زید آبادی، آسودگی وجدان یا “سازش در و تخته” !

نویدنو

خبرهای مربوط به دعوت رئیسی از رقبای انتخاباتی خود اعم از همتی و زاکانی  و سایر کاندیداهای پوششی و حتی لاریجانی و ظریف و … برای ابراز نظر و پیشنهاد طرح و برنامه اگر چه ممکن است برای عده ای جلب توجه کند وعجیب به نظر برسد، اما برای آن ها که درک واقع بینانه ای از ساختار سیاسی حاکمیت در ایران و سازوکارهای موجود در آن دارند، چندان دور از انتظار نبوده است.

بر اساس تحلیل عینی از شرایط سیاسی جامعه ایران و حاکمیت ، نباید این امر را نادیده گرفت که آن‌ها علی رغم ادعاهای بی پایه ای که در مورد حماسه و مشارکت مردم در انتخابات و … می کنند، خوب می دانند که به قول معروف هوا پس است و مانند مخالفان خود،  نرخ فزاینده بحران های اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی و نیز روند توام با ابهام و کند و نه چندان امیدوارکننده مذاکرات برجامی و … و تاثیر تحریم ها و از همه مهم تر اعتصابات و اعتراضات سراسری نفتگران را می بینند . بنابراین طبیعی است که از این شرایط به تناسب جایگاه و اهداف خود تحلیل هم دارند . آن ها خوب می دانند که در کنار مهار و سرکوب اعتراضات اجتماعی ، ممکن است ناگزیر از عقب نشینی در برخی حوزه ها و نیز نمایش هایی برای نشان دادن یک شیوه حکمرانی اندکی متفاوت ، مثلا توجه به همه طیف های سیاسی و”خردجمعی” ، نیز باشند. این حقیقت را تجربه پراگمای بیش از چهار دهه کنش سیاسی آن ها به روشنی نشان می دهد. بنابر این آن‌ها گزینه های متعددی را روی میز دارند و به تناسب شرایط و نیز به موازات هم ، آن ها را دنبال می کنند. این سناریوها به هیچ وجه محدود هم نیستند . از نمایش های پوپولیستی و فریبنده راست تا متوسل شدن به شیوه های بناپارتیستی را به تناسب توازن قوای اجتماعی و سیاسی و چالش هایی که در پیش روی حاکمیت قرار می گیرد، تا بهره گیری از چهره های خوابانیده شده در آب نمک ، تا زدن چوب حراج بر منافع ملی در سازش و کنار آمدن با غرب و دست زدن به خشونت گسترده جهت مهار جنبش مطالباتی و اعتراضی برای حفظ و تحکیم حاکمیت را  می توان در آن مشاهده کرد.

برای آن ها که درکی واقع بینانه و علمی از مسائل و مشکلات و بن بست های کنونی کشور دارند، تردیدی نیست که این وضعیت را نمی توان صرفا نتیجه هشت سال گذشته و دو دوره ریاست جمهوری روحانی دانست، بلکه دقیقا باید آن را محصول مجموعه ای از چندین دهه دیکتاتوری، فساد ساختاری و نهادینه شده و پیاده سازی برنامه های نئولیبرالی در کشور دانست. این برنامه ها به سیاست گزاری های مالی و پولی و ساختار بودجه و جهت گیری های اقتصادی و اجتماعی در این یا آن دولت از رفسنجانی گرفته تا خاتمی و احمدی نژاد و روحانی محدود نمی شود بلکه در ساختار برنامه ریزی های بالادستی کشور نظیر برنامه های توسعه و سند چشم انداز و … نیز مبنای عمل قرار گرفته است. اجرای این برنامه ها حتی در جوامعی که با فروبستگی های اجتماعی و سیاسی حاکمیت مذهبی با ساختار ولایت فقیه برخوردار نبوده و تا این میزان با الزامات زندگی اجتماعی مردم در دنیای امروز در تعارض نبوده و در زندگی خصوصی مردم مداخله نکرده و نارضایتی ایجاد نمی کنند، حاکمیت های بسیاری را با چالش های اجتماعی و سیاسی بزرگ و بحرانی درگیر نموده و مشروعیت آن ها را با چالش جدی مواجه کرده است. در چنین شرایطی بدیهی است که در جامعه ای چون ایران ، پیامدهای مرکب اجرای برنامه های ضد اجتماعی نئولیبرالی ، در کنار فساد ساختاری و نهادینه شده ، دیکتاتوری و سرکوب ، همراه با مشکلات جدی ناشی از تحریم ها ، شرایط و زمینه هایی را ایجاد کرده است که هیچ گونه فضای امیدبخشی را برای خروج از این فروبستگی اقتصادی – اجتماعی و سیاسی در چشم انداز قرار نمی‌دهد. به هر روی این واقعیت را باید مورد توجه جدی قرار داد که اگر هدف جنبش مطالباتی و اعتراضی مردم ، درگام های بلند بعدی ایجاد نظامی دموکراتیک و ملی و عادلانه است، هدف حاکمیت ، هدایت سیستم موجود در مسیر یک نظام بسته خلیفه گری و ضد دموکراتیک است که لازمه آن بی خاصیت کردن و برچیدن نمایش های دموکراسی چون انتخابات و … و نهادهای مربوطه از ساختار سیاسی کشور است. 

در چنین شرایطی آنچه که می تواند یک چشم انداز امیدبخش را ترسیم کند،  شکل گیری یک توازن قوای اجتماعی و سیاسی متفاوت در نتیجه رشد جنبش مطالباتی و اعتراضی توده های وسیع مردم در حوزه های مختلف مطالبات دموکراتیک و اجتماعی – طبقاتی و عدالتخواهانه است. یعنی همان چیزی که اعتصاب و اعتراضات سراسری نفتگران نوید آن را می دهد. حرکتی که مسئولان حکومتی را وادشته است تا نتوانند به راحتی اقدام به سرکوب آن نموده بلکه به دادن وعده و وعید به کارگران، ومن نبودم، پیمانکار بود متوسل شوند. وعده و وعیدهایی که به نوعی یادآور سخنان شاه در آخرین ماه های حکوتش بود که گفت: من صدای انقلاب شما را شنیدم و” …

این مسائل را حاکمان بر کشور ما هم  به خوبی می دانند. به همین دلیل است که به اصطلاح رئیس جمهور منتخب از یک سو بر کارنامه ضد حقوق بشری خود افتخار می کند و برای آن طلب جایزه و پاداش می کند و از سوی دیگر متوسل به نمایش هایی چون بهره گیری از نظرات منتقدین، رقبا، کارشناسان منتقد و توجه به به اصطلاح “خرد جمعی” می شود.

دعوت از افرادی چون آقای احمد زیدآبادی را باید در این راستا مورد توجه قرار داد. دفاعیه آقای زیدآبادی برای پذیرفتن این همکاری و ارائه مشاوره به دیکتاتوری ، عذر بدتر از گناهی است که به آن دست زده است. [۱]

آقای زیدآبادی آسمان و ریسمان می بافد و از قلم می اندازد که می داند طرف مقابلش کیست، چه کارنامه ای دارد، با چه شیوه هایی و با چه کارهایی از نردبان ترقی این ساختار سیاسی بالا رفته است ، که وقتی در جلو دوربین و در برابر چشمان ۸۵ میلیون ایرانی قرار می گیرد، در دفاع از مدرک به اصطلاح دکنرای خود به دروغ می گوید: مانند هر دانشجویی که مراحل می گذرونه ، ما انجام دادیم و … ، که در پاسخ به نقض آشکار حقوق بشر ، اقدام به آن را در گذشته اش افتخار  و خود را مستحق پاداش و تشکر می داند، که آشکارا می داند با وجود این نرخ از تحریم بی سابقه ، چگونه با مهندسی آشکار انتخابات بر کرسی ریاست جمهوری «گمارده»  می شود، و … چه شخصیتی دارد. چون آقای زیدآبادی به مصد اق آن زبان‌زد معروف”کلنگی است که اگر بر بوته طلاهم بزنی باز هم به بوته گَون می‌خورد”

آقای زیدآبادی می گوید من اگر به ایشان توصیه هایم را نگویم و” اگر فردا روزی کشور با بحرانی جدی و خطرناک روبرو شد، باید برای آرامش وجدانم پاسخی در چنته داشته باشم. در آن شرایط اگر یکی مانند سید ابراهیم رئیسی به دلیل بروز تهدید علیه کشور، مورد انتقادمان قرار گرفت، برنگردد و بگوید که این وضع تقصیر خود شماست! مگر من نگفتم که هر پیشنهاد اصلاحی دارید در اختیارم بگذارید. چرا نادیده گرفتید؟”

باید از آقای زیدآبادی پرسید وجدان شما در برابر هزاران انسان آرمانخواهی که بسیار پیشتر و بیشتر از شما دغدغه استقلال، آزادی، آبادانی، توسعه و پیشرفت و عدالت اجتماعی در این کشور را داشتند، اما به شیوه جنایتکارانه و غیر قانونی در فاجعه ملی به قتل رسیدند و ایشان امروز برایش طلب پاداش می کند، به درد نمی آید؟

آیا شما نمی دانید که چه مشاوره های مسئولانه ای و از سوی کدام نیروها و شخصیت ها در طی بیش از  چهار دهه گذشته به امثال ایشان داده شده است که نه تنها به آن توجهی  نکرده اند بلکه کمر به سرکوب آن ها نیز بسته اند؟ لازم نیست در این مورد به نیروهای اپوزیسیون فکر کنید ، آیا شما به این زودی سال ۸۸ را از یاد برده اید که خودی ترین هایشان از جمله خودشما به زندان رفتید و میرحسین موسوی به دلیل همین توصیه های دلسوزانه برای نظام هنوز در حصر خانگی قرار دارد؟

آیا شما نمی دانید که شرایط بحرانی جدی و خطرناک امروز کشور و نیز بدتر شدن مداوم آن بیش و پیش از هر چیز نتیجه عملکرد و کارنامه شیوه حکمرانی ای هست که رئیسی ها دهه ها بر این کشور تحمیل کرده اند؟

آیا شما نمی دانید که مشکل رئیسی ها ندانستن نیست بلکه خودخواهی، تنگ نظری ، انحصار طلبی و تمامیت خواهی و جایگاه اجتماعی و سیاسی انحصاری آن ها و منافع مادی، سیاسی و اجتماعی آنهاست که به این کارنامه فاجعه بار در کشور انجامیده است؟

آقای زیدآبادی آیا شما نمی دانید که بسیاری از دلسوزان این سرزمین و مدافعان استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی این کشور بسیار زودتر و درست تر و علمی تر از شما در دهه های اول انقلاب به این جماعت تازه به قدرت رسیده توصیه های فراوان کردند و … اما آیا می دانید سرنوشت شان به کجا انجامید؟ این ها به آن توصیه های دلسوزانه و راهگشا چه پاسخی دادند؟  

اگر شما واقعا شما نگران آن هستید که نتوانید به رئیسی ها پاسخ دهید، این منطقا باید نشان از ضعف تحلیلی و قدرت نقد شما باشد، نه قدرت پرسشگری و برون فکنی آقای رئیسی و امثالهم.

از اینها گذشته باید دید شما اساسا چه مشاوره ای می توانید به ایشان بدهید که با فرض پذیرفتن و اجرای آن ، گرهی از فروبستگی حیات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی این کشور بگشاید؟ (منتظر انتشار توصیه های شما می مانیم تا در این مورد به ارزیابی بنشنیم.)

آقای زید آبادی می گوید: ” بر این اساس، نوشتن چند صفحه پیشنهاد برای من، بهترین پاسخ برای فرداست. حداقل اینکه حکمِ “سنگ مفت گنجشک مفت” را برایم دارد. اگر به آنها عمل شد که چه بهتر از این؟ و اگر نشد فردا روزی می‌توانم با وجدانی آسوده بگویم؛ من که هر چه به عقلم می‌رسید با زبانی آرام و خیرخواهانه به شما پیشنهاد کردم، چرا به کار نگرفتید؟”  

خیر، آقای زیدآبادی مسئله به این سادگی که تصویر می کنید، نیست. شما با پیشنهاد دادن تان دو کار می کنید. یکی اینکه کاری می کنید که نباید بکنید و دیگری اینکه به همین دلیل،  کاری را که باید بکنید، نمی کنید. و آن کار نقد رادیکال وضعیت موجود با هدف تغییر توازن قوای اجتماعی و سیاسی برای شکل گیری یک چشم انداز تغییر ساختاری در کشور است. تردید نکنید که این حقیقت را کارگران اعتصابی در هفت تپه و هپکو و فولاد اهواز و نفتگران و … بسیار بهتر از شما درک می کنند. آن ها به دلیل شرایط عینی و زیست اجتماعی شان از این پتانسیل و استعداد برخوردارند تا در فرآیند زندگی و مبارزه خود این حقایق را به خوبی بیاموزند. آنها به مصداق “از کوزه همان برون تراود که در اوست “، خوب می دانند که از ساختار حاکم چه انتظاری را نمی توان و نباید داشت و باید برای آن به تغییرات ساختاری اندیشید که پیش نیاز آن به رخ کشیدن نیروی اجتماعی خود در قالب اعتراضات و اعتصابات و … است. آن ها مانند شما وقت خود را برای آزمودن آزموده ها تلف نمی کنند.

علی رغم تصورتان،  کار شما در ارائه مشاوره به رئیسی ، فقط “سنگ مفت ، گنجشک مفت” نیست، شما توهم می پراکنید. این کار شما ممکن است سبب شود که برخی ها فکر کنند که این ساختار قابل اصلاح است و … شما با این کارتان به جای همراهی با نیروهای خواهان تحول و تغییرات ساختاری ضروری در کشور، به مانعی در برابر تغییرات ساختاری تبدیل می شوید که هزار و یک دلیل برای ضرورت آن وجود دارد.

با این وجود چند پیشنهاد به شما ارائه می شود تا اگر خیلی اصرار به ارائه توصیه و مشاوره به آقای رئیسی دارید و شهامت طرح آن ها را در خود می بینید و از اراده پرداختن به متن به جای حاشیه برخوردار هستید، آن ها را به دفتر ایشان ارائه کنید و حتما هم به صورت سرگشاده در فضای عمومی منتشر کنید تا ببینید و دیگران هم ببینند که ایشان در واقع چه محدوده ای را برای پیشنهاد شما تعریف کرده است و هدف ایشان برای دریافت پیشنهاد از شما و امثال شما چیست!

به ایشان توصیه کنید که برای روشنگری در مورد فاجعه ملی سال ۶۷ که با اعدام بدون محاکمه هزاران زندانی سیاسی همراه بود و خود ایشان به عنوان متهم جنایت علیه بشریت از سوی نهادهای بین المللی حقوق بشر متهم است ، یک  کمیته حقیقت یاب برای این منظور با شرکت بازماندگان قربانیان و زیر نظر نهادهای بین المللی حقوق بشر تشکیل دهد. شاید آرزوی ایشان برای دریافت پاداش در این ارتباط جامعه عمل بپوشد.

به ایشان بگویید که رویدادهای سال ۸۸ که در آن احمدی نژاد به عنوان کسی که نظراتش نزدیک تر به رهبر بود ، به کرسی ریاست جمهوری نشانده شد و در پی آن سرکوب خونین اعتراضات مسالمت آمیز میلیونی و کشتار مردم ، به مشروعیت حاکمیت بیشترین ضربه را وارد کرده است. پیشنهاد کنید که خوب است حاکمیت برای اعاده حیثیت و مشروعیت از دست رفته خود و برای آشتی با جامعه ، با اقدام به تشکیل یک کمیته حقیقت یاب در این مورد روشنگری کند . (البته با حضور حبرنگاران و وکلای مستقل داخلی و خارجی)  

به ایشان بگویید که اقدام گسترده سرکوبگرانه حاکمیت در سال ۹۸ در پی اعتراضات گسترده پس از گران کردن قیمت بنزین، و تعداد وسیع کشته شدگان آن و سرنوشت محبوسین و مفقودین آن و … یکی از بزرگترین دلایل فروریزی کامل مشروعیت رژیم حاکم بر کشور است. در این زمینه از طریق تشکیل یک کمیته حقیقت یاب روشنگری کنید.

به ایشان بگویید استقلال قوه قضائیه در این کشور به شدت مورد تردید و بدگمانی مردم است، یعنی کسی به آن باور ندارد . حقایق را در باره پرونده اسیدپاسان، سعید طوسی ، و بسیاری از پرونده هایی که مردم به آن ها حساس هستند، به مردم بگویید. 

به ایشان توصیه کنید زندانیان سیاسی را آزاد کنند. همینطور برای رفع حصر رهبران جنبش سبز که هیچگاه محاکمه و محکوم نشده اند، اقدام کنند.

به ایشان توصیه کنید فعالان کارگری ، فعالین مطبوعاتی ، وکلا ، فعالان حقوق زنان، دانشجویان و حامیان محیط زیست و … را آزاد کنند.

به ایشان توصیه کنید تشکل های مستقل کارگری را برای فعالیت صنفی آزاد کنند .

به ایشان بگویید شرایطی فراهم آورید که روزکارگر به راحتی و بدون مداخله نیروی انتظامی و لباس شخصی ها در کشور برگزار شود.

به ایشان بگویید برای لغو قوانین نابرابر علیه زنان از جمله حجاب اجباری گام بردارد.

به ایشان بگویید برای رفراندوم قانون اساسی در کشور گام بردارد.

آزادی احزاب و مطبوعات از ارکان مهم یک جامعه دموکراتیک است. به ایشان بگویید مطبوعات و احزاب را آزاد کنند .

به ایشان بگویید برابر قانون اساسی جهت برگزاری تمام دادگاه های سیاسی به صورت علنی تلاش کنند.

به ایشان بگویید که این ساختار فاجعه بار بودجه را که منابع عظیمی از درآمد ملی در آن صرف نهادهایی چون حوزه علمیه قم، جامع المصطفی ،  حوزه علمیه خواهران و بسیج و موسسه نشر آثار امام و ده ها سازمان و نهاد امثال اینها می شود ، حذف کنند.

به ایشان بگویید که شرایط زیست آزادانه اقلیت های مذهبی چون بهائیان و نوکیشان مسیحی و … را فراهم کنند.

به ایشان بگویید اعلام کند که در دولت ایشان به کولبران و سوخت بران شلیک نخواهد شد. و به آن وفادار بماند.

به ایشان بگویید که تحت هر شرایطی به اجرای اصل ۴۱ قانون کار جهت افزایش سالیانه حقوق کارگران برابر نرخ تورم و تامین معاش یک خانواده با بعد متعارف پایبند باشد.

به ایشان بگویید برابر اصل سی ام قانون اساسی به آموزش رایگان پایبند باشد و خدمات با کیفیت آموزشی به مردم ارائه دهد.

از ایشان بخواهید برای برچیدن نظارت استصوابی شورای نگهبان در انتخابات ها تلاش کند.

به ایشان بگویید به رهبر توصیه کند تا خود را در معرض نقد مردم قرار دهد و در مصاحبه با خبرنگاران داخلی و خارجی شرکت کند.

به ایشان بگویید یک کمیته حقیقت یاب در ارتباط با هواپیمای سرنگون شده اوکرایینی تشکیل دهد.

از ایشان بخواهید برنامه های نئولیبرالی چون خصوصی سازی، مقررات زدایی، آزادسازی بازار کار، تجاری سازی و مالی سازی و کالایی سازی خدمات بهداشت و درمان و آموزش و سایر خدمات عمومی و حذف یارانه ها و … را متوقف کند.

از ایشان بخواهید پرونده فساد قالیباف و افراد وابسته و نزدیک به نهاد رهبری و جناح های قدرت را علنی کند.

از ایشان بخواهید معافیت های مالیاتی نهادهای تحت پوشش رهبری را حذف کند.

از ایشان بخواهید برای مبارزه با کرونا ، تامین دارو و واکسیناسیون و … یک برنامه اثربخش ارائه دهد و کاستی ها در این زمینه را سریعا جبران کند.

بله آقای زید آبادی طوماری از مطالبات از این نوع را می توان از یک دولت خواست . آیا اینها در توصیه ها و مشاوره های شما به آقای رئیسی جایی دارند؟ آیا اراده ای برای ورود به چنین مباحث و فضایی را دارید؟

البته نیاز چندانی به مشاوره شما هم نیست. مردم با غریو اعتراضات خود هر روز دارند این گونه موارد و صدها مورد مشابه را به اینها می گویند . اگر گوش شنوایی بود، تا الان این حرف ها را می شنید.

شما بهتر است به آینده خود برای پاسخگویی به مردم جان به لب رسیده فکر کنید تا پاسخگویی به امثال رئیسی که چرا به من پیشنهاد ندادید!

و یک توصیه دوستانه به آقای زیدآبادی :

آقای زیدآبادی ، حقیقت آن است که زمان خوبی را برای مشاوره و توصیه انتخاب نکرده اید، مجبور هم نیستید چنین کنید. شما می توانید در تضمیم تان در این مورد تجدید نظر کنید. انسان های منطقی و خردمند وقتی مرتکب اشتباهی می شوند، با لجاج به آن ادامه نمی دهند. بلکه  در آن تجدید نظر می کنند . این فرصت برای شما هم هست. خودتان را از آن محروم نکنید.

در یک جمع بندی می توان گفت که به هر روی، از یک سو با طیف وسیعی از مطالبات عام دموکراتیک در جامعه ایران مواجه هستیم که طیف بسیار وسیعی از نیروهای اجتماعی (اما هر یک با اهداف اجتماعی و طبقاتی خود) آن را نمایندگی می کنند و به صورت های مختلف برای آن دست به کنش اجتماعی و سیاسی می زنند. و همزمان با مطالبات عدالتخواهانه ای مواجه هستیم که اساسا از سوی طبقه کارگر و توده های وسیع زحمتکشان دنبال می شوند. همینجا باید توجه داشت که بخش هایی از نیروهای اجتماعی خواهان مطالبات عام دموکراتیک نه تنها با مطالبات عدالتخواهانه و حتی دموکراتیک طبقه کارگر چون حق برخورداری از تشکل های مستقل صنفی ، همراهی ندارند بلکه آشکارا در راستای برنامه های نئولیبرالی در برابر آن نیز هستند. از این رو دیالکتیک بین مطالبات دموکراتیک و عدالتخواهانه از پیچیدگی های خاصی برخوردار است و ساده اندیشانه خواهد بود اگر دستیابی به مطالبات دموکراتیک را مقدم بر عدالت اجتماعی بدانیم. به همین ترتیب ، چشم فروبستن بر مطالبات عام دموکراتیک و تمرکز صرف بر مطالبات اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر نیز خطایی بزرگ است که در نهایت در خدمت تداوم دیکتاتوری خواهد بود. نکته آنجاست که میزان تحقق اهداف و برنامه های نیروهای اجتماعی و از جمله طبقه کارگر در دستیابی به اهداف شان (اعم از دموکراتیک و عدالتخواهانه ) ، عملا در ارتباط مستقیم با میزان کنشگری و نقش و وزن سیاسی و اجتماعی آن ها و به عبارت روشن تر میزان اقتدار هژمونیک آن ها بستگی دارد.  بنا براین عملا با فرآیندی روبرو هستیم که از یک سو نیازمند اتحاد گسترده برای دموکراسی و آزادی و مطالبات دموکراتیک است و از سوی دیگر به صورت اجتناب ناپذیری با رقابت هژمونیک بین نیروهای اجتماعی و سیاسی ناهمگون و گاه متضاد در این فرآیند مواجهیم. طبقه کارگر نمی تواند و نباید  قدرت کنشگری اجتماعی و سیاسی خود را مانند چک سفید در اختیار نیروهای هژمون در جنبش دموکراتیک که ممکن است تعهد چندانی به مطالبات اجتماعی و عدالتخواهانه آن نشان ندهند، قرار دهد. بلکه خواهان اتحاد دموکراتیکی است که بتواند در آن مهر و نشان اجتماعی و طبقاتی خود را بر جنبش بزند و مطالبات عدالتخواهانه و ضد سرمایه داری و ضد نئولیبرالی خود را در آن جا بیاندازد. 


[۱]مشرق نیوز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *