخ به این سه پرسش می توانیم به بسیاری از توده ای نماها هم پاسخ متفکرانه بدهیم که می گویند حزب توده ایران با ترامپ ها، سلطنت طلبها و مجاهدین هم سو است. چرا این انگ ناچسب را به حزب توده ایران می چسبانند؟ تنها دلیل شان این است که می گویند چون حزب هم مانند آنها خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی ایران است؛ چون حزب مانند آنها مخالف سیاست ماجراجویانه رژیم در کشورهای دیگر است. بله ما دقیقا می خواهیم این حکومت را تغییر دهیم و مخالف سیاست ماجراجویانه اش هستیم. ولی حکومتی که حزب توده ایران می خواهد جایگزین این حکومت ولایی کند، یک حکومت مردمی ملی دمکراتیک است، که منافع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و زیست محیطی اکثریت مردم ایران را تامین می کند، نه یک جمهوری صرفا سکولار وابسته به امپریالیسم که با آمدنش شاید شدیدتر از این رژیم موجود طبقه کارگر را استثمار و محیط زیست اش را بیش از این غارت کند. تنها جیزی که یک حکومت غیردینی وابسته به امپریالیسم و نظام سرمایه داری نئولیبرال حاکم بر جهان می تواند برای مردم ما به ارمغان بیاورد، صرفا و صرفا آزادی های فردی خواهد بود و بس.

    احسان

  4. Mohsen

    سپاس از رفقا احسان و سیامک دلاور ‌سایرین که در انسجام توده آیها زحمت می کشند واین چراغ را در ظلمت وتاریکی روشن نگه میدارند این شعر فردوسی بزرگ به آنها تقدیم می‌کنم

    « کنون دور دور دیگر بود. سخن گفتن از تخت منبر بود بر یزند خون از پی خواسته. شود روزگار بد آراسته زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر ارند پیش »

    بدرود پایدار باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *