خودکار شدن روند تولید و بهره کشی از طبقه کارگر!

مقاله ۱۲/۱۴۰۰
۲۲ خرداد ۱۴۰۰، ۱۲ ژوئن ۲۰۲۱

پیش گفتار

در چند دهه گذشته، پیش رفت فن آوری (برخی ها سخن از انقلاب فن آوری می کنند) – به ویژه با کاربرد آدمک های خودکار (robot) – اقتصاد جهان را در هم سنجی با گذشته بسیار دگرگون کرده است.

بسیاری از رفیقانی که به “چپ نوین” پیوسته اند و یا به آن  گرایش دارند، رویش شگفت انگیز فن آوری و جهانی شدن آن را یکی از دلیل های برجسته ای می دانند که مارکسیسم – لنینیسم توان پاسخ گویی به چالش های دنیای کنونی را ندارد.

آن ها به ویژه خودکارسازی روند تولید (اتوماسیون) در رشته های گوناگون و آفرینش و کاربرد دستگاه های خودکار برای انجام کارهای سنگین و سبک در صنعت تولیدی و خدماتی را یک جهش نوین در روند پیش رفت سرمایه داری می دانند که با بی کار سازی کارگران به سوی جهانی آزاد از بهره کشی طبقه کارگر می رود. آن ها سپس می افزایند که بنابراین سرمایه داری امروز را نمی توان با زمان مارکس سنجش کرد.  

در آفرینش این گونه گفته ها، مانند همیشه دستگاه جهان بینی بورژوازی دست دارد و بخشی از خرده بورژوازی برای سرشت دوگانه خود آن را به آسانی می پذیرد. برخی ها هم به جای جست و جو، کاوش و خواندن و دریافتن بیشتر دوست می دارند که برای گریز از کارهای سنگین دانش آموزی و پژوهش، خود را زیر پوشش “نوآوری” در مارکسیسم پنهان کنند.   

آن ها می گویند که سرمایه داران آدمک های خودکار (robot) را جانشین کارگران می کنند و با دنبال کردن این روش، کار روند تولید به جایی می رسد که در آینده نزدیک آن ها دیگر نیازی به نیروی کار کارگران برای تولید ندارند. بنابراین تنها این آدمک های خودکار هستند که بهره کشی می شوند. برخی از روشن اندیشان بورژوازی هم برای آشفته سازی اندیشه توده ها تا به آن جا پیش رفته اند که سخن از نادرستی بهره کشی از آدمک ها و پشتیبانی از حق قانونی آن ها در کارخانه ها می کنند.

اگر از آن هایی که به دلیل جای گاه طبقاتی خود این داوی ها را می پذیرند بگذریم، دیگران به این اندیشه نادرست می رسند که گویا با بهره برداری از خودکارها در روند تولید، بهره کشی از طبقه کارگر با نابود شدن آن نیز از میان برداشته می شود. و پس از آن، آن ها با به پیش روی گذاشتن یک پرسش سخن دانانه (rhetorical) می پرسند: آیا بهتر نیست که از طبقه کارگر کمی بهره کشی شود، تا این که سراسر نابود شود؟   

بگذارید با هم به بررسی پیامدهای خودکارسازی بپردازیم و پس از آن بررسی کنیم که آیا با کاربرد آدمک های خودکار در روند تولید بهره کشی طبقه کارگر از میان برداشته خواهد شد؟

پیامدهای خودکارسازی روند تولید در نظام سرمایه داری

نخست باید گفت که سرمایه داری هیچ کالایی را برای برآورده کردن نیاز مردم و یا برای درمان کردن درد مردم تولید نمی کند. هدف تولید کالا در سرمایه داری، دست یابی به سود است. بنابراین، در نظام سرمایه داری هر گونه پیش رفتی در فن آوری، برای سودورزی است. فن آوری مانند دیگر شاخه های دانش به خودی و خود بد یا خوب نیست. این مالکیت خصوصی بر فن آوری است که فن آوری را برای سودورزی به کار می گیرد. بدین گونه، کاربرد و برایند این گونه فن آوری در نظام های اقتصادی- اجتماعی گوناگون با هم یکسان نیست.    

سرمایه داران می خواهند تا آنجا که می توانند کالاها را با ارزان ترین قیمت و در کوتاه ترین زمان تولید کنند. با این کار، آن ها می توانند از رقیبان خود در بازار پیشی بگیرند. کاهش دستمزد کارگر، خرید مواد اولیه ارزان و سرمایه گذاری در ابزار تولید راهی گوناگون ارزان سازی قیمت تولید کالا هستند. در دوره “انقلاب فن آوری”، دستگاه های خودکار (ماشین آلات) جایگزین هوش و دستان انسان می شوند که برایند آن کوتاه کردن زمان کار کارگر برای تولید هر کالا و بالا بردن کارایی او است.

  با خودکارسازی روند تولید نیاز به ماهیچه های نیرومند کارگران کم تر می شود. مارکس در کاپیتال می گوید که از آنجایی که ماشین آلات جانشین کاربرد نیروی ماهیچه می شود، به کارگیری کارگران با نیروی بدنی کم توان تر ولی با اندامی نرم تر را آسان تر می کند. دستگاه های خودکار، کار کردن زنان و کودکان را آسان تر می کنند و با آمدن زنان و کودکان به بازار کار، سرمایه دار دیگر نیازی به پرداخت دستمزد “بالا” برای زنده ماندن خانواده های کارگری ندارد.

روند کنونی صنعت زدایی از سال های هفتاد میلادی آغاز شد. طبقه کارگر جهان، پیش از آن که از پیامدهای صنعت زدایی دهه هفتاد رهایی یابد، با یورش نوینی از فن آوری روبرو شده که دگرگونی های بزرگی در ساختار طبقه کارگر پدید آورده است. یکی از پیامدهای فن آوری، دانش زدایی از کار کارگران است. سرمایه دار، دیگر به دانش کارگر برای تولید نیاز ندارد. این دانش هم  اکنون در “مغز” دستگاه نهفته است. با این فن آوری، پیدا کردن نیروی کار ارزان برای سرمایه داران آسان تر می شود.     

بدین گونه، انقلاب فن اوری کنونی کنش خردمندانه طبقه کارگر را هنگام کار پایین آورده و کارگر را بیش از گذشته به انجام کارهای یک نواخت وادار کرده است. این رویداد به ناچار هم سنگی میان لایه های گوناگون طبقه کارگر را به سود کارگران ساده و زیر ستم و پراکنده تر دگرگون و طبقه کارگر را یک دست تر کرده است. ولی شکاف میان کارگران و کارگران بی کار (ارتش ذخیره) بیش از پیش می شود. یکی از پیامدهای ناگوار خودکارسازی شکاف در میان این دو گردان است که انگیزه سرمایه دار را برای خودکارسازی افزایش می دهد. بنابراین، نبرد ما با بی کاری یک نبرد اقتصادی نیست، بلکه یک نبرد طبقاتی نیز است.    

سال ها، بیش تر کارشناسان بورژوازی در این اندیشه بودند که با رفتن کارهای کهن، کارهای نوینی آفریده می شود. ولی می توان “انقلاب فن آوری” را مانند انقلاب صنعتی دانست که در آن با بهره گیری از دستگاه های خودکار در روند تولید، سرمایه داری کارگران بی شماری را بی کار کرده بود و بدین گونه یک ارتش ذخیره پدید آورد که سرمایه دار از آن برای افزایش بهره کشی سود برده اند. روند کاربرد آدمک های خودکار نیز بی تردید کارگران بسیاری را بی کار خواهد کرد و شتاب کار دیگر کارگران را افزایش خواهد داد.  

با این همه، پیامدهای خودکار سازی (اتوماسیون) و فن آوری برای بخش های گوناگون یکسان نیست. آن چه که می دانیم این است که درخواست برای نیروی کار در صنعت فناوری در آینده هم چنان مانند گذشته بالا خواهد بود. برای نمونه، کارگران باید این دستگاه را بسازند و پس از آن مهندسان در کارخانه ها به برنامه ریزی، نوسازی و به سازی آدمک های خودکار می پردازند.

کارآفرینی در رشته های دیگری هم که با این رشته پیوند دارند افزایش خواهد یافت. برای نمونه در دوران انقلاب صنعتی افزایش دستگاه ها در کارخانه ها کارگران بخش زغال سنگ و فلز را افزایش داد. مارکس در زمان خود نوشت که دستگاه های نخ ریسی، نه تنها به رشد پنبه و تجارت برده آفریقایی در ایالات متحده انجامید بلکه پرورش برده ها را تجارت اصلی ایالت های برده دار کرد. 

ولی درخواست نیروی کار در تولید سنگین، خدمات و خرده فروشی کاهش خواهد یافت. نیروی کار بکار رفته در صنعت فناوری، خودکار سازی کار در بخش های دیگر را آسان تر می کند.  برخی ها کار خود را در این روند از دست می دهند، هم زمان شتاب کار برای کسانی که کار می کنند بیش تر می شود.

پیش رفت فن آوری، هم نابرابری اجتماعی و هم شیوه نواستعماری کشورهای “جهان سوم” را ژرف تر کرده است. انحصارهای بزرگ که خودکار سازی می کنند، دیگران را از پهنه ی نبرد سودورزی به برون می رانند، کارها را از میان بر می دارند و سرمایه را به دست چند اندک تنی می سپارند. بدین گونه، فن آوری های دیجیتال، مایه نابرابری می شود و بهره برداری از سرچشمه های زمینی دیگر خلق ها را نیز افزایش می دهد، زیرا نیاز به مواد اولیه و مواد معدنی کمیاب را افزایش می دهد.   

فن آوری دیجیتالی آسیب های فراوانی به  محیط زیست می رساند. پیش بینی می شود که در سال های آینده برای روشن نگه داشتن سرورهای (servers) نزدیک به یک پنجم انرژی سالانه جهان به کار برده خواهد شد.

یکی دیگر از پیامدهای خودکارسازی روند تولید، پایین آوردن نیروی چانه زنی طبقه کارگر در بخش های خودکار شده است.  مارکس، دستگاه های خودکار را نیرومند ترین افزار برای سرکوب اعتصاب می دانست.  

برای بررسی این داوی که خودکارسازی بهره کشی از طبقه کارگر را از میان بر می دارد، ما نخست باید به ارزش کالا نگاهی داشته باشیم.

ارزش یک کالا

ارزش یک کالا بستگی به ارزش مواد اولیه و کمکی، ابزار تولید و نیروی کار به کار برده شده در تولید دارد. تنها نیروی کار است که در فرآیند تولید ارزش پدید می آورد. سازه های دیگر تنها ارزش نهفته در خود را (که کارگران دیگری آفریده اند)  به کالا جا به جا می کنند. برای همین در علم حساب داری سرمایه داری، شیوه کاهش قیمت حسابداری دستگاه ها  به کار برده می شود (استهلاک) (depreciation and write-downs). بدین گونه، قیمت حساب داری دستگاه های به کار برده شده در تولید هر سال کم تر می شود، تا این که پس از چند سال قیمت آن به صفر می رسد. 

بنابراین، ارزش یک کالا بر پایه زمان کار اجتماعی لازم برای تولید آن نمایان گر (معین) می گردد. در کنار آن باید به ارزش مصرف نگاه کرد. هر چیزی که تولید می شود کالا نیست، مگر این که آن چیز بتواند پاسخ یک نیاز مصرف باشد. برآوردگی نیاز مصرف، ارزش دادوستد کالا را می آفریند. دو کالایی که ارزش مصرف دارند، تنها هنگامی می توانند برابر هم دادوستد شوند که میانگین کار اجتماعی لازم برای تولید آن ها با هم برابر باشد. سنجش ارزش یکسان دو کالا، بر پایه کار مجرد انسان است که در این دو کالا نهفته است. کار مجرد، همان میانگین زمان کار اجتماعاً لازم است که برای تولید یک کالا به کار برده می شود. کالاهای تولید شده که اندازه کار مجرد درون آن ها با هم برابر است، می توانند با ارزش یکسان دادوستد شوند.  در بازار فروش تنها دو کالایی که ارزش برابر با هم دارند می توانند با هم داد وستد شوند (در این جا بادآوری شود، در واکاوی روند تولید در کاپیتال، مارکس عرضه و تقاضا را برابر هم می گیرد. این شیوه ای است که بسیاری  از اقتصاددانان بورژوازی نیز به کار می برند).

بنابراین، سودی در بازار آفریده نمی شود، پس ارزش افزوده باید در جای دیگر آفریده شود. مارکس برای نخستین بار نشان داد که افزایش پول سرمایه دار از ارزش افزوده (اضافی) است که کارگران پدید می آورند.  

نیروی کار کارگر تنها کالایی است که ارزشی بیش از آن که برای آن پرداخته شده است می آفریند که این سرچشمه ارزش افزوده ای است که به جیب سرمایه دار می رود. کارگران در برابر کالایی که می فروشند (نیروی کار)، کالای دیگری برابر با ارزش کالای خود دریافت نمی کنند. کار کارگر به دو بخش است، بخش نیازمند (لازم) و بخش افزوده (اضافی) . بخشی از زمان کار انجام شده برای زنده بودن و توان کار داشتن کارگران به کار برده می شود و بخشی از آن  زمان کار افزوده ای است که ارزش افزوده (ارزش اضافی) خوانده می شود. مزدی که سرمایه دار به کارگر می دهد، تنها برای بخش نیازمند است. سرمایه داری که کالای تولیده شده را در بازار می فروشد به این ارزش افزوده دست می یابد. ارزش افزوده ای که در کالا نهفته شده است، همان بخشی از نیروی کار کارگر است که سرمایه دار مزد آن را نپرداخته است. بنابراین، سرچشمه ارزش دادوستدی کالا در بازار، نیروی کار کارگر است.  

هم اکنون که ما می دانیم که سود سرمایه دار از ارزش افزوده ای که کارگران پدید می آورند به دست آورده می شود، به جا است که به این بپردازیم که آیا خودکارسازی به معنای پایان بهره کشی از طبقه کارگر است.    

آیا خودکارسازی پایان بهره کشی از طبقه کارگر است؟

خودکار کردن روند بخش تولید در دوران مارکس هم بوده است، اگر چه که پهنه ی آن به گستردگی امروز نبوده است. برای همین هنگامی که مارکس از ارزش کالا سخن می گوید از میانگین کار اجتماعی لازم سخن می گویند. یعنی برخی از سرمایه دآران زمان بیشتری از میانگین برای تولید کالا به کار می برند و برخی کمتر.      

بگذارید نمونه ای بیاوریم. ما به تولید لیوان نگاهی می اندازیم. هزینه یک سرمایه دار برای تولید یک بسته لیوان (۶ تا) دو یورو است. سرمایه دار دیگری چون روند تولید پیشرفته دارد، برای تولید همان بسته لیوان یک یورو هزینه می کند. سرمایه دار سومی چون روند تولید پس مانده دارد، برای تولید همان بسته لیوان سه یورو هزینه می کند.

هنگامی که این لیوان ها در بازار فروخته می شوند، یک گونه میانگین قیمت می آفرینند که از یک یورو بیشتر و از سه یورو کمتر است. آن سرمایه دارانی که هزینه زیر قیمت بازار داشته اند سود می برند و دیگران زیان. ارزش افزوده برای آن سرمایه دارانی که در این دادوستد زیان کرده اند نابود نشده است بلکه به جیب سرمایه داران دیگری رفته است که بالاتر از ارزش افزوده آفریده شده از سوی کارگران خود سود برده اند (یعنی ارزش افزوده آفریده شده از سوی کارگران دیگر سرمایه داران را هم به جیب زدند). هیچ سرمایه داری از پیش نمی داند که هنگام دادوستد در بازار، سود و یا زیان می کند و این سود و زیان به چه اندازه است. این دادوستد میانگین سود را پدید می آورد.

پس سرمایه داری که از آدمک های خودکار در روند تولید بهره می گیرد از کارگران دیگر سرمایه داران این رشته بهره کشی می کند.

درست به همین دلیل مارکس از کار اجتماعی لازم سخن می گوید. ارزش افزوده ای که همه ی کارگران یک رشته در کارخانه های گوناگون می آفرینند در یک بسته گذاشته می شود و سرمایه دارانی که هزینه ی کمتری داشته اند بخش بیشتری از این بسته را به سود خود می گیرند. اگر سرمایه داران در کشورهای پیشرفته سرمایه داری سود بیشتری می برند، این برای این است که آن ها ارزش افزوده آفریده شده از سوی کارگران کشورهای پس مانده را نیز به جیب خود می زنند.     

به ویژه در دنیای کنونی با آسان شدن دادوستد و جابجایی کالا، این قانون درستی خود را نشان می دهد. به سخنی دیگر، سرمایه کشور ندارد. همه ی سرمایه داران جهان با هم، از همه ی کارگران جهان بهره برداری می کنند. برای بررسی پدیده ارزش افزوده، نباید یک کاسه شدن سود در پهنه جهانی را فراموش کرد و تنها به یک سرمایه دار در یک کشور ویژه نگاه کرد.

قانون ارزش مارکس به ما می گوید که ارزش یک کالا بر پایه میانگین کار اجتماعی لازم برآورده می شود. آن سرمایه دارانی که برای تولید کالای خود بیش از  میانگین کار اجتماعی لازم کار به کار برده اند بازنده این دادوستد در پهنه جهانی هستند.

بنابراین، سرمایه داری که از آدمک های خودکار در روند تولید سود می جوید به همان اندازه که سرمایه دار کشور پس رفته از دستگاه های کهنه در تولید سود می جوید، در بهره کشی کارگران دست دارد.

بنابراین، هیچ گاه نمی توان گفت که با پیشرفت نیروهای مولده (ابزار تولید) بهره کشی از کارگران کم تر می شود و یا از میان برداشته می شود. همان گونه که در بررسی پیامدهای فن آوری در نظام سرمایه داری دیدیم بهره کشی جهانی از طبقه کارگر نه تنها کم نمی شود بلکه حتا افزایش می یابد. پیش رفت ابزار تولید، تولید را افزایش می دهد، ولی هیچ گاه بهره کشی را از میان بر نمی دارد.

اگر بهره کشی از طبقه کارگر با آوردن آدمک های خودکار کم تر شده باشد، پس ما می بایست می دیدیم که رفاه اجتماعی کارگران در کشورهایی که به ابزار پیش رفته تولید دست یافته اند بیشتر شده باشد. ولی همه می دانند که این گونه نیست. در همه ی جهان رفاه اجتماعی کارگران افت داشته است. هنگامی که سرمایه داری به یک فن آوری نوین دست یافت، انگیزه ای برای کاربرد باشتاب آن در روند تولید دارد. بنابراین، فن آوری به جای کوتاه کردن روز کاری، آن را درازتر می کند و شتاب کار را نیز برای کارگر افزایش می دهد. هر دستگاه پیش رفته اندازه کارایی هر کارگر و بهره کشی از او را نیز بالا می برد و او را وامی‌دارد که تندتر از گذشته کار کند. کارگران کشتارگاه در گذشته همه ی کارها را از کشتن، پوست کردن و پاره کردن شکم با هم انجام می دادند. با آمدن دستگاه های پوست کنی و دیگر پیش رفت های ابزار تولید اندازه کارایی و بهره کشی کارگران تا به آن جا رسیده است که کارگران لهستانی که در کشتارگاه های آلمان کار می کنند، حتا زمان سر خاریدن نیز ندارند. دستگاه به تندی تکه های گوشت را برای بریدن به پیش دست های آن ها می برد.

پس آدمک های خودکار ارزش افزوده نمی آفرینند و با همه ی پیش رفتگی خود تنها بخشی از ابزار تولید هستند. آن که دستگاه تولیدی پیش رفته دارد با تولید انبوه و ارزان، بخشی از ارزش افزوده آفریده شده از سوی کارگران دیگر سرمایه داران را از آن خود می کند. امروز هم مانند گذشته سرمایه دارانی که با این آدمک های خودکار ابزار تولید خود را پیش رفت می دهند، بخش بیشتری را از کاسه سود جهانی از آن خود می کنند.

بنابراین، چون آدمک های خودکار ارزش افزوده نمی آفرینند، طبقه جهانی سرمایه‌دار همواره به طبقه کارگر جهان برای بهره کشی نیاز دارد. مانند هر ابزار تولیدی دیگر، آدمک های خودکار تنها می توانند آن ارزش افزوده را که کارگران هنگام تولیدشان در آن ها نهفته کرده اند به کالای نوین جابجا کنند.     

با این همه، این سود بیش از اندازه سرمایه دارانی که آدمک های خودکار در روند تولید به کار می برند گذرا است. برای این که سرمایه همیشه به سوی آن بخشی می رود که میانگین سود بیشتری می آفریند. میانگین سود رشته لیوان سازی باید با میانگین سود رشته های دیگر تولیدی نیز سنجش شود. سرمایه دارانی که در دیگر رشته ها کار می کنند، پس از آن که در می یابند که نرخ سود در رشته لیوان سازی بیش از میانگین سود در رشته خودشان است، سرمایه خود را به سوی این رشته سرازیر می کنند. با این کار، پس از اندک زمانی هم سنگی عرضه- تقاضا به سود عرضه به هم می خورد و قیمت پایین می آید. با پایین آمدن قیمت، نرخ سود هم پایین می آید.

خواننده می تواند بپرسد که اگر سرمایه داران کشورهای پس رفته، با این که بهره کشی کارگران را افزایش می دهند، در پهنه جهانی بازنده هستند، پس چرا آن ها به خودکار کردن دستگاه تولید نمی پردازند. افزون بر این، خواننده می تواند بگوید که اگر همه سرمایه داران به جای کارگران آدمک های خودکار به کار برند، دیگر نیازی به بهره کشی از کارگران نیست. 

در پاسخ باید گفت که نخست این که دست رسی سرمایه داران کشورهای پس مانده به سرمایه برای خودکارسازی روند تولید نه تنها به آسانی سرمایه داران کشورهای پیشرفته نیست بلکه بسیار دشوار هم است. افزون بر این، اگر هم سرمایه داران کشورهای پس مانده به سرمایه ای که نیاز دارند دست یابند، با از هم چیزی ریشه ای دگرگون نمی شود.  

برای این که اگر همه ی سرمایه داران، با به کارگیری آدمک های خودکار کالا را فراوان تولید کنند، چون که با این فراوانی هم سنگی عرضه- تقاضا را به سود عرضه بر هم می زنند، قیمت کالا ارزان می شود و برایند آن سود کم است. از سوی دیگر سرمایه داران برای رقابت درونی نمی توانند با هم دیگر پیمان ببندند که اندازه تولید را کاهش دهند تا هم سنگی عرضه- تقاضا بر هم نخورد.  

اگر هم با هم پیمانی ببندند و به اندازه نیاز بازار کالا تولید کنند، قانون ارزش می گوید که اگر همه ی سرمایه داران جهان از آدمک های خودکار بهره گیرند، برایند این کار این است که در بازار جهانی همان اندازه برای کالای خود پول می گیرند که خود برای ابزار تولید و دیگر هزینه ها پرداخته اند. بنابراین، اگر چنین رویدادی رخ دهد، سرمایه داران انگیزه تولید را از دست خواهند داد.    

برخی ها این گونه سخن می گویند که گویا مارکس با این پدیده آشنا نبوده است. پیشرفت ابزار تولید در زمان مارکس و انگلس هم بوده است و پدیده تازه ای نیست. آدمک های خود کار را نباید از دیگر ابزارهای تولید جدا کرد. آن ها با همه ی توانایی خود، بخشی از ابزار تولید هستند که سرمایه داران همواره برای برنده شدن در بازار رقابت به کار برده اند. مارکس خودکارسازی را با ذره بین گرایش پایین آمدن نرخ سود نگاه می کند. سرمایه دار می خواهد با به کارگیری دستگاه های خودکار نرخ سود را بالا ببرد، ولی از آنجایی که نیروی کار تنها آفریننده ارزش افزوده است، با کاربرد دستگاه های خودکار نیاز به نیروی کار کارگر کاهش می یابد. با این کاهش ارزش افزوده در  تولید کمتر می شود و نرخ سود پایین می آید. به زبانی دیگر، سرمایه داری نمی تواند که دشواری افت نرخ سود را با خودکارسازی روند تولید حل کند.

خودکارسازی روند تولید به خودی خود نه بد است و نه خوب. سرشت این خودکارسازی در همه ی نظام های اقتصادی- اجتماعی یکسان نیست. همان گونه که دیده ایم خودکارسازی در نظام سرمایه داری برای سودورزی انجام می شود، ولی در یک جامعه سوسیالیستی این خودکارسازی می تواند برای بهروزی انسان و بهبودی شرایط زندگی او به کار برده شود. 

خودکارسازی در یک جامعه سوسیالیستی

طبقه سرمایه دار نگران کاهش کارآفرینی نیست و گناه آن را به دوش  پس ماندگی کشورهای “جهان سوم” و مردمشان، و کم بود آموزش کارگران می اندازد. ما باید از تضادهای روزافزون که میان خودکارسازی و نیروی کار و ارتش بی کاران در جهان سرمایه داری پدیده آمده است سود بجویم تا شکست سیستم سرمایه داری را برای انسان ها  آشکار کنیم. باید روشن بگوییم که سوسیالیسم تنها راه گریز انسان ها از نابودی است. سرمایه داری یک سیستم ای است که با بهره کشی سنگدلانه خود از زمین و انسان هر دو را نابود خواهد کرد. بودی سرمایه داری، با نابودی انسان ها و زمین گره خورده است. خودکارسازی، نابرابری را بیش از پیش افزایش داده است. نظامی که در آن سه تن پول دار – بیل گیتس، جف بزوس و وارن بافت – به اندازه نیمه پایین جمعیت کشور پول دارند جامعه پایداری نیست و دیر یا زود فرو می پاشد و یا از درون می ترکد.

سرشت خودکارسازی با برنامه های یک دولت سوسیالیستی سراسر دگرگون می شود. اتوماسیون نه تنها کارگران را بی کار نمی کند بلکه کارگران را از کار خسته کننده آزاد می کند. بودجه دستگاه جنگ امپریالیسم برای دستیابی به سرچشمه های زمینی دیگر کشورها، برای آزادی راستین طبقه کارگر و خلق ها زیر ستم به کار خواهد رفت. جامعه سوسیالیستی که به دنبال بهینه سازی سود سرمایه داران نیست، می تواند با پژوهش و پیش رفت فن آوری، آن را فراتر از چارچوب تنگ تولید به کار برد و هنگام کاربرد آن از خود بپرسد که ما به دنبال فراهم کردن چه گونه زندگی برای انسان ها هستیم. در این جامعه استعمار از خلق های دیگر نیز از میان برداشته می شود و از سرچشمه های زمینی به اندازه نیاز بهره برداری می شود و بدین گونه محیط زیست شکوفا می شود. در چنین جامعه ای فن آوری برای برآورده کردن نیازهای انسانی و آزاد ساختن زمان او برای کارهای فرهنگی به کار برده می شود.  

در این جامعه تنها کارهای انگلی از میان برده خواهد شد. همان گونه که جمهوری خلق چین و ویتنام سوسیالیستی نشان داده اند، می توان با پشتیبانی فن آوری از نیروی والا و ارزش آفرین کار طبقه کارگر برای بهبودی همه بهره جویی کرد. تاریخ به ما نشان داده است که توانایی سوسیالیسم برای پیش رفت جامعه بی همتا است. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و دیگر کشورهای سوسیالیستی و هم اکنون در کوبا زیر بار جنگ های توان فرسا و تحریم های همیشگی جامعه های بی همانندی ساخته بوده اند که در آن خانه، بهداشت و درمان و آموزش را برای همه شهروندان رایگان بوده است.    

پایان سخن

برخی از دوستان می گویند که اگر از کارگری در کارخانه بهره کشی نشود، پس بهره کشی از نیروی کار سخن درستی نیست و اگر دستگاه اقتصادی سرمایه دآری بهره کشی نکند، پس یک دستگاه اقتصادی بی دادگر نیست. و چون آدمک های خودکار دارای گوشت و خون نیستند، پس سرمایه داری را که نیازهای انسان ها را می آفریند، نباید سرزنش کرد. این رفیقان و دوستان با درست انگاری (توجیه) دستگاه بهره کشی سرمایه داری آن را جاودان می یابند. بدین گونه، آن ها به این نتیجه می رسند که دیگر نیازی برای رنج بردن برای سرنگونی سیستمی که بهره کشی نمی کند و جاودان است نیست!  

سرمایه داران برای بالا بردن کارایی یا باید اندازه بهره کشی کارگران را بیشتر کنند، تا بخش بزرگتری از مزد نداده به کارگر را هم چون ارزش افزوده به جیب بزنند و یا دستگاه تولید را نوین تر کنند تا به کارگران کمتری نیاز داشته باشند و به دین گونه هزینه کمتری برای نیروی کار کارگر بپردازند و یا مواد اولیه را با هزاران کلک از کشورهای “جهان سوم” به ارزانی بدست آورند.

 اگر چه کاربرد دستگاه های خودکار در کارخانه، توان سرمایه دار را برای دست یابی به سود بیشتر بالا می برد، ولی این نیز گذرا است. اگر فن آوری نرخ سود یک رشته را افزایش دهد، دیگر سرمایه داران به سوی آن صنعت سرازیر می شوند و بنابراین نیاز به نیروی کار در آن رشته  افزایش می یابد. پس از اندک زمانی، دیگر سرمایه داران به همین فن اوری دست خواهند پیدا کرد، بنابراین برتری سرمایه دار نخست از میان خواهد رفت.

فن آوری که سرمایه داری برای ارزان سازی روند تولید کالا می آفریند و به کار می برد، برای آسان کردن زندگی انسان نیست بلکه تنها برای  بیش سازی سود است. فن آوری در نظام سرمایه داری مایه بی کاری بسیاری از کارگران می شود.  

فن آوری سرمایه داری به بی کار سازی کارگران در بخش هایی می انجامد، ولی طبقه سرمایه‌دار جهان هیچ گاه بدون بهره کشی از طبقه کارگر جهان نمی تواند زنده باشد.

یکی دیگر از پیامدهای فن آوری افزایش شکاف میان کشورهای سرمایه داری پیش رفته و کشورهای سرمایه داری پس مانده است. در روند خودکارسازی تولید کشورهای پس مانده با از هم پس مانده تر می شوند.

سازمان دهی طبقه کارگر و نیروی نبرد آن هم اکنون کم توان است، ولی بااین همه نمی توان از فرمان روایان دولتی (مانند ترامپ و دوستان مردم فریبش) که نمایندگان سیاسی سرمایه داری بزرگ هستند امید نبرد با پیامدهای ناگوار خودکارسازی داشت. یکی از پیامدهای خودکارسازی نابود کردن لایه های آموزش دیده طبقه کار است. بدین گونه، لایه های گوناگون طبقه کارگر به هم نزدیک تر می شوند و می توان از این پدیده  که با گرایش تاریخی سرمایه داری هم سانی ندارد، برای سازمان دهی نبرد یک پارچه و یگانه و هماهنگ طبقه کارگر سود جست. 

One Comment

  1. Mohsen

    درود بر سیامک دلاور
    به اطلاع رفقا میرسانم که هیچ چیز جای یک میلیارد سال تکامل «سیناپس ها ودانزیک ها را نمیگیرد
    فرزند من دراروپا در پروژه هوش مصنوعی کارمیکند ومن سی سال بادانش الکترونیک درکارگاه ها وکارخانه هاکارکرده ام
    بعنوان کارشناس صحبت می‌کنم«دانش مارکسییزم وتکامل ان لنینیسم» تکامل می‌یابد ودشمن سرانجام شکست خواهد خورد
    راستی مهندس موسوی هم به کارزار تحریم پیوست
    بدرود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *