کبوتر دیگری به ابدیت پرواز کرد!

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی     تا کیمیای عشق بیابیّ و زر شوی

«محمد عاصمی- کبر»، معروف به «فرهاد عاصمی»، یکی از بزرگترین مارکسیست – لنینست مبارز زنده ایرانی که به خاطر پیکار با امپریالیسم و رژیم های دیکتاتوری شاه و شیخ بیش از شش دهه از زندگی خود را در نبرد همیشگی گذراند، در شب بیست ام شهریور ۱۴۰۰، برابر با ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۱  میلادی، پس از ۹۹ روز بیماری سختی پس از جراحی قلب درگذشت.

هنگامی که «فرهاد عاصمی» هنوز عضو کمیته مرکزی حزب توده ایران بود، برخی از تازه به دوران رسیده ها که حتا یکی شان از برگزیدگان این رفیق برای مسئولیت انگلستان بوده است، با یک کودتای درون حزبی این رفیق را بر خلاف مصوبات اساسنامه حزب نه تنها از کمیته مرکزی اخراج کردند بلکه راه عضویت او در حزب را با قساوت بستند.

از آن هنگام به بعد خواهش «فرهاد» از حزب بسیار ساده بود. او نمی‌گفت مرا عضو کمیته مرکزی کنید، او نمی‌گفت مرا بر روی کرسی «رهبری حزب » بنشانید، او تنها می‌گفت مرا نه یک غیرتوده ای، بلکه عضو ساده حزب توده ایران حساب کنید. ولی جناح راست حزب توده ایران، که خودش به خودش در نوشته هایش، عنوان توده ای واقعی را داده است، تا آخرین ثانیه مرگ «فرهاد»، ساعت ۹ شب بیست ام شهریور ۱۴۰۰، این خواست را رد کرد.

باشندگانی که به نام بشر در این کره خاکی ما بسر می برند به دو گونه هستند. آدم ها گذری و پیش آمدی بدنیا می ایند، چند بامدادی سینه را برای زنده ماندن از هوا پر می کنند و سپس به دلیل های گوناگون و در شرایط گوناگون و در سن های گوناگون می میرند.  انسان ها ولی به جای زنده ماندن زندگی می کنند. پیش آمدی بدنیا آمدند، ولی هدفمند زندگی می کنند و به زندگی خود و دیگران سوی می دهند. سویی که در گذرگاه تکاملی انسان و برای انسانی کردن هر چه بیشتر جامعه انسانی است. انسانها زندگی خود را برای بهروزی دیگران می گذرانند.

“به هر مجلس به هر زندان ، به هر شادی به هر ماتم” از تلاش برای بهبودی شرایط زندگی رنج بران و تنگ دستان دست بر نمی دارند. از ان دسته از جانوران بی خیال انسان مانند نیستند که بگویند  “من مانند اسبی هستم، که از این بیابان گذشته ام، دیگر چه باک که پس از من، چاله‌های سُم مرا از خاکستر پر بکنند یا از الماس! “.  

انسان ها “از ان  امواج جوشانی هستند که دائم در میان مانند”. انها نان و جان را، کار و بار را، دانه و پیمانه را، جام و کام را، شام و بام را، خانه و آشیانه را، دانه و کاشانه را ، عشق و عیش را، خیش و میش را برای همه می خواهند. برای خوشبختی جمع از آب و آتش می گذرند و به “بدبختی” فردی خود نمی اندیشند. برای خوشبختی دیگران خطر را بجان می خرند و  آتش را از خدایان و ثروت را از اربابان قدرت می گیرند و به رنج بران و تهی دستان ارزانی می کنند.  نابودی جسمشان با جاودانگی نامشان، کردارشان، رفتارشان همزاد است.

بدون شک رفیق فرهاد یک انسان شایسته و سزاوار این نام بود.  

مردی آزاده و در مهمان نوازی آوازه بود. هنگام مهمانی قلب بزرگ و مهمان نواز او بیشتر از خانه باشکوه می درخشید و دل و چشم مهمان را به سوی خود می کشاند. با این که همه ی سال های زندگی گران بهای خود را در نبرد برای بهبودی زندگی رنج بران گذاشته بود، ولی گدانمایی نمی کرد. سفره ای که برای مهمان پهن می کرد، هم رنگین بود و هم سنگین.   

بخشی از تاریخ ایران و حزب توده ی ایران هم در خانه ی این رفیق نوشته شده است. بزرگانی چون کیانوری و سیمین فردین در این خانه مهمان بوده اند. اولین ریزنوشته های انتشارات حزب که در دوران شاه به ایران فرستاده می شد در این خانه نمودارسازی شده بود. 

در این خانه هم بزرگترین اشتباه زندگی سیاسی و خانوادگی اش به گفته خودش پای گرفت. ناسازگار با آن چه که او می خواست، به گفته خودش “شارلاتان هایی”با بدخواهی و بدسگالی از دل پاک او برای هدف های پلید خود سود جستند. یکی نان خورد و آرشیو بدزدید؛ یکی سوگند وفاداری خورد، ولی نوار گفت و گوهایش را به جمهوری اسلامی سپرد.

دکتر عاصمی پر حرف بود، ولی بیهوده سخن نمی گفت. پرکار و کارجو بود، ولی نامجو نبود. در کارها اهتمام داشت، ولی سودای نام نداشت. در کار حزبی پر جوش بود، ولی  مدهوش نبود. کاردان و دانا بود، در سازماندهی توانا بود.

جانب دار و وفادار بود، ولی خشک اندیش نبود، حقیقت را دوست دار بود. نگران کناره گیری رفیقان دانا و پرکار، ولی خوشنود از رفتن خود بزرگ بینان کم کار بود. از کج اندیشی بی زار بود، ولی با کج اندیشان بردبار بود، در سخن همیشه می گشود.  

با عدل و داد بود، از سهم خود در زندگی شاد بود، شرابی ناب و ترابی پاک بود. انسانی کمیاب بود.

چند ساعتی پیش از مرگ هنگامی که از تندرستی او پرسش شده بود. با صدایی کم توان گفت: حال من خوب نیست، ولی مبارزه را ادامه دهید.

پـرواز ادامه دارد!  

هیئت تحریریه تارنگاشت “توده ای ها”

8 Comments

  1. احسان

    از شنیدن این خبر متاثر شدم.
    روانش شاد و یادش گرامی.

    نوشته اید که در خانه رفیق عاصمی، “بزرگترین اشتباه زندگی سیاسی و خانوادگی اش به گفته خودش پای گرفت”. آری، ما انسانیم و اشتباه جزئی جدایی ناپذیر از زندگی ما انسان هاست. انسان بی اشتباه یا مانند یک ماشین بار آمده و عمل می کند یا در درون زندگی اجتماعی رشد نیافته و زندگی نکرده است. یک سازمان و یا یک حزب سیاسی هم همین گونه است، و نمی تواند بری از اشتباه باشد. اما آنچه اهمیت دارد این است که آن اشتباه اکاهانه تکرار نگردد.

  2. جمال حق گو

    همه میدانند که ما با هم هم عقیده نبودیم ولی واقعا رفیق شجاعی بود هر چه را که غلط میدانست افشاء کرد. برای هیچ کی تقدس قائل نمی شد چه نامه مردمی، راه توده ای، عدالت و مهر نویدنو و امثالهم.
    یادش گرامی باد

  3. جواد

    با تسلیت درگذشت رفیق دکتر عاصمی. در متن بیانیه هئیت تحریریه مرقوم فرمودید که کسی نوار گفتگوی ایشان را در اختیار جمهوری اسلامی گذاشته است. به عبارت دیگر این فرد عامل جمهوری اسلامی بوده است. اگر چنین است چه ملاحظه ای در کار است که اسم این عامل جمهوری اسلامی را فاش نمی کنید تا دیگران مثل زنده یاد دچار اشتباه نشوند.

  4. هزار آه و افسوس!
    باز راه یکطرفۀ عمر، یکی دیگر از باورمندان به علم مبارزۀ طبقاتی و رهایی طبقۀ کارگر، رزمندۀ خستگی‌ناپذیر، وفادار به حزب خود- حزب تودۀ ایران و به حزبیت، دکتر فرهاد عاصمی را به منزل آخر رساند.
    به رفیقان و همراهان دکتر عاصمی در پورتال توده‌ای یا هر جای دیگر صمیمانه تسلیت عرض نموده، از نزدیکترین‌هایشان بلحاظ مکانی، خواهشمندم دو شاخه گل از طرف من به آرامگاه رفیق هدیه کنند.
    به یقین که رفقای وبسایت توده‌ای‌ها فقدان رفیق عاصمی را با کار و تلاش‌های روشنگرانه جبران خواهند کرد.
    نام و یادش عزیز، راهش بردوام و پر رهرو باد!

  5. aby

    خبرناگورای بود، صد حیف که رفیق کبیر وبزرگوار ما ازمیان مارفت در این مدت کوتاه که با سایت توده ای ها آشنا شدم خیلی از ایشان آموختم، لحنش چنان بود که گویی سالهاست می شناختمش، من این ضایعه را به همه توده ای ها وخصوصن حزب بزرگ توده ایران تسلیت می‌گویم، یاد وخاطره اش گرامی وراهش پر رهرو.

  6. امید

    درگذشت رفیق پرتوان و فرهیخته فرهاد عاصمی اندوه سنگینی برای همرزمان و فقدانش ضایعه بزرگی برای جنبش طبقه کارگر ایران است. رفیق فرهاد اولین توده ای نبود که حقوقِ اساسنامه‌ای او در این سالها نقض میشد، اما ایمانِ استوارش به آرمان سوسیالیسم، تلاش خستگی ناپذیرش برای وحدتِ نظری توده‌ای ها و سرافرازی و نقش هژمونیک حزب توده ایران در تحولات سیاسی کشور میتواند الگویی برای هر توده‌ای باشد.
    به قول سیاوش کسرایی: آوازه‌خوان گذشت ولیکن ترانه‌اش/ گُل می‌کند به دامنه‌‌ی کوه‌ها وُ تپّه‌ها…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *