نقش بازار سوسیالیستی در پیش رفت سوسیالیسم!

مقاله ۲۸/۱۴۰۰
۴ مهر ۱۴۰۰، ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

بگذارید از همین آغاز بپذیریم که سرمایه داری سخت جان تر از آن بود که آرمان گرایان سوسیالیسم می پنداشتند. سرمایه داری نرمش شگفت انگیزی در برابر چالش هایی که با آن تا کنون روبرو بوده است از خود نشان داده است. آن چه که برای سرمایه داری جای گاه خداگونه دارد مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و سرمایه است. سرمایه داری هیچ بت دیگری ندارد؛ ریخت و روبنای سرمایه داری و چگونگی بهره برداری پیوسته به نیاز زمان و فرهنگ کشورها دگرگون می شود.

بناربراین باید دانست که ما هم اکنون با چگونه سرمایه داری روبرو هستیم و چگونه باید ویژگی های آن را بیابیم و سازه های درونی آن را دریابیم.

اگر چه که برای یک کمونیست این یک گام درست است، ولی همه ی راه نیست. باید به این هم پرداخت که چگونه می خواهیم زندگی کنیم و چه گونه جامعه ای را می خواهیم جایگزین این نظام فرسوده و بیمار کنیم.

گامه های (مرحله ها) گوناگون سرمایه داری

سرمایه داری تاکنون چهره های گوناگونی از خود نشان داده است و از گامه های (مرحله ها) گوناگونی گذشته است، از میان آن ها سرمایه داری صنعتی یا بدوی، سرمایه داری انحصاری دولتی و سرمایه داری انحصار مالی.

سرمایه از یک بیماری ریشه دار و کهنه رنج می برد: انباشت بیش از اندازه. سود به دست آمده پیوسته به پس بر می گردد و به سرمایه سرمایه گذاری شده افزوده می شود. ولی اندازه سرمایه را نمی توان به سادگی فراتر از گنجایش جامعه افزایش داد. اگر سرمایه از این مرز گذر کند، به آنگاه ما با بحران روبرو خواهیم شد که سرمایه بادکرده یا باید نابود شود، یا باید شکارگاه های نوینی پیدا کند. در این هنگام جامعه سرمایه داری باید پوشش خود را دگرگون کند و گام به گامه ی نوین گذارد.

سرمایه داری انحصاری دولتی نتوانست برای چالش انباشت بیش از اندازه چاره ای یابد. این بحران ریشه ای سرمایه داری را واداشت که در سال ۱۹۷۰ چهره دگرگون کند. مرزهای دولتی کنار زده شد، تا سرمایه بتواند آزادانه بین کشورها روان شود. بخش مالی نقش پیش رو را برای چاره جویی انباشت سرمایه را بر دوش گرفت. دوران نوینی رخ داد که نوزاد آن اژدهای نئولیبرالیسم بوده است.

در سرمایه داری انحصار مالی، نقش سرمایه مالی از دیگر گونه های سرمایه بسیار برجسته تر است، و هم زمان نقش دولت ها کاهش می یابد. این دولت ها هستند که باید سیاست خود را با نیازهای سرمایه مالی هم آهنگ کنند. ژان کلود دلونای  (Jean-Claude Delaunay)  اقتصاددان مارکسیست- لنینیست فرانسوی انحصارهای  سرمایه مالی را مانند ملخ هایی می داند که در یک کشت زار می نشینند و هر چه خوراک است می خورند و پس از آن به کشت زار دیگری پرواز می کنند.  

افزون بر ارزش های تولید شده از سوی نیروی کار، به گفته دیوید هاروی (David Harvey) اقتصاددان مارکسیست انگلیسی، بخش مالی از خود پول پول می آفریند و هنگام بی پولی پول پنداری می سازد. دیوید هاروی در “هفده تضاد و پایان سرمایه داری” می گوید: سرمایه می توانند با به کارگیری شکل رشدی پولی- مجازی که دیگر به هیچ عامل فیزیکی مانند پول واقعی و طلا وابسته نیست، به انباشت خود بدون محدودیت ادامه بدهد. این شکل پول بدون محدودیت، از طریق ادغام فعالیت های خصوصی و مداخلات سیاست پولی و وزارتخانه های مالی و بانک های مرکزی ایجاد می شود. سرمایه در زمان کوتاهی می تواند به اندازه ی دلخواه نقدینگی ایجاد کند، برای اینکار فقط کافی است که در سیستم دیجیتالی چند صفر اضافه کند. احتمال این که این نوع بازتولید سرمایه به یک فاجعه پایان یابد اما زیاد است. (برگردان از نگارنده)    

پول سازی با شیوه ی کاغذبازی بی پایان و بالابردن پیوسته بهای زمین و خانه هم، بخش دیگری از ویژگی های سرمایه داری انحصاری مالی است. این کار با شیوه افزایش پیوسته خرید و فروش اوراق بهادار و زمین و خانه (املاک) انجام می شود.    

ارزش های افزوده پندارگونه به کسانی که دارندگان اوراق و املاک هستند سپرده می شود، هم زمان در بخش تولیدی اقتصاد، دستمزدها یا می ایستد و یا حتا کاهش می یابد. این اقتصاد کازینویی یا اقتصاد حبابی تا زمانی که دولت های سرمایه داری می توانند پول را به بانک ها و شرکت هایی که کم جان می شوند سرازیر کنند، گردش همیشگی خود را دنبال خواهد کرد. ولی هنگامی که این دولت ها دیگر نتوانند این چاله های تهی شده را پر کنند، بحران نهان به یک بحران باز دگرگون خواهد شد و حباب ها می ترکند. اندک اندک زمانی فرا می رسد که شکاف میان ارزش های آفریده شده راستین و ارزش های پنداری و بادی آن چنان بزرگ می شود که پر کردن آن حتا با آفرینش پول های دیجیتالی دشوار می شود.

چالش هایی که سرمایه داری انحصاری مالی با آن روبرو است آن را وامی دارد که به دیگر کشورهای جهان به چشم سودورزی بنگرد. هاروی می گوید که سرمایه داری با کاهش نرخ سود به این گونه کنار آماده است که اندازه و گنجایش سرمایه سود آور را افزوده است. برای نمونه، ۵۰ درصد ۱۰.۰۰۰ دلار از یک درصد یک میلیون کم تر است.

برای همین، در بسیاری از کشورها سرمایه مالی مانند زالویی خون زمین و خانه را مکید و هنگامی که بهای خانه و زمین از افزایش بازماند، سرمایه گذاران سرمایه خود را پس گرفتند و «خانه های پوشالی» فرو ریخت. این آغاز بحران آسیایی بود که در سال ۱۹۹۷ مانند سیلابی جنوب شرقی آسیا را فرا گرفت و در کام خود فرو برد. بحران های همانندی در آرژانتین، مکزیک و روسیه بود. در سال های ۲۰۰۸ تا ۲۰۰۹ این بحران با یک ترکش به آمریکا و سپس بخش بزرگی از جهان برخورد کرد.

هر کشوری چه پیش رفته و چه پس رفته که ساختار اقتصادی نئولیبرالیستی را پیاده می کند، در دام  سرمایه داری انحصاری مالی جهانی گرفتار است و اگر حتا در این جا و آن جا کمابیش از سیاست سیاسی مستقل برخوردار باشد، نمی تواند سیاست مستقل اقتصادی را در پیش بگیرد. برخی ها با جدایی ساختگی میان نبرد دمکراتیک و انجام وظیفه سوسیالیستی، به برداشت نادرستی می رسند که گویا نبرد دموکراتیک باید پیش تر و جدا از نبرد برای سوسیالیسم انجام شود. این کار اگر چه می تواند چارچوب برخی از آزادی های بورژوازی ناپایدار را فراهم کند، ولی در دراز زمان نه آزادی راستین به ارمغان می آورد و نه برابری اجتماعی و استقلال ملی. برای همین نمی توان به نبرد برای واژگونی ولایت فقیه بسنده کرد و چشم بر زیربنای سرمایه داری- نئولیبرالیستی آن بست.

سوسیالیسم تنها جای گزین شایسته سرمایه داری انحصاری مالی

سرمایه امروز نمی تواند راه های نوینی برای گریز از انباشت سرمایه بیش از اندازه بیابد. بنابراین همان گونه که رزا لوکزامبورگ گفته است، سخن از گزینش میان سوسیالیسم یا بربریت است. جایگزینی سرمایه داری انحصاری مالی، یا فرمانروایی مردم است یا جنگ و فروپاشی – گزینه دیگری نیست.

برای پایه گذاری فرماندهی توده ها باید از پیش به برخی پرسش ها پاسخ داد. سوسیالیسم چیست ؟ نقش بازار در یک جامعه سوسیالیستی چیست؟ 

تا کنون ما یک سوسیالیسم کلاسیک و تئوریک داشته ایم که می بایست با شیوه ی انقلابی در جامعه بسیار صنعتی پیش رفته پدید بیاید که تاکنون در هیچ یک از این کشورها پدید نیامده است. سپس «سوسیالیسم های» گوناگونی در کشورهای پس مانده صنعتی پدید آمدند؛ مانند اتحاد جماهیر شوروی پیشین. امروز کوبا در آمریکای لاتین، جمهوری خلق چین، ویتنام سوسیالیستی و جمهوری دموکراتیک کره در آسیا هستند. در این کشورها سوسیالیسم با شیوه  جنگ ها و انقلاب های مردمی برنده شد. کنش های سرمایه داری به اندازه گوناگون نگه داشته شد، ولی زیر کنترل جامعه انجام می شود. هر ملتی چارچوب های نیازمند برای ساخت و ساز سوسیالیستی را می سازد، و آینده خود را بر پایه فرهنگ و تاریخ خود برنامه ریزی می کند.

برای ساختن یک جامعه کمونیستی جامعه نیازمند گزار دراز زمان از جامعه ای میانی و پس از آن سوسیالیستی است.

بازار سوسیالیستی

به گفته انگلس، ارزش سودمندی کاربرد کالا در سوسیالیسم جای ارزش دادوستدی (مبادله) کالا را می گیرد. به دین گونه کالا و بازار در سوسیالیسم از میان برداشته می شود. ما می توانیم رویای یک سوسیالیسم آزاد از بازار و با برنامه ریزی سراسری داشته باشیم، ولی هم در چین و هم در شوروی این الگوی اقتصاد جنگی شکست خورده است.

لنین خیلی زود با تیزهوشی این کم بود را دریافت و برای چاره جویی از اقتصاد جنگی دور شد و نپ (New Economic Policy) را برنامه ریزی و پیاده کرد که بدبختانه پس از مرگ لنین این کار دنبال نشد و در سال ۱۹۲۸ در نیمه راه رها شد.

امروز ولی بسیاری از کارشناسان مارکسیستی می گویند که نبودن یک بازار سوسیالیستی یکی از دلیل های پیروزی آسان ضدانقلاب در اردوگاه سوسیالیسم بوده است.

آموخته هایی که ما از  اتحاد جماهیر شوروی به دست آورده ایم نشان می دهد که نبود سازه های یک بازار سوسیالیستی به گزافه کاری در برنامه ریزی همه ی ریزه کاری ها از مسکو  انجامید و هم سنگی کم و بیش عرضه و تقاضا (تهیه و درخواست) به هم خورد. سوسیالیسم به ناچار باید یک بازار داشته باشد.  برای نمونه واپسین وزیر کار و امور اجتماعی اتحاد شوروی، والری پائولمان می گوید:

جمهوری‌ها فشار متمرکز بودن را همیشه احساس می‌کردند. من به عنوان رئیس کمیتۀ برنامه‌ریزی دولتی جمهور سوسیالیستی استونی، علیرغم دفاع از برنامۀ تنظیم‌شده، مجبور بودم همۀ جزئیات را مثلاً، ساخت هر گونه تأسیسات تا توالت را با مسکو هماهنگ کنم. جمهوری‌ها عملاً هیچ استقلالی در تعیین سیاست‌های اقتصادی خود نداشتند. همه چیز متمرکز بود و نیازمند تأیید کمیتۀ برنامه‌ریزی دولتی، شورای وزیران و کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی. جمهوری‌های متحد به معنای واقعی کلمه زیر این فشار بودند.( نگاه کنید به یاوه‌گویی‌های یلتسین در ایالات متحدۀ آمریکا)

جامعه سوسیالیستی یک جامعه گذر به راه کمونیسم است که می تواند از  یک جامعه پیش رفته صنعتی و یا یک جامعه کشاورزی پس مانده آغاز شده باشد. این جامعه در آغاز به کالا و یک بازار سوسیالیستی نیاز دارد.

در سوسیالیسم، یک بازار سوسیالیستی جای یک بازار سرمایه داری را می گیرد. هدف از این کار این نیست که سرمایه دارها سود به دست آورند. هدف این خواهد بود که بازار به بهترین شیوه ای نیازهای مردم را برآورده کند.

نخستین گام ساخت سوسیالیستی در کشور چین به معنای پایه گذاری پایگاه صنعتی بود. در سال ۱۹۷۸ اصلاح های اقتصادی به معنای باز کردن فضای برای تولید و دستگاه مالی سرمایه داری بود. جمهوری خلق چین بخشی از بازار جهانی سرمایه داری شد. نرخ های رشد بی مانندی به دست آمد و این کشور امروز یک غول تکنولوژیک و اقتصادی است که به زودی از امریکا پیشی خواهد گرفت.

آموخته های نوین از جمهوری خلق چین و یادآوری غم انگیز پیروزی ضدانقلاب در اردوگاه پیشین سوسیالیستی نشان گر این است که هر کشور سوسیالیستی باید تا زمان درازی یک بازار سوسیالیستی داشته باشد. دلونای  (Delaunay) می گوید که در بازار سوسیالیستی جمهوری خلق چین کارگر نیز هم چون مصرف کننده دیده می شود و می تواند نقش خود را در بازار انجام دهد.

بازار سوسیالیستی در یک جامعه سوسیالیستی یک نیاز است، چرا که پیش از رسیدن به دولت کمونیستی، جامعه با کم بودهایی روبرو است که  برای برنامه ریزی تولید و پخش کالا به بازار نیاز است.

بازار سوسیالیستی با این که یک بازار است، ولی مانند یک بازار سرمایه داری نیست. یکی از نایکسانی های بازار سوسیالیستی عملکرد نیروی کار است. پس از بحران سال ۲۰۰۸، جمهوری خلق چین به افزایش دستمزدها و گسترش آموزش نیروی کار پرداخت. رهبران جمهوری خلق چین به راستی باور ژرف به به بود شرایط زندگی توده های دارند و حس زخم خورده ای از دوران فرمانروایی امپریالیسم دارند.

یک کالای سرمایه داری، همانند یک کالای سوسیالیستی نیست. هدف تولید کالای سرمایه داری از نخست تا پایان به دست آوردن سود است. یک کالای سوسیالیستی می تواند هم آهنگ و در راستای برنامه های اقتصادی  کلان باشد. شرکت های چینی روی  پروژه تولید انرژی برنامه ریزی شده ای کار می کنند که در راستای پیش رفت سوسیالیسم است. سرمایه گذاری در بازار سرمایه داری همواره یک سرمایه گزاری کور است. هر کسی در هر در گوشه ای برای دریافت سود سرمایه گذاری می کند و این خودگردی مایه انباشت تولید بیش از اندازه می شود. در یک اقتصاد اجتماعی شده سوسیالیستی، می توان سرمایه گذاری را به شیوه های دیگری انجام داد. یک شرکتی سود ده است، می تواند در شرکت دیگری که سود فراهم نمی کند، سرمایه گذاری کند.

با نیروی بازار مالی، در سطح ملی و بین المللی باید نبرد شود و بهداشت، آموزش و فرهنگ باید برای همگان رایگان شود. برای جلوگیری از کاغذ بازی های پول ساز، سرمایه گذاری ها نباید از سوی سهام و اوراق بهادار فراهم شود بلکه باید از  وام های بانکی برآورده شود. اجتماعی شدن سرمایه گذاری، گام بزرگی به جلو است. اجتماعی شدن سرمایه گذاری به این معنی است که ما می توانیم برنامه ریزی کنیم، خردمندانه کار کنیم، سرمایه گذاری را کنترل کنیم، در باره ی پیامدهای آن در رشته های گوناگون پژوهش کنیم.

انباشت تولید بیش از اندازه در سوسیالیستی نیز می تواند باشد، ولی مانند نظام  سرمایه داری نیست. جمهوری خلق چین می خواهد با گسترش بازار درون مرزی خود  از این انباشت جلوگیری کند و برای آن ها در درون جمهوری خلق چین بازار بیابد. اگرچه گام گذاشتن جمهوری خلق چین در بازار جهانی نیز مایه انباشت بیش از اندازه در خود این کشور شد، ولی رهبری حزب کمونیست چین و برنامه ریزی کلان برای  کنترل سرمایه آن را از دچار شدن به بحران ژرف رهانید. جمهوری خلق چین به پیش رفت و نمو نیروهای انسانی و پژوهشی بسیار پرداخت و سرمایه گذاری کرده است. سیاست سرمایه داری انحصاری مالی غرب در کم کردن هزینه های آموزشی و پژوهشی و همچنین برون سپاری تولید، جلوی چنین پویایی مانند جمهوری خلق چین را در غرب گرفت. پویایی سوسیالیستی در این است که افزایش بهره وری در راستای توانایی نیروهای تولیدی پیش رود. دانش، توانایی و فرهنگ هم آهنگ با طبیعت پیش می رود.

با این همه،  در روند پیش رفت سوسیالیسم، بازار باید به گونه ای رهبری شود که در پایان نیاز به خود را بی هوده کند.

نبرد طبقاتی در یک جامعه سوسیالیستی

آن چه که در جامعه سوسیالیستی به پیروزی بازار سوسیالیستی به جای یک بازار سرمایه داری کمک می کند، نبرد دولت با نهادهای سرمایه داری و هژمونی حزب طبقه کارگر است. چینی ها خود «دیکتاتوری دموکراتیک مردم» را به جای «دیکتاتوری پرولتاریا» به کار می برند. این مقوله با شرایط سوسیالیسم چینی که می توان آن را پیاده سازی یک اقتصاد ملی- دموکراتیک به رهبری حزب کمونیست دانست بیش تر هم خوانی دارد.   

«دیکتاتوری دموکراتیک مردم»،  یگانی دیالکتیکی «دموکراسی» و «دیکتاتوری» را هم نشان می دهد و با شرایط دوران گذار سوسیالیسم چینی بیش تر سازگار است. این به این معنی است که توده های پایینی مردم به رهبری حزب برای بهبودی شرایط زندگی لایه های رنج بر و تنگ دست،  طبقه بورژوازی را زیر فشار طبقاتی می گذارند. واژه دموکراسی،  یعنی برتری نیروی مردم بر نیروی سرمایه ، که این برتری به شیوه دیکتاتوری و فشار بر طبقه بورژوازی پیاده می شود.

در گفتمان سیاسی رهبران جمهوری خلق چین واژه پرولتاریا و یا طبقه کارگر بسیار به کار برده می شود، ولی مردم مفهوم گسترده تری هست که در برگیرنده کشاورزان، خرده بورژوازی شهری و روستایی و بخشی از طبقه سرمایه داری را نیز است که هژمونی حزب را پذیرفتند و برنامه های جامعه سوسیالیستی را پیاده می کنند. دیکتاتوری توده ها تنها به روی آن بخش از سرمایه پیاده می شود که بر بیش سازی سود و نگهبانی از منافع خود پافشاری می کند و می خواهد که منافع همگانی را زیر پا بگذارد.  

نبرد طبقاتی زیر دیکتاتوری دموکراتیک مردم روندی روان است که هنوز پایان آن روشن نیست. سرمایه دارها به ناچار به دنبال افزایش چارچوب سود آفرینی خود خواهند بود. برای نمونه سرمایه داران بزرگ جمهوری خلق چین از مرزگزاری های حزب کمونیست چین خرسند نیستند،  ولی همیشه به سر جای خود نشانده می شوند.

پایان سخن

پایان گذرگاه سوسیالیسم، یک جامعه کمونیستی است که انباشته از آزادی و فراوانی است. هر کس به اندازه توانایی خود کار می کند و به اندازه نیاز خود دریافت می کند. چنین جامعه ای رویا نیست بلکه هدفی دست یافتنی است.   

شاید گفته شود که در جامعه سرمایه داری هم فراوانی و هم آزادی هست، پس نیازی به یک جامعه کمونیستی نیست. این درست است که ما گونه ای از فراوانی را در کشورهای پیش رفته سرمایه داری می بینیم، اما این فراوانی، مانند فراوانی در یک جامعه کمونیستی نیست. در جامعه های سرمایه داری، فراوانی تنها در دست رس توان گران است. در این روند، کالاهای فراوانی به ویژه خوراکی به دور ریخته می شود، ولی به تنگ دستان بی پول داده نمی شود. افزون بر این، فراوانی کالاهایی که انسان به آن ها نیازمند نیست، نیز در جامعه سرمایه داری است؛ نیازی ساختگی که از سوی روانشناسی بورژوازی برای فروش کالا ساخته و پرداخت شده است. افزون بر این،  آزادی که بورژوازی از آن سخن می گوید، یک آزادی راستین نیست. نکته کلیدی این است که طبقه بورژوا سرچشمه های پولی فراوان و ابزار نیرومند در دست دارد که در دست رس طبقه کارگر و دیگر رنج بران نمی گذارد. بنابراین آزادی و برابری راستین در جامعه سرمایه داری نیست.

به گفته رفیق طبری برای انسانی کردن انسان، نخست باید جامعه را انسانی کرد. سپس، در یک جامعه انسانی شده، باید انسان هایی را آموزش داد که نوآوری، دانش، فرهنگ، هم کاری و هم یاری میان انسان ها و هم آهنگی با طبیعت را، بهتر از داشتن کالاهای بی سود و بی هوده می دانند. 

2 Comments

    1. سیامک

      با سپاس فراوان از رفیق وفادار.
      رفیق محسن جان! به گفته رفیق رفته ی ما، رفیق فرهاد: “هر توده ای در هر کجا که باشد، خودش یک حزب است”. “مبارزه ادامه دارد.”

      شاد و پیروز باشید رفیق گرامی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *