فروپاشی جمهوری اسلامی و وظیفه “چپ”!

مقاله ۲۰/۱۴۰۰
۹ مرداد ۱۴۰۰، ۳۱ جولای ۲۰۲۱

پیش گفتار

آن هایی که برای تشنگی امام شیعیان حسین هنوز هم می گریند و مردم را به گریه وا می دارند، در این گرمای سوزان تابستان خوزستان، توانایی فراهم کردن آب برای تشنه لبان را ندارند. خیزش توده ای تشنگان خوزستان، نشانه روشنی از به جان آمدن مردم میهن ما است. این خیزش، با همه ی سفارش های دروغین سردمداران رژیم به آرام بودن نیروهای نظامی، به خاک و خون کشیده شد. جمهوری اسلامی به وارون (بر خلاف) قانون اساسی خود، راهپیمایی های آرام مردم را، با آب پاش ها، گاز اشک آور و گلوله پاسخ می دهد.   

مردمی که آب و نان ندارند، از چیزی هم نمی ترسند. شاید برخی ها این رویدادها را پیامدهای ناگوار طبیعی بخوانند، ولی حتا سردمداران خود رژیم نیز می پذیرند که آن چه ما امروز می بینیم، برایند بی‌برنامگی و یا پیاده کردن برنامه های نادرست است. رژیم بیش از چهل سال زمان داشت، تا با پایه گذاری زیرساختارهای درست، از این گونه پیامدهای کشنده جلوگیری کند، ولی سیاست های ویرانگر و نابخردانه جمهوری اسلامی جلگه های پر آب و نخلستان های زیبا را به بیابانی پر از گرد و خاک دگرگون کرده اند. زمانی خوانندگان پر آوازه، ترانه در باره ی شب های گلباران کارون می خواندند. دیگر آن رودخانه ها از آب تهی شد و  کشت زاران به خشکی گرایدند.  

تنها خوزستان نیست که خون می گرید؛ خلق های دیگر میهن مان زیر ستم شوونیسم فارس به تنگی نفس افتاده اند؛ کارگران میهن مان با پیاده کردن سیاست خصوصی سازی چندین دهه رژیم، نان جو آلوده با خون می خورند؛ دهان آزادی خواهان میهن مان هم چون هنرمندان، روزنامه نگآران، زنان و دانش جویان هنگام سخن با سرب گلوله پر می شود؛ طبعیت زیبای میهن مان که سرشار از دشت و گل زار بود، سراسر کویر شده است.    

خلق های زیر ستم

جمهوری اسلامی همه ی خلق های زیر ستم را به این روز دردناک کشانده است. دشواری های خوزستانی ها، تنها بی آبی نیست، نفت آن را می گیرند، ولی دود کشنده با ریزگردهای زهرآلود به مردم آن می دهند، کشت و صنعت آن را ویران کرده اند؛ صنعت فولاد را به نابودی کشانده اند.  

شرایط غم انگیز خلق های زیر ستم، حتا امام جمعه زاهدان را که یکی از هواداران “رئیسی” آدم کش نیز است به ستوه در آورده است. روز چهارشنبه ششم مرداد مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان در گفت‌وگو با سایت «سنی‌آنلاین» گفت: «هم‌وطنان عرب ما […] نه رفاه خوبی دارند و نه در تعیین سرنوشت خود نقشی دارند و گرفتار فشار و تبعیض‌اند». «به‌دلیل مدیریت نادرست، فقر و محرومیت بیداد می‌کند. طبیعی است که این مسئله عقده و نارضایتی به‌بار می‌آورد. این اعتراض‌ها فقط نسبت به بی‌آبی نیست؛ شامل همه این موارد است». «شرایط کردها در عراق و ترکیه به مراتب بهتر از وضعیت کردهای ایران است. اما در ایران کردها گرفتار تبعیض و فشارهای شدید هستند و از شایستگان آن‌ها استفاده نمی‌شود». «بسیاری از بلوچ‌های ایرانی‌الأصل در کشورهای حاشیه خلیج فارس و دریای عمان به عنوان وزیر و سفیر تعیین شده‌اند و در نیروهای مسلح مناصب مهمی در حد رئیس ستاد نیروهای مسلح به‌دست آورده‌اند. اما این‌جا ما برای یک فرمانداری یا مدیر کل درگیر هستیم و در کشور خودمان به ما اعتماد نمی‌شود و از شایستگان این قوم استفاده نشده است».

سخنان او به روشنی نشان دهنده یک سیاست برنامه ریزی شده از سوی رژیم برای زیر ستم نگه داشتن خلق های میهن ما است. آشکارتر و رک و راست تر از این نمی توان به روشن گری در باره ی سیاست های رژیم علیه خلق های میهن ما پرداخت. او به درستی به زراندوزی سران جمهوری اسلامی پی برده است و در باره ی برنامه ی رژیم در باره ی دو بخشی کردن بلوچستان می گوید که «به دنبال تغییر بافت جمعیتی و تصاحب زمین‌های حاصلخیز مردم هستند».

رسول راشکی مدیرکل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس سیستان و بلوچستان به خبرگزاری مهر ۴ مرداد ۱۴۰۰ گفت: «سیستان و بلوچستان پایین‌ترین سرانه فضای آموزشی را در کشور دارد.» او در دنباله سخنان خود  می افزاید: « سیستان و بلوچستان به متوسط کشوری نیازمند ساخت افزون بر ۱۱ هزار کلاس درس جدید با زیربنای یک‌میلیون مترمربع فضای آموزشی هستیم و این در حالی است که همین حالا هم از ۱۸ هزار و ۹۳۴ کلاس درسی که در سیستان و بلوچستان وجود دارد ۶ هزار و ۱۸۱ مورد از آن‌ها تخریبی است و نیازمند تخریب کامل و بازسازی و ۴ هزار و ۳۵۸ مورد آن نیز نیازمند مقاوم‌سازی است.» علیرضا نخعی، مدیر کل آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان گفت که این استان ۱۲ هزار و ۶۰۰ آموزگار و ۱۱ هزار کلاس کم دارد.

آیا این همه داده ها نشانه های آشکار ستم خلقی برنامه ریزی شده جمهوری اسلامی نیست؟ آیا می توان امید داشت که چنین رژیمی که خلق های گوناگون میهن ما را آزار می دهد، خواست و توانایی پشتیبانی از یک پارچگی میهن در برابر امپریالیسم را داشته باشد؟ آیا در جای دیگری می توان  سیاستی جدایی خواهانه تر (تجزیه طلبانه تر) از برنامه های ضد خلق های میهن که جمهوری اسلامی پیاده می کند یافت؟

شرایط زندگی کارگران

کارگران پیمانی در بیش از ۷۰ پروژه نفت و گاز و پالایشگاه‌ها چندین هفته است که برای ناخشنودی از دستمزد کم و شرایط کاری سخت اعتصاب کرده‌اند. خصوصی سازی گسترده همه ی دولت ها در سی سال گذشته سرنوشت کارگران را به دست ناپاک و زراندوز شرکت‌های پیمانکاری گذاشته اند. بیشتر این پیمانکاران کوچک و بزرگ بهره کش وابسته به نهادهای سپاه هستند.

شرایط زندگی کارگران و رنج بران را باید از خود آن ها شنید. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه می نویسد “بی‌توجهی عمیق دولت‌ مردان و حاکمان نسبت به معیشت طبقه کارگر و فرودستان موجب شده اکثریت مردم نتوانند هزینه‌های حداقلی نیازهای خوراک و بهداشت و درمان، تحصیل، پوشاک و تفریح را تامین کنند و قطعی آب و برق بر این شرایط سخت و اسفبار افزوده است.” 

کارگران به خوبی ریشه بی آبی خوزستان را هم می دانند که در کجاست. “بی‌آبی امروز خوزستان ریشه در سیاست‌های غیر کارشناسی و چپاول‌گرانه و سود محورانه دهه‌‌های گذشته سرمایه‌داری در استخراج نفت و تامین آب برای صنایع فولاد دارد که از درآمد آن چیزی نصیب مردمان نمی‌شود. “

گسترش اعتصاب های کارگری، مانند نفت و پتروشیمی که از خواست های اقتصادی آغاز شده است، ولی به دلیل ساختار جمهوری اسلامی به تندی سیاسی می شود.

بهداشت و نبرد با کرونا

سعید نمکی وزیر بهداشت، در ۲۵ تیر ۱۴۰۰ به خبرگزاری ایرنا می گوید «اکثر مردم از سرعت واکسیناسیون کرونا راضی هستند»
سران جمهوری اسلامی همانند گوبلز در این اندیشه هستند که دروغ هر چه بزرگ تر باشد، باور به آن آسان تر می شود. بگذارید ببینیم که رسانه ها و دیگر سران همین جمهوری اسلامی در این باره چه می گویند؟

یکی از رسانه‌های جمهوری اسلامی، وبسایت تجارت‌نیوز روز ۱۲ تیرماه در گزارشی می نویسد که «واکسیناسیون لبنان و پاکستان از ایران پیش افتاد». محسن هاشمی، رئیس شورای شهر تهران هم روز ۲۰ تیرماه گفت: «برخی کشورهای همسایه به مرز ۵۰ درصد واکسیناسیون رسیده‌اند و ما هنوز کمتر از ۵ درصد دنبال می‌کنیم». هم میهنان ما برای واکسن زدن دسته دسته راهی کشورهای همسایه مانند ارمنستان شده‌اند. مولوی عبدالحمید همچنین گفته است که «اگر واکسیناسیون، اولویت مسئولان قرار می‌گرفت، ما امروز این تلفات را نداشتیم.»

روزنامه «اعتماد» چاپ تهران هم در شماره روز ۹ تیرماه خود در گزارشی نوشت که « پیرزنان و پیرمردانی پشیمان که باز هم فریب وعده‌های بی‌پشتوانه مسئولان را خوردند» «حدود یک ماه، موجودی واکسن در کل کشور صفر بود». این روزنامه از ترس سردمداران رژیم از خشم مردم نوشته است که «در اهواز و شیراز و تهران و مشهد و صدها شهر دیگر، هیچ مسئولی جرئت نکرد کاغذ واکسن نداریم را روی درهای مراکز جامع سلامت و توزیع‌کننده واکسن بزند».

علیرضا زالی رئیس دانشگاه علوم‌‌پزشکی شهیدبهشتی می‌گوید که به دلیل نداشتن پول برای درمان‌های دندان پزشکی، بیش از ۵۵ درصد مردم بالای ۶۵ سال ایرانی بی‌دندان هستند و «۸۷ درصد کودکان ایرانی زیر شش سال، دندان پوسیده دارند» «هر ایرانی شش دندان پوسیده در دهان دارد».

محیط زیست

روحانی می‌گوید که در دوران ریاست جمهوری او، در هر دو دولت یازدهم و دوازدهم بسیاری از چالش های زیست محیطی حل شده است و دولت “کارهای عظیمی” در این باره انجام داده است.

 عیسی کلانتری رئیس سازمان محیط زیست روز دوشنبه چهارم مردادماه، می‌گوید که فرسایش خاک نیز ۳۴ برابر شده است و سالانه بیش از ۲.۱ کیلوگرم در مترمربع خاک حاصلخیز را از دست می‌دهیم، در حالی که سالانه تنها حدود ۳۵ گرم خاک در متر مربع در طبیعت ایران بوجود می‌آید. او می گوید که دلیل خشک شدن تالاب‌ها و رودخانه‌های کشور «حذف حق‌آبه و احداث سدها» بوده است. عیسی کلانتری گفت: بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب‌های زیرزمینی منجر به این شده که سالانه صدها میلیون تن نمک از زیر زمین به روی زمین انتقال یافته و باعث کاهش حاصل‌خیزی خاک‌ها و طغیان غبارهای نمک شده است.

او همچنین بهره نگرفتن از سرچشمه های انرژی‌های تجدیدپذیر مانند آفتاب و باد در کشوری که سالیانه بیش از ۳۰۰ روز آفتابی دارد را یکی دیگر از چالش‌ها دانست.

روحانی بی شرمانه چیزی از “خودکشی” کاووس سید امامی کنش گر محیط زیستی در زندان نمی‌گوید و زندانی بودن دیگر کنش گران محیط زیستی مانند امیرحسین خالقی، هومن جوکار، طاهر قدیریان، سپیده کاشانی، سام رجبی و نیلوفر بیانی را پنهان می کند. خبرگزاری فارس در بهمن‌ماه نوشت که «تهران […] ۱۵ روز هوای پاک، ۱۸۲ روز هوای قابل قبول، ۸۷ روز هوای ناسالم برای گروه‌های حساس جامعه و ۸ روز هوای ناسالم برای همه افراد داشته است

همه جای کشور پر از بوی مازوت و گازوئیل بسیار آلوده است و گرد و خاک و ریزگردها همه جای کشور را فرا گرفته است. باید به آقای روحانی گفت که دروغ او بسیار بزرگ تر از دروغ های هر آخوند بالامنبری است. در کشوری که کنش گران محیط زیست در زندان هستند و هوای پایتخت آن این چنین آلوده است، چگونه می توان از “چالش های زیست محیطی حل شده” و “کارهای عظیمی” سخن گفت؟

راه حل جمهوری اسلامی

هنگامی که پایه های نظام بر زراندوزی دست اندرکاران سوار است و هر کسی که دستی در جایی دارد، از نفت، گاز، آب، خاک، شیر مرغ، و جان آدمیزاد پول می سازد، دیگر نمی توان از برنامه سخن گفت.  

آن چه که به روشنی آشکار است، جمهوری اسلامی تنها در زمینه سیاست های برون مرزی خود به ویژه در باره ی شیعه سازی خاورمیانه، دستیابی به بمب اتمی، و سرکوب مردم دارای برنامه های ریز و درشت، کوتاه و بلند زمان است. در زمینه های دیگر، جمهوری اسلامی کشور و مردم را به امان خدا رها کرده است و نه تنها پاسخ گو نیست بلکه به هیچ خدایی هم بنده نیست. سپاه و دیگر نهادها و دستگاه های سرکوب ولایت فقیه آموزش دیده اند، تا خیزش های مردمی را با نیروهای ویژه ضد شورش خود در هم شکنند. یکی از نمایندگان سپاه با سرفرازی در چند سال پیش سخن از آموزش نیروهای اسد برای سرکوب شورش ها گفته بود. این نیروها آماده ی شناسایی رهبران خیزش، آدم ربایی و شکار برجسته گان خیزش و خرید بزدلان هستند. تک تیراندازان سپاه، در خانه های ضدشورشی خود در گوش و کنار شهرها با گلوله سینه ی پرخروش جوانان پرشور ما را نشانه می گیرند. 

خبرگزاری ایسنا روز دوشنبه چهارم مرداد می نویسد که قیمت هر کیلو مرغ تا ۴۰ هزار تومان است و مردم آب و برق ندارند. ببینید در این آشفته بازار پاسخ رییس مجلس به این چالش ها چیست؟

محمدباقر قالیباف رئیس مجلس ایران، در نشست مجمع نمایندگان استان خوزستان روز (سه شنبه ۵ مردادماه) گفت: مشکل اصلی و درد اساسی امروز ما در کشور سرکش بودن نظام اداری و اجرایی کشور است و ظاهرا کسی مسئول مسائل و مشکلات به وجود آمده نیست.

او زیرکانه خود و دوستان خود را بخشی از این “نظام اداری سرکش” نمی داند و می گوید که ” حاضرم برای حل مشکلات کفش هر کسی را واکس بزنم.” بدین گونه پاسخ گویی رییس قوه مقننه به چالش های کشور با همین سخن پایان می یابد! 

هنگامی که مردم از تشنگی و گرسنگی می میرند، تیترهای روزنامه ها نشان می دهند که نهادهای جمهوری اسلامی سرگرم انجام چه کارهایی هستند؟

«استفاده‌ دختران مشهدی از دوچرخه‌های اشتراکی در سطح شهر ممنوع شد و فقط در پارک بانوان امکان‌پذیر است.»

«موتور سواری دختران اصفهانی در شهر ممنوع می شود.»

«بررسی طرح محدود کردن اینترنت در مجلس آغاز شد.»

آمادگی شرایط عینی انقلاب

پشت کردن به انتخابات فرمایشی یک رویداد نسنجیده و واکنش بی اندیشه نبوده است بلکه کنش گسترده و توده ای بوده است که به خودی خود جنبش را یگانه کرده است و به آن نام و نشان و هستی تازه ای داده است.  

دامنه ناخشنودی ها تا کنون به این گستردگی نبوده است. هم اکنون از کارگران و رنج بران گرفته، تا خلق های زیر ستم و لایه ها و بخش های بسیار گوناگون میانی، همراه با زنان، زندانیان سیاسی و جنبش دادخواهی خانواده های جان باختگان، همه، هم زمان در جوشش هستند.

سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به خوبی از برجسته بودن همبستگی کارگران با خلق خوزستان آگاه است و می نویسد که “ضمن حمایت از مردم معترض به بی‌آبی در خوزستان اعلام می‌دارد کشتار، سرکوب و بازداشت مردم معترض باید متوقف گردد و تنها راه برون رفت از شرایط موجود را اتحاد و وحدت برای طبقه کارگر و زحمتکشان می‌داند.”

هم اکنون ما اعتصاب های کارگری داریم، شورش خلق ها خوزستان، آذربایجان، کردستان و بلوچستان را می بینیم. همراه با آن، ما خیزش لایه های میانی جامعه را، در تهران ، کرج، اصفهان، مشهد و دیگر جاهای کشور می بینیم.     

ما نشانه های درهم شکستن رژیم را می بینیم، رژیم هر روز در پاسخ گویی به خواست های مردم کم توان تر می شود و به زور شمشیر روی می آورد. ما با اعتصاب گسترده کارگران، بویژه در بخش کلیدی چون صنعت نفت هفت تپه و فولاد و هپکو روبرو بوده ایم، که مانند گلوله کوچک برفی آغاز شد، ولی هم اکنون دارد به بهمن واژگونی رژیم دگرگون می شود. در همه ی زمینه ها، از کشاورزی و دامداری، بخش های حمل و نقل، آموزشی و خدماتی، و محیط زیستی، رژیم دچار چالش هایی شده است که از پس چاره جویی آن بر نمی اید.

همان گونه که دیده ایم، جمهوری اسلامی توانایی چاره جویی برای چالش هایی که با آن روبرو است را ندارد. هم زمان، ما می بینیم که بخش های بیشتری از هم میهنان ما نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند.

چه باید کرد؟

مردم در برابر رژیمی ایستاده اند که همه ی شیوه های سرکوب را به کار برده است و هیچ ابایی از کشتار مردم برای زنده ماندن ندارد.  تردیدی نیست که رژیم تنها می تواند به زبان آتش سخن گوید، ولی این کشتار ددمنشانه را می توان با گسترده تر شدن و ژرف شدن جنبش سراسری به پس کشاند. همبستگی میان خیزش ها، میان جنبش های ازادیخوانه لایه های میانی، با جنبش های خلق های زیر ستم و جنبش اقتصادی کارگران می تواند رژیم را به زانو کشاند.  

نگارنده در نوشته پیشین خود نوشته بود که یک دست شدن رژیم، برای آن هزینه های گرانی نیز خواهد داشت. چشم اسفندیار رژیم، همان از میان برداشتن لایه های میانی و میانجی است که آسیب پذیری رژیم را بیشتر کرده است و تنه آن را نازک تر.

فراروییدن جنبش به سطح کنونی به دلیل پیوند جنبش اقتصادی طبقه کارگر با جنبش های آزادی خواهی لایه های میانی در خیابان ها و جنبش خلق های زیر ستم برای آب و نان است. رژیم با تنه ی نازک شده خود، هنگام درگیر شدن پیوسته با خیزش های کوچک و بزرگ و نداشتن چاره برای چالش ها، به ریزش پایگاه توده ای خود بیش از پیش کمک کرده است.  

رژیم، نیروی سرکوب ایستادگی مردم در زمینه های گوناگون را ندارد و در دراز زمان، نیروی آن فرسوده می شود و باور بخش های درونی آن به زنده ماندن و پیروز برون آمدن از این بحران ها کم تر می شود. مردم نه تنها باور به کارشناسی این دسته ندارند بلکه دستگاه اداری رژیم را آن چنان چرکین و بیگانه با خود می دانند که حتا امیدی به نجات از درون این رژیم پوسیده و ناتوان ندارند.  

نیروهای رژیم هم اکنون در آشفتگی به سر می برند و باید با راهپیمایی های پیوسته و دامنه دار، به آن زمان برنامه ریزی سرکوب و آرایش نیروها نداد. نباید گذاشت که رژیم این بار هم با جداسازی جنبش ها از هم دیگر، سرکوب هر کدام را آسان کند.

جنبشی که همگانی شود، به آسانی نمی توان به آن انگ انقلاب مخملی زد و نیروها را علیه آن بسیج کرد. سراسری کردن نبرد، نیروهای سرکوب رژیم را گیج خواهد کرد. هیچ رژیمی در جهان، توان نبرد در همه ی جبهه ها را ندارد. با سراسری شدن نبرد، دست نیروهای درست کار ولی گول خورده رژیم، هنگام شلیک کردن به برداران خود در خیابان ها، دانشگاه ها، کارخانه ها خواهد لرزید.

با نازک شدن تنه ی رژیم، بی گمان خود دستگاه سرکوب دچار شکاف و چند دستگی خواهد شد. همه ی بخش های جنبش برای ژرف کردن این شکاف، باید از بکارگیری شیوه های ویران گر خودداری کنند. شیوه های آرام انسان های بیشتری را نیز به راهپیمایی و شورش می کشاند.   

پای لنگ شرایط ذهنی انقلاب

خیزش های کنونی ریشه در خواست های اقتصادی کارگران، خواست های خلق های میهن برای رهایی از تبعیض، خواست های آزادی خواهانه لایه های میانی و هواداران محیط زیست دارد. همه ی این خواست ها، بخشی بزرگی از نام و نشان و هستی تاریخی “چپ” است و “چپ” از آغاز زایش تا کنون برای پیاده کردن آن ها نبرد کرده است و رنج های فراوانی در این باره کشیده است و جان های بسیاری در نبرد برای این خواست ها بی جان شده اند.

برای همین رهبری این خیزش ها می بایست در دست “چپ”ها می بود.

جای تهی ”چپ” در رهبری خیزش ها را می توان با بودن برخی شعارهای شوونیستی شناسایی کرد. گروه های ”چپ” اگر در باره ی پیش نویسی یک کارپایه پیشرو، با هم به هم اندیشی و هم کاری نپردازند، زمین بازی را به رایگان به نیروهای راست سپرده اند. “چپ” هنگام نبرد با جمهوری اسلامی، باید برای دستیابی به هژمونی ایدیولوژیک نبرد سنگر به سنگر با نیروهای راست را از یاد نبرد.

رضا پهلوی در گفت‌وگو با  “عرب‌نیوز” در باره ی  برجام گفت است که از پیشرفت گفت و گوها ناخوشنود است. “چپ” باید بپرسد که آیا کسی که با میلیاردها دلار دزدیده شده از مردم ایران، زندگی بی درد و سر و پرشکوهی را با سراسر آرامش در امریکا می گذراند، حق دارد که از سوی مردم ایران از امریکا بخواهد که دست رسی توده های رنج بر و بیمار را به دارو دشوار کند؟ آیا این تحریم ها تا کنون حتا به یکی از کوچک ترین مهره های رژیم زیان رسانده است؟

به بهانه ی همین شعارهای شوونیستی،  برخی به نام ”چپ” از پشتیبانی کردن از خیزش های مردمی برای اینکه “ستون اصلی سیاست نظام در منطقه یعنی محور مقاومت را” زیر پرسش می برد پرهیز می کنند. آن ها بی آن که به ریشه های سرمایه داری بودن ساختار سرمایه داری جمهوری اسلامی بپردازند، می نویسند که “سپاه و رهبر دیکتاتور چه ربطی به شرایط غیر قابل تحمل داخل آن پاساژ و قطع برق دارند؟”. 

این گونه ”چپ” ها، باید به جای پاک شویی رخت چرکین جمهوری اسلامی، دست ها را بالا بزنند و راه درست نبرد را به توده ها بیاموزند. ”چپ” باید در یک گردان یگانه، هم با امپریالیسم و هم با دیکتاتور برزمد، نه این که در کنار یکی از آن ها بایستد.  

”چپ” باید شعار گروه های راست “نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران” را که یک شعار شوونیستی است، به یک شعار ضدامپریالیستی و ضددیکتاتوری دگرگون کند. زمینه عینی این شعار شوونیستی ولی بر دو حقیقت استوار است؛ یک- سران رژیم، سرمایه میهن ما را از مردم می دزدند و به بیرون از مرزها روانه می کنند. دو- بخش بزرگی از این سرمایه دزدیده شده، هزینه شیعه سازی خاورمیانه می شود. خود رسانه های جمهوری اسلامی می گویند که در ۸ سال دولت های روحانی بیش از ۱۶۰ میلیارد دلار سرمایه از کشور به برون از مرزها رفته است. بیش از ۴۰ میلیارد دلار این سرمایه ارزهای ارزان بوده است که دولت به دوستان خود برای خرید کالاهای برون مرزی داده است.  این شعار که نشان دهنده دزدی سرمایه مردم و تنش آفرینی رژیم در خاورمیانه به هزینه پول و جان مردم است، از سوی نیروهای راست دزدیده شده و به شعاری شوونیستی دگرگون یافته است.

”چپ”  باید بتواند شعارهایی مانند “امپریالیسم، دیکتاتور، برید به گور“، “دیکتاتور، امپریالیسم، حامی تروریسم“، “دیکتاتور، امپریالیسم، حامی نئولیبرالیسم” را به میان مردم ببرد و آن ها را ریشه دار کند.  

پایان سخن

بیشتر مردم ما خواهان کار خانه  آب، نان، واکسن، آموزش فرزندان، بهداشت و درمان بیماران هستند. این خواسته های بنیانی و شهروندی مردم است.

چندی است که شرایط عینی انقلاب آماده است؛ توده ها نمی خواهند مانند گذشته زندگی کنند و سران رژیم نمی توانند مانند گذشته فرمان روایی کنند.   

شرایط ذهنی انقلاب ان گونه که ”چپ”  می خواهد، نه تنها آماده نیست بلکه بیشتر به سود نیروهای راست است. ”چپ”  کوچک تر از آن است که بخواهد با پراکندگی و بگو و مگوی سترون و بی پایان در این زمان، خود را کم توان تر کند. باید با یگانگی و هم اندیشی و هم کاری، همه ”چپ”  ها بکوشند که بخش ها گوناگون جنبش را به هم پیوند دهند و رهبری آن را در دست گیرند. و گرنه، تاریخ هرگز ما را نخواهد بخشید.

One Comment

  1. جعفر

    قلمت تیز سیامک جان. فقط به عنوان فعال حقوق بشری اضافه کنم که مبارزه برای تحقق حقوق بشر و حفظ محیط زیست خیلی مهم است.
    موفق باشی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *