دیالکتیک میان انقلاب و به سازی (اصلاح)!

مقاله ۱۸/۱۴۰۰
۲۷ تیر ۱۴۰۰، ۱۸ جولای ۲۰۲۱

پیش گفتار

کمونیست ها، سوسیال دموکرات ها را پینه زن همیشگی پاپوش ژنده سرمایه داری می دانند که با خواست آشتی طبقاتی آب به آسیاب دشمنان طبقه کارگر می ریزند. سوسیال دموکرات ها، کمونیست ها را پنداربافانی می دانند که پیوند خود را با جهان راستین از دست داده اند و در یک دنیای رویایی می زیند.  

کمونیست ها می پرسند که آیا می توان در نبرد دراز زمان و دراز راه از داشتن آرمان برای جهانی بهتر دست برداشت؟

سوسیال دموکرات ها می پرسند که آیا می توان تا همیشه باد در شیپور جنگ طبقاتی دمید و از تلاش برای به سازی سرمایه داری و به بود شرایط کنونی زندگی رنج بران دست کشید؟

بگذارید با هم بررسی کنیم که آیا میان آرمان گرایی و به سازی ناسازگاری هست، و اگر هست آیا این ناسازگاری آشتی ناپذیر است؟

جای گاه دیروز و امروز دیدگاه سوسیال دمکراسی

سوسیال دموکرات ها می گویند که با اصلاح ها، دانه سوسیالیسم در شکم جامعه سرمایه داری آرام آرام جوانه خواهد زد. این دیدگاه استراتژی برپایی “تعاونی های سوسیالیستی” را پیشنهاد می کند، که جانشینی و گزار آرام آرام شرکت های تعاونی دموکراتیک به جای مالکیت سرمایه است. با گسترش جنبش تعاونی، نیروی کار رفته رفته از شرکت های سرمایه داری به سوی شرکت های تعاونی روی می آورد. در کشورهای رفاهی اسکاندیناوی، توزیع خدمات بهداشتی و حقوق رفاهی، سازماندهی دبستان ها و دبیرستان ها، دانشگاه ها و بیمارستان ها از قانون های غیر سرمایه داری پیروی می کند. آن ها می گویند که راه کارهای رفاهی در سازمان اجتماعی، راه کارهای پسا سرمایه داری هستند.  

دیدگاه سوسیال دموکراسی می گوید که باید با کمک دولت رفاه و تعاونی کردن اقتصاد، آنچه را که به دست آمده است نگه داشت و گسترش داد، تا  کشور گام به گام به سوی یک دموکراسی فزاینده سوسیالیستی پیش رود. این چشم انداز یادآور روشی است که در آن شیوه تولید، شیوه اندیشه و شیوه رشد سرمایه داری در درازنای سده ها در کنار فئودالیسم نمو کرده است.  

دیدگاه سوسیال دموکراسی در درون شکوفایی سوسیالیسم در اسکاندیناوی پیشرفت هایی داشته است، ولی هم اکنون کارگران را تنها گذاشته است و در برابر یورش های نئولیبرالیسم  پیوسته پس نشینی می کند. پس نشینی سوسیال دموکرات ها و یورش سرمایه تا به آن جایی رسیده است که امنیت اجتماعی کارگران جوان، با این که جامعه از هر زمان دیگری پول دارتر می شود،  کم تر و شکننده تر از پدرانشان است.   

اندوخته هایی که ما از کشورهای رفاه اسکاندیناوی داریم نشان می دهد که می توان نیروی سرمایه داران را (با کمک اتحادیه های صنفی، سازمان های تأمین اجتماعی، جنبش تعاونی، گسترش بخش دولتی) در برخی زمینه ها کم کرد و برای آن مرز کشید. دلیل این که سرمایه داران جنبش تعاونی یا جنبش کارگری را در کشورهای اسکاندیناوی پذیرفتند، با این که می دانستند که برتری هایشان به چالش کشیده می شوند و از دید سیاسی و اقتصادی کم توان می شوند، برای این بود که آن ها با جنبش سازمان یافته، نیرومند و یگانه ای روبرو بودند که توانست فرادستی بورژوازی را هم از پایین و هم در سطح دولت نیروی الیگارشی سرمایه داران را به چالش بکشد.

این درست است که بورژوازی در کشورهای اسکاندیناوی به آن اندازه پس نشینی کرد که به اندازه بورژوازی آمریکا و کشورهای “جهان سوم” ددمنش نشد، ولی سرمایه داری در این کشورها هیچ گاه سرسپرده مردم نشد و خواست های آن ها را برای جهانی رها از بهره کشی انسان از انسان نپذیرفت. هم اکنون هیچ روشن نیست که چگونه این گونه جنبش های تعاونی را در یک اقتصاد جهانی تر شده می توان آن چنان نیرومند کرد که سرمایه را به پس نشینی وا دارد. آن چه که در این کشورها هم اکنون می گذرد نشان گر روندی درست وارونه است؛ پیش رفت روزانه سرمایه و پس رفت جنبش کارگری و تعاونی.  

در چهار دهه ی گذشته به سازی سوسیال دموکرات ها نه تنها جامعه را به سوسیالیسم نزدیک نکرده است بلکه سوسیال دموکراسی با مقررات زدایی و پیروی از اقتصاد سیاسی نئولیبرالیسم، “اصلاحات” بی شماری را برای پایداری نظام سرمایه داری انجام داده است که تنها دستمزدها را پایین تر و تأمین اجتماعی را کمتر و طبقه فرادست را نیرومندتر، فربه تر و سود از مابهتران بیش از پیش کرده است. از این رو نابرابری در این کشورها افزایش می یابد.  

بازرسی (نظارت) سرمایه داری که سوسیال دموکراسی انجام داده است، نه تنها به دموکراتیزه کردن جامعه کم نکرد بلکه امروز بخش بزرگی از مردم تنگ دست تر شده اند. از دید تاریخی، بازرسی (نظارت) سرمایه داری به به بودی برگشت ناپذیر شرایط زندگی بیش تر مردم در این کشورها نینجامیده است. سرمایه داران توانسته اند با اتحادیه های کارگری، بخش عمومی، و تعاونی ها کنار بیایند. همانگونه که بنگاه های اقتصادی سرمایه داری هنگامی که سود و انباشت سرمایه در میان است، نیز توانسته اند با جنبش های تعاونی تا زمانی که در چارچوب اقتصاد بازار سرمایه داری کار می کنند کنار بیایند. توانایی ریشه گیری و نمو سوسیالیسم در چارچوب سرمایه داری نیز به دلیل این که بنگاه های اقتصادی کارگران – که باید در اقتصاد جهانی سرمایه داری به رقابت بپردازند- ناگزیر به رقابت برای سود و انباشت سرمایه هستند هر روز کم تر می شود. باید به یاد داشت که بسیاری از شرکت هایی که در دوران نیرومندی جنبش تعاونی ساخته شده بودند، اندک اندک به شرکت های در بازار سهام دگرگون شده اند. بنابراین، این بنیادهای تعاونی و بانکی، نه تنها نمونه ای برای نشان دادن برتری اندیشه سوسیالیستی نمی شوند، بلکه به پذیرش قانون های بازی بازار سرمایه داری ناگزیر می شوند.   

به همین گونه، تلاش های سوسیال دموکراسی برای ساختن جزیره سوسیالیستی در دریای ویران گر سرمایه داری  شکست خورده است.

این واقعیت که پروژه سوسیال دموکرات هرگز نتوانست در برابر الیگارشی سرمایه داری نیرومند شود، به این دلیل نیز است که جنبش به سازی (اصلاح طلبی) آن ها هرگز نتوانست و نخواست ریشه بنیانی شیوه تولید سرمایه داری یعنی “مالکیت خصوصی” افزار تولید را به چالش بکشد. مالکیت خصوصی افزار تولید به سرمایه دار اجازه می دهد که در باره ی زندگی و کار دیگران تصمیم بگیرد و بر سیاست جامعه فرمان روا باشد.  

امید داشتن به این که سوسیالیسم می تواند در درون شکم سرمایه داری زاییده شود، پندارگونه است. نخبگان فئودال و بورژوازی رقیب بودند، ولی هم زمان در بهره کشی با هم سازگار بودند. بنیان های سوسیالیستی و سرمایه داری در یک تضاد بسیار آشتی ناپذیر با هم هستند. هم زیستی آشتی پذیر میان سرمایه داری و  سوسیالیسم در یک جامعه شدنی نیست.

چرا جهان به آرمان گرایی نیاز دارد؟

طبقه فرمان روا، هیچ سودی از نیرومند شدن سنگرهای ضدسرمایه داری زیر رهبری طبقه کارگر در زمینه تولید نمی برد. پیشنهادهای سوسیال دموکرات ها همان گونه که ما دیده ایم، بی گمان با ایستادگی طبقه های فرمان روا روبرو خواهد شد و نمی توان بدین گونه از فرمانروایی سرمایه در جامعه کاست.

تا زمانی که سرمایه داران مالکیت بر افزار تولید و سرمایه را در دست خود دارند، شیشه زندگی جامعه را نیز در دست دارند.

نباید ساده انگارانه پنداشت که ”چپ” می تواند آرام آرام و بی آن که بورژوازی دریابد، مالکیت خصوصی را از دست سرمایه داران دزدکی بگیرد. اندیشه سوسیال دموکرات می پنداشت که می توان مالکیت را از سرمایه داری گرفت، بی آن که او از این کار آگاه شود و یا دریابد که در گوشه و کنار او چه می گذرد. ولی تاریخ نشان داد که این ساده اندیشی به زیان کارگران و رنج بران بوده است.

تنها به این بیندیشید که سرمایه چند دولت برگزیده مردم را، در گوشه و کنار دنیا تنها برای گام گذاشتن در راه ملی سرنگون کرده است. تنها به این بیندیشید که سرمایه در کجا ها، برای سودورزی بیشتر جنگ افروزی کرده است.

اگر استراتژی سوسیال دموکراتیک برای دگرگونی اجتماعی به سوی سوسیالیسم در دوران شکوفایی سوسیالیسم شکست خورده است، چرا باید باور کنیم که برای بار دوم آن هم زمانی که سرمایه داری خود را  برنده “جنگ سرد” می داند پیروز خواهد شد؟  

افزون بر این ها، راه کارهایی سوسیال دموکراسی سوی فراملی را نگاه نمی کنند. سوسیال دموکرات ها از پیمان های نظامی جنگ افروز چیزی نمی گویند و در باره ی امپریالیسم چیزی نمی نویسند. مردم برای یک امید راستین گرد هم آمده اند، تا برنامه های نوشته شده برای نجات زمین پیاده شوند، ولی سوسیال دموکراسی جنبش محیط زیست را به کار خود رها کرده است و به یکی از بزرگترین چالش زمان ما یعنی محیط زیست چندان نمی پردازند.

انقلاب دیجیتالی – که حتا برخی ”چپ” ها آن را آغاز دموکراتیک سازی نهادهای سرمایه و آغاز دموکراتیزه کردن گفت و گو می دانستند- امروز همراه با جهانی شدن سرمایه به شستشوی مغزی رای دهندگان در شبکه های اجتماعی می پردازد.

ما نمی توانیم، آن گونه که انسان بورژوازی در شکم فئودال پرورده شده بود، منطق برابری خواهانه سوسیالیستی را در دل سرمایه داری پرورش دهیم و چارچوب انسان سوسیالیست را بسازیم. 

برای همین، باید نخست نهادهای رهبری را به دست گرفت و سپس می توان شیوه تولید، زندگی کاری و زمینه های دیگر زندگی انسانی را با بنیان های دموکراتیک و برابری خواهی سوسیالیسم دگرگون کرد.

واژگونی مالکیت سرمایه داری باید در دستور کار سیاسی روز سوسیالیست ها باشد. اقتصاد دموکراتیک که بر پایه مالکیت همگانی بر افزار تولید است، شرط شیوه سوسیالیستی تولید است.  

برای رسیدن به این آماج والا، نیروی بی کران آرمان خواهی، پیش زمینه ساز انسان نوینی است که هزینه زندان، شکنجه و مرگ را به جان می خرد. به راستی هم بخش بزرگی از پیروزی به سازی خواهان در گرو جان دادن بی دریغ آرمان خواهان است.

آرمان خواهان با آرمان های خود چنان خواست های جامعه را ریشه ای می کنند و با دلاوری و سرسختی خود بورژوازی را وا می دارند که به ناچار برای گریز از انقلاب گاهی تن به به سازی شرایط دهد.   

پیوند میان انقلاب و به سازی

آیا یک پیکارگر می تواند بی آن که از چشمه جوشان آرمان سیراب باشد، از میان انبوهی از دشواری هایی که در کویر رزم با آن روبرو می شود با سرفرازی گذر کند؟ آیا یک رزمنده می تواند بی شمشیر امید، به جنگ ناامیدی در روزهای سخت نبرد برود؟ آیا یک کمونیست می تواند بی آن که به جاودانگی حق باور داشته باشد، مرگ را با آغوش باز بپذیرا باشد؟   

باید آرمانی باشد که تو را برانگیزاند، روانت را بشوراند و ترا با باور به جهانی بهتر پای کوبانه به پهنه نبرد بفرستد.   

با این همه، این هم درست است که در آرزوی آرمان شهر ماندن، یک شمشیر دو لبه هست.  

باور به برپایی جامعه ای نوین آزاد از بهره کشی انسان از انسان، همیشه نیروی برانگیزنده رزمندگان و تکانه بزرگی برای دگرگونی های ریشه ای بوده است. بدون چنین امید و آرزو حتا ساختن دولت های  رفاه به سختی شدنی می بود. اما آرمان گرایی، می توانند انگیزه زدا هم باشد.   

از این رو، دشوارترین چالشی که سوسیالیست های انقلابی با آن روبرو هستند، پیدا کردن راه گزار از این جا(سرمایه داری) به آنجا (سوسیالیسم) است.  

”چپ” انقلابی برنامه های نیرومند و پرتوان آرمان شهری دارد و دستش همواره در این باره پر بوده است، ولی زمانی که سخن از انجام کارهای نیازمند روزانه برای رسیدن  به آرمان شهر می شود، دست ”چپ” انقلابی خالی و برنامه اش ناروشن است.     

هنگامی که سخن از نابودی دولت و بازار می شود، باید پاسخی برای این یافت که چگونه بی آن که یک دولت مرکزی بزرگ برپا کنیم، سازکارهای جایگزینی که برای گزار نیاز است فراهم کنیم. همان گونه که گرامشی می گوید باید بیشتر مردم را به سوی دیدگاه های خود کشاند و فرادستی (هژمونی) ایدیولوژی بورژوازی را به چالش کشاند. پس باید پاسخ بسیاری از پرسش های عملی را که شعارهای آرمان گرای ما می آفریند یافت و برای این کار باید از بازکاری (تکرار) اندوخته های نادرست کشورهای سوسیالیستی پرهیز کرد و هم زمان از اندوخته های کاربردی جمهوری خلق چین و ویتنام سوسیالیستی سود جست.

برخی از “چپ”ها تا انقلاب سوسیالیستی، هم کاری با هیچ نیروی غیرپرولتری را نمی پذیرند و برخی ها چون چشم انداز آرمان شهر را دور از دست رس می بینند، با از دست دادن استقلال طبقاتی، آماده هر سازشی هستند.    

امید به ساختن یک آرمان شهر، هنگام روبرو شدن با سختی ها و چالش های روزانه زیادی که برپایی نهادهای نوین سوسیالیستی با آن روبرو می شود، می تواند در درازنای زمان خاکستری و بی رنگ شود. نپذیرفتن هر پیشنهاد به سازی (اصلاح) به دلیل این که یک راه کار ریشه ای نیست و به جابجایی طبقاتی نمی انجامد، نمونه ای از دام افتادن به دام آرمان گرایی بی چون و چرا (مطلق) می باشد.   

در اینجا باید یاد آوری  کرد که پندار اینکه سرمایه داران – و دیگر بازیگرانی که هوادار نظم اجتماعی سرمایه داری هستند – دست روی دست می گذارند، تا سوسیالیست ها “دانه سوسیالیسم را در شکم سرمایه داری بکارند” درست نیست. وارونه، باید چشم به راه این بود که آن ها از همه ی دستگاه های نیرومند خود برای شکست برنامه اصلاح بهره جویی خواهند کرد. بورژوازی با چنین استراتژی، و با در دست داشتن نهادهای  کلیدی اقتصاد، از همه ی توان خود سود می جوید تا اقتصاد تعاونی و در نتیجه سیاست به سازی را شکست دهد.

برای همین، باید پنداربافی سوسیال دمکرات ها را رها کرد، ولی نباید نبرد روزانه برای به بودی زندگی تنگ دستان را فراموش کرد.

درستش این است که آزمایش کارهای غیرسرمایه داری در نظام سرمایه داری و درگیری با سیستم بهره کشی سرمایه داری دست به دست هم پیش روند.  

اگر هدف اصلاح، واژگونی گام به گام اقتصاد بازار سرمایه داری باشد، کار درستی است. از این گذشته، پیشنهادهای  برخی از ”چپ”های پینه زن بازدارنده جامعه ای بدون دولت و پول نیست. بلکه این پیشنهادها اگر بتواند پیاده شود می تواند اندوخته های ارزشمندی در باره ی شیوه های دموکراتیک مالکیت به ما دهند.  

ما به اصلاح خواهی نیاز داریم، تا بتوانیم شیوه های نوین مالکیت دموکراتیک را آزمایش کنیم و گسترش دهیم، و به مردم نشان دهیم که ما هم زمان با پیکار برای ساختن جهانی آزاد از گرسنگی، برای تهیه نان امروز آن ها هم می رزیم. نگذاریم که سوسیالیسم تنها یک آرمان به دست نیاوردنی دریافته شود، بلکه ویژگی های سوسیالیستی را که با تلاش های جنبش های تعاونی و کارگری در اقتصاد پدید آمده است بشناسیم و از آن ها برای نشان دادن درستی راه سوسیالیسم سود جوییم.

از سوی دیگر، اصلاح خواهی که پیوند دیالکتیکی با آرمان خواهی نداشته باشد، مانند رهگذر گم شده ای در بیابان می ماند که قطب نمایی ندارد. ما به آرمان گرایی انقلابی نیاز داریم تا به اصلاح خواهی سوی سوسیالیستی بدهد و هر گام به سوی اقتصاد دموکراتیک تر بخشی از یک استراتژی هدفمند باشد که هدف آن جایگزینی الیگارشی اقتصادی سرمایه داری با یک دموکراسی اقتصادی راستین است، که در آن توده ها با گزیرش های دموکراتیک خود چارچوب اقتصادی جامعه را بر می گزینند. ما هم چنین به اصلاح خواهی با چشم انداز سوسیالیستی نیاز داریم، تا به آرمان گرایان پندارباف و دور از مردم دگرگون نشویم.

پایان سخن

دیدگاه سوسیال دموکراسی برای جامعه ای بهتر، با جهان امروز چندان سازگار نیست. پیشنهادهای سوسیال دموکراسی برای دگرگونی جامعه در جهانی که تا این اندازه از زهر سرمایه داری چرکین است، ریشه ای نیستند.  

رادیکال ترین چشم انداز سوسیال دموکراسی این است که بخشی از بازده سرمایه را به کارگران هم بدهد. فراموش می شود که پیوند درآمد کارگران به بازدهی سرمایه، وابستگی کارگران به سازکارهای بازار سرمایه داری را افزایش خواهد داد؛ فراموش می شود که چون که بازده های شرکت های تعاونی با هم یکسان نیست، تعاونی ها در میان کارگران شکاف می اندازند و نابرابری می آفرینند. و این بدان معنی است که سوسیالیسمی که سوسیال دموکراسی خواهان آن است، دگرگون کننده شیوه تولید برای سودورزی نیست.

اندیشه سوسیال دموکراسی در باره ی گریز از نبرد و درگیری با سرمایه داری را می توان درک کرد؛ با سازش با سرمایه، کارها آسان تر می شود و شاید سرمایه رام شود، ولی اندوخته های تاریخی ما درست وارونه این امید زیبا را نشان می دهد. تاریخ نشان دهنده سنگ دلی و نه نرم دلی سرمایه است.         

سیاست مداران بی نیش سوسیال دموکرات در باره دموکراتیزه سازی آرام مالکیت و رام کردن بازار سخن می گویند، ولی ما باید گستاخانه سازکارهای بازار و همچنین دولت طبقاتی را زیر پرسش ببریم و برنامه جامعه ای بی طبقه، بی پول و رها از کار مزدی را پیش روی توده ها بگذاریم.    

ولی راه گذار از بیابان سرمایه داری تا آرمان شهر سوسیالیستی، راه دراز و دشواری است. نبرد برای به بود زندگی تنگ دستان و به سازی روزانه که با استراتژی برپایی سوسیالیسم هم خوانی دارد، می تواند راه دشوار را آسان تر و زمان چشم به راهی را کوتاه تر کند. برای هم راه کردن توده های میلیونی با خود، ”چپ” انقلابی باید پاسخ های خرسند کننده تری برای بسیاری از پرسش هایی که در باره ی راه گذار از این جا تا به آرمان شهر است، بیابد. و گر نه،  مردم  باور به دگرگونی های ریشه ای را که در سرشت خود ناهموار، دشوار و زمان بر است از دست می دهند و پیشنهادهای به سازی برنده خواهد شد.

با همه ی آن چیزهایی که گفته شد، کمونیست ها باید همواره با دارندگان چنین دیدگاهی جدل ایدولوژیک کنند، ولی هیچ گاه نباید در نبرد با بورژوازی بزرگ انگلی هم آهنگی و هم کاری با این نیروها را از یاد ببرند و آن ها را به دامن بورژوازی بزرگ برانند.  

ناسازگاری دیدگاه میان ”چپ” انقلابی و ”چپ” پینه زن، نباید به آن اندازه باشد که راست از آن ها به سود خود بهره جویی کند. تضاد ما با بورژوازی بزرگ انگلی یک تضاد آشتی ناپذیر است، ولی تضاد ما با ”چپ” های پینه زن از این گونه نیست. باید به جای ساختن درگیری ساختگی میان آرمان گرایی کمونیستی و عمل گرایی سوسیال دموکراسی، دیالکتیک اصلاح و انقلاب را فراموش نکرد.

زیرا اگر ما خواهان دگرگونی جهان پر از ستم کنونی هستیم، ما هم به رئالیسم عملی به سازان (اصلاح طلبان) و هم به آرمان گرایی انقلابی ها نیاز داریم.     

One Comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *