رفیق عاصمی در باره ی آقای علی خدایی چه می گوید؟

image_pdfimage_print

سخن روز شماره ۵
۱۵ آبان ۱۴۰۰، ۶ نوامبر ۲۰۲۱

مقدمه “توده ای ها”

هیئت تحریریه “توده ای ها” تصمیم گرفته است که بعضی از نامه ها، دست نوشته ها و مصاحبه های منتشر نشده از رفیق شادروان عاصمی را به خاطر اهمیت تاریخی آنها به انتشار برساند. به جز تصحیح غلط های املایی هیچ تغییری دیگری در متن اصلی داده نشده است.
“توده ای ها”

*****

در باره ی همکاری با خدایی در راه توده

یک- آنچه که مربوط به ”راه توده“ مى شود، باید بگویم که او از ابتداء مخالف انتشار آن بود. شماره نخست روزنامه بدون شرکت او منتشر شد. آنوقت که او دید قطار بدون او بحرکت درآمده، بر روى رکاپ پرید. سند این وضع آنست که شماره اول دوباره چاپ شد با سرو وضعى دیگر. بدین‏ترتیب دو نسخه متفاوت از شماره اول راه توده دوره دوم وجود دارد.

دو- انتشار راه توده دوره اول و همچنین نشریه پیشین آن تحت عنوان ”ایران انقلابى“ بنا به دستور حزبى توسط من انتشار یافت. دستورى که رفیق کیانورى و به طور سازمانى رفیق جوانشیر پیش از انتقال من، به عنوان مسئول حزبى به اروپا براى سازماندهى سازمان‏هاى حزب در خارج از کشور، به من ابلاغ کردند.

انتشار دوره دوم راه توده نیز با اطلاع و موافقت رفیق کیانورى در شرایط تاریخى اى انجام شد، که عمدتاً مبارزه تئوریک در پس از فروپاشى اتحاد شوروى به مسئله پراهمیتى تبدیل شده بود. من براى جمع ‏آورى و جلب رفقاى هیئت تحریریه دوره اول راه توده کوشیدم، بدون آنکه موفقیتى حاصل شود. پس از پلنوم سال ۶٩ در برلن غربى که زیر فشار ازجمله من و با کمک محمد کاظمى، و برخى از رفقاى عزیزى که اکنون دیگر با جنبش توده‏اى نیستند، سازمان دادم، تدارک انتشار دوره دوم راه توده دیده شد.

على خدایى که یک سال بود گم شده بود، درحالى که چندین ماه پیش از برگزارى پلنوم سال ۶٩ در برلین با من دیدارى داشت و حتى در حضور او من نامه به رفیق خاورى نوشتم درباره ضرورت برگزارى پلنوم، دوباره پیدا شد. او از پراگ و بدنبال فروپاشى جمهورى چکسلواکى به جایى رفته بود و از آنجا به اتریش منتقل شده بود و اکنون دوباره با نامه نوشتن، تماس برقرار ساخت.

من او را که در دهى در اتریش به کار کشاورزى گمارده شده بود و خانواده ‏اش را به زولینگن منتقل کردم، شرایط اولیه زندگى را براى آنان آماده ساختم. کوشش براى یافتن زمینه مشترک با برخى از رفقایى که برلن و شهرهاى دیگر اقامت داشتن بمنظور ایجاد مرکز مطبوعاتى به نتیجه نرسید. على خدایى مایل بود نشریه‏ اى «همانند ”کیهان لندن“، اما از چپ» براه انداخته شود. وظیفه‏ اى که حزب به من محول کرده بود اما وظیفه ‏اى دیگر بود. بهرجهت انتشار دوره دوم راه توده عملى شد که در آن ”جز على و حوضش“ چیز دیگرى وجود نداشت.

زمانى که من به ملاقات رفیق خاورى رفتم و خواستم با موافقت قبلى او به انتشار مجدد راه توده با کمک على خدایى بپردازم، رفیق خاورى به من هشدار داد و گفت اینکار را نکنم، زیرا روزى از همکارى با خدایى پشیمان خواهم شد. متاسفانه رفیق علتى براى سخنش ذکر نکرد و من آن را حمل بر مخالفت او با شخص على بخاطر تجربه دوران همکارى در افغانستان گذاشتم. از شرایط مشخص آنجا رفیق خاورى به من چیزى نگفت. و من که جز على خدایى کسى را در اختیار نداشتم، همکارى با او را بلامانع دیدم.

آشنایى من با على از آنجا آغاز شد که رفیق خاورى در دوران پیش از برگزارى کنفرانس ملى از من خواست، مسئولیت رفقاى آسیا را که من در سفر خود هفته پیش از یورش اول به هند در آنجا و پاکستان سازمان داده‏ بودم، به على واگذار کنم. اولین دیدار در جریان پلنوم هیجدهم بود که او و من در همکارى با رفیق صفرى مامور تنظیم اسناد شده بودیم. در جریان کنفرانس ملى و دیدار بعدى نیز در کابل بود. ما در ارتباط نامه ‏اى بودیم، تا او به پراگ منتقل شد. دیدار آخر در برلن چندین ما پیش از برگزارى پلنوم سال ۶٩ بود که پیش‏تر به آن اشاره کردم.

سه- على خدایى با تدارک طولانى و درحالى که در ظاهر رابطه خود را با من حفظ کرده بود، شرایطى را بوجود آورد که به جدایى ما انجامید. او به دو پرسش من در این رابطه هیچ‏گاه پاسخى نداد. پرسش اول چگونگى سفر قریب به یک سال او به آمریکا و بازگشتش به اتریش بود و دوم آنکه، علت آنکه او قرار مشترک را درباره انتشار راه توده دوره دوم بوجود آمده بود، یک طرفه نقض کرد. اقدامى که در ارتباط با ”کیانى“ انجام شد که پیش‏تر اشاره ‏اى به او و گروهش شد. على خدایى که خود به این ارزیابى رسیده بود که ارتباط این گروه از طریق دستگاه اطلاعات سازمان‏ داده شده است، در هفته‏ هاى پس از سمینار اجرا شده در برلین درباره اقتصاد ملى، آنچنان عمل کرد که من را مجبور نمود او را از خانه ‏ام اخراج کنم. او لااقل به شخص من رفتارى نشان داد که جز نام ”خیانت“ نمى توان به آن اطلاق کرد.

درباره علل جدا شدن من از راه توده باید بگویم طول مدت بیمارى، درمان‏هاى پیاپى و تراکم کار پزشکى که ناچار به انجام و ادامه آن بودم، به طور تدریجى و عملاً مرا از حضور فعال در راه توده بازداشته بود و خدایى با استفاده از این موقعیت توانست فعالیت راه توده را از مسیر قبلى که پافشارى بر حفظ و تقویت دستاوردهاى قانون اساسى و دفاع از اصول و آرمان‏هاى انقلاب بهمن بود، منحرف نموده و به مسیرهاى دیگرى که شبیه ”کیهان لندن“ بود، سوق دهد.

مصاحبه‏ هاى او با رادیوهاى خارجى، ازجمله چندبار مصاحبه با رادیوهاى مقیم آمریکا و ارتباط با عناصرى از محافل تبلیغاتى در آمریکا مانند رادیو پژواک (رادیو ٢۴ ساعته فارسى زبان در آمریکا) که بدون کوچکترین اطلاع من انجام شده بود، و از نظر محتوایى مورد قبول من نبود، ازاین جمله است.  

این نوع عملکردهاى خدایى با توجه به اطلاع جدیدى که در این مقطع از سفر سال ٧٠- ۶٩ او و خانواده ‏اش به آمریکا یافتم، زنگ خطرى بود که در ذهن من نواخته شد و زمینه و ضرورت جدا شدن از او را قطعى ساخت. اقدامات بعدى او در دزدیدن آرشیو نشریه و انتشار مخفیانه آن در شهرى دیگر صحت ضرورت قطع رابطه با او را اثبات نمود.

بعدها من از انتشار ”سایت“ جدیدى توسط او به نام ”پیک ‏نت“ مطلع شدم.

از شرایط فعالیت این شخص، همکاران و امکانات او کوچکترین اطلاعى نداشته و علاقه‏ اى نیز به داشتن هیچ نوع اطلاعى درباره این شخص ندارم.

در باره ی “خاطرات” خدایی

یک- علت خاطرات را باید در وحله نخست آن دانست که براى او امکان بازگشت به ایران به احتمال تبدیل شده است. با داستانسرای هاى موجود او براى خود و گروهى که براه افتاده، به جمع ‏آورى سرمایه مشغول است.

این نکته از این نظر شایسته توجه است، زیرا او، با توجه به شرایطى که در اختیار دارد و در زیر به آن اشاره خواهم کرد، احتمالاً بسیار زود به ایران خواهد رفت و خواهد کوشید براى خود جا باز کند. امکاناتى که در اختیار دارد، به ‏ویژه گروهى که در جریان رابطه کیانورى با راه توده مربوط شدند، زمینه اصلى را تشکیل مى دهند. اینکه او اعلام مى کند هنوز ارتباط با رفقایى را در ایران حفظ کرده‏ است، که به معناى لو دادن وجود چنین ارتباطاتى نیز مى باشد، امرى که از فردى همانند او بسیار بعید است، احتمالاً براى جا انداختن بخشى از گروهى، اسمش را بگذاریم “کیانى“، مى باشد.

دو- داستانسرایى هاى او در آنچه انتشار یافته، توانایى او را نشان مى دهد که با هسته ‏اى از واقعیت، موضوعى را چنان بربشمرد و شاخ و برگى به آن بدهد که گویا سندى را مطرح مى سازد. این قابلیت نزد او که از توانایش براى رومان نویسى و به قول خودش ”آب و رنگ“ دادن به مسائل ناشى مى شود، یکى از ابزارهاى مقاله نویسى او نیز است.

براى مثال، من او را به خانه قبلى خودم بردم و گاراژى را نشان دادم که با ابعادى بزرگ‏تر از معمول ساخته بودم، تا در آن ”کاراوان“ها را براى رفتن به ایران آماده کنم و نشریات را در آن‏ها جا سازى کنم. او که از من شنیده بود، کیانورى بعد از سال ۵٣ به سراغ ما به آلمان غربى آمده بود، با ”آب و رنگ“ تعریف مى کند که کیانورى گفت، سقف گاراژ را بالا ببر، دیوارها را چنین و چنان کن و … . این در حالى است که کیانورى لااقل سه سال قبل از آنکه من اصلاً آن خانه ‏اى را ساخته باشم که به على نشان دادم، به آلمان غربى آمد.

همین قصه را مى توان درباره کار محمد کاضمى گفت. در همان خانه که صحبتش در بالا بود، کاراژ معمولى دیگرى من داشتم که در آن محمد کاضمى اولین ماشینى که به ایران رفت را جا سازى کرد. این ماشین نه پژو، بلکه یک پاسات بود که با آن مادر و پدر من به ایران بازگشتند. زنده ‏یاد عسگر دانش آن‏ها را تا مرز بازرگان همراهى کرد. این اولین و تنها اتومبیلى بود که کاضمى در گاراژ خانه جاسازى کرد. نوشته او اما با آنچنان آب و تابى مطرح شده است که گویا شخص او، اگر در آن شرکت نداشته است، اما لااقل تمامى اسناد مربوطه را در اختیار دارد و بر مبناى آن صحبت مى کند.

از این نمونه‏ ها، می توان باز هم برشمرد، مثلاً درباره تعداد و نوع اتومبیل ‏هاى ارسال شده و …، هدف از بیان این نکات اما چیزى دیگر است.

اما پیش از پرداختن به این امر، لازم به گوشزد است که محمد کاظمى چند سال پیش به ایران رفت و تا آنجا که مى دانم در ایران زندگى مى کند. لو دادن کارهاى مخفى او در آلمان، نه تنها کارى نارفیقانه و ضدحزبى است، بلکه قویاً باید آن را اقدامى پلیسى ارزیابى کرد. اگر على خدایى به این کار دست مى زند، از روى ندانم ‏کارى نیست. در این مورد دیرتر در ارتباط با شاهد گرفتن از عمویى و پرتویى و .. توضیح خواهم داد.

سه- براى نگارنده، ارزیابى انواع ریزه ‏کارىها که او در مطالبش مطرح مى سازد، وجود ندارد، تا بتوان هسته واقعیت را در داستان‏هاى او کشف و توضیح داد. اما اگر بتوان از نکاتى که اشاره کردم درباره جاسازى اتومبیل‏ ها براى کلیه داستان‏ها نتیجه‏ گیرى عام کرد، امرى که یکى از شیوه ‏هاى ارزیابى علمى نیز است. یعنى استفاده از امکان  Deduktion و یا استنتاج و نتیجه‏ گیرى. خود على از طبرى نقل مى کرد که باید به نکات ظریف، کوچک و به ظاهر کم اهمیت توجه خاص داشت، زیرا مى توان از آن به نتایج عمده ‏اى رسید. این مطلب مضمون صحبتى است که طبرى با او و دیگرانى در یک باغ در کرج داشته است، آنطور که خود او تعریف مى کرد.

بدین ‏ترتیب مى توان این نتیجه ‏گیرى را ممکن دانست که تعریف‏ هاى با آب و تاب او و بیان موضع آنچنان که او در احاطه کامل بر موضوع و پدیده سخن مى راند، مى تواند درباره کلیه مطالب دیگرى هم صدق کند که او بیان کرده است.

این نکته به‏ ویژه از آن‏رو قابل پذیرش است که او هیج منبعى  – بجز چند شاهدت گرفتن از این و آن –  براى سخنانش ارایه نمى دهد. مثلاً او در ارتباط با پدر من نمى گوید که از راویى شنید که پدر من در محله از چه حرمتى برخوردار بوده است و …، بلکه آن را آنچنان مطرح مى سازد که خواننده باید تصور کند که شخص على خود شاهد وقایع بوده است. البته این امر هسته خود بزرگ بینى اى دارد که در او بسیار قوى است، شاید در هر فرد دیگر هم، اهمیت برجسته ساختن آن و جلب توجه به آن در اینجا، نه برخورد شخصى به على و نشان دادن نقاط ضعف او است، که هیچکس فاقد آن نیست، ازجمله خود من، بلکه اهمیت این امر از آنجا ناشى مى شود که على خدایى با این حرف‏ها تدارک شرایط سیاسى اى را مى بیند که علیه منافع حزب توده ایران و جنبش توده‏ اى بوده و نمى توان در برابر آن سکوت کرد.

چهار- على خدایى مى داندکه دست على عمویى که در ایران زندگى مى کند، زیر ساطور است. پس برشمردن او به‏ عنوان شاهد براى حرف‏هاى خدایى، طلب کمک از کسى کردن است که قاعدتاً به سکوت محکوم است. سکوت او، همان چیزى ار کار درمى آید که خدایى مى خواهد. تائید حرف‏هاى او. اما ممکن است که عمویى سکوت را بشکند. این شکستن نیز علتى ندارد، جز دستى که زیر ساطور است. اگر شکستن سکوت با تائید حرف‏هاى خدایى همراه باشد، درست آن هدفى است که براى آن این صحبت‏ها اکنون مطرح شده ‏اند و با آب و تاب و همانند داستان‏هاى هزارو یک شب و برنامه‏ هاى تلویزیونى سریال منتشر مى شوند.

پنج- به نظر من، نامیدن رفقایى که به این یا آن سو دستشان زیر ساطور است، به عنوان شاهد، از این‏رو نمایى است از برنامه بزرگ تدارک اعتبار براى بازگشت به ایران، زیرا اصلاً طرح این مسائل در شرایط کنونى هیچ علت دیگرى ندارد. در شرایط کنونى در ایران نبرد طبقاتى اى در جریان است که شناخت و توضیح آن وظیفه توده ‏اى ها مى باشد با هدف دستیابى به وحدت نظر و ایجاد شرایط مبارزاتى موفق در ایران در چهارچوب حزبى واحد، خدایى برعکس در این زمینه نه تنها حرفى براى گفتن ندارد، بلکه کوچکترین تمایل و نیازى هم به آن ندارد.

2 Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.