هدف نزدیکی حزب توده ی ایران به حزب چپ ایران (فدائیان خلق) چیست؟

image_pdfimage_print

مقاله ۳۲/۱۴۰۰
۹ آبان ۱۴۰۰، ۳۱ اکتبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

نزدیکی، هم کاری و هم یاری برای انجام هدف های مشترک هم واره میان گروه ها ی گوناگون بوده است. نزدیکی گروه های ”چپ” به هم بسیار برای نبرد مشترک ما برجسته است.

ما هر کدام به تنهایی کم توان تر از آن هستیم که بتوانیم کاری بزرگ انجام دهیم. بنابراین، باید از فرقه اندیشی دوری گزید و تن به اتحادهایی داد که به گفته ی گرامشی به دست یابی هژمونی ایدیولوژیک در جامعه مدنی کمک کند.

بنابراین، ما هم واره باید در اندیشه هم اندیشگی، هم کاری و هم یاری با دیگر نیروهای ”چپ” باشیم. بی ریب (تردید)، حزب چپ ایران (فدائیان خلق) ، یکی از نزدیک ترین حزب در ”چپ” به حزب توده ی ایران است و حزب توده ی ایران می تواند سال های درازی با این حزب هم کاری پرباری داشته باشد.  

هنگام نزدیکی حزب طبقه کارگر به هر حزبی، باید به این پرسش کلیدی پاسخ داد که این نزدیکی برای رسیدن به چه هدف هایی است؟ هر هم کاری، هم زمان تن در دادن به برخی سازش ها نیز هست. سخن در اینجاست که چه کسی و برای چه باید به سازش تن در دهد؟ بهای این سازش ها برای حزب طبقه کارگر چیست؟ تا کجا می توان در راه اتحاد و یگانگی با دیگران از انجام کارهای پایه ای حزب طبقه کارگر چشم پوشی کرد؟ چرا حزب توده ی ایران، بزرگ ترین حزب ریشه دار سیاسی ایران، برای هم کاری با حزبی که حتا بیش تر هم میهنان ما آن را نمی شناسند، دست به سازش های بنیادی بزند و از انجام وظیفه های سوسیالیستی خودداری کند؟  

هر هم کاری باید به فراهم کردن شرایط ذهنی کمک کند. شرایط ذهنی انقلاب وابسته به سرکردگی ”چپ” در جنبش است. سرکردگی ”چپ” در جنبش وابسته به کشاندن توده ها به سوی خود و نشان دادن درستی برنامه های خود به توده ها است و برای همین می توان از مقوله های گرامشی برای واکاوی این کار کمک گرفت.

هژمونی ایدیولوژیک در جامعه مدنی

آنتونیو گرامشی پس از به زندان افتادن مقوله های نوینی آفرید که به توانایی تئوری و پراتیک مارکسیسم – لنینیسم و سوسیالیسم علمی افزود.

گرامشی خیلی زود دریافت که سیاست ورزی کار فیلسوفان سیاسی نیست بلکه سیاست بر پایه شرایط مشخص (ویژه) شکل می گیرد که باید آن ها را پس از شناسایی واکاوی کرد. روی کرد گرامشی به سیاست به آفرینش برخی مقوله ها انجامید که هنوز کاربردها آن ها برای ما ارزش مند است.

دو مقوله هژمونی و جامعه مدنی که او آفرید ریشه در اندیشه سیاسی باستانی – یونانی و رومی – دارند. ولی گرامشی به آن ها درون مایه نوینی داده است و آن ها را در سیاست سوسیالیستی در آمیخته است. پیش از گرامشی، حزب های کمونیست و کارگری در برنامه ریزی استراتژی های خود به مقوله جامعه مدنی نمی پرداختند. ان ها با  این اندیشه که بخشی از جامعه  با نهادهای دولت و سازمان های بازار پیوند چندانی ندارد بیگانه بودند. انگشت گذاشتن گرامشی به روی جامعه مدنی – مانند کلیساها،  دبستان ها، دبیرستان ها، رسانه ها، آموزشگاه ها، هنرسرای ها و  جنبش های اجتماعی-  نوآوری های بزرگی در دیدگاه گذشته سوسیالیستی بود. 

ریشه “هژمونی” از ایالت های یونان می آید، جایی که نیروی برتر جامعه «هژمونی» نامیده می شد. آنتونیو گرامشی این مقوله را بیشتر گسترش داد، و در باره ی  ‘هژمونی فرهنگی’ نوشت. هژمونی در باره ی-توانش (اقتدار)، فرمان روایی سیاسی- برای رهبری جامعه و پیاده کردن سیاست های خود به کار برده می شود. در دیدگاه مارکسیستی طبقه فرمان روا با در دست داشتن نهادهای گوناگون می تواند ارزش ها و باورهای خود را  به ارزش ها و باورهای برتر (غالب) جامعه دگرگون کند! برای نمونه ارجمندی (تقدس) مالکیت خصوصی  بی پرسش برای بیش تر مردمان کشورهای سرمایه داری پذیرفته شده است!).

گرامشی جامعه مدنی را به خودی خود خوب یا بد نمی دید، بلکه آن را هم چون پهنه ای می دید که در آن نیروهای سیاسی ”چپ” باید در نبرد با نیروهای راست نگرش های  خود را در یک جامعه به برتری برسانند. درگیری و جدل در باره ی اندیشه های اقتصادی- سیاسی و اجتماعی- فرهنگی یک بخش نهادین جامعه است و اگر حزبی دریابد که چگونه اندیشه ها و نگرش های خود را در باره ی چالش های جامعه به دیدگاه برتر جامعه دگرگون کند برنده این درگیری خواهد شد.

اگر بورژوازی بیش ترین نیرو را در جامعه مدنی دارد، چاره اش سازش با راست و پذیرفتن شکست نیست بلکه ”چپ” باید در برابر این هژمونی ایستادگی کند و آن را به چالش بکشاند. هنگامی که گرامشی در باره ی هژمونی سخن می گوید، او در باره ی سوی دادن نگرش مردم و کشاندن آن ها به سوی برنامه های ”چپ” می اندیشد.

نبرد بر سر هژمونی تنها درگیری در چارچوب گفت گویی که  ”راست” گذاشته است نیست، بلکه ”چپ” باید بتواند خود چارچوب گفت و گوها را دگرگون کند. ”چپ” باید بتواند چارچوب گفت و گوی جامعه را در آن جایی پایه گزاری کند که خود در آن توانا و نیرومند است.  

برای گرامشی، هر گونه تلاش برای ساختن جای گزین باید از پایین – و با واکاوی از شرایط اجتماعی فرمان روا  بر یک جامعه – انجام گیرد. سیاست، نه با چانه زنی از بالا، بلکه باید از زیر ساخته شود، تا خواسته های اقتصادی و سیاسی راستین مردم را بازتاب دهد. هژمونی جامعه مدنی کار سیاست مداران نیست، بلکه توده های حزبی به ویژه باید با شهروندان پایینی چنان پیوندی داشته باشند که بتوانند نگرش آن را در میان آن ها گسترش دهند. 

گرامشی مانند دیگر مارکسیست ها تاریخی می اندیشید و تاریخ ویژه هر کشور را با مقوله های انتزاعی پیوند می داد. گرامشی برنامه ریزی سیاست سوسیالیستی به کمک ‘کتابچه های راهنما’ بی آن که تاریخ و شرایط مشخص کشور را به یاد داشت را بی راهه می دانست. بازسازی و بازکاری مکانیکی از آنچه در کشورهای دیگر و یا در زمان های دیگر کار کرده بود – نمی تواند کارساز باشد. باید سیاست از دید تاریخی بسوده (ملموس) باشد تا انتزاعی و بر پایه اندیشه جدا از شرایط تاریخی و روز جامعه. زبان گفت و گو و در میان گذاشتن راه یاب ها برای چالش ها باید به زمینه های تاریخی و فرهنگ ملی پیوند داشته باشد.

اندیشه های گرامشی یک پدیده تاریخی و یک جعبه ابزار مقوله ای است، اما یک استراتژی سیاسی نیست. این راهی برای سیاست گذاری است که بر نبرد بر سر هژمونی، در درون جامعه مدنی پیوند دارد.

از هم اکنون بگوییم که نزدیکی نیروها در گردان ”چپ” به سود فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب هست. هم اکنون ببینیم که حزب چپ ایران (فدائیان خلق) چه چیزی در چنته دارد که برای اتحاد سودمند است و شرایط ذهنی انقلاب را به سود ”چپ” دگرگون می کند؟

نگاهی کوتاه به برنامه ی حزب چپ ایران (فدائیان خلق)

همان گونه که پیش تر گفته شد، هم کاری باید برای فراهم کردن شرایط ذهنی انقلاب باشد. برای هم کاری با یک حزب و یا یک گروه ما باید به روشنی بدانیم که در چه جاهایی و تا به کجا می توان با ان هم کاری کرد.

از نکته های برجسته برنامه ی حزب چپ ایران (فدائیان خلق) این است که این حزب “مخالف هرگونه حکومت استبدادی، دیکتاتوری دینی ـ مذهبی و ایدئولوژیک و موروثی در ایران [هست] و برای استقرار یک جمهوری دموکراتیک مبتنی بر دمکراسی پارلمانی سکولار” پیکار می کند.

این حزب از خوش بینی های پندارگونه در باره جمهوری اسلامی نیز گذشته است و به روشنی می گوید که “از نظر ما نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن متکی به ولایت فقیه است، که در آن ولی فقیه بر فراز تمامی نهادها و ارکان نظام است. […]. ساختار سیاسی و حقوقی جمهوری اسلامی همه‌ی راه‌ها را برای اصلاحات ساختاری بسته است. با این ساختار، نظام جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست”.

پس به آن چه که به روبنای جامعه بر می گردد، این حزب مانند بسیاری از حزب های برانداز خواهان سرنگونی است و نظام ولایت فقیه را چرکین و پایان یافته می داند.

بنابراین برای دگرگونی روبنای جامعه نگرش حزب ما و با این حزب در نکته های کلیدی خود یکسان است. ببینیم که افزون بر این، چه نکته های هم آهنگ دیگری ما با آن ها داریم. در باره ی راه رشد اقتصادی آن ها چه می گویند و چه می خواهند؟

سند حزب چپ ایران (فداییان خلق) ، مانند حزب چپ آلمان دی لینک (die linke) سخن از “سوسیالیسم دمکراتیک” می راند بی آن که برداشت خود را از آن به روشنی با خوانندگان در میان بگذارد. آن چه که آشکار است، “سوسیالیسم دمکراتیک” سوسیالیسم نیست و حتا یک راه رشد غیرسرمایه داری با سمت گیری ملی- دموکراتیک نیز نیست.

حزب چپ ایران (فداییان خلق) می نویسد که “تکیه‌گاه اصلی چپ؛ نیروی کار، اقلیت‌های جامعه، جامعه‌ی مدنی و جنبش‌های اجتماعی است.” حزب چپ ایران (فداییان خلق)  از “تکیه گاه اصلی” به جای پایگاه طبقاتی و از “نیروی کار” به جای طبقه کارگر سخن می گوید. (سند پیشنهادی به کنگره حزب چپ ایران (فدائیان خلق)) .

ان ها به روشنی می گویند که از منافع گروه و لایه هایی پشتیبانی می کنند که طبقه ی کارگر و رنج بران در آن جایی ویژه ای ندارند!

حزب چپ ایران (فدائیان خلق) می نویسد “ما از مبارزات کارگران و زحمت‌کشان برای دستیابی به مطالبات و خواسته‌هایشان حمایت می‌کنیم. مبارزه‌ی کارگران و زحمت‌کشان را برای تشکیل تشکل‌های کارگری و نهادهای مستقل خود برای تشکل‌یابی و مقابله با سیاست‌های نئولیبرالی و فاسد دولت جمهوری اسلامی را بخشی از مبارزات خود می‌دانیم و در کنار آن‌ها مبارزه می‌کنیم.”     

بدین گونه می بینیم که این حزب رک و راست و به روشنی به ما می گوید که وظیفه خود را پیش آهنگی نمی داند بلکه می خواهد “در کنار” طبقه کارگر برزمد.

حزب چپ ایران (فداییان خلق)  می نویسد که “هم‌اکنون در بطن جامعه‌ی سرمایه‌داری برای ارزش‌های سوسیالیستی و تثبیت آن‌ها در کشور مبارزه می‌کنیم.” ولی روشن نیست که چگونه؟ روشن نیست که این حزب که می خواهد در کنار “نیروی کار” مبارزه کند، چگونه و در کجا می خواهد/می تواند برای “ارزش‌های سوسیالیستی و تثبیت آن‌ها در کشور مبارزه” کند؟   

حزب چپ ایران (فداییان خلق) از نیروی کار، اقلیت‌های جامعه، جامعه‌ی مدنی و جنبش‌های اجتماعی پشتیبانی می کند، ولی از نبرد طبقاتی چندان سخن نمی گویند. طبقه ی کارگر و نبرد پی گیر آن جایی ویژه ای در برنامه حزب چپ ایران (فداییان خلق)   ندارد!؟ از آن جایی که ما می دانیم که بیش تر خوانندگان ما کمونیست هستند، دیگر نیازی به باز کردن این نیست که چرا جایگاه ویژه طبقه کارگر برای جنبش برجسته است.  

نبرد کنونی طبقه ی کارگر ایران که خواست یکپارچه شده ی کارگران و رنج بران برای  پایان دادن به خصوصی سازی اجتماعی و پایان دادن به پیمانکاری پای به میدان گذاشته است، بازتاب چندانی در سیاست های حزب چپ ایران (فداییان خلق)  ندارد. هنگام گزارش از نبرد طبقاتی می توان از بازتاب رویدادها آغاز کرد؛ ریشه های آن را در نظام سرمایه داری نشان داد و با پیش گزاری یک راه کار انقلابی توده ها را آگاه کرد، ولی در سند کنونی چنین نمی شود.

از سرکردگی طبقه ی کارگر ایران در نبرد طبقاتی کنونی سخنی گفته نمی شود. سند چندان از نکته کلیدی  برنامه براى دورنماى رشد اقتصادى کشور سخن نمی گوید؛ سند نمی گوید که خواهان راه رشدی است که از راه سرمایه داری جدا می شود، اگر چه که هنوز راه رشد سوسیالیستی نیز نیست.

برای حزب چپ ایران (فداییان خلق) «اتحاد نیروها» برای «گذار از جمهوری اسلامی» نیاز روز است. ولی روشن نیست که چه نیرویی باید در این اتحاد سنگینی کند؟ «اتحاد نیروها»یی که از آن سخن رانده می شود از زمینه نبرد طبقاتی در جامعه تهی است. و چون حزب چپ ایران (فداییان خلق) نمی تواند راه کاری سازنده و انقلابی برای گریز از بن‌بست کنونی بدهد، این حزب نتوانست گام بزرگی به سوی برپایی «اتحاد نیروها» بردارد؟  

سخن از این نیست که پس این اتحاد را نادرست دانست. نه! سخن این است که با این اتحاد وظیفه ما (حزب طبقه ی کارگر) به پایان نرسیده است و ما هم چنان باید به دنبال انجام وظیفه سوسیالیستی خود باشیم. بی ریب، هم کاری و هم یاری با حزب چپ ایران (فداییان خلق) از برجسته ترین کار اتحادی و دموکراتیک ما است. ولی همان گونه که دیده ایم، حزب چپ ایران (فداییان خلق) وظیفه سوسیالیستی برای خود نمی پذیرد.

بنابراین، وظیفه ی پیش گزاری یک اقتصاد سیاسی جای گزین بر دوش چه نیرویی است؟ جایگاه طبقه ی کارگر و نبرد پی گیر آن در «اتحاد نیروها» که حزب توده ی ایران به دنبال آن است کجاست؟! جای حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران، در انجام این وظیفه ی کجا است و چیست؟  

وظیفه سوسیالیستی نباید به زمین گذاشته شود و جای هیچ پرسش نیست که این کار باید بر دوش حزب توده ی ایران سنگینی کند.

وظیفه حزب طبقه ی کارگر

همان گونه که بارها گفته شده است، وظیفه حزب پیوند دیالکتیکی نبرد دموکراتیک و سوسیالیستی  است.

کمونیست ها هیچ گاه نبرد طبقاتی در جامعه را به فراموشی نسپردند. اگر هم آن ها در برابر یورش نیروهای امپریالیستی و یا برای سرنگونی رژیم های فاشیستی با طبقه ها و لایه های دیگر اجتماعی اتحاد گذرا کردند، هم زمان وظیفه سوسیالیستی خود را انجام داده بودند. کمونیست ها هم واره در این گونه اتحادها تلاش کردند که یا رهبری این جنبش ها را به دست گیرند و یا به شیوه های گوناگون آن را به “چپ” بکشانند و از منافع طبقه کارگر و دیگر رنجبران پشتیبانی کنند.    

مگر نه این است که وظیفه ی تئوریزه کردن رویدادها و تضادهای طبقاتی و پیش گزاری راه کارها  برای انجام دگرگونی های بنیادین در جامعه بر دوش  حزب توده ایران، حزب طبقه ی کارگر ایران است؟ دیگران شاید ما را حزب طبقه کارگر ندانند، ولی ما که دست کم این باور را به حزب خود داریم. پس چرا نباید هم آهنگ به باور خود کنش کرد؟ ما سال ها پیش سرشت دگرگونی های بنیادین در پیش را ملی- دمکراتیک ارزیابی کرده بودیم! پس باید چارچوب های کلان آن را با مردم در میان بگذاریم! 

این آگاهی سازی را از طبقه کارگر باید آغاز کرد. گام نخست آگاهی طبقاتی کمک به بازتاب و درک واقعیت عینی جامعه ی طبقاتی در ذهن اندیشمند طبقه کارگر است. سپس حزب طبقه کارگر با پیش گزاری برنامه برای دگرگونی شرایطِ ساختاری و کارکردی پدیده ها آگاهی طبقه کارگر را از پهنه درک “ان چه که هست ” به آمادگی نبرد برای “آن چه که باید باشد” فراتر می برد.

سردرگمی “چپ”‌ها ریشه در کوشا نبودن آن ها در انجام خیش کاری های (وظیفه های) روشنگرانه ی سوسیالیستی دارد. کم کاری برای آماده ساختن راهکارهای پیشنهادی انقلابی و پیش گذاری آن ها برای دگرگونی شرایط عینی، دلیل بنیانی «هم سنگی نیروها» به زیان “چپ” است. ولی “چپ” به جای آموختن از آن وارونه می اندیشد و به دلیل «هم سنگی نیروها» سخن گفتن از سوسیالیسم را هم اکنون نادرست می داند. از یاد برده می شود که «نامتناسب بودن تناسب نیروها» ریشه در فراموشی انجام وظیفه های سوسیالیستی حزب توده ایران که در برنامه ی حداقل کارگری آن هم آمده است دارد!    

اگر گرانی ها، بی کاری ها، کاهش تولید و دست مزدها، اعتصاب ها و بحران اقتصادی در کانون آگاه سازی حزب طبقه ی کارگر گذاشته نشود، حزب طبقه ی کارگر ابزار بسیار نیرومند و پرتوانی که برای همه ی این چالش ها دارد را از دست می دهد.

با پیش گزاری چنین برنامه هایی می توان هژمونی بخشی از جامعه مدنی را به دست گرفت و «تناسب نامتناسب نیروها» در جامعه را به سود “چپ” دگرگون و شرایط ذهنی انقلاب را آماده ساخت.

پایان سخن

هنگامی که ما از نبرد طبقاتی سخن می گوییم، ما سه پهنه ی بنیانی نبرد: (۱) اقتصادی، (۲) سیاسی و (۳) ایدیولوژیک- فرهنگی را برجسته می کنیم.

می توان تا اندازه ای کوتاهی “چپ” را در پیکار اقتصادی و سیاسی، برای نبودن آزادی سیاسی و سازمان های کارگری مستقل بخشید. ولی نمی توان تنبلی و ناتوانی “چپ” برای نبرد ایدیولوژیک در جامعه مدنی در باره ی “چگونه زیستن” را سرزنش نکرد. “چگونه زیستنی” که پیوند ناگسستنی با انجام وظیفه سوسیالیستی “چپ” دارد. گرامشی از “جنگ سنگر به سنگر” برای دستیابی به هژمونی در جامعه مدنی می گوید.  

با یک نگاه کوتاه به پهنه هایی که در آن نظام “ولایت فقیه”  تلاش می کند که به هژمونی فرهنگی برسد، می توان برجستگی روشنگری در باره اقتصاد نئولیبرالی و پیش گزاری اقتصاد جایگزینی ملی و دموکراتیک را دریافت.

نیروهای راست با کمک جمهوری اسلامی توانستند به مردم بپذیرانند که رقابت خوب است، ثروت با تلاش سخت به دست می آید، هر کسی آقای خودش است، خریدوفروش نیروی کار مانند کالا است، یارانه گداپروری است، رشد اقتصادی در برابر عدالت اجتماعی است، آزادی در برابر عدالت اجتماعی است، دولت کوچک خوب است، دخالت دولت بد است، مالکیت خصوصی خوب است، سرمایه کار ایجاد می کند، خصوصی سازی شرکت های دولتی را پرکارتر و بهره وری را بیشتر می کند ووو.   

“چپ” باید به طبقه ها و لایه های دیگر بیاموزد که سرمایه داری به بن بست رسیده است و هم کاری با طبقه کارگر  برای سرنگونی نظام دوگانه ولایی و سرمایه داری تنها راه نجات از بدبختی کنونی است. سرنگونی روبنای “ولایت فقیه”ای جمهوری اسلامی، بدون دوری گرفتن از راه رشد سرمایه داری بی دورنما است و چشم اندازی ندارد.

چارچوب برنامه ما ریشه ای (رادیکال) است، به این معنا که برنامه ی ما ژرفش و گسترش عدالت اجتماعی و دموکراسی در جامعه است. اگر دگرگونی های بنیانی در برنامه های ما بازتاب نداشته باشد، آن گاه مردم فریبانی چون احمدی نژاد با سوار شدن به روی خیزاب خشم مردم نیرومند می شوند و رهبری ناخشنودی ها را در دست خود می گیرند.

هم زمان باید پذیرفت که اگر چه که شرایط عینی جامعه بسیار به سود شکوفایی اندیشه های ”چپ” است، ولی شرایط ذهنی آن چنان آماده نیست. این نبود شرایط شایسته ذهنی را می توان به دو گونه برداشت کرد ۱- چون شرایط ذهنی به سود ما نیست، پس باید فتیله آرزوی ها و خواست ها را پایین کشید.  ۲- چون شرایط عینی به سود ما است، پس باید تلاش برای گسترش اندیشه “چپ” در جامعه را بیش از پیش کرد، تا شرایط ذهنی نیز به سود ما آماده شود.  

اگر هم اکنون هم سنگی نیروها برای انجام این کار به سود ما نیست، این به معانی از پیش دست کشیدن از این آرمان نیست بلکه دگرگونی این هم سنگی، تنها با انجام وظیفه سوسیالیستی ما شدنی است. هر چه ما به وظیفه سوسیالیستی خود بهای کم تری دهیم، هم سنگی نیروها بیش تر به زیان ما خواهد شد.

هر اتحادی باید با هدف پیروزی در نبردی که برای هژمونی ایدیولوژیک در جامعه مدنی هم واره روان است انجام گیرد. هژمونی ایدیولوژیک “چپ” در این نبرد، تنها با نشان دادن برگ برنده، یعنی عدالت اجتماعی و سوسیالیسم شدنی است. آزادی، خواست همگانی همه لایه های اجتماعی و نیروهای سیاسی در جامعه است. چپ با ارج گزاری آزادی، باید از برگ برنده خود، یعنی پیش گزاری برنامه برای ساختن جهانی آزاد از بهره کشی انسان از انسان گام به پهنه نبرد بگذارد.

اتحاد با حزب چپ ایران (فداییان خلق) بسیار سودمند و گامی به جلو است، ولی همان گونه که دیده ایم، تنها حزب توده ی ایران می تواند و باید بار سنگین انجام وظیفه سوسیالیستی را بر دوش گیرد.      

نوشته های کمکی

https://bepish.org/node/6102

یادداشت:  نگارنده می داند که سند حزب چپ ایران (فداییان خلق)   یک سند پایانی نیست ولی نگاهی به برنامه و نوشته های دیگر به آشکارا نشان می دهد که خط این سند خط برتر این حزب است.

4 Comments

  1. Mohsen

    سیامک دلاور بسیار جالب خسته نباشی.
    سوسیالیسم در ذاتش دمکراتیک است جداکردن آن از دمکراسی حقیقی(substantive) غیر ممکن است و به نا کجا آباد میرسد. ما نباید یک لحظه هم منشا پتی (خرده) بورژوایی راه کارگر و حزب چپ را فراموش کنیم.
    پاینده باشی بدرود

    1. سیامک

      رفیق محسن جان. سخن بسیار بجایی است. شوربختانه بازمانده های جنبش چریکی هرگز نتوانستند خود را از زنجیر اندیشه خرده بورژوازی آزاد کنند.

      پیروز باشید رفیق گرامی

      1. احسان

        با درود،
        ١) به نظر می آید منظور رفیق سیامک از واژه “گفتگو” در بخش نخست این مقاله و بند زیر، “گفتمان” (discourse) باشد:

        نبرد بر سر هژمونی تنها درگیری در چارچوب گفت گویی که ”راست” گذاشته است نیست، بلکه ”چپ” باید بتواند خود چارچوب گفت و گوها را دگرگون کند. ”چپ” باید بتواند چارچوب گفت و گوی جامعه را در آن جایی پایه گزاری کند که خود در آن توانا و نیرومند است.

        ٢) با این کاملا موافقم که برای دستیابی به هژمونی در هر جامعه ای باید “گفتمانی” را بر گفتمان های دیگر غالب کرد، مانند زیر، که رفیق سیامک به درستی به آن اشاره کرده است: “رقابت خوب است،… دولت کوچک خوب است، دخالت دولت بد است، مالکیت خصوصی خوب است، سرمایه کار ایجاد می کند، خصوصی سازی شرکت های دولتی را پرکارتر و بهره وری را بیشتر می کند”، اما رفیق سیامک نگفته است یک حزب طبقه کارگر چگونه و با چه ابزارهایی گفتمان خودش را با این گفتمان ضد مردمی زحمتکشان جایگزین کند.

        ابزارهایی که حزب می تواند به کار ببرد، عبارتند از:
        الف) استفاده حداکثری از رسانه های مجازی، که حزب اخیرا به این دارد حرکت می کند مانند شرکت رفیق امیدوار در کلاب هاوس. ولی این کافی نیست و دیگر هوادارن و اعضای حزب باید در این مسیر به طور جد گام های اساسی بردارند. مانند ضبط برنامه و پخش آن در یوتیوپ.
        ب) جذب حداکثری اعضای بیرون مانده از تشکیلات حزبی و اعضای جدید به درون حزب، تا بتواند بویژه در داخل کشور در درون تشکل های مختلف کارگری، معلمان، بازنشستگان و بویژه دانشجویان راه یابند و اندیشه ها و برنامه حزب را ترویج و سپس مردم را بتدریج برای روزهای حساس آتی کشور سازماندهی کنند. بستن درب حزب به روی اعضای جدید و بویژه اعضای سابق هنوز وفادار به حزب از ترس نفوذ افراد نامناسب حکم مرگ تدریجی برای حزب خواهد بود، حزبی که خود را حزب طبقه زحمتکشان می داند.

        ج) نباید تا ابد منتظر تشکیل یک جبهه واحد ضددیکتاتوری ماند. باید با تمام توان و داشته ها اندیشه ها و برنامه حزب را به درون مردم برد تا دو گفتمان ازادی و عدالت به طور همزمان بر دیگر گفتمان های ضدمردمی در درون و بیرون کشور غالب گردد.

        به امید تلاش و مبارزه هر چه بیشتر توده ای ها در تمامی صفوف مبارزات آزادی خواهان و عدالت جویانه درون کشور.

        با سپاس
        احسان

        1. سیامک

          با سپاس از رفیق احسان.

          رفیق احسان می نویسد: “نباید تا ابد منتظر تشکیل یک جبهه واحد ضددیکتاتوری ماند.” برخورد زشت و ارباب منش حزب چپ فداییان با حزب توده ی ایران به روشنی نشان می دهد که نمی توان با “باج” دادن به دیگران و فراموشی وظیفه سوسیالیستی خود “جبهه واحد ضددیکتاتوری” با دیگران درست کرد.
          افزون بر این، وظیفه ما (حزب طبقه کارگر) تنها یک وظیفه دموکراتیک- اتحادی نیست.
          بلکه هنگامی که ما وظیفه سوسیالیستی خود را به درستی انجام دهیم و همان گونه که رفیق احسان می نویسد “با تمام توان و داشته ها اندیشه ها و برنامه حزب را به درون مردم برد تا دو گفتمان آزادی و عدالت [اجتماعی] به طور همزمان بر دیگر گفتمان های ضدمردمی در درون و بیرون کشور غالب گردد” دیگران خود به دنبال ما برای اتحاد می آیند.

          شاد و پیروز باشید
          دستتان را به گرمی می فشارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.