حزب توده ی ایران و گزینش میان آزادی و عدالت اجتماعی!

مقاله ۳۳/۱۴۰۰
۱۸ آبان ۱۴۰۰، ۹ نوامبر ۲۰۲۱

پیش گفتار

گزینش میان آزادی و عدالت اجتماعی همواره یکی از چالش های بزرگ حزب های سیاسی در کشورهای ستم زده بوده است. به راستی هم بسیاری از حزب های سیاسی در این گونه کشورها چیزی فرای آزادی نمی خواهند؛ آن هم آن آزادی هایی که به نام “دموکراسی بورژوازی” زبان زد شده است.  

ما برای هژمونی ایدیولوژیک در جامعه مدنی با نیروهای ”راست” در نبرد هستیم. ”راست” ها از آزادی برای پاکسازی (تقدیس) و درست انگاری بهره کشی در اندیشه توده ها سود می جویند. “چپ” باید دریابد که چگونه می تواند در این نبرد ایدیولوژیک پیروز شود؟ ”چپ” باید بررسی کند که در چه زمینه ای سخنی برای گفتن دارد که ”راست” ها از سخن گفتن در باره ی آن پرهیز می کنند؟ “چپ” باید دریابد که چشم اسفندیار “راست” در کجاست و تیر در کمان او کجاست؟

برای حزب هایی که بر پایه تئوریک مارکسیسم- لنینیسم پایه گزاری شده اند آزادی و عدالت اجتماعی با هم پیوند ناگسستنی دارند. دلیل بنیانی پایه گذاری حزب های کمونیست بیش از هر چیز سرنگونی نظام بهره کشی انسان از انسان بوده است و هم واره خواهد بود. برای همین هم برای یک حزب طبقه کارگر تنها نبرد برای آزادی های بورژوازی بس نیست. 

بگذارید در دنباله این نوشته خیلی کوتاه بررسی کنیم که چرا مارکسیست های انقلابی نمی توانند به “دموکراسی بورژوازی” خشنود باشند. 

بورژوازی و آزادی

از دید تاریخی، آزادی دست آورد طبقه کارگر است، اگر چه این آزادی پس از انقلاب فرانسه هم چون دموکراسی بورژوازی زبان زد شده است. بسیاری از طبقه کارگر جان خود را برای دست یابی به  دموکراسی بورژوازی از دست دادند، ولی از همان فردای روز انقلاب فرانسه، بورژوازی نورسیده میوه انقلاب را ربود. آزادی که ما امروز در جهان سرمایه داری در هر زمینه ای می بینیم پیش کش طبقه ی بورژوازی نیست بل که دست آورد  نبرد طبقاتی است که کارگران تکانه ی بنیادی آن بوده اند.   

طبقه کارگر در همه ی کشورها برای “دموکراسی بورژوازی” که در برگیرنده انتخابات آزاد، نظام پارلمانی، اتحادیه های کارگری مستقل و حق اعتصاب هست نبرد کرده است و جان داده است. با این همه، ما تنها به آن گونه آزادی که بورژوازی آن را “دموکراسی بورژوازی” می نامد خشنود نیستم و چیزی بیش از این می خواهیم. دموکراسی که ما می خواهیم در برگیرنده همه ی پهنه های زندگی اجتماعی انسان است. 

در یک دموکراسی ناب بورژوازی به گفته رفیق طبری “برای آن که بهره کش در بهره کشی آزاد باشد، کارگر به بهره دهی مجبور است.” و حزب ما برای سرنگونی این نظام بهره کشی زاییده شده است. برای همین هم، مارکسیسم خواهان آن گونه آزادی است که فراتر از چارچوب تنگ دموکراسی بورژوازی می رود.

 برای ما مارکسیست ها ارجمندی انسان بدون دموکراسی اقتصادی شدنی نیست. اگر انسان آزاد، خوراک، پوشاک و سرپناه نداشته باشد، این انسان دیگر آزاد نیست، برده ای است با تن پوش آزادی! بدین گونه، دموکراسی بورژوازی با آزادی اقتصادی طبقه کارگر در تضاد می افتد.

رفیق طبری می گوید که “شرط واقعی ایجاد محمل عینی آزادی واقعی انسانی، ایجاد محمل اجتماعی یعنی لغو نظام ناهمساز اجتماعی است.”  برای همین، حزب طبقه کارگر باید برای واژگونی این نظام ناهمساز اجتماعی، یعنی برای پایه گزاری عدالت اجتماعی برزمد. 

برخی های بر این باورند که می توان پس از فردای آزادی با نبرد پارلمانی نظام سرمایه داری را به پیاده کردن عدالت اجتماعی واداشت.   

بورژوازی و عدالت اجتماعی

آیا یک دموکراسی بورژوازی می توانند فراهم کننده عدالت اجتماعی باشد؟

پاسخ را رفیق نیک آیین سال ها پیش به روشنی داده است. ”مارکسیسم ـ لنینیسم تامین برابری واقعی را جز از راه الغای طبقات امکان پذیر نمی داند. تا وقتی تضاد طبقاتی، اختلاف طبقات و اصولاً طبقات موجود باشد هر قدر هم قوانین هه جانبه تدوین شوند و افراد در مقابل آن مساوی اعلام گردند برابری واقعی به دست نخواهد آمد.”

اگر دموکراسی بورژوازی به راستی آزاد ساز انسان می بود می بایست شرایط جابجایی آزاد جای گاه اجتماعی رنج بران را می آفرید؟ ولی جابجایی طبقاتی و یا فرارویی اجتماعی، بدون عدالت اجتماعی شدنی نیست. یک جامعه آزاد به معنای راستین آن، فراهم کننده دسترسی آزاد لایه های اجتماعی پایینی به کار باارزش، بهداشت خوب، آموزش درست و آشیانه شایسته است. ولی در جامعه که تنها دموکراسی بورژوازی را می پذیرد بیکاری، بیماری، نداری، بدکامی، بدبختی، بی خانگی را میان تهی دستان و رنج بران برابر بخش و پخش و دارایی ها، کاخ ها، پزشک های توانا، و بهترین دانشگاه ها را میان طبقه های انگلی و لایه های زالوخوی به “آزادی” پخش و بخش می کند. چنین جامعه ای نه آزاد، نه برابر و نه دادگر است. همان گونه که رفیق طبری می گوید “در جامعه ای که خاصگرائی برده داران، ملاکان، فئودال ها و سرمایه داران حکمرواست، آزادی مردم بناچار یا محو و یا مسخ می شود.”

طبقه کارگر در کار روزنه خود در دستگاه بهره کشی سرمایه برجستگی عدالت اجتماعی را درمی یابد. وظیفه حزب طبقه کارگر مانند آن چه که حزب چپ ایران (فداییان) می خواهد “در کنار طبقه کارگر” نبرد کردن نیست. آن چه که طبقه کارگر در رویایی روزانه خود با سرمایه می آموزد یک شناخت ”حسی“ است که بر پایه آموخته های او (تجربه)، دریچه نخستین شناخت است. طبقه کارگر برای تئوری ریزه کردن این شناخت حسی و تجربی به آگاهی طبقاتی از سوی حزب و پیشاهنگ خود نیاز دارد.

بنابراین ”چپ” باید سخن از برابری و سوسیالیسم بگوید. ”چپ” باید از این سخن گوید که جهان بینی سوسیالیستی یک جهان بینی آزادی بخش و برای رهایی است؛ رهایی از سرپرستی و فرمان روایی ستم گرانه سرمایه، رهایی از جامعه طبقاتی است.

”چپ” باید با پیش گزاری یک برنامه ملی- دموکراتیک به طبقه کارگر نشان دهد که برپایی برگشت ناپذیر عدالت اجتماعی تنها زمانی شدنی است که ما به سوی انسانی شدن انسان برویم. در این روند درهم تنیدگی “من و ما” یک “فرد اجتماعی شده” می سازد که تنها “با تبدیل مالکیت فردی افزار تولید به جمعی، در شرایط رشد فردیت انسانی”(ا.ط) شدنی است. این برنامه ی پیوسته و همیشگی حزب طبقه کارگر است.

پیوند دیالکتیکی بین آزادی و عدالت اجتماعی

به جای این که میان آزادی و برابری اجتماعی گزینش شود، آنچه که ما نیاز داریم، دریافتن  سنتز دیالکتیکی این دو است. همیشه یک پیوند دیالکتیکی بین آزادی و عدالت اجتماعی هست. آزادی و عدالت اجتماعی دو بال پرواز و پایه های بنیادی پیش رفت هر جامعه هستند. انسان های آزاد در جامعه ای برابر شکوفا می شوند و جامعه ی برابر از انسان های آزاد زیبایی و شکوه می گیرد.

پنداشت نادرستی که سایه سنگینی خود را به روی نوشته های حزب توده ی ایران انداخته است ریشه در این دارد که گویا نبرد ضد دیکتاتوری و پیکار پی گیرِ برای عدالت اجتماعیِ، دو مرحله‏ ی جداگانه استراتژیک اند که یکی را باید پس از پایان دیگری آغاز کرد. هواداران این گرایش که در گروه هایی که خود را توده ای می دانند نیز هستند بر این باور هستند که نباید هم زمان با زیربنای سرمایه داری و هم با روبنای ولی فقیه ای نظام جمهوری اسلامی جنگید!

دست کم کمونیست های توده ای باید بدانند که آموخته های که ما از شکست انقلاب بهمن به آن رسیده ایم آشکارا نشان می دهد که جدایی مکانیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی درست نیست. “آزادی”های به دست آمده پس از انقلاب از این رو نهادینه نشد، که انقلاب نتوانست به دگرگونی های اقتصادی- اجتماعی فرا روید، و روند استقلال اقتصادی و “عدالت اجتماعی” نتوانست پای بگیرد.

آزادی ها برای پاسبانی از منافع طبقاتی و نگهبانی از نظام سرمایه داری در جمهوری اسلامی تیرباران شد! بنابراین، نبرد برای آزادی یک نبرد نیازمند است، ولی نبرد علیه پیامد (معلول) فرمان روایی طبقاتی است و نه نبرد علیه ریشه آن، یعنی نظام طبقاتی. آیا کسی می تواند داوی این باشد که با برداشتن پیامد علت از میان برداشته می شود؟

سخن بر کم ارزش کردن نبرد برای آزادی نیست. سخن از فراتر رفتن از درک بورژوازی مابانه از آزادی است؛ آزادی که ما باید به دنبال آن باشیم “امکان و توانائی افراد در انتخاب هدف ها و وسایل نیل به این هدف ها و همچنین عمل در آن جهت.( ا.ط)”  است.

سخن بر این است که ما در برابر بزرگ کردن بیش از اندازه دموکراسی بورژوازی از سوی نیروهای ”راست”، به ناگزیر باید عدالت اجتماعی را بزرگ کنیم (همان گونه که انگلس در باره ی نقش اقتصاد در مارکسیسم می گوید.) 

پایان سخن

همان گونه که دوازده سال پیش، رفیق عاصمی در نامه خود به رفیق خاوری نوشته است، هنگامی که دموکراسی بورژوازی بزرگ ترین خواست کنونی حزب طبقه کارگر می شود، وظیفه بنیانی و همیشگی حزب طبقه کارگر برای برپایی عدالت اجتماعی کم رنگ می شود.  

هنگامی که حزب طبقه کارگر نبرد برای آزادی را برتر از عدالت اجتماعی می داند و آن را جلوتر از عدالت اجتماعی می گذارد، تضاد میان آزادی های فردی و مسوولیت اجتماعی انسان را نمی بیند. این تضادی است که روزانه در تضاد بنیادی میان مالکیت خصوصی بر افزار تولید و ویژه گی اجتماعی انسان نمایان می شود. زندگی اجتماعی انسان، هم چون هستنده (موجود) خردمند، در بر گیرنده اندیشه سیاسی در باره عدالت اجتماعی نیز است.    

کنگره ششم حزب توده ی ایران به درستی بر یگانگی نبرد علیه رژیم دیکتاتوری و نظام اقتصادی سرمایه داری پافشاری دارد. کنگره ششم این ویژگی در هم تنیده را در یک سیستم یگانه به نام ملی- دموکراتیک جای می دهد. در مرحله ملی- دمکراتیک فرازمندی جامعه، طبقه کارگر، همه رنج بران از زن و مرد و از خلق های گوناگون، لایه های میانی و بخش کوچک بورژوازی ملی و میهن دوست دارای منافع عینی مشترک هستند؛ همه ی آن ها به اندازه های گوناگون از نبود آزادی و عدالت اجتماعی رنج می برند. یکی از دلیل هایی که مرحله‏ ی ملی- دموکراتیک در نوشته ی حزب توده ی ایران در باره ی هشتادسالگی حزب به “ملی- دموکراتیک” (در گیومه) آورده شده است ریشه در این دارد که پیوند دیالکتیکی میان آزادی و عدالت اجتماعی فراموش شده است.

آزادی راستین نه تنها با دموکراسی بورژوازی یک سان نیست بل که بسیار فراتر از آن است. آزادی راستین که دموکراسی بورژوازی بخش کوچکی از آن است با عدالت اجتماعی پیوند ارگانیگ دارد. دست یابی به چنین آزادی تنها به رهبری طبقه کارگر شدنی است.

3 Comments

  1. Mohsen

    صد بل هزار درود بر رفیق دلاور که چه زیبا رابطه وپیوند دیالکتیکی بین آزادی و عدالت اجتماعی رانشان دادی یاد رفیق واستاد بزرگ هوشنگ ناظمی که به دست جانیان حاکم به شهادت رسید گرامی باد پایدار باشی بدرود

  2. احسان

    با درود به رفیق سیامک،

    زمانی که رفیق عاصمی سال گذشته بارها حزب توده ایران را متهم به طرفداری از “سرمایه داری خوب” کرده بود، در یکی از مقالاتم که در همین “توده ای ها” انتشار یافت، نشان داده ام که اتهام ایشان نابجا و نامنصفانه است. ایشان در ایمیلی به این نگارنده، اعتراف نموده است که اشتباه کرده است. در صورت نیاز می توانم ایمیل ایشان را همینجا انتشار دهم.

    رفیق سیامک، از شما، که بیش از هر کسی در این سایت برای مقاله هایتان خواننده را به مرجع هایی reference ارجاع می دهید، انتظار می رفت و می رود برای اثبات گفته هایتان خواننده را به برنامه و به شماره های مختلف ارگان مرکزی اش، نامه مردم، ارجاع می دادید تا نشان دهید این حزب طبقه کارگر آزادی را برتر و حائز اهمیت تر از عدالت اجتماعی می داند. شما می گویید “هنگامی که حزب طبقه کارگر نبرد برای آزادی را برتر از عدالت اجتماعی می داند و آن را جلوتر از عدالت اجتماعی می گذارد، تضاد میان آزادی های فردی و مسوولیت اجتماعی انسان را نمی بیند.”

    هر خواننده و منتقد منصف می تواند به برنامه حزب و نیز هر شماره ای از نامه مردم رجوع کند تا ببیند تعداد مقاله های مرتبط به عدالت اجتماعی بیشتر است یا آزادی های فردی و دمکراسی.

    اگر شما یا هر یک از خوانندگان شما نمی تواند یا نمی خواهد به خود زحمت دهد موضع گیری ها و سیاست های حزب توده ایران را از نظر آماری در باره آزادی و عدالت اجتماعی بشناسد، می توانم این کار را برای شما و خوانندگان شما انجام دهم.

    حزب توده ایران از بدو تولدش تاکنون مبارزه همزمان خودش برای استقرار آزادی های واقعی و عدالت اجتماعی جنگیده است. این حزب با دست کشیدن از هر یکی از دو عامل سعادت ایرانیان گور خودش را با دست خودش خواهند کند. بعید می دانم این حزب از این امر انکارناپذیر ناآگاه باشد.

    امیدوارم همه مان تلاش کنیم این حزب انسجام خود را نه تنها حفظ کند، بلکه کمک کنیم این حزب بیش از همیشه در جایگاه واقعی خودش قرار بگیرد.
    به امید آن روز

    1. سیامک

      با سپاس دوباره از رفیق گرامی احسان.

      نخست این که جای خشنودی است که برداشت شما مانند بسیاری از رفیقانی که نگارنده می شناسد این گونه است.

      آن چه که شما خواهان هستید، برای نمونه، در نوشته (حزب توده ی ایران را چه پیش آمد؟) و (”طرح سند” کنگره هفتم یک گام به پس!)
      آورده شده است.
      هنگام خواندن تلاش ما برای روشن گری و پافشاری بر وظیفه سوسیالیستی حزب توده ی ایران، نباید فراموش شود که “توده ای ها” نزدیک ترین گروه برون مانده توده ای به حزب توده ی ایران است.

      دستتان را می فشارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *